هفدهمین جلسه از سلسله دروس امامت حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی دامت برکاته، با موضوع عدالت صحابه همزمان با سالروز شهادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در روز دوشنبه مورخ 6 آذر ماه ۱۴۰۲، در سالن علامه میرحامدحسین بنیاد فرهنگی امامت، همراه با اقامه عزای ام ابیها سلام الله علیها برگزار گردید.
مشاهده ویدئو کامل جلسه دریافت فایل PDF | دریافت فایل PDF مناسب برای تلفن همراه دریافت صوت جلسه
متن کامل جلسه هفدهم دروس ریشههای اختلاف در امامت
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و الصلاه و السلام علی خیر خلقه و أشرف بریّته محمّد و آله الطاهرین لاسیّما بقیّه الله فی الأرضین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، روشنگر حقائق
فهرست مطالب
شهادت صدیقه طاهره را خدمت حضرت ولی عصر و عموم اهل ولایت تسلیت عرض میکنیم. داستان صدیقه طاهره را بنده به زبان عربی این طور گفتهام در جلسات، در برنامههایی که به زبان عربی داشتم گفتم: قضیه الزهراء الحدّ الفاصل بین الحقّ والباطل. این واقعه شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها حقیقتی را آشکار کرد که در طول مدّت، کوشش آنها این بود که مخفی کنند، واقعیت افرادی را این واقعه، ظاهر کرد و آشکار کرد.
ما در جلساتمان گفتیم: کسانی در اوائل بعثت آمدند و ایمان آوردند در مکّه و از آیات قرآن مجید استفاده کردیم که اینها غیر از منافقین اهل مدینه هستند که اصطلاحی در قرآن مجید وجود داره به عنوان «الذین فی قلوبهم مرض» که اینها غیر از منافقین اهل مدینه هستند قطعاً. اینها سعی شان بر این بود که خودشان را و واقعیت امرشان را مسطور نگاه دارند، مخفی کنند. در واقعه صدیقه طاهره و آنچه که برخورد کردند با ایشان، حقائق افراد معلوم شد. قضیه الزهراء الحدّ الفاصل بین الحقّ والباطل. راهها جدا شد، اشخاص شناخته شدند، باطنها منکشف شد.
این کلمه فراموش شدنی نیست و اهل تحقیق جستجو کنند منابعش را جمع کنند که به او گفتند: «إنّ فی البیت فاطمه، قال: وإن»[1]. این که به او گفته شد: «إنّ فی البیت فاطمه» دلالت دارد بر این که صدیقه طاهره را پیغمبر اکرم چنان معرّفی کردهاند و برای صدیقه طاهره فضائل و مناقبی ذکر کردند که شاید صدیقه طاهره را از امیرالمؤمنین بیشتر احترام میکردند. این کلمه «شاید» را من از باب احتیاط گفتم و الا در مطالعاتم یافتم کسانی را که آنها میگویند: «فاطمه الزهراء أفضل من الخلفاء کلّهم». از جمله حافظ ابو القاسم سهیلی است، یادداشت کنید، حافظ ابو القاسم سهیلی بزرگ است.در منابع دست اول یافتم از قول او که از خلفا افضل است فاطمه زهرا سلام الله علیها.[2] لذا به او تذکّر دادهاند که این حملهای که تو میخوای بکنی، این هجمهای که در صددش هستی، «إنّ فی البیت فاطمه». جواب داد: «وإن». این «وإن» یعنی چی؟ این «وإن» یعنی چه؟ همان است که ما به فارسی میگوییم: بله باشد.
این دیگر با توجیه و تأویل و حمل بر صحّت و این که در کتب فقهیه مطالبی بگوییم و بخواهیم توجیه کنیم بعضی از کارها را و بگوییم بعضیها ناصبی نبودند، ولو قائل بزرگ باشد، این در اثر قلّت مطالعه است، در اثر قلّت تفکّر در امور است، این در اثر عدم اطّلاع بر حقائق احوال است. آنچه که غیر شیعیان درباره صدیقه طاهره شنیدهاند، چند برابرش را ائمه ما برای ما روایت کردهاند. بیجهت نیست ارادت ما نسبت به شخصی و عدم ارادت ما نسبت به شخصی. بیجهت نیست که حبّ ما نسبت به خاندان رسول الله و بغض ما نسبت به دشمنانشان، این بیجهت نیست، ملاک دارد، دلیل داریم کتاباً و سنّهً، از منابع خودشان دلیل داریم. حالا این صدیقه طاهره با این فضائل و مناقبی که خودشان روایت میکنند و این قضیه آن دو تا زوجه پیغمبر اکرم که الان میخواهم بخوانم. ما از روی مدرک حرف میزنیم.
دلالت سیره و رفتار صحابه بر عدم عدالت آنان
سوره تحریم و هسران پیامبر صلّی الله علیه و آله
سوره تحریم را ملاحظه کنید: ﴿یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ﴾، تا میرسد به اینجا، ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدیثاً﴾، بعد میفرماید: ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما-تثنیه است- وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ * عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً﴾[3]. این خطاب به کیست؟ ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما﴾.
به همان ترتیبی که عرض کردم قبلاً که هر آنچه را که استدلال میکنیم در مرتبه اولی الفاظ دلیل را کلمه به کلمه رسیدگی میکنیم. ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ﴾، اگر شما دو نفر توبه کنید، خب چه کار کرده بودند که توبه کنند؟ ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما﴾، «صغت قلوبکما» یعنی چه؟ در تفسیر طبری عن ابن عبّاس: «صغت قلوبکما: زاغت قلوبکما، أثمت قلوبکما»[4] «مالت عن الحقّ واستوجبتما التوبه»[5]، گناه بزرگی از شما سر زده، باید توبه کنید. خب آیه مبارکه بود که ﴿وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ﴾، «تظاهرا» یعنی چه؟ یعنی توطئه کنید بر علیه پیغمبر اکرم، توطئه کنید. قال القرطبی در ذیل این آیه «أی: تعاونا علی النبی بالمعصیه والإیذاء»[6]. حافظ بغوی میگوید که «أی: تتظاهرا وتتعاونا على أذى النبی صلّى الله علیه وآله»[7]. زمخشری میگوید: «تعاونا علیه بما یسوءه»[8]. حافظ ابن الجوزی میگوید، دیگر خودش نوشته است، من عبارت میخوانم: «ثمّ خاطب عائشه وحفصه فقال: إن تتوبا إلى الله من التعاون على رسول الله بالإیذاء فقد صغت قلوبکما»[9]. حالا اگر از کسی ما متنفّریم، بیجهت ما متنفّریم؟ این یک موردش هست تازه، موارد دیگر هم خواهم خواند که با پیغمبر اکرم این دو تا زوجه چگونه رفتار کردند. و عجیب این است که بعضی از متعصّبین، خب تعصّب است دیگر، تعصب است، دشمنی با اهل بیت است، میگویند: این خانم از صدیقه طاهره افضل است. دشمنی است دیگر و حال آنکه الان خواندم، حداقل حافظ ابو القاسم سهیلی، یادم بود، میگوید: از خلفای اربعه افضل است صدیقه طاهره.
حالا این خیانتی که اینها کردند به پیغمبر اکرم کردند چه بود که حضرت اذیت شدند و این آیه نازل شد؟ چه بوده قضیه؟ «أخرج ابن سعد وعبد بن حمید والبخاری وابن المنذر وابن مردویه -همه اینها روایت کرده اند- عن عائشه: إنّ رسول الله صلّى الله علیه وآله کان یمکث عند زینب بنت جحش ویشرب عندها عسلاً فتواصیت أنا وحفصه»[10] بر این که کاری بکنیم که پیغمبر اکرم این خانم را طلاق بدهند، توطئه کردیم من و حفصه بر این که حضرت زینب بنت جحش را متارکه کنند. ابن کثیر دمشقی که شاگرد ابن تیمیه است در تفسیرش نوشته:«وممّا یدلّ على أنّ عائشه وحفصه هما المتظاهرتان -یدلّ چه حدیثی؟- الحدیث الذی رواه الإمام أحمد فی مسنده»، ابن کثیر حدیث احمد بن حنبل را میآرود: «عن ابن عبّاس: لم أزل حریصاً»، خیلی اصرار داشتم، دنبال میکردم «على أن أسأل عمر عن المرأتین من أزواج النبی»، میخواستم از خود او بپرسم، ابن عباس میگوید، «لم أزل حریصاً على أن أسأل عمر عن المرأتین من أزواج النبی»، این دو تا زنی که این جور آزار و اذیت به حضرت رساندند که قرآن نازل شد، برگشت گفت که «وا عجباً لک یا ابن عبّاس»، من تعجّب میکنم که تو نمیدانستی، خبر نداشتی که اینها چه کسانی بودند؟! «هی حفصه وعائشه»[11]. و در این سوره تحریم باز هم مطلب هست غیر از آنچه که خواندم که اهل تحقیق نگاه کنند.
اذیت و آزار پیامبر صلّی الله علیه و آله، همسران ایشان و حضرت زهرا سلام الله علیها توسّط عایشه و حفصه
و رفتارهای اینها با پیغمبر اکرم و با امّ سلمه رضی الله تعالی عنها و حتّی جسارتهای این دو تا نسبت به حضرت خدیجه که از دار دنیا رفته، به جوری که پیغمبر اکرم عصبانی میشدند، در حضور حضرت جسارت میکردند به خدیجه سلام الله علیها. پیغمبر اکرم یادی از حضرت خدیجه کردند. میگوید: برگشتم به حضرت گفتم که «ولقد عوّضک الله من کبیره السنّ»، او یک زن بزرگی بوده، من جوانم، سنّم کم است، خدا مرا در اختیار تو قرار داده، «فرأیت غضب غضباً، أسقطت فی خلدی»، جوری شد که در مقابل غضب پیغمبر اکرم من از خود بیخود شدم «وقلت فی نفسی: اللهم إن أذهبت غضب رسول الله لم أعدّ أذکرها بسوء»، خدایا اگر غضب رسول الله را برطرف کنی، من دیگر نسبت به حضرت خدیجه جسارتی نخواهم کرد، غضب رسول الله را برطرف کن. خودش میگوید: «فغدا وراح علیّ بها شهراً»، تا یک ماه پیغمبر اکرم دیگر سری به عائشه نزدند، از شدّت غضبشان به جهت جسارت او به حضرت خدیجه سلام الله علیها.[12]
در کتاب بخاری و در کتاب مسلم و در مسند احمد و منابع دست اول که تمام دینشان از این کتب است، چیزهای عجیب و غریبی روایت میکنند از رفتارهای این دو تا زن با پیغمبر اکرم و با ازواج رسول الله. چه رفتارهایی! خب شما حساب بکنید وقتی جسارت کنند به خدیجه ام المؤمنین، پیغمبر اکرم ناراحت بشوند، صدیقه طاهره ناراحت نمیشوند؟ به دو جهت حضرت زهرا ناراحت میشوند: هم به جهت ناراحتی پیغمبر اکرم، هم به جهت جسارت به مادرشان.
پیغمبر اکرم از یک خانمی خواستگاری کردند، عقدی خوانده شده، آن خانم آمده در محضر پیغمبر اکرم، اینها توطئه کردند، به آن خانم گفتند که اگر پیغمبر اکرم با شما خلوت کردند، شما بگو «أعوذ بالله منک». آن زن بیچاره هم «أعوذ بالله منک»، یعنی چه؟ «أعوذ بالله منک» یعنی چه؟ ناراحت شدند پیغمبر اکرم. در نقلی که اینها کردند، حضرت فرستادند او را خانه پدرش، آن خانم را.[13]
نوشتند که جسارت کرد به پیغمبر اکرم و با حضرت شروع کرد به داد و فریاد کردن، در این اثناء پدرش وارد شد. چنان جسارت کرده بود به پیغمبر اکرم که پدرش زد تو صورتش، خون جاری شد از دهنش، این چه رفتاری است که با پیغمبر اکرم داری؟ «فرفع أبو بکر یده فلطم وجهی لطمهً بدر منها أنفی ومنخرای دماً»[14]، از بینیش خون آمد.
باید بفهمیم و بدانیم و این بحثها برای این جهت است که کسانی را که ارادت داریم، ولایت داریم، محبّت داریم، به چه دلیل هست و آنها چه کسانی هستند. کسانی را که تنفّر داریم و تبرّی داریم و بغض داریم، به چه دلیل است. ایمانمان باید تقویت بشود، هم در جهت ولایت، هم در جهت برائت. از کتاب کافی و غیر کافی و کتب خودمان چیزی نقل نکردیم.
در جلسه قبل کسانی را که دنبال این بودند که پیغمبر اکرم را ترور کنند، آن وقتی که از تبوک برمیگشتند، آنها را خواندیم. البتّه من اسامیشان را نگفتم، آدرس دادم گفتم بروید نگاه کنید. اینها را هم خواندیم الان.
لشکرکشی عایشه، طلحه و زبیر در جنگ جمل علیه امیرالمؤمنین علیه السلام
آن وقت این زوجه رسول الله که لشکرکشی کرده در جمل، همراهش چه کسانی بودند؟ طلحه و زبیر و جمع کثیری از صحابه پیغمبر اکرم. آن وقت الصحابه کلّهم عدول؟! طلحه و زبیر و امثال ذلک، همه اینهایی که با اینها راه افتادند و رفتند تا بصره و آن قضایای بصره که مفصّل است و خود آن قضایا کتابی تألیف شده بلکه کتبی تألیف شده درباره جنگ بصره که جنگ جمل هست، آن وقت پیغمبر اکرم راجع به این جنگ جمل قبلاً خبر دادهاند. نه یک خبر، بیش از یک خبر. از قبل گفته بودند. هم راجع به جنگهای امیرالمؤمنین، جمل و صفین و نهروان خبر دادند قبلاً، هم به خود این زوجه رسول الله، به خودش مشخّصاً مطلبی را گفتهاند، هم به زبیر مطلبی را گفتهاند، راجع به جنگ جمل. چقدر برایتان مطلب نقل بکنم، آدرس بدهم از منابع دست اول که پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند: بعد از من سه تا جنگ خواهی داشت «قتال الناکثین والقاسطین والمارقین»، اهل جمل و اهل صفین و اهل نهروان. و سفارش میکردند پیغمبر اکرم صحابه شیعی خواصّ را به این که با علی باشید در این جنگها، او را تنها نگذارید. این حدیث از ابو ایّوب انصاری است، از عبد الله بن مسعود است، از ابو سعید خدری است، از عمار بن یاسر است. جمعی از بزرگان صحابه که بعضیهایشان شیعیان پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین هستند، این مطلب را نقل میکنند و پیغمبر اکرم به اینها سفارش کردند که علی را تنها نگذارید. آن وقت چه کسانی روایت کردهاند این حدیث را؟ ابو جعفر طبری، ابو بکر بزّار[15]، ابو یعلی الموصلی[16]، ابو القاسم الطبرانی[17]، الحاکم النیشابوری[18]، الخطیب البغدادی[19]، ابن عساکر[20]، ابن الاثیر[21]، ابن کثیر[22] و دیگران روایت کردهاند این حدیث را و تصریح میکنند به صحّت اسانید این حدیث، این بزرگان علمای حدیث خودشان. «أمرنی رسول الله»، امیرالمؤمنین میگویند: «أمرنی رسول الله بقتال الناکثین والقاسطین والمارقین»، «أمرنی رسول الله».
اما نسبت به خود عائشه بالخصوص به او فرمودند که من ترجمه مطلب را و خلاصه مطلب را به فارسی برایتان عرض میکنم، به او فرمودند که در راهی که میروی به طرف بصره، به یک جایی میرسی به نام حوأب، نشانیش هم این است که تو که سوار شتر هستی، سگان این منطقه به تو حمله میکنند، «تنبحها کلاب الحوأب»[23]، این رفتن تو رفتن باطلی است، این گناه است، این خروج بر خدا و رسول است. به آنجا که رسید، کلاب حوأب آمدند دور شترش را گرفتند، گفت: عجب، این جا اسمش چیست؟ این مکان اسمش چیست؟ گفتند: این جا را میگویند حوأب. آقایان جمع شدند، آمدند جمعی قسم خوردند، نگاه کنید، قسم خوردند که اینجا حوأب نیست. راهت را ادامه بده، نه اینجا حوأب نیست، حوأب اینجا نیست. آن وقت نوشتند: «أول شهاده زور فی الإسلام»[24]، این شهادت است،«أول شهاده زور فی الإسلام»، دست جمعی بیایند شهادت بدهند به دروغ، این واقعه است. پیغمبر اکرم چیزی باقی نگذاشتند، گفتند مطالب را، راه را نشان دادهاند و را ه خلاف را هم معّرفی کردهاند، راه گمراهی و ضلالت را. زبیر و غیر زبیر نگذاشتند.
به خود زبیر چه فرمودند پیغمبر اکرم؟ به خود زبیر. نوشتند روزی از روزها در محضر پیغمبر اکرم زبیر شروع کرد به خوشزبانی کردن با امیرالمؤمنین، ملاطفت کردن، اظهار محبّت کردن، خب اینها قوم و خویشند، پسر عمه پسر داییاند، پیغمبر اکرم بهش برگشتند گفتند به این که «لتقاتلنّ علیاً وأنت له ظالم»، روزی میآید که به جنگ علی بیرون میآیی، به جنگ علی و با علی میجنگی و تو ظالمی، «وأنت له ظالم». آن وقت قائل بشویم به عدالت صحابه اجمعین؟ تازه اینها سران صحابهاند. این قضیه را کی روایت کرده؟ آن جایی که بنده نقل میکنم، آن زمان این دستگاههای امروز هم که نبوده، الان لابد خیلی بیشتر میتوانید منبع پیدا کنید، عبد الرزاق صنعانی[25]، ابو یعلی موصلی[26]، ابو بکر بیهقی[27]، ابن کثیر[28]، ابو جعفر طبری[29]، حاکم نیشابوری[30]، ذهبی[31]، ابن عبد ربّه، ابن الاثیر[32]، الهیثمی فی مجمع الزوائد[33]، ابن حجر عسقلانی در فتح الباری فی شرح صحیح البخاری[34] و دیگران و دیگران. «وأنت له ظالم».
خیلی مناسب بود این مطالب را امشب عرض بکنم که هم ولایت داشته باشیم و هم برائت داشته باشیم. ان شاء الله در جلسه بعد صحابهای که در قتل سید الشهداء شرکت کردهاند، در کربلا آمدند و در شهادت سید الشهداء مشارکت کردند عملاً و بزرگان تابعین که تابعین را هم آقایان عادل میدانند، ان شاء الله در جلسه آینده عرض خواهم کرد.
وصلّی الله علی محمّد وآله الطاهرین
پی نوشت ها
[1]. ابن قتیبه الدینوری، الامامه والسیاسه، دار الاضواء، ج 1، ص 30.
[2]. ر.ک: عبد الرؤوف المناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، المکتبه التجاریه الکبرى، ج 4، ص 421.
[3]. سوره تحریم: آیات 5 – 1.
[4]. ابو جعفر الطبری، تفسیر الطبری (جامع البیان عن تأویل آی القرآن)، دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، ج 23، ص 94- 93.
[5]. الحسین بن مسعود البغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر البغوی)، دار طیبه للنشر والتوزیع، ج 8، ص 165.
[6]. محمّد بن احمد القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، دار الکتب المصریه، ج 18، ص 189.
[7]. الحسین بن مسعود البغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر البغوی)، دار طیبه للنشر والتوزیع، ج 8، ص 168.
[8]. محمود بن عمر الزمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، دار الریان للتراث بالقاهره – دار الکتاب العربی ببیروت، ج 4، ص 566.
[9]. ابو الفرج ابن الجوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، دار الکتاب العربی، ج 4، ص 309.
[10]. جلال الدین السیوطی، الدر المنثور، دار الفکر، ج 8، ص 213.
[11]. ابو الفداء ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، دار طیبه للنشر والتوزیع، ج 8، ص 162.
[12]. سلیمان بن احمد الطبرانی، المعجم الکبیر، مکتبه ابن تیمیه، ج 23، ص 13؛ ابو القاسم ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ج 3، ص 195؛ محمّد بن احمد الذهبی، سیر اعلام النبلاء، مؤسسه الرساله، ج 2، ص 112.
[13]. محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار الکتب العلمیه، ج 4، ص 39.
[14]. ابو بکر الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد وذیوله، دار الکتب العلمیه، ج 11، ص 239.
[15]. ابو بکر احمد بن عمرو البزّار، مسند البزّار، مکتبه العلوم والحکم، ج 2، ص 215 و ج 3، ص 26.
[16]. ابو یعلی الموصلی، مسند ابی یعلی، دار الحدیث، ج 1، ص 499 و ج 3، ص 154.
[17]. سلیمان بن احمد الطبرانی، المعجم الکبیر، مکتبه ابن تیمیه، ج 10، ص 91؛ سلیمان بن احمد الطبرانی، المعجم الاوسط، دار الحرمین، ج 8، ص 213 و ج 9، ص 165.
[18]. محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار الکتب العلمیه، ج 3، ص 150.
[19]. ابو بکر الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد وذیوله، دار الکتب العلمیه، ج 13، ص 188.
[20]. ابو القاسم ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ج 42، ص 472 – 469.
[21]. ابن الاثیر ابو الحسن علی بن محمّد، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، دار الفکر، ج 3، ص 611.
[22]. ابو الفداء ابن کثیر الدمشقی، البدایه والنهایه، دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، ج 10، ص 633.
[23]. ابن حجر العسقلانی، فتح الباری بشرح البخاری، المکتبه السلفیه، ج 13، ص 55 و دیگر منابع.
[24]. ابن قتیبه الدینوری، الامامه والسیاسه، دار الاضواء، ج 1، ص 82.
[25]. عبد الرزّاق بن همام الصنعانی، المصنّف، دار التأصیل، ج 10، ص 279.
[26]. ابو یعلی الموصلی، مسند ابی یعلی، دار الحدیث، ج 1، ص 615.|
[27]. ابو بکر احمد بن الحسین البیهقی، دلائل النبوّه ومعرفه أحوال صاحب الشریعه، دار الکتب العلمیه – دار الریان للتراث، ج 6، ص 415 – 414.
[28]. ابو الفداء ابن کثیر الدمشقی، البدایه والنهایه، دار هجر للطباعه والنشر والتوزیع والإعلان، ج 10، ص 460 – 457.
[29]. محمّد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری (تاریخ الرسل والملوک)، دار المعارف بمصر، ج 4، ص 502.
[30]. محمّد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار الکتب العلمیه، ج 3، ص 413.
[31]. محمّد بن احمد الذهبی، تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام، دار الغرب الاسلامی، ج 2، ص 274.
[32]. ابن الاثیر ابو الحسن علی بن محمّد، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، دار الفکر، ج 2، ص 100.
[33]. نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، مکتبه القدسی، ج 7، ص 235.
[34]. ابن حجر العسقلانی، فتح الباری بشرح البخاری، المکتبه السلفیه، ج 6، ص 229 و ج 13، ص 55.
![]()
پستهای مشابه
- هشتمین جلسه دوره آموزشی امامت و مهدویت
دوره آموزشی امامت و مهدویت سه شنبه ها از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در ۸…
- هفتمین جلسه دوره آموزشی امامت و مهدویت
دوره آموزشی امامت و مهدویت سه شنبه ها از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در ۸…
- جلسه بیست و هفتم دروس ریشههای اختلاف در امامت
بیست و هفتمین جلسه از سلسله دروس امامت حضرت آیت الله سید علی حسینی میلانی…












