پنج شنبه, 26 ارديبهشت 1392 ساعت 12:05
خواندن 6877 دفعه

بررسی کتاب تصحیح الاعتقاد شیخ مفید - سید هادی طباطبایی

این هم از نوادِر تاریخی فقه شیعه است که شاگردی قلم بر دست می گیرد و اندیشه های استاد خود را بر نمی تابد و بر آن طعن می زند و به نقد می کشد. استادی به عظمت شیخ صدوق(ره) ، شاگردی می پرورد که به نهایت درایت رسیده است، احکام را به گونه ای عقلانی استنباط می کند و دیانت را در قرابت با عقلانیت تبیین می کند. شیخ مفید(ره) شاگرد با ذکاوت شیخ صدوق(ره) بود که بر مبانی اندیشه ای استادش شورید و بر آن طعن های منطقی وارد آورد. مفید(ره) کتاب مستقلی را در نقد آراء صدوق(ره) نگاشت و در آن کوشید تا دیدگاه های استاد را به نقد و داوری بکشاند. وی نام این کتاب را در تحصیح الاعتقاد نهاد تا در آن، اندیشه های صدوق(ره) را در کتاب الاعتقادات مورد واکاوی قرار دهد و آن را تصحیح کند. در این کتاب اگرچه بر نظریات و اندیشه های دیگر رقیبان فکری نیز تعریضی رفت، اما بنای اصلی نویسنده بر آن بود تا دیدگاه های شیخ صدوق(ره) را مورد بررسی قرار دهد و به تصحیح آن بپردازد.
اگر شیخ صدوق را نماینده ای نیک از مکتب کلامی قم بدانیم و اگر شاگردی وی مفید(ره) را، استوانه ای فقهی در مکتب بغداد در نظر آوریم، می تواند مجادله مفید(ره) در آراء صدوق(ره) را جدال عقل گرایی بغداد و نقل گرایی قم قلمداد کرد. از سویی شیخ صدوق بر نقل گرایی پای می فشرد و در بسیاری از مواضع خود دست عقل را کوتاه می بیند، و از جانبی دیگر، شیخ مفید بر استفاده از عقلانیت مجاهدت تام می ورزد و از تقلیل آن بیم می دهد.
شیخ صدوق(ره) بر این باور بوده که نه تنها در فروعات دینی، بلکه حتی در مباحث اعتقادی نیز نباید به سراغ استدلال و مجادلات کلامی رفت و از آن ها بهره گرفت، بلکه باید تنها از روایات و آیات شریفه در بحث و مناظره استفاده نمود. (1) شیخ صدوق(ره) در طرح مباحث اعتقادی خود نیز بر این شیوه عمل کرده و دل به آیات و روایات سپرده و از درانداختن مباحث عقلی اجتناب کرده است. در سوی دیگر اما شیخ مفید کوشیده است تا بنای اندیشه و اعتقاد خود را بر اساس اصولی عقلانی استوار کند. وی از باب دراندازی عقلانیتی استوار در کلام شیعی، می کوشد تا گرایش های غیر عقلانی را به دیده تردید و انکار بنگرد و بر آن طعن زند. وی در این اثر خود بارها بر استادش می شورد که چرا طریقه اهل حدیث را در پیش گرفته و راه به مقصود شارع نبرده است. مفید(ره) بر این باور است که سیره علما همیشه بر آن بوده که اهل نظر و استدلال بوده اند و آن را در برابر دشمنان دین به کار می گرفته اند. (2) لذا نباید تردیدی در اقتباس از عقلانیت برخود راه دهیم و می بایستم که مجال را بر این گوهر الهی هموار کنیم.
مفید(ره) بر این باور است که ایمان شخص مؤمن، باید معرفت عقلی واقعی باشد. پذیرش حجیّت افراد و تقلید به کار نمی آید، زیرا آنچه کورکورانه پذیرفته شود به آسانی از دست می رود. (3) وی تعلق خاطر خود به عقلانیت را تا بدان جا پیش می برد که مدعی می شود امام غائب، از آن جهت تاکنون ظاهر نشده است که می داند اعتقاد بیشترین پیروان او مبتنی بر تقلید است و بر چنین مردمی نمی توان اعتماد کرد. (4) شیخ مفید (ره) بر آن است تا مخالفتی که برعقلانیت رفته است را به نقد کشد و را عقلانیت را در دیانت بگشاید. از این روست که تعابیری در کلام وی دیده می شود که امروزه و در دوران سیطره عقلانیت هم در بیان کمتر فقیهی جاری می شود. مفید(ره) در آثار خود بارها بر این امر تاکید می ورزد که: هر کس عاقل باشد، اخلاقاً موظف است که عقل خود را همچون وسیله ای برای اثبات وجود خدا به کار برد. آن کس که بتواند عقل خود را در این خصوص به کار اندازد و چنین نکند، پیوسته در آتش مخلّد خواهد بود، چرا که او مؤمن راستین نیست.(5) طبق این مبانی فکری است که شیخ مفید(ره) آراء نقل گرایانه صدوق(ره) را برنمی تابد و اثر مستقلی در توضیح، نقد و رد آراء استاد خویش می نگارد. وی در تصحیح الاعتقاد از 4 موضع بر اندیشه های شیخ صدوق(ره) نقد وارد می کند.
1- تفسیر ناصحیح آیات قرآن

بنای شیخ صدوق(ره) بر آن است که اندیشه های خود را با آیات قرآنی موجه کند و بر اندیشه رقیب مهر بطلان بنهد. او بارها در طرح اندیشه خود بر ادله ی قرآنی تمسک می جوید و آن را حجت برتر و دلیلی موجه تر می داند. شیخ مفید(ره) اما بر تفسیرهایی که استادش بر آیات قرآنی وارد کرده خرده می گیرد و آن را خلاف رویه عقلا می داند و توجیه شیخ صدوق را مورد طعن قرار می دهد.
صدوق در تفسیر آیا «یا ابلیس ما مَنَعکَ ان تَسجد لما خلقت بیدی» (صاد 75) می گوید: این آیه به این معناست که ای ابلیس چه چیز مانع تو شد تو را از اینکه سجده نمایی بر آن چیزی که به دو دست خود آفریدم؟ یعنی دست قدرت و قوت خود؟ صدوق(ره) بر این باور است که یدین در آیه فوق به معنای قدرت و قوت است.(6)مفید(ره) اما بر این تفسیر، خرده می گیرد و آن را تکرار یک معنا می داند. با این تفسیر که اگر یدین به معنای قدرت و قوت باشد افاده یک معنا می کند و نیازی به استعمال لفظ یدین نیست. زیرا قوت همان قدرت است و قدرت همان قوت. در حالی که کلام خداوند دو معنای مختلف مراد شده است. شیخ مفید(ره) اما در تاویل این آیه وجهی دیگر را بیان می کند و آن این است که مراد به یدین در آیه، نعمت و قوت است. (7) به این معنا که خداوند فرموده است: خلق کردم به نعمت و قوت خود... اضافه کردن یدین به خود نیز جز آن نیست که خداوند تاکید کرده است که تحقیق فعل مخصوص به خداوند است و نه ماسوای او. مفید در تفسیر این آیه بر استادش ایراد می گیرد و شیخ را محکوم می کند که آیه را به نیکی در نیافته و رای ناصوابی را برگزیده است.
دربیان اعتقاد در شان علویان نیز شیخ مفید بر نحوه تفسیر صدوق(ره) از آیات قرآنی ایراد می گیرد و آن را با آیاتی دیگر تفسیر می کند. صدوق(ره) بر اساس آیه قل لا اسئَلُکُم عَلیهِ اجراً اِلَّا المَوَّدَهً فِی القُربی (شوری 23) بیان می کند که: اعتقاد ما در شان سادات علویه آن است که ایشان از آل رسول الله اند و آنکه دوستی ایشان واجب است به جهت آنکه مزد پیغمبری پیغمبر(ص) است.(8) مفید(ره) تفسیر این آیه از جانب شیخ صدوق(ره) را بر نمی تابد و بیان می کند که: قول به اینکه خدای تعالی مزد پیامبری و نبوت پیغمبر خود را مودّت و دوستی اهل بیت و خانواده آن حضرت قرار داده ناصحیح است چرا که اگر کسی عملی را برای خدای کرده باشد نمی تواند که مزد خود را از مردم بخواهد؛ زیرا که واجب است عمل خالصاً برای خداوند متعال باشد و بس. آنچه از اعمال که برای خداوند بجا آورده می شود، مزد آن اعمال نیز بر خداوند است نه بر دیگران. (9) مفید (ره) آیه ای دیگر از قران کریم را به عنوان شاهدی می آورد و آن را در کنار آیه مربوطه قرا می دهد تا نشان دهد که تفسیر صدوق(ره) به تناقض در قرآن می انجامد. خداوند در جای دیگری از قرآن کریم می فرماید: اِن اَجرِی اِلَّا عَلی الله (هود 29) یعنی مزد من بر خدا است و بس. همچنین در موضع دیگری می فرماید: إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَى الَّذِی فَطَرَنِی(هود 51) یعنی مزد من بر کسی نیست مگر بر آن کسی که مرا آفریده است، و اگر اجر و مزد پیغمبر آن گونه باشد که شیخ ابوجعفر (صدوق) گمان کرده در معنی این آیه که مزد پیغمبری پیامبر را مردم باید بدهند و آن دوست داشتن ذوی القربای آن حضرت است هر آینه در قرآن تناقض می شد. (10) این از ویژگی های اندیشه ای شیخ مفید بود که تفسیر قرآن را به قرآن انجام می داد و بارها در مناظارات کلامی و نوشتاری خود بر این شیوه تاکید می ورزید. (11)وی در بیان مباحث تفسیری قرآن نیز می کوشد تا از شیوه صدوق انتقاد کند و راهی که وی در پیش گرفته است را مورد نقد قرار دهد. طبق این مبناست که تفسیر بسیاری از آیات در اندیشه صدوق بر نمی تابد و آن را در فکر شیعی روا نمی داند.
2- عدم التفات به معنای صحیح الفاظ

یکی دیگر از مواضعی که شیخ مفید در این کتاب بر اندیشه های استادش صدوق(ره) اشکال وارد می کند، بحث در الفاظ است. مفید(ره) معقتد است که استاد در پاره ای از معنای صحیح الفاظ غافل مانده است و این امر سبب ساز رای ناصواب او گردیده است. مفید(ره) با انگشت نهادن بر استعمال الفاظ در میان عرب، می کوشد تا معنای دقیق الفاظ را روشن دارد و معنای صحیح آیات و روایات را پیش رو قرار دهد. در تفسیر آیه: مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ (صاد 75) مفید(ره) با استناد به استعمال واژه ید در شعر شاعری عرب، مشخص می کند که معنای ید نعمت است. بد در قول خداوند متعال عبارت از نعمت است چرا که گفته است شاعر عرب شعری را که مضمونش این است که: از برای ممدوح است بر من یدی. (12) یعنی به واسطه ی آن بر من نعمتی وجود دارد که نمی توانم کفران آن کنم.
در جای دیگری مفید(ره)، سخن صدوق(ره) را می پذیرد اما عدم اشاره به وجه تسمیه الفاظ بر صدوق خرده می گیرد. صدوق این گونه آورده است که در قرآن است که: مَکروا وَ مکر الله و الله خیرُ الماکرین(آل عمران 47) یعنی مکر نمودند آن قوم و خداوند به آنها مکر فرمود و خدا بهترین مکر کنندگان است؛ و ایضاً: یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ (نساء 141) یعنی معامله به خدعه با خدا می کنند و خدا فریب دهنده آن جماعت است. مفید(ره) این تفاسیر صدوق(ره) را بر آیات می پذیرد اما تکمله ای بر آن وارد می کند و آن در شناخت معانی الفاظ است. مفید بر این باور است که ابوجعفر در قول خداوند یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ، و مَکروا و مکرَ الله و غیره مراد به همه این ها جزا بر افعال است و آن چنان است که او گفته است اما صدوق(ره) وجه این الفاظ را بیان نکرده و بیان ننموده که به چه علت است که این الفاظ افاده چنین معانی می کنند. مفید(ره) سپس با ارجاع به استعمال الفاظ در زبان قوم عرب این گونه یادآوری می کند که: عرب نام می گذارد شی را به اسم آنچه جزا داده می شود. به این معنا که برخی الفاظ به دلیل مقارنه با معانی خاصی بعضاً در آن معنا نیز به کار می روند. به عنوان نمونه خداوند تعالی در آیه اِنّ الذین یَاکلون اموالَ الیتامی ظلماً انّما یاکلونَ فی بُطونهم نارا، نام گذارده است آنچه را که می خورند از طیبات به اسم نار و قرار داده است آن ها را نار چون که جزا بر آن ها نار است. (13) در اینجا هم، مفید می کوشد تا معنای دقیق الفاظ را بیان دارد و از در غلطیدن به رای ناصواب بپرهیزد. تاکید مفید بر بیان معانی مختلف الفاظ و همچنین تسلط وی بر نحوه ی استعمال الفاظ در میان قوم عرب، سبب شده است تا فهم او نیز کلام الله کامل تر گردد و آراء پخته تری را عرضه کند.
در تفسیر آیه نسوالله فَنسیهم (توبه 68) صدوق(ره) بر این رای رفته است که: فراموش کردند خدا را، پس فراموش ساخت خدا آن ها را و معنی آیه آن است که حق تعالی جزای اعمال آن ها را می دهد و جزای آن ها آن است که خدا خود آن ها را از یادشان بُرد. مفید (ره) اما در این مورد نیز بر استعمال الفاظ در میان عرب استناد می کند و رای صدوق (ره) را ناقص می داند. مفید بر این باور است که نسیان در لغت به معنای ترک و تاخیر است و خداوند فرموده است که: ما نَنسَخ من آیه واو نُنسِها به خیر منها او مثل ها، قصد کرده است خداوند از این آیه که آنچه را نسخ می کنیم از آیات یا وا می گذاریم آن را به حال خود و یا تاخیر می اندازیم آن را. (14) مفید در این مورد رای صدوق را نیز می پذیرد اما تکمله ای بر آن می اضافه می کند و بیان می کند که رای صدوق نیز می تواند وجهی از حقیقت را در بر داشته باشد.
به عنوان شاهدی دیگر از التفات مفید در بحث الفاظ، در مبحث افعال بندگان، شیخ صدوق(ره) بر این باور است که علم خداوند به اشیاء و اعمال، سبب خلق آن ها شده است. بر این اساس عمل های بندگان آفریده خداست به طریق تقدیر و نه طریق تکوین. معنی خلقت تقدیر نیز آن است که در ازل خداوند عالم به اندازه های آن عمل ها بوده است. (15)مفید(ره) اما عدم التفات استادش را بر لغت عرب ها در این مورد نیز پیش می کشد و از این موضع به نقد صدوق (ره) می پردازد. وی این گونه بیان می کند که در لغت عرب هیچ کجا نیامده است که علمی به شی خلق آن شی بوده باشد؛ و اگر چنین حکمی صحیح بود می بایست که هر آن کس که علم به وجود پیغمبر(ص) دارد، خلق نموده باشد ایشان را؛ و هر آن کس که علم به آسمان و زمین دارد می بایست که خالق آن ها نیز لقب گیرد. (16) لذا عدم استعمال صحیح لفظ در موضع خود، سبب در غلطیدن صدوق (ره) به رای ناصواب شده است.
3- عدم استناد به روایات صحیح

صدوق(ره) در بسیاری از موارد دربیان اندیشه های خود بر احادیث و روایات استناد می کند و رای خود را مستمسک از احادیث معصومین(علیهم السلام) به شمار می آورد. شیخ مفید اما در صحت بسیاری از احادیث شک می کند و رای صدوق(ره) را بر نمی تابد و حجّیت روایی سند را مورد اشکال می داند.
در موضع اعتقاد در افعال بندگان، شیخ صدوق به روایتی از حضرت امام صادق(علیه السلام) استناد می کند به این مضمون که: جناب صادق علی السلام فرموده که: خدا تکلیف نکرده بندگان را مگر کمتر از طاقت ایشان، زیرا که تکلیف نموده ایشان را در هر شبانه روزی پنج نماز و تکلیفشان فرموده در سال به سی روزه، و ایشان را مکلف ساخته در هر دویست درهم پنج درهم (یعنی زکاه) و مکلفشان فرموده در مدت العمر به یک حج، با وجود آنکه ایشان بیش از این طاقت می دارند(17) . مفید(ره) اما سند این روایت را مورد تردید قرار می دهد و رای صدوق را در این موضع نمی پذیرد. مفید(ره) با استناد به روایتی از حضرت رضا(علیه السلام) روایت مورد روایت استناد صدوق(ره) را مورد تردید و انکار قرار می دهد. وی این گونه می آورد که: از حضرت رضا(علیه السلام) سؤال شد از افعال عباد. پس عرض شد خدمت آن حضرت که آیا اعمال عباد مخلوقند از برای خداوند؟ آن حضرت فرمود که: اگر خداوند خالق آن ها بود تبری نمی جست از این اعمال در حالی که خداوند سبحان فرموده است که: اِنّ اللهَ بَری مِن المُشرکین. این برائت از شرکت و قبایح اعمال آن هاست و نه از ذات وجود آن ها. (18)
در بحث قضا و قدر نیز شیخ صدوق بر ادله نقلی ارجاع می دهد و احادیثی را از معصومین(علیهم السلام) نقل می کند تا سخن خود را بر کرسی قبول بنشاند. وی در بیان عقیده خود این گونه می آورد که: اعتقاد ما در این باب قول جناب صادق علیه السلام است که در جواب سؤال زراره به او فرمودند. عرض کرد چه می فرمایید خداوند بندگان را، از ایشان پرسش عهدی می کند که با ایشان فرمود، و از آن چه قضا درباره ایشان فرموده سؤالشان نمی نماید. (19) همچنین شیخ صدوق بر حدیثی دیگر از معصوم(علیه السلام) ارجاع می دهد و سخن گفتن از قَدَر الهی را از مناهی می داند. جناب امیر علیه السلام به مردی از قَدَر سوال نمود فرمود که: بحری ست عمیق داخل در آن مشو، آن مرد دوباره پرسید، فرمودند راهی است تاریک در آن راه مرو، دفعه سوم سؤال کرد فرمودند سرّ خداوند است بیجا مشقت فهمش را مکش؛ و ایضاً جناب امیر علیه السلام در باب قدر فرمودند: متنبّه شوید به تحقیق که قَدَر، سرّی است از اسرار خداوندی و ستری است از ستر خداوندی و حرزی است از حرز خداوندی در حجاب الهی بالا برده شده و از خلق خدا در پیچیده گردیده و به انگشتری خدا مهر شده، سابق در علم خداوند است. حق تعالی پایه بندگان را از دانستن قَدَر پست تر آفریده و قَدَر را بالاتر از مشاهده و ادراکشان گردانیده، زیرا که در نمی یابند او را به حقیقت ربانیتش و نه به قدرت صمدانیتش نه به عظمت نورانیتش و نه به عزت وحدانیتش زیرا که قدر دریائیی است موّاج و خالص است برای خدا، عمقش ما بین آسمان است و زمین، عرضش ما بین مشرق و مغرب. سیاه چون شب تاریک بار، بالا می رود و یک دفعه پایین می آید، پر از مارها و ماهی ها است. در قعرش آفتابی ست که می درخشد، سزاوار نیست که مطلّع شود بر آن مگر یگانه فرد پس هر که درصدد اطلاع بر آن برآید عناد با خدا نموده در حکمش و نزاع با او نموده در سلطنتش و راز و ستر خدا را فاش کرده و بازگشته به غضبی از خدا و جایگاه او جهنم است و بدجای بازگشتی است جهنم. (20)
این گونه موضع گیری در قبال مسئله قَدَر سبب می شود تا شیخ مفید(ره) بر استاد خود طعن زند که شیخ، سخن معصوم(علیه السلام) را در نیافته و بر احادیث شاد و نادر استناد جسته است. احادیثی که اگر حتی بر اساس اسناد معتبری باشد، وجوه دیگری در تفسیر آن دخیل است. شیخ مفید(ره) سپس با شمردن معانی مختلف از قَدَر بیان می کند که اخباری که شیخ صدوق روایت کرده است در باب نهی از کلام در قضا و قدر، بر وجه دیگری قابل ارجاع است. شیخ مفید سپس این وجه را این گونه می شکافد که: این سخن معصوم(علیه السلام) ممکن است بر قومی بیان شده که امکان به مفسده افتادن آن ها می رفته است. (21) سؤال از جانب گروهی بیان شده که معصوم(علیه السلام) به گونه ای پاسخ گفت است تا آن قوم دل به جانب دین داری سپارند و به مفسده ای در نیفتند. مصلحت در آن بوده که معصوم(علیه السلام) به این نحو پرده از قضا و قدر بردارد و از آن به نحو سربسته ای سخن گوید و از تامل ورزیدن و تفکر کردن در قضا و قدر باز دارد. اما این به معنای عمومیت بخشیدن به این روایت نیست.
در بیان مسئله استطاعت نیز شیخ صدوق بر حدیثی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) استناد می کند و اعتقاد خود را بر اساس این سخن معصوم(علیه السلام) سامان می دهد که: از حضرت در مورد استطاعت بنده پرسیدند و ایشان پاسخ گفتند که بنده مستطیع می شود بعد از چهار چیز که اولی بی مانع بودن شخص است و دیگری صحت جسم و سلامت اعضاء و وارد شدن سببی برای و از جانب خدا. (22) مفید(ره) در این مسئله نیز بر شیخ طعن می زند که او بر حدیثی استناد کرده که نادر و شاذ است و در سند آن تردید است و افاده یقین نمی کند. مفید در پاره ای دیگر از مباحث نیز، استناد شیخ صدوق برروایاتی شاذ را مورد نکوهش قرار می دهد و استناد به آن را مورد قبول نمی داند.
4- تمسک به طریقه ی اهل بیت

ایراد اساسی مفید بر صدوق اما این است که چرا صدوق، مشرب اهل حدیث را پیشه ساخته و بر طریقه علانی بر آیات و روایات نظر نکرده است. وی علت اصلی درافتادن صدوق بر راه ناصواب را گرایش فکری وی به نقل گرایی و تمسک جستن از اهل حدیث می داند. در پاره ای موارد، مفید(ره) بر استادش خرده می گیرد که حدیث صحیح را به کار برده اما در تفسیر آن از طریقه اهل حدیث تبعیت کرده است. وی گرایش فکری صدوق(ره) را مانع درک صحیح عبارات شارع می داند و بر آن ایراد وارد می آورد که چرا طریقه اهل تقلید را پیشه ساخته و از فهم صحیح عبارات وامانده است؟
در بیان مسئله نفوس و ارواح، صدوق(ره) حدیثی از پیامبر(ص) را نقل می کند که حضرت فرمودند: اول چیزی که حق تعالی از نو آفرید، نفوس مقدسه مطهره بود، پس آن ها را به یگانگی خود گویا فرمود بعد از آن سایر خلایق را آفرید. (23) همچنین حدیث دیگری از نبی اکرم(ص) نقل می شود که ایشان فرمودند: خلق نشده اید شما برای فنا بلکه خلق شده اید برای دوام و غیر از آن نیست که برده می شوید از خانه ای به خانه ای دیگر. (24) صدوق(ره) با ذکر این حدیث بیان می کند که: عقیده ما این است که چون نفوس جدا از بدن ها شوند باقی هستند بعضی در نعمت و بعضی در عذاب تا وقتی که حق تعالی به قدرت کامله خود باز آورد آن ها را به بدن ها. (25) مفید(ره) اما معنای دقیق تری از این احادیث را در نظر دارد و بر صدوق(ره) طعن می زند که معنای عبارات، فراتر از آن است که وی در نظر آورده و به ذکر روایتی بسنده کرده و از آن درگذشته است. شیخ مفید، با برشمردن معانی مختلفی که از نفس مراد می شود به موشکافی دقیق این روایات می پردازد و بیان می دارد که اگر صدوق به ذکر احادیث بسنده می کرد و توضیحی در تبیین معنای آن نمی داد به صواب نزدیک تر بود. چرا که او طریقه اهل حدیث را پیشه ساخته و از نظر کردن دقیق بر عبارات معصوم(علیه السلام) درگذشته است. (26)
در بیان اعتقاد به تقیه نیز صدوق(ره) بر این باور است که: تقیه واجب است، هرکه ترک تقیه کند مانند کسی است که ترک نماز نموده است. وی سپس با نقل از امام جعفر صادق(علیه السلام) می گوید: به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض شد که: یا ابن رسول الله ما می بینیم در مسجد مردی را که فاش دشنام به دشمنان شما می دهد و نامشان می برد، آن حضرت فرمود: چه مرض دارد خدا لعنتش کند ما را در معرض اذیت می اندازد، به تحقیق که حق تعالی فرموده: دشنام مگوئید. (27) مفید(ره) اما این تعبیر از تقیه را مفید یقین نمی داند و بیان می کند که: شیخ ابوجعفر به طریقه اصحاب حدیث رفته و عقل خود را به کار نبسته است و از فهم حقیقت کلام محروم مانده است. وی سپس بیان می کند که طریقه اصحاب حدیث روشی نیست که به مقصد نهایی راه برد و کسی که بر این طریقه استوار باشد و عقل را به کار نبندد، از دین حقایق و استبصار حق محروم می ماند. (28)
شیخ مفید اگر چه در بسیاری از مواضع شیخ صدوق اشکال وارد می آورد و وی را بر طریقه اهل حدیث منتسب می کند؛ اما در پاره ای موارد نیز رای صدوق را می پذیرد و آن را بر طریقه صواب می داند. مفید در مسئله رجعت، کوثر، بعثت بعد از موت، شفاعت، وعد و وعید، و پاره ای دیگر از مباحث، با طریقه صدوق هم رای است و نظر استاد را می پذیرد و خرده ای روا نمی دارد.
کتاب تصحیح الاعتقاد اگرچه اثری است که یک اندیشمند اسلامی نگاشته و بر عقاید استاد خود نقد وارد آورده، اما در نمایی کلی تر، بازتاب دهنده دیدگاه های دو مکتب فکری است که در دل جهان تشیع به وجود آمد. تفاوت میان مکتبی که تمسک به نقل می کرد و به سطح روایات و مخاطبان کمتر التفات می ورزید با مکتبی که تیغ نقاد عقل را به کار می بست و آن را مقبول شارع می دانست. تفاوت مکتبی که مناظرات و جدل های کلامی را کمتر در میان می آورد و مناقشه در امر دین را بر نمی تافت، با مکتبی که جهیدن برق معرفت دینی را در مناظرات و مجادلات کلامی جستجو می کرد. تفاوت میان مکتبی که شیخ صدوق آن را نمایندگی می کرد با مکتبی که شیخ مفید داعیه دار آن بود. تفاوت مکتب قم و مکتب بغداد.


منابع تحقیق :
1. حسنی، سیدمحمد علی، ترجمه تصحیح الاعتقاد، مجموعه آثار شیخ مفید، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نور.
2. عابدی، احمد، مکتب کلامی قم، نشر آستانه مقدس قم 1384.
3. مکدرموت، مارتین، اندیشه های کلامی شیخ مفید، ترجمه احمد آرام، انتشارات دانشگاه هران 1363.
4. مفید،الفصول المختاره من العیون و المحاسن، چاپ سوم، نجف، الحیدریه 1962.
5. مفیدنامه، ویژه کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، فروردین 1372.
6. مفید، تصحیح الاعتقاد، مجموعه آثار شیخ مفید، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نور.


پی نوشت ها :
1. تصحیح الاعتقاد، ص 68.
2. به نقل از احمد عابدی، ص 20.
3. مکدرموت، ص 72.
4. الفصول، ص 78.
5. همان، ص 79.
6. تصحیح الاعتقاد، ص 33.
7. همان جا.
8. همان، ص 140.
9. همانجا.
10. همان، ص 141.
11. مفیدنامه، ص 38.
12. تصحیح الاعتقاد، ص 34.
13. ترجمه تصحیح الاعتقاد ص 13.
14. همان ص 14.
15. تصحیح الاعتقاد ص 42.
16. همان ص 43.
17. ترجمه تصحیح الاعتقاد ص 17.
18. همان، ص 17.
19. همان، ص 26.
20. همان، ص 27.
21. همان، ص 28.
22. همان، ص 35.
23. همان، ص 50.
24. همانجا.
25. همانجا.
26. همان، ص 51.
27. همان، ص 131.
28. همانجا.

 

منبع : ماهنامه کتاب ماه دین شماره 184