مخالفت، تهدید و قتل صحابه، توسط یک صحابی

🖋 علی جلالی

اهل سنت با توجه به کلام «الصحابه کلهم عدول» و روایت اقتدای به صحابه، جایگاه بالایی برای صحابه قائل هستند. اهانت به صحابه را کفر می‌دانند و هر گونه مطاعن صحابه را بر نمی‌تابند.
با توجه به این جایگاه، وقتی به تاریخ می‌نگریم دچار تعارضاتی می‌شویم که چگونه می‌شود همه صحابه عادل باشند؛ و یا چگونه اگر به هر کدام اقتدا کنیم هدایت می‌شویم؟! با نگاهی به یک نمونۀ تاریخی، یعنی انتخاب یزید به جانشینی توسط معاویه، باطل بودن این مطلب برای ما ثابت می‌شود. در این نوشتار، بیان می‌کنیم که معاویه، که اهل سنت او را از اصحاب رسول خدا صلی اله علیه و آله و سلم می‌دانند، چطور برای به قدرت رساندن فرزند شومش، به رأی و نظر صحابه توجهی نکرده، بلکه عده‌ای از صحابه را به قتل رسانده است. این نشان می‌دهد معاویه هیچ ارزش و جایگاهی برای مصاحبت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که این همه اهل سنت از آن دفاع کرده‌اند، قائل نیست.
معاویه در سال‌های آخر عمر خود تصمیم گرفت فرزندش یزید را به جانشینی خود انتخاب کند. جامعۀ اسلامی مخصوصاً بزرگان، می‌دانستند که شخصیت فاسدی چون یزید برای این جایگاه مناسب نمی‌باشد لذا با این تصمیم صریحاً و یا تلویحاً به مخالفت پرداختند.

اعتراض صحابه

در این اینجا به چند مورد از این مخالفت‌ها که توسط صحابه صورت گرفته اشاره می‌کنیم:

  • عبدالرحمن بن ابی بکر: عبدالرحمن فرزند ابوبکر، از صحابه رسول خدا است[1]. او مخالفت خود را به مروان که قصد بیعت گرفتن از مردم مدینه برای یزید را داشت اظهار نمود.[2]
  • عایشه بنت ابی بکر: عایشه دختر ابوبکر و همسر رسول خدا، از افرادی است که به مخالفت با انتخاب یزید در دیدار معاویه از او تصریح کرده است.[3]
  • عبدالله بن زبیر: عبدالله فرزند زبیر بن عوام و از صحابه رسول خداست. معاویه وقتی نظر عبدالله را درباره جانشینی یزید پرسید، عبدالله غیر مستقیم او را از این کار نهی کرد ولی با اهانت و تمسخر معاویه مواجه شد.[4]
  • أحنف بن قیس: أحنف بن قیس او را در زمره صحابه رسول خدا آورده اند.[5] معاویه از او دربارۀ بیعت با یزید سؤال کرد، او گفت اگر راست بگویم و بیعت را نپذیرم از تو (معاویه) می‌ترسم و اگر دروغ بگویم از خدا می‌ترسم.[6]
  • عبدالله بن عمر: عبدالله فرزند عمر بن خطاب، از صحابه رسول خدا است. او در جریان بیعت گیری مروان از مردم مدینه به این انتخاب اعتراض، و مخالفت کرد.[7]
  • حسین بن علی علیه السلام: حضرت امام حسین فرزند امیرالمومنین و میوه دل رسول خدا علیهم السلام  است. اهل سنت ایشان را از صحابه رسول خدا می‌دانند. ایشان هم با جانشینی و بیعت با یزید مخالفت کرده، و بیاناتی را در این باره فرموده است.[8]

قتل صحابه

معاویه برای به حکومت رساندن یزید، عده‌ای را به قتل رساند که برخی از آنها از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده‌اند، به عنوان نمونه به سه صحابی اشاره می‌شود:

  • عبد الرحمن بن خالد بن ولید: عبد الرحمن فرزند خالد بن ولید، از اصحاب رسول خدا است.[9] معاویه وقتی دید مردم بعد او برای حکومت به عبدالرحمن اقبال فراوانی نشان دادند، او را به قتل رساند.[10] 
  • امام حسن بن علی علیهما السلام: حضرت امام حسن فرزند امیرالمومنین و میوه دل پیامبر علیهم السلام، در نظر اهل سنت از صحابه رسول خدا است. معاویه در صلح‌نامه بعد جنگ با امام حسن علیه السلام که هم صحابی است و خلیفه مسلمین[11]، متعهد می‌شود که حکومت را بعد مرگ خود به امام حسن علیه السلام برگرداند و به فرد دیگری واگذار نکند[12]  اما به این عهد خود عمل نکرده و برای فرزندش یزید از مردم بیعت گرفت.
    معاویه می‌دانست تا زمانی که امام حسن علیه السلام زنده است، برای بیعت یزید نمی‌توان قدمی برداشت[13] لذا تصمیم گرفت حضرت را به شهادت برساند.[14]
  • سعد بن ابی وقاص: سعد فرزند ابی وقاص، از صحابه رسول خدا است. او تنها بازمانده از جمع شورای شش نفره خلافت بود که عمر بن خطاب آنها را صاحب صلاحیت برای این مقام می دانست.  معاویه برای اینکه سعد مشکلی برای او ایجاد نکند او را به قتل رساند.[15]

پی‌نوشت‌ها

[1] عبد ‌الرحمن ‌بن ‌أبی ‌بکر الصدیق، یکنى أبا عبد الله. وقیل: بل یکنى أبا محمد بابنه محمد الذی یقال له أبو عتیق، والد عبد الله بن أبی عتیق
الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، 2 / 824
[2] وهو الذی قال لمروان لما دعی إلى بیعه یزید: ‌إنما ‌یریدون ‌أن ‌یجعلوها ‌کسرویه أو هرقلیه
المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، 5 / 299
[3] أنت – والله یا أم المؤمنین – العالمه بالله وبرسوله ، دللتنا على الحق ، وحضضتنا على حظ أنفسنا ، وأنت أهل لأن یطاع أمرک ، ویسمع قولک ، وإن أمر یزید قضاء من القضاء ، ولیس للعباد الخیره من أمرهم ، وقد أکد الناس بیعتهم فی أعناقهم ، وأعطوا عهودهم على ذلک ومواثیقهم ، أفترین أن ینقضوا عهودهم ومواثیقهم؟ فلما سمعت ذلک عائشه علمت أنه سیمضی على أمره ، فقالت : أما ما ذکرت من عهود ومواثیق ، فاتق الله فی هؤلاء الرهط ، ولا تعجل فیهم ، فلعلهم لا یصنعون إلا ما أحببت 
الإمامه والسیاسه، 1 / 205
[4] فقال؛ لعبد الله بن الزبیر: ما ترى فی بیعه یزید؟
قال: یا أمیر المؤمنین إنی أنادیک ولا أناجیک، إن أخاک من صدقک، فانظر قبل أن تتقدم، وتفکّر قبل أن تندّم، فإن النظر قبل التقدّم، والتفکر قبل التندم.
فضحک معاویه وقال: ثعلب رواغ! تعلمت السجع عن الکبر، فی دون ما سجعت به على ابن أخیک ما یکفی.
العقد الفرید، 5 / 117
[5] ابن عبدالبر مانند ابونعیم اصفهانی او را در زمره صحابه آورده است. ابن عبدالبر دلیل این کار را این بیان می کند که او در عهد پیامبر اسلام آورده است. اگر چه رسول خدا را ندیده ولی حضرت برای او دعا کرده است.
کان قد أدرک النبی صلى الله علیه وسلم ولم یره، ودعا له النبی صلى الله علیه وسلم، فمن هنالک ذکرناه فی الصحابه، لأنه أسلم على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم
الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، 1 / 144؛ معرفه الصحابه، 1 / 367
[6] ثم التفت إلى الأحنف فقال: ما ترى فی بیعه یزید؟قال: نخافکم إن صدّقناکم، ونخاف الله إن کذبنا
العقد الفرید، 5 / 117
[7] ثم کتب إلى مروان بن الحکم عامله على المدینه أن ادع أهل المدینه إلى بیعه یزید؛ فإن أهل الشام والعراق قد بایعوا. فخطبهم مروان فحضّهم على الطاعه وحذّرهم الفتنه، ودعاهم إلى بیعه یزید، وقال: سنه أبی بکر الهادیه المهدیه. فقال له عبد الرحمن بن أبی بکر: کذبت… وتکلم الحسین بن علی، وعبد الله بن الزبیر، وعبد الله بن عمر وأنکروا بیعه یزید، وتفرق الناس
العقد الفرید، 5 / 119
[8] همان
[9]  عبد ‌الرحمن ‌بن ‌خالد ‌بن ‌الولید ‌بن ‌المغیره ‌القرشی ‌المخزومی، أدرک النبی صلى الله علیه وسلم، ولم یحفظ عنه، ولا سمع عنه، وأبوه خالد بن الولید من کبار الصحابه وجلتهم
الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، 2 / 829
[10] لما شاور معاویه أهل الشام فیمن یولیه الخلافه، وأشاروا بعبد الرحمن؛ أسرها معاویه فی نفسه، ‌ثم ‌إن ‌عبد ‌الرحمن ‌مرض، فأمر معاویه طبیبا یهودیا کان مکینا عنده، واسمه ابن أثال، وضمن له معاویه مالا مع إسقاط خراجه وتولیته حمص، فسقاه شربه، فمات
الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، 2 / 830؛ مرآه الزمان فی تواریخ الأعیان، 7 / 96؛ الوافی بالوفیات، 18 / 86
[11]   هیتمی درباره خلافت امام حسن علیه السلام می نویسد:
هو آخر الخلفاء الراشدین بنص جده صلى الله علیه وسلم ولی الخلافه بعد قتل أبیه بمبایعه أهل الکوفه فأقام بها سته أشهر وأیاما خلیفه حق وإمام عدل وصدق تحقیقا لما اخبر به جده الصادق المصدوق صلى الله علیه وسلم بقوله (الخلافه بعدی ثلاثون سنه)
الصواعق المحرقه على أهل الرفض والضلال والزندقه، 2 / 397
ابن خلدون در «مقدمه» بر تاریخ در بحث از دوازده امام می گوید پیامبر(ص) فرموده اند: «خلافت پس از من سی سال یا سی و یک سال یا سی و شش سال خواهد بود که انقضای آن در خلافت امام حسن(ع) می باشد
الخلافه بعدی ‌ثلاثون أو إحدى وثلاثون أو ستّ وثلاثون وانقضاؤها فی خلافه الحسن
تاریخ ابن خلدون، 1 / 406
[12] در پاورقی کتاب البدایه و النهایه درباره مواد صلحنامه امام حسن علیه السلام و معاویه آمده:
الماده الثانیه: ‌أن ‌یکون ‌الأمر ‌للحسن ‌من ‌بعده [تاریخ الخلفاء للسیوطی ص 194 والاصابه 2 / 12 و 13 الامامه والسیاسه ص 150 دائره معارف وجدی 3 / 443] ولیس لمعاویه أن یعهد به إلى أحد [المدائنی فیما یرویه عنه ابن أبی الحدید ج 4 / 8 والفصول المهمه لابن الصباغ وغیرهما]
البدایه والنهایه، 8 / 18
فاصطلح معه على أن لمعاویه الإمامه ما کان حیا ، فإذا مات فالأمر للحسن
الإمامه والسیاسه، 1 / 184
وفی روایه أن الحسن آثر الصلح مع معاویه على أن یظفر بالخلافه ما کان حیًا، ‌فإذا ‌مات ‌فالأمر ‌للحسن
تاریخ الخلفاء الراشدین الفتوحات والإنجازات السیاسیه، ص484
[13] مع أن أهل الحجاز وأهل العراق لا یرضون بهذا ، ولا یبایعون لیزید ما کان الحسن حیا
الإمامه والسیاسه، 1 / 191
[14] قال أبو الفرج و مات شهیدا مسموما دس معاویه إلیه و إلى سعد بن أبی وقاص حین أراد أن یعهد إلى یزید ابنه بالأمر بعده سما فماتا منه فی أیام متقاربه و کان الذی تولى ذلک من الحسن  زوجته جعده بنت الأشعث بن قیس بمال بذله لها معاویه
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 16 / 29
ودس معاویه إلیه حین أراد أن یعهد إلى یزید بعده، وإلى ‌سعد ‌بن ‌أبی ‌وقّاص سمّا فماتا منه فی أیام متقاربه
مقاتل الطالبیین، ص 60
روى شعبه أن سعداً والحسن بن على ماتا فی یوم واحد قال ویرون أنّ معاویه سمّهما
البدء والتاریخ، 5 / 85
[15] همان

Loading

نظر خودر را باما در میان بگذارید
Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

صحابه - امامت
پیمایش به بالا