بسم الله الرحمن الرحیم
فایل PDF، مناسب برای مطالعه در تلفن همراه
سؤال
فهرست مطالب
- 0.1 سؤال
- 0.2 تقریر سؤال
- 0.3 پاسخ
- 0.3.1 · آیه ابتلاء: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ [بقره: 124][9]
- 0.3.2 · آیه تطهیر: ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا﴾ [احزاب: 33][13]
- 0.3.3 · آیه اولی الامر: ﴿یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا﴾ [نساء: 59][20]
- 0.3.4 · آیه مباهله: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴾ [آل عمران: 61][28]
- 0.3.5 · آیه ولایت: ﴿إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون﴾ [مائده: 55][36]
- 0.3.6 · آیه تبلیغ: ﴿یَاأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا یَهدی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ﴾ [مائده: 67][40]
- 0.3.7 دلالت سنّت بر امامت اهل بیت علیهم السلام
- 0.3.8 نیامدن نام خلفای اهل سنّت در قرآن
- 0.4 پی نوشت ها
- 0.5 فهرست منابع
- 1 پستهای مشابه
آیا عدم تصریح به نام ائمه دوازدهگانه علیهم السلام در قرآن، نشانگر بطلان نظریه شیعیان امامیه مبنی بر امامت الهی آنان است؟
تقریر سؤال
ناصر بن عبد الله القفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه با استناد به این مطلب که نام ائمه دوازدهگانه علیهم السلام به صورت صریح در قرآن ذکر نشده است، نتیجه میگیرد که نظریه امامت الهی ایشان، نظریهای باطل و بیاساس است. وی مینویسد:
آیا همانگونه که نام و صفت پیامبر هدایت صلّی الله علیه [و آله] و سلّم در کتاب خدا ذکر شده، اسامی ائمه دوازدهگانه نیز ذکر شدهاست؟ زیرا امام نزد [شیعه] مانند پیامبر است…
آیا امامت امامان دوازدهگانه [علیهم السلام] به صورت صریح در کتاب خدا ذکر شده است؟ همچنان که ارکان اسلام به صورت صریح و آشکار در چندین موضع از کتاب خدا ذکر شدهاند و شناخت اصل آنها نیازمند تأویل باطنی و روایات ساختگی نیست. این در حالی است که امامت نزد شیعه، بزرگترین رکن اسلام است.
آیا این عدم ذکر و عدم اشاره، دلیلی بر بیاساس بودن آنچه که شیعه در این زمینه میپندارد، نیست؟…[1]
پاسخ
برای پاسخ به این شبهه، در ابتدا مقدّمهای را بیان میکنیم و آن این است که روش قرآن در یادکرد اشخاص -اعم از درستکاران و بدکاران- دو گونه است:
- نام بردن از اشخاص همراه با بیان صفات و خصوصیات آنها؛ مانند آیه شریفه ﴿فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَوَهَبْنا لَهُ یَحْیى وَأَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَیَدْعُونَنا رَغَباً وَرَهَباً وَکانُوا لَنا خاشِعین﴾ [انبیاء: 90]؛ «پس [نداى] او را اجابت کردیم و یحیى را به او بخشیدیم و [نازایى] همسرش را براى وى اصلاح نمودیم، آنان همواره در کارهاى خیر مىشتافتند و ما را از روى امید و بیم مىخواندند و پیوسته در برابر ما فروتن بودند». در این آیه، خداوند از حضرت زکریا و یحیی نام برده و صفات ایشان را بیان کرده است. ذکر حضرت ابراهیم همراه با صفات در آیه ﴿إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیب﴾ [هود: 75]؛ «به راستى که ابراهیم بردبار و دلسوز و روى آورنده [به سوى خدا] بود» و فرعون در آیه ﴿وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفین﴾ [یونس: 83]؛ «و همانا فرعون در زمین برتری میجست و از اسرافکاران بود»، نیز از همین دسته است.
- اکتفا به بیان صفات و خصوصیات بدون ذکر نام؛ مانند آیه ﴿فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما﴾ [کهف: 65]؛ «پس بندهاى از بندگان ما را یافتند که او را از نزد خود رحمتى داده و از پیشگاه خود دانشى ویژه به او آموخته بودیم». مقصود از «عبداً» در این آیه حضرت خضر است،[2] اما بدون این که نامی از ایشان برده شود، صفات وی بیان شده است. همچنین ماجرا و صفات بلعم باعورا، بدون ذکر نام او در قرآن آمده است؛ آنگاه که میفرماید: ﴿وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ﴾ [اعراف:175]؛ «و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولى [سرانجام] خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد و از گمراهان شد». ابن عبّاس، ابن مسعود و مجاهد، شأن نزول این آیه را درباره بلعم گفتهاند.[3]
گفتنی است از میان اطرافیان و معاصران پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله -شامل اهل بیت، همسران، اصحاب، مشرکین، منافقین و…- فقط به نام دو نفر در قرآن تصریح شده است: ابولهب[4] و زید بن حارثه[5].[6]
همانگونه که ملاحظه شد، ماجرا و صفات بسیاری از افراد -چه آنان که در جبهه حقّ بوده و چه آنان که در جبهه باطل قرار داشتهاند- در قرآن بیان گردیده، اما به نام آنان تصریح نشده است. بنابراین عدم تصریح به نام یک شخص، نمیتواند دلالتی بر کماهمیت بودن و یا بیاساس بودن یک پیشامد یا صفات و خصوصیات یک شخص داشته باشد. در این گونه موارد، باید به پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله مراجعه کنیم و شأن نزول، تفسیر و جزئیات را از سنّت دریافت نماییم. خداوند در قرآن کریم وظیفه تبیین و تفسیر قرآن را به عهده پیامبر صلّی الله علیه و آله نهاده و فرموده است: ﴿وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون﴾ [نحل: 44]؛ «و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است را براى آنها روشن سازى؛ و شاید اندیشه کنند». قرطبی مفسّر بزرگ اهل سنّت[7] در این باره مینویسد:
(وأنزلنا إلیک الذکر) یعنی القرآن. (لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم) فی هذا الکتاب من الأحکام والوعد والوعید بقولک وفعلک، فالرسول صلّى الله علیه وسلّم مبیّن عن الله عزّ وجلّ مراده ممّا أجمله فی کتابه من أحکام الصلاه والزکاه، وغیر ذلک ممّا لم یفصّله؛[8]
و ما ذکر یعنی قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه که در این کتاب به سوی مردم نازل شده ؛ شامل احکام، وعده و وعید را برای آنها با گفتار و رفتارت روشن سازی. بنابراین پیامبر صلّی الله علیه [و آله] و سلّم، از جانب خداوند، مراد و مقصود او را از هر آنچه در قرآن به صورت مجمل و بدون تفصیل آورده است -مانند احکام نماز، زکات و غیر این موارد- تببین و روشن میکند.
پس از بیان مطالب گذشته میگوییم: بسیاری از آیات قرآن کریم درباره اصل امامت و کلیات آن؛ مانند الهی بودن نصب امام و لزوم عصمت او نازل شدهاند و همچنین بسیاری از آیات، نصّ بر امامت اهل بیت به خصوص امیرالمؤمنین علیهم السلام هستند؛ بدون اینکه نام آنان به صراحت بیان شده باشد. این امر هیچ اشکال و خللی در امامت آنان ایجاد نمیکند؛ زیرا همانگونه که ما برای پی بردن به جزئیات ارکان اسلام مانند توحید، نبوّت، معاد، نماز، حج و… باید به مفسّر معیّن شده از سوی خداوند و سنّت او مراجعه کنیم، برای پی بردن به مصداق امامی که در قرآن صفاتش بیان شده نیز باید به سنّت پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله مراجعه کنیم.
اینک چند آیه از آیات امامت اهل بیت علیهم السلام را -به عنوان نمونه- ذکر میکنیم و به صورت کوتاه تبیین مینماییم.
· آیه ابتلاء: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ [بقره: 124][9]
این آیه از آیاتی است که درباره اصل امامت و خصوصیات آن سخن گفته است. چند مطلب از این آیه استفاده میشود:
- خداوند به حضرت ابراهیم میفرماید: «من تو را برای مردم امام قرار دادم». بنابراین امامت مقامی الهی است و نصب امام تنها به دست خداوند است.
- امام باید معصوم باشد؛ زیرا خداوند در این آیه، به نرسیدن امامت الهی به ظالمین تصریح کرده است؛ آنجا که میفرماید: ﴿لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾. گفتنی است که مقصود از «عهدی»، امامت است؛ زیرا درخواست حضرت ابراهیم از خداوند، به امامت رسیدن ذریه و دودمانش بود، پس ﴿لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ تنها در صورتی پاسخ درخواست حضرت ابراهیم خواهد بود که مقصود از «عهدی»، امامت باشد، در غیر این صورت عدم مطابقت درخواست و پاسخ لازم میآید. بسیای از مفسّرین اهل سنّت، همین معنا را بیان کردهاند.[10] از سوی دیگر، ظلم در لغت به معنای قرار دادن چیزی در غیر موضع و جایگاه آن چیز است.[11]از همین رو میگویند: «کسی که شبیه پدر خود است، ظلم نکرده است»؛ یعنی شباهت را در غیر موضع و جایگاهش قرار نداده است.[12] بنابراین کفر، شرک، معصیت و حتّی سهو و خطا و فراموشی نیز از مصادیق ظلم به شمار میآیند؛ زیرا در تمامی این موارد وضع شیء در غیر موضع و جایگاه مختصّ به آن اتّفاق میافتد. پس معنای آیه این است که امامت به غیر معصوم نمیرسد.
· آیه تطهیر: ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا﴾ [احزاب: 33][13]
آیه تطهیر یکی از آیاتی است که بر عصمت «اهل البیت» دلالت دارد؛ از همین رو امامت ایشان را نیز به اثبات میرساند؛ زیرا همچنان که بیان شد، امام باید معصوم باشد و با وجود معصوم، امامت به غیر معصوم نمیرسد.
خداوند در این آیه با استفاده از لفظ «انّما» که برای حصر وضع شده است،[14] از اراده خود برای اذهاب رجس و تطهیر «اهل البیت» خبر داده است. رجس در لغت به معنای هر گونه پلیدی و اختلاط است.[15] از سوی دیگر، اراده در این آیه، اراده تکوینی[16] است؛ زیرا اراده اذهاب رجس به نحو تشریعی، شامل همه مردم میشود و اختصاص به افراد خاصی ندارد، در حالی که خداوند در این آیه، اذهاب رجس را -با توجّه به لفظ «انّما» و همچنین تقدیم «عنکم» بر «اهل البیت»- فقط برای «اهل البیت» اراده کرده است. بنابراین معنا و مفاد آیه این است که خداوند اراده تکوینی نموده تا هر گونه پلیدی و اختلاط را فقط از «اهل البیت» دفع کند و آنان را پاک سازد و این مطلب چیزی جز عصمت «اهل البیت» نیست.
اما شأن نزول آیه و مقصود از «اهل البیت»، بنابر آنچه در منابع معتبر شیعه و سنّی آمده، پنج تن آل عبا است؛ یعنی پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام. مسلم نیشابوری در صحیح خود به نقل از عایشه چنین مینویسد:
خرج النبی صلّى الله علیه وسلّم غداهً وعلیه مرط مرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علی فأدخله، ثم جاء الحسین فدخل معه، ثم جاءت فاطمه فأدخلها، ثم جاء علی فأدخله، ثم قال: ﴿إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیراً﴾؛[17]
پیامبر صلّی الله علیه [و آله] و سلّم صبحگاهان در حالی از منزل خارج شد که عبایی با نقش و نگار و بافته شده از پشم سیاه به تن داشت. آنگاه حسن بن علی آمد و حضرت او را وارد عبا نمود. سپس حسین آمد و همراه ایشان داخل گردید. بعد فاطمه آمد و حضرت او را هم در کنار خود جای داد و آنگاه علی آمد و رسول خدا او را نیز در کنار خود جای داد، سپس فرمود: ﴿إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیراً﴾
حدیث یاد شده را -که به حدیث کساء مشهور گردیده- بسیاری از عالمان بزرگ اهل سنّت در کتابهای خویش نقل نموده و حتّی برخی همچون احمد بن حنبل، مسلم نیشابوری، ترمذی، ابن حبّان، حاکم نیشابوری، ذهبی، ابن تیمیه، فخر رازی و ابن حجر مکی به صحّت آن اعتراف کردهاند.[18]
لازم به ذکر است، آیه تطهیر به آیات پیش و پس از خود ارتباطی ندارد؛ زیرا آیات قبل و بعد، درباره همسران پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله است، اما این آیه -همچنان که گذشت- در شأن پنج تن آل عبا علیهم السلام نازل شده و این خود، شاهدی بر عدم ارتباط این آیه با آیات قبل و بعد است. بر همین اساس، ضمیر «عنکم» برخلاف ضمایر آیات قبل و بعد که به صورت مؤنّث آمده بودند، در این آیه به صورت مذکّر آمده است. بنابراین بر خلاف ادّعای مخالفین، همسران پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله داخل در «اهل البیت» نیستند. در برخی از روایات ذیل این آیه نیز به این مطلب تصریح شده است. در این دسته از روایات، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله، همسران خویش را از «اهل البیت» نمیداند و اجازه ورود در کساء را به ایشان نمیدهد.[19]
بر اساس آنچه گذشت، روشن شد که آیه تطهیر بر عصمت اهل بیت علیهم السلام دلالت دارد؛ در نتیجه به صراحت بیانگر امامت امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام است.
· آیه اولی الامر: ﴿یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا﴾ [نساء: 59][20]
در این آیه اطاعت از اولی الامر همانند اطاعت از خداوند متعال و پیامبر صلّی الله علیه و آله به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی ذکر شده است؛ بر خلاف اطاعت از دیگران که در قرآن به صورت مقیّد آمده است؛ به عنوان نمونه اطاعت از والدین مقیّد به عدم دعوت به شرک ورزی است[21]. شاهد بر اطلاق نیز عطف «اولی الامر» بر «الرسول» است؛ پس همانگونه که «اطیعوا» نسبت به پیامبر صلّی الله علیه و آله مطلق است، نسبت به اولی الامر نیز مطلق خواهد بود. بر همین اساس، این آیه دلالت بر عصمت اولی الامر دارد؛ زیرا اگر اولی الامر معصوم نباشند، ممکن است به خطا و معصیت امر کنند که مورد نهی خداوند است؛ در این صورت لازم میآید امر و نهی خداوند به فعل واحد تعلّق بگیرد و این محال یا قبیح است. در نتیجه روشن میشود که اولی الامر باید معصوم باشند. فخر رازی به عصمت اولی الامر اعتراف کرده و مینویسد:
خداوند متعال در این آیه، به اطاعت از اولی الامر به صورت قطعی (و بدون قید و شرط) امر کرده است و کسی که خداوند به صورت قطعی (و بدون قید و شرط) به اطاعت از او امر کرده باشد، قطعا معصوم است؛ زیرا اگر معصوم از خطا نباشد، در صورتی که کار خطایی انجام دهد، چون خداوند به متابعت از او امر نموده است، این امر، امر به انجام آن خطا خواهد بود و این در حالی است که خطا به خاطر خطا بودنش، مورد نهی خداوند است. بنابراین معصوم نبودن اولی الامر به اجتماع امر و نهی در فعل واحد و به اعتبار واحد منجر میشود و این محال است. از همین رو ثابت شد که خداوند متعال به اطاعت از اولی الامر به صورت قطعی (و بدون قید و شرط) امر کرده است و ثابت شد که هر کس اینگونه باشد، باید معصوم از خطا باشد؛ پس ثابت شد که اولی الامر ذکر شده در این آیه، قطعاً معصوم هستند.[22]
نظام الدین نیشابوری نیز در تفسیرش همین استدلال را بیان کرده است.[23]
بر اساس آنچه گذشت روشن شد که اولی الامر، معصوم هستند. اینک باید دید که اولی الامر چه کسانی هستند؟
از آنجا که بر معصوم نبودن غیر از ائمه اهل البیت علیهم السلام، اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد، تنها میتوان ائمه دوازدگانه شیعه را مصداق اولی الامر دانست. همان کسانی که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله، آنان را در حدیث -متواتر و مورد اتّفاق بین شیعه و سنّی- «ثقلین»[24]، در کنار قرآن به عنوان دو میراث گرانبهای خود که تمسّک به آنها مایه عدم ضلالت است، معرّفی نمود و آن دو را تا روز قیامت جدانشدنی از یکدیگر توصیف کرد. همان کسانی که بنابر حدیث «اثنا عشر خلیفه»[25] تعداد آنان دوازده نفر و همگی از قریش هستند. از همین رو، حاکم حسکانی[26] از دانشمندان اهل سنّت، ذیل آیه اولی الامر به سند خود از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نقل میکند:
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: شریکان من کسانی هستند که خداوند، آنان را همراه با خویش و من، کنار هم قرار داد و درباره آنان چنین نازل کرد: ﴿یاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ﴾… من گفتم: ای پیامبر خدا آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: تو نخستین آنان هستی.[27]
بنابراین برخلاف ادّعای قفاری، آیه اولی الامر یکی از آیاتی است که بر عصمت و امامت ائمه علیهم السلام دلالت دارد.
· آیه مباهله: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴾ [آل عمران: 61][28]
این آیه درباه مباهله پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله با مسیحیان نجران نازل شده است. آنان حضرت عیسی را به این دلیل که بدون پدر متولّد شده بود، پسر خدا میپنداشتند و در این باره با پیامبر صلّی الله علیه و آله به مجادله پرداختند. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله به آنان یادآوری نمود که حضرت عیسی مانند آدم است؛ همانگونه که آدم بدون پدر و مادر و از خاک آفریده شد، عیسی نیز بدون پدر آفریده شده است،[29]اما مسیحیان استدلالات پیامبر صلّی الله علیه و آله را نپذیرفتند. در این هنگام آیه مباهله نازل شد و خدای متعال پیامبر صلّی الله علیه و آله را مأمور به مباهله با مسیحیان نمود.[30]
روایات فراوان و معتبر از طریق شیعه و سنّی دالّ بر این است که پس از نزول آیه مباهله، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله، تنها امیرالمؤمنین علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را برای مباهله همراه با خود بردند.[31]بسیاری از عالمان و بزرگان اهل سنّت مانند حاکم نیشابوری، ابوبکر جصاص، عضد الدین ایجی و شریف جرجانی به تواتر یا قطعیت این روایات اعتراف کردهاند.[32]از این رو مقصود از «ابناءنا» در این آیه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام و مقصود از «نساءنا»، حضرت فاطمه علیها السلام است. همچنین مراد از «انفسنا» امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ زیرا پیامبر صلّی الله علیه و آله، شخص دعوت کننده به مباهله است و از آنجا که ایشان نمیتواند خودش را دعوت کند و چنین کاری غیر حکیمانه است، بنابراین تنها امیرالمؤمین علیه السلام باقی میماند که میتواند مصداق «انفسنا» باشد.
همانگونه که گذشت، امیرالمؤمنین علیه السلام در این آیه نفس پیامبر صلّی الله علیه و آله قلمداد شده است. روشن است که امیرالمؤمنین علیه السلام واقعاً و در حقیقت نفس پیامبر صلّی الله علیه و آله نیستند؛ از این رو، استعمال نفس در اینجا استعمال مجازی و به معنای مماثل و مساوی است؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام در همه صفات و مقامات، مانند پیامبر صلّی الله علیه و آله و مماثل ایشان است؛ مگر آنکه صفت یا مقامی -مانند نبوّت- به سبب دلیل دیگری استثناء شود. بنابراین امیرالمؤمنین علیه السلام همانند پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله، اولی به تصرّف (مقام امامت و رهبری) و افضل نسبت به مردم بوده و همانند ایشان دارای عصمت و علم ویژه است. در نتیجه این آیه به صراحت بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت دارد.
از سوی دیگر، آیه مباهله بیانگر افضلیت امام حسن و امام حسین علیهما السلام نسبت به دیگران نیز هست. دلیل آن چند جهت دارد:
نخست آنکه دعای اهل بیت علیهم السلام در مباهله تأثیر گذار بوده است. دلیل این مطلب، سخن پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله به هنگام حرکت برای مباهله است که خطاب به اهل بیت علیهم السلام فرمود: «وقتی من نفرین کردم، شما آمین بگویید»[33]. سخن اسقف مسیحیان، شاهد دیگری بر این ادّعاست. وی پس از مشاهده پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و همراهان ایشان که برای مباهله آمده بودند، مسیحیان را از مباهله بر حذر میدارد و علّت آن را اینگونه بیان میکند:
ای مسیحیان! من چهرههایی را میبینم که اگر خدا بخواهد، به واسطه آنها، کوهی را از جایش برمیکَنَد. با آنان مباهله نکنید که هلاک میشوید و تا روز قیامت یک مسیحی بر روی زمین باقی نمیماند.[34]
بدیهی است، کسانی که دعای آنها در مباهله پیامبر صلّی الله علیه و آله تأثیرگذار است از کسانی که اینگونه نیستند، افضل و برترند.
دوم آنکه پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله از میان تمام افراد خانواده و نزدیکان خود، تنها امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را همراه خویش به مباهله میبرد و این نشان میدهد که این اشخاص، محبوبترین افراد نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله بودهاند. بیضاوی در این باره مینویسد:
﴿ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم﴾ یعنی هر یک از ما و شما عزیزترین کسانش و کسانی را که بیشتر به قلبش چسبیدهاند، به مباهله دعوت کند.[35]
روشن است که محبوبترین مردم نزد پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله، افضل امّت نیز خواهد بود. بنابراین طبق مفاد آیه مباهله، پس از امیرالمؤمنین علیه السلام، امام حسن و امام حسین علیهما السلام شایستگی امامت و خلافت را دارند.
· آیه ولایت: ﴿إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون﴾ [مائده: 55][36]
این آیه به اتّفاق نظر همه مفسّران، در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است؛ آنگاه که حضرت در حال رکوع نماز، انگشتر خویش را بخشیدند. تفتازانی در مقام تقریر استدلال به آیه مبارکه بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام چنین مینویسد:
نزلت باتّفاق المفسّرین فی علی بن أبی طالب (رضی اللّه عنه) حین أعطى السائل خاتمه وهو راکع فی صلاته؛[37]
آیه ولایت به اتّفاق مفسّران درباره علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) نازل شده است؛ آنگاه که در حال رکوع نماز، انگشتر را به سائل بخشید.
سپس تفتازانی در مقام ردّ استدلال مذکور برمیآید، اما اتّفاق مفسّران برنزول آیه در حقّ امیر المؤمنین علیه السلام را انکار نمیکند و بلکه آن را میپذیرد.[38] شهاب الدین آلوسی نیز قول به نزول این آیه در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام را به غالب اخباریین نسبت میدهد.[39] بنابراین مقصود از «الذین آمنوا…»، بیتردید امیرالمؤمنین علیه السلام است.
از سوی دیگر، «انّما» دالّ بر حصر است؛ یعنی فقط خداوند متعال، پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین علیهما السلام، ولی هستند و ولی در این آیه به معنای سرپرست و متصّرف در امور است، نه دوست و یاور؛ زیرا مطابق با نصّ قرآن، همه مؤمنین دوست و یاور یکدیگرند. خداوند در قرآن میفرماید: ﴿وَالْمؤْمِنُونَ وَالْمؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض﴾ [توبه: 71]؛ «مردان و زنان با ایمان، دوست و یاور یکدیگرند». از این رو اختصاص دوستی و یاری به امیرالمؤمنین علیه السلام منافات با این آیه دارد. بنابراین بر خلاف ادّعای قفاری، آیه ولایت بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت دارد.
· آیه تبلیغ: ﴿یَاأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا یَهدی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ﴾ [مائده: 67][40]
خداوند در این آیه، پیامبر صلّی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار داده و از لزوم ابلاغ امری سخن میگوید که عدم ابلاغ آن برابر با عدم انجام رسالت و پیامبری اوست. همچنین از این آیه فهمیده میشود که پیامبر صلّی الله علیه و آله از ابلاغ این امر، دلنگرانی و ترسی داشتتند که خداوند به ایشان وعده حفظ از مردم را میدهد. این مطالب نشان میدهد، آن امری که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله مأمور به ابلاغ آن بودند، امر بسیار مهم و خطیری بوده است.
با مراجعه به روایات ذیل این آیه و شأن نزول آن، درمییابیم که آن امر مهم و خطیر، ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر بوده است. سیوطی در تفسیر خود مینویسد:
وأخرج ابن أبی حاتم وابن مردویه وابن عساکر عن أبی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیه ﴿یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک﴾ على رسول الله صلّى الله علیه وسلّم یوم غدیر خم فی علی بن أبی طالب؛[41]
ابن ابی حاتم، ابن مردویه و ابن عساکر از ابو سعید خدری نقل کردهاند که وی گفت: این آیه ﴿یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک﴾ در روز غدیر خم درباره علی بن ابی طالب بر پیامبر خدا صلّی الله علیه [و آله] و سلّم نازل شد.
گفتنی است، تفسیر ابن ابی حاتم که سیوطی روایت مذکور را از آن نقل کرده، تفسیر بسیار معتبری نزد اهل سنّت است تا جایی که ابن تیمیه عالم مشهور و متعصّب اهل سنّت، ابن ابی حاتم را از جمله افرادی میداند که در اسلام، دارای لسان صدق هستند و تفاسیر آنان متضمّن منقولات و روایاتی است که در تفسیر به آنها اعتماد میشود.[42] سیوطی نیز درباره تفسیر ابن ابی حاتم مینویسد: «ابن ابی حاتم ملتزم شده است که در تفسیرش، صحیحترین روایات را نقل کند»[43].
بنابراین آیه تبلیغ، با توجّه به این روایت و بسیاری از روایات دیگر که در کتب معتبر اهل سنّت نقل شده است،[44] درباره امیرالمؤمنین علیه السلام و اعلام ولایت و امامت ایشان در روز غدیر نازل شده است. در نتیجه این آیه نیز از آیاتی است که ما را به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام رهنمون میسازد.
آیات ذکر شده و بسیاری دیگر از آیات قرآن که به جهت طولانی نشدن نوشتار از ذکر آنها چشمپوشی شد،[45] به روشنی بر امامت اهل بیت به خصوص امیرالمؤمنین علیهم السلام دلالت دارند؛ بنابراین ادّعای قفاری کاملاً بیاساس و مردود است.
دلالت سنّت بر امامت اهل بیت علیهم السلام
از مطالب گذشته معلوم شد که بر خلاف ادّعای قفاری، بسیاری از آیات قرآن بر امامت اهل بیت علیهم السلام دلالت دارند و عدم تصریح به نام آنان در قرآن، هیچ ضرری به امامت ایشان وارد نمیسازد.
اکنون میگوییم: حتّی اگر فرض کنیم که هیچ آیهای دالّ بر امامت اهل بیت علیهم السلام در قرآن وجود ندارد، باز هم امامت الهی ایشان ثابت و قطعی است؛ زیرا پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله که به حکم قرآن از روی هوا و هوس سخن نمیگوید و هر آنچه میفرماید، وحی است[46] و خداوند به تبعیت از اوامر و نواهی ایشان فرمان داده است[47]، در سنّت متواتر و قطعی خود که از طریق شیعه و سنّی به دست ما رسیده، اهل بیت و به خصوص امیرالمؤمنین علیهم السلام را به صراحت، امام و سرپرست مردم معرّفی کردهاند و بر آن تأکید داشتهاند. حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث ولایت، حدیث رایت، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث اثنا عشر خلیفه و احادیث فراوان دیگر، مؤیّد این ادّعا هستند.[48]
نیامدن نام خلفای اهل سنّت در قرآن
شایان ذکر است که نه تنها نام خلفای اهل سنّت نیز در قرآن نیامده، بلکه حتّی آیه یا آیاتی که در شأن آنان نازل شده باشد و دلالت بر امامت و خلافت آنان داشته باشد نیز در قرآن وجود ندارد. این در حالی است که امامت نزد آنان امری بسیار مهم و از ارکان اسلام است تا جایی که روایت کردهاند «کسی که بدون بیعت با امام بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است»[49]. بیضاوی عالم بزرگ اهل سنّت، امامت را صراحتاً از اصول دین دانسته است[50]. بنابراین طبق استدلال ناصر القفاری، امامت و خلافت خلفای اهل سنّت نیز شرعیت ندارد و بیاساس و باطل است.
پی نوشت ها
[1]. ناصر بن عبد الله القفاری، أصول مذهب الشیعه الإمامیه الإثنی عشریه: عرض ونقد، 1414، ج 2، 705.
[2]. أبو الفرج عبد الرحمن بن علی ابن الجوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر (بیروت: دار الکتب العربی، 1422)، ج 3، 97; وهبه الزحیلی، التفسیر المنیر فی العقیده والشریعه والمنهج (دمشق – بیروت: دار الفکر – دار الفکر المعاصر، 1411)، ج 15، 288.
[3]. الزحیلی، التفسیر المنیر فی العقیده والشریعه والمنهج، ج 9، 162.
[4]. ﴿تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَتَبَّ * ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَما کَسَبَ * سَیَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ * وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ * فی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ﴾ [مسد: 5- 1].
[5]. ﴿وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفی فی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ حَرَجٌ فی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَکانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا﴾. [احزاب: 37].
[6]. سیدمحمّدتقی موسوی کراماتی، «روش شناسی قرآن در نام بردن از اشخاص با تأکید بر چرایی یاد نشدن امام علی علیه السلام در قرآن»، مشکوه، ش. 133 (۱۳۹۵): 19-18.
[7]. ذهبی وی را با الفاظی مانند امام، علّامه، متفنّن و متبحّر در علم ستوده و درباره کتب و آثارش چنین نوشته است: «او تصانیف مفیدی دارد که نشان از وسعت اطلاعات و فضل و برتری وی دارد… تفسیر عظیم الشأن او در همه جا منتشر شده و در علم تفسیر کامل است». أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام (بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1424)، ج 15، 230-229.
[8]. أبو عبد الله محمّد بن أحمد القرطبی، الجامع لأحکام القرآن (القاهره: دار الکتب المصریه – القاهره، 1384)، ج 10، 109.
[9]. «آنگاه که ابراهیم را پروردگارش به اموری آزمایش کرد و او آنها را تمام کرد، پروردگار فرمود: من تو را برای مردم امام قرار میدهم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من [نیز امامانی قرار بده]. پروردگار فرمود: عهد من به ستمکاران نمیرسد»
[10]. أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری، تفسیر الطبری (جامع البیان عن تأویل آی القرآن) (دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، 1422)، ج 2، 511; ابن الجوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 1، 108; أبو عبد الله محمّد بن عمر الرازی، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) (بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1420)، ج 4، 37; أبو سعید عبد الله بن عمر البیضاوی، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی) (بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1418)، ج 1، 104; أبو البرکات عبد الله بن أحمد النسفی، تفسیر النسفی (مدارک التنزیل وحقائق التأویل) (بیروت: دار الکلم الطیب، 1419)، ج 1، 128; أبو حیان محمّد بن یوسف الأندلسی، البحر المحیط فی التفسیر (بیروت: دار الفکر، 1420)، ج 1، 604-603.
[11]. أبو نصر إسماعیل بن حماد الجوهری، الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه (بیروت: دار العلم للملایین، 1407)، ج 5، 1977; أبو الحسین أحمد ابن فارس، معجم مقاییس اللغه (دار الفکر، 1399)، ج 3، 468; أبو القاسم حسین بن محمّد الراغب الأصفهانی، المفردات فی غریب القرآن (دمشق – بیروت: الدار الشامیه – دار القلم، 1412)، 537.
[12]. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 3، 468.
[13]. «خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
[14]. محمّد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب (بیروت: دار صادر، 1414)، ج 13، 32; محمّد بن یعقوب الفیروزآبادی، القاموس المحیط (بیروت: مؤسسه الرساله للطباعه والنشر والتوزیع، 1426)، 1177; علی بن عبد الکافی السبکی و عبد الوهاب بن علی السبکی، الإبهاج فی شرح المنهاج (دار البحوث للدراسات الإسلامیه وإحیاء التراث، 1424)، ج 3، 913.
[15]. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 2، 490; الراغب الأصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 342.
[16]. خدای متعال دو گونه اراده و خواست دارد: اراده تشریعی و اراده تکوینی. اراده تشریعی همان امر و نهی خداوند به فاعل مختار است که در تحقّق فعل، اختیار فاعل نیز دخالت دارد؛ همچنان که قرآن میفرماید: ﴿یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ﴾ [بقره: 185]؛ «خداوند برای شما راحتی را اراده کرده و سختی را اراده نکرده است». اما اراده تکوینی همان فعل خداوند است و در تحقّق آن هیچ امر دیگری دخالت ندارد؛ یعنی همین که خداوند ایجاد امری را اراده کند، آن امر موجود شده و به فعلیت میرسد. خدای متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾ [یس: 82]؛ «همانا امر خداوند چنان است که هر گاه چیزی را اراده کند، بدان میگوید، باش، پس بیدرنگ میشود». سید علی حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفه الإمامه والإمام (قم: الحقائق، بیتا)، ج 3، 189-188.
[17]. أبو الحسین مسلم بن الحجّاج النیسابوری، صحیح مسلم (بیروت: دار طوق النجاه، 1433)، ج 7، 130.
[18]. ر.ک: حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفه الإمامه والإمام، ج 3، 103-16.
[19]. أبو جعفر أحمد بن محمّد الطحاوی، شرح مشکل الآثار (مؤسسه الرساله، بیتا)، ج 2، 245-238; أبو عبد الله محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1411)، ج 2، 451; أبو القاسم علی بن الحسن ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق (دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، 1415)، ج 13، 207-206; أبو الفداء إسماعیل بن عمر ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (دار طیبه للنشر والتوزیع، 1420)، ج 6، 414; جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، الدر المنثور (بیروت: دار الفکر، بیتا)، ج 6، 604-603 و دیگر منابع.
[20]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا و پیامبر و صاحبان امر از میان خودتان اطاعت کنید. پس اگر درباره چیزی به نزاع برخواستید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار بهتر است و عاقبت نیکوتری دارد».
[21]. ﴿وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا﴾ [عنکبوت: 8]؛ «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند، و اگر آن دو تلاش کنند که براى من همتایى قائل شوى که به آن علم ندارى، از آنها پیروى مکن».
[22]. الرازی، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج 10، 113.
[23]. نظام الدین الحسن بن محمّد النیسابوری، غرائب القرآن ورغائب الفرقان (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1416)، ج 2، 434.
[24]. این حدیث در بسیاری از منابع معتبر اهل سنّت روایت شده است. برای نمونه ر.ک: أبو عبد الله أحمد بن محمّد ابن حنبل الشیبانی، مسند أحمد بن حنبل (بیروت: مؤسّسه الرساله، 1421)، ج 18، 114; النیسابوری، صحیح مسلم، ج 7، 123-122; أبو عیسى محمّد بن عیسى الترمذی، الجامع الکبیر (سنن الترمذی) (بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1996)، ج 6، 124; أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی، السنن الکبرى (بیروت: مؤسّسه الرساله، 1421)، ج 7، 310; الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، ج 3، 160.
[25]. این حدیث نیز از احادیث قطعی الصدور نزد شیعه و اهل سنّت است و در منابع معتبر روایت شده است. برای نمونه ر.ک: أبو عبد الله محمّد بن إسماعیل البخاری، صحیح البخاری (بیروت: دار طوق النجاه (مصوّره عن السلطانیه بالمطبعه الکبرى الأمیریه ببولاق مصر)، 1422)، ج 9، 81; النیسابوری، صحیح مسلم، ج 6، 3.
[26]. ابو القاسم عبید الله بن عبد الله الحسکانی النیسابوری الحنفی الحاکم، از محدّثان بزرگ قرن پنجم است. ذهبی در تذکره الحفّاظ درباره وی مینویسد: « الحافظ،شیخ، متقن، ذو عنایه تامه بعلم الحدیث؛ حافظ، استاد، استوارکار که دارای عنایت تمام به علم حدیث است». أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبی، تذکره الحفّاظ (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1419)، ج 3، 258. همچنین ذهبی در سیر اعلام النبلاء او را اینگونه ستوده است: «الإمام المحدّث، البارع؛ وی پیشوا، محدّث و سرآمد دیگران است». أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبی، سیر أعلام النبلاء (مؤسّسه الرساله، 1405)، ج 18، 268.
[27]. عبیدالله بن عبدالله حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی أهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم (مجمع إحیای فرهنگ اسلامی | وزاره الثقافه و الإرشاد الإسلامی. مؤسسه الطبع و النشر، بیتا)، ج 1، 189.
[28]. «پس هر کس بعد از آنکه به تو علم و آگاهی رسید درباره او [عیسی] مجادله کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما جانهایمان را و شما جانهایتان را دعوت کنیم، سپس یکدیگر را نفرین کنیم، آنگاه لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»
[29]. ﴿إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾ [آل عمران: 59]؛ «همانا مَثَل عیسى نزد خداوند مانند آدم است که او را از خاک آفرید، پس به او گفت: باش! پس شد».
[30]. ر.ک: محمد بن محمد مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد (المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، بیتا)، ج 1، 167-166.
[31]. ر.ک: حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفه الإمامه والإمام، ج 3، 290-261.
[32]. أبو عبد الله محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، معرفه علوم الحدیث (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1397)، 50; أبو بکر أحمد بن علی الجصاص، أحکام القرآن (بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1405)، ج 2، 295; علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف (الشریف الرضی، بیتا)، ج 8، 367.
[33]. أبو اسحاق احمد بن إبراهیم الثعلبی، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن (جده: دار التفسیر، 1436)، ج 8، 389; أبو الحسن علی بن أحمد الواحدی، التفسیر البسیط (عماده البحث العلمی – جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، 1430)، ج 5، 320; أبو محمّد الحسین بن مسعود البغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر البغوی) (دار طیبه للنشر والتوزیع، 1417)، ج 2، 48; محمود بن عمر الزمخشری، الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل (القاهره – بیروت: دار الریان للتراث – دار الکتاب العربی، بیتا)، ج 1، 368; البیضاوی، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی)، ج 2، 20; النسفی، تفسیر النسفی (مدارک التنزیل وحقائق التأویل)، ج 1، 261.
[34]. الثعلبی، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج 8، 389; الواحدی، التفسیر البسیط، ج 5، 321; البغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر البغوی)، ج 2، 48; الزمخشری، الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 1، 368; البیضاوی، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی)، ج 2، 20; النسفی، تفسیر النسفی (مدارک التنزیل وحقائق التأویل)، ج 1، 361.
[35]. البیضاوی، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی)، ج 2، 20.
[36]. «ولی و سرپرست شما فقط خداوند، پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ آنانکه نماز به پا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند».
[37]. مسعود بن عمر التفتازانی، شرح المقاصد (الدار، 1409)، ج 5، 270.
[38]. ر.ک: همان، ج 5، 272-270.
[39]. شهاب الدین محمود بن عبد الله الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1415)، ج 3، 334.
[40]. «اى پیامبر! آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر این کار را نکنی، رسالت او را انجام ندادهای. و خدا تو را از [آسیب و گزند] مردم نگه مىدارد؛ قطعا خدا گروه کافران را هدایت نمىکند».
[41]. السیوطی، الدر المنثور، ج 3، 117.
[42]. أبو العبّاس أحمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه الحرانی، منهاج السنّه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه (جامعه الإمام محمّد بن سعود الإسلامیه، 1406)، ج 7، 179-178.
[43]. جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، اللآلىء المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1417)، ج 1، 19.
[44]. برای آشنایی بیشتر در زمینه روایات نقل شده درباره شأن نزول این آیه ر.ک: فتحالله نجارزادگان، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت در دیدگاه فریقین (قم – تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه – سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۹۱)، 143-132.
[45]. برای آشنایی بیشتر در این زمینه ر.ک: حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفه الإمامه والإمام; السید علی الحسینی المیلانی، نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار (قم: الحقائق، بیتا); مکارم الشیرازی، آیات الولایه فی القرآن (بیروت: دار جواد الأئمه علیه السلام، 1426); رضا کاردان، امامت و عصمت امامان علیهم السلام در قرآن (قم: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، ۱۳۸۸); نجارزادگان، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت در دیدگاه فریقین.
[46]. ﴿وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى﴾ [نجم: ۴ – 3].
[47]. ﴿وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾ [حشر:7]، ﴿یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ﴾ [نساء: 59].
[48]. برای مطالعه درباره این احادیث و احایث دیگر ر.ک: الحسینی المیلانی، نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار; حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفه الإمامه والإمام.
[49]. ر.ک: ابن حنبل الشیبانی، مسند أحمد بن حنبل، ج 28، 89-88; النیسابوری، صحیح مسلم، ج 6، 22 و دیگر منابع.
[50]. السبکی و السبکی، الإبهاج فی شرح المنهاج، ج 5، 1847.
فهرست منابع
- ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی. زاد المسیر فی علم التفسیر. بیروت: دار الکتب العربی، 1422.
- ابن تیمیه الحرانی، أبو العبّاس أحمد بن عبد الحلیم. منهاج السنّه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه. جامعه الإمام محمّد بن سعود الإسلامیه، 1406.
- ابن حنبل الشیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمّد. مسند أحمد بن حنبل. بیروت: مؤسّسه الرساله، 1421.
- ابن عساکر، أبو القاسم علی بن الحسن. تاریخ مدینه دمشق. دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، 1415.
- ابن فارس، أبو الحسین أحمد. معجم مقاییس اللغه. دار الفکر، 1399.
- ابن کثیر، أبو الفداء إسماعیل بن عمر. تفسیر القرآن العظیم. دار طیبه للنشر والتوزیع، 1420.
- ابن منظور، محمّد بن مکرم. لسان العرب. بیروت: دار صادر، 1414.
- الآلوسی، شهاب الدین محمود بن عبد الله. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1415.
- الأندلسی، أبو حیان محمّد بن یوسف. البحر المحیط فی التفسیر. بیروت: دار الفکر، 1420.
- البخاری، أبو عبد الله محمّد بن إسماعیل. صحیح البخاری. بیروت: دار طوق النجاه (مصوّره عن السلطانیه بالمطبعه الکبرى الأمیریه ببولاق مصر)، 1422.
- البغوی، أبو محمّد الحسین بن مسعود. معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر البغوی). دار طیبه للنشر والتوزیع، 1417.
- البیضاوی، أبو سعید عبد الله بن عمر. أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی). بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1418.
- الترمذی، أبو عیسى محمّد بن عیسى. الجامع الکبیر (سنن الترمذی). بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1996.
- التفتازانی، مسعود بن عمر. شرح المقاصد. الدار، 1409.
- الثعلبی، أبو اسحاق احمد بن إبراهیم. الکشف والبیان عن تفسیر القرآن. جده: دار التفسیر، 1436.
- الجصاص، أبو بکر أحمد بن علی. أحکام القرآن. بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1405.
- الجوهری، أبو نصر إسماعیل بن حماد. الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه. بیروت: دار العلم للملایین، 1407.
- الحاکم النیسابوری، أبو عبد الله محمّد بن عبد الله. معرفه علوم الحدیث. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1397.
- ———. المستدرک على الصحیحین. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1411.
- الحسینی المیلانی، السید علی. نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار. قم: الحقائق، بیتا.
- الذهبی، أبو عبد الله محمّد بن أحمد. سیر أعلام النبلاء. مؤسّسه الرساله، 1405.
- ———. تذکره الحفّاظ. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1419.
- ———. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام. بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1424.
- الرازی، أبو عبد الله محمّد بن عمر. التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1420.
- الراغب الأصفهانی، أبو القاسم حسین بن محمّد. المفردات فی غریب القرآن. دمشق – بیروت: الدار الشامیه – دار القلم، 1412.
- الزحیلی، وهبه. التفسیر المنیر فی العقیده والشریعه والمنهج. دمشق – بیروت: دار الفکر – دار الفکر المعاصر، 1411.
- الزمخشری، محمود بن عمر. الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل. القاهره – بیروت: دار الریان للتراث – دار الکتاب العربی، بیتا.
- السبکی، علی بن عبد الکافی، و عبد الوهاب بن علی السبکی. الإبهاج فی شرح المنهاج. دار البحوث للدراسات الإسلامیه وإحیاء التراث، 1424.
- السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر. اللآلىء المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1417.
- ———. الدر المنثور. بیروت: دار الفکر، بیتا.
- الطبری، أبو جعفر محمّد بن جریر. تفسیر الطبری (جامع البیان عن تأویل آی القرآن). دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، 1422.
- الطحاوی، أبو جعفر أحمد بن محمّد. شرح مشکل الآثار. مؤسسه الرساله، بیتا.
- الفیروزآبادی، محمّد بن یعقوب. القاموس المحیط. بیروت: مؤسسه الرساله للطباعه والنشر والتوزیع، 1426.
- القرطبی، أبو عبد الله محمّد بن أحمد. الجامع لأحکام القرآن. عدد الأجزاء: 20 جزءا (فی 10 مجلدات) ج. القاهره: دار الکتب المصریه – القاهره، 1384.
- القفاری، ناصر بن عبد الله. أصول مذهب الشیعه الإمامیه الإثنی عشریه: عرض ونقد، 1414.
- النسائی، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب. السنن الکبرى. بیروت: مؤسّسه الرساله، 1421.
- النسفی، أبو البرکات عبد الله بن أحمد. تفسیر النسفی (مدارک التنزیل وحقائق التأویل). بیروت: دار الکلم الطیب، 1419.
- النیسابوری، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج. صحیح مسلم. بیروت: دار طوق النجاه، 1433.
- النیسابوری، نظام الدین الحسن بن محمّد. غرائب القرآن ورغائب الفرقان. بیروت: دار الکتب العلمیه، 1416.
- الواحدی، أبو الحسن علی بن أحمد. التفسیر البسیط. عماده البحث العلمی – جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، 1430.
- جرجانی، علی بن محمد. شرح المواقف. الشریف الرضی، بیتا.
- حسکانی، عبیدالله بن عبدالله. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی أهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم. مجمع إحیای فرهنگ اسلامی | وزاره الثقافه و الإرشاد الإسلامی. مؤسسه الطبع و النشر، بیتا.
- حسینی میلانی، سید علی. جواهر الکلام فی معرفه الإمامه والإمام. قم: الحقائق، بیتا.
- کاردان، رضا. امامت و عصمت امامان علیهم السلام در قرآن. قم: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، ۱۳۸۸.
- مفید، محمد بن محمد. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد. المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، بیتا.
- مکارم الشیرازی. آیات الولایه فی القرآن. بیروت: دار جواد الأئمه علیه السلام، 1426.
- موسوی کراماتی، سیدمحمّدتقی. «روش شناسی قرآن در نام بردن از اشخاص با تأکید بر چرایی یاد نشدن امام علی علیه السلام در قرآن». مشکوه، ش. 133 (۱۳۹۵): 33-12.
- نجارزادگان، فتحالله. بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت در دیدگاه فریقین. قم – تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه – سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۹۱.
![]()
پستهای مشابه
- اعتقاد به مهدویت در کلام امیرالمومنین علیه السلام
اعتقاد به مهدویت در کلام امیرالمومنین علیه السلام استاد میرزامحمدی | نشست شاعرانه مدح امیر…
- در تعریف نصب و ناصبی
در تعریف نواصب و ناصبیه و اهل نصب گفتهاند: ایشان کسانی هستند که دین خود…






