جلسه بیست و دوم دروس ریشه‌های اختلاف در امامت

بیست و دومین جلسه از سلسله دروس امامت حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی دامت برکاته، با موضوع عدالت صحابه در روز دوشنبه مورخ 18 دی ماه ۱۴۰۲، در سالن علامه میرحامدحسین بنیاد فرهنگی امامت، بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت معظم له برگزار گردید.

مشاهده ویدئو کامل جلسه                         دریافت فایل PDF                         دریافت صوت جلسه

متن کامل جلسه بیست و دوم دروس ریشه‌های اختلاف در امامت

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه و أشرف بریّته محمّد و آله الطاهرین لاسیّما بقیّه ‌الله فی الأرضین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

مروری بر مطالب گذشته

خلاصه عرایض قبلی که 21 جلسه شد، این است که وقتی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله مبعوث شدند، قبائل قریش مکه بر علیه ایشان قیام کردند. به خاطر این که ریاستشان را حفظ بکنند، حاضر شدند با پیغمبر اکرم جنگ کنند. اما در تمام جنگ‌ها شکست خوردند تا مکه فتح شد و پیغمبر اکرم از آن‌ها تعبیر کردند به طلقا.
در این بین، از این قریشی‌ها کسانی آمدند، اسلام آوردند و در داخل مسلمین جبهه‌ای تشکیل دادند تا نگذارند اسلام پیش برود و مقاصد پیغمبر اکرم  تحقّق پیدا کند و بالأخره ریاست را بعد از حضرت به دست بگیرند؛ همان ریاستی که سالیانی بزرگان قریش لشکرکشی کردند به خاطر حفظش و شکست خوردند، این‌ها آمدند از داخل شروع کردند به برنامه ریزی و به مرور برای خودشان حزبی تشکیل دادند و همین‌طور هم شد که بالأخره بعد از پیغمبر اکرم امور را به دست گرفتند و نگذاشتند آن چه که خدا و رسول مقرّر کرده بودند، تحقّق پیدا بکند. وچون  به حکومت رسیدند و امر مستقرّ شد برایشان، آن نیت اصلی را که اشاره کردم به زبان آوردند، گفتند: «تأبى قریش أن تجتمع النبوّه والإمامه فی بیت واحد»[1]. این‌ها را از روز اول نگفتند. از روز اول ما می‌فهمیم بعد از قرن‌ها که مقصد آن‌ها چه بوده، اما بعد از آن که مستولی شدند بر امور، بر زبان آوردند و تصریح کردند، «تأبى قریش أن تجتمع النبوّه والإمامه فی بیت واحد». هدف اولی آن‌ها تا آن جایی که بنده تحقیق کردم، محو اصل اسلام بود و برگرداندن مردم به جاهلیت اولی، اما با تدبیراتی که پیغمبر اکرم داشتند این‌ها به این هدف نرسیدند و اسلام باقی ماند. اما دو کار کردند: از نظر امور اعتقادی و احکام عملی بدعت‌هایی در دین گذاشتند و از نظر اجرایی هم حکومت را به دست گرفتند. وهمان‌طور که عرض کردم، از مسلمینی که در آن زمان بودند، از همان طلقاء از منافقین مدینه، از بعضی از انصار، حزبی تشکیل شد و مآلاً به این مقصد رسیدند.
