جمعه, 25 تیر 1400 ساعت 09:56
خواندن 92 دفعه

چرایی مقاومت شیعیان در برابر طالبان

حملات سنگین و پی در پی طالبان در ولایات دایکندی که به سرزمین دلاوران مشهور است ، بامیان و استان‌های شیعه‌نشین میدان وردک، غزنی، بلخ و سرپل ناموفق بود و شکست و عقب‌نشینی در پی داشت. 

شمال، مرکز و غرب افغانستان سه منطقه جغرافیایی است که برای طالبان از اهمیت بالايي برخوردار است. به طور كلي مي توان گفت تسلّط بر این مناطق، زنجیرة حاکمیت طالبان را در افغانستان تکمیل می‌کند. اگر طالبان کنترل خود را بر این سه منطقه وسیع تثبیت کند، بي درنگ ولایات پشتون‌نشینِ جنوب بدون جنگ و مقاومت بر حاکمیت طالبان گردن می‌گذارند.
شمال افغانستان از ديرباز مرکز مقاومت بر ضد شاهان و امیران متعصّب و مستبد قومی بوده است و در گذشته نیز همین مقاومت حکومت طالبان را به زمین زد. از منظر راهبردی و اقتصادی نیز شمال دارای معادن غنی، بنادر با رونق و سرزمین‌های حاصل‌خیز است. از این جهت بود که حامد کرزی در زمان ریاست جمهوری خود، جنگ را از جنوب به شمال امن و سرشار از نعمت انتقال داد.
غرب افغانستان نیز به لحاظ قومی و زبانی و برخورداری از منابع اقتصادی و ثروت‌های کلان همانند مناطق شمالی محسوب مي شود.
اهمیت مناطق مرکزی یا هزاره‌جات نیز در این است که ساکنان آن یک‌دست شیعه بوده و انگیزه‌های بسیاری برای مقابله با طالبان دارند.
پس از خروج نیروهای خارجی و آمریکایی از افغانستان، لشکر طالبان تهاجم خود را هم‌زمان در سه منطقه شمال، هزاره‌جات و غرب کشور آغاز کردند. در نخستین روزهای این تهاجم بیش‌تر استان‌هاي شمال سقوط کرد. همچنان‌که طالبان بر استان‌های عمدة غرب نیز سلطة پیدا کرد و شهرهای قلعه نو و هرات در معرض تهدید قرار گرفت.
امّا ماشین جنگی طالبان در جغرافیای سوّم، یعنی هزاره‌جات، در باتلاق فرورفت و جز شکست و ناکامی نتیجه¬ای به دنبال نداشت. حملات سنگین و پی در پی طالبان در ولایات دایکندی که به سرزمین دلاوران مشهور است ، بامیان و استان‌های شیعه‌نشین میدان وردک، غزنی، بلخ و سرپل ناموفق و با شکست و عقب‌نشینی همراه بود.
در شمال، استان‌های شیعه‌نشین هم‌چنان با چنگ و دندان از مناطق خود دفاع می‌کنند؛ در ولایت بلخ، چارکنت نمونه‌ای از مقاومت در برابر طالبان است. در ولایت سرپل، بلخاب سربلند و مقاوم مانده است. طالبان با سپاه انبوه و با استخدام تعدادی شیعة خودفروخته‌ به استان بلخاب حمله کردند و پس از بیست روز جنگ شدید و برجای گذاشتن بیش از ۷۰ کشته و ده‌ها زخمی و ۲۰ اسیر شکست را پذیرفته عقب‌نشینی کردند.

انگیزه‌های شیعیان در مقاومت :
اساسا براي مقاومت شيعيان افغانستان در برابر طالبان مي توان به ۴ انگيزه كلي اشاره کرد.
۱. انگیزه‌های مدنی:
حکومت مطلوب و مشروع طالبان، حکومتی است آمیخته از دو عنصر مذهب و قومیت. در این حکومت اراده و انتخاب مردم جایی ندارد و ساز و کارهایی همچون دموکراسی، انتخابات، آزادی بیان، آزادی‌های اجتماعی، رقابت‌های سیاسی، حقوق شهروندی و … مردود و مطرود است. پنج سال حکومت طالبان و ۲۰ سال جنگ، این ادّعا را به آسانی ثابت می‌کند.
هزاره‌ها و شیعیان در درازنای تاریخ افغانستان از استبداد تاریخی رنج فراوان برده‌اند. بارها قتل عام و از خانه و سرزمین خود رانده شده و زنان و فرزندان‌شان به اسارت گرفته شده اند.
آنچه كه از منظر شیعیان افغان در تاريخ حكومت طالبان ديده مي شود اين است كه امارت طالبانی قطعاً بهتر از حکومت استبدادی ظاهر خان و داوود خان نخواهد بود. شیعیان، در آن حکومت‌ها، شهروند درجه دوم هم محسوب نمی‌شدند و انواع تبعیض‌ها در حق آنان روا داشته می‌شد.
شیعیان بر این باورند که در حکومت طالبان، مورد تبعیض سیستماتیک قرار خواهند گرفت، حقوق‌شان پای‌مال و حق شهروندی از آنان سلب خواهد شد. شیعیان، رشد و پیشرفت خود را در سایة دموکراسی، آزادی‌های اجتماعی و حقوق مساوی شهروندی می‌بینند و این واقعیت را در دموکراسی ناقص و ابتر ۲۰ سال اخیر تجربه کرده‌اند.
۲. انگیزة مذهبی:
در حالی که مذهب حنفی، داعيه خردمندانه‌ترین مذهب همراه با تساهل و مدارا را در اسلام داشته، امّا قرائت طالبان از آموزه‌های دینی افراطی، سخت‌گیرانه و متعصّبانه است. باورهای طالبان به دیدگاه‌های وهابیت نزدیک‌تر است تا به مذهب امام ابوحنیفه. طالبان در مسایل شرعی مقلّدانه به نص عمل می‌کنند، در حالی‌که در مذهب حنفی، خرد جایگاه نخست را داراست.
با توجه به اين مهم باور شیعیان آن است که اگر طالبان به قدرت دست یابد، مذهب شیعه و پیروان آن را به انزوا رانده و در قانون اساسی خود به رسمیت نخواهد شناخت. این تجربة تلخ از پنج سال حاکمیت طالبان به دست آمده است.
۳. انگیزة قومی:
طالبان در قامت قوم پشتون ظاهر شده و حکومت مورد نظر آنان حکومتی است با رنگ غلیظ پشتونی؛ در حکومت طالبان، اقوام دیگر به حقوق مشروع خود نمی‌رسند. ستون فقرات اندیشة طالبان برتری قومی و تبعیض نژادی می‌باشد. این واقعیت را تاجیک‌ها، ازبک‌ها و هزاره‌ها درک کرده‌اند. به خصوص شیعیان که در طول تاریخ افغانستان مورد بدترین تبعیض‌ها از سوی حاکمان پشتون بوده‌اند.
۴. هیهات منّا الذّله:

در فقه اهل‌سنّت قاعده فقهی وجود دارد که اگر فرد یا سپاهی با زور بر منطقه‌ای غلبه یافت، حکومت او مشروعیت پیدا می‌کند و برای جلوگیری از خون‌ریزی، مسلمانان باید حاکمیت او را بپذیرند.(قاعده تغلّب)؛ امّا مذهب شیعه حاکمیت هیچ ظالمی را به رسمیت نمی‌شناسد و پیروان خود را به ایستادگی در برابر حاکم ظالم در هر شرایطی فرامی‌خواند. الگوی شیعیان در مبارزة سیاسی امام حسین (عليه السلام) است که با شعار “هیهات منّا الذّله” در برابر حکومت ظالم یزید ایستاد، شهید شد و تن به ذلّت نداد.
بنابراین شیعیان هرچند از سلاح، امکانات جنگی و حمایت‌های خارجی محروم هستند؛ امّا در برابر لشکرکشی طالبان انگیزه‌های قوی مذهبی، قومی و ملّی داشته و طالبان نمی‌توانند با زور مناطق شیعه‌نشین را تسخیر کنند.

یکی از مجاهدان افغانی شیعه

منبع: البیان