سه شنبه, 08 دی 1394 ساعت 08:50
خواندن 1889 دفعه

نگاهی به: «خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت» - محمد علی مهدوی راد

خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت، انتشارات حسینیّه ارشاد، شماره 5، دی ماه 1349هـ، 447 ص، وزیری.

 

ولایت علوی در ابلاغ و عرضه همزاد با رسالت نبوی است. پیامبر گرامی اسلام به هنگام اعلان رسمی و تبلیغ علنی رسالت، با صراحت تمام از تداوم رسالت در قالب ولایت سخن گفت و علی(علیه السلام) را وصیّ، خلیفه و رهیار و همگام خود معرفی کرد.[1] پیامبر(صلی الله علیه و آله) افزون بر اعلان رسمی این حقیقت، در آغازین روز تبلیغ علنی مکتبش، بارهای بار و در مناسبت های مختلف، علی(علیه السلام) را رهبر امت بعد از خود خواند و بالاخره در آخرین سال زندگانی سراسر اقدام و حماسه خود، در سرزمین غدیر در پیش دید ده ها هزار مردمی که از زیارت خانه خدا باز گشته بودند، فرمود:
من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم والِ مَنْ والاه، وعادِ مَنْ عاداه، وَانْصُر مَن نَصَرَه وَاخْذُل مَنْ خَذَلَه؛ هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست. پروردگارا، دوستی کن با آن کس که علی را دوست و پیرو باشد؛ دشمن بدار آن را که علی را دشمن بدارد؛ یاری کن هرکس یاریش کند، و دشمنانش را خوار و ذلیل گردان و…[2]
پس از رحلت پیامبر، آرمان بلند آن بزرگوار جامه عمل نپوشید و اندیشه والای آن حضرت در غوغاسالاریِ صحنه آفرینان و در کشاکش شگفت و وحشتناک سیاست بازان، در زیر خروارها غرض مدفون گشت،[3] و مآلاً جامه خلافت را کسی به تن کشید که خود نیز از جایگاه سرنوشت ساز و بلند علی(علیه السلام) آگاه بود.[4] علی[5](علیه السلام) و زهرای اطهر[6](سلام الله علیها) و یاران گرانقدر آن بزرگوار که در آغاز برای تجهیز پیکر پاک پیامبر از صحنه یاد شده به دور بودند،[7] پس از اطلاع از چگونگی جریان خلافت به روشنگری پرداختند و حق راستین را فریاد کردند. وقتی سیاست گران، از علی(علیه السلام) بیعت خواستند، امام پس از امتناع، از سر اجبار راهی مسجد شده، با آنان سخن گفت. سپس به مردم روی آورد و ندا در داد:
هان ای مسلمانان، مهاجران، انصار، شما را به خدا، آیا سخن رسول اللّه را در روز غدیر نشنیده اید[8] و…
صحنه آفرینان از بیداری مردم و مآلاً یاری آن حضرت بیمناک شدند. بدین سان با جوّآفرینی اوضاع را دگرگون ساختند.
ییاران امام نیز سخن او را پی گرفتند و هرکدام به گونه ای از جایگاه بلند و والای آن بزرگوار سخن گفتند و ولایت علوی را در مقابل مردم فریاد کردند.[9]
حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز بر این تحریف حق و انحراف مردم آرام نگرفت و با یاد کرد حدیث غدیر، و یادآوری بیان بلند پیامبر و درباره علی(علیه السلام): (انت بمنزلة هارون من موسی) در بیداری مردم کوشید،[10] و با خطبه عظیم و عدیم النظیرش پرده ها را به یک سو زد و حقایق را نمایاند.[11] این تلاش ها و فریادها به جایی نرسید، و خلافت در مسیری دیگر شکل گرفت و ادامه یافت و علی(علیه السلام) سکوت تنبّه آفرین و رنج آوری را آغاز کرد و بارهای بار از انگیزه سکوت خود سخن گفت و جلوگیری از تشتّت مسلمانان، گسترش کفر، اضمحلال جامعه اسلامی و تباهی دین را به عنوان انگیزه و زمینه سکوت خود برشمرد.[12] با این همه، امام(علیه السلام) اگر حضور سیاسی به عنوان رهبری در جامعه نداشت، هرگز از حضور فرهنگی، ارشادی و هدایتی دست نشست. بدین سان جای جای جایگاه بلندش را یادآوری کرد، مرثیه مظلومیتش را سرود، دگرگونی ارزش ها را نیاراست و از تبدیل ارزش ها در حدّ توان جلوگیری کرد، سکوت در مقابل ستم ها و حق کشی ها را برنتابید و در هدایت امت و پاسخ به پرسش ها و در مسائل مهم مملکتی از هیچ کوششی دریغ نورزید، که پرداختن به این همه مجالی دیگر می طلبد.
امام(علیه السلام) هفت روز پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطبه ای عظیم ایراد کرد که اینک با عنوان (خطبةالوسیلة) مشهور است و در ضمن آن، از جایگاه ولایت و رهبری اش سخن راند و از جمله به حدیث غدیر استشهاد و استناد نمود.[13]
امام(علیه السلام) روزی ستمدیده ای را می نگرد که فریاد مظلومیت سر داده و می گوید: من مظلومم؛ آن گاه امام می فرماید: (هان بیا با هم فریاد کنیم که من هماره مظلوم بوده ام.)[14]
ابن ابی الحدید می گوید، بدین سان از مظلومیت سخن گفتن، و از ستم های روا شده بر خود پرده برداشتن از علی(علیه السلام) به تواتر نقل شده است.[15]
چنان که پیش تر یاد کردم، ولایت علوی را فریاد کردن و از آن (حقّ مغصوب) سخن گفتن به عنوان شیوه ای در زندگانی علی(علیه السلام)، فرزندان، یاوران و پیروان هوشمندش هماره ادامه داشته است،[16] تا نسل ها و عصرها حق را بشنوند و از آنچه در بستر تاریخ می گذشته آگاه گردند و در پرتو این آگاهی موضع درستی را برگزینند. عرضه تمام آنچه در این زمینه در متون کهن و مصادر معتمد فریقین آمده است، مجالی بس فراخ می طلبد. اینک ادامه گزارشگونه این حقیقت عظیم و حماسه پرصلابت را با یادکردی از شاعران ستیزنده آستانه علوی ادامه می دهیم:
حسّان بن ثابت اولین کسی است که این حادثه بزرگ را در قالب شعر فریاد کرده است. او بلافاصله پس از خطبه پیامبر در غدیرخم به پا خاست و خواند:

یینادیهم یوم الغدیر نبیّهم
بِخُمّ و أسمع بالرّسول منادی
فقال له: قم یا علی فانّنی
رضیتک من بعدی اماماً وهادی
فمن کنت مولاه فهذا ولیّه
فکونوا له أتباع صدقٍ موالیاً
[17]

سرایش شعر در اثبات ولایت علوی و گسترش معارف و مناقب آفتابگون آن بزرگوار، در سده های واپسین نیز ادامه داشت. شاعرانی که حق مداری و حق گستری را پیشه ساخته بودند، این حق را فریاد کردند و شعر را چونان مشعلی در فرا روی نسل ها می نهادند. در سلسله شکوهمند این فریادگران کُمیت را می نگریم که فریاد می زند:

ویوم الدوح، دوح غدیر خم
أبان له الولایه لو اُطیع
اضاعوا أمر قائدهم فضّلو
وأقومهم لدی الحدثان ریعا
[18]
 

و دعبل خزاعی را که می سراید:
وما قیل أصحاب السقیفة جهرةً
بدعوی تراث فی الضلال نتات
ولو قلدّوا الموصی الیه اموره
لزمّت بمأمون عن العثرات
اخی خاتم الرّسل المصفّی من القذی
ومفترس الأبطال فی الغمرات
فان حجدو وکان (الغدیر) شهیده
و بدرٌ و احدٌ شامخ الهضبات
[19]

به هر حال، گو این که امامت و رهبری جامعه اسلامی پس از پیامبر جز در پنج سال حکومت علوی هرگز جایگاه اصلی خود را نیافت و انسان ها از حکومت راستین در تاریخ اسلام بی بهره ماندند، اما امامان(علیه السلام) هرگز روشنگری درباره ولایت و تبیین جایگاه امامت را در کل اندیشه اسلامی به فراموشی نسپردند، و سکوت در مقابل ظلم ها و جباریت های ستمبارگان را روا ندانستند و خود و یارانشان در کوی ها و برزن ها، مظلومیت آل علی را فریاد کردند و شاعران علوی، امامت فرزندان علی را در اشعار خود بگستردند و ستمگری جباران را افشاء کردند و بدین سان شورانگیزترین حماسه های مقاومت را سرودند. این حماسه مقاومت به موازات گسترش، توطئه ها، کتمان ها، تحریف ها، جهل آفرینی ها، گسترده می گشت، به دیگر سخن، آنان که خلافت اسلامی را دستخوش تغییر و تبدیل ساخته بودند برای استواری پایه ها و احکام اجتماعی و سیاسی آن نیازمند پشتوانه الهی و توجیه شرعی بودند و چنین بود که با ساختن و پرداختن ده ها محدث، مفسر و مورخ برای دگرگون سازی معارف اسلامی و در رأس آن در وارونه سازی امامت و رهبری می کوشیدند[20] و متقابلاً پاسداران حق و ارزش های الهی حراست از هویت ر
استین مکتب و تفسیر عینی امامت را از جان سپر می ساختند. بدین سان توان گفت که از نخستین سال های پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و در دوران های امامت و پس از آن نیز سرلوحه دعوت شیعی را اثبات امامت و حراست از اندیشه رهبری تشکیل می داده است.[21] بنابراین، سخن درست شهرستانی را بیاوریم که نوشت:
مهم ترین اختلاف و درگیری در امت درباره امامت و رهبری بوده، و برای هیچ موضوعی چون امامت شمشیرها برکشیده نشده است.[22]
آنچه یاد کردیم در دوران تدوین آثار در فرهنگ اسلامی نیز پی گرفته شد. یعنی آثار فراوانی در آلوده ساختن اندیشه اسلامی فراهم آمد، و قلم به مزدهای فراوانی برای انحراف حق از مسیر راستین آن کتاب ها نوشتند و متقابلاً حق مداران و تحریف ستیزان برای تفسیر صحیح حق و جلوگیری از انحراف ها، حقایق را بپراکندند و آثار بلندی پدید آوردند. یکی از کهن ترین این نگاشته ها (العثمانیه) جاحظ است که به گفته مسعودی، جاحظ آن را به انگیزه میراندن حق و درگیری با اهل آن نگاشت؛ اما (واللّه متم نوره ولو کره الکافرون).[23]
عالمانِ بسیاری در مقابل آن واکنش نشان دادند و پژوهشیان بسیاری بر آن نقد نوشتند و پندارهای واهی جاحظ را پاسخ گفتند.[24]
سید مرتضی علم الهدی نیز در قرن پنجم دامن همت به کمر ارادت زد و کتاب عظیم (الشافی فی الأمامه) را در نقد و رد بخش (امامت)، (المغنی) قاضی عبدالجبار نگاشت. در همین جهت یادکردنی است آثار گرانقدری که مؤلفان شیعی و پاسداران ولایت علوی درباره داستان غدیر و تحلیل پیام و محتوای آن نگاشتند و یا به تبیین و توضیح احادیث و تفسیر روایاتی پرداختند که به گونه ای در جهت برآوردن این مقصود بوده است.[25]
در این نگاه گذرا، از جمله در قرن ششم به اثری بی بنیاد می رسیم با عنوان (بعض فضائح الروافض) و پاسخ دندان شکن و کوبنده آن به قلم نصیرالدین عبدالجلیل القزوینی الرازی با عنوان (بعض مثالب النواصب) که اینک به (النقض) مشهور است.
مرزبان بزرگ اندیشه اسلامی، حسن بن یوسف بن المطهر معروف به (علامه حلی) در جایگاه بلند حراست از مکتب و تفسیر حق و دفاع از ولایت علوی، بخش عظیمی از کتاب گرانقدرش (نهج الحق و کشف الصدق) را به این موضوع ویژه ساخت، و کتاب (منهاج الکرامه) را یکسر در اثبات امامت نگاشت، و اثر ظریف و دقیق (الفین) را نیز در این جهت تدوین کرد.
منطق روشنگرانه این آثار چون با قوّت استدلال در آمیخت، کسانی جایگاه بلند این نگاشته ها را برنتابیدند و بر آن شدند تا مگر از جلوه آن بکاهند و گسترش شعاع حقایق نهفته در آنها را جلوگیرند. بدین سان قلم هایی به عبث چرخید و تلاشی سترون به کار رفت و کتاب هایی پدید آمد. فضل بن روزبهان به پندارش با نگارش (ابطال الباطل) در نقد و رد (نهج الحق) بر صفحات زرین آن خط بطلان کشیده است. ظاهرگرایی تنگ اندیش، چون ابن تیمیّه چنان پنداشت که با نگارش (منهاج السنّة) در آوردگاه حق بر (منهاج الکرامه) پیروز گشته است. بیهوده گویی های این آثار نیز از سوی پاسداران مکتب علوی بی پاسخ نماند.[26]
در ادامه این تلاش ها از اثر عظیم (احقاق الحق) قاضی نوراللّه شوشتری باید یاد کرد که طشت رسوایی (ابطال الباطل) روزبهان را از بام تحقیق افکند و مؤلفش به جرم نگارش آن و دیگر آثارش شهد شهادت نوشید؛ از جمله (الصوارم المهرقه) که به انگیزه نقد و رد (الصواعق المحرقه) ابن حجر هیتمی نگاشت.
در ادامه هجوم ها و حملات هوس مداران حق ستیز در دیار هند مردی به نام عبدالعزیز دهلوی، کتابی می پردازد با عنوان (تحفه اثنی عشریه) و در باب هفتم آن به میدان بحث های امامت وارد می شود، و به پندارش ادله قرآنی و روایی شیعیان را در اثبات ولایت، مخدوش می کند. عالمان و محققان بر مجلدان متعدد آن نقد و رد نوشتند.[27]
باب هفتم آن همت هایی را شوراند و عالمان بزرگی به نقد و رد و تزییف آن پرداختند، که مهم ترین، عمیق ترین و گسترده ترین آنها (عبقات الانوار) است. انتشار این کتاب، تأییدها، تشویق ها، سپاسنامه های فراوانی را به دنبال داشت. یکی از ادیبان و مؤلفان هند، مجموعه آنچه را که عالمان درباره عبقات الانوار، نوشته و یا سروده اند، یک جا گرد آورده است با عنوان (سواطع الانوار، فی تقریضات عبقات الانوار).
عبقات الانوار، به لحاظ سبک و شیوه، گستردگی و اصالت، شکوه و ژرفایی، براستی بی نظیر و معجزه گون است. در این نگاه گذرا، به بیان استاد محمدرضا حکیمی در توصیف آن، بسنده می کنیم:
به راستی کتاب عبقات عظیم است. آن اقیانوس بیکران، و آن دریای ژرف، این کتاب است. این چنین کتابی، در دیگر آفاق بشری و فرهنگ ملت ها نیز همانند ندارد. هرچه دانشمندان و عالمان بزرگ درباره آن گفته اند و هرچه سپس بگویند، حق آن است. این همه آگاهی و عمق، این همه معرفت و استقصا، این وسعت دامنه اطلاع، این خبرویّت و تبحّر، این حوصله و دقت، این جمع و تدوین، این بحث و شناخت، این عرضه و استدلال، این قوام و ماده، اینها همه به راستی اعجازی است در عالم فکر و تألیف، و در عرصه قدرت های انسانی. کتاب عبقات با مجلدات بسیارش، یکی از والاترین نمونه های کار خرد انسانی و پشتکار و مسؤولیت بشری است و یکی از ارجمندترین سندهای هدایت و ارشاد.
مرحوم علامه میرحامد حسین (عبقات الانوار) را بدان جهت که (تحفه اثنی عشریه) به فارسی بود، به فارسی نگاشته است. و در وسعت اطلاعات و گستره مباحث آن سنگ تمام نهاده است. از این روی، بحث های آن بسیار درازدامن و ابعاد پژوهش ها سخت وسیع است.[28]
برخی از عالمان برای بهره وری عالمان عرب زبان و نیز عمومی کردن محتوای عبقات الانوار به تلخیص، تعریب و تحقیق آن دست یازیده اند. در تداوم پژوهش های کارآمد و مدافعات عظیم در آستان علوی، باید از دائرةالمعارف جاودان و بی مانند (الغدیر) علامه امینی یاد کرد، که به گفته برخی ناقدان باید آن را (الأبحُرُ السبعه) (هفت دریا) نامید و نه (غدیر) (برکه و آبگیر).[29] (الغدیر) در نقد تاریخ، جداسازی سره از ناسره، ارزیابی آثار مؤلفان اسلامی، دفاع از تشیع و ولایت علوی، عرضه قصاید و اشعار شاعران، تحلیل و گزارش زندگانی شاعران، رسیدگی هوشمندانه به جریان حدیث نگاری و چگونگی مؤلفان آثار حدیثی، افشای دست های پنهان و آلوده جعل و تزویر، رسواسازی مناقب آفرینان فضیلت سازان برای نااهلان از یکسوی، و مناقب ستیزان و کتمان کنندگان حقایق از سوی دیگر و ده ها ده ها موضوع ـ راستی را ـ بی نظیر است[30]. در همین زمره، در پی اعتلای کلمه حق و گسترش همین مقصد و مقصود باید از آثار بلند، هیجانبار و اعجاب آفرین مرزبان نستوه اندیشه شیعی، مرحوم عبدالحسین شرف الدین یاد کرد و به ویژه از (المراجعات). منطق استوار، بیان جذاب، استناد متقن و صر
حت گفتار آن (شرف دین و آبروی مسلمین) در این کتاب شگفت انگیز است. اینک خوب است توصیف این کتاب را نیز از استاد محمدرضا حکیمی بیاورم:
المراجعات، مجموعه 112 نامه است که بین سید عبدالحسین شرف الدین و شیخ الاسلام سلیم بشْری، مفتی و رئیس اسبق جامع الازهر مبادله شده است. این دو عالم اسلامی، در این نامه ها، حقایق بسیاری را مورد بحث و نظر قرار داده اند. بیان این نامه ها، ادبی، زیبا و محکم است، و مطالب مطرح شده در آنها غنی و سرشار. به گفته سلیم بشری (شرف الدین در این نامه های پرمغز و خوش سبک و محکمش بسان سیلی است که از قله های کوه خیزد یا ابری که از آن ژاله ریزد). از نامه های شیخ سلیم بشری نیز پیداست که دانشمندی عمیق و حق جو و منصف و پراطلاع است. وی در نوشته هایش حقایق مهمی را، از مسائل اعتقادی شیعه و غیر آن، تصدیق کرده است، که از جمله، اهمیت اساسی فقه شیعه و صحت عمل به آن است.[31]
آنچه یاد شد (نمی است از یم) و (قطره ای است از دریا) و نمودی است اندک از تلاش ناپیداکرانه محققان و مؤلفان شیعی و مدافعان نستوه آستان علوی. از آنچه در این زمینه یاد کردیم و همانندهای این آثار، پیداست که مرزبانان حماسه جاوید، هرگز یورش ها و هجوم های حق ستیزان را بی پاسخ نمی نهادند و آوردگاه اندیشه و تفکر را وانمی نهادند[32] و بتْ سرنگون کردن و بتْ شکستن را ـ در هر چهره ای گو باش ـ از دست نمی هشتند. آری، آن که اندیشه ها را به انجماد می کشد، خفگی ذهنی، و بسته اندیشی را می گستراند، و اصل (قهر و غلبه) را تقدس می دهد،در حقیقت بت سازی می کند و اگر کسانی و یا کسی در مقابل این همه بایستند در حقیقت بت شکنی می کنند، و این است که به گفته استاد محمدرضا حکیمی:
… و در این مقوله است که یک بار نیز کتاب (المغنی) قاضی عبدالجبار معتزلی بت می شود، و علم الهدی سید مرتضی به بت شکنی می خیزد و این بت را با کتاب عظیم خود، (الشافی) خرد می کند. و همین سان ـ مثلاً ـ (تحفه اثنی عشریه) عبدالحق دهلوی و کار عظیم میرحامد حسین هندی و تبری که عصمت حق و عزت حماسه و مهابت علم و دریای تحقیق به دست او می دهد، یعنی: عبقات الانوار.[33]
اینک در ختام این گلگشت بیفزایم که عالمان و محققان شیعه، و مدافعان راستین ولایت، چونان مولی و مقتدای خویش در این میدان با متانت و وقار، شکوه و ایثار، لحنی متین و بیانی محکم از مکتب و آرمان خود دفاع می کردند و هرگز در فراز آوردن فریاد خود، و بلند نمودن حق، و عرضه حقایق، به گزندگی لحن، و ناسزایی در کلام روی نمی آوردند و در مورد یادآوری حق خلافت، و دفاع از خلافت حق، همواره حکمت را رعایت می کردند، و با به کارگیری فرزانگی، هوشمندی و درایت درباره آن سخن می گفتند، و هرگز مصالح اسلام و مسلمین و مصالح خود را از نظر دور نمی داشتند، و به بیان آیت اللّه سیّد شرف الدین عاملی:
(… علی و اولاد علی و عالمان شیعه، از آن روز تا امروز، همواره با روشی حکیمانه، احادیث وصایت را ذکر کرده اند و نصوص روشن نبوی را در این باره نشر داده اند، چنانکه بر مردم آگاه پوشیده نیست.)[34]
مدافع سترگ و نستوه میدان دفاع از خلافت حق و حق خلافت، علامه امینی نیز، بر این نکته، تکیه تنبّه آفرینی دارد:
مولای ما امیرالمؤمنین، به حجر بن عدی و عمر بن حمق گفت: (دوست ندارم شما نفرین کن و ناسزاگوی باشید، و همواره ناسزا گویید و بیزاری طلبید. اگر به جای این نفرین و ناسزاگویی، کارهای آنان را بشناسانید، مثلاً بگویید روش آنان این است و این، و کردار آنان چنان است و چنین، هم سخنتان استوار خواهد بود و هم عذرتان پذیرفته. خوب است به جای این که آنان را لعن کنید و از آنان بیزاری جویید، بگویید:
پروردگارا، خون ما و خون آنان را حفظ کن، میان ما و آنان آشتی ده، آنان را از گمراهی برهان، تا آن کسان که حق را نشناخته اند بشناسند و آن کسان که در پی غوایت و گمراهی رفته اند، از آن دل بردارند. اگر این گونه باشد هم من این روش را بیش تر دوست دارم و هم برای شما نیکوتر است. چون علی(علیه السلام) چنین گفت، حجر و عمرو گفتند: (یا امیرالمؤمنین! پندت را می پذیریم و به همین سان که تو می خواهی تربیت می شویم.)
امینی نیز همین را می گوید، بلکه این سخن همه شیعه است.[35]
راستی را، عالمان شیعه و مدافعان راستین ولایت علوی، چنین بودند و چنین می کردند. آنان بیش تر و پیش تر از هر چیز کردارها را روشن می کردند، ناپیدایی های گذشتگان را بازگو می کردند، تاریخ را آن سان که بوده است در پیش چشم ها می نهادند. که همه بنگرند و داوری کنند و در پرتو آگاهی های درست، موضع بگیرند.
 

کتاب (خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت)
به روزگار سیاهی و تباهی و حاکمیت جهل و جور و ستمشاهی، باطل جولان داشت و حق در زیر تازیانه تبلیغاتی سیاسی و فرهنگی حق ستیزان و مروّجان باطل در مظلومیتی شگفت روزگار می گذرانید. امکانات بسیار و پول فراوان هزینه می شد تا گسترش حق سد شود و اندک اندک فضای جامعه یکسر در اختیار ایدئولوژی های تباهی آفرین قرار گیرد. مگر نه این است که علی جلوه حق است، و حق تجسم راستینش را در زندگی و شخصیت او می یابد[36] و ولایت او تبلور عینی حق است، و امامت او مدار حق و صراط مستقیم. این است که مروّجان باطل، ستیز با این حق را هماره داشته اند و به روزگار یادشده در قالب های روشنفکرنمایی، وهابی گری، و… با قلم ها و قدم های گوناگون به ستیز با این حق می پرداختند. استاد محمدتقی شریعتی، قهرمان نستوه آوردگاه حق و باطل خطه خراسان، که دفاع از ولایت و جایگاه والای امیرالمؤمنین را از جمه اهداف جهاد عظیمش تلقی می کرد ـ که به تعبیر استاد شهید مطهری (یک تنه در خراسان به پا خاست و جهادی که احساس می کرد به عهده اوست آغاز کرد…)[37] ـ این بار در مرکز تحولات فکری و فرهنگی (تهران) برای دفاع از حق و ستیز با باطل فرا خوانده می شود. آن هم
از سوی علامه امینی بزرگ مدافع حق که بیش تر از هرکس اهمیت و والایی این مبارزه را می داند، و خوب آگاه است که در این میدان چه کسی می تواند سینه سپر کند و از حق حراست نماید. خوب است چگونگی ماجرا را از زبان شیرین استاد بشنویم:
مرحوم علامه امینی نویسنده الغدیر ـ رحمةاللّه علیه ـ این بزرگوار آمد منزل ما. آن وقت ما یک خدمتگزار روستایی داشتیم، آمد به اتاق من و گفت: آقای امینی آمده است. ما یک آقای امینی داریم که از منسوبین ما است و اهل محل ما هم هست؛ من خیال کردم او است. گفتم تو که امینی را می شناسی، بگو بیاید داخل منزل. گفت: نه آقا یک مجتهد است. گفتم نکند آقای امینی صاحب الغدیر باشد. سراسیمه دویدم در منزل، دیدم بله آقای امینی تک و تنها درِ منزل ایستاده اند. تشریف آوردند داخل و گفتم آقا شما می فرمودید من خدمتتان می رسیدم، شما چرا تشریف آوردید؟ چون ایشان مریض هم بود و من رفته بودم به عیادتشان. آن روز ایشان هوس کرده بود که یک ساعت از خانه بیاید بیرون جای ما را انتخاب کرده بود. منزل ما را هم بلد نبود، به راهنمایی یک نفر دیگر آمده بود. بعد کم کم اتاق تا نیمه پر شد، آقای حاج امیرپور و آقای حجازی و آقایان دیگر آمدند. بعد آقای امینی فرمودند که اطلاع دارید که پول هایی از سعودی به اینجا می رسد برای تبلیغ وهابی گری؟ گفتم یک چیزی راجع به سنی گری شنیده ام، اما راجع به وهابی گری نشنیده ام. گفتند بله آن سنی گری هم هست که پسر یکی از علمای سابق دوره ای دارد و مذهب اهل تسنن را تبلیغ می کند. در هر صورت دنبال مطلب به اینجا رسید که نه به عنوان واجب کفایی، بلکه به عنوان واجب عینی بر شخص تو واجب است که راجع به امامت مفصل صحبت کنی، و مردم را از این گیجی و گنگی دربیاوری. گفتم آقا این کار، کار مشکلی است و بعد هم در حسینیّه ارشاد قاعده این است که هفته ای یک نفر سخنرانی می کند. گفت: در هر حال من آنها را نمی دانم دیگر، همین قدر می دانم که بر تو لازم است که این کار را بکنی. ایشان این فرمایش را کردند و رفتند. و من هم شروع کردم، و نتیجه آن سخنرانی ها این شد که آقای امید نجف آبادی سخنرانی ها را از نوار پیاده کردند و بعد مطبعه خود حسینیه ارشاد چاپ کرد و منتشر شد. البته خلافت و ولایت را خیلی زحمت کشیدم.[38]
بحث درباره ولایت و امامت با شیوه یادشده آن روز از جهاتی مشکل بود. از یک سوی روشنفکر مآبانی که هرگونه بحثی را در این زمینه مخالف وحدت اهل قبله می دانستند و گاه مخالف روند مبارزه و جهاد با رژیم ستمشاهی، و از سوی دیگر تنگ اندیشان و بسته ذهنانی که دفاع از علی(علیه السلام) و سخن از خلافت حق و حق خلافت را، با ناسزاگویی، غوغاسالاری و نفرین همگون می پنداشتند، بحثی مستند و آمیخته با حرمت به مخالفان را برنمی تابیدند. این سخنرانی ها آن روز از هر دو سوی این بازتاب را داشته است، استاد شهید مرتضی مطهری در چاپ اوّل به اشکال تراشی های گروه اول اشاره کرده و پاسخ داده است. از جمله استاد شهید بر این نکته تأکید می کنند که مسأله امامت و پیشوایی چیزی نیست که به سادگی بتوان از آن چشم پوشید و روشنگری درباره آن را از دست فرونهاد:
(…گذشته از اینها فرضاً در موارد عادی چشم پوشی از زشتی های تاریخ روا باشد در مواردی که با متن اسلام و اساسی ترین مسأله اسلام یعنی مسأله رهبری مربوط است و سرنوشت جامعه اسلامی وابسته به آن است، چگونه رواست؟ چشم پوشی و اغماض از چنین مسأله ای در حکم اغماض و چشم پوشی از سعادت مسلمین است.) (خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت، مقدمه/ص پانزده)
سپس استاد جلیل القدر(ره) به ضرورت وحدت مسلمین می پردازد و آن را برای جامعه اسلامی حیاتی تلقی می کند؛ اما بر این باور تصریح می کند که این موضوع هرگز به معنای دست برداشتن از اصول، و مصالحه کردن آموزه های مذهب نیست:
…ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل البیت ـ علیهم السلام ـ را داریم. کوچک ترین چیزی، حتی یک مستحب و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمی دانیم. نه توقع کسی را در این زمینه می پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامی از یک اصل از اصول خود دست بردارند. آنچه ما انتظار و آرزو داریم این است که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خود اصول و فروعی داریم، فقه و حدیث و کلام و فلسفه و تفسیر و ادبیات داریم، بتوانیم کالای خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا بسر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی کالای نفیس معارف اسلامی شیعی بسته نباشد.
اخذ مشترکات اسلامی و طرد مختصات هر فرقه ای نوعی خرق اجماع مرکب است و محصول آن چیزی است که قطعاً غیر از اسلام واقعی است؛ زیرا بالاخره مختصات یکی از فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه این مشخصات و ممیزات و مختصات وجود ندارد.
استاد محمدتقی شریعتی به بهانه های گره دوم، در مقدمه چاپ دوم. به هرحال این سخنرانی ها بازتاب عظیمی یافت و نقش فوق العاده ای را ایفا کرد، و با توجه به محتوای عمیق آن و تقاضای مکرر شیفتگان ولایت علوی، به گونه شایسته به همراه مقالاتی دیگر در همان زمان منتشر شد.
 

(خلافت و ولایت) از دیدگاه عالمان
استاد شهید مرتضی مطهری،بر چاپ اوّل کتاب، مقدمه زیبا و محققانه نگاشته اند، و در ضمن آن مقدمه از زندگانی استاد شریعتی و جایگاه وی در تاریخ معاصر به عنوان مدافع جدی و خستگی ناپذیر اندیشه اسلامی در مقابل معارضان سخن گفته و کتاب خلافت و ولایت را به عنوان کتابی (مفید و مستند و ابتکاری) که برای اولین بار به گونه ای محققانه به این بحث در زبان فارسی رسیدگی کرده است، معرفی کرده اند.[39]
محقق و رجالی بزرگ، علامه شوشتری، در نامه ای به حسینیه ارشاد می نویسند:
کتاب خلافت و ولایت از انتشارات آن حسینیه مقدسه که انصافاً بهتر کتابی است که در عصر حاضر در امامت نوشته شده….[40]
مرحوم آیت اللّه حاج میرزا جوادآقا تهرانی، در گزیده گویی و حق گویی شهره بود. با دقت تمام سخن می گفت و هرگز به افراط و تفریط لب نمی گشود. استاد محمدتقی شریعتی نقل می کردند که وی پس از خواندن کتاب، به آقای دکتر محمدباقر نوراللهیان می فرمایند:
(من در ضمن مطالعه کتاب لب فرو می بندم و سخن نمی گویم، اما مطالب عالی و دقیق کتاب آنچنان مرا تحت تأثیر گذاشته بود که ضمن مطالعه آن بارهای بار گفتم، احسنت، احسنت….)[41]
 

گلگشتی در کتاب خلافت و ولایت
کتاب با مقدمه ای در پاسخگویی به برخی انتقادها آغاز می شود، و با شرح حال گونه ای از استاد به خامه فرزند برومندش معلم شهید دکتر علی شریعتی ادامه می یابد. آنگاه متن کتاب است با بحثی درباره (تحدّی در عصر نزول قرآن) و اعجاز بیانی آن و تبیین روش مزجی قرآن در عرضه حقایق و ابلاغ احکام و تبیین مکتب؛ با اشاره ای هوشمندانه و دقیق به علل بقای قرآن و صیانت آن از تحریف. این بیان استاد، زمینه ای است برای ورود به بحث جدی و تعیین کننده ای در محتوای سوره مائده و روشن ساختن موضوع محوری آن. (ص9ـ 18).
کتاب افزون بر آنچه یاد شد از هفت بخش، برخی توضیحات و فهارس سامان یافته است. اینک با نگاهی گذرا به محتوای بخش ها، می کوشیم جایگاه بلند این اثر عظیم و مجهول القدر را بازشناسی کنیم:
 

بخش اوّل:
آغازین بخش کتاب با عرضه چشم انداز کلی سوره مائده به تبیین فضای فرهنگی عصر نزول می پردازد و در پرتو معیارهای الهی، چگونگی جامعه منحط را باز می گوید و پس از آن عنایت و توجه شگرف قرآن را به (اهل البیت) آورده و آیه (تطهیر) و (مودّت) را تفسیر می کند (ص21ـ29). پس از آنچه یاد شد، مؤلف بزرگوار با تحلیلی زیبا و دقیق نشان می دهد که آیات آغازین سوره مائده تأکیدی است بر استوار ماندن پیمان ها و جلوگیری از تجاوز و تعدّی به حقوق دیگران و مآلاً هشداری درباره چگونگی برخورد با علی(علیه السلام) و خاندان پیامبر و… (ص29ـ30)
چگونگی مخالفت خلیفه دوم با علی(علیه السلام) و انگیزه محبوبیت آن بزرگوار در دیدگاه پیامبر در صفحات بعد این بخش آمده است (ص31ـ 35). استاد با تأکید بر اصل اساسی (وحدت اسلامی)، ضرورت بازنگری حوادث بعد از پیامبر را مطرح می کند. از این بیان می توان موضع راستین وی را در دفاع از (خلافت حق) و (حق خلافت) فهمید.
در این مقام مؤلف جلیل ما به مناسبتی در پانوشت به جایگاه مولی در میان اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله) می پردازد و با اشاره به این واقعه صادق تاریخی که علی(علیه السلام) از خردسالی در خانه رسول الله و در کنار پیامبر بوده است و عملاً با ترنّم وحی، روزها و روزگار گذرانده است و… مقایسه ای می کنند بین مولی و ابوبکر، و نشان می دهند صلابت، استواری، معادباوری، ایثار و ازخودگذشتگی وصف ناشدنی علی(علیه السلام) و چه و چهای خلیفه اول مسلمین را و… حال و هوای روحی او را در جریان هجرت و… (ص35ـ 38).
استاد برای تبیین چرایی وجود آیات ولایت و امامت، در ضمن آیات سوره مائده ـ که ظاهراً بی تناسب می نماید ـ به دو ویژگی مهم قرآن می پردازد:
1. روش مزجی؛ یعنی آمیختن مباحث و مطالب گونه گون، و ابلاغ حقایق به گونه ای که مردمان خطرناک و عناصر خرابکار، به فکر نابود کردن و تحریف آن نیفتند.
2. بحث مهم تناسب السور.
ییادآوری می کنم که برخی از قرآن پژوهان از دیرباز معتقدند که آیات و سور قرآن در ورای این ظاهر از هم گسیخته، پیوندی عمیق و دقیق دارد.[42] استاد که در تفسیر قرآن و کشف اسرار و معانی آن ید طولایی داشته اند، بر این نکته تأکید می ورزند،[43] و در پرتو تبیین این ویژگی به تحلیل کلی و مجموعیِ سوره مائده می پردازند و آن چنان آیات سوره را به هم می پیوندند و در محوری واحد مرتبط می سازند که خواننده به وجد می آید و از بن دندان به روح استاد درود می فرستد. استاد به طرز اعجاب آوری نشان می دهد که همه آیاتِ سوره مائده در جهت ایجاد فضایی برای طرح ولایت و جایگاه اهل البیت بوده و به گونه ای دقیق در ارتباط با آن هستند.[44] (ص41ـ 48)
 

بخش دوم:
این بخش عهده دار تفسیر آیه (اکمال) است. استاد برای تفسیر دقیق آن، مقدمه ای نگاشته اند درباره آخرین سال های زندگانی پیامبر، فتح مکه و نقش آن در زدایش دلهره های مسلمانان. در ادامه بحث با تکیه بر شیوه بیانی قرآن نشان می دهد که پیامبر دیگر از مشرکان و جبهه خارجی هراس نداشته و تمامی نگرانی آن سرور از نیروهای درونی و اهوای نفسانی امت خودش بود.(ص51 ـ 68) گزارش هوشمندانه استاد با منطق قوی و استوار و بیدارگر از آخرین روز زندگی پیامبر، و چگونگی و چرایی جلوگیری از وصیت برای ولایت و مسائل مربوط به آن، قابل توجه و شایان دقت است (ص56 ـ 66). استاد در این بخش در پرتو درایتی استادانه و نقد تاریخی اکراه پیشوای راستین امت، علی(علیه السلام)، را از قبولِ بیعت عرضه می کند و با دقت در متون کهن به حتمیّت آن تأکید می نماید.[45] آن گاه در پرتو حقایق مطرح شده و آگاهی های تاریخی، به تعیین مصداق (الیوم) می پردازد. استاد با آوردن تمام احتمالات منقول در مصداق (الیوم) با دقت در متن قرآن و مقارنه تطبیق آن با واقعیت های زمان، نشان داده اند که (الیوم) به هیچ عنوان مصداقی جز روز 18 ذیحجه و داستان غدیر ندارد. از این روی، در پ
ییان بحث نوشته اند:
… تا این جا کاملاً روشن شد که آیه، همچنان که بزرگان منصف اهل سنت و همه علمای شیعه گفته اند، مربوط است به داستان غدیر.[46]
بحث استاد در تفسیر (تمام و کمال) فرق آنها، نعمت و چگونگی نعمت بودن عطایای الهی نیز در پایان این بخش، بسیار خواندنی است. (ص77ـ81)
استاد به هنگام گزارش حوادث آخرین روزهای حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله) و چگونگی برخورد خلیفه دوم با آهنگ رسول الله(صلی الله علیه و آله) در نوشتن وصیت، موقع را شایسته می نگرند که به (سقیفه) و ریشه های آن بپردازند. بدین رو در پانوشت و ذیل عنوان (ریشه های سقیفه) به چگونگی اسلام آوردن علی(علیه السلام) و خلفا و همراهان و همگنانش پرداخته و شکل گیری باندی را در داخل جامعه اسلامی از آغازین روزهای ظهور و بروز اسلام تنبه می دهند که هماره در جریان های مهم سیاسی آهنگی یگانه داشته اند. 
استاد به شعار عمر بن الخطاب در آستانه رحلت رسول الله(صلی الله علیه و آله) پرداخته که گفته بود (پیامبر زندگی را بدرود نگفته است.) آیا بواقع عمر چنان می اندیشید؟ استاد به این سؤال پاسخی هوشمندانه می دهند و به گونه ای درس آموز و روشنگر، جریان سقیفه،چگونگی شکل گیری آن و موضع علی(علیه السلام) را بررسی می کنند که باید خواند و بر آن روان مدافع نستوه و نیک گوی ولایت درود فرستاد. (پانوشت57 ـ62)
 

بخش سوم:
در این بخش استاد با ژرف نگری تمام از تفاوت قانونگذاری اسلام و قانونگذاری های بشر سخن گفته و با تبیین امتیاز قانون اسلام بر قوانین بشری و مصلحت نگری دقیق در قوانین اسلامی یادآوری می کند که مؤسس و بنیادگذار این مکتب براساس مصلحتی استوار، تصریح بر ولایت علی(علیه السلام) می کند (ص88 ـ 92) و اینکه آیا روا است کسانی بگویند:
پیغمبر صلاح می دید، اما واقعاً صلاح نبود. آیا صلاح اسلام نبود، یا صلاح عده ای جاه طلب و مقام پرست؟![47]
در ادامه بحث، استاد از جایگاه (شورا) در اسلام سخن می گوید و سوءاستفاده از این قانون و خلط بی جای طرح کنندگانِ تز (شورا) برای نفی (وصایت) را به نقد می کشد. (ص93ـ 98)
آن گاه نشان می دهد که اعتقاد به عدم وصیت بر ولایت و رهبری از سوی پیامبر با آن همه جانفشانی ها و تلاش های شگفت آور در راه اسلام و در تبلیغ دین، نوعی بی حرمتی به آن بزرگوار است. سپس با گفتاری جانسوز به تصویر حقانیت تشیع پرداخته، جایگاه استوار منطق شیعی را در ولایت می نمایاند.
استاد پس از این بحث ها، در پرتو تبیین شیوه توطئه آمیز (توسل به اصلی برای درهم شکستن اصلی مهم تر)، هوشمندانه یادآوری می کند که تکیه بر (شورا) تدبیری بوده است سیاستمدارانه، برای تصرف قدرت و طرد و نفی (وصایت). (ص99ـ 105)
در ادامه بحث، تدابیر سیاست بازان برای دستیابی به قدرت ارزیابی می شود، و کتمان حقایق در غوغای سقیفه به معرض نمایش گذاشته می شود، و آن گاه علل مخالفت (خواص) (بخوانید: مستکبرین، ملأ، مترفین و طاغین) با خلافت علوی تعیین می گردد، و در نهایت گزارشی است از تلاش علی بن ابی طالب(علیه السلام) برای بازگردان خلافت به مسیر اصلی آن ـ که در آغاز مقاله به آن پرداختیم ـ و توضیح و تفسیر دقیق این موضع علی(علیه السلام). در پایان این فصل، استاد، نامه معاویه را به علی(علیه السلام) آورده است، که از سویی نشانگر تلاش آن بزرگوار است در روزهای پس از پیامبر برای احقاق حق، و از سوی دیگر نمایانگر مظلومیت غم آلود علی(علیه السلام). که اینک متن آن را می آورم:
ییادت می آورم دیروز را ـ روزی که مردم با ابوبکر صدیق بیعت کردند ـ که بانوی خانه ات را بر درازگوشی سوار کرده بودی و دست بچه هایت، حسن و حسین را در دست گرفته بودی. احدی از بدریّین و سابقین در اسلام را فروگذار نکردی، مگر این که به سوی خویش دعوت کردی و خود با زن و بچه ات به سوی آنها رفتی و از آنان یاری طلبیدی، که یار رسول اللّه بوده ای و یاری ات کنند. اما جز چهار نفر یا پنج نفر تو را جواب نگفتند و به جان خودم اگر حق بودی جوابت گفته بودند؛ اما تو ادعای باطلی داشتی و آنچه را حقت نبود می خواستی و طلب می کردی و آنچه را نمی رسیدی قصد کرده بودی. و اگر فراموش کرده باشی من از یاد نبرده ام که وقتی ابوسفیان تحریکت می کرد، گفتی اگر چهل نفر یار با عزمی می داشتم، مقاومت می کردم.[48]
این بخش نیز با تأکید بر لیاقت و شایستگی علی(علیه السلام) برای خلافت و تبیین علل فعالیت برای زمامداری و سپس توضیح علل کناره گیری و سکوت آن بزرگوار، پایان می یابد.
 

بخش چهارم:
در این بخش، بیان استاد در گزارش حقایق و دفاع از جایگاه والای علی بن ابی طالب(علیه السلام) و با زمینه سازی برای بحث، حقایق بلندی را افشا می کند. ابتدا از تعصب بی جا سخن می گوید، و سپس داوری های یکسویه را ـ از هر دو طرف ـ به نقد می کشد (ص113ـ116). استاد در این موضع بحثی ارجمند را پی می نهند درباره نااستواری بسیاری از داوری ها و بر این نکته تأکید می کند که بسیاری از کسان در داوری (شیوه تعمیمی) دارند؛ چه درباره افراد و چه در گروه ها و چه کسان مرتبط با دیارها و…. استاد تنبه می دهند داوری ها باید مستند باشد. چه بسا کسی با رفتاری ناهنجار، خوی های انسانی و مواضع سالم و شایسته ای هم داشته باشد. هرچیز در مقام و جای خود باید بررسی شود و ارج و شایستگی اش گزارده شود. وی بر این اساس، نمونه هایی از داوری های تاریخی را می آورد و نقد می کند (ص116ـ121). آن گاه با توجه دادن خواننده به روحیه جاه طلبی و گستاخی اعراب، موضع گیری های خودخواهانه خلفا را بررسی می کند. سپس موضع گیری های به ظاهر متدینانه و متعبدانه (شیخین) را بررسی کرده و محتوای اصلی این موضع را با عنوان (تقوای سیاسی) افشا می کند (ص131ـ136). آن گاه سخ
ن از تبلیغات گسترده فرهنگی برای چهره سازی و فضیلت تراشی و کتمان حقایق است در جهت مکتوم داشتن فضایل(علیه السلام) و رقیب تراشی برای آن بزرگوار در ذهنیت مردم (ص136ـ 148).
بیانات استاد در این باره و حقایق عرضه شده بسیار تنبه آفرین است. راستی را، تاریخ انباشتگاه تجربه ها و پندها است؛ بنگرید چهره بلند و قله سانی چون علی بن ابی طالب(علیه السلام) را که چه سان خطاب به مردم فرمود:
یینحدر عنی السیل ولایَزقی الی الطیر.[49]
و فرمود:
لَو کشف الغطاء ما ازددت یقینا.[50]
در ذهن مردم چه ساخته بودند، و مردم درباره وی چه داوری می کردند، و چگونه برخورد می کردند. به این بیان توجه فرمایید:
…وصرنا سوقة یطمع فینا الضعیف ویتعزّز علینا الذلیل[51]؛ در جامعه موقعیت ما چنان شد که هر فرودستی برای ربودن حق ما بر ما طمع می کرد و هر ذلیلی بر ما عزت می فروخت
و این سخن جانگذار که:
علی(علیه السلام) را تا فاطمه(سلام الله علیها) بود، حرمتی می نهادند، و چون فاطمه رخ بر نقاب خاک کشید، همه از او روی برتافتند.[52]
که یعنی می شود با جوسازی و تبلیغات مسموم، بلندترین چهره عبادتگر را تارک الصلوة جلوه داد، و منورترین چهره را ضد دین معرفی کرد و چنان فضای رعب و وحشتی آفرید که همگان برمند.
باری، چنین است قصه پرغصه تاریخ، و یکی از قربانیان این جریان و فضاهای آلوده خود استاد است، که در عین این که بدین سان با سوز و گداز از ولایت علی(علیه السلام) دم می زند و فریاد برمی آورد، برای مردم به عنوان (سنی زده) معرفی می شود.[53]
بگذریم…
استاد در ادامه بحث، به افسانه عبدالله بن سبا می پردازد، و با نقد و بررسی آن بار دیگر به فضیلت سازی های سیاستگران اشاره می کند، و از ادامه توطئه در غالب نصب خلیفه دوم پرده برمی گیرد، و با ظرافت و لطافت می نویسد:
… عُمَر در این جا چرا نگفت: حسبنا کتاب الله؟ چرا این جا نگفت: انّ الرَجل، لیهجر، لیغشی علیه، لیهذی. مردی (ابوبکر) که در وسط وصیتش، در میانه گفتارش بیهوش می گردد، هذیان نمی گوید، اما پیغمبری که در حال سلامت روح و فکر سخن می گوید، هذیان می گوید؟! آخر این مطالب را چه جور باید درست کرد؟! اگر حق کسی نبود که بعد از خودش جانشین انتخاب کند و مردم تکلیف خود را می دانستند، به چه حقی ابوبکر انتخاب جانشین کرد؟! و…[54]
آن گاه به شکل گیری (حزب اموی) می پردازد و آن را از جمله نتایج خلافت شیخین می داند و با ارزیابی پیشنهاد ابوسفیان به علی(علیه السلام) مبنی بر مبارزه با ربایندگان خلافت، موضع علی(علیه السلام) را در رد پیشنهاد او، و عظمت و اهمیت جایگاه موضع امام را روشن می کند و می ستاید. آن گاه با گزارش موضع واپسین ابوسفیان و سازشکاری او با خلفا و رشوه گیری و تطمیعش از سوی آنان، نشان می دهد که موضع امام(علیه السلام) از اهمیت والایی برخوردار بوده است (ص148ـ154). سپس استاد با اشاره به جریان (پیکار با مرتدین) نشان می دهد که مخالفت با حکومت آن روز به هر شکلی مساوی بود با درگیری، و اعلان ارتداد مخالفان از سوی حکومت و آن گاه… (ص154ـ 160)
بالاخره استاد به قانون (از کجا آوردی؟) خلیفه دوم می پردازد، و ماهیت این شعار پرطمطراق را افشا می کند و گشاده دستی های سیاست مآبانه خلیفه را به دایره می ریزد و می پرسد سختگیری ها با برخی چرا؟ و آسان گذشتن از اعضای حزب اموی چرا؟! پس از این همه افشاگری و نشان دادن ماهیت جریان سازان بعد سقیفه، استاد به ترسیم چهره زیبای علی(علیه السلام)، و عدالت شگفت او می پردازد، و تعبد عظیم و تصلب اعجاب آورش را بیان می کند و سختگی های آن بزرگوار را در بیت المال می نمایاند، تا روشن شود که حق نزد کیست، و حق کجا است، که تعرف الاشیاء باضدادها. (ص161ـ167)
آن گاه استاد به انگیزه جلوگیری از نشر حدیث می پردازد و می نویسد:
(در سابق خاطرنشان ساختیم که چون پیغمبر در آخرین ساعات حیاتش خواست چیزی بنویسد، نگذاشتند و بهانه شان این بود که پیغمبر در حال بیماری است و قرآن ما را بس است. ولی آنان بعداً متوجه شدند که احادیث دیگری هست که همان مقصود را که پیغمبر می خواست، در آن موقعیت خاص، تأکید و تسجیل کند، می فهماند. این بود که به کلی از روایت و نقل حدیث و نوشتن آن جلوگیری کردند و سخت ممانعت نمودند.[55]
بیان استاد متکی است بر نگرش عمیق و ژرفی که آن بزرگوار از تاریخ اسلام و چگونگی حوادث بعد از پیامبر داشته است. به آنچه استاد در بیان علت جلوگیری از نشر حدیث اشاره کردند، عالمان و محققان دیگر نیز پرداخته اند. محقق بزگوار مرحوم سید هاشم معروف حسنی می نویسد:
(اگر علل و اسباب متصور در کتمان سنت نبوی و جلوگیری از نشر حدیث را بررسی کنیم، دلیل واضحی که تجویز این منع را توجیه کند، نمی توان یافت. بدین سان بعید نمی دانیم که جلوگیری از نشر حدیث مهم ترین عاملش جلوگیری از اشتهار احادیث پیامبر در فضایل علی(علیه السلام) بوده است.)[56]
دوست بزرگوار و پژوهنده ام، استاد سید محمدرضا حسینی جلالی نیز تمام ابعاد مسأله را کاویده و با تکیه به حوادثی، به این نتیجه رسیده اند، که این عامل نقش اساسی در جلوگیری و تدوین و نشر حدیث، بازی کرده است. وی پس از پژوهشی بنیادین می نویسد:
آنچه نظریه ما را در جلوگیری از تدوین حدیث ـ جلوگیری از تدوین آن برای از بین بردن و پنهان ساختن احادیث نبوی درباره امامت علی(علیه السلام) و اهل بیت آن بزرگوار ـ تأکید می کند، این است که آنان افزون بر منع نگارش و تدوین، از نشر و روایت آن نیز با تمام توان جلو گرفتند.[57]
استاد پس از نقل عالمانه این موضع، در پایان بحث، این موضوع را از یک سوی و جعل و وضع و گسترش احادیث را در جهت استحکام پایه های خلافت و… از سوی دستگاه شام از سوی دیگر، مهم ترین عامل موضع گیری های جاهلانه و زشت مردم نسبت به علی(علیه السلام) و فرزندانش می داند (ص167ـ180) و آن گاه با ظرافتی ستودنی (ارزش معلومات از نظر قرآن) را بحث می کند و اهمیت علم و جایگاه دانش را می نمایاند و یادآوری می کند: این همه ارزش برای علم و دانش در صورتی خواهد بود که در عمل جلوه کند و در منش و شخصیت انسان مؤثر باشد. عکس آن نیز چنین است، که اگر کسی خود را بر مردم تحمیل کند و اعتماد مردم را جلب کند، آن گاه با صحنه سازی، آنچه را خود می خواهد عرضه کند و با پندارهای ناپسند و زشت مردم را بسازد، عواقب سوء آن و گناهش عظیم خواهد بود. استاد پس از این بحث به برخی از وارونه سازی های خلیفه دوم می پردازد و ذهنیتی را که آنان برای مردم در فهم دین و عمل به آن ساخته بودند، بیان می کند و می گذرد، و خواننده را در تدبر و تفکر می نهد، تا خود (حدیث مفصل بخواند از این مجمل). (ص171ـ180)
بازهم در این مرحله نوبت آن می رسد تا استاد، دلیل پیامبر را بر ولایت علی(علیه السلام) بازگوید و تلاش علی(علیه السلام) را برای احقاق بنمایاند و نشان دهد که این همه برای آن بود که چشمه سار زلال مکتب آلوده نشود و دین به تحریف نگراید، که سوگمندانه آرمان های بلند پیامبر جامه عمل نپوشید، و شد آنچه نمی باید می شد. حقایقی از این دست، از دید حقیقت نگر برخی از پژوهشیان اهل سنت نیز مستور نمانده است، و این است که برخی از آنان نیز کردار و رفتار خلفا را قابل انتقاد دانسته اند، که استاد در پایان این بخش از آنها یاد می کند. (ص181ـ184)
 

بخش پنجم
با بحث های گذشته زمینه کاملاً آماده نمی شود تا استاد حکومت و اهمیت آن را به بحث بگذارد. در آغاز فصل، به اجمال از اهمیت آن سخن می راند و دیدگاه شیعه را مبنی بر تصریح و تأکید پیامبر، ولایت و رهبری پس از خودش را مطرح می کند، و با اشاره به این که بعد از توحید، نبوت و معاد، درباره هیچ موضوعی به اندازه موضوع رهبری، امامت و ولایت، آیه و روایت نازل و وارد نشده است، به تفسیر آیات خلافت می پردازد.
استاد در صفحات گذشته کتاب، چنانکه دیدیم، به تفصیل از آیه (اکمال) سخن گفت، در این بخش از آیاتی بحث می کند که افزون بر روایات بسیار، متن آیه نیز نشانگر آن است که جز (بر خاندان عصمت یا امر ولایت قابل تطبیق نمی باشد). (ص187ـ 189)
 

1. آیه زکات در حال رکوع:
(انّما ولیکم اللّه ورسوله والذین آمنوا یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون.)
استاد با یادآوری دو نکته ـ اول این که ولایت صدقه دهنده در حال رکوع در این آیه، عین ولایت خدا و پیغمبر است و دوم این که این ولایت منحصر به خدا و پیغمبر او است ـ براساس مآخذ و مدارک بسیار از کتب و تفسیر و حدیث اهل سنت، و با تکیه به کتاب عظیم (الغدیر) و نیز تدبر در متن قرآن، روشن می کند که تنها مصداق آن، علی(علیه السلام) است. آن گاه به برخی از اشکالات درباره آیه می پردازد و پاسخ می گوید.[58] (ص189ـ 191)
 

2. آیه تبلیغ:
(یا ایها الناس بلّغ ما انزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس.)
در تعیین مصداق این آیه نیز استاد بیش تر و پیش تر از هر چیز به متن قرآن تکیه می کند و با مقارنه و تطبیق، محتوای آیه با حوادث زمان و واقعیت های موجود در آن روزگار می نویسد:
با توجه به مطالب بالا، کوچک ترین شک و تردیدی باقی نمی ماند که آنچه پیغمبر باید تبلیغ می کرده، همان موضوع ولایت و خلافت بوده که شرط قبولی اعمال است، چنانکه شیعه معتقد است و…[59] (191ـ193)
 

3. آیه اهل الذکر:
(فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون.)
بیان استاد در تفسیر این آیه دلنشین، استوار، کوتاه و زیبا است؛ لذا عین عبارت وی را می آوریم:
علامه سیّد شرف الدین، از تفسیر کبیر ثعلبی نقل می کند و نیز می گوید علامه بحرینی متجاوز از بیست حدیث صحیح آورده اند که مقصود از اهل ذکر، اهل پیغمبر است.
این از نظر مدرک روایی، اما از نظر خود قرآن:
در سوره طلاق آیه 9ـ10 تصریح دارد که (ذکر) پیغمبر است: قد انزل اللّه الیکم ذکراً رسولاَ یتلوا علیکم آیات الله. در این آیه به روشنی توضیح می دهد که: (ذکر، پیغمبری است که آیات خدا را بر شما تلاوت می کند) و اگر کسی بخواهد ذکر را به معنای دیگری ـ مانند قرآن مثلاً ـ بگیرد، باید قائل به حذف یا تقدیر شود، وگرنه ظاهراً آیه به حکم حجت بودن ظواهر قرآن، حکم می کند که لفظ (ذکر) به اعتبار (مذکِّر) بودن پیغمبر از روی مبالغه، بر آن حضرت اطلاق شده است. بنابراین (اهل ذکر) اهل پیغمبر خواهند بود، بدون هیچ نیاز به تأویل و حذف و یا تقدیر.[60] (ص194)
 

4. آیه امامت ابراهیم:
(واذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمهن قال انّی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریّتی قال لاینال عهدی الظالمین.)
استاد پس از تفسیر دقیق آیه، و نشان دادن جایگاه بلند امامت به عنوان (عهد الهی) و بهره وری شرط (عصمت) برای امام از متن آیه، به تفسیر آیه (ومن ذریّتی…) می پردازد و به گونه ای اعجاب آور ولایت علوی و اثبات لزوم امامت پس از پیامبر را بهره می گیرد. (ذلک من فضل الله…) استاد در ضمن تفسیر این آیه مطالب زیبایی را مطرح کرده و نقش وراثت را در شکل گیری شخصیت انسان نشان داده و مطالب دیگر… (ص194ـ212)
 

5. آیه علم الکتاب:
(ویقول الذین کفروا لست مرسلاً قل کفی باللّه شهیداً بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب.)
براساس این آیه پیغمبر مأمور می شود که در برابر کفاری که منکر رسالتش می شوند، بگوید: بر صدق مدعای من، همین بس که خدا گواه است و کسی که علم کتاب نزدِ او است.
در تعیین مصداق (من عنده علم الکتاب) مفسران عامه بسیار سخن گفته اند، و برای کتمان این فضیلت، صفحاتی را سیاه کرده اند و در تحریف این حقیقت قلم ها زده اند. استاد با ژرف نگری ویژه ای با تکیه به متن قرآن و نقد و بررسی اقوال، علی(علیه السلام) را شاهد رسالت دانسته و در توصیف جایگاه بلند او، داد سخن می دهد و شیداوار می گوید:
(… کدام پیغمبری جامع فضایل علی بوده است؟ عیسی زهد و پارسایی داشت، موسی هیبت و سطوت، ابراهیم قدرت جدل و بحث و استدلال، ایوب صبر، یوسف عفت، و همچنین سایرین. هر پیغمبری فضیلتی خاص دارد، ولی علی(علیه السلام) جامع فضایل است. حقیقت این است که فضایل را باید به علی ستود.)[61]
استاد به این آیه در نشان دادن عظمت و فضیلت و والایی علی(علیه السلام) عنایتی عظیم داشته است و این آیه را مهم ترین آیه در شأن و عظمت علی(علیه السلام) می دانسته است.[62] (ص212ـ223)
 

6. آیه 17 سوره هود:
(أفمن کان علی بینة من ربّه ویتلوه شاهد منه ومن قبله کتاب موسی اماما و رحمة.)
استاد با بیانی دقیق (ویتلوه شاهد منه) را علی(علیه السلام) معرفی می کند، و این آیه را همگون با آیه پیشین می داند و با استناد به روایات نشان می دهد که آیه، علی(علیه السلام) را به عنوان گواه رسالت و شاهد صدق نبوت پیامبر معرفی می کند. (ص223ـ227)
پس از تفسیر این آیات به تفصیل از داستان غدیر، حدیث منزلت، تبلیغ سوره برائت، حدیث (خاصف النعل) سخن می گوید و حقایق بسیاری را درباره علی(علیه السلام) بیان می دارد، و جایگاه بلند و والای آن بزرگوار را روشن می نماید. آن گاه ذیل (احتیاج قرآن به درک صحیح و نیاز دین به رهبری انعطاف پذیر)، به بررسی عظمت قرآن و نقش آن در ساختار سالم اجتماع می پردازد. حقایق تلخی را از جهالت ها، حق کشی ها، فسادها و ناهنجاری های رواشده بر فرهنگ اسلامی می شمرد. بسیاری از تفرقه ها و تشتت ها را عرضه می کند و علل و انگیزه های آنها را بیان می دارد و نقش سیاست بازان پس از پیامبر را در این ماجراها نشان می دهد و در پایان باز هم تأکید می کند که علی(علیه السلام) خلافت را برای این می خواست که مشعل حق فروکش نکند و پرتو حقایق به تاریکی نگراید؛ پاکانْ مبغوض و ناپاکان محبوب نشوند؛ عمّارها شماتت نشوند، ابوذرها کتک نخورند، اما…. (ص227ـ251)
 

بخش ششم:
خطبه شقشقیه، دردهای دل علی(علیه السلام) است. مرثیه رنج ها، غم ها، سوزها و مظلومیت های علی(علیه السلام) است. آن استوارتر از کوه ها، و ستبرتر از صخره ها، و صبورتر از قله ها، یکباره دهان می گشاید و آتشفشان وجودش ملتهبانه فرو می ریزد و حقایقی را می گوید، اما جهل و جهل مداری از ادامه آن باز می دارد و چون ابن عباس می خواهد که ادامه دهد می فرماید: شقشقة هدرت ثمّ قرَّت.
بخش ششم کتاب با عنوان (اینها درد دل های علی(علیه السلام) است) به تفسیر تاریخی ـ علمی این خطبه می پردازد. استاد در ضمن تفسیر آن، حقایق بسیاری را عرضه می کند؛ از رازهای فراوانی در تاریخ اسلام پرده برمی گیرد، از ستم ها و از جباریت های زیادی سخن می گوید، چهره های مظلوم را معرفی می کند، از گشاده دستی ها، اسراف ها و باندبازی های حاکمان قصه ها می آورد، از نیرنگ ها و تدبیرهای سیاستمدارانه برای ربودن خلافت بحث می کند و….
استاد را، در این بخش، چونان پیشتازی ایستاده بر بلندای تاریخ می بینیم که حقایق را می نگرد و با اشراف و نگرشی عظیم ناپیدایی ها را روشن می کند، اعماق ماجراها را می کاود، تا به نسل ها و عصرها راه بنمایاند و حقیقت ها را بگوید. استاد این مشعلدار بزرگ بر معبر تاریخ ایستاده است، آفتاب را تفسیر می کند و فریاد برمی آورد که این است (سند مظلومیت علی).
 

بخش هفتم:
سیاست و جهانداری علی(علیه السلام)
استاد در این بخش به تبیین سیاست علوی می پردازد و اهمیت و عظمت آن را می نمایاند. وی در آغاز معنای درستی را از سیاست به دست می دهد و آن گاه موضع سیاسی معاویه و نیرنگ های وی را در مقابل علی(علیه السلام) بررسی می کند و در ضمن آن نگرشی دارد هوشمندانه به چگونگی وضع اجتماعی و سیاسی آن روز.
آنگاه به تفاوت های اجتماعی و سیاسی دوران پیامبر و علی(علیه السلام) می پردازد و با تبیین وضع سیاسی آن روز، خلافت علی(علیه السلام) را از (معجزات و کرامات) آن بزرگوار می داند. استاد در این بخش، از جنگ های (جمل)، (صفین) و انگیزه ها و پیامدهای آن سخن می گوید، و عوامل پیشرفت و چگونگی جباریت های اصحاب زر و زور و تزویر، و ترسیم چهره تهی مغزان و تنگ اندیشان و موضع زشت آنان در برابر علی(علیه السلام) و تحلیل چگونگی نیرنگ ها و تردستی های سیاست بازان و مآلاً پراکنده شدن قشون علی(علیه السلام) بار دیگر مرثیه مظلومیت علی(علیه السلام) را می سراید، و شداید و سختی های علی(علیه السلام) را که پس از این ماجراها به نهایت رسیده بود باز می گوید، و از عظمت های روحی و شخصیت ممتاز آن بزرگوار، عاشقانه سخن می گوید، و موضع راستین امام را در مقابل حیله ها و نیرنگ های دشمنانش بازشناسی می کند و با تفسیر محتوای راستین سیاست اسلامی، چهره منور سیاست علوی را به نمایش می گذارد و سیاست آمیخته به دروغ و نیرنگ مخالفان او را افشا می کند و آن گاه می نویسد:
علی، اسلام مجسّم است؛ آن حضرت فرمود: (ماییم موازین عدل در قیامت). اعمال همه امت با اعمال او و ائمه بعد از او سنجیده می شود که: یوم ندعوا کلّ اناس بامامهم… ونضع الموازین القسط لیوم القیامة. علی(علیه السلام) در همه مراحل زندگی خود سرمشق است و جمیع طبقات باید به او اقتدا کنند، فردی در خانواده کارگر و سرباز ساده و افسر ارتش و فرمانده کل و امام جماعت و خطیب دینی و سخنور سیاسی و اجتماعی و معلم دین و اخلاق و سرپرست خانواده و مجتهد و عالم و عابد و عارف و زارع و مالک و قاضی دادگاه و هریک از دو طرف دعوی تا زمامدار مملکت، همگی می توانند از رفتار و کردار علی(علیه السلام) سرمشق بگیرند. چون او در همه این مشاغل و مناصب بوده است.
استاد در پایان به آثار شوم تفرقه و جدایی اشاره می کند و همگان را به وحدت و هماهنگی فرامی خواند و سخن مولی را ـ که پیش تر نقل کردیم ـ در پایان می آورد، و می نویسد:
شیعه باید به پیشوای بزرگوارش اقتدا کند، که احدی مانند علی برای حفظ اسلام و وحدت اسلامی فداکاری و جانبازی و گذشت نکرد.[63]
سخن در گزارش این اثر ارجمند به تفصیل گرایید از این روی فصل های پایانی را به اختصار نهادم، وگرنه در میان صفحات زرین فصل های پایانی نکات تأکیدکردنی فراوان بود.
الحق، (خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت) به لحاظ منطق استوار، عرضه درست، ارزیابی دقیق، نثر شیوا، صداقت در ارائه حقایق، آمیختگی با ادب اسلامی و علوی، در دفاع از حق مجسم، علی(علیه السلام) امیرالمؤمنین، خلافت حق و حق خلافت، با این همه گزیده گویی و زبده نگاری بی نظیر است. با درود به روان آن خردمندْ استاد و مسئلت ثواب و اجر به پاس این خدمت بزرگ، از خداوند بزرگ، مقاله را به پایان می بریم.
 

پي نوشت ها:
1. اشاره است به حدیث بسیار مشهور (بدءالدعوه) یا (حدیث الدار) که پیامبر بزرگوار در جمع خویشان و پس از عرضه رسالت خود و پاسخ مثبت علی(علیه السلام) فرمود: انّ هذا اخی و وصیّی و خلیفتی. ر.ک: تاریخ طبری، ج2، ص612؛ احقاق الحق، ج3، ص560 و ج14، ص423ـ 430 و ج20، ص119ـ 125، از مدارک و منابع بسیاری از اهل سنت؛ المراجعات، تحقیق حسین الراضی؛ ص98؛ سبیل النجاه فی تتمة المراجعات (چاپ شده به همراه المراجعات) ص68، از منابع بسیاری از اهل سنت و….
2. داستان غدیر و نصب مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به امامت و ولایت از وقایعی است که نقل آن قطعاً در حد تواتر است، و جمله یاد شده در متن نیز در منابع بسیاری آمده است؛ به عنوان نمونه ر.ک: عبقات الانوار، مجلدات (حدیث غدیر)؛ خلاصة عبقات الانوار، جلدهای 6 ـ9؛ الغدیر، ج1؛ احقاق الحق، ج3، ص320 و ج14، ص189ـ292 و ج20، ص195ـ200؛ المراجعات، ص259؛ سبیل النجاة، ص173ـ186 و….
3. برای آشنایی با آنچه در آستانه رحلت پیامبر گذشت، ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص20 به بعد؛ الشافی فی الامامه، ج1، ص184 به بعد؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص36؛ تاریخ طبری، ج3، ص192؛ المراجعات، ص352ـ370؛ سیره علوی، محمدباقر بهبودی، ص8 به بعد؛ سیرةالمصطفی، ص725.
4. اشاره است به آغازین جملات، خطبه عظیم (شقشقیه): (اما واللّه لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انّه لیعلم انّ محلی منها محل القطب من الرّحی….) مصادر نهج البلاغه، ج1، ص303.
5. الامامة والسیاسة، ج1، ص11ـ12؛ الاحتجاج، ج1، ص95 و107 به بعد؛ شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص47؛ بحارالانوار، ج28، ص267؛ خلافت و ولایت، ص106.
6. اسنی المطالب، تحقیق محمدهادی امینی، ص50؛ الغدیر، ج1، ص196؛ الاحتجاج، ج1، ص131 به بعد.
7. الاحتجاج، ج1، ص96 به بعد؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص42، به تحقیق الأنصاری، ج2، ص589.
8. همان، ص110. الکافی، الروضه، ص18 و343.
9. الخصال، ج2، ص461؛ الاحتجاج، ج1، ص186. جریان اعتراض کوبنده و صریح دوازده تن از چهره های برجسته اصحاب علیه ابوبکر را مورخان و محدثان شیعه از دیرباز گزارش کرده اند. سید بن طاووس آن را در میراث شیعی (متواتر) می داند (الیقین، ص335) و عین عبارت وی را علامه مجلسی در بحارالانوار، ج28، ص214 آورده اند. سید بن طاووس پس از تأکید بر تواتر خبر، آن را با استناد به منابع روایی ـ تاریخی عامه نیز گزارش کرده است. در همین جهت و با این آهنگ است مناظرات و مباحثات بسیار و هوشمندانه عبدالله بن عباس با خلفا و وابستگان به خلافت. برای دیدن این گونه گفتگوها که به خوبی نشانگر موضع استوار عبدالله بن عباس و علوی اندیشی او است، بنگرید به مجموعه بس ارجمند (مواقف الشیعه) به ویژه ج1، ص147 به بعد….
10. اثباة الهداة، ج2، ص112، ح473؛ اسنی المطالب، ص32؛ احقاق الحق، ج6، ص182.
11. خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در منابع بسیاری آمده است؛ ر.ک: از جمله: بلاغات النساء، ص12؛ الشافی فی الامامه، ج4، ص71 به بعد؛ تلخیص الشافی، ج3، ص140؛ فاطمةالزهراء من المهد الی اللحد، ص349 به بعد.
12. بهج الصباغه، ج6، ص263ـ264، نهج البلاغه، نامه64؛ شرح ابن ابی الحدید، ج11، ص113.
13. الروضه من الکافی، ص27.
14. شرح ابن ابی الحدید، ج9، ص305 و306 و 307 و نیز ر.ک: میزان الحکمه، ج1، ص145 ذیل عنوان (مطلوبة الأمام علی)
15. همان، ص306 و 307؛ الشافی فی الامامه، ج3، ص223.
16.تراثنا، ش21، ص12، مقاله (الغدیر فی حدیث العترة الطاهره).
17. الغدیر، ج2، ص34. متأسفانه حسان، شاعری که بارهای بار حقانیت علی و فضایل او را فریاد کرده بود، در صراط مستقیم باقی نماند الارشاد، للشیخ المفید، ص94. این چکامه از قله های افراشته ادب عربی است و در حیات ادبی حسان چونان خورشیدی می درخشد. شگفتا که آقای دکتر محمدطاهر درویش در کتاب (حسان بن ثابت) که ابعاد زندگانی حسان را در قبل و بعد از اسلام به دقت کاویده و چگونگی شعر او را تحلیل کرده و مطلقا به این چکامه بلند اشاره نکرده است، و این یعنی حق کشی و کتمان حق که نه با ادب نفس همسو است و نه با ادب بحث. بنگرید به: حسان بن ثابت، الدکتور محمدطاهر درویش، القاهره، دارالمعارف عصیر.
18. الغدیر، ج2، ص180.
19. دیوان دعبل، ص128؛ الغدیر، ج2، ص350. بیت اول به گونه دیگری نیز ضبط شده است. آنچه ما آوردیم متن نقل شده در الغدیر است. مجموعه عظیم الغدیر آکنده است از سروده های شاعران و حق گزاری های سنت شناسان علوی. فرزند برومند (معمار بزرگ الغدیر) روانشاد دکتر محمدهادی امینی بخش شایان توجهی از این گونه اشعار را با شرح حال سرایندگان آنها گرد آورده که گویا در حال نشر است. نیز بنگرید به: شعراء الغدیر (الجزء الاول فی القرن الاول والثانی والثالث).
20. نمونه هایی را بنگرید در کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص136؛ الغدیر، ج7، ص237 به بعد؛ ج8، ص1 به بعد؛ الصحیح من سیرةالنبی الاعظم، ج1، ص17 به بعد؛ الحیاة السیاسیه للامام الحسن(علیه السلام)، ص55 ـ90.
21. بنگرید به منابعی که در پانوشت شماره 1 و 16 آوردیم و نیز الحیاة السیاسیه للامام الحسن(علیه السلام)، ص55.
22. الملل والنحل.
23. مروج الذهب، ج3، ص237.
24. تراثنا، شماره6، ص34ـ 35؛ بناء المقالة الفاطمیه، مقدمه، ص44.
25. نگاشته های عالمان درباره غدیر افزون تر از آن است که بتوان در این مجال یاد کرد. عالمان سده های اخیر در ضمن پژوهش های خود از شماری از این گونه آثار یاد کرده اند. ر.ک: خلاصة عبقات الانوار، ج6، ص53 ـ108؛ الغدیر، ج1، ص152ـ157. فقید پژوهش و دانش روانشاد محقق طباطبایی در گزارش تحلیلی آثار مرتبط با غدیر کتابی پرداخته اند با عنوان (الغدیر فی التراث الاسلامی) که سودمند است و ارجمند.
26. تراثنا، پیش گفته، ص37.
27. همان، ص41.
28. میرحامد حسین، ص128. برای آشنایی بیش تر با این اثر گرانقدر و تفصیل مجلدات آن و نیز کارهای انجام شده درباره آن بنگرید به: یادنامه علامه امینی، ص552، تراثنا، شماره 4، ص164 مقاله (السید حامد حسین(ره) و کتابه عبقات)؛ خلاصة عبقات الانوار، ج1، مقدمه.
پژوهنده سختکوش حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سیّد علی میلانی، عبقات الانوار را تلخیص، تعریب و تحقیق کرده اند و در مواردی مطالبی بدان افزوده اند، و مجلد بیستم را چونان تکمله آن اثر عظیم در تفسیر آیات مرتبط با ولایت تدوین کرده اند و در مجلد اول به تفصیل از جایگاه بلند کتاب سخن گفته اند و مجموعه پژوهش خود را با عنوان (نفخات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار) نشر داده اند.
29. حماسه غدیر، ص187.
30. برای آشنایی با جایگاه بلند (الغدیر) و ابعاد عظیم آن رجوع کنید به اثر گرانقدر استاد محمدرضا حکیمی: (حماسه غدیر).
31. شرف الدین، ص129. برای آشنایی بیش تر ر.ک: المراجعات، چاپ مکتبةالنجاح، ص1ـ66.
32. کتابشناس بزرگ علامه شیخ آقابزرگ تهرانی، در جلد دوم، اثر جاویدانش (الذریعه)، از شماره 1261 کتاب های امامت را می آغازد، که تا 1363، ادامه می یابد. این فهرست از کتاب (الامامة الصغیر) و (الامامة الکبیر) تألیف ابراهیم بن محمد بن سعید ثقفی (م283) از عموزادگان مختار بن ابی عبید ثقفی می آغازد. در این جا تنها کتاب هایی آورده شده است که در موضوع امامت است با همین نام یا بدون نام مخصوصی؛ اما کتاب هایی که در این موضوع است و نام دیگری دارد در محل خود، به ترتیب حروف ذکر شده است. از این جا پی گیری علمی شیعه، در این اصل حیاتی و روشن کردن شکل حکومت و تعقیب از حکومت عادل، به خوبی مشهود می شود. (یادنامه علامه امینی، ص543) همان گونه که استاد حکیمی یاد کرده اند: این همه نیز بخشی از کوشش عالمان شیعی در این زمینه است. یادآوری می کنم که دفاع از جایگاه والای علی(علیه السلام) و تدوین و نشر فضایل آن بزرگوار را عالمان دیگر نحله های فرهنگ اسلامی نیز پی گرفته اند. در مجموعه آنچه یاد شد، از جمله ر.ک: مقالات اهل البیت فی المکتبةالعربیة، در شماره های متعددِ مجله تراثنا و اکنون در قالب کتابی نشر یافته است با عنوان (اهل الب
ییت فی المکتبة العربیه) که مؤسسه آل البیت لأحیاء التراث به نشر آن همت گماشته است. نیز مقالات الامامة، تعریف بمصادر الامامه فی التراث الشیعی.
33. حماسه غدیر، ص148.
34.المراجعات، ص301ـ303؛ حماسه غدیر، ص50.
35. الغدیر، ج8، ص396؛ حماسه غدیر، ص207ـ 208.
36. اشاره به حدیث مشهور (علی مع الحق والحق مع علی یدور حیث مادار). این حدیث به عبارت های گونه گون در منابع بسیاری آمده است. ر.ک: الغدیر، ج3، ص177؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص270. موارد متعددی از مجلدات احقاق الحق، فهرس ملحقات احقاق الحق، ص178، سبیل النجاة فی تتمه المراجعات، ص170 و ربیع الابرار، ج1، ص828. عالم جلیل حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی در کتابی مفرد این حدیث را به بحث نهاد و درباره اسناد و محتوای آن به تفصیل بحث کرده است. ر.ک: حق با علی است، شامل بحث و بررسی پیرامون اسناد و محتوی حدیث الحق مع علی…
37. خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ اول، مقدمه، ص یازده.
38.کیهان فرهنگی، سال اول، ش11، ص16ـ17: مصاحبه با استاد، با عنوان (استاد محمدتقی شریعتی، مدافع شریعت در برابر الحاد و طاغوت).
39. خلافت و ولایت، چاپ اول، مقدمه، ص ده.
40. همان، چاپ دوم، ص شش.
41. استاد محمدتقی شریعتی(ره) هماره از مرحوم آیت اللّه حاج میرزا جوادآقا تهرانی(ره) به نیکی یاد می کردند و صفای باطن، سلامت نفس و روح بلند آن مفسر قرآن را می ستودند و می فرمودند من نوشته ها و آثارم را برای اظهارنظر حتماً به ایشان می دهم. اظهارِنظر آن بزرگوار را درباره کتاب، روزی استاد از جناب دکتر محمدباقر نوراللهیان نقل کردند.
42. بحث تناسب السور که عهده دار تناسب سوره ها و آیات و رابطه تنگاتنگ محتوای آنها است، چنانکه یاد کردیم پیشینه کهنی دارد. از مفسران قرآن کریم شاید بیش تر و پیش تر از همه فخرالدین رازی بدین موضوع پرداخته و در ضمن تفسیر آیه ای از سوره بقره نوشته است:
(اگر کسی در لطافت این سوره و زیبایی های ترتیب و چینش آن تأمل کند، درخواهد یافت که قرآن بدان سان که در فصاحت الفاظ و جلالت و عظمت معانی مانندناپذیر است، به لحاظ ترتیب آیات و نظم حاکم بر اجزا آن نیز مانندناپذیر است.) (التفسیر الکبیر، ج4، ص139، چاپ دارالفکر)
شاید ابوجعفر احمد بن ابراهیم غرناتی (معروف به ابن زبیر) اولین کسی باشد که این موضوع را به گونه مستقل و دقیق به بحث نهاده و کتابی مفرد درباره آن با عنوان (البرهان فی ترتیب سور القرآن) سامان داده است. قرآن پژوهان به ویژه در قرن چهاردهم و پس از آن ،آثارِ سودمند و شایسته ای در این باره رقم زده اند. این بنده ضمن اشاره به چگونگی موضوع و اهم مسائل مرتبط با آن آثار کارآمد و خواندنی این موضوع را ضمن مقاله ای گزارش کرده ام. ر.ک: بینات، شماره27. همچنین ر.ک: تناسق الدرر فی تناسب السور، سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج3، ص369، مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضوعات العلوم، ج2، ص408؛ التمهید فی علوم القرآن، ج5، ص158 به بعد؛ البرهان فی ترتیب سور القرآن، مقدمه درازدامن آن به خامه آقای محمّد شعبانی است که موضوع و مبانی آن را به خوبی طرح کرده اند.
43. استاد با این شیوه در جای جای اثر گرانقدرش (تفسیر نوین) به تحقیق پرداخته و نکات بدیع و زیبایی از قرآن عرضه کرده است.
44. نگرشی بدین سان را به سوره مائده ـ تا آن جا که من می دانم ـ برای اولین بار استاد مطرح کرده اند. این بنده در تفاسیر موجود هنوز هم این بیان عمیق و ژرف را ندیده ام. استاد در مقامی به این ابتکار و یا به تعبیر ایشان (تفرس) اشاره کرده اند. (این سوره به طوری که من تصور می کنم سراسرش مربوط به همین امر [ولایت] است؛ هرچند جایی ندیده ام که هیچ مفسری چنین تفرسی کرده باشد…. (علی(علیه السلام) شاهد رسالت، مهدی(عج) موعود امم، ص9).
45.خلافت و ولایت، ص66 ـ70.
46.برای آگاهی از منابع و مصادرِ آنچه استاد فرموده اند، بنگرید به پانوشت شماره2.
47. خلافت و ولایت، ص89.
48. خلافت و ولایت، ص106؛ شرح ابن ابی الحدید.
49. خطبه شقشقیه.
50. احقاق الحق، ج7، ص605؛ الصواعق المحرقه، ص77.
51. بهج الصباغه، ج6، ص264.
52. تاریخ طبری، ج3، ص208؛ صحیح البخاری، ج3، ص202؛ تاریخ الاحمدی، ص134.
53. به روزگاری که در حوزه علمیه مشهد مقدس تحصیل می کردم مکرر به محضر استاد می رسیدم و از چشمه سار زلال دانش آن بزرگوار در حد توان بهره می بردم. روزی یکی از دوستانم از من خواست به محضر استاد برویم و اجازه نشر (فایده و لزوم دین) را برای آن دوست بگیریم. استاد اجازه دادند و چون خود کتاب را نداشتند، من نسخه خودم را به خدمت استاد بردم تا بازنگری کند. چند روز بعد مراجعه کردم کتاب را بگیرم، وقتی در محضرش نشستم، استاد با سوز وگدازی شگفت گفتند: (آقا! من که این همه از مولی، و اهل البیت دم می زدم، چرا به من این چیزها را می گویند.) یادآوری می کنم که از مجموعه 18 جلسه سخنرانی آن کتاب، گفتار دهم، یازدهم، دوازدهم، چهاردهم درباره علی(علیه السلام) و فرزندانش هست. استاد در پانوشت های گفتار دهم به اثبات ایمان ابوطالب(علیه السلام) پرداخته و با زیبایی و استواری در این باره سخن رانده است. فایده و لزوم دین، چاپ مشهد 150ـ161. این را هم بیاورم که من گفتم استاد، کتابِ (خلافت و ولایت) نشانگر عشق شما به مولی است. فرمودند: این جزیی از ده ها سخنرانی من درباره مولی و ولایت و شخصیت او است، که متأسفانه ضبط نشد و به هوا رفت.
54. خلافت و ولایت، ص142.
55. همان، ص156.
56. دراسات فی الحدیث والمحدثین، ص22.
57. تدوین السنة الشریفه، ص409 به بعد
منع تدوین و نشر حدیث از وقایع تلخ تاریخ اسلام است که آثار سوء و ناهنجاری بر جای نهاد. عالمان اهل سنت از دیرباز کوشیده اند به گونه ای این جریان را توجیه کنند تا مگر بر دامن کسانی که عنوان صحابه را یدک می کشیده اند، غباری ننشیند. این بنده این توجیه ها را در ضمن مقالاتی آورده و نقد کرده ام (علوم حدیث، شماره های5و6 مقالات (منع تدوین، توجیه ها، نقدها))
عالمان شیعه نیز کوشیده اند در پرتو اسناد تاریخی و نقد و تحلیل گزارش های تاریخی، چرایی و چگونگی واقعی منع تدوین را بازگویند. آنچه را از استاد شریعتی در متن نقل کردم، سخنی است که بی گمان بخش عظیمی از حقیقت را دربر دارد. اما آیا تمام انگیزه و زمینه منع آن بوده است یا نه، می تواند مورد بحث و مناقشه باشد. نگارنده در ادامه مقالات یادشده این دیدگاه ها را آورده ام و خود به عوامل سه گانه ای رسیده ام و به تفصیل از آن سخن گفته ام. ر.ک: مجله یاد شده، ش8، مقاله (منع تدوین، رازها، رمزها)
58. برای منابع و مصادر شأن نزول این آیه ر.ک: فهرست ملحقات احقاق الحق، ص14؛ المراجعات، ص90؛ سبیل النجات، ص52، کفایةالطالب، ص228 و….
59. برای منابع و مصادر شأن نزول آیه (تبلیغ) ر.ک: فهرست ملحقات احقاق الحق، ص14؛ سبیل النجاه، ص186 از منابع و مصادر بسیاری از اهل سنت.
60. خلافت و ولایت، ص184؛ المراجعات، ص89؛ سبیل النجاه، ص50.
61. خلافت و ولایت، ص213.
62. علی(علیه السلام) شاهد رسالت، ص10.
63. خلافت و ولایت، ص309.

 

منبع: آینه پژوهش، شماره 66

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن