دوشنبه, 14 تیر 1400 ساعت 19:28
خواندن 46 دفعه

حدیث «اثناعشر» و دیدگاه انحرافی ابن‌تیمیه

نویسنده: میثم اورنگی
منبع: مجله سراج منیر شماره 36

مقدمه
اگر چه در اصل مسئله امامت و خلافت میان مسلمانان اختلافی وجود ندارد اما در مورد جایگاه و قلمرو امامت و همچنین روش تعیین امام مسلمانان دچار اختلاف شده اند . شیعه بر این باور است، امامت منصبی الهی است که تعیین مصادیق آن به وسیله نص، توسط پیامبر (صلی الله علیه وآله) به مسلمانان ابلاغ شده است. حدیث "اثناعشر خلیفه" از ادله ی مهم شیعیان در این رابطه است. این روایت در کتب حدیثی فریقین، بیان و تصحیح شده است. حدیث اثناعشر خلیفه، علاوه بر مشخص کردن تعداد خلفا، دلالت بر وجود این افراد تا قیامت دارد؛ به گونه ای که عزت و سربلندی اسلام منوط به این دوازده خلیفه است؛ بنابر اعتقاد شیعه، جانشینان راستین پیامبر (صلی الله علیه وآله)، امیرالمومنین علی (علی علیه السلام) و یازده نفر از اولاد ایشان است که در نهایت، به امام مهدی (علی علیه السلام) ختم می گردد. ابن تیمیه با پذیرش اصل روایت، در دلالت آن خدشه کرده است. وی کوشیده، برای مقابله با دیدگاه شیعه، افراد دیگری را به عنوان مصادیق این دوازده نفر مشخص نماید که در این امر موفق نبوده است؛ با توجه به مطالب گفته شده، تعیین دوازده خلیفه مورد نظر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که به ضرورت نقلی و تلازم عقلی عزت و اقتدار اسلام را به همراه دارند و خلافت آنان تا قیامت ادامه دارد، امری لازم و ضروری به نظر می رسد؛ در رابطه با حدیث اثناعشر خلیفه و تعیین مصادیق این روایت، کتب و مقالاتی نگاشته شده که می توان به کتاب کفایه الاثرفی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، نوشته ی علی بن محمد خزاز قمی که با رویکردی اثباتی، درصدد بیان ضرورت وجود خلیفه ی معصوم و منصوب در تمامی زمان ها است، اشاره کرد؛ همچنین کتاب ولاية الإمام علي (علی علیه السلام) في الكتاب والسنة و من حديث النبي يكون لهذه الأُمّة إثناعشر قيّماً، نوشته ی علامه سید مرتضی عسکری به بیان تفسیر و تبیین حدیث در کتب اهل سنت پرداخته است. شيخ كاظم آل نوح در کتاب طرق حديث الأئمة الإثناعشر به بررسی طرق حدیث بشارت، همت گماشته است. منهاج السنه نوشته ی ابن تیمیه نیز با رویکردی انتقادی و زیر سوال بردن معتقدات شیعه (به خصوص امامت امام مهدی (علی علیه السلام))، به بحث در رابطه با این حدیث پرداخته است؛ آنچه ما را به انجام این تحقیق تشویق کرده، ابتدا نقد منظم و یک پارچه  ی دیدگاه ابن تیمیه در مورد این حدیث و سپس، رویکردی اثباتی در راستای اثبات و تعیین مصادیق راستین حدیث مذکور می باشد. مقاله پیش رو در دو بخش سند و دلالت بر اساس دیدگاه ابن تیمیه، به واکاوی حدیث خواهد پرداخت.
حدیث اثناعشر خلیفه
حدیث «اثناعشر خلیفه» از احادیث مشهور و معروف، نزد شیعه[1] و سنی[2] است. حدیث مذکور با طرق مختلف از جمعی از صحابه مانند جابر بن سمره، سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن مسعود، در صحیح ترین کتب اهل سنت مانند بخاری و مسلم و سایر صحاح، با عبارات متفاوت نقل شده است. وجه اشتراک تمامی این نقل ها، بیان دوازده نفر به عنوان خلفای راستین پیامبر (صلی الله علیه وآله) است.[3] برگزیدن جانشین، بنابر آیات قرآن[4] و روایات،[5] سیره انبیا ی گذشته بوده و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز، به این امر اهتمام ویژه ای داشتند. حدیث بشارت به آمدن دوازده خلیفه، از جمله مواردی است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مقام تعیین جانشینان بعد از خود برآمده است. این حدیث به دلیل مطرح کردن موضوع مهم امامت و خلافت، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمانان است؛ چراکه تعیین جانشین راستین، عزت و سربلندی امت اسلامی را به همراه دارد.
 جایگاه ویژه این حدیث، زمینه ی نگارش کتب و مقالات بسیاری را فراهم نموده و عامل جذب بسیاری از متکلمان و حدیث شناسان برای مشخص نمودن خلفای بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شده است. حدیث اثناعشر خلیفه، از حیث محتوا با تعبیرهای متفاوت و در اماکن مختلفی از جمله حجة الوداع نقل شده است.[6] مسلم از جابر بن سمره نقل می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند:
لَا يَزَالُ هَذَا الدِّينُ عَزِيزًا مَنِيعًا إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً، فَقَالَ كَلِمَةً صَمَّنِيهَا النَّاسُ، فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ؟ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ؛[7]
اسلام پیوسته عزیر و سربلند خواهد بود؛ تا اینکه دوازده نفر بر شما خلافت کنند؛ سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) کلمه ای را فرمودند و مردم آن چنان سر و صدا کردند که مانع از شنیدن من شدند؛ از پدرم پرسیدم: پیامبر (صلی الله علیه وآله) چه فرمودند: گفت: تمامی آنها از قریش هستند.
حدیث اثناعشر خلیفه به دو بخش تقسیم می گردد.
الف: بخش ابتدایی
 بخش ابتدایی حدیث با عبارات متفاوتی مانند «اثناعشر کعده نقباء بنی اسرائیل»،[8] «لا يزال أمر أمتي صالحا حتى يمضي اثناعشر خليفة»،[9] «یکون لهذه الامه اثناعشر قیما»،[10] «یکون من بعدی اثناعشر امیرا»،[11] «لا یزال امر الناس ماضیا ما ولیهم اثناعشر رجلا»،[12] بیان شده است. تمامی این عبارات در نظامی تقریبا هماهنگ، درصدد شمارش خلفای بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: دوازده خلیفه بعد از من خواهند آمد که خلافت آنها با توجه به عبارت «لایزال» و «یکون لهذه الامه» به صورت متوالی و تا قیامت ادامه خواهد داشت.[13] خلافت آنان عزت و سربلندی امت اسلامی را به همراه خواهد داشت؛ به گونه ای که همراهی و مخالفت مردم تاثیری در عملکرد آنها نخواهد داشت. به خصوص تعبیری که با عبارت نقباء بنی اسرائیل آمده است، منصوص بودن این خلفا را در بردارد؛ چراکه خداوند در رابطه با نقباء بنی اسرائیل می فرماید: ما میان بنی اسرائیل دوازده سرپرست را برانگیختیم؛[14] بنابراین اشتراک نقل های حدیث بشارت، در قسمت ابتدایی که گویای دوازده خلیفه است، ثابت و مورد قبول همگان است.
ب: بخش پایانی
قسمت پایانی روایت به دلیل ابهام در نقل، دچار اضطراب فراوانی است؛ چراکه برخی از افراد حاضر نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) پس از شنیدن قسمت ابتدایی حدیث، (که پیامبر (صلی الله علیه وآله) درصدد معرفی کردن جانشینان خود بودند)، به گونه ای تعجب برانگیز با ضجه زدن، سر و صدا کردن، نشستن و برخواستن، مانع از سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه وآله) شدند؛[15] همانند لحظات آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که وقتی درصدد معرفی جانشینان خود برآمدند، عده ای در محضر ایشان به تنازع پرداختند و مانع سخن گفتن او شدند.[16] بدرالدین عینی در شرحش بر صحیح بخاری می نویسد: پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مقام بیان اسامی خلفای بعد از خود بودند، تا اینکه اختلافی در میان امت رخ ندهد؛ اما اطرافیان با ضجه و جیغ زدن مانع از سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه وآله) شدند.[17]
قسمت پایانی از حدیث با عبارات مختلفی آمده است؛ برخی از نقل ها فاقد قید «کلهم من قریش» است و تنها اشاره به دوازده خلیفه و آشفتگی مجلس دارد؛[18] موید این مسئله، انتساب ابهام آمیز جمله «کلهم من قریش» به پیامبر (صلی الله علیه وآله) است؛ چراکه جابر بن سمره می گوید: آنقدر مجلس پیامبر (صلی الله علیه وآله) توسط برخی افراد آشفته شد که کلام پیامبر (صلی الله علیه وآله) به گوش نمی رسید و از پدرم راجع به جمله آخر پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسیدم؟! پدرم گفت: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده است که تمامی آنها از قریش هستند؛ بنابراین در واقع انتساب جمله به پدر جابر است نه پیامبر (صلی الله علیه وآله)؛[19] در بعضی از نقل ها، علاوه بر آشفتگی مجلس، عبارات متضادی مانند «فقال کلمه صمنیها الناس... قال: کلهم من قریش» آمده است؛ سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) کلمه ای را فرمودند و مردم آن چنان سر و صدا کردند که مانع از شنیدن من شدند. ایشان گفتند: تمامی آنها از قریش هستند.[20] «ثم أخفى صوته... قال: كلهم من بني هاشم»؛ سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) صدایش را پایین آورد و گفت: تمام آنها از بنی هاشم هستند؛[21] «قال: فکبر الناس وضجوا، ثم قال کلمه خفیفه ... قال کلهم من قریش»؛ مردم شروع به تکبیر و ضجه کردند؛ سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) کلمه ای را آهسته گفتند که: تمامی آنها از قریش هستند.[22] نقل شده است که آشفتگی موجود در قسمت پایانی روایت، سبب شده، نظرات متفاوتی راجع به مصادیق خلفا مطرح گردد؛ برخی از عالمان، به تعیین مصادیق مختلف این روایت پرداخته اند؛[23] برخی دیگر اظهار عجز و ناتوانی از تعیین مصادیق و فهم حدیث نموده اند؛[24] در این میان، شیعه امامیه معتقد به پیروی از دوازده خلیفه از خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) است و آنان را خلفا راستین پیامبر (صلی الله علیه وآله) و مصداق اتم و اکمل حدیث اثناعشر خلیفه معرفی می کند. شیعه امامیه حدیث بشارت را برهانی قاطع در اثبات حقانیت خود می داند.[25]
سند روایت
اعتبار حدیث اثناعشرِ خلیفه نزد علمای اهل سنت ثابت و از احادیث مورد اجماع نزد آنان است؛[26] از جمله ملاک های صحت و سقم حدیث که ابن تیمیه نیز ملتزم به آن است، نقل و عدم نقل حدیث توسط بخاری و مسلم است.[27] وی بر این باور است که نقل نشدن روایتی در صحیح بخاری و مسلم، به این دلیل است که شرایط صحت حدیث را نداشته  است؛ از این رو اگر روایتی در این دو کتاب ذکر شد، حتما شرایط صحت را داشته است.[28] ابن تیمیه حدیث اثناعشر خلیفه را به دلیل نقل در صحیح بخاری و مسلم، صحیح دانسته است؛[29] علاوه بر اینکه وی، در منهاج السنه به صحت این روایت اعتراف کرده است.[30] آلبانی نیز حدیث را بنابر شرط شیخین صحیح دانسته است.[31] ترمذی در سننش حدیث را حسن و صحیح دانسته است.[32] ابن حجر هیتمی نیز، ادعای اجماع در مورد حدیث بشارت به دوازده خلیفه را مطرح نموده است؛[33] بنابراین همان طور که بیان گردید، حدیث اثناعشر خلیفه، در صحاح و اکثر کتب اصلی اهل سنت ذکر شده و مورد پذیرش است.
 دلالت روایت
الف: تعداد خلفا
ابن تیمیه در ذیل بحث حدیث اثناعشر خلیفه، با استشهاد به آیه 59 سوره نساء،[34] بر این باور است که کلمه «اولی الامر» عام است و تعداد خلفا در عدد معینی محصور نشده است. وی اظهار می دارد، نه تنها آیه قرآن بلکه روایات مستفیضه، مدت خلافت و تعداد خلفا ی پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در عدد خاصی معین و محصور نکرده است.[35] ابن تیمیه در ضمن اعتراف به وجود این حدیث در تورات، معترف است: تعداد زیادی از یهودیان، هنگامی که اسلام می آوردند، به خاطر این حدیث و تطبیق آن با شیعه امامیه به آنها می پیوستند؛[36] اما با این وجود معتقد است که حديث «دوازده امام» بر ائمه ی شيعه منطبق نيست؛ لذا درصدد برآمد تا با اشکالاتی ناصحیح و تعیین مصادیقی غیر از ائمه دوازده گانه، دیدگاه شیعه را تضعیف کند. ابن تیمیه در راستای مخالفت با شیعه، به ناچار به تضعیف ائمه ی شیعه، که تمام شان از خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند، (خصوصا حضرت مهدی (علی علیه السلام)) همت گمارد و شبهاتی در این زمین مطرح کرد. وی در تفسیر این حدیث، شیعه ی اثناعشر را که معتقد به خلافت امام علی (علی علیه السلام) و یازده نفر از اولاد ایشان است، متهم به جهل نموده و بیان می دارد: اگر امام علی (علی علیه السلام) و فرزندان او، مد نظر پیامبر (صلی الله علیه وآله) بودند، چرا در حدیث بیان نشده اند.[37] ابن تیمیه در نقد شیعه تا جایی پیش می رود که درصدد مخدوش کردن خلافت امام علی (علی علیه السلام) به عنوان یکی از خلفای دوازده گانه است؛ چراکه او معتقد است، در زمان خلافت امام علی (علی علیه السلام) نه تنها هیچ گونه جنگی با دشمنان اسلام و کفار صورت نگرفت، بلکه مسلمانان به قتل و کشتار خودشان مشغول بودند.[38] او سایر امامان دوازده گانه شیعه را که تمام شان از خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند، متهم به عجز و ناتوانی می کند؛ به دلیل اینکه هیچ عزتی برای اسلام و مسلمین به ارمغان نیاوردند.[39]
نقد و بررسی
1. اجتهاد در مقابل نص
ابن تیمیه برخلاف صریح روایت که تعداد خلفا را محصور می داند، معتقد به عدم حصر تعداد آنها شده است؛ از طرفی برخلاف حدیث بشارت که زمان خلافت را محدود نکرده، اقدام به محدود کردن دوره زمانی دوازده خلیفه کرده است. این در حالی است که علاوه بر اعتراف علمای سرشناس اهل سنت، خود او نیز حدیث اثناعشر را معتبر دانسته است.[40] حدیث بشارت، به صراحت بیان می کند که تعداد خلفای راستین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دوازده نفر است؛ لذا او اجتهادی نموده که در مخالفت صریح با نص حدیث اثناعشر خلیفه است.
 ابن تیمیه با اینکه شیعه را متهم می کند که برخلاف عمومیت آیه قرآن و روایات، امام علی (علی علیه السلام) و یازده نفر از اولادش را به عنوان خلیفه معین کرده، در ذیل همین روایت، علاوه بر تعیین کردن تعداد و نام خلفا، محدوده ی زمانی آنها را نیز مشخص کرده است. به اعتراف ابن تیمیه، دوازده خلفیه پیامبر (صلی الله علیه وآله) منحصر در قرون مفضله (یعنی صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) است.[41] وی راه طولانی و پُرزحمتی را طی نموده تا اینکه مصادیق دوازده نفر را معرفی کند. ابن تیمیه بر این باور است که دوازده خليفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) عبارت اند از: ابوبکر، عمر، عثمان، علی (علی علیه السلام)، معاويه، يزيد، عبدالملک بن مروان و چهار فرزند او که عمر بن عبدالعزيز نيز جزء آنان است؛[42] در حالی که مصادیق معرفی شده توسط ابن تیمیه با حدیث صحیح «الخلافة ثلاثون سنة، ثم يكون ملكا»،[43] در تعارض است؛ چراکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این حدیث مدت خلافت را سی سال معین کرده است که شامل خلفای اربعه و امام حسن (علی علیه السلام) می شود؛ پس از آنها، دیگر خلافت از بین می رود و تبدیل به پادشاهی می شود و اطلاق کلمه خلیفه بر آنان صحیح نیست؛[44] اما خلفای معین شده توسط ابن تیمیه در مدت زمانی بیش از سی سال بوده اند؛ بنابراین مطابق حدیث فوق، بیش از نیمی از خلفای معرفی شده توسط ابن تیمیه (مانند خلفای بنی امیه) از دایره حدیث بشارت خارج می باشند؛ علاوه بر این اشکال، ابن تیمیه برخلاف جمهور اهل سنت سخن گفته است؛ چراکه علمای بزرگ اهل سنت، از دیر باز با توجه به حدیث بشارت در راستای تعیین خلفای پیامبر (صلی الله علیه وآله) همت گمارده اند.[45]
2. ملاک انتخاب خلفا
ابن تیمیه در ذیل حدیث بشارت، ملاک انتخاب خلیفه ی بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) را رسیدن به قدرت و حکومت بر اساس اجتماع و اتفاق مردم می داند؛ از این رو اگر فردی با هر ترفندی به قدرت برسد، هرچند فرد ظالمی باشد، به عنوان خلیفه مسلمین شناخته می شود؛ در مقابل نیز اگر کسی شایستگی خلافت داشته باشد، اما به قدرت و حکومت نرسد، خلیفه شناخته نمی شود؛ با توجه به این تقریر، جای این سوال از ابن تیمیه وجود دارد که بر اساس چه معیاری، ملاک خلافت را حکومت و قدرت دانسته است؟ آیا نص و قرینه ای از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این رابطه وجود دارد؟
بنابر اعتقاد ابن تیمیه، هر کس قدرت و حکومت مسلمانان را به دست بگیرد، خلیفه مسلمین است؛ اما در واقع، اگر ملاک خلافت، دستیابی به حکومت و قدرت بود، باید سه موضوع مورد نظر قرار می گرفت.
اولا: پیامبر (صلی الله علیه وآله) این ملاک را به صراحت تبیین می کردند؛ چراکه در مقامِ بیان بوده و مانعی وجود نداشته است.
 ثانیا: نیازی به حصر خلفا به عدد دوازده نبوده است؛ به دلیل اینکه افراد زیادی که تعداد آنها از دوازده نفر بیشتر بوده، به قدرت و حکومت دست یافته اند.
 ثالثا: اکتفا کردن حدیث بشارت به دوازده خلیفه، گویای این حقیقت است که معیار و مناط خلیفه ی پیامبر (صلی الله علیه وآله)، سربلندی و عزت اسلام است؛ نه صرف رسیدن به قدرت و حکومت؛[46] به همین دلیل است که در طول تاریخ، علمای اسلام، اقدام به گزینش خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) از میان حاکمان کرده اند[47] و افرادی که شایستگی خلافت نداشتند را (هرچند که به قدرت و حکومت رسیدند)، رد نموده اند.[48]
3. خلافت امام علی (علی علیه السلام) و یازده فرزندش
ابن تیمیه ذیل حدیث بشارت به امامان شیعه تاخته است و علاوه بر جسارت به آنها، مدعی است که اگر علی (علی علیه السلام) و اولادش، خلفای بر حق بودند، باید در حدیث نام آنها ذکر می شد.[49] در جواب این اشکال باید به چند موضوع اشاره کرد.
 اولا: همین سوال نسبت به خود ابن تیمیه نیز مطرح است که او به چه مجوز و دلیلی، دوازده نفر را به عنوان خلیفه معین کرده است؛ در حالی که نام هیچ کدام از آنها در حدیث بشارت ذکر نشده است.
 ثانیا: شیعیان نیز همین سوال را در ذهن دارند که به چه دلیل، پیامبر (صلی الله علیه وآله) نام خلفا را ذکر نکرده است؟ وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) بشارت به دوازده نفری می دهند که عامل سربلندی و اقتدار اسلام می باشند، حتما افراد خاصی را در نظر داشته و باید نام آنها را بیان می کردند؛ وگرنه ترجیح بلا مرجح پیش خواهد آمد؛ چرا که در غیر این صورت، تفاوتی میان ذکر تعداد و عدم ذکر تعداد خلفا وجود ندارد.
ثالثا: در کتب آسمانی از جمله قرآن، بشارت به آمدن پیامبر (صلی الله علیه وآله) داده شده[50] و از طرفی، در حدیث بشارت با الگو گیری از آیه قرآن،[51] خلفای پیامبر (صلی الله علیه وآله) را به نقبای بنی اسرائیل تشبیه کرده و تعداد و نام نقبای بنی اسرائیل معلوم و مشخص است؛[52] با این اوصاف، آیا می توان پذیرفت که پیامبر (صلی الله علیه وآله) جانشینان خود را که مایه سربلندی اسلام هستند، بدون ذکر نام و به صورت مبهم بیان کرده و مسلمانان را دچار سردرگمی کنند؟ به بیان دیگر، طرح این مسائل، نوعی نقض قرض و توهین به مقام والای پیامبر (صلی الله علیه وآله) است؛ چراکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) با بیان خلفای بعد از خود، درصدد هدایت امت بودند؛ در حالی که نگفتن نام این دوازده نفر، باعث گمراهی و سردرگمی امت است.
رابعا: باور این مسئله بسیار مشکل است، مسلمانانی که کوچک ترین مسائل خود را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) جویا می شدند، نسبت به سربلندی آینده خود، تنها به ذکر دوازده خلیفه اکتفا کنند!
خامسا: جواب این مسئله در خود روایت به روشنی بیان شده است؛ چراکه وقتی برخی از مردم فهمیدند پیامبر (صلی الله علیه وآله)، در مقام معرفی خلفای بعد از خود هستند، آن چنان سر و صدا، هیاهو و ضجه زدند که صدای پیامبر (صلی الله علیه وآله) به گوش کسی نرسد؛ هرچند تلاش های زیادی برای مخفی کردن مراد پیامبر (صلی الله علیه وآله) از دوازده خلیفه صورت پذیرفت؛ اما برخی از محققان اهل سنت، بنابر نقلی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «كلهم من بني هاشم»،[53] معتقدند که این دوازده نفر از اهل بیت و عترت پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند. این دسته از عالمان بر این باورند که تطبیق این روایت بر خلفای بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) صحیح نیست؛ زیرا تعداد آنها به دوازده نفر نمی رسد؛ همچنین تطبیق این روایت بر پادشاهان بنی امیه نیز صحیح نیست؛ چراکه تعداد آنان بیش از دوازده نفر بوده و از بنی هاشم نبوده اند؛ همچنین ظلم های فاحش بسیاری مرتکب شده اند. حمل این روایت بر پادشاهان بنی عباس نیز صحیح نیست؛ چراکه آنان به آیه مودت که راجع به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بوده، کم توجهی نمودند؛ همچنین تعدادشان از دوازده نفر بیشتر است. صدق این روایت، با توجه به احادیث بسیاری همانند حدیث ثقلین و حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) که فرمودند: خلفای من دوازده نفرند که اولین آنها علی (علی علیه السلام) و آخرین آنها مهدی (علی علیه السلام) است، بر اهل بیت و عترت پیامبر (صلی الله علیه وآله) صحیح است؛ اما عده ای به دلیل اینکه، میل به خلافت بنی هاشم نداشتند، مانع این مسئله شدند که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خلافت برسند.[54]
ب: خلیفه دوازدهم
ابن تیمیه در ذیل حدیث اثناعشر خلیفه، به باور شیعه در رابطه با خلافت امام مهدی (علی علیه السلام) به عنوان خلیفه دوازدهم حمله می کند. او بر این عقیده است که مهدیِ شیعه نمی تواند خلیفه دوازدهم باشد؛ چراکه مهدی (علی علیه السلام) انسانی مجهول، بلکه معدوم است که هیچ چشمی او را ندیده و هیچ گوشی خبری از او نشنیده است. وی اعتقاد به مهدی (علی علیه السلام) را شیوه ی انسان های ترسو، فراری و گریزان می داند؛ چراکه مهدی (علی علیه السلام) هیچ سود، اثر و فایده ای در دین و دنیای امت اسلامی نداشته است؛ چه برسد که بخواهد به  عنوان مصداق حدیث اثناعشر خلیفه باعث عزت و استواری اسلام گردد. ابن تیمیه بر این باور است که اعتقاد به مهدی (علی علیه السلام) مستلزم اعتقادات فاسد و فتنه در امت اسلامی است؛[55] از این رو به شدت درصدد نفی امام مهدی (علی علیه السلام) برآمده است.
نقد و بررسی
طرح جامع خلافت نبوی
احادیث خلافت امام مهدی (علی علیه السلام) از احادیث متواتر نزد اهل سنت است.[56] احادیث مهدویت مشکلات فراوانی را پیش روی ابن تیمیه باز نموده است؛ چراکه این احادیث، برخلاف مدعای وی است. احادیث مهدویت دال بر استمرار خلافت تا آخرالزمان دارد؛ در حالی که ابن تیمیه خلافت را خلاصه در دو قرن اول اسلام می داند.[57] در روایات از حضرت مهدی (علی علیه السلام) به عنوان خلیفة الله یاد شده که دستور به یاری و بیعت با او داده شده است.[58] طبق این روایات، حضرت مهدی (علی علیه السلام) به عنوان آخرین خلیفة الله در حالی که زمین مملو از ظلم و جور شده قیام می کند و عدل و قسط را بر زمین حاکم می کند؛[59] بنابراین در اینکه حضرت مهدی (علی علیه السلام) در آخرالزمان ظهور می کند، جای هیچ شک و شبهه ای نیست؛[60] با چینش روایات در کنار هم، پازل طرح جامع خلافت نبوی به خوبی مشخص می گردد که می توان به طور خلاصه، این گونه بیان نمود:
الف: تعداد خلفاء: بنابر آنچه در حدیث اثناعشر بیان شد، خلفای پیامبر (صلی الله علیه وآله) دوازده نفر می باشند.
ب: استمرار خلافت: احادیث بشارت به دوازده خلیفه، دال بر وجود دوازده نفر تا آخرالزمان است؛ چراکه این دوازده نفر به عنوان قیم و عامل سربلندی امت اسلام معرفی شده اند؛ از طرفی، به طور قطع، امت اسلامی تا قیامت وجود خواهد داشت؛ بنابراین این دوازده خلیفه نیز تا قیامت خواهند بود؛ چراکه نبود آنان هلاکت و ذلت امت اسلامی را به دنبال دارد.[61] کلام پیامبر (صلی الله علیه وآله) که فرمودند: «لا يزال هذا الذين قائما حتي تقوم الساعة»؛[62] همچنین احادیثی مانند «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه»، گویای این مطلب است که در هر زمانی باید، امام و خلیفه  ای باشد؛[63] پس افرادی که قبول و عدم قبول بیعت آنها مرگ جاهلی را به  دنبال دارد باید افرادی شاخص و مورد تایید پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشند. این قبیل احادیث، ابن تیمیه را در گزینش و انتخاب خلیفه با چالش فراوانی مواجه کرده است؛ چراکه به اعتقاد او، مدت خلافت دوازده خلیفه به اتمام رسیده است؛ در حالی که این احادیث، ضرورت امام و خلیفه را در تمام زمان ها ثابت و لازم می داند.
ج: وقوع خلافت: تمامی فرق اسلام اعم از شیعه و سنی معتقد به این هستند که این دوازده خلیفه، حکومت کرده اند؛ با این تفاوت که شیعه و برخی عالمان اهل سنت معتقدند که خلیفه دوازدهم که در احادیث به او بشارت داده شده است، همچنان زنده می باشد[64] و دنیا تمام نمی شود مگر اینکه خلیفه دوازدهم آنها بیاید؛ حتی اگر در دنیا دو نفر باشند، قطعا یکی از آنها همان خلیفه  ای است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به آمدن او بشارت داده است؛[65] اما برخی از اهل سنت بر این باورند که این دوازده خلیفه از دنیا رفته اند.[66]
د: اولین و آخرین خلیفه: بنابر تصریح آیات و روایات، وجودِ هادی،[67] منذر[68] و خلیفه[69] در تمامی دوران ضرورت دارد. تمامی فرق اسلامی، امام علی (علی علیه السلام) را به عنوان یکی از خلفای دوازده گانه قبول دارند؛ در برخی احادیث، امام علی (علی علیه السلام) را به عنوان اولین خلیفه از خلفای دوازد ه گانه معرفی نموده اند؛[70] از طرفی، احادیث مهدویت،[71] امام مهدی (علی علیه السلام) را به عنوان آخرین خلیفة الله[72] و از اولاد حضرت فاطمه(س)[73] معرفی نموده است. این احادیث دلالت دارد که آخرین خلیفة الله که جاودانگی دین به وجود اوست، فردی به نام مهدی (علی علیه السلام) است که قیام خواهد نمود و زمین را مملو از عدل می کند؛[74] بنابراین می توان گفت، اولین خلیفه علی (علی علیه السلام) و آخرین خلیفه مهدی (علی علیه السلام) است.[75]
و: عمر طولانی آخرین خلیفه: امام مهدی (علی علیه السلام) به عنوان آخرین خلیفه، باید عمری طولانی تا قیامت داشته باشد که علاوه بر صدق کلام پیامبر (صلی الله علیه وآله) بتواند قوام و جاودانگی دین را حفظ نماید.[76] طبق حدیث باید، این دوازده نفر تا قیامت باشند تا بتوانند امت اسلامی را سربلند کنند؛ لذا بنابر ضرورت نقلی و تلازم عقلی، باید حضرت مهدی (علی علیه السلام) به عنوان آخرین خلیفه وجود داشته باشد.[77] جای بسی تعجب است که برخی برای مقابله با دیدگاه شیعه، برخلاف صریح روایت، افراد دیگری مانند وليد بن يزيد بن عبدالملک را به عنوان خلیفه دوازدهم معرفی می کنند؛[78] در حالی که قبل از او، تعداد خلفا از دوازده نفر گذشته است و پیامبر (صلی الله علیه وآله) خبر از شر بودن حکومت او داده بودند.[79]
نتیجه
با بررسی ها صورت گرفته به این نتیجه رسیدیم که اولاً، حدیث بشارت از حیث سند مورد اتفاق فریقین است؛ ثانیاً، قسمت ابتدایی که گویای آمدن دوازده خلیفه است، مورد قبول و پذیرش همگان است؛ ثالثاً، برخی از افراد معرفی شده توسط ابن تیمیه به عنوان خلفای پیامبر (صلی الله علیه وآله) شأنیت این مقام را ندارند؛ رابعاً، مصادیقی که شیعه به عنوان خلفای راستین پیامبر (صلی الله علیه وآله) مطرح کرده، تامین کننده ی تمامی اهداف حدیث بشارت است؛ خامساً، ایرادات و اشکالات ابن تیمیه مبنی بر نفی خلفای معرفی شده توسط شیعه امامیه، بی اساس و باطل است.

 
 
منابع و پی نوشتها

[1]. ابن بابویه قمی، محمد بن علی، الامام و التبصره من الحیره، ج1، ص66؛ خزاز، علی بن محمد، کفایه الاثر فی النص علی الائمه، ص155؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص385.
[2] . البانی، ناصرالدین، سلسله الاحادیث الصحیحه، ج1، ص719؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، ج4، ص581.
[3] . سبحانی، جعفر، بحوث في الملل والنحل، ج6، ص61.
[4] . سوره اعراف، آیه142؛ سوره مائده، آیه12.
.[5] «لكلّ نبيّ وصيّ و وارث»؛ (ابن عساکر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص392).
[6] . ابن حنبل، احمد، مسند، ج5، ص89.
[7] . نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج3، ص1453؛ ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج3، ص54.
[8] . هيثمی، علی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج5، ص190؛ سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[9] . سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14؛ هيثمی، علی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج5، ص190.
[10]. سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[11] . ترمذی، محمد، سنن، ج4، ص501؛ سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[12] . نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج3، ص1452؛ سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[13] . مروزی، نعیم بن حماد، الفتن، ج1، ص117؛ ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند احمد، ج5، ص98، ابن بطال، علی بن خلف، شرح صحیح البخاری، ج1، ص278.
[14]. )وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا(؛ (سوره مائده، آیه12).
[15]. «قال: فجعل الناس يقومون ويقعدون»؛ (ابن حنبل شیبانی، احمد، مسند، ج34، ص477).
[16]. «فتنازعوا ولاینبغی عن نبی تنازع فقالوا: هجر رسول الله»؛ (بخارى، محمّد، صحيح بخاري، ج4، ص31).
[17]. «أَنه أَرَادَ أَن ينص على الْإِمَامَة بعده ... إِلَيْهِ بِهِ. وَقَالَ سُفْيَان بن عُيَيْنَة: أَرَادَ أَن ينص على أسامي الْخُلَفَاء بعده حَتَّى لَا يَقع مِنْهُم الِاخْتِلَاف»؛ (ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج1، ص209)؛ (عينی، محمود، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج2، ص171).
[18]. «لا يزال هذا الدين عزيزا منيعا، ينصرون على من ناوأهم عليه إلى اثني عشر خليفة، قال: فجعل الناس يقومون ويقعدون»؛ (ابن حنبل شیبانی، أحمد، مسند، ج34، ص477).
[19]. اصبهانی، احمد، معرفة الصحابة، ج3، ص1412.
[20]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج3، ص1453؛ ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج3، ص54.
[21]. قندوزی، سليمان بن إبراهيم، ينابيع المودة لذوي القربى، ج2، ص305.
[22]. ابن حجر عسقلانى، احمد، اتحاف المهره، ج3، ص77؛ ابن حبان، محمد، الاحسان فی تقریب صحیح، ج15، ص44.
[23] . سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء،ص16؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج13، ص211.
[24]. ابن جوزی، جمال الدین، كشف المشكل من حديث الصحيحين، ج۱، ص۴۴۹؛ عينی، محمود، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج24، ص281.
[25].«در اصول کافی بابی تحت عنوان "باب ما جاء فی الاثنی عشر و انص علیهم" وجود دارد که به صراحت به این مسئله پرداخته است»؛ (کلینی، محمد، کافی،کتاب الحجه ذیل ابواب التاریخ)؛ (خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الاثر فی النص علی الائمه اثنی عشر، ص58).
[26]. بغوی، حسین بن مسعود، شرح السنة، ج15، ص31.
[27] . ابن تیمیه، احمد، منهاج السنّة النبویه، ج3، ص456.
[28]. همان؛ قرضاوی، یوسف، الصحوة الإسلامية بين الإختلاف المشروع والتفرق المذموم، ص26.
[29]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنّة النبویه، ج3، ص456؛ ابن وزير، محمد، العواصم من القواصم، ج3، ص171-170؛ قرطبی، ابن عبد البر، التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد، ج10، ص278.
[30]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج3، ص383.
[31]. آلبانی، ناصر الدین، سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، ج1، ص719.
[32]. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، ج4، ص71.
[33]. ابن حجر هیتمی، احمد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج1، ص53.
[34]. )ياأيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم(.
[35]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج3، ص381.
[36]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج8، ص242.
[37]. همان، ج8، ص252.
[38]. همان، ج8، ص241.
[39]. همان، ج8، ص241.
[40]. همان، ج3، ص383.   
[41]. همان، ج8، ص239.
[42]. همان، ج8، ص238.
[43]. آلبانی، محمد ناصرالدين، سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، ج1، ص820؛ طبرانی، سليمان، المعجم الكبير للطبراني،ج1، ص55؛ سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[44]. سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[45]. همان، ص15.
[46]. ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج13، ص215.
[47]. سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفا، ج1، ص15؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج13، ص215.
[48]. «إن بنى أمية يزعمون أن الخلافة فيهم، قال: كذبوا بنو الزرقاء، بل هم ملوك من شر الملوك»؛ (البانی، ناصر، سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، ج1، ص821).
[49]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج8، ص252.
[50]. )وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ(؛ (سوره صف، آیه6).
[51]. سوره مائده، آیه12.
[52]. هيثمی، علی، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج5، ص190؛ سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص14.
[53]. قندوزی، سليمان بن إبراهيم، ينابيع المودة لذوي القربى، ج2، ص305.
[54]. قندوزی، سليمان بن إبراهيم، ينابيع المودة لذوي القربى، ج3، ص 266-264.
[55]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج8، ص259.
[56]. «أن الأحاديث التي يحتج بها على خروج المهدي أحاديث صحيحة، رواها أبوداود، والترمذي، وأحمد، وغيرهم، من حديث ابن مسعود و غيره»؛ (ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج8، ص254).
«فأمر المهدي أمر معلوم والأحاديث فيه مستفيضة بل متواترة متعاضدة، وقد حكى غير واحد من أهل العلم: تواترها، كما حكاه الأستاذ في هذه المحاضرة، وهي متواترة تواترا معنويا لكثرة طرقها واختلاف مخارجها وصحابتها ورواتها وألفاظها، فهي بحق تدل على أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت وخروجه حق وهو (محمد بن عبدالله العلوي الحسني) من ذرية الحسن بن علي بن أبي طالب رضي الله عنه، وهذا الإمام من رحمة الله عز وجل للأمة في آخر الزمان يخرج فيقيم العدل والحق ويمنع الظلم والجور، وينشر الله به لواء الخير على الأمة عدلا وهداية وتوفيقا وإرشادا للناس..... هذا ما عدا المتواتر، أما المتواتر فكله مقبول سواء كان تواتره لفظيا أو معنويا، فأحاديث المهدي من هذا الباب متواترة تواترا معنويا، فتقبل بتواترها من جهة اختلاف ألفاظها ومعانيها وكثرة طرقها وتعدد مخارجها، ونص أهل العلم الموثوق بهم على ثبوتها وتواترها»؛ (بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوى، ج4، ص98).
[57]. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج8، ص238.
[58]. «هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ؛ مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة فقال فإذا رأيتموه فبايعوه ولو حبوا على الثلج فإنه خليفة الله المهدي"، قال الشيخ محمد فؤاد عبدالباقي في تعليقه على سنن ابن ماجه: في الزوائد: "هذا إسناد صحيح رجاله ثقات، ورواه الحاكم في المستدرك وقال صحيح على شرط الشيخين"، انتهى. وقد أورد هذا الحديث بسنده الحافظ ابن كثير في كتاب الفتن والملاحم وقال: "وهذا إسناد قوي صحيح»؛ (نیشابوری، حاکم، المستدرك على الصحيحين للحاكم، ج4، ص510)؛ (ابن ماجه قزوینی، محمد، سنن ابن ماجه، ج2، ص1367).
[59]. (سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص16)؛ (ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج3، ص59)؛ (مباركفوری، عبدالرحمن، تحفة الأحوذي، ج6، ص393)؛ (قندوزی، سليمان بن إبراهيم، ينابيع المودة لذوي القربى، ج3، ص266-264)؛ (أبوداود سجستانی، سلیمان، سنن، ج4، ص174)؛ «عَنِ النَّبِىِّ .صلى الله عليه وسلم. قَالَ: لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إِلاَّ يَوْمٌ لَبَعَثَ اللَّهُ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ بَيْتِى يَمْلأُهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا ».
[60]. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوى، ج4،ص98.
[61]. «لن يزال هذا الدين قائما إلى اثني عشر من قريش، فإذا هلكوا ماجت الأرض بأهلها».
[62]. «لا يزال هذا الذين قائما حتي تقوم الساعة».
[63]. «مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ، لَقِيَ اللهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا حُجَّةَ لَهُ، وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»؛ (نیشابوری، مسلم، صحيح مسلم، ج3، ص 1478).
[64]. «وَقَدْ بَالَغَ الْإِمَام الْمُؤَرِّخ الشَّهِيد الْإِمَام الْأَمْجَد السَّيِّد أَحْمَد البريلوي رَضِيَ اللَّه تَعَالَى عَنْهُ عَنْهُ أَنَّهُ الْمَهْدِيّ الْمَوْعُود الْمُبَشَّر بِهِ فِي الْأَحَادِيث وَأَنَّهُ لَمْ يَسْتَشْهِد فِي مَعْرَكَة الْغَزْو بَلْ إِنَّهُ اِخْتَفَى عَنْ أَعْيُن النَّاس وَهُوَ حَيّ مَوْجُود فِي هَذَا الْعَالَم إِلَى الْآن حَتَّى أَفْرَطَ بَعْضهمْ فَقَالَ : إِنَّا لَقِينَاهُ فِي مَكَّة الْمُعَظَّمَة حَوْل الْمَطَاف ثُمَّ غَابَ بَعْد ذَلِكَ ، وَيَزْعُمُونَ أَنَّهُ سَيَعُودُ وَسَيَخْرُجُ بَعْد مُرُور الزَّمَان فَيَمْلَأ الْأَرْض عَدْلًا وَقِسْطًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا»؛ (عظيم آبادی، محمد شمس الحق، عون المعبود شرح سنن أبي داود، ج11، ص368).
[65]. «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَكُنْيَتُهُ كُنْيَتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَقِسْطًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا»؛ (فخر  رازی، محمّد، مفاتيح الغيب، ج2، ص274)؛ (نووی، يحيى بن شرف، المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، ج12، ص200)؛ (مباركفوری، عبدالرحمن، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج6،ص398).
[66]. سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفا، ص10؛ ابن حجرعسقلانی، احمد، فتح الباری، ج۱۳، ص۲۱۱.
[67]. )وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ(؛ (سوره رعد، آیه7).
[68]. )وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ(؛ (سوره فاطر، آیه24).
[69] .)إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً(.
[70]. جوينی، ابراهيم بن سعد الدين، فرائد السمطين، ج2، ص22.
«إن خلفائي و أوصيائي و حجج اللّه على الخلق بعدي لاثني عشر، أولهم أخي و آخرهم ولدي.قيل: يا رسول اللّه و من أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب. قيل: فمن ولدك؟قال: المهديّ الذي يملؤها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما.و الذي بعثني بالحقّ بشيرا لو لم يبق من الدنيا إلّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدي المهديّ، فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّي خلفه، و تشرق الأرض  بنور ربها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب».
[71]. ابن ماجه قزوینی، محمد، سنن ابن ماجه، ج2، ص1368.
[72]. «والظاهر أن منهم المهدي المبشر به في الأحاديث الواردة بذكره، فذكر أنه يواطىء اسمه اسم النبي صلى الله عليه وسلم واسم أبيه اسم أبيه، فيملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً»؛ (ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر القران العظیم، ج2، ص42).
«وَاعْلَمْ أَنَّ الْمَشْهُور بَيْن الْكَافَّة مِنْ أَهْل الْإِسْلَام عَلَى مَمَرّ الْأَعْصَار أَنَّهُ لَا بُدّ فِي آخِر الزَّمَان مِنْ ظُهُور رَجُل مِنْ أَهْل الْبَيْت يُؤَيِّد الدِّين وَيُظْهِر الْعَدْل وَيَتَّبِعهُ الْمُسْلِمُونَ وَيَسْتَوْلِي عَلَى الْمَمَالِك الْإِسْلَامِيَّة وَيُسَمَّى بِالْمَهْدِيِّ ، وَيَكُون خُرُوج الدَّجَّال وَمَا بَعْده مِنْ أَشْرَاط السَّاعَة الثَّابِتَة فِي الصَّحِيح عَلَى أَثَره ، وَأَنَّ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَام يَنْزِل مِنْ بَعْده فَيَقْتُل الدَّجَّال ، أَوْ يَنْزِل مَعَهُ فَيُسَاعِدهُ عَلَى قَتْله ، وَيَأْتَمّ بِالْمَهْدِيِّ فِي صَلَاته»؛ (عظیم آبادی، محمد، عون المعبود، ج11، ص361).
[73]. ابوداود سجستانی، سلیمان، سنن أبى داود، ج4، ص174.
[74]. (نووی، یحیی بن شریف، شرح النووي على مسلم، ج12، ص200)؛ (مباركفوری، عبدالرحمن، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج6، ص398)؛ (فخر رازی، محمد، مفاتيح الغيب أو التفسير الكبير، ج2، ص274)؛ «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي وَكُنْيَتُهُ كُنْيَتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَقِسْطًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا».
[75]. «إن خلفائي و أوصيائي و حجج اللّه على الخلق بعدي لاثني عشر، أولهم أخي و آخرهم ولدي. قيل: يا رسول اللّه و من أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب. قيل: فمن ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما و الذي بعثني بالحقّ بشيرا لو لم يبق من الدنيا إلّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدي المهديّ، فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّي خلفه، و تشرق الأرض بنور ربها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب»؛ (جوينی، ابراهيم بن سعد الدين، فرائد السمطين، ج2، ص22).
[76]. عسکری، سیدمرتضی، معالم المدرستین، ج1، ص366.
[77]. حیدری، سیدکمال، مدخل إلى الامامة، ص59.
[78]. سیوطی، جلال الدین، تاريخ الخلفاء، ص15.
[79]. «قال النبي(صلی الله علیه وآله): سميتموه بأسماء فراعنتكم ليكونن في هذه الأمة رجل يقال له: الوليد لهو أشر على هذه الأمة من فرعون لقومه»؛ (هيثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج5، ص240.
منبع: وهابیت پژوهی