آیا اعتراف ائمه علیهم السلام به گناه و استغفار برای آن، نافی عصمت ایشان است؟

فایل PDF، مناسب برای مطالعه در تلفن همراه

سؤال

آیا اعتراف ائمه علیهم السلام به گناه و استغفار برای آن، نافی عصمت ایشان است؟

تقریر سؤال

از دیدگاه شیعه، ائمه علیهم السلام بر اساس دلایل عقلی و نقلی، معصوم از هر گونه گناه و خطا هستند. اما در سخنان و دعاهای ایشان ، عباراتی یافت می‌شود که حاکی از اعتراف به گناه و استغفار از سوی آنان است. این امر سبب شده است تا مخالفین مذهب شیعه، در عصمت ائمه علیهم السلام تشکیک نموده و بگویند: این اعترافات از سوی ائمه علیهم السلام دلالت بر وقوع گناه از ایشان و در نتیجه معصوم نبودن آنان دارد؛ زیرا اگر این گونه نبود، استغفار ایشان عبث و بیهوده بود.[1]

پاسخ

این شبهه را دو گونه پاسخ می‌دهیم: پاسخ نقضی و پاسخ حلّی.

پاسخ نقضی

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله علاوه بر نظر شیعه، از دیدگاه عموم اهل سنّت نیز معصوم از هر گونه گناه است.[2] با این حال، در سخنان و ادعیه پیامبر صلّی الله علیه و آله نیز اعتراف و اقرار به گناه و استغفار وجود دارد که در منابع معتبر اهل سنّت نقل گردیده است. بخاری در صحیح به سند خود از ابوهریره از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله روایت می‌کند که ایشان فرمود: «به خدا سوگند، همانا من روزانه بیش از هفتاد مرتبه طلب بخشش کرده و توبه می‌نمایم»[3]. در روایت دیگری، پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌فرماید: «همانا قلب من پوشیده و مستور می‌گردد و من روزانه صد بار از خداوند طلب بخشش می‌کنم».[4] همچنین بخاری و مسلم از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله نقل می‌کنند که ایشان این‌گونه دعا می‌نمود:
اللهم اغفر لی خطیئتی، وجهلی، وإسرافی فی أمری، وما أنت أعلم به منّی، اللهم اغفر لی جدّی، وهزلی، وخطئی، وعمدی وکلّ ذلک عندی، اللهم اغفر لی ما قدّمت وما أخّرت، وما أسررت وما أعلنت، وما أنت أعلم به منّی، أنت المقدّم وأنت المؤخّر، وأنت على کلّ شیء قدیر ؛[5]
خدایا! گناه و نادانی و اسراف من در امرم و آنچه تو به آن نسبت به من داناتری را ببخش. خدایا! جدّیت و کوشش، و هزل و شوخی، و خطا و عمد مرا بیامرز. و همه اینها نزد من موجود است. خدایا! از آنچه قبل از این انجام داده و آنچه بعد از این انجام می‌دهم، و آنچه پنهان کرده و آنچه آشکار می‌کنم و آنچه تو به آن نسبت به من داناتری درگذر. تو آغاز و پایانی و بر هر چیزی توانا هستی.
از عایشه روایت شده که وی گفته است:
أنّ رسول الله صلّى الله علیه [وآله] وسلّم کان إذا استیقظ من اللیل قال: “لا إله إلا أنت، سبحانک، اللهم أستغفرک لذنبی، وأسألک رحمتک، اللهم زدنی علماً، ولا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی، وهب لی من لدنک رحمهً، إنّک أنت الوهّاب”؛[6]
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هنگامی که در شب بیدار می‌شد، می‌فرمود: هیچ خدایی جز تو نیست، منزّه هستی. خداوندا! برای گناهم از تو طلب بخشش می‌کنم و رحمت تو را خواستارم. خدایا! بر علم و دانش من بیفزا و دلم را پس از آن که هدایتم نمودی، منحرف مگردان و از سوى خود، رحمتى بر من ببخش. همانا تو بسیار بخشنده‏اى‏.
همچنین زمانی که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله شب هنگام، بر زمین دراز می کشیدند، می‌فرمودند:
باسم الله، وضعت جنبی، اللهم ‌اغفر ‌لی ‌ذنبی، واخس شیطانی، وفکّ رهانی، واجعلنی فی الندى الأعلى؛[7]
به نام خدا پهلویم را بر زمین قرار دادم. خداوندا! گناه مرا ببخش و شیطان را از فریب من دور گردان و ذمّه‌ام را آزاد نما و مرا از مجلس بالا قرار ده.
و نیز از ابوهریره روایت شده که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله در سجده خود این گونه می‌فرمود: «اللهم ‌اغفر ‌لی ‌ذنبی کلّه: دقّه وجلّه، وأوله وآخره، وعلانیته وسرّه؛ خدایا! تمام گناهان من اعم از کوچک و بزرگ، اول و آخر و آشکار و نهان را بیامرز»[8].
در تمام روایات مزبور که به عنوان نمونه بیان شد، پیامبر صلّی الله علیه و آله به صراحت، اقرار به انجام گناه نموده و برای آن از خداوند طلب بخشش می‌کند. در قرآن نیز خداوند متعال، پیامبر صلّی الله علیه و آله را مأمور به استغفار برای گناهش می‌کند؛ آنگاه که می‌فرماید: ﴿فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکارِ﴾ [غافر: 55] و نیز می‌فرماید: ﴿فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ وَاللهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْواکُمْ‏﴾ [محمّد: 19].
اکنون سؤال ما از مخالفین مذهب شیعه که اقرار به گناه و استغفار از سوی ائمه علیهم السلام را دستاویز قرار داده و آن را نافی عصمت دانسته‌اند، این است که آیا شما اقرار به گناه و استغفار پیامبر خدا صلّی الله علیه  و آله را نیز نافی عصمت ایشان می‌دانید؟
ممکن است کسی بگوید: پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله معصوم است؛ از این رو استغفارات ایشان را ناگزیر به گونه‌ای توجیه و تفسیر می‌کنیم که منافات با عصمت ایشان نداشته باشد. در پاسخ می‌گوییم: ائمه علیهم السلام نیز بر اساس دلایل قطعی و روشن قرآنی، روایی و عقلی معصوم‌اند -اگرچه برخی متعصّبین و معاندین نخواهند بپذیرند-، بنابراین استغفارات ایشان نیز منافات با عصمتشان ندارد.

پاسخ حلّی

اقرار به گناه و استغفار پیامبر و ائمه علیهم السلام با وجود عصمت از گناه، می‌تواند یک یا چند وجه از وجوهی که در زیر به آن می‌پردازیم، داشته باشد. لازم به ذکر است که تمامی این وجوه را عالمان اهل سنّت نیز برای توجیه استغفارات پیامبر صلّی الله علیه و آله بیان کرده‌اند.

وجوه استغفار پیامبر و ائمه علیهم السلام
  1. نفس توبه و استغفار، عبادت است. خداوند در قرآن همه مؤمنین را به توبه فراخوانده[9] و اعلام نموده که توبه‌کنندگان را دوست می‌دارد.[10] در قرآن استغفار سحرگاهی از صفات متّقین شمرده شده است[11]و از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله روایت شده که بهترین دعا، استغفار است.[12]

بنابراین، توبه و استغفار، خود، عملی پسندیده و عبادتی است که خداوند به آن امر کرده، پس شایسته است است که انبیا و ائمه علیهم السلام امتثال امر الهی نموده و پیش و بیش از همه به آن مبادرت ورزند تا بتوانند تقرّب بیشتری به درگاه الهی داشته باشند.
بدر الدین عینی شارح صحیح بخاری درباره استغفار پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله می‌نویسد: «پیامبر صلّی الله علیه و آله با وجود این که معصوم و مغفور است، این مقدار استغفار می‌نموده؛ زیرا استغفار عبادت است»[13].

  1. توبه و استغفار یکی از مصادیق آشکار بزرگداشت خداوند متعال و اظهار فروتنی و خضوع و خشوع از سوی بنده در برابر آفریننده و پروردگار بی‌نهایت بزرگ است. از همین رو انبیا و ائمه علیهم السلام که دارای علم و معرفت بالایی نسبت به عظمت خداوند متعال بودند، بسیار به استغفار مبادرت می‌ورزیدند.

برخی عالمان اهل سنّت این مطلب را درباره استغفار پیامبر صلّی الله علیه و آله بیان کرده‌اند. قاضی عیاض در شرح خود بر صحیح مسلم می‌نویسد: «استغفار پیامبر صلّی الله علیه و آله به دلیل اظهار عبودیت و نیاز و خضوع و همچنین به جهت شکرگزاری است»[14]. ابن الملقّن، ابن حجر عسقلانی و بدر الدین عینی نیز تواضع و اظهار خضوغ را از جمله علل استغفار پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله دانسته‌اند.[15]

  1. پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام اسوه و الگوی مردم هستند و مردم اعمال و رفتار ایشان را سرمشق قرار داده و از آن تبعیت می‌کنند. از همین رو وقتی که مردم ببینند کسانی که معصوم‌اند و دارای مقامات و فضایل والا هستند، با این حال، خویش را گنهکار قلمداد نموده و توبه و استغفار می‌کنند، به بهترین وجه ممکن توبه و استغفار به درگاه الهی را می‌آموزند و بر آن مداومت می‌ورزند. بنابراین یکی از علل توبه و استغفار معصومان از گناه، تعلیم و سنّت‌گذاری توبه و استغفار است.

ابن الملقّن یکی از دانشمندان بزرگ اهل سنّت همین مطلب را درباره استغفارات پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله متذکّر شده و نوشته است: «پیامبر صلّی الله علیه و آله به وسیله این استغفارات خواسته تا امّت خود را آموزش دهد… و گرنه ایشان بری و پاک از هر نقص است»[16]. ابن حجر عسقلانی و بدر الدین عینی نیز در شرح‌های خود بر صحیح بخاری، تعلیم امّت را یکی از علل استغفار پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله دانسته‌اند.[17]

  1. از آنجا که علم و معرفت پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام همیشه در حالی ترقّی و افزایش است، هر گاه که ایشان به مقام و معرفت گذشته خود و اعمالشان مطابق آن معرفت، نظر می‌کردند، اعتراف به کوتاهی می‌نمودند و آن را گناه شمرده و از آن استغفار می‌کردند.[18]ابن جوزی از عالمان بزرگ اهل سنّت، برای روایت «هفتاد مرتبه استغفار پیامبر صلّی الله علیه و آله در روز» -که در گذشته ذکر گردید- دو معنا را احتمال می‌دهد که اولین معنا را این‌گونه بیان می‌کند:

معرفت خداوند عزّ و جلّ در نزد عارف، هر لحظه افزون می‌گردد؛ از این رو عارف همیشه در حال صعود و ارتقا است. بنابراین گویا پیامبر صلّی الله علیه و آله، هر زمان که به سبب ازدیاد علمش به خداوند عزّ و جلّ -آنگاه که به وی فرمود: ﴿قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْماً﴾ [طه: 114]- از مقامی به مقام بالاتر ارتقا پیدا می‌کرد، مقامی که قبلاً در آن قرار داشت را نقص و حجاب می‌پنداشت؛ از این رو برای حالت اولش استغفار می‌نمود. این سخن که گفته شده: نیکی‌های خوبان، برای مقرّبان و نزدیکان گناه شمرده می‌شود، از همین معناست.[19]
غزالی، ابن عطیه اندلسی و بدر الدین عینی نیز این مطالب را بیان کرده‌اند.[20]

  1. اوقات انبیاء و ائمه علیهم السلام کاملاً مشغول به خدای متعال است. دل‌های آنان پر از یاد خداوند و فکرشان متعلّق به عالم بالاست. ایشان همواره در حال مراقبت و توجّه به خداوند هستند. پس هر گاه به لحاظ خلقت مادیشان، اندکی از این مرتبه بالا و جایگاه والا، تنزّل کرده و به امور مباح مانند: خوردن، آشامیدن، ازدواج و… روی می‌آوردند یا مشغول به معاشرت با مردم و رسیدگی به امور آنان و هدایتشان می شدند -اگرچه این امور از بهترین اعمال است-، آن را نسبت به جایگاه والای خود که همان مقام قرب، وصال و مناجات با خداوند متعال است، گناه قلمداد نموده و برای آن استغفار می‌کردند.[21]

این پاسخ را نیز عالمان اهل سنّت نسبت به پیامبر صلّی الله علیه و آله مطرح کرده‌اند. قاضی عیاض در شرح خود بر صحیح مسلم ذیل روایت استغفار پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله می‌گوید:
از آنجا که نظر در امور امّت و مصالح آنان و رویارویی با دشمنان و…، پیامبر صلّی الله علیه و آله را از مقام بزرگش مشغول مینمود، ایشان اشتغال به این امور را -اگرچه از بزرگترین طاعات و بهترین اعمال هستند- نسبت به جایگاه والای خویش گناه به حساب میآورد؛ زیرا پیامبر صلّی الله علیه و آله این امور را نزول از درجه بالا و مقام والای خود که همان حضور کامل نزد خداوند… و جدایی از غیر او است…، می‌‌پنداشت؛ از این رو برای انجام آنها استغفار میکرد.[22]
مظهر الدین زیدانی نیز می‌نویسد:
اهل تحقیق گفته‌اند: لازم است که قلب پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله همواره نزد خدای متعال حاضر باشد؛ به گونه‌ای که حتّی لحظه‌ای غافل نباشد. بنابراین زمانی که ایشان به چیزی از  احوال دنیا مانند: سخن گفتن با دیگران، خوردن، آشامیدن، خواب و معاشرت با همسران مشغول می‌شدند، خود را به جهت ترک حضور کامل، سرزنش نموده و آن را گناه شمرده و از آن استغفار می‌کردند.[23]
ابن حجر عسقلانی نیز این مطالب را در فتح الباری بیان کرده است.[24]

پی نوشت ها

[1]. ‏ر.ک: ناصر بن عبد الله القفاری، أصول مذهب الشیعه الإمامیه الإثنی عشریه: عرض ونقد، 1414، ج 2، ص 797-794؛ ‫حمود نایف الدبوس، عقائد الشیعه وحقائقهم المغیّبه، ج 2، ص 497-493.
[2]. ‏عبد الحق بن غالب ابن عطیه الأندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 1، ص 211؛ ‫فخر الدین محمّد بن عمر الرازی، عصمه الأنبیاء، ص 28؛ ‫علی بن عبد الکافی السبکی و عبد الوهاب بن علی السبکی، الإبهاج فی شرح المنهاج، ج 5، ص 1752؛ ‫مسعود بن عمر التفتازانی، شرح المقاصد، ج 5، ص 51؛ ‫محمد بن عبد الله الزرکشی، البحر المحیط فی أصول الفقه، ج 6، ص 16؛ ‫أبو حفص سراج الدین ابن الملقّن، التوضیح لشرح الجامع الصحیح، ج 29، ص 190؛ ‫علی بن محمّد الجرجانی، شرح المواقف، ج 8، ص 265؛ ‫أبو الفضل ابن حجر العسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج 11، ص 101؛ ‫بدر الدین محمود بن أحمد العینی، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج 22، ص 279.
[3]. ‏محمّد بن إسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج 8، ص 67، حدیث 6307.
[4]. ‏مسلم ابن الحجّاج النیسابوری، صحیح مسلم، ج 8، ص 72، حدیث 2702؛ ‫أحمد بن محمّد ابن حنبل الشیبانی، مسند أحمد بن حنبل، ج 29، ص 391، حدیث 17848؛ ‫همان، ج 29، 393، حدیث 17849؛ ‫همان، ج 30، 224، حدیث 18291؛ ‫أبو داود سلیمان بن الأشعث السجستانی، سنن أبی داود، ج 2، ص 626، حدیث 1515؛ ‫أحمد بن شعیب النسائی، السنن الکبرى، ج 9، ص 167، حدیث 10203.
[5]. ‏البخاری، صحیح البخاری، ج 8، 85-84، حدیث 6398؛ ‫ابن الحجّاج النیسابوری، صحیح مسلم، ج 8، 81، حدیث 2719.
[6]. ‏السجستانی، سنن أبی داود، ج 7، 399، حدیث 5061؛ ‫النسائی، السنن الکبرى، ج 9، 319، حدیث 10635؛ ‫أبو عبد الله محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، ج 1، ص 724، حدیث 1981. حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت می‌نویسد: «هذا حدیث صحیح الإسناد، ولم یخرجاه».
[7]. ‏السجستانی، سنن أبی داود، ج 7، 394، حدیث 5054؛ ‫الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، ج 1، 733، حدیث 2012. حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت می‌نویسد: «هذا حدیث صحیح الإسناد، ولم یخرجاه».
[8]. ‏ابن الحجّاج النیسابوری، صحیح مسلم، ج 2، 50، حدیث 483؛ ‫السجستانی، سنن أبی داود، ج 2، 157، حدیث 878؛ ‫الحاکم النیسابوری، المستدرک على الصحیحین، ج 1، 395، حدیث 969.
[9]. ﴿وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏﴾ [نور: 31]؛ ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحا﴾ [تحریم: 8].
[10]. ﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین‏﴾ [بقره: 222].
[11]. ﴿وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون‏﴾ [ذاریات: 18].
[12]. ‏أحمد بن محمّد البرقی، المحاسن، ج 1، ص 291؛ ‫محمّد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2، ص 504؛ ‫شیرویه بن شهردار الدیلمی، الفردوس بمأثور الخطاب، ج 2، ص 179؛ ‫علاء الدین علی بن حسام الدین المتّقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 1، ص 483.
[13]. ‏العینی، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج 22، 279.
[14]. ‏عیاض بن موسى الیحصبی، شرح صحیح مسلم للقاضی عیاض المسمّى إکمال المعلم بفوائد مسلم، ج 8، ص 197؛ ‫یحیى بن شرف النووی، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، ج 17، ص 24.
[15]. ‏ابن الملقّن، التوضیح لشرح الجامع الصحیح، ج 29، 190؛ ‫العسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج 3، 5؛ ‫العینی، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج 22، 279.
[16]. ‏ابن الملقّن، التوضیح لشرح الجامع الصحیح، ج 29، 190.
[17]. ‏العسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج 3، 5؛ ‫العینی، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج 22، 279.
[18]. ‏محمّدباقر المجلسی، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج 25، ص 210.
[19]. ‏أبو الفرج ابن الجوزی، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، ج 4، ص 231.
[20]. ‏العسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج 11، 102؛ ‫ابن عطیه الأندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 1، 212-211؛ ‫العینی، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج 22، 279.
[21]. ‏ر.ک: علی بن عیسى الاربلی، کشف الغمّه فی معرفه الأئمه، ج 2، ص 254-253؛ ‫المجلسی، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج 25، 210.
[22]. ‏الیحصبی، شرح صحیح مسلم للقاضی عیاض المسمّى إکمال المعلم بفوائد مسلم، ج 8، 197؛ ‫النووی، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، ج 17، 24-23.
[23]. ‏مظهر الدین الحسین بن محمود الزیدانی، المفاتیح فی شرح المصابیح، ج 3، ص 172.
[24]. ‏العسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج 11، 102.

فهرست منابع

‏‫ابن الجوزی، أبو الفرج، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، الریاض، دار الوطن، بی‌تا.
ابن الحجّاج النیسابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دار طوق النجاه، 1433.
ابن الملقّن، أبو حفص سراج الدین، التوضیح لشرح الجامع الصحیح، دمشق، دار النوادر، 1429.
ابن حنبل الشیبانی، أحمد بن محمّد، مسند أحمد بن حنبل، بیروت، مؤسّسه الرساله، 1421.
ابن عطیه الأندلسی، عبد الحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1422.
الاربلی، علی بن عیسى، کشف الغمّه فی معرفه الأئمه، تبریز، مکتبه بنی هاشمی، 1381.
البخاری، محمّد بن إسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاه (مصوّره عن السلطانیه بالمطبعه الکبرى الأمیریه ببولاق مصر)، 1422.
البرقی، أحمد بن محمّد، المحاسن، قم، دار الکتب الإسلامیه، بی‌تا.
التفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، قم، الشریف الرضی، بی‌تا.
الجرجانی، علی بن محمّد، شرح المواقف، قم، الشریف الرضی، بی‌تا.
الحاکم النیسابوری، أبو عبد الله محمّد بن عبد الله، المستدرک على الصحیحین، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411.
الدبوس، حمود نایف، عقائد الشیعه وحقائقهم المغیّبه، القاهره، دار الآثار للنشر والتوزیع، 1440.
الدیلمی، شیرویه بن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1406.
الرازی، فخر الدین محمّد بن عمر، عصمه الأنبیاء، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1409.
الزرکشی، محمد بن عبد الله، البحر المحیط فی أصول الفقه، دار الکتبی، 1414.
الزیدانی، مظهر الدین الحسین بن محمود، المفاتیح فی شرح المصابیح، دار النوادر، 1433.
السبکی، علی بن عبد الکافی، و السبکی، عبد الوهاب بن علی، الإبهاج فی شرح المنهاج، دار البحوث للدراسات الإسلامیه وإحیاء التراث، 1424.
السجستانی، أبو داود سلیمان بن الأشعث، سنن أبی داود، دار الرساله العالمیه، 1430.
العسقلانی، أبو الفضل ابن حجر، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، مصر، المکتبه السلفیه، بی‌تا.
العینی، بدر الدین محمود بن أحمد، عمده القاری شرح صحیح البخاری، إداره الطباعه المنیریه، بی‌تا.
القفاری، ناصر بن عبد الله، أصول مذهب الشیعه الإمامیه الإثنی عشریه: عرض ونقد، 1414.
الکلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، بی‌تا.
المتّقی الهندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، مؤسّسه الرساله، 1401.
المجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403.
النسائی، أحمد بن شعیب، السنن الکبرى، بیروت، مؤسّسه الرساله، 1421.
النووی، یحیى بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1392.
الیحصبی، عیاض بن موسى، شرح صحیح مسلم للقاضی عیاض المسمّى إکمال المعلم بفوائد مسلم، مصر، دار الوفاء للطباعه والنشر والتوزیع، 1419.

Loading

3/5 - (1 امتیاز)
Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا