چکیده
فهرست مطالب
- 0.0.0.1 چکیده
- 0.0.0.2 مقدمه
- 0.0.0.3 حدیث الویل لمن أبغضک
- 0.0.0.3.1 بررسی راویان
- 0.0.0.3.2 راوی اول: أبو الفضل محمّد بن إبراهیم المزکّی
- 0.0.0.3.3 اتصال سند
- 0.0.0.3.4 تعدیل های راوی
- 0.0.0.3.5 نتیجه جرح و تعدیل و راوی
- 0.0.0.3.6 شیخ دوم حاکم نیشابوری
- 0.0.0.3.7 راوی دوم: أبو الحسن أحمد بن الخضر الشّافعیّ
- 0.0.0.3.8 اتصال سند
- 0.0.0.3.9 تعدیل های راوی
- 0.0.0.3.10 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 0.0.0.3.11 شیخ سوم حاکم نیشابوری
- 0.0.0.3.12 راوی سوم: أبو عبد الله محمّد بن عبد الله بن أمیّه القرشی
- 0.0.0.3.13 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 0.0.0.3.14 پنج راوی متابع
- 0.0.0.3.15 راوی چهارم: أحمد بن سلمه
- 0.0.0.3.16 اتصال سند
- 0.0.0.3.17 تعدیل های راوی
- 0.0.0.3.18 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 0.0.0.3.19 راوی پنجم: الحسین بن محمّد القتبانی
- 0.0.0.3.20 اتصال سند
- 0.0.0.3.21 تعدیل های راوی
- 0.0.0.3.22 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 0.0.0.3.23 راوی ششم: إبراهیم بن أبی طالب
- 0.0.0.3.24 اتصال سند
- 0.0.0.3.25 تعدیل های راوی
- 1 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.1 راوی هفتم: محمّد بن إسحاق
- 1.0.0.0.2 اتصال سند
- 1.0.0.0.3 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.4 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.5 راوی هشتم: أحمد بن یحیى بن إسحاق الحلوانی
- 1.0.0.0.6 اتصال سند
- 1.0.0.0.7 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.8 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.9 راوی نهم: أبو الأزهر
- 1.0.0.0.10 اتصال سند
- 1.0.0.0.11 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.12 جرح های راوی
- 1.0.0.0.13 خطا
- 1.0.0.0.14 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.15 راوی دهم: عبد الرّزّاق
- 1.0.0.0.16 اتصال سند
- 1.0.0.0.17 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.18 جرح های روای
- 1.0.0.0.19 1. تدلیس
- 1.0.0.0.20 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.21 راوی یازدهم: معمر
- 1.0.0.0.22 اتصال سند
- 1.0.0.0.23 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.24 جرح های راوی
- 1.0.0.0.25 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.26 راوی دوازدهم: الزّهری
- 1.0.0.0.27 اتصال سند
- 1.0.0.0.28 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.29 جرح های راوی
- 1.0.0.0.30 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.31 راوی دوازدهم: عبید الله بن عبد الله
- 1.0.0.0.32 اتصال سند
- 1.0.0.0.33 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.34 نتیجه جرح و تعدیل راوی
- 1.0.0.0.35 راوی سیزدهم: ابن عبّاس
- 1.0.0.0.36 اتصال سند
- 1.0.0.0.37 تعدیل های راوی
- 1.0.0.0.38 تحیر ذهبی در تضعیف روایت
- 1.0.0.1 نتیجه نهایی تصحیح سند
- 1.0.0.2 پینوشتها
- 1.0.0.3 فهرست منابع
- 1.1 پستهای مشابه
در منابع حدیثی شیعه و سنی احادیث فضائل امیرالمومنین علیه السلام به وفور به چشم میخورد، حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین حدیث ذیل را در باب فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده است:
“یا علیّ، أنت سیّد فی الدّنیا، سیّد فی الآخره، حبیبک حبیبی، وحبیبی حبیب الله، وعدوّک عدوّی، وعدوّی عدوّ الله، والویل لمن أبغضک بعدی”
برخی از عبارات این روایت شریف نص جلی بر خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام بوده که علمای شیعه در جای خودش به آنها استدلال کرده اند.
تذکر این نکته ضروری است که برای استدلال به یک روایت ابتدا باید صحت آن اثبات شده و بعد به دلالت آن پرداخته شود، به همین جهت در نوشتار پیش رو این حدیث را منقول از ابن عباس، از کتاب المستدرک حاکم نیشابوری انتخاب و به بررسی و تصحیح سند آن پرداخته ایم.
در متن این نوشتار خواهید دید علاوه بر آنکه راویان این حدیث جرح قابل توجهی ندارند، بلکه حدیث به طرق متعدد نیز نقل شده است، و عالمان اهل سنت در راستای تلاش برای تضعیف حدیث از وجود شواهد، متابعات و طرق زیاد حدیث چشم پوشی کرده اند! تا جایی که شمس الدین ذهبی به تناقض گویی افتاده و در تضعیف آن دچار تحیر شده است.
کلید واژه:الویل لمن ابغضک، تصحیح سند، افضلیت، المستدرک، ذهبی
مقدمه
پس از واقعه شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله، منافقین امت، پرده از چهره کشیده و به مخالفت با دستورات صریح ایشان پرداختند. اولین اقدام عملی منافقین، تشکیل سقیفه و برکناری جانشین بر حق رسول خدا صلی الله علیه وآله یعنی امیرالمومنین علیه السلام بود. از آنجایی که این اتفاق شوم در رسیدن به اهداف خبیثانه دشمنان خدا کافی نبود، در این راستا برای حق پوشی دستور به منع نگارش احادیث پیامبر دادند تا فضیلتی از علی بن ابی طالب علیه السلام در میان مردم باقی نماند.
اما از آنجایی که افعال و اقدامات رسول خدا صلی الله علیه وآله برای تبیین معارف، منور به انوار الهی بوده است، با زیرکی تمام طوری فضائل امیرالمومنین علیه السلام در میان امت گسترده شده بود که این اقدام نیز از سوی دستگاه شوم سقیفه اثر نبخشید.
طرفداران متعصب وکوردل سقیفه، با چشم پوشی از این براهین روشن، در طول تاریخ اهداف سقیفه را پیش گرفته در راستای از بین بردن فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام دست به اقدامات مختلف از جمله تضعیف سندی روایات فضیلت زدند.
یکی از آن روایات شریف در فضیلت امیرالمومنین علیه السلام از لسان مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث پیشرو میباشد، که با وجود داشتن طریق ها و شواهد فراوان از سوی عالمان و طرفداران سقیفه مورد حمله و تضعیف قرار گرفته است.
در تحقیق حاضر که به بررسی و تصحیح سندی تک تک راویان این حدیث پرداخته شده است، خواهید دید نه تنها احدی از طرفداران سقیفه-به خصوص شمس الدین ذهبی- نتوانسته این حدیث را تضعیف و یا انکار کند بلکه مجبور به پذیرش این حدیث شریف و فضیلت بزرگ امیرالمومنین علیه السلام شده اند.
ضمناً با مطالعات و جستجوی صورت گرفته برای این تحقیق و تصحیح سند به صورت بررسی تک تک راویان، پیشینه ای یافت نشد.
حدیث الویل لمن أبغضک
(حدّثنا أبو الفضل محمّد بن إبراهیم المزکّی، ثنا أحمد بن سلمه، والحسین بن محمّد القتبانیّ، وحدّثنی أبو الحسن أحمد بن الخضر الشّافعیّ، ثنا إبراهیم بن أبی طالب، ومحمّد بن إسحاق، وحدّثنا أبو عبد الله محمّد بن عبد الله بن أمیّه القرشیّ، بالسّاقه ثنا أحمد بن یحیى بن إسحاق الحلوانیّ، قالوا: ثنا ابو الأزهر، وقد حدّثناه أبو علی المزکّی، عن أبی الأزهر، قال: ثنا عبد الرزّاق ، أنبأ معمر، عن الزّهری، عن عبید الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس رضی الله عنهما قال:
نظر النّبی صلّى الله علیه وسلّم إلیّ فقال: یا علیّ، أنت سیّد فی الدّنیا، سیّد فی الآخره، حبیبک حبیبی، وحبیبی حبیب الله، وعدوّک عدوّی، وعدوّی عدوّ الله، والویل لمن أبغضک بعدی.
صحیح على شرط الشَّیخَین .([1]
بررسی راویان
همانطور که در نمودار سند مشخص است این روایت دارای سه طریق از حاکم نیشابوری و پنج طریق از شیوخ حاکم است.
به دلیل وجود طریق های سه گانه، به بررسی اجمالی هر کدام از راویان پرداخته و شیخ مشترک تمام راویان یعنی ابو الأزهر و راویان پس از او را به طور تفصیلی بررسی خواهیم کرد.
راوی اول: أبو الفضل محمّد بن إبراهیم المزکّی
وی شیخ اول حاکم نیشابوری در این سند و نام او أبو الفضل، محمد بن إبراهیم بن الفضل الهاشمی است،[2] او در سال 374 هجری وفات یافته است.[3]
اتصال سند
شمس الدین ذهبی در تاریخ الإسلام نام حاکم نیشابوری را در میان شاگردان وی ذکر کرده است.[4]
تعدیل های راوی
ذهبی در همان کتاب او را توثیق کرده است، وی مینویسد: «محمد بن إبراهیم بن الفضل الهاشمی، أبو الفضل… وکان ثقه، توفی فی شوال».[5]
نتیجه جرح و تعدیل و راوی
محمد بن ابراهیم اولین شیخ و استاد حاکم نیشابوری در این سند توثیق شده است و هیچ جرحی نیز ندارد بنابراین ثقه بودن وی در نقل روایت بدیهی میباشد.
شیخ دوم حاکم نیشابوری
راوی دوم: أبو الحسن أحمد بن الخضر الشّافعیّ
وی شیخ دوم حاکم نیشابوری در این سند و نام او أبو الحسن، أحمد بن الخضر بن أحمد النیسابوری الشافعی است، او در سال 344 هجری وفات یافته است.[6]
اتصال سند
ذهبی در سیر أعلام النبلاء نام حاکم نیشابوری را در بین شاگردان وی ذکر کرده است.[7]
تعدیل های راوی
همچنین ذهبی در همان کتاب او را ستوده و مینویسد: (الحافظ، المجود، الفقیه، أبو الحسن أحمد بن الخضر بن أحمد النیسابوری، الشافعی، من کبار الأئمه).[8]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
با توجه به آنکه ذهبی احمد بن خضر را ستوده است و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است، میتوان به احادیث او اعتماد کرد.
شیخ سوم حاکم نیشابوری
راوی سوم: أبو عبد الله محمّد بن عبد الله بن أمیّه القرشی
وی شیخ سوم حاکم نیشابوری در این سند است و برای این راوی در کتب تراجم شرح حالی ذکر نشده است.
ابن عذاری المراکشی در کتاب البیان المغرب، او را وزیر خلیفه وقت دانسته و سال وفات او را 310 هجری ثبت کرده است.[9]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
گرچه این راوی مجهل الحال است اما به صحت این روایت خدشه ای وارد نمیکند، زیرا همانطور که بیان شد حاکم روایت را به دو طریق دیگر نقل کرده است.
پنج راوی متابع
راوی چهارم: أحمد بن سلمه
نام وی أبو الفضل النیسابوری، أحمد بن سلمه بن عبد الله است، او در سال 286 هجری وفات یافته است.[10]
اتصال سند
شمس الدین ذهبی در کتاب سیر أعلام النبلاء نام محمد بن ابراهیم را در بین شاگردان وی ذکر کرده است.[11]
تعدیل های راوی
همچنین در همان کتاب با الفاظی عالی ستوده و توثیق کرده است، وی مینویسد: ( أحمد بن سلمه بن عبد الله أبو الفضل النیسابوری الحافظ، الحجه، العدل، المأمون، المجود، أبو الفضل النیسابوری البزاز، رفیق مسلم فی الرحله).[12]
عبارت تعدیل (الحجه) در نزد ذهبی بالاتر از (ثقه) است، وی در کتاب تذکره الحفاظ مینویسد: (کما أنّ الحجّه فوق الثقه).[13]
خطیب بغدادی نیز در کتاب تاریخ بغداد او را ستوده و توثیق کرده است: (أحمد بن سلمه بن عبد الله أبو الفضل البزاز المعدل النّیسابوری أحد الحفاظ المتقنین رافق مسلم بن الحجاج فی رحلته).[14]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
احمد بن سلمه از راویان مورد اعتماد علمای اهل تسنن است. ذهبی او را توثیق کرده و خطیب بغدادی نیز او را ستوده و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است. بنابراین وثاقت وی قطعی میباشد.
راوی پنجم: الحسین بن محمّد القتبانی
نام وی أبو علی القبانی، الحسین بن محمد بن زیاد العبدی النیسابوری است، او در سال 289 هجری وفات یافته است.[15]
اتصال سند
جمال الدین مزّی در تهذیب الکمال نام محمد بن ابراهیم را در اسامی شاگردان حسین بن محمد ضبط کرده است.[16]
تعدیل های راوی
حسین بن محمد از راویان مورد اعتماد است که او را از ارکان حدیث معرفی کرده اند. ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب در ترجمه وی مینویسد: (الحسین بن محمد بن زیاد العبدی النیسابوری أبو علی الحافظ المعروف بالقبانی أحد أرکان الحدیث وحفاظه والمصنفین فیه).[17]
همچنین در تقریب التّهذیب او را به صراحت توثیق کرده است، آنگاه که مینویسد: ( الحسین بن محمد بن زیاد العبدی النیسابوری أبو علی القبانی ثقه حافظ مصنف من الثانیه عشره قیل إنّ البخاری روى عنه مات سنه تسع وثمانین ومائتین خ).[18]
شمس الدین ذهبی نیز در سیر أعلام النبلاء او را توثیق کرده و مینویسد: (الإمام، الحافظ، الثقه، شیخ المحدثین بخراسان، أبو علی الحسین بن محمد بن زیاد النیسابوری).[19]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
همانطور که بیان شد حسین بن محمد را از ارکان حدیث دانستند و او را به صراحت توثیق کرده اند و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است بنابراین حکم به وثاقت وی قطعی میباشد.
راوی ششم: إبراهیم بن أبی طالب
نام وی أبو إسحاق النیسابوری، إبراهیم بن أبی طالب است، او در سال 295 هجری وفات یافته است.[20]
اتصال سند
معاصرت ابراهیم بن ابی طالب با شاگرد خودش احمد بن خضر و همچنین نقل حدیث با الفاظ سماع (حدثنا) توسط احمد بن خضر –که ذهبی او را ستوده و جرحی نیز در موردش وارد نشده است- دلالت بر اتصال سند در این طبقه دارد.
تعدیل های راوی
ذهبی در سیر أعلام النبلاء با الفاظی عالی اینچنین او را ستوده است: (الإمام، الحافظ، المجود، الزاهد، شیخ نیسابور، وإمام المحدثین فی زمانه، أبو إسحاق بن أبی طالب محمد بن نوح بن عبد الله بن خالد النیسابوری المزکی).[21]
حاکم نیشابوری نیز او را ستوده است، ذهبی در همان کتاب دراینباره مینویسد: ( إبراهیم بن أبی طالب أبو إسحاق النیسابوری… ذکره الحاکم، فقال: إمام عصره بنیسابور فی معرفه الحدیث والرجال، جمع الشیوخ والعلل).[22]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
ابراهیم بن ابی طالب نیز از راویان مورد اعتماد است که ذهبی، حاکم و دیگران او را ستوده اند و جرحی نیز در مورد او وارد نشده است، بنابراین او نیز در نقل احادیث مورد اعتماد است.
راوی هفتم: محمّد بن إسحاق
نام وی أبوبکر، محمّد بن إسحاق بن خزیمه بن المغیره بن صالح بن بکر است و در سال 311 هجری وفات یافته است.[23]
اتصال سند
معاصرت محمد بن اسحاق با شاگرد خود احمد بن خضر و نقل حدیث با الفاظ سماع (حدثنا) توسط احمد بن خضر –که وثاقت وی ثابت شد- دلالت بر اتصال سند در این طبقه دارد.
تعدیل های راوی
ذهبی در سیر أعلام النبلاء وی را ستوده و با عبارت (حجه) او را توثیق کرده است: (ابن خزیمه محمد بن إسحاق بن خزیمه بن صالح بن بکر السلمی الحافظ، الحجه، الفقیه، شیخ الإسلام، إمام الأئمه، أبو بکر السلمی النیسابوری، الشافعی، صاحب التصانیف).[24]
همانطور که در بخش تعدیل های احمد بن سلمه گذشت عبارت تعدیل (الحجه) در نزد ذهبی بالاتر از ثقه است.
ابن حبان نیز نام او را در الثقات خودش ذکر کرده و با الفاظی عالی او را ستوده است، وی مینویسد:
(محمّد بن إسحاق بن خزیمه بن المغیره… وکان رحمه الله أحد أئمّه الدّنیا علماً وفقهاً وحفظاً وجمعاً واستنباطاً حتّى تکلم فی السّنن بإسناد لا نعلم سبق إلیها غیره من أئمّتنا مع الإتقان الوافر والدّین الشّدید إلى أن توفّی رحمه الله اعتل لیله الأربعاء ومات لیله السبت).[25]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
محمد بن اسحاق بن خزیمه از عالمان و راویان مورد وثوق است که جرحی در مورد وی وارد نشده است بنابراین حکم در مورد او نیز توثیق میباشد.
راوی هشتم: أحمد بن یحیى بن إسحاق الحلوانی
نام وی أبو جعفر، أحمد بن یحیى بن إسحاق البجلی الحلوانی است، او در سال 296 هجری وفات یافته است.[26]
اتصال سند
به جهت مجهول الحال بودن شاگرد احمد بن یحیی یعنی محمد بن عبد الله بن امیه-که ترجمه وی گذشت- اثبات اتصال سند در این طبقه ممکن نمیباشد. لکن تذکر این نکته ضروری است که اثبات اتصال سند در این بخش اهمیت چندانی ندارد، زیرا همانطور که گذشت این حدیث از طریق های دیگری نقل شده است که اتصال در آنها ثابت و قطعی میباشد.
تعدیل های راوی
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد او را توثیق کرده و مینویسد:
( أحمد بن یحیى بن إسحاق… أخبرنا علیّ بن أبی علی، قال قرأنا: على الحسین بن هارون، عن أبی العبّاس بن سعید، قال: أحمد بن یحیى الحلوانی سمعت عبد الرحمن بن یوسف بن خراش، والحسین بن محمّد بن حاتم، یقولان: ثقه.
أخبرنا الحسن بن محمّد الخلال، قال: حدّثنا عمر بن أحمد بن عثمان، قال: حدّثنا أحمد بن عبد الله بن علیّ الفرائضی، قال: أحمد بن یحیى الحلوانی، ثقه).[27]
شمس الدین ذهبی در تاریخ الإسلام توثیق خطیب بغدادی را نقل و سکوت کرده است: ( أحمد بن یحیى بن إسحاق… قال الخطیب: ثقه، یذکر عنه زهد ونسک وکثره حدیث).[28]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
احمد بن یحیی توثیق شده و جرحی نیز در مورد وی وارد نشده است، بنابراین او نیز از راویان مورد وثوق خواهد بود.
راوی نهم: أبو الأزهر
همانطور که در نمودار سند مشخص است، این راوی شیخ مشترک پنج نفر از راویان متابع است، با توثیق وی و راویان بعد از او تا صحابه ناقل روایت، تمام طریق های سند تصحیح خواهند شد.
نام وی ابو الأزهر النّیسابوری، أحمد بن الأزهر بن منیع العبدی است، او در سال 261 هجری وفات یافته است.[29]
اتصال سند
با توجه به ذکر تاریخ وفات هر کدام از شاگردان ابو الأزهر، معاصرت در بین آنها ثابت است و همچنین هر پنج راوی که روایت را از ابو الأزهر نقل کرده اند وثاقتشان محرز شده و روایت را با لفظ سماع (حدثنا) بیان کرده اند و همین مطلب بر اتصال سند در این طبقه کفایت میکند.
تعدیل های راوی
احمد بن الأزهر با انواع عبارات تعدیل ستوده و توثیق شده است که آنها را ذکر میکنیم:
ابن حجر عسقلانی او را صدوق دانسته است: ( أحمد بن الأزهر بن منیع ابو الأزهر العبدی النیسابوری صدوق).[30]
ذهبی نیز در سیر أعلام النبلاء بعد از مدح و ستایش او مینویسد: ابو الأزهر بدون تردید ثقه است.
( احمد بن الأزهر بن منیع بن سلیط النیسابوری… الإمام، الحافظ، الثبت، ابو الأزهر العبدی… وهو ثقه بلا تردد).[31]
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث در المستدرک مینویسد: (صحیح على شرط الشیخین وابو الأزهر بإجماعهم ثقه ).[32]
ابن شاهین نیز ابو الأزهر را ثقه دانسته است، ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب دراینباره مینویسد: ( احمد بن الأزهر بن منیع… وقال ابن شاهین فی الأفراد له: ثقه نبیل).[33]
ابن حبان نیز نام او را در کتاب الثقات خودش ذکر کرده است.[34] ابو حاتم رازی ابو الأزهر را صدوق دانسته است، فرزندش ابن ابی حاتم در کتاب الجرح و التعدیل مینویسد: (احمد بن الأزهر بن منیع ابو الأزهر النیسابوری… وسئل أبی عنه فقال: صدوق).[35]
ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب قول جماعتی از ائمه جرح و تعدیل را در مدح و ستایش ابو الأزهر نقل کرده است که آنها را بیان میکنیم:
(احمد بن الأزهر بن منیع…
وقال بن خراش: سمعت محمد بن یحیى یثنی علیه
وقال أبو عمرو المستملى عن محمد بن یحیى ابو الأزهر: من أهل الصدق والأمانه نرى أن یکتب عنه.
وقال مکی بن عبدان: سألت مسلم بن الحجاج عن أبی الأزهر، فقال اکتب عنه. قال الحاکم: هذا رسم مسلم فی الثقات .
وقال إبراهیم بن أبی طالب: کان من أحسن مشائخنا حدیثاً.
وقال أحمد بن سیار: حسن الحدیث.
وقال صالح جزره: صدوق.
وقال النسائی والدارقطنی: لا بأس به).[36]
جرح های راوی
خطا
این جرح را تنها ابن حبان به ابو الازهر نسبت داده و در نقل آن متفرد است. وی در کتاب الثقات علیرغم آنکه نام ابو الأزهر را ذکر کرده، نسبت خطا نیز به او داده و مینویسد: ( أحمد بن الأزهر بن منیع العبدی ابو الأزهر النّیسابوری یروی عن یزید بن هارون وکان راویاً لیعقوب بن إبراهیم بن سعد ثنا عنه بن خزیمه یخطئ مات فی أول سنه إحدى وستّین ومائتین).[37]
پاسخ اول
همانطور که گذشت ابن حبان در نسبت خطا به ابو الازهر متفرد است، بزرگان جرح و تعدیل ابن حبان را متشدد در جرح دانسته اند که خطاهای بسیار در جرح افراد دارد. ذهبی در ترجمه ابن حبّان در میزان الإعتدال مینویسد: (وقال الامام أبو عمرو بن الصلاح – وذکره فی طبقات الشافعیه-: غلط الغلط الفاحش فی تصرّفه، وصدق أبو عمرو، وله أوهام کثیره تتبّع بعضها الحافظ ضیاء الدین).[38]
و همچنین أبو الحسنات اللکنوی در الرفع والتکمیل دراینباره مینویسد: (ابن حبّان معدود ممّن له تعنّت وإسراف فی جرح الرجال).[39]
شیخ عبد الرحمن المعلّمی درباه او مینویسد: (ولکن ابن حبّان یشدّد، وربما تعنّت فیمن وجد فی روایته ما استنکره، وإن کان الرجل معروفاً مکثراً).[40]
ابو الحسن مصطفی بن اسماعیل السلیمانی در إتحاف النبیل آورده است: (ومن صنیع ابن حبّان أنّ الراوی إذا أخطأ خطأ یسیراً محتملاً، تکلّم هو فیه بشدّه، فیکون الخطأ قلیلاً وعباره التجریح شدیدهً، فمن هنا قیل عنه: إنّه متشدّد فی الجرح).[41]
بنابراین با توجه به اینکه ابن حبان در جرح راویان متشدد بوده و دارای خطای بسیار میباشد، و وی متفرد در این قول است، نسبت خطا به ابو الازهر از سوی او اهمیت چندانی نخواهد داشت.
پاسخ دوم
اگر چه ابن حبان به احمد بن الازهر نسبت خطا داده است، لکن تذکر این نکته ضروری است که به دو دلیل وی درجه بالایی از خطا را مد نظر نداشته است.
نخست آنکه ابن حبان این کلام خود را در کتاب الثقات بیان کرده است و در مقدمه این کتاب مینویسد: (ولا أذکر فی هذا الکتاب الأول إلّا الثقات الذین یجوز الاحتجاج بخبرهم).[42]
و دوم آنکه ابن حبان از احمد بن الازهر در کتاب خودش موسوم به الصحیح چندین روایت نقل کرده است. [43]
بنابراین اگر اگر خطا در ابو الازهر در نظر ابن حبان شدید و قابل توجه بود نه نام او را در الثقات خودش ذکر میکرد و نه وی قابلیت داشت تا روایاتش در کتاب موسوم به صحیح درج شود.
پاسخ سوم
خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد مینویسد: ابو الأزهر در نقل این روایت متابع دارد و او در نقل این روایت از عبد الرزّاق متفرد نیست.
(قلت: وقد رواه محمّد بن حمدون النّیسابوری، عن محمّد بن علی بن سفیان النجار، عن عبد الرزّاق ، فبرئ ابو الأزهر من عهدته إذ قد توبع على روایته).[44]
بنابراین اگر نسبت خطا در ابو الأزهر را بپذیریم، وجود متابع در نقل روایت احتمال خطا را از بین میبرد.
پاسخ چهارم
دلیل دیگری که به عنوان مؤیّد میتوان از آن استفاده کرد و بواسطه آن احتمال خطا از سوی ابو الأزهر را در نقل این روایت بسیار پایین می آورد، ناقلین زیاد در طبقه شاگردان وی است که تمام آنها متابع یکدیگر در نقل روایت هستند. -چنانکه در سند روایت و نمودار آن مشخص است- در این حدیث منقول تنها حاکم نیشابوری، در طبقه شاگردان ابو الأزهر، روایت را از پنج راوی ثقه و مورد اعتماد، نقل کرده است.
همچنین علاوه بر حاکم نیشابوری، ابو بکر القطیعی در کتاب فضائل الصحابه تألیف احمد بن حنبل روایت را از احمد بن عبدالجبار از ابو الأزهر نقل کرده است:
( حدّثنا أحمد بن عبد الجبّار الصّوفی قثنا احمد بن الأزهر ، نا عبد الرزّاق قال: أنا معمرٌ، عن الزّهری، عن عبید الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس قال: بعثنی النّبی صلّى الله علیه وسلّم إلى علیّ بن أبی طالب فقال:
أنت سیّد فی الدّنیا، وسیّد فی الآخره، من أحبّک فقد أحبّنی، وحبیبک حبیب الله، وعدوّک عدوّی، وعدوّی عدوّ الله، الویل لمن أبغضک من بعدی).[45]
ابن عدی در الکامل روایت را از علی بن سعید بن بشیر نقل کرده است:
(حدّثنا علیّ بن سعید بن بشیر، حدّثنا ابو الأزهر احمد بن الأزهر ، حدّثنا عبد الرزّاق ، أخبرنا معمرٌ، عن الزّهری عن عبید الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس إنّ رسول الله صلّى الله علیه وسلّم نظر إلى علی فقال:
أنت سیّد فی الدّنیا وسیّد فی الآخره من أحبّک فقد أحبّنی، ومن أبغضک فقد أبغضنی).[46]
لالکائی عالم قرن پنجم سنی در کتاب شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه روایت را از عبد الله بن محمد بن الحسن نقل کرده است:
(أنا مهدی بن محمّد النّیسابوری، قال: نا عبد الله بن محمّد بن الحسن، قال: نا ابو الأزهر احمد بن الأزهر قال: نا عبد الرزّاق ، عن معمر، عن الزّهری، عن عبید الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس أنّ النّبی صلّى الله علیه وسلّم نظر إلى علیّ بن أبی طالب، فقال:
أنت سیّد فی الدّنیا، سیّد فی الآخره، من أحبّک فقد أحبّنی، وحبیبی حبیب الله، ومن أبغضک فقد أبغضنی، وبغیضی بغیض الله، فالویل لمن أبغضک بعدی).[47]
خطیب بغدادی این روایت را از سه طریق حسن بن محمد بن حسن، مکی بن عبدان و موسی بن العباس از ابو الأزهر نقل کرده است.
(وأخبرنی أبو القاسم الأزهری، قال: حدّثنا علیّ بن عمر الختلّی، قال: حدّثنا الحسن بن محمّد بن الحسن بن صالح بن شیخ بن عمیره الأسدی، قال: حدّثنا ابو الأزهر، وأخبرنی عبد العزیز بن علیّ الورّاق، قال: حدّثنا أبو المفضّل محمّد بن عبد الله الشّیبانی، بالکوفه، قال: حدّثنا أبو حاتم مکّی بن عبدان النّیسابوری بنیسابور، وأبو عمران موسى بن العبّاس الجوینی، قالا: حدّثنا ابو الأزهر احمد بن الأزهر ، وأخبرنا محمّد بن عمر بن بکیر المقرئ، واللّفظ له، قال: حدّثنا أحمد بن جعفر بن حمدان القطیعیّ، قال: حدّثنا أحمد بن الحسن بن عبد الجبّار، قال: حدّثنا ابو الأزهر، قال: حدّثنا عبد الرزّاق قال: أخبرنا معمرٌ، عن الزّهریّ، عن عبید الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس، قال:
نظر النّبی صلّى الله علیه وسلّم إلى علیّ، فقال: أنت سیّد فی الدّنیا سیّد فی الآخره، ومن أحبّک فقد أحبّنی، وحبیبی حبیب الله، وعدوّک عدوّی، وعدوّی عدوّ الله، والویل لمن أبغضک من بعدی ).[48]
ابن المغازلی نیز در کتاب مناقب علی علیه السلام روایت را از دو طریق ابراهیم بن محمد و ابراهیم بن الهیثم نقل کرده است:
(أخبرنا أبو غالب محمد بن الحسین بن أبی صالح المقرئ وأبو غالب الحسن بن أحمد بن إبراهیم بن اللکاف الواسطیان قالا: أخبرنا أبو نصر أحمد بن سهل بن مردویه البزار، حدثنا أحمد بن عیسى الناقد، حدثنا إبراهیم بن محمد، حدثنا ابو الأزهر: احمد بن الأزهر ، حدثنا عبد الرزّاق ، أخبرنا معمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله عن ابن عباس قال:
نظر النبی صلّى الله علیه وسلّم إلى علی بن أبی طالب فقال: أنت سید فی الدنیا وسید فی الآخره، من أحبک فقد أحبنی، وحبیبی حبیب الله، وعدوک عدوی، وعدوی عدو الله عز وجل، ویل لمن أبغضک من بعدی).[49]
( أخبرنا أحمد بن محمد إجازه، أخبرنا عمر بن عبد الله بن شوذب، حدثنا أحمد بن عیسى، حدثنا إبراهیم بن الهیثم، حدثنا ابو الأزهر، حدثنا عبد الرزّاق عن معمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله عن ابن عباس قال:…).[50]
ابن حجر عسقلانی در کتاب زهر الفردوس روایت را از طریق عبد الله بن محمد الشرقی نقل کرده است:
( قال: أخبرنا أبی أخبرنا السید أبو طالب (الحسنی) حدثنا أحمد بن محمد بن عبد الله الزبیدی حدثنا أحمد بن الحسن بن داود حدثنا عبد الله بن محمد الشرقی إملاءً من حفظه حدثنا ابو الأزهر حدثنا عبد الرزّاق حدثنا معمر عن الزهری عن عبید الله عن ابن عباس رفعه یا علی أنت سیّد فی الدنیا سیّد فی الآخره، من أحبک فقد أحبنی، ومن أبغضک فقد أبغضنی، وحبیبک حبیب الله، وبغیضک بغیض الله، والویل لمن أبغضک من بعدی).[51]
ابن عساکر در تاریخ دمشق روایت را از احمد بن حمدون بن عماره نقل کرده است:
(أخبرنا أبو القاسم زاهر بن طاهر قال: قرئ على سعید بن محمد بن أحمد البحیری وأنا حاضر أنا أبو زکریا یحیى بن إسماعیل بن یحیى بن زکریا بن حرب المزکی ابن أخی أحمد نا أیوب الزاهد نا أحمد بن حمدون بن عماره الحافظ نا احمد بن الأزهر نا عبد الرزّاق أنا معمر عن الزهری نا عبید الله بن عبد الله عن عبد الله بن عباس قال:
نظر رسول الله صلّى الله علیه وسلّم إلى علی بن أبی طالب فقال: أنت سید فی الدنیا وسید فی الاخره والویل لمن أبغضک).[52]
بنابراین 15 نفر از شاگردان ابو الأزهر این روایت را از او نقل کرده اند که قریب به اتفاق آنها ثقه و برخی عالم و حدیث شناس هستند و نقل این تعداد سبب پایین آمدن احتمال خطا در ابو الأزهر خواهد شد.
یکی از شاگردان ابو الأزهر که روایت را از او نقل کرده است-در نقل حاکم نیشابوری- محمد بن اسحاق بن خزیمه عالم معروف قرن چهارم اهل تسنن است که در مورد او گفته اند: آنقدر در علم حدیث و فقه تبحر داشت که ضرب المثل گردید.
(محمد بن إسحاق بن خزیمه… وعنی فی حداثته بالحدیث والفقه، حتى صار یضرب به المثل فی سعه العلم والإتقان).[53]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
احمد بن الأزهر از راویان ثقه و مورد اعتماد کتب حدیثی اهل تسنن است، که بسیار او را ستوده و توثیق کرده اند، و همچین به جرحی که در مورد سوء حفظ او وارد شده بود نیز پاسخ داده شد. بنابراین وثاقت و مورد اعتماد بودن وی در نقل این روایت قطعی میباشد. ناگفته نماند –چنانکه گذشت- در نقل خطیب بغدادی ابو الأزهر در نقل این روایت دارای متابع است.
راوی دهم: عبد الرّزّاق
نام کامل وی أبو بکر الحمیری، عبد الرزّاق بن همام بن نافع الصنعانی است، او در سال 211 هجری از دنیا رفته است.[54]
اتصال سند
جمال الدین مزّی در کتاب تهذیب الکمال نام عبد الرزّاق صنعانی را در بین اساتید احمد بن الأزهر ذکر کرده است.[55]
تعدیل های راوی
عبد الرزّاق بن همام از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم است و قریب به 550 روایت از وی، در این دو کتاب نقل شده است.
ابن حجر عسقلانی او را ثقه میداند، وی در کتاب تقریب التهذیب مینویسد: (عبد الرزّاق بن همام بن نافع الحمیری مولاهم أبو بکر الصنعانی ثقه حافظ مصنف شهیر).[56]
ذهبی نیز او را بسیار تمجید کرده است و به صراحت توثیقش میکند، وی در سیر أعلام النبلاء مینویسد: (عبد الرزّاق بن همّام بن نافع الحمیری الحافظ الکبیر، عالم الیمن، أبو بکر الحمیری مولاهم، الصّنعانیّ، الثّقه، الشّیعیّ).[57]
ابن حبان نام وی را در الثقات خودش ذکر کرده و مینویسد: (عبد الرزّاق بن همام بن نافع الحمیری الصّنعانی… وکان ممّن جمع وصنف وحفظ وذاکر).[58]
العجلی نیز نام او را در الثقات خودش آورده است: ( عبد الرزّاق بن همام یمانی ثقه یکنى أبا بکر وکان یتشیع وهو من الأبناء).[59]
احمد بن حنبل میگوید: بهتر از احادیث او ندیدم. [60]
دارقطنی نیز او را ثقه میداند: (عبد الرزّاق بن همام بن نافع، أبو بکر الحمیری، مولاهم، الصنعانی، صاحب المصنف قال الدّارقطنیّ: ثقه).[61]
ابن عساکر در تاریخ دمشق او را توثیق کرده است، وی مینویسد: (عبد الرزّاق بن همام بن نافع أبو بکر الحمیری مولاهم الصنعانی أحد الثقات المشهورین).[62]
أبوزرعه رازی در مورد عبد الرزّاق میگوید: (عبد الرزّاق أحد من ثبت حدیثه).[63]
علی بن مدینی از قول هشام بن یوسف میگوید: من عالم تر و حافظ تر از عبد الرزّاق ندیده ام، در کتاب الکواکب النیرات تألیف ابن الکیال دراینباره آمده است: (وقال علی بن المدینی: قال لی هشام بن یوسف: کان عبد الرزّاق أعلمنا وأحفظنا).[64]
جرح های روای
گرچه تضعیفاتی برای عبد الرزّاق بن همام ذکر شده است، اما علاوه بر توثیقات فراوان، همانطور که گذشت وی از راویان صحیحین است و بخاری و مسلم به او اعتماد کرده و روایات او را نقل کرده اند.
ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباری از قول مقدسی مینویسد: آن راوی که در صحیحین از او روایت نقل شده است به ضعف هایی که در مورد او گفته اند اعتنایی نمیشود.[65]
به همین خاطر در این نوشتار فقط به اتهام تدلیس عبد الرزّاق پاسخ میدهیم.
1. تدلیس
ابن حجر عسقلانی نام عبد الرزّاق را در المرتبه الثانیه در کتاب طبقات المدلسین ذکر کرده است. [66]
پاسخ اول
در کتب تراجم کمتر کسی یافت میشود که به عبد الرزّاق نسبت تدلیس داده باشد، به همین جهت ابن حجر نیز هنگام ذکر نام وی در کتاب طبقات المدلسین، قول تدلیس را به بعضی نسبت میدهد، وی دراین کتاب مینویسد:
(عبد الرزّاق بن همام الصنعانی الحافظ المشهور متّفق على تخریج حدیثه وقد نسبه بعضهم إلى التدلیس).[67]
محمد بن طلعت عالم معاصر اهل سنت وقتی به پیروی از ابن حجر عسقلانی نام عبد الرزّاق را در کتاب معجم المدلسین خودش ذکر میکند در تأیید همین کلام مینویسد: کسی از علما نسبت تدلیس به عبد الرزّاق نداده است.
(وما أظنّ أنّه یصحّ وصف عبد الرزّاق بالتدلیس، وقد أشبع الأئمه المتقدمون عبد الرزّاق کلاماً، وما وصفه واحد منهم بالتدلیس).[68]
پاسخ دوم
نام عبد الرزّاق در المرتبه الثانیه از کتاب طبقات المدلسین ذکر شده است و مرتبه دوم از این کتاب کسانی هستند که فقط احتمال تدلیس آنها را داده اند و از آنها روایت نقل کرده اند، به این دلیل که میزان تدلیس آنها بسیار کم بوده و یا اینکه فقط از افراد ثقه تدلیس کرده اند، ابن حجر در مقدمه کتاب خود دراینباره مینویسد:
(الثانیه من احتمل الائمه تدلیسه وأخرجوا له فی الصحیح لامامته وقلّه تدلیسه فی جنب ما روى کالثوری أو کان لا یدلس الّا عن ثقه کإبن عیینه).[69]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
عبد الرزّاق صنعانی از بزرگان اهل سنت است که به عبارات مختلف او را توثیق کرده اند و از کسانی است که بخاری و مسلم در کتاب صحیحشان به او اعتماد کرده اند، بنابراین در وثاقت وی هیچگونه تردیدی وجود ندارد.
راوی یازدهم: معمر
نام وی أبو عروه الأزدی، معمر بن راشد است، او در سال 153 هجری وفات یافته است.[70]
اتصال سند
شمس الدین ذهبی در الکاشف نام عبد الرزّاق صنعانی را در بین شاگردان معمر بن راشد ذکر کرده است.[71]
تعدیل های راوی
معمر بن راشد از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم و بیش از 500 روایت از او در این دو کتاب نقل شده است. همچنین دیگر مؤلفان سنن، مسانید، معاجم و صحاح اهل تسنن به او اعتماد کرده و از او روایت نقل کرده اند. ابن حجر عسقلانی در تقریب التهذیب او را به صراحت توثیق کرده و مینویسد: (معمر بن راشد الأزدی مولاهم أبو عروه البصری نزیل الیمن ثقه ثبت فاضل).[72]
شمس الدین ذهبی نیز در کتاب سیر أعلام النبلاء او را با الفاظی عالی ستوده است: (معمر بن راشد أبو عروه الأزدی مولاهم الإمام، الحافظ، شیخ الإسلام… وکان من أوعیه العلم، مع الصدق، والتحری، والورع، والجلاله، وحسن التصنیف).[73]
ابن حبان در الثقات نام او را ذکر کرده و او را ستوده است، وی مینویسد: ( معمر بن راشد… وکان فقیهاً متقناً حافظاً ورعاً کنیته أبو عروه ).[74]
جرح های راوی
جرحی در مورد معمر بن راشد وارد نشده است و تمام عالمان جرح و تعدیل سنی او را ستوده و توثیق کرده اند.
اما ضعف سند این روایت را به سبب معمر دانسته اند، به این جهت که معمر بن راشد برادر زاده ای شیعی داشته است که احادیثی جعلی در کتاب او وارد کرده است و این روایت از همان روایات موضوع و جعلی است که در کتاب معمر بن راشد وارد شده است. ابو حامد الشرقی برای استحکام قول خودش، دو مطلب را به این اتهام اضافه کرده است:
نخست آنکه میگوید معمر انسان با هیبتی بود که کسی از خود او در مورد احادیثش سوال نمیکرد، لذا تمام روایات منقول از او، از کتابش است که احتمال ورود احادیث کذب در آن وجود دارد.
دوم آنکه تصریح میکند که عبد الرزّاق این روایت را از کتاب معمر بیان کرده است.
ذهبی در کتاب سیر أعلام النبلاء در ترجمه عبد الرزّاق بن همام بعد از نقل این حدیث به این مطلب اشاره کرده است، وی مینویسد:
(وسمعت أبا أحمد الحافظ، سمعت أبا حامد بن الشرقی، وسئل عن حدیث أبی الأزهر، عن عبد الرزّاق فی فضل علی، فقال:
هذا باطل، والسبب فیه: أنّ معمراً کان له ابن أخ رافضی، وکان معمر یمکنه من کتبه، فأدخل علیه هذا الحدیث، وکان معمر مهیباً، لا یقدر أحد على مراجعته، فسمعه عبد الرزّاق فی کتاب ابن أخی معمر).[75]
بنابراین طبق این قول، حداقل به روایات فضیلتی که عبد الرزّاق صنعانی از معمر بن راشد بیان کرده است نمیشود اعتماد کرد.
پاسخ اول
شمس الدین ذهبی پس از نقل کلام ابو حامد الشرقی در مورد وارد کردن مطالب دروغ در کتاب معمر، آن را باطل دانسته و در دفاع از معمر بن راشد مینویسد: (قلت: هذه حکایه منقطعه، وما کان معمر شیخاً مغفلاً یروج هذا علیه، کان حافظاً ، بصیراً بحدیث الزهری).[76]
بنابراین ذهبی اصل این مطلب را نپذیرفته و این اتهام را در هیچکدام از احادیث معمر بن راشد وارد نمیداند.
پاسخ دوم
بسیاری از احادیث فضائلی که از طریق عبد الرزّاق از معمر نقل شده است توسط عالمان سنی تصحیح شده است و مانند ذهبی، این قول را در مورد معمر بن راشد نپذیرفته اند. به برخی از آنها اشاره میکنیم:
اول
علاوه بر ذهبی، حاکم نیشابوری نیز تمام احادیث عبد الرزّاق از معمر را صحیح دانسته و سند حدیث مذکور را بر شرط شیخین تصحیح کرده است.
(… ثنا عبد الرزّاق ، أنبأ معمر، عن الزهری، عن عبید الله بن عبد الله، عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: نظر النبی صلّى الله علیه وسلّم إلی فقال:
یا علی، أنت سید فی الدنیا، سید فی الآخره، حبیبک حبیبی، وحبیبی حبیب الله، وعدوک عدوی، وعدوی عدو الله، والویل لمن أبغضک بعدی.
صحیح على شرط الشیخین).[77]
دوم
مختار أحمد الندوی (م ١۴٢٨ هـ) محقق کتاب شعب الإیمان بیهقی بعد از نقل فضیلتی از امیرالمؤمنین علیه السلام به طریق مذکور تصریح میکند که سند حدیث بدون اشکال است:
(وقد أخرج عبد الرزّاق فی مصنفه (1/ 226) عن معمر عن قتاده عن الحسن وغیره أنّ علیّاً أول من أسلم بعد خدیجه وهو یومئذ ابن خمس عشره سنه أو ست عشره سنه ورجال سنده ثقات لا عله فیه غیر تدلیس قتاده).[78]
محمد الصویانی در کتاب الصحیح من أحادیث السیره النبویه حدیث لیله المبیت را از طریق عبد الرزّاق از معمر را صحیح دانسته است:
(… فأتى جبریل رسول الله فقال: لا تبت هذه اللیله على فراشک الذی کنت تبیت علیه. قال: فلما کان العتمه من اللیل اجتمعوا على بابه فترصدوه متى ینام فیثبون علیه، فلما رأى رسول الله مکانهم قال لعلی بن أبی طالب. نم على فراشی…
فقد رواه عبد الرزّاق بسند صحیح عن معمر عن قتاده (5 – 389) مرسلاً وهذا شاهد یکفی).[79]
سوم
شعیب الأرنؤوط محقق کتاب مسند احمد بن حنبل، سند حدیث منزلت را از طریق مذکور صحیح دانسته است:
(حدثنا عبد الرزّاق ، أخبرنا معمر، عن قتاده، وعلی بن زید بن جدعان، قالا: حدثنا ابن المسیب، حدثنی ابن لسعد بن أبی وقاص ، حدیثا عن أبیه، قال:
دخلت على سعد فقلت: حدیثا حدثته عنک، حین استخلف رسول الله صلّى الله علیه وسلّم علیّاً على المدینه، قال: فغضب، فقال: من حدثک به؟ فکرهت أن أخبره أن ابنه حدثنیه فیغضب علیه، ثم قال: إنّ رسول الله صلّى الله علیه وسلّم حین خرج فی غزوه تبوک، استخلف علیّاً على المدینه فقال علی: یا رسول الله، ما کنت أحبّ أن تخرج وجها إلّا وأنا معک، فقال: أوما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى، غیر أنّه لا نبی بعدی.
إسناده صحیح، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر علی بن زید بن جدعان، فمن رجال أصحاب السنن).[80]
چهارم
حسین أسد محقق کتاب موارد الظمآن تالیف نور الدین هیثمی، سند حدیث من کنت مولاه را از طریق عبد الرزّاق از معمر بن راشد را صحیح دانسته است:
(وأخرجه عبد الرزّاق 11/ 225 برقم (20388) من طریق معمر، عن ابن طاووس، عن أبیه قال:
لما بعث النبی صلّى الله علیه وسلّم علیاً إلی الیمن، خرج بریده الأسلمی معه، فعتب على علیّ فی بعض الشیء، فشکاه بریده إلى النبی صلّى الله علیه وسلّم فقال النبی صلّى الله علیه وسلّم :من کنت مولاه فعلی مولاه.
وهذا إسناد صحیح).[81]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
همانطور که گذشت معمر بن راشد از راویان مورد اعتماد تمام کتب حدیثی اهل سنت است و به صراحت نیز او را توثیق کرده اند. و تنها به نقل عبد الرزّاق صنعانی در روایات فضائل، به او اشکال شده بود که به آن نیز پاسخ داده شد.
راوی دوازدهم: الزّهری
نام وی أبوبکر، محمد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله بن شهاب الزهری است، او در سال 124 هجری وفات یافته است.[82]
اتصال سند
جمال الدین مزّی در کتاب تهذیب الکمال نام معمر بن راشد را در بین شاگردان زهری ثبت کرده است.[83]
تعدیل های راوی
زهری از راویان کتب حدیثی اهل تسنن از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم است و به عالی ترین الفاظ مدح و توثیق شده است. ابن حجر عسقلانی در مورد او مینویسد: (محمد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهره بن کلاب القرشی الزهری وکنیته أبو بکر الفقیه الحافظ متّفق على جلالته وإتقانه وثبته وهو من رؤوس الطبقه الرابعه ).[84]
ذهبی در الکاشف او را (أحد الأعلام ) معرفی کرده است، وی در این کتاب مینویسد:
(محمد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله بن شهاب الزهری أبو بکر أحد الأعلام … قال ابن المدینی: له نحو ألفی حدیث وقال أبو داود: أسند أکثر من ألف وحدیثه ألفان ومائتا حدیث نصفها مسنده مات فی رمضان 124 ع).[85]
ابن حبان نیز نام او را در الثقات خودش ذکر کرده و او را ستوده است:
(محمّد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهره بن کلاب الزّهری القرشی کنیته أبو بکر رأى عشره من أصحاب رسول الله صلّى الله علیه وسلّم وکان من أحفظ أهل زمانه وأحسنهم سیاقاً لمتون الأخبار وکان فقیهاً فاضلاً).[86]
جرح های راوی
همانطور که بیان شد ابن شهاب زهری از راویان ثقه و مورد اعتماد است. تنها جرح قابل اعتنا در مورد وی تدلیس است که ابن حجر عسقلانی نام او را در مرتبه سوم از کتاب طبقات المدلسین ذکر کرده است و مینویسد:
(محمد بن مسلم بن عبید الله بن شهاب الزهری الفقیه المدنی نزیل الشام مشهور بالامامه والجلاله من التابعین وصفه الشافعی والدارقطنی وغیر واحد بالتدلیس).[87]
پاسخ
محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجاج نیشابوری در کتب صحیحشان به نقل روایت معنعن از عبید لله بن عبد الله –شیخ وی در این روایت- اعتماد کرده اند و همین در صحت نقل و عدم تدلیس زهری از عبید الله بن عبد الله کفایت میکند.
صحیح بخاری
حدّثنا أبو القاسم خالد بن خلی قال: حدّثنا محمّد بن حرب قال: قال الأوزاعی: أخبرنا الزّهری، عن عبید الله بن عبد الله بن عتبه بن مسعود، عن ابن عبّاس:
أنّه تمارى هو والحرّ بن قیس بن حصن الفزاریّ فی صاحب موسى…).[88]
صحیح مسلم
(حدّثنا قتیبه بن سعید ، حدّثنا لیثٌ ، عن عقیل ، عن الزّهری، عن عبید الله بن عبد الله ، عن ابن عبّاس:
أنّ النّبی صلّى الله علیه وسلّم شرب لبناً ثمّ دعا بماء فتمضمض، وقال: إنّ له دسماً ).[89]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
زهری از راویان مورد اعتماد و ثقه در نزد علمای جرح و تعدیل سنی و کتب حدیثی اهل تسنن است که برخی تدلیس را به او نسبت داده اند که به آن پاسخ داده شد. بنابراین وثاقت و اعتماد به احادیث او قطعی میباشد.
راوی دوازدهم: عبید الله بن عبد الله
نام وی عبید الله بن عبد الله بن عتبه بن مسعود است، او در سال 98 هجری وفات یافته است.[90]
اتصال سند
جمال الدین مزّی در تهذیب الکمال نام عبید الله بن عبد الله را در بین اساتید زهری ثبت کرده است.[91]
تعدیل های راوی
عبید الله بن عبد الله نیز از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم است که به عالی ترین الفاظ ستوده شده است. ابن حجر عسقلانی در تقریب التّهذیب در مورد وی مینویسد: (عبید الله بن عبد الله بن عتبه بن مسعود الهذلی أبو عبد الله المدنی ثقه فقیه ثبت ).[92]
ذهبی نیز در الکاشف او را ستوده است و مینویسد: ( عبید الله بن عبد الله بن عتبه بن مسعود الفقیه الاعمى عن عائشه وأبی هریره وابن عباس وعنه الزهری وأبو الزناد وصالح بن کیسان وهو معلم عمر بن عبد العزیز کان من بحور العلم مات 98 ع).[93]
ابن حبان نام او را در الثقات ذکر کرده و ستوده است.[94]
نتیجه جرح و تعدیل راوی
عبید الله بن عبد الله از راویان مورد اعتماد است که هیچ جرحی در مورد وی وارد نشده است و حکم به وثاقت وی قطعی میباشد.
راوی سیزدهم: ابن عبّاس
نام وی عبد الله بن عباس بن عبد المطلب است، او در سال 68 هجری وفات یافته است.[95]
اتصال سند
شمس الدین ذهبی در کتاب الکاشف نام ابن عباس را در بین اساتید عبید الله بن عبد الله ذکر کرده است.[96]
تعدیل های راوی
عبد الله بن عباس از صحابه رسول خدا صلّی الله علیه و آله میباشد[97] و تمام صحابه در نزد اهل تسنن عادل و مورد اعتماد هستند.
قبل از آنکه نتیجه نهایی تصحیح سند را بیان کنیم، تذکر به تحیر ذهبی در تضعیف حدیث قابل توجه میباشد.
تحیر ذهبی در تضعیف روایت
از آنجایی که سند این روایت صحیح است و تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد هستند، طرفداران مکتب سقیفه از جمله ذهبی که معروف به دشمنی با اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند، تلاش کردند به هر روشی این روایت را تضعیف کرده و کنار بگذارند.
اولین کسی که سعی در تضعیف این حدیث داشته، یحیی بن معین در قرن سوم هجری بوده که وی ابتدا ابو الأزهر را متهم به جعل این روایت کرده و پس از هم صحبتی با وی از این اعتقاد خود دست برداشته است.
خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد این اتفاق را اینگونه روایت کرده است:
(لمّا حدث ابو الأزهر النّیسابوری بحدیثه عن عبد الرزّاق فی الفضائل، أخبر یحیى بن معین بذلک، فبینا هو عنده فی جماعه أهل الحدیث، إذ قال یحیى بن معین: من هذا الکذّاب النّیسابوری الّذی حدث عن عبد الرزّاق بهذا الحدیث؟ فقام ابو الأزهر، فقال: هو ذا أنا فتبسم یحیى بن معین، وقال أما إنّک لست بکذاب، وتعجب من سلامته، وقال: الذنب لغیرک فی هذا الحدیث).[98]
خطیب بغدادی پس از نقل این اتفاق، خود او نیز با ذکر یک متابع برای ابو الأزهر، در نقل روایت از عبد الرزّاق ، ابو الأزهر را بریء از جعل این روایت میداند، وی مینویسد:
(قلت: وقد رواه محمّد بن حمدون النّیسابوری، عن محمّد بن علی بن سفیان النجّار، عن عبد الرزّاق ، فبرئ ابو الأزهر من عهدته إذ قد توبع على روایته والله أعلم أخبرنا أبو سعد المالینی إجازه سألت محمّد بن یحیى، عن أبی الأزهر احمد بن الأزهر، فقال: ابو الأزهر من أهل الصدق والأمانه نرى أن نکتب عنه، قالها مرتین).[99]
خود حاکم نیشابوری نیز پس از نقل روایت در کتاب المستدرک، این اتفاق را به طور مفصل تر نقل کرده است:
(سمعت أبا عبد الله القرشی یقول: سمعت أحمد بن یحیى الحلوانی یقول: لما ورد ابو الأزهر من صنعاء وذاکر أهل بغداد بهذا الحدیث أنکره یحیى بن معین، فلما کان یوم مجلسه، قال فی آخر المجلس: أین هذا الکذّاب النیسابوری الذی یذکر عن عبد الرزّاق هذا الحدیث؟ فقام ابو الأزهر، فقال: هو ذا أنا، فضحک یحیى بن معین من قوله وقیامه فی المجلس فقربه وأدناه، ثم قال له: کیف حدثک عبد الرزّاق بهذا، ولم یحدث به غیرک؟ فقال: أعلم یا أبا زکریا، أنی قدمت صنعاء وعبد الرزّاق غائب فی قریه له بعیده فخرجت إلیه، وأنا علیل، فلما وصلت إلیه سألنی عن أمر خراسان، فحدثته بها وکتبت عنه، وانصرفت معه إلى صنعاء، فلما ودعته، قال لی: قد وجب علی حقّک، فأنّا أحدثک بحدیث لم یسمعه منّی غیرک، فحدثنی والله بهذا الحدیث، لفظاً فصدقه یحیى بن معین واعتذر إلیه).[100]
پس از آنکه ابو الأزهر در قرن سوم توسط یحیی بن معین مبراء از جعل این روایت شد، عالمان سنی برای تضعیف این روایت به نقل ابو حامد الشرقی تمسک کرده و معمر بن راشد را سبب ضعف حدیث دانستند.
اما از آنجایی که معمر بن راشد نیز از راویان صحیح بخاری و صحیح مسلم بوده و در کتب تراجم به طور صریح توثیق شده است، -چنانکه بیان شد- اشکال در سند را طوری طراحی کردند که به معمر نیز خدشه ای وارد نشود. خطیب بغدادی دخل و تصرف در کتاب معمر بن راشد را از قول ابو حامد الشرقی اینگونه بیان میکند:
(قال ابن نعیم: وسمعت أبا أحمد الحافظ، یقول: سمعت أبا حامد بن الشرقی، وسئل عن حدیث أبی الأزهر، عن عبد الرزّاق ، عن معمر فی فضائل علی، فقال: أبو حامد هذا حدیث باطل، والسبب فیه أنّ معمراً کان له بن أخ رافضی، وکان معمر یمکنه من کتبه فأدخل علیه هذا الحدیث، وکان معمر رجلاً مهیباً لا یقدر علیه أحد فی السؤال والمراجعه، فسمعه عبد الرزّاق فی کتاب ابن أخی معمر).[101]
در این بین ذهبی که در کتاب تلخیص مستدرک حاکم نیشابوری حدیث را منکر و نزدیک به وضع و دروغ دانسته، با توجه به ثقه بودن تمام راویان، در تضعیف حدیث دچار حیرت شده است.
(التعلیق – من تلخیص الذهبی4640 – منکر لیس ببعید من الوضع).[102]
زیرا وی از معمر بن راشد رفع اتهام کرده و-چنانکه گذشت- در دفاع از او مینویسد:
(قلت: هذه حکایه منقطعه، وما کان معمر شیخاً مغفلاً یروج هذا علیه، کان حافظاً ، بصیراً بحدیث الزهری).[103]
او همچنین ابو الأزهر را نیز ثقه دانسته و در مورد جعل حدیث در کتاب تاریخ الإسلام از او هم رفع اتهام میکند: (وکان ابو الأزهر ثقه بصیراً بهذا الشأن، روى عن عبد الرزّاق حدیثاً منکراً هو منه إن شاء الله بریء العهده).[104]
در نهایت ذهبی برای تضعیف حدیث دست به اتهام به عالم بزرگ قرن دوم و سوم اهل تسنن عبد الرزّاق صنعانی، استاد محمد بن اسماعیل بخاری میزند و مینویسد: عبد الرزق منتسب به تشیع است و در همین مسئله، سری در حدیث وجود دارد، و الّا چرا این حدیث را برای غیر ابو الأزهر نقل نکرده است.
(قلت: ولتشیع عبد الرزّاق سرّ بالحدیث، وکتبه، وما راجع معمراً فیه، ولکنّه ما جسر أن یحدث به لمثل أحمد وابن معین وعلی، بل ولا خرجه فی تصانیفه، وحدث به وهو خائف یترقّب).[105]
آنچه از عبارت ذهبی مشخص میشود، به علت جایگاه بالای عبد الرزّاق صنعانی، نتوانسته به طور واضح و صریح به او اتهام وضع و جعل حدیث را بزند. بنابراین شمس الدین ذهبی حدیث را منکر و نزدیک به وضع دانسته، بدون آنکه علت آن را به طور صریح بیان کند.
علت این تلاش های ذهبی برای تضعیف حدیث، در عبارتی در کتاب میزان الإعتدال عیان میشود که او به طور صریح بیان میکند که نفس من نمیتواند این فضیلت علی بن ابی طالب علیه السلام را بپذیرد.
(فقال: أنت سید فی الدنیا سید فی الآخره، من أحبک فقد أحبنى، ومن أبغضک فقد أبغضنی.
قلت… ففی النفس منها شیء).[106]
قرآن کریم در مورد اینگونه افراد میفرماید:
(فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ الله مَرَضاً وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ).[107]
نتیجه نهایی تصحیح سند
همانطور که گذشت این حدیث شریف به طرق مختلفی نقل شده است که تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد بوده و به برخی از اشکالات و جرح های جزئی آنها نیز به طور مفصل و متقن پاسخ داده شد.
لکن در کتب تراجم و رجال اهل سنت تنها دو اشکال مهم به دو راوی حدیث -یعنی ابوالازهر و معمر بن راشد- ذکر شده بود که با مطالبی که در این نوشتار بیان کردیم، به طور قطع روشن شد که راهی جز پذیرش حدیث وجود نداشته و اشکالات موهون و بی اساس میباشند. چنانکه ذهبی وقتی برای تضعیف حدیث راهی پیش روی خود نمیبیند، دست از استدلال کشیده و مینویسد: ففی النفس منها شیء![108]
بنابراین روایت در درجه صحیح قرار گرفته و قابل احتجاج میباشد.
پینوشتها
[1]. الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، 1411، ج 3، 138.
[2]. شمس الدین الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 7، 856.
[3]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 15، 572.
[4]. شمس الدین الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 7، 856-857.
[5]. همان، ج 7، 856-857.
[6]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 15، 501.
[7]. همان، ج 15، 501.
[8]. همان، ج 15، 501.
[9]. ابن عذاری المراکشی، البیان المغرب (بیروت: دار الثقافه، 1983)، ج 2، 180-182.
[10]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 13، 373.
[11]. همان، ج 13، 373.
[12]. همان، ج 13، 373.
[13]. شمس الدین الذهبی، تذکره الحفاظ، ج 3، 125.
[14]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 5، 302.
[15]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 168.
[16]. جمال الدین المزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 6، 476-477.
[17]. ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 2، 386.
[18]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 168.
[19]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 13، 499.
[20]. همان، ج 13، 547-551.
[21]. همان، ج 13، 547.
[22]. همان، ج 13، 547-548.
[23]. ابن حبان، الثقات، ج 9، 156.
[24]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 14، 365.
[25]. ابن حبان، الثقات، ج 9، 156.
[26]. شمس الدین الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، 905.
[27]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 6، 457.
[28]. شمس الدین الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، 905.
[29]. ابن حبان، الثقات، ج 8، 43.
[30]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 77.
[31]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، 363-364.
[32]. الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، 1411، ج 3، 138.
[33]. ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 1، 12-13.
[34]. ابن حبان، الثقات، ج 8، 43.
[35]. ابن ابی حاتم، الجرح والتعدیل، ج 2، 41.
[36]. ابن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 1، 11-12.
[37]. ابن حبان، الثقات، ج 8، 43.
[38]. شمس الدین أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبی، میزان الإعتدال فی نقد الرجال، ج 3، 507.
[39]. أبو الحسنات محمّد عبد الحی بن محمّد عبد الحلیم اللکنوی، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، 335.
[40]. عبد الرحمن بن یحیى المعلّمی الیمانی، التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل (دار عالم الفوائد للنشر والتوزیع، 1434)، ج 1، 113.
[41]. أبو الحسن مصطفى بن إسماعیل السلیمانی، إتحاف النبیل بأجوبه أسئله علوم الحدیث والعلل والجرح والتعدیل، ج 1، 186.
[42]. ابن حبان، الثقات، ج 1، 11.
[43]. ابن حبان، صحیح ابن حبان (بیروت: دار ابن حزم، 1433)، ج 5، 344.
[44]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 5، 66.
[45]. أحمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج 2، 642.
[46]. ابن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 6، 539.پ
[47]. هبه الله بن زید اللالکائی، شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه، الثامنه (السعودیه: دار طیبه، 1423)، ج 8، 1461.
[48]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 5، 66.
[49]. ابن المغازلی، مناقب أمیر المؤمنین (صنعاء: دار الآثار، 1424)، 160.
[50]. همان، 447.
[51]. ابن حجر العسقلانی، زهر الفردوس (دبی: جمعیه دار البر، 1439)، ج 8، 88.
[52]. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، 292.
[53]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 11، 225.
[54]. شمس الدین الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، 274.
[55]. جمال الدین المزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 1، 255.
[56]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 354.
[57]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 9، 563-564.
[58]. ابن حبان، الثقات، ج 8، 412.
[59]. العجلی، معرفه الثقات من رجال، ستون 2، 93.
[60]. (قال أحمد بن حنبل: ما رأیت أحسن حدیثاً منه) ابن الکیال، الکواکب النیرات، 268.
[61]. مجموعه من المؤلفین، موسوعه أقوال أبی الحسن الدارقطنی فی رجال الحدیث وعلله (بیروت: عالم الکتب، بیتا)، ج 2، 410.
[62]. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 36، 160.
[63]. جمال الدین المزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 18، 57.
[64]. ابن الکیال، الکواکب النیرات، 270.
[65]. (وقد کان الشیخ أبو الحسن المقدسی یقول فی الرجل الذی یخرج عنه فی الصحیح هذا جاز القنطره یعنی بذلک أنه لا یلتفت إلى ما قیل فیه). ابن حجر العسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری (بیروت: دار المعرفه، 1379)، ج 1، 384.
[66]. ابن حجر العسقلانی، طبقات المدلسین (عمان: مکتبه المنار، 1423)، 34.
[67]. همان، 34.
[68]. محمد بن طلعت، معجم المدلسین (الریاض: دار أضواء السلف، 1426)، 306.
[69]. ابن حجر العسقلانی، طبقات المدلسین، 13.
[70]. شمس الدین الذهبی، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج 2، 282.
[71]. همان، ج 2، 282.
[72]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 541.
[73]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 7، 5-6.
[74]. ابن حبان، الثقات، ج 7، 484.
[75]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 9، 575-576.
[76]. همان، ج 9، 576.
[77]. الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، 1411، ج 3، 138.
[78]. أبو بکر البیهقی، شعب الإیمان (هند: مکتبه الرشد، 1423)، ج 1، 188.
[79]. محمد الصویانی، الصحیح من أحادیث السّیره النبویه (الریاض: مدار الوطن للنشر، ۱۴۳۲)، 141.
[80]. أحمد بن حنبل، مسند أحمد – ط الرساله (بیروت: مؤسسه الرساله، 1421)، ج 3، 114.
[81]. نور الدین الهیثمی، موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان – ت حسین أسد (دمشق: دار الثقافه العربیه، 1411)، ج 7، 137.
[82]. شمس الدین الذهبی، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج 2، 219.
[83]. جمال الدین المزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 26، 430.
[84]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 506.
[85]. شمس الدین الذهبی، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج 2، 219.
[86]. ابن حبان، الثقات، ج 5، 349.
[87]. ابن حجر العسقلانی، طبقات المدلسین، 45.
[88]. محمد بن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری (بولاق: المکتبه الکبری الامیریه، 1422)، ج 1، 26.
[89]. مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم (ترکیه: دار الطباعه العامره، 1334)، ج 1، 188.
[90]. شمس الدین الذهبی، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج 1، 682.
[91]. جمال الدین المزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 26، 242.
[92]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 372.
[93]. شمس الدین الذهبی، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج 1، 682.
[94]. ابن حبان، الثقات، ج 5، 63.
[95]. ابن حجر العسقلانی، تقریب التهذیب، 309.
[96]. شمس الدین الذهبی، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج 1، 682.
[97]. ابن ابی حاتم، الجرح والتعدیل، ج 5، 116.
[98]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 5، 66.
[99]. همان، ج 5، 66.
[100]. الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، 1411، ج 3، 138.
[101]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج 5، 66.
[102]. الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، 1411، ج 3، 138.
[103]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 9، 576.
[104]. شمس الدین الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، 258.
[105]. شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، 367.
[106]. شمس الدین الذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 2، 613.
[107]. بقره 2 : 10
[108]. شمس الدین الذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 2، 613.
فهرست منابع
قرآن کریم
أبو الحسن مصطفى بن إسماعیل السلیمانی. إتحاف النبیل بأجوبه أسئله علوم الحدیث والعلل والجرح والتعدیل. مکتبه الفرقان، 1421.
أبو الحسنات محمّد عبد الحی بن محمّد عبد الحلیم اللکنوی. الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل. حلب: مکتبه المطبوعات الإسلامیه، 1407.
أبو بکر البیهقی. شعب الإیمان. 14 ج. هند: مکتبه الرشد، 1423.
أحمد بن حنبل. فضائل الصحابه. 2 ج. بیروت: مؤسسه الرساله، 1403.
———. مسند أحمد – ط الرساله. 50 ج. بیروت: مؤسسه الرساله، 1421.
ابن ابی حاتم. الجرح والتعدیل. حیدر آباد: دائره المعارف العثمانیه، 1271.
ابن الکیال. الکواکب النیرات. بیروت: دار المأمون، 1981.
ابن المغازلی. مناقب أمیر المؤمنین. صنعاء: دار الآثار، 1424.
ابن حبان. الثقات. 9 ج. حیدر آباد: دائره المعارف العثمانیه، 1393.
———. صحیح ابن حبان. 8 ج. بیروت: دار ابن حزم، 1433.
ابن حجر العسقلانی. تهذیب التهذیب. 12 ج. الهند: مطبعه دائره المعارف النظامیه، 1326.
———. فتح الباری شرح صحیح البخاری. 13 ج. بیروت: دار المعرفه، 1379.
———. تقریب التهذیب. سوریا: دار الرشید، 1406.
———. طبقات المدلسین. عمان: مکتبه المنار، 1423.
ابن حجر العسقلانی. زهر الفردوس. 8 ج. دبی: جمعیه دار البر، 1439.
ابن عدی. الکامل فی ضعفاء الرجال. بیروت: الکتب العلمیه، 1418.
ابن عذاری المراکشی. البیان المغرب. 2 ج. بیروت: دار الثقافه، 1983.
ابو القاسم ابن عساکر. تاریخ مدینه دمشق. 80 ج. بیروت: دار الفکر، 1415.
الحاکم النیسابوری. المستدرک على الصحیحین. 4 ج. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1411.
الخطیب البغدادی. تاریخ بغداد. 16 ج. بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1422.
العجلی. معرفه الثقات من رجال. 2 ج. المدینه: مکتبه الدار، 1405.
جمال الدین المزی. تهذیب الکمال فی أسماء الرجال. 35 ج. بیروت: مؤسسه الرساله، 1400.
شمس الدین أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبی. میزان الإعتدال فی نقد الرجال. بیروت: دار المعرفه للطباعه والنشر، 1382.
شمس الدین الذهبی. سیر أعلام النبلاء. 25 ج. بیروت: مؤسسه الرساله، 1405.
———. الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته. 2 ج. جده: دار القبله للثقافه الإسلامیه، 1413.
———. تذکره الحفاظ. 5 ج. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1416.
شمس الدین الذهبی. میزان الاعتدال فی نقد الرجال. 4 ج. لبنان: دار المعرفه، 1328.
———. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام. 17 ج. بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1424.
عبد الرحمن بن یحیى المعلّمی الیمانی. التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل. دار عالم الفوائد للنشر والتوزیع، 1434.
مجموعه من المؤلفین. موسوعه أقوال أبی الحسن الدارقطنی فی رجال الحدیث وعلله. بیروت: عالم الکتب، بیتا.
محمد الصویانی. الصَّحیِحُ من أحادیث السّیره النبویه. الریاض: مدار الوطن للنشر، 1432.
محمد بن اسماعیل البخاری. صحیح البخاری. 9 ج. بولاق: المکتبه الکبری الامیریه، 1422.
محمد بن طلعت. معجم المدلسین. الریاض: دار أضواء السلف، 1426.
مسلم بن الحجاج. صحیح مسلم. 8 ج. ترکیه: دار الطباعه العامره، 1334.
نور الدین الهیثمی. موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان – ت حسین أسد. 9 ج. دمشق: دار الثقافه العربیه، 1411.
هبه الله بن زید اللالکائی. شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه. الثامنه. 9 ج. السعودیه: دار طیبه، 1423.
![]()
پستهای مشابه
- در تعریف نصب و ناصبی
در تعریف نواصب و ناصبیه و اهل نصب گفتهاند: ایشان کسانی هستند که دین خود…
- شجاعت و ترس در جنگ احد
[foogallery id="15484"]
- عرضه آثار حضرت آیت الله میلانی در سی و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
عرضه آثار حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی مد ظله العالی در سی و…