آقایان علما که آمدند در قرن دوم و سوم، کم‌کم تا قرن هفتم و هشتم که دیگر خیلی اوج پیدا کرد دفاع از سقیفه و توجیه آن چه که در سقیفه واقع شد. خیلی کوشش کردند و زحمت کشیدند تا شرعیت بدهند به آن چه در سقیفه واقع شد و انتسابش به کتاب و سنّت تمام بشود، خیلی کوشش کردند، اما نتوانستند، نشد، به هر طریقی که خواستند شرعیت ببخشند به آن چه که در سقیفه تحقّق پیدا کرد، نه از طریق ادعای اجماع، نه از طریق افضلیت شیخین، نه از طریق ادعای شورا و امثال ذلک نشد. عاقبت گفتند: اختیار اهل حل و عقد. راجع به اختیار اهل حل و عقد هم مفصّلاً صحبت کردم؛ چون در کتب سابقین درست بیان نشده که اهل حل و عقد چه کسانی هستند؟ چه شرایطی باید داشته باشند؟ عددشان چقدر است؟ و امثال ذلک. از این دکترهای معاصر و اساتید دانشگاه امروز که کتاب‌هایی در این مباحث نوشته‌اند، مطالبی نقل کردم و نقد کردم تمام آن چه را که گفته شده و عاقبه الامر نظریه «امامت بالقهر و الغلبه» مطرح شد. بله اگر بالقهر و الغلبه باشد، ما هم قبول داریم آن چه در سقیفه واقع شد بالقهر و الغلبه بوده، اما شرعیتش از کجا؟ هیچ یک از راه‌ها تمام نشد و نتوانستند به طریقی شرعیت بدهند به آن چه که در سقیفه واقع شد. نه نصی وجود داشت که اقرار می‌کنند، می‌گویند: نصی بر خلافت ابوبکر نداریم نه کتاباً و نه سنّهً، اجماع هم نشد و راه‌های دیگری که مفصّلاً صحبت کردم. و اختیار اهل حل و عقد را هم بحث کردم مفصّلاً وکدام اختیار؟ و از این طریق خواستند عدالت صحابه را هم تمام بکنند تا این اختیار تمام بشود، وارد بحث عداله الصحابه هم شدم، الحمد لله نتایج خوبی گرفته شد از مباحث گذشته.
و همه باید بدانند، مکرّر هم عرض کردم و کسی اشتباه نکند که امامت و خلافت از هم جدا هستند، نخیر، امامت و خلافت در یک جا جمع می‌شود، مصداقاً یکی است و لو مفهوماً دوتاست.
اشتباه نشود که حکومت یعنی خلافت، حکومت یعنی امامت، نخیر. ما امامت و خلافت داریم و حکومت وظیفه امام است، حکومت وظیفه خلیفه رسول الله است، نه این که خود حکومت، امامت باشد و یا خلافت باشد. این اشتباه است، مگر کسی بخواهد اصطلاح جعل بکند.

حقیقت امامت و امام در مکتب اهل بیت علیهم السلام

ائمه ما علیهم الصلاه والسلام امامت را این چنین بیان می‌کنند. حضرت رضا سلام الله علیه می‌فرمایند: «إنّ الإمامه هی منزله الأنبیاء وإرث الأوصیاء، إنّ الإمامه خلافه الله وخلافه الرسول… إنّ الإمامه زمام الدین و نظام المسلمین وصلاح الدنیا وعزّ المؤمنین، إنّ الإمامه أسّ الإسلام النامی وفرعه السامی»[2]. امامتی که ما برای امیرالمؤمنین و اهل بیت قائلیم این امامت است «خلافه الله وخلافه الرسول». امامت حکومت نیست. حکومت، این مقام اجرایی و تصدّی امور مسلمین، شأنی است از شؤون امام. البته غیر امام معصوم نمی‌تواند متصدّی این امر بشود. این امامت است. «إنّ الإمامه خلافه الله وخلافه الرسول».
راجع به امام هم چه فرمودند؟ عباراتی را می‌خوانم: «الإمام البدر المنیر والسراج الزاهر والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجى… الإمام أمین الله فی خلقه وحجّته على عباده وخلیفته فی بلاده والداعی إلى الله والذابّ عن حرم الله، الإمام المطهّر من الذنوب والمبرّأ من العیوب»[3]. در مکتب اهل بیت این است امامت و این است امام. «الإمام واحد دهره»[4]، خیلی عبارت بزرگی است، «الإمام واحد دهره»، هر امام در زمان خودش «واحد دهره» هست، از هر جهت امتیاز دارد از سایر مردم. «لا یدانیه أحد ولایعادله عالم ولا یوجد منه بدل»، بدیل ندارد امام. «ولا له مثل ولا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه ولا اکتساب، بل اختصاص من المفضّل الوهّاب»، امامت اکتسابی نیست، «اختصاص من المفضّل الوهّاب… أ تظنّون أنّ ذلک یوجد فی غیر آل الرسول محمّد صلّى الله علیه وآله… الإمام عالم لا یجهل، وراع لا ینکل، معدن القدس والطهاره والنسک والزهاده والعلم والعباده، مخصوص بدعوه الرسول ونسل المطهّره البتول، لا مغمز فیه فی نسب ولا یدانیه ذو حسب‏»[5]. این است امامت و این است امام. امامتی که بحث می‌کنیم این است، امامی که می‌خواهیم مشخّص کنیم، بشناسیم، معرفت پیدا کنیم این چنین است و لذا می‌گوییم امامت به دست خداست و باید به نصی باشد از کتاب و سنّت، از خدا و رسول.
امامت شخص واحدی است، از طرفی امام امت است، از طرفی خلیفه رسول الله است، از طرفی حجّت خداست بر خلائق، همین شخص واحد. در امام باید عصمت باشد، باید علم باشد، برای او ولایت مطلقه الهیه ثابت است و بر امّت اطاعت مطلقه است نسبت به او. و با وجود چنین شخصیتی دیگری می‌تواند حکومت را به دست بگیرد؟ که نه عصمت و نه علم و نه نسب صحیح. افرادی که عاری بودند از هر فضیلتی.
کفّار قریش حاضر نشدند، بله خب بله، کفّار قریش حاضر نشدند بپذیرند نبوّت پیغمبر اکرم را و ولایت امیرالمؤمنین را، حاضر نشدند. زیر بار آل رسول الله نرفتند، خب بله. شما که مسلمان هستند، شما که شهادتین را بر زبان جاری می‌کنید، شما باید تابع خدا و رسول باشید دیگر. شما باید ببینید کتاب و سنّت چه گفته، یا نه همان راه قریش را ادامه می‌دهید، همان راه را؟ مگر قرآن نفرمود: ﴿وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ﴾[6]، ﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون‏﴾[7]، عقل ندارید؟ مقدّم بدارید کسی را که هادی که نیست هیچ، باید هدایتش کنند اگر قابل هدایت باشد، با وجود هادی که منصوب از قِبَل  خدا و رسول﴿ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون‏﴾. این قرآن، این هم سنّت، این هم عقل.
حالا از ما می‌خواهید که امامت امیرالمؤمنین را از کتاب و از سنّت و از عقل بیان بکنیم. یک دوره کامل مباحث امامت را در مدرسه استادمان مرحوم آقای گلپایگانی گفته‌ام. هم نوارها موجود است و هم به صورت کتاب در آمد. حالا باز هم از من خواسته شده.
آن چه را که عرض خواهم کرد از امروز، بین آن چه که عرض خواهم کرد و قبلاً عرض کردم، عموم و خصوص من وجه است و به حول و قوّه الهی یک دوره امامت عرض خواهم کرد. از منابع شیعی و سنّی نقل خواهم کرد و عمدتاً از منابع غیر شیعی، از قدما و متأخّرین و معاصرین.
این مباحث ضرورت دارد برای عموم شیعیان، ایمانشان تقویت می‌شود، آمادگی پیدا می‌کنند برای دفاع از این مذهب و قدرت پیدا می‌کنند که دیگران را دعوت کنند.
ما با اهل تعصّب کاری نداریم، با نواصب کاری نداریم، آن‌ها مخاطب ما نیستند، آن‌ها باشند به همان جوری که هستند. اما در دنیا الان بیداری پیدا شده، بالخصوص این تحصیل کرده‌ها دنبال فهم حقیقت‌اند و تحقیق می‌کنند و کلام مستند متین را می‌پذیرند؛ لذا مرتّب به ما خبر می‌رسد که در بلاد مختلف ولایت امیرالمؤمنین و تشیّع در حال پیشرفت است.

مبانی امامت

از آنچه که عرض کردم و از کلام امام علیه الصلاه و السلام نقل کردم، معلوم شد که امامت خلافه الله و خلافه الرسول است و معلوم شد که امامت به دست خداست و معلوم شد که راه معرفه الامام کتاب است و سنّت و این که در هر زمان بایستی امامی وجود داشته باشد و این که امامت از اصول است نه از فروع. از همین کلام امام علیه السلام این مطالب به خوبی به دست می‌آید. در عین حال شرح می‌دهم این مطالب را که پنج مطلب شد.

تعریف امامت

امامت و خلافت یکی است مصداقاً، الإمام هو الخلیفه والخلیفه هو الإمام، امامت همان خلافت است. شخصی که امام امت است، خلیفه رسول الله است. و به همین معنا که از روایت استفاده کردیم، علمای فریقین، امامت را تعریف کرده‌اند. «الإمامه خلافه عن رسول الله، نیابه عن رسول الله»، «الإمام خلافه عن رسول الله فی أمور الدین والدنیا»، در همه امور. از علماء ما تصریح می‌کنند به این تعبیر و تعریف، نگاه بکنید کتب مرحوم علامه را و غیر علامه را. از علماء عامه هم نگاه کنید شرح مقاصد را، شرح مواقف را و کتب دیگر را نگاه کنید.[8]

نصب امام

مطلب دوم این است که امامت به دست خداست. این نیست که مردم جمع بشوند کسی را به عنوان امام اختیار کنند و انتخاب کنند. و این مطلب دوم از لوازم مطلب اول است که عرض کردم قبلاً. خلیفه خدا و خلیفه رسول خدا را خود خدا و رسول باید تعیین کنند. لذا ملاحظه می‌کنید در هر جای قرآن مجید که صحبت از امام و امامت پیش می‌آید با کلمه «جعل» است، ﴿إِنَّا جَعَلْناکَ﴾[9]. امامت و خلافت با کلمه جعل آمده از ناحیه خدا ، ﴿وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّه﴾[10]، ﴿یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْض‏﴾[11]، جعل است، جعل الهی است و معلوم می‌شود که حتی رسول الله هم در تعیین امام بعد از خودشان ندارند. حضرت موسی خطاب کرد به خدا: ﴿وَاجْعَلْ لی‏ وَزیراً مِنْ أَهْلی‏﴾[12]. پیغمبر اکرم هم فرمودند: الهی آن چه را برادرم موسی گفته من هم می‌گویم: «اجعل لی وزیراً من أهلی، علیاً أخی»[13]. به دست خداست حتی رسول الله هم در تعیین خلیفه خودشان نقش ندارند. رسول الله ابلاغ می‌کنند، ﴿یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ‏﴾[14]. علاوه بر این که ملاکاتی در امام و خلیفه وجود دارد که آن ملاکات را خدا می‌داند، خلق خدا که نمی‌توانند تشخیص بدهند عصمت کسی را، ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ﴾[15]. پیغمبر اکرم در اوائل بعثتشان بعضی از رؤسای قبائل که آمدند -این در سیره ابن هشام است و کتاب‌های دست اول- آمدند گفتند به این که ما حاضریم اسلام بیاوریم و از شما دفاع کنیم، حمایت کنیم به شرط این که ریاست بعد از شما از آنِ ما باشد، همین که عرض کردم که دنبال ریاست بودند، حالا این‌ها آمدند و اظهار کردند، حضرت فرمودند: «إنّ الأمر بید الله یضعه حیث یشاء»، او باید جعل کند، «لیس الأمر بیدی»[16]. این در منابع معتبر دست اول اقایان است. متکلّمین اهل سنّت در اینجا به زحمت انداختند خودشان را بی‌جهت، بی‌نتیجه. شما نگاه بکنید اولین دلیلی را که بر امامت ابوبکر عنوان می‌کنند، می‌گویند: «الإجماع وهو العمده»[17]. یادم افتاد عبارت ابن حزم اندلسی را، این بزرگ است از نظر آن‌ها، می‌گوید: «لعن الله»، خدا لعنت کند اجماعی را که «لیس فیه علی». کدام اجماع بر خلافت ابوبکر بوده؟ و حجیّت این اجماع از کجاست اگر صحّت داشته باشد، «الأول: الإجماع وهوالعمده». دلیل ندارند. در سقیفه سه نفر از صحابه مهاجرین وجود داشتند، من هنوز چهارمی برایم ثابت نشده از مهاجرین. از انصار هم جمعی بودند و الّا غالباً در خانه‌هایشان بودند و یا در مسجد النبی بودند، منتظر امر پیغمبر اکرم از جهت تجهیز حضرت و اینها بودند. کدام اجماع؟ کجا؟

طریق شناخت امام

مطلب دیگری که عرض کردیم این بود که راه معرفت امام منحصر است در نص. نص یعنی چه؟ یعنی کلامی که قابل تأویل نیست از خدا و رسول. تصریح دارند بزرگان متکلّمینشان که «لا نصّ على خلافه أبی بکر»[18]، از خدا و رسول نصی وجود ندارد، ناچارند بروند این در و آن در بزنند، اجماع و غیر اجماع ادعا بکنند. ابن تیمیه ادعای افضلیت ابوبکر را می‌کند. ما ملاک افضلیت را از قرآن به دست آوردیم، ﴿فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً﴾[19]، ﴿هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لا یَعْلَمُونَ﴾[20]، ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون‏﴾[21]، ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏﴾. این‌ها ملاکات افضلیت است از نظر قرآن. برویم به سراغ روایات، برویم به سراغ عقلا. افضلیت کجاست؟ و چون نمی‌توانند افضلیت را به اثبات برسانند، نگاه کنید شرح مقاصد را، تصریح می‌کند، می‌گوید: ما قادر به تشخیص افضل نیستیم. اظهار عجز می‌کنند، حق هم همین است. عاقبه الامر خلافت را گفتند بالقهر و الغلبه، می‌شود خلافت بالقهر و الغلبه باشد. یک فردی پیدا شد از آن‌ها گفت که دلیل داریم بر امامت ابوبکر و آن نمازی است که ابوبکر خواند روز دوشنبه نماز صبح به جای پیغمبر اکرم، این نص از ناحیه پیغمبر اکرم است، اما نص خفی. من رساله‌ای در این جا نوشتم و اثبات کردم که دروغ است، دروغ است که پیغمبر اکرم ابوبکر را فرستاده باشند به نماز و خودشان هم رفتند به هر جوری بود رساندن خودشان را به آن جا که محراب بوده و ابوبکر را زدند کنار. رساله‌ای نوشتم که آقایان مرا به خاطر این رساله تکفیر می‌کنند. چه عبارت‌هایی درباره من می‌گویند به خاطر این رساله. کجا نصی وجود دارد؟ کجا اجماع؟ کجا افضلیت؟

ضرورت وجود امام در هر زمان

مطلب دیگر عبارت از این است که باید در هر زمان امام باید وجود داشته باشد، «الإمام واحد دهره». در مباحث گذشته عرض کردم، حدیث ثقلین یکی از دلایل وجود امام است در هر زمان تا روز قیامت. سه تا حدیث ذکر کردم، سه تا حدیث متواتر که «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتهً جاهلیهً -یا- میته جاهلیهٍ»[22] و «الأئمه بعدی إثنا عشر»[23] و حدیث ثقلین[24]. هر سه متواتر، دالّ است بر وجود امام در هر زمان و وجود امام زمان ما عجّل الله تعالی فرجه الشریف. راه شناخت امام و این که امام در هر زمان باید باشد، همه اینها بیان شده،﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَهٍ﴾[25]. کسی برنگردد بگوید که من نمی‌دانستم. خود قرآن می‌گوید: کسی برنگردد بگوید من نمی‌دانستم. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «اللهم بلى لا تخلو الأرض من حجّه لله إما ظاهراً مشهوراً وإما غائباً مستوراً لئلا تبطل آیات الله وبیناته». این کلام امیرالمؤمنین هم در منابع سنّی[26] هست، هم در منابع شیعی[27]. من یادم است در فتح الباری ابن حجر[28] این مطلب را نقل می‌کند از امیرالمؤمنین و از آن استنباط می‌کند، استدلال می‌کند به این کلام، کلام امیرالمؤمنین. باید در هر زمانی حجّتی باشد از ناحیه خداوند متعال بر خلق. علاوه بر این که همه فرق اتّفاق نظر دارند بر ضرورت وجود امام، اتّفاق نظر دارند در هر زمان. از جمله کسانی که تصریح می‌کنند به اجماع بر ضرورت وجود امام در هر زمان، همین حافظ ابن حزم اندلسی است. باید در هر زمان امامی وجود داشته باشد، «لئلا تبطل آیات الله وبیناته». عقل هم همین را می‌گوید. پس کتاب است و سنّت است و عقل و اجماع بر ضرورت وجود امام در هر زمان. لذا نگاه کنید اصول کافی را، استدلالات ائمه ما را بر زنادقه یا بعضی از اهالی شام که آمدند مباحثه کنند و مناظره کنند، نگاه بکنید. خداوند متعال خلائق را خلق کرده است، ﴿وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون‏﴾[29]. عبادت هم فرع معرفت است؛ پس معرفت باید باشد، عبادت باید باشد، بندگی باید باشد، این سرّ خلقت است. آن وقت امام علیه الصلاه والسلام فرمودند: «بنا عرف الله وبنا عبد الله»[30]. باید کسی باشد که وسیله معرفت باشد. باید کسی باشد که به توسّط او احکام به دست ما برسد.
اما این که بگویند: «الخلافه بعدی ثلاثون سنه»[31]، در تحقیقاتی که کردیم گفتیم این حدیث دروغ است، «الخلافه بعدی ثلاثون سنه»، این حدیث باطل است و دروغ. ثابت کردیم از کتب خودشان. نخیر، امامت و خلافت ادامه دارد تا روز قیامت. «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتهً جاهلیهً -یا- میته جاهلیهٍ»، «الأئمه بعدی إثنا عشر».

امامت از اصول دین است

و از این جا معلوم می‌شود که امامت از فروع نیست، امامت از اصول است. حالا در این جا یک بحثی پیدا می‌شود که آن بحث فقهی است که اگر بنا باشد امامت از اصول باشد، اگر از اصول دین باشد، نسبت به غیر اهل ولایت حکم فقهی چه خواهد شد؟ این را فقها باید بیان بکنند و الّا از فروع نیست امامت. و ما ثابت کردیم که امامت از اصول دین است نه از فروع مذهب. این‌ها را ما در مباحثمان گفتیم.
این مطالب به حکم علم اصول فقه است به نسبت به فقه. این مطالب به نسبت به امامت، حکم این مطالب، حکم علم اصول است نسبت به علم فقه که اساتید ما می‌گفتند که اگر کسی در اصول صاحب نظر نباشد، در فقه نمی‌تواند صاحب نظر باشد. این اموری را که الان عرض کردم که همه این امور از کلام امام رضا علیه السلام به خوبی به دست می‌آید و دلائلش را هم عرض کردم و از کتاب و سنّت هم نقل کردم، این امور مبانی امامت‌اند و کتاب الاصول العامه را من تدریس کردم و بعداً نوشتم و چاپ شده و الان از کتب درسی است. همین مطالب را در آن جا مستدلاً بیان کردم الحمد لله ربّ العالمین. و کسانی که تفصیل این مطالب را بیشتر بخواهند به آن کتاب مراجعه کنند. ان شاء  الله از جلسه ‌آینده شروع خواهم کرد به مطالبی و وارد ادلّه امامت بشویم.

و صلّی الله علی محمّد وآله الطاهرین 

پی نوشت ها

[1]. ر.ک: محمد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری (تاریخ الرسل والملوک)، دار المعارف بمصر، ج 4، ص 223؛ ابن الاثیر علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، دار الکتاب العربی، ج 2، ص 439.
[2]. محمّد بن یعقوب الکلینی، الکافی، دار الکتب الاسلامیه، ج 1، ص 200 و دیگر منابع.
[3]. همان.
[4]. همان، ج 1، ص 201.
[5]. همان، ج 1، ص 202 – 201.
[6]. سوره احزاب: آیه 36.
[7]. سوره یونس: آیه 35.
[8]. حسن بن یوسف العلّامه الحلی، الالفین، مؤسسه دار الهجره، ص 12؛ سعد الدین التفتازانی، شرح المقاصد، الشریف الرضی، ج 5، ص 232؛ میر شریف جرجانی، شرح المواقف، الشریف الرضی، ج 8، ص 345.
[9]. سوره ص: آیه 26.
[10]. سوره سجده: آیه 24.
[11]. سوره ص: آیه 26.
[12]. سوره طه: آیه 29.
[13]. ابو القاسم ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ج 42، ص 52؛ محمود بن عبد الله الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، دار الکتب العلمیه، ج 8، ص 500.
[14]. سوره مائده: آیه 67.
[15]. سوره انعام: آیه 124.
[16]. ر.ک: ابو محمّد عبد الملک بن هشام، السیره النبویه لابن هشام، شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی وأولاده بمصر، ج 1، ص 425؛ محمّد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری (تاریخ الرسل والملوک)، دار المعارف، ج 2، ص 350 و دیگر منابع.
[17]. ر.ک: سعد الدین التفتازانی، شرح المقاصد، الشریف الرضی، ج 5، ص 236.
[18]. ر.ک: میر شریف جرجانی، شرح المواقف، الشریف الرضی، ج 8، ص 354؛ ابو الفداء ابن کثیر الدمشقی، السیره النبویه، عیسی البابی الحلبی، ج ۴، ص 496.
[19]. سوره نساء: آیه 95.
[20]. سوره زمر: آیه 9.
[21]. سوره واقعه: آیات 11 – 10.
[22]. ر.ک: مسلم بن الحجاج النیشابوری، صحیح مسلم، دار طوق النجاه، ج 6، ص 22؛ نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، مکتبه القدسی، ج 5، ص 225 ودیگر منابع.
[23]. ر.ک: مسلم بن الحجاج النیشابوری، صحیح مسلم، دار طوق النجاه، ج 6، ص 3 و دیگر منابع.
[24]. احمد بن حنبل، مسند احمد، مؤسسه الرساله، ج 17، ص 211 و ج 35، ص 512؛ مسلم بن الحجاج النیشابوری، صحیح مسلم، دار طوق النجاه، ج 7، ص 122؛ محمّد بن عیسی الترمذی، الجامع الکبیر (سن الترمذی)، دار الغرب الاسلامی، ج 6، ص 124؛ ابو عبد الله الحاکم النیسابوری، مستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 160 وبسیاری از منابع دیگر.
[25]. سوره انفال: آیه 42.
[26]. ر.ک: ابن عبد ربّه الاندلسی، العقد الفرید، دار الکتب العلمیه، ج 2، ص 82؛ ابو القاسم ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ج 50، ص 255.
[27]. ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، دار الکتب الاسلامیه، ج 1، ص 291؛ محمّد بن حسین الرضی، نهج البلاغه، دار الهجره، ص 497.
[28]. ر.ک: ابن حجر العسقلانی، فتح الباری بشرح البخاری، المکتبه السلفیه، ج 6، ص 494.
[29]. سوره ذاریات: آیه 56.
[30]. محمّد بن الحسن الصفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلّى الله علیهم‏، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، ص 64؛ محمّد بن یعقوب الکلینی، الکافی، دار الکتب الاسلامیه، ج 1، ص 145.
[31]. سلیمان بن احمد الطبرانی، المعجم الکبیر، مکتبه ابن تیمیه، ج 7، ص 83 و دیگر منابع.

Loading

نظر خودر را باما در میان بگذارید
Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا