دوشنبه, 20 بهمن 1393 ساعت 09:00
خواندن 1044 دفعه

معرفى و بررسى كتاب عصر زندگى اثر محمد حكيمى - محمد صابر جعفرى

مطالعه و نقد و بررسی كتاب‏هایی كه در مقوله مهدویت به رشته نگارش درآمده، از جمله مواد درسی «مركز تخصصی مهدویت» است. همایش برترین‏های «مهدویت» در دهه هفتاد، فرصتی بود كه كتاب‏های این مقوله، در گروه‏های مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. كتاب «عصر زندگی» به دلیل كسب رتبه چهارم كتاب‏های برگزیده این دهه، در رشته پژوهشی - تحلیلی در میان 117 عنوان، انگیزه‏ای ایجاد كرد كه آن را به طور جدی مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.

 آنچه در ذیل می‏آید، معرفی و نقد و بررسی این كتاب و بیان شایستگی‏ها و كاستی‏های آن است. امید است این كار، گامی هر چند كوچك، در مسیر بالندگی كتاب‏های مهدویت و آگاهی افزون‏تر رهروان این راه باشد.

 گزارشی كوتاه از كتاب‏

 مسأله بشریت، پس از سرخوردگی‏ها، مسأله آینده است و این آینده است، كه با هر تفسیری ارائه گردد و با هر نظریه‏ای توأم آید، برای انسان وظایفی رقم می‏زند و ناخودآگاه بر عهده او می‏گذارد. طبق ترسیم و تبیینی كه اسلام - به ویژه مكتب تشیع - در پاسخ به سرخوردگی‏ها و ناامیدی‏ها، ارائه می‏دهد، آینده‏ای روشن، زیبا و ساحلی زندگی‏زا در انتظار بشر است؛ بشری كه در میان یأس و سرخوردگی و ظلم و ستم، هنوز طعم حیات و زندگی را نچشیده است. و این بشارت، بیانگر حكومت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه روح افزا، حیات بخش و «عصر زندگی» است. این دوران و اقدامات و برنامه‏های آن حضرت، دارای ویژگی‏هایی است كه جناب آقای محمد حكیمی، با هدف تبیین بخشی از آن در كتاب «عصر زندگی» (در 310 صفحه و بیست بخش) بدان‏ها پرداخته است. مطالعه این كتاب ارزشمند، به عموم مردم به ویژه قشر تحصیل‏كرده و فرهیخته - توصیه می‏شود(1). آنچه در كتاب آمده، به شرح ذیل است:

 

 بخش اول: عدالت اجتماعی‏

 بشر از ظلم و ستم و تبعیض‏ها به ستوه آمده و «عدالت» از مهم‏ترین رسالت‏های منجی عالم بشریت است كه در روایات مورد تأكید فراوان می‏باشد. در این بخش، به معانی عدل و قسط پرداخته و به نمونه‏هایی از شیوه‏های اجرای عدالت الهی در حكومت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره شده است. هم چنین اثرات آن در تمام ابعاد زندگی مورد بررسی قرار گرفته و تأكید شده كه اصل عدالت در ریز و درشت مسائل، عملی می‏شود و حتی در درون خانه‏ها، قانون عدل حاكم می‏گردد. در آن دوران، نخست از كارگزاران و دست‏اندركاران و همه مجریان امر، خواسته می‏شود كه به موازین عدالت پایبند باشند و بدان عمل كنند. راه‏یابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده مردم، از ابعاد مهم و زیربنایی در ساختن جامعه عادلانه است كه در آن روزگار روی می‏دهد.

 

 بخش دوم: در سایه شمشیر

 برقراری عدالت اجتماعی، بدون كارشكنی‏های بزرگ و مخاطره‏آمیز و ویرانگر انجام نخواهد یافت. بنابراین، راهی جز زدودن موانع نیست؛ لذا قیام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ناچار با جهاد و مبارزه همراه است. آری، از شمشیر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، برای خون آشامانِ پست، درندگان متمدّن و ابرقدرتان نا انسان، خون و مرگ و برای انسانیت درد كشیده خرد شده، رحمت و حیات می‏بارد. گفتنی است، اسلام جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان؛ بلكه به عنوان راه و وسیله برای تحقق هدف پذیرفته است.

 

 بخش سوم: تدارك جنگ و تربیت جنگاوران‏

 پس از ذكر لزوم جنگ در بخش پیشین، در این بخش به چگونگی تربیت جنگاوران و تعداد یاران امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرداخته شده است؛ چرا كه راه دستیابی به عدل، جنگ و پیكار با مخالفان و معاندان لجوج است و این مهم بدون تدارك و تربیت افراد مبارز ممكن نمی‏نماید. بنابراین دستیاران اصلی قیام و انقلاب، در دوران پیش از ظهور، به هدایت عام و خاص حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تربیت می‏شوند.

 

 بخش چهارم: قاطعیت‏

 یكی از ویژگی‏های امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حكومت ایشان، قاطعیت و سازش ناپذیری است. آن حضرت توبه ریاكارانه را نمی‏پذیرد؛ از هیچ مقام و قدرتی نمی‏هراسد؛ بدون هیچ ملاحظه‏ای تبه‏كاران را كیفر می‏كند و صالحان زاهد و ساده زیست و بی‏آلایش را در مصادر امور می‏گمارد.

 

 بخش پنجم: تصحیح انحراف‏های فكری و توجیهی‏

 یكی از برنامه‏های امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از بین بردن همه تحریف‏ها و نشان دادن چهره واقعی اسلام به جهانیان است. از این رو، نویسنده پس از ذكر مبارزه با دشمنان عنود در بخش‏های گذشته، در این بخش به پیكار با كج‏فهمی‏ها و كج اندیشان پرداخته و ستیز امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با عاملان تحریف‏ها و بدعت‏ها را، مطرح كرده است.

 

 بخش ششم: وحدت عقیدتی‏

 از نظر نویسنده، اختلاف در مبانی جهان‏بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است. از این رو در دوران حكومت عدل مهدوی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، جهان‏بینی واحدی بر جهان حاكم می‏گردد و راه و روش و برنامه‏ها یكی گشته و یكپارچگی واقعی در عقیده و مرام پدید می‏آید.

 

 بخش هفتم: رفاه اقتصادی و معیشتی‏

 پس از استقرار حكومت جهانی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، اقتصاد شكوفا شده، بشریت به طور كامل به رفاه اقتصادی و بی‏نیازی دست می‏یابد.

 در سایه حاكمیت قرآنی، محمدی و علوی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و با اجرای اصل عدالت اجتماعی - كه سیره انكارناپذیر آن امام بزرگ است - ، تمام نابسامانی‏ها، سامان می‏یابد و نیازها برآورده می‏گردد. رفاه اقتصادی و آسایش معیشتی بر تمام بخش‏ها و زوایای زندگی بشر پرتو می‏افكند. بدیهی است این همه، با امور ذیل تحقق می‏یابد:

 1. برقراری عدالت اجتماعی،

 2. اجرای اصل مساوات،

 3. عمران و آبادی زمین،

 4. پیشرفت فنون،

 5. باران‏های مفید و پیاپی،

 6. برنامه‏ریزی درست و از یك نقطه،

 7. بهره‏برداری از معادن و منابع زیر زمینی،

 8. بازپس‏گیری ثروت‏های غصب شده،

 9. استفاده از همه اموال،(2)

 10. كنترل و نظارت دقیق مركزی.

 

 بخش هشتم: مساوات‏

 از مهم‏ترین اقدامات حضرت، اجرای مساوات در تمام شؤون زندگی بشر است؛ یعنی: مساوات در نظام تكوین و آفرینش؛ در برابر قانون؛ در بهره‏برداری از موهبت‏های طبیعی؛ در تقسیم بیت المال و مطرح بودن مساوات به عنوان نوعی مسؤولیت اجتماعی.

 

 بخش نهم: حاكمیت فراگیر جهانی‏

 در این بخش، نویسنده با بررسی روایات مربوط به حكومت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به اثبات فراگیر و جهانی بودن حكومت آن حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرداخته و نوشته است كه بر سر راه چنین آرمانی عظیم، دو مانع بزرگ وجود دارد:

       1. عوامل سلطه و استكبار جهانی،

       2. عقب ماندگی فرهنگی و نبود تربیت درست انسانی.

 این دو عامل، در آن دوران و به دست با كفایت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ریشه كن خواهد شد.

 

 بخش دهم: حكومت مستضعفان‏

 در جامعه و نظامی كه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بنیان می‏نهد، زمام همه امور در دست مستضعفان است. آنان حكم می‏رانند و به اداره جامعه می‏پردازند. آری، حاكمیت مستضعفان، از شاخه‏های اصلی اجرای عدالت مطلق است.

 

 بخش یازدهم: آیین و روش جدید

 از آن جایی كه پیش از ظهور، بیشتر احكام تعطیل یا تحریف شده است، با اجرای برنامه‏های واقعی اسلام از سوی حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مردم می‏پندارند كه آن حضرت آیین و روش جدیدی آورده است.

 

 بخش دوازدهم: رشد عقلی و تكامل علم‏

 در سایه آموزه‏های امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عقل بشر به تكامل می‏رسد و علومی بی‏سابقه تحصیل می‏كند. آن حضرت از حقایق گسترده و جهانی، پرده بر می‏دارد و شناخت‏های ناب و خالص را به ارمغان می‏آورد. با توجّه به روایات، دانش‏ها و شناخت‏های بشری، پیش از دوران تكامل علم و عقل، نسبت به دوران ظهور، بسیار ناچیز محسوب می‏شود.

 

 بخش سیزدهم: امنیت اجتماعی‏

 نویسنده در این بخش، به یكی دیگر از اقدامات آن حضرت (امنیت اجتماعی و نقش آن در جوامع) اشاره كرده، می‏نویسد: امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدید آورنده امنیتی است كه بشریت در تمام دوران تاریخ خود، مانند آن را ندیده است. همه معیارها و ضوابط غیر انسانی و نادرست را كنار زده و علل و عوامل دلهره، نگرانی، و ترس را نابود می‏كند. در نتیجه دارالسلام و جامعه‏ای امن و زندگی آرام و آسوده‏ای كه نمونه زندگی در بهشت جاوید است، نصیب انسان می‏گردد.

 

 بخش چهاردهم: رشد تربیت انسانی‏

 از برنامه‏های امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به كمال رسانیدن انسان از نظر روحی و اخلاقی است. توضیح این مطلب و راه كارهای آن در این بخش بیان شده است.

 

 بخش پانزدهم: اصول بیعت‏

 از اقدامات حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اخذ بیعت و بستن عهد و پیمان با یاران است. این پیمان و بیعت بر اصول ذیل مبتنی است:

 1. احترام به ارزش انسان،

 2. احترام به حقوق انسان‏ها،

 3. دادگری و عدالت گستری،

 4. دوری از هرگونه مال اندوزی،

 5. دوری از ظلم،

 6. ساده زیستی،

 7. ایثار،

 8. پذیرش زندگی دشوار و خاكی.

 خود آن حضرت نیز - كه تجسّم حق و عدل و منزّه از گناه و ترك اولی‏ است - با آنان عهد می‏بندد كه به این اصول عمل كند.

 

 بخش شانزدهم: وضع معابد

 حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران حكومت خویش، مساجد و معابدی كه مدنظر اسلام نباشد، ویران ساخته، از هرگونه تجمّل و اشرافی‏گری در مساجد جلوگیری می‏كند.

 

 بخش هفدهم: سامان‏یابی زندگی‏

 نویسنده در این بخش، به اصلاحات آن حضرت، در مقابل انحرافات جامعه اسلامی - كه در دوران پیش از ظهور رخ داده - می‏پردازد و انحرافات ذیل را مطرح و مورد بحث قرار می‏دهد:

 1. انحراف در معیارها برای شناخت حق،

 2. گسیختن روابط انسانی و روابط خانوادگی،

 3. انگیزه‏های غیر انسانی و روابط سود جویانه و استثماری،

 4. حاكمیت معیارهای سرمایه داری (نظیر پول پرستی، مستی‏ثروت، ثروت‏اندوزی، رباخواری و...)،

 5. تضییع عبادت،

 6. جدایی و تفرقه،

 7. كنار گذاشتن اصول و چنگ زدن به فروع.

 بخش هجدهم: انتظار

 امید به «تداوم حیات»، به زندگی كنونی معنا و مفهوم می‏بخشد و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تأمین می‏كند. از این رو ماهیت زندگی با انتظار پیوندی ناگسستنی دارد.

 جامعه منتظِر، با انتظاری راستین و صادقانه، دست كم می‏تواند در حوزه خود، مشكلات و نابسامانی‏های مردمی را بر طرف كند و خواسته‏ها و آرمان‏های امام موعود را، در محیط خویش تحقق بخشد.

 آنچه در این بخش، مورد بررسی قرار گرفته مفهوم صحیح انتظار، اثر و ویژگی‏های آن، وظایف منتظران و اموری دیگر، (مانند انتظار و رأفت امام) است كه در پاره‏ای از روایات، مهربانی و احساس لطیف و عمیق امام همچون برادر یا مادری مهربان نسبت به فرزندان خردسال دانسته شده و امام مهربان‏تر و رحیم‏تر از خود افراد به آنان و در شادی‏ها و تلخی‏های زندگی، شریك آنان معرفی شده است.

 

 بخش نوزدهم: سیره عملی و روش شخصی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مانند همه پیامبران و رهبران راستین و شایسته الهی، بسیار ساده زیست است. با آسایش و تن آسایی، هیچ آشنایی ندارد. و در سطح پایین‏ترین طبقات؛ بلكه دشوارتر از آنان زندگی می‏كند. او تجلی دوباره زندگی پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) و دیگر امامان(علیه السلام) است.

 

 بخش بیستم: تداوم راه پیامبر(صلی الله علیه وآله)

 راه و روش امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، راه و روش پیامبران است؛ اما از آن جا كه شكل نهایی جامعه‏های ترسیم شده در ادیان و اسلام، تحقّق نیافته و به عینیت ملموس در نیامده است؛ نوید پدید آمدن آنها در آینده داده شده است.

 روش‏ها و اقدام‏ها و برنامه‏های امام موعود، از امیدآفرین‏ترین بخش‏های تعالیم اسلام است كه از فرجام خوش تاریخ و سرانجام دلپذیر و آرمانی زندگی انسان، سخن گفته و مژده آن را داده است.

 نویسنده در این بخش، با اشاره به مفهوم «بقیة اللَّه» و «ذخیرة اللَّه»، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را تنها یادگار همه پیامبران و اولیاء؛ وارث معارف و تعالیم آنان؛ مجری سازش‏ناپذیر آن و عینیت بخشِ اصول و آرمان‏ها و تعالیم آنها معرفی كرده است.

 

 نقد و بررسی‏ :

 نویسنده، در میان موضوعات مطرح درباره حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، موضوعی را برگزیده كه كار آمد، به روز، عطش‏آفرین و تا حدی دارای سخنی تازه در مسائل اجتماعی و سیاسی عصر حاضر است. آنچه كتاب در تمام بخش‏ها به آن می‏پردازد، «عدالت اجتماعی» است؛ موضوعی كه جهان تشنه آن است چرا كه جهان تشنه عدالت است و عدالت تشنه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

 مطالبی كه در این كتاب مطرح شده، تا حد زیادی كاربردی است و مخاطب را به تأمل وا می‏دارد. تنوّع مباحث بر اهمیت كتاب می‏افزاید، خصوصاً این كه این امور با ارائه مطالب آماری و علمی روز (در پانوشت كتاب) ذكر شده است.

 سعی نویسنده بر آن بوده كه مسائل را با نگاه روز بنگرد و احساس تشنگی را از همان آغاز - ولو با عنوان كتاب «عصر زندگی» - به خواننده متذكر شود. او كوشیده مباحث را به صورتی تحلیلی با كمك گرفتن از آیات و روایات فراوان و تبیین و تفسیر آنها، ارائه دهد؛ به گونه‏ای كه در هر موضوع، بستر طرح آیات و روایات فراهم گشته، آن گاه با ذكر و تحلیل آن، موضوع برای مخاطب روشن می‏شود.

 مؤلف با استفاده از حدود سیصد نمونه از آیات و روایات در كتاب حدود سیصد صفحه‏ای خویش، خواننده را به سخن امروزی داشتن آیات و روایات و تأمل در آنها فرا خوانده است.

 «عصر زندگی» می‏كوشد با تحلیل‏های نسبتاً مناسب، در بخش‏های متفاوت كتاب، به بعضی از بیماری‏ها و آفات اخلاقی یا اجتماعی بشر و مشكلات و آسیب‏های جریانات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... پیش از ظهور بپردازد و علت پیدایش آن را ذكر و راه برطرف شدن آنها را نیز توضیح دهد. از این‏رو نمونه‏های ذیل رخ می‏نماید:

 1. آثار اجتماعی دروغ، كینه‏توزی، آزمندی، مال اندوزی و... و چگونگی از بین رفتن‏آنها در عصر زندگی؛

 2. مصلحت زدگی و تأثیرپذیری از تبلیغات دشمنان داخلی و خارجی و چگونگی‏محو آن در حكومت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف).

 3. هشدار درباره جریان‏هایی كه پس از هر انقلاب پدید می‏آیند و نحوه مقابله‏حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با آنان؛

 4. هشدار درباره آسیب‏های یك انقلاب؛ (نظیر كسانی كه پس از انقلاب، وظیفه ومسؤولیت را به عنوان پُست بنگرند)؛

 5. بی‏عدالتی و چگونگی راه‏یابی و نفوذ عدالت در درون روح افراد و برقراری عدل و تعادل اخلاقی و تربیتی در میان توده‏ها و... گویا عصر ظهور بادوره پیش ازظهور مقایسه می‏شود. هشدار از سویی و الگو از سوی دیگر.

 از موارد مثبت دیگر، این است كه نویسنده، جریان مبارزات، و سختی‏ها و شیرینی‏های دوران پس از ظهور و حكومت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را امری خارق العاده و دور از دسترس قلمداد نكرده؛ بلكه به طبیعی بودن مشكلات و مسائلی كه در مقابل هر انقلاب و حكومتی - مخصوصاً انقلاب و حكومت دینی - قد علم می‏كند، پرداخته است؛ یعنی، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز، مانند همه پیامبران و امامان(علیه السلام)، درگیر مشكلات و مسائلی خواهد بود و حكومت ایشان نیز روالی طبیعی داشته و بر مجرای واقعیت است. گرچه امدادهای غیبی نیز نفی‏ناشدنی است. مؤلّف این مسائل را در مطالبی نسبتاً مرتبط مطرح می‏كند و با اشاره‏ای تطبیقی به حكومت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و حضرت علی(علیه السلام) ، خوانندگان را با نوع حكومت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آشنا می‏سازد.

 وی مشكل اساسی بشر را، یأس و سرخوردگی و «عصر زندگی» را امیدی فرا روی بشر می‏داند و در این میان مسأله «انتظار»، را بسیار خوب مطرح كرده است و منتظر را به فضای انتظار كشانده، احساس صمیمانه‏ای بین او و امامش برقرار ساخته است.

 نویسنده به دنبال گشودن دریچه امید به فردای باطراوت برای بشریت گرفتار یأس و سرخوردگی است كه با ظهور مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحقّق خواهدیافت و برای این كار، مطالب ارزشمند و وزینی ارائه می‏دهد؛ لكن این كتاب - به رغم نقاط مثبت و ویژگی‏های مطلوب و ارزشمند - از برخی جهات مورد كم توجهی واقع شده است. اگر جهات زیر مورد توجّه بیشتر مؤلف محترم و اندیشمند قرار می‏گرفت، و كاستی‏های موجود در آن برطرف می‏گردید، بر قدر و وزانت آن افزوده می‏شد:

 1. حقیقت زندگی،

 2. تحلیل‏های یك‏سویه، ناقص و ناصواب،

 3. وحدت عقیدتی،

 4. روحانیت،

 5. مالكیت،

 6. مهربانی،

 7. عدم تبویب مناسب،

 8. عدم بررسی سندی روایات و استفاده از روایات غیر معتبر،

 9. استفاده از منابع غیر مرجع،

 10. عدم دقّت در نقل،

 11. اشتباهات در ترجمه،

 12. اشتباهات در اعراب،

 13. اشكال‏های ویرایشی و نبود یك فهرست جامع (آیات، روایات و...).(3)

 

 1. حقیقت زندگی‏ :

 «عصر زندگی» چیست؟ آیا به راستی عصر زندگی، عصری است كه در عدالت اجتماعی و رفاه اقتصادی و... خلاصه شود؟ آیا گمشده‏های انسان همین‏ها است؟ در حالی كه برای به دست آوردن آنها لزوماً نیازی به امام نیست و چه بسا بتوان در آینده به آن رسید و این كه تاكنون نرسیده‏ایم، دلیل بر این نیست كه از این پس هم نمی‏توان رسید. به راستی اگر كشوری در قلمرو خویش توانست به همه اینها برسد، آیا دیگر دغدغه‏ای ندارد و امام معصومی نمی‏خواهد؟

 مؤلف، اشاره‏وار، عصر زندگی را عصر شكوفایی و به فعلیت رسیدن استعدادهای انسان می‏داند؛ امّا اگر خواننده بخواهد تلقّی ایشان را از این شكوفایی دریابد به سادگی پی می‏برد كه آن چه از سوی ایشان به عنوان جلوه‏های این شكوفایی طرح شده است، رفاه و عدالت است و امنیت و...  و اگر مسأله تربیت انسانی نیز طرح شده، در برابر آن بحث‏های مفصّل و طولانی، واقعاً به هیچ بیشتر شباهت دارد لیكن براساس معارف بلند اسلامی، عصر زندگی، عصر رویش انسان و جهت عالی یافتن استعدادهای آدمی است «و هیئ لنا من امرنا رشداً»(4) عصر زندگی، زمان برداشتن تمامی غل‏ها و زنجیرها از دست و پای آدمی است. «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم».(5)

 عصر زندگی، عصر حكومت فراگیر معصوم و دوران حضور و درك رهبری است كه می‏خواهد آدمی را تا قرب خدا پیش برد. قلمرو حكومت او، نه دنیا، كه هستی است و اهداف حكومتش نه رفاه و آزادی و امنیت، كه عبودیت انسان‏ها است. طرح این اهداف كوتاه، به عنوان اهداف نهایی برای انسانی كه به شهادت استعدادهای عظیمش، بزرگ‏تر از هستی است، از سوی صالح پیامبر (2500 سال قبل از پیامبر اسلام) مورد بازخواست قرار گرفته است. «اتتركون فیما هیهنا آمنین فی جنات و عیون و زروع و نخل طلعها هضیم و تنحتون من الجبال بیوتاً فارهین»؛آیا شما تصور می‏كنید همیشه در نهایت امنیت در نعمتهایی كه اینجاست می‏باشید در این باغ‏ها و چشمه‏ها - در این زراعتها و نخلهایی كه میوه‏هایش شیرین و رسیده است و از كوه‏ها خانه‏هایی می‏تراشید و در آن به عیش و نوش می‏پردازید.».(6)

 البته اینها به عنوان اهداف میانی و بستری برای رشد انسان، در مقاطعی مطرح است؛ اما هرگز به عنوان هدف نهایی نیست.

 بنابراین، عصر زندگی را در اهدافی چون عدالت اجتماعی خلاصه كردن و جامعه آرمانی شیعه را در حد رفاه پایین آوردن، از مهم‏ترین اشكالات كتاب است. البته یكی از زمینه‏های تحقق هدف كلی، ایجاد حكومت حقّه و عدالت اجتماعی است؛ اما همین حكومت حقه و عدالت اجتماعی، زمینه ساز رشد و فلاح و رویش انسان است. علامت این كه رفاه لزوماً موجب رشد نیست، جامعه‏ی صدر اسلام است كه در میان فشارها و گرسنگی‏ها، آدم‏های بزرگی را پرورش داد و در مقابل، جوامع امروزی چون سوئیس و سوئد و... است كه با وجود آن همه رفاه و نبودنِ بسیاری از مشكلات، باز به رشد انسانیت نرسیده است؛ به تعبیر حضرت علی(علیه السلام): «بین نثلیه و معتلفه، همواره بین دستشویی و آشپزخانه»(7) [می‏چرخند].

 نشانه این پوچی و نرسیدن به انسانیت، آمار خودكشی همان جوامع [سوییس و...  ]است و كمی تأمل در كمك‏های پی در پی آنان [به ویژه سوییس‏] به رژیم خون‏آشام و غاصب اسرائیل و حمایت از جنایت‏های او، بهترین گواه ماست.

 با این توضیح تفسیر روایت «بالمهدی... یخرج الذل الرق من اعناقكم؛ به دست مهدی، بندهای بردگی از گردن شما گشوده می‏شود». به بردگی ظاهری و استثمار كارگران و... و جامعه‏ی صنعتی و آن را هدف انبیاء شمردن، غفلت از برترین بندگی هاست كه قرآن، بسیار، آن را نكوهش می‏كند یعنی برده نفس و عادات و تقلیدها و تعصّب‏ها بودن، آری، پیامبران آمده‏اند تا انسان را از این بندها برهانند.

 عصر زندگی، دوران آشنایی انسان با استعدادهای عظیم و سرشار خود است. این عصر، انسان را برتر از دنیا و حتی بهشت می‏داند و برای رسیدن به این مقصد بلند و تا قرب خدا، اضطرار به حجت و امام معصوم(علیه السلام) پیدا می‏كند. از این رو با او پیمان می‏بندد و بیعت می‏كند و با تمامی عاملان فساد، درگیر می‏شود چرا كه بایستی خارها و سنگ‏های راه را از میان برداشت.

 عصر زندگی از نگاه دین، خیلی فراتر از آن چیزی است كه در این جا گفته شده است.

 2. تحلیل‏های یكسویه، ناقص و ناصواب‏ :

 نویسنده محترم، در بخش‏های مختلف وقتی به اثبات مدعای خود می‏پردازد، به پیامدهای بحث و سؤالاتی كه رخ می‏نماید توجهی ننموده و راهی برای حل آن‏ها ارائه نمی‏دهد:

 1. مسأله یأس و سرخوردگی‏

 در آغاز كتاب، مشكل امروزی بشر، یأس و سرخوردگی دانسته شده و با ترسیم آینده فرا روی خواننده، او را به آینده امیدوار ساخته است؛ لكن درباره زندگی امروز او كمتر سخنی ارائه شده است. گاهی برای خواننده چنین تداعی می‏شود، كه گویا نویسنده، تمام جریانات و حركات شیعه را پس از حكومت علوی تا مهدوی، تخطئه می‏كند. این مطلب، توان حركت و تلاش را می‏زداید و ناخودآگاه، یأس و ناامیدی را به جامعه ترزیق می‏كند.

 2. شمشیر، آخرین علاج‏

 در بحث سیف و شمشیر، این مطلب به خوبی تبیین نمی‏شود كه شمشیر و خشونت زمانی است كه چاره‏ای از آن نیست و پس از راهنمایی‏های زیاد و به عنوان آخرین راه حل است.

 3. برخورد با اغنیا

 به نظر می‏رسد در این كتاب تمام اغنیا تخطئه شده‏اند. البته ممكن است افراد زیادی تن به فساد داده باشند؛ اما باز كلی نگری وردّ همه، تحلیلی یك سویه است.

 4. فقر و تساوی‏

 در بحث فقراء و مساوات، این نكته مغفول می‏ماند كه مساوات به معنای تساوی دراعطاء نیست. بلكه هر كسی به قدر شایستگی‏ها و دست‏رنج خود، مزد می‏برد.

 5. عسر و یسر

 در مورد جریان قیام و مبارزات حضرت كه با سختی‏هایی همراه و تؤام است(ص 68 و...) با این مطلب كه «سهل الله له كل عسر؛ خداوند هر امری را برایش آسان می‏سازد(ص 82»). تحلیلی برای رفع ذهنیت تناقض موجود ارائه نشده است.

 6. سیره حضرت‏

 از سویی سیره حضرت را مطابق سیره حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) معرفی می‏نماید (ص 36) و از سوی دیگر، عدم آن را مطرح می‏سازد(ص 86) بدون ارائه هیچ تحلیل و راه جمعی.

 7. تخطئه بینه‏

 در بحث قضاوت، روش قضاوت قبل از ظهور كه مبتنی بر بینه و... است را تخطئه می‏كند [ همان روش رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیه السلام) پیش از حضرت حجة(عجل الله تعالی فرجه الشریف)]

 8. قضاوت‏

 بدون هیچ دلیلی، قضاوتی كه مبتنی بر شناخت سیمای مجرمان و مختص به امام زمان(علیه السلام) است، را به تمام یاران عمومیت می‏بخشد. (صفحه 66)

 9. توحید و عدالت‏

 از سویی دغدغه اصلی حضرت را عدالت می‏داند نه توحید، بدین استدلال كه مردم با توجه به هدایت‏های پیامبران و... مشكل توحیدی ندارند (ص 23)لیك از سویی دیگر اختلافات و انحرافات عمده‏ای در توحید، قایل بوده و آن را تحریف شده‏ای می‏داند كه به دست حضرت تصحیح می‏گردد(ص 97).

 10. رجعت‏

 چون یاران حضرت مطرح می‏شود، اشاره‏ای به رجعت نمی‏گردد.

 3. وحدت عقیدتی‏

 در این كتاب، «وحدت عقیدتی و مرامی» زیاد مطرح شده و بخشی بدان اختصاص یافته است. لیكن این سخن مبتنی بر پیش فرضی است كه پیش فرض و نتیجه هر دو مخدوش است.

 پیش فرض این است كه: «اختلاف در مبانی جهان‏بینی، موجب ناسازگاری انسان در محیط اجتماعی است». «تنوع و چندگانگی در مرام‏ها و ایدئولوژی‏ها، زمینه‏ساز اختلافات و تضادها و برخوردهای دشوار در زیست اجتماعی است».(8) نتیجه آن كه باید وحدت عقیدتی و مرامی حاكم شود و زمان ظهور، ظرف تحقق چنین امری است. (ایدئولوژی‏ها یگانه می‏شوند).(9)

 در پاسخ گفتنی است: اولاً كلیت مقدمه و پیش فرض صحیح نیست؛ زیرا هرچند یكی از عوامل ناسازگاری، اختلافات جهان بینی است؛ اما این عامل، علت تامه نیست و بر این مطلب، نویسنده نیز معترف است كه «تنوع و چندگانگی زمینه‏ساز است»؛ اما گفتنی است، در همان زمینه‏سازی نیز، علت تامه و منحصره نیست. در واقع میان اختلاف در مبانی جهان بینی، تنوع و چندگانگی در ایدئولوژی و مرام با ناسازگاری محیط اجتماعی، ملازمه نیست. گرچه در بسیاری از موارد، چنین اختلافاتی به ناسازگاری می‏انجامد.

 دوم این كه نتیجه دچار اشكال و نقد جدی است. براساس چه دلیلی، می‏توان گفت كه تمام ایدئولوژی‏ها در عصر ظهور یگانه می‏شود (جدای از این كه ممكن است، راه حل اختلافات و تنازعات اجتماعی، صرفاً وحدت عقیده نباشد). آنچه مسلم است در آن عصر، نظام رسمی، دین، مذهب و اعتقاد حاكم، شیعه است؛ ولی این به معنای نفی ایدئولوژی‏ها و مكاتب دیگر نیست.

 مؤید سخن ما، آیات قرآن است كه به صراحت، بقای یهود و مسیحیت را تا قیامت، اعلان می‏دارد: «فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء الی یوم القیامه».(10)

 - سیره رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز مؤید این است؛ زیرا در نظام اسلامی آن بزرگواران، یهودیان و مسیحیان، به عنوان اقلیت دینی(11) زندگی می‏كردند و دارای حقوق شهروندی بودند. (البته مشمول قوانین خاصی چون جزیه و... بودند).

 

 4. روحانیت‏

 در مورد روحانیت هم، به خوبی تفكیك صورت نگرفته و سره از ناسره تمییز داده نشده است. در بحث از بدعت‏ها و انحرافات، فراموش شده(12) كه، رسالت دین، بر دوش عالمان راستین بوده است و آنان همواره دین را از تحریف و گزند بدعت گذاران حفظ كرده‏اند. اهل بیت(علیه السلام)، دیگران را به پیروی از عالمان و فقها، فرا خوانده و اطاعت آنان را اطاعت خویش و مخالفت با آنان را مخالفت خود قلمداد كرده‏اند. آنان ناخدای این كشتی در این دریای پر تلاطم‏اند و همواره در مقابل جریانات انحرافی - چه از ناحیه اندك عالم نمایان و چه دیگران - قد علم كرده و مال و جان و آبروها در كف ایثار نهاده‏اند.

 به نظر می‏رسد نایینی‏ها، میرزای شیرازی‏ها، مدرّس‏ها، خمینی‏ها و... فراموش شده‏اند و یا آن قدر كم رنگ یا بی رنگ مطرح شده‏اند كه گویا از یاد رفته‏اند.

 نویسنده، گاهی با عباراتی تند و به تعبیر خودش «در سایه شمشیر»، انحرافات دین را در تفسیر عالمان دانسته، بدون ارائه هیچ مدركی، مشكلات را به سكوت آنان بر می‏گرداند(13) و مجاهدت‏ها و مبارزات آنان را متذكر نمی‏شود.

 در جایی دیگر، احكام رایج را همخوانی و همگام با فرادستان و نیز همه یا بیشتر متولیان احكام را ناخودآگاه به دنیازدگی و بی‏تقوایی متهم می‏كند. ایشان(14) آورده است: «احكام دین به سود طبقات مرفّه و زیان محرومان و فرودستان توجیه می‏شود».

 در جای دیگر، بدون ارائه هیچ تحلیلی جامع و مانع، تفسیر، حدیث، فقه و مبانی دین‏شناسی رایج را تفسیر به رأی می‏نمایاند.(15)

 البته طبیعی است كه نویسنده محترم بفرماید:«در صفحاتی از كتاب(16)، واژه عالم نمایان را نیز به كار برده است؛ ولی پاسخ این است كه این اشاره كوتاه، در میان آن هجوم‏ها و فریادها، به چشم نمی‏آید. از این رو شایسته بود آن بزرگوار به طور صریح، سره را از ناسره، حق را از باطل و روحانی را از روحانی نما جدا می‏كرد. گفتنی است، تعابیری هم كه در بعضی روایات، راجع به برخی علماء آمده، مطلق علماست، نه فقط علمای شیعی و یا فقط روحانیان.

 

 5. ضدیت با سرمایه و مالكیت‏

 نویسنده با اندك بهانه‏ای، به سرمایه‏داری حمله كرده، با افراط در این مسأله و استناد به برخی روایات(!)، مالكیت خصوصی را نیز مورد هجوم قرار می‏دهد(17) با آن كه، این سخن و برداشت، بس خطا و نادرست است.

 یكم: به صرف چند روایت - بر فرضی كه مؤید مدعای نویسنده باشد - نمی‏توان آیات و روایاتی را كه دال بر مالكیت است، نادیده گرفت؛ مثلاً:

 «لاتاكلوا اموالكم بینكم بالباطل».(18) «ولاتاكلوا اموالهم الی اموالكم».(19) «و حرمة مال المسلم كحرمة دمه».(20)

 دوم: سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیه السلام)، مبتنی بر پذیرش و احترام به مالكیت شخصی افراد بوده است.

 سوّم: بزرگان، عالمان و اندیشمندان شیعه و سنی آن را پذیرفته‏اند؛ حتی فقیهان قاعده فقهی دارند كه از روایت مرسله نبوی «الناس مسلطون علی اموالهم» - كه با عمل اصحاب جبران شده - ، گرفته شده است(21).

 چهارم: مالكیت شخصی امری غریزی و فطری است؛ انسان خود را نسبت به دسترنج خویش سزاوارتر می‏داند؛ حتی در حیوانات نیز این روحیه حكم‏فرما است؛ زیرا هر حیوانی خود را به شكار خویش اولی می‏داند و مزاحمت دیگری را با چنگ و دندان دفع می‏كند.(22)

 پنجم: تجربه بشری و پیامدهای نفی مالكیت خصوصی دلیل دیگری بر این امراست.

 نفی مالكیت خصوصی، نتیجه‏ای جز گسترش سستی، تنبلی، یأس و ناامیدی در مردم و كم كاری چیزی ندارد؛ به همین جهت كشورهای سوسیالیستی نتوانسته‏اند، اقتصاد شكوفایی بیابند.

 پس روشن می‏شود كه مالكیت خصوصی در اسلام معتبر است؛ البته نه به معنای سرمایه‏داری كه در آن تنها مالكیت خصوصی اصل باشد. اسلام به مالكیت دولتی و عمومی نیز قائل است؛ اما نه به معنای سوسیالیستی كه مالكیت اشتراكی اصل عمومی باشد. مالكیت اسلام، مالكیتی مختلط است.(23)

 گفتنی است كه آن چه در اسلام به نام «انفال» (مالكیت دولتی) و «اراضی مفتوحه عنوةً» (سرزمین‏هایی كه با جنگ به دست آمده) و مالكیت‏های عمومی، مطرح است كه در اختیار پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) می‏باشد، به معنای این نیست كه اموال شخصی و خصوصی آنان محسوب شود؛ بلكه بدین جهت در اختیار آنان قرار دارد كه رهبری امت و جامعه را بر عهده دارند.

 امام هادی(علیه السلام) در روایتی، اموالی را كه از پدر خود به ارث مانده است به دو نوع قسمت می‏كند و می‏فرماید: اموالی كه مربوط به شخص پدرم امام محمد تقی(علیه السلام) بوده است. این اموال باید میان وارثان امام تقسیم گردد؛ اما اموالی كه مربوط به امامت و رهبری است، از آنِ من است كه عهده دار مقام رهبری می‏باشم.(24) «ما كان لأبی بسبب الامامة فهو لی و ما كان غیر ذلك فهو میراث علی كتاب الله و سنة نبیه».(25)

 امام صادق (علیه السلام) درباره «مفتوح العنوة» می‏فرماید: «این اموال متعلق به همه مسلمانان است. مسلمانان امروز و كسانی كه از این پس به امت اسلامی ملحق می‏شوند و هنوز به دنیا نیامده‏اند».(26) قال(علیه السلام): هو لمن المسلمین لمن هو الیوم و لجمیع یدخل فی الاسلام بعد الیوم و لمن لم‏یخلق بعد».(27)

 با این توضیحات، می‏توان گفت: مالكیتی كه در روایات برای پیامبر و ائمه مطرح شده، مالكیتی در طول مالكیت‏های دیگر است، نه در عرض آن‏ها و به معنای نفی مالكیت‏های دیگر.

 قابل توجه است روایتی را كه مؤلف در كتاب مطرح می‏سازد، جدای از اشتباه در ترجمه فلیوطن كه به معنای آمادگی و تهیؤ است نه اطمینان، خوب مورد دقّت واقع نشده است، به نظر می‏رسد، آنچه بایستی در زمان ظهور برای آن آماده بود تا تحویل امام شود «طسقها»؛ یا مالیات اموال است نه خود اموال، یعنی مالیات اموال، اگر در قبل ظهور اختیاری بود (و كسی به زور آن را از فرد نمی‏گرفت)، بعد از ظهور این آمادگی باید باشد كه ممكن است، اخذ آن اجباری گردد و به زور آن را بگیرند.

 

 6. مهربانی‏

 نویسنده محترم، گرچه در بعضی از بخش‏ها - به خصوص بخش 18 (انتظار) - به مهربانی حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رفتار ایشان با مؤمنان كه اكثر افراد را تشكیل می‏دهند، پرداخته است؛ لكن در كنار مباحث قاطعیت، جنگ، شمشیر و....؛ و شدت لازم و ضروری حضرت با دشمنان، مهربانی و رأفت امام جای بحث بیشتری داشت. گفتنی است كه شمشیر و جنگ اهل بیت(علیه السلام)، چون چاقوی جرّاحی، برگرفته از محبت آنان است:

 طبیبٌ دوّار بطبّه، قدأحكم مراهِمَه واحمی(امضی) مواسمَه یضع ذلك حیثُ الحاجةِ الیه من قلوبٍ عُمی و آذانٍ صُمّ و ألسنةٍ بُكم متتبع بدوائه مواضعَ الغفلة و مواطن الحیرة؛(28) «او طبیبی است سیار كه با طبّ خویش، همواره به گردش می‏پردازد. مرهم‏هایش را به خوبی آماده ساخته است. حتی برای مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخم‏ها، ابزارش را گداخته است [تا در آن جا كه مورد نیاز است قرار دهد] برای قلب‏های نابینا، گوش‏های كر و زبان‏های گنگ. با داروی خود، در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».

 

 7. عدم تبویب مناسب‏

 اگر تأخر بخش 18(انتظار) از اقدامات حضرت، توجیه منطقی داشته باشد؛ ذكرِ بخش 15 (اصول بیعت) - كه در آغاز تشكیل حكومت و ابتدای قیام است - ، پس از ذكر بسیاری از اقدامات حكومتی، جای مناسبی ندارد. در هر حال ارائه مبنایی برای تبویب براساس سیر منطقی و عقلایی، اهمیت حوادث، سیر زمانی و یا... لازم‏می‏نمود.

 برخی از بخش‏ها نیز دارای نظم منطقی نبوده یا درهم مطرح شده است؛ مانند بخش اول كه بهتر بود بدین صورت مرتب می‏شد: تعریف، علل، آثار و... .

 8. عدم بررسی سندی روایات‏

 بررسی سندی روایات، در این كتاب كمتر مورد توجه واقع شده است. این گونه نوشته‏ها و استفاده از روایات، گاهی مشی اخباری‏ها را تداعی می‏كند و از نتایج آن، استفاده از اخبار ضعیف و یا جعلی و بی‏اساس است. به عنوان نمونه روایت ذیل(29)، جدای از مشكل دلالی، به تصریح تمام ارباب رجال، غیر قابل اعتماد است: «عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی عبدا... بن ابیه عن ابی البختری رفعه قال: قال رسول اللَّه (صلی الله علیه وآله) اللهم بارك لنا فی الخبز و لاتفرق بیننا و بینه، فلولا الخبز ما صلّینا و لاصمنا و لاادّینا فرائض ربنا...»

 ابوالبختری، به نقل نجاشی و كشی در كتاب «رجال» و شیخ در «فهرست» و علامه در «خلاصه»، كذّاب، قاضی عامی مذهب، ضعیف و از دروغ گوترین مردم است و هیچ یك از روایات او قابل اعتماد نیست.

 

 9. استفاده از منابع غیر مرجع‏

 جدای از آن كه استنادات كتاب فقط به منابع شیعی است (گرچه برخی از تحلیل‏ها نیز مستند نیست) و از منابع اهل سنت هیچ استفاده نشده است؛ وفور منابع غیرمرجع و دست چندم در كتاب، جلوه‏ای خاص دارد.

 البته گفتنی است توضیح ارجاعاتی هم كه داده شده، ناقص است. نام مؤلف كتاب و دیگر مواردی كه لازم است ذكر شود، نیامده است. برای تأیید مطالب بالا، ذكر صفحات 27، 80، 123، 226، 252، 290 و... كافی است.

 

 10. عدم دقّت در نقل‏

 1. در صفحات 47 و 114 روایتی ذكر می‏شود هر دو از بحار ج 52، ص 224 ولی تفاوت دارند در اولی «عبداً» است و در آخر روایت «حتی یملأالارض عدلاً» و در روایت دوم «عبداً مسلماً» - و در آخر «حتی یملأ الارض قسطاً و عدلاً» است.

 2. صفحه 113: فی امتی المهدی ذكر نموده‏اند ارجاع به بحار، ج 51، ص 78 در حالی كه اصل روایت بحار یكون من امتی المهدی است (گرچه ترجمه روایت نیز نادرست است).

 

 11. اشتباهات در ترجمه‏

 نمونه:

 صفحه   متن   نادرست   درست‏

 35   كما مُلئت   پس از آن كه از ستم...لبریز شده‏است   چنان‏كه از ستم...

 36   كما مُلئت   پس از آن كه از ستم...لبریز شده‏است   چنان‏كه از ستم...

 45 - 47   فلایترك عبداً...   برده‏ای نمی‏ماند...   تذكر: اعراب و ترجمه‏ها ناسازگارند

 60 - 61   یكون الدین كلّه للّه   دین همه، دین خدا گردد   همه دین برای خدا گردد

 68   ثمّ مسح جبهته   [ترجمه نشده است‏]   آنگاه دست خویش بر پیشانی كشید

 74   لیعدّنّ أحدكم   باید هر یك از شما...اسلحه تهیه كند   باید هر یك از شما... آماده باشد

 86   لایستتیب أحداً   توبه كسی را نمی‏پذیرد   از كسی تقاضای توبه نمی‏كند

 95   یحیی میت الكتاب   نشان می‏دهد زنده‏كردن كتاب و... چیست   قوانین مرده كتاب و... را زنده می‏كند

 128   فلیوطّن   اطمینان داشته باشد   مهیا و آماده باشد

 129   كنتم تكنزون   گنج‏هایی است كه ذخیره‏كردند   گنج‏هایی است كه شما ذخیره می‏كردید

 227   مساجد مصوّره                 نقش نگار دارد (آینه‏كاری،        نقش و نگار دارد[ تذكر: مصادیق

                               كاشی‏كاری و تزئینات دارد)            ذكرشده، استنباطی ناصحیح است‏]

 12. اشتباهات در اعراب‏

 نمونه:

 صفحه   نادرست   درست‏

    47   فلایترك عبداً الاَّ...   تذكر:اعراب ازحیث فعل و فاعل، معلوم و مجهول و... ناسازگار است.

    68   لایهریق   لایهریق‏

    71   یعطی قُوَّةُ   ...قُوَّةَ

    72   مثلَ   مثلُ‏

    73   حتی یتم اصحابُه   ...اصحابَه‏

    73   عشرةَ   عشرةُ

    78   یقوم القائِمِ   ... القائِمُ‏

    78   الاّ السّیفُ   الاّ السّیفَ‏

    104   غیرَهُم   غیرُهُم‏

    112   من الحقَّ   من الحقِ‏

    114   حتّی یملأُ   حتی یملأَ

    121   واتُّقُوا   واتَّقُوا

    123   تَخْرُجُ   تُخْرِجُ‏

    144   اهلِهِ   اهلُهُ‏

    155   یتواسَونَ   یتواسُون‏

    156   لم یعطَوا   لمْ یعطُوا

 تذكّر: ممكن است برخی از این اشكالات، اشتباهات چاپی باشد.

 

 13. اشكال‏های ویرایشی و نداشتن فهرست جامع(آیات، روایات و...)

 نبود یك فهرست جامع(آیات، روایات و...)، برای كتابی كه حدود 300 حدیث در آن مورد استفاده قرار گرفته است، از  كمبودهای اساسی به شمار می‏رود. هم چنین اشكال‏های ویرایشی فراوانی در این كتاب به چشم می‏خورد، به خصوص واژه‏هایی كه جدا نویسی آن بدیهی است.«ان ارید الا الاصلاح مااستطعت»

                                              

 پی ‏نوشت ‏ها :

  1. شایان ذكر است این كتاب كه چاپ اول آن سال 1371 بود، برای چهارمین بار، در سال 1380، توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، به زیور طبع آراسته شد.

 2. دراین‏باره توضیح و نقدی است كه بعداً خواهد آمد.

 3. گفتنی است از ذكر مفصل‏نویسی‏های كتاب و تكرار برخی مطالب كه گاه برای خواننده ملال‏آور است، اغماض می‏كنیم.

 4. كهف(18)، آیه 10.

 5. اعراف (7)، آیه 157.

 6. شعراء (26)، آیه 146 - 149.

 7. نهج البلاغه، خطبه 2، فراز 11.

 8.  ص 99 و 100.

 9. ص 201.

 10. مائده (5)، آیه 14 و با كمی تفاوت آیه 64.

 11. بدیهی است این سخن به معنای تأیید پلورالیسم و تكثر گرایی یا قرائت‏های مختلف از دین نیست؛ چرا كه در اینجا، سخن از حقانیت همه نیست. بلكه سخن این است كه ممكن است دینی منسوخ هم باشد.اما در سایه حكومت اسلامی و شهروند جامعه اسلامی علوی و مهدوی باشد.

 12. صفحه 90.

 13. ص 147.

 14. ص 239.

 15. ص 179.

 16. ص 93، 94، 96...

 17. ص 128.

 18. نساء (4)، آیه 29.

 19. همان، آیه 2.

 20. مسند احمد.

 21. مكارم شیرازی، ناصر؛ قواعد فقهیه، ج 2، ص 20.

 22. سبحانی، جعفر؛ سیمای اقتصاد اسلامی، ص 78 - 79.

 23. صدر، محمدباقر، اقتصاد ما، ترجمه محمد كاظم موسوی، ص 356.

 24. سبحانی جعفر، سیمای اقتصاد اسلامی، ص 55 - 56.

 25. وسائل‏الشیعة، ج 6، ص 374، باب 12 از ابواب انفال، ح 6.

 26. سیمای اقتصاد اسلامی، ص 55 - 56.

 27. وسائل‏الشیعة، ج 17، ص 346، باب 18 از ابواب احیاء و موات.

 28. وصف حضرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) از زبان حضرت علی(علیه السلام)؛ نهج البلاغه، خ 4، ص‏108، ترجمه محمد دشتی.

 29. ر.ك: ص 233.

 

منبع : فصلنامه انتظار - شماره 3