پنج شنبه, 09 بهمن 1393 ساعت 11:00
خواندن 1383 دفعه

نهج البلاغه از آن کیست - محمد حسن آل یاسین - ترجمه : علیرضا کاوند

مقدمه مترجم
در تابستان سال 1383 تصمیم به ترجمه کتاب ارزشمندی با عنوان نهج البلاغه لمن، نوشته شیخ محمدحسن آل‌یاسین گرفتم. در این کتاب شبهاتی پیرامون انتساب خطب، رسایل و دیگر مطالب نهج البلاغه به امام علی (علیه السلام) مطرح شده بود که نویسنده به تمام آن شبهات پاسخ لازم را داده بود.
پس از توجه به این کتاب مطلع گشتم که آن در بهمن ماه سال 1360 به دست آقای محمود عابدی به زبان فارسی ترجمه شده و انتشارات بنیاد نهج البلاغه آن کتاب را با عنوان نهج البلاغه ازکیست؟! در 64 صفحه به چاپ رسانیده است. به همین جهت، از اقدامات بعدی برای چاپ و انتشار کتاب منصرف شده و بر آن شدم تا ترجمه‌ام را به عنوان مقاله‌ای تحقیقی ـ پژوهشی در زمینۀ متون روایی به ویژه نهج البلاغه، درفصل‌نامۀ تخصصی حدیث اندیشه به چاپ برسانم تا از این رهگذر خوانندگان بتوانند مقایسه‌ای تطبیقی میان این دو ترجمه داشته باشند و بیشتر به نقاط ضعف و قوّت آن‌دو دست یابند.
مقدمه مؤلف
الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه، سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.
در اوایل سال (1395 ه1975‍ / م) مجلّۀ البلاغ عراق درخواست نمود تا بحثی را پیرامون نهج البلاغه و میزان صحت انتساب مطالب این کتاب به امیرالمؤمنین، علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) بنویسم. این کار به مثابۀ پاسخ به سؤال یکی از خوانندگان این مجله بود که در این باره سؤال نموده بود.
در آن هنگام، مقالۀ مفصّلی را با عنوان «نهج البلاغه لمن؟» به رشتۀ تحریر درآوردم و در آن تمام شبهات و تشکیکاتی را که در انتساب این کتاب به امام علی(علیه السلام) مطرح شده بود، بیان کردم؛ سپس، به گونه‌ای صحیح و علمی و متقن، با در نظر داشتن اختصار و ایجاز و با توجه به جایگاه مجلّه، حجم و حیطۀ بحثهای منتشر‌شده در آن، هر کدام از شبهات را پاسخ دادم.
پس از مدتی، مجله مصری الکاتب در شمارۀ ماه می سال(1975 م)، به صورت غافلگیرانه، مقاله‌ای را با قلم استاد محمود محمد شاکر منتشر نمود و او در آن مقاله حمله‌ای مهیب بر نهج البلاغه و هر کس که بگوید نهج البلاغه کلام علی(علیه السلام) است نموده بود. آن حمله بیش از آنکه موجب تعجب و تأیید ننمودن آن سخن شود ترحّم بر نویسنده و لبخند بر لبان محققان را برانگیخت. [در این حال] من به نوشتن ردّی مفصل و طولانی بر آن حرفها و سخنان بیهوده مبادرت ورزیده و آن ردّیه را با پست سفارشی ضمانت‌دار به ادارۀ مجلۀ الکاتب فرستادم؛ اما تا آنجا که می‌دانم، این مقاله منتشر نشد و حتی اشاره‌ای نیز به آن نگردید. چه‌بسا مجله با این اهمال و سستی دربارۀ نشر ردّیۀ [من] خواسته تا بر عینیت‌گرایی و سبک خود در دوران جدیدش تأکید کند.
در تابستان همان سال، برای گردش، به چندین کشور عربی رفتم و در اثنای آن سفر با تعدادی از بزرگان، فرهیختگان و پژوهشگران ملاقات کردم. [باید دانست که] احادیث و روایات ما سهمی همچون سهم شیعه و نصیبی فراوان در میراث [ما] دارند و نهج البلاغه، قلّۀ این میراث و برجسته‌ترین ویژگی آن است. من از آن شخصیتهای ارجمند، با اصرار [فراوان]، خواهش نمودم تا بحثی را دربارۀ سند نهج البلاغه منتشر کنند تا شک و گمانی را که دربارۀ انتساب این کتاب به امام علی(علیه السلام) وجود دارد، در حدّ تعبیرات نویسندگان معاصر، از بین برده و نقاط را بر حروف قرار دهند. وقتی سرانجام، گذارم به بیروت افتاد شرح آن بحث را در جزوه‌ای کوچک و مستقل از سر گرفته و آن جزوه را برای قدردانی از این دوستان و اقامتم، در سایۀ اشتیاق شدید و فراوان آنان، تقدیمشان نمودم هنوز هم چاپ‌خانه‌های کشورهای عربی مشغول چاپ و در حال گردش‌اند و هر روز شمار سرسام‌آوری از کتب، نشریه‌ها و روزنامه‌ها را منتشر کرده و محقق برای خواندن مقداری از آن برآیند عظیم در تولید گریزی از سیر در ماورای آن مطالب به چاپ رسیده، ندارد. این خود زمانی به وقوع پیوسته است که اطلاع بر همۀ مطالب و منشورات خارج از توان انسان گشته است.
هنوز یک سال نگذشته بود که در طول چند ماه، به طور کامل، قانع شدم و بدین نتیجه رسیدم که هجوم خشونت‌بار برنامه‌ریزی‌شده‌ای علیه نهج البلاغه وجود دارد، هر چند که با هجومهای قبلی هماهنگی و ارتباطی ندارد. این آقایان در پشت این هجوم مدبّرانه هدف بزرگی را دنبال می کردند.
پس از مجلّۀ الکاتب و مقالۀ محمود محمد شاکر در ماه مِی، مجلۀ الهلال و مقالۀ دکتر شفیع السید در ماه (دسامبر) و سپس در ماه فوریه مجلۀ العربی، مقالۀ دکتر محمد الوسوقی بر ما ظاهر گشت.
اگر ما سال دوّم نیز منتظر می‌ماندیم ماه‌های دیگر و مجلات جدیدی را می‌دیدیم که به این لیست وارد می شوند تا در آن برای هجوم خود جایگاهی اشغال نموده و شماری از حملات را به خود اختصاص دهند. اینها همه برای چه بود؟ این خطرهای فکری که نهج البلاغه آنها را با خود حمل می کند تا جنگ، به این شکل پی‌در‌پی و منظم بر آن شدّت گیرد چیست؟ آیا بنای فرهنگ نوین، که برادران عزیزمان در مصر و کویت داعیه‌اش را دارند، متوقّف بر نابودی نهج البلاغه و در هم کوبیدن آن است؟! آیا نهج البلاغه در مقابل دعوت استوار به ضرورت گشایش در افکار و اندیشه‌های معاصر، سدی ایجاد کرده است که داعیان [این دعوت] چاره‌ای جز در هم شکستن این سدّ نفوذ‌ناپذیر نمی‌بینند؟!
نمی‌دانم! منجم پیشگو نیز نخواهد دانست!
در تمام این مسائل یک مسئلۀ خنده‌دار، که گریه‌آور نیز هست، این است که چیزی که به ذهن هیچ‌کس خطور نکرده و در فکر هیچ انسانی دور نمی‌زند، به یکی از سلاحهای جدید در این معرکه تبدیل گشته است. شاید، این همان معنای تلاش و ابتکار و برآوردن چیزی باشد که پیشینیان نتوانستند آن را بیاورند! محمود محمد شاکر یکی از دلایل جعلی بودن نهج البلاغه و بر‌ساخته بودنش را این می ‌داند که نهج البلاغه کلامی بسیار ضعیف است و وقتی این شخص در مورد نهج البلاغه این سخن را می‌گوید به خوبی در‌می‌یابیم که سلاح جدیدی را به‌کار برده که غیر از او کسی به به‌کار‌گیری آن شهرت نیافته است. ولی متأسفانه، این سلاح، سلاحی ناکارآمد است که همچون سلاحهای بی‌فایده در عهد خلیفۀ بد آوازه، فاروق [عمر بن خطاب]، به عقب بازگشته [و صاحب خود را مورد هدف قرار می‌دهد].
و اگر یکی از تشکیک کنندگان متقدّم در نهج البلاغه این کتاب را به شریف رضی نسبت می‌داد به این جهت بود که سید رضی ادیبی بزرگ است که در آوردن تعابیر عالی و ترکیبهای فصیح و الفاظ نو مشهور بوده است. اما، هیچ‌کس، حتی کسانی که در نهج البلاغه تشکیک کرده‌اند، نگفته است که کلام این کتاب کلامی بسیار ضعیف است. کافی است که آنچه را دکتر شفیع السید، آخرین تشکیک کننده که آخرین هم نخواهد بود، در این باب بیان کرده بخوانیم؛ زیرا ایشان می‌گوید:
«… علاوه بر بلاغت سخن و استواری عبارت، که امام به آوردن آن شهرت یافته است، به هر حال، نسبت این نصوص و متون از لحاظ ترکیب لغوی و شکل بیانی آن به علی(علیه السلام) بعید به نظر نمی رسد».
دومین سلاح از آن سلاحهای جدید معروف در این عرصه، تأکید بر ارتباط بین غلو و صحت انتساب نهج البلاغه به علی (علیه السلام) است. با هم این جملات را می‌خوانیم تا ویژگیهای این سلاح جدید برایمان آشکار گردد:
دکتر شفیع السید می‌گوید:
«برخی از شیعیان، در ارج نهادن به علی (علیه السلام)، غلو و افراط کرده تا آنجا که او را به سطح کسانی رسانده‌اند که خداوند با وحی خود آنان را برگزیده است. یکی از اینان خود سید رضی است، که در مقدمه‌اش بر این کتاب [این را گفته است]؛ سید رضی(رضی الله عنه)، برتری‌اش در عرصۀ بیان و غلبه بر همۀ خطبا و بلغایی که با آن دشمنند را به این شکل توجیه کرده است که: "کلام علی (علیه السلام)، کلامی است که شمّه‌ای از علم الهی بر آن جاریست و بوی کلام نبوی از آن استشمام می‌شود».
شرحی بر این گفته نمی‌توان زد؛ زیرا، این استاد زبان و ادبیات عرب معنای مسحه: نشانه و عبقه : بو را نمی‌داند و جز غلو و گزینش توسط وحی، مدلولی برای این دو لفظ نمی‌بیند! به استثنای این دو سلاح جدید، هر چه اخیراً گفته شده تکرار سخنان گذشتگان است؛ هر چند، ساخت و ترکیب گفته‌ها مختلف و اسلوبهای تعبیر دگرگون گشته است. خوانندۀ گرامی در لابه‌لای بحث، به تفصیل، این شبهات و تشکیکات را درمی‌یابد. همۀ آرزویم این است که هر عرصه و نقشی برای روزنه‌ای از نور برای احقاق حق، پرده‌برداری از حقیقت و از بین بردن تاریکی دورانهای عصبیت جاهلی و خواسته‌های ناهنجار و زشت وجود دارد، برای این کتابچه نیز باشد. اگر در این امر موفقیت حاصل نمودم خوش‌اقبال بوده و اگر توفیقی کسب ننمودم همین برایم بس که تلاش خود را کرده‌ام (و الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لو‌لا أن هدانا الله) و آخرین خواسته و دعایمان این است: الحمد لله ربّ العالمین.
عراق ـ بغداد: کاظمیه
محمد حسن آل‌یاسین.

 

دانلود مقاله

 

 

منبع : فصلنامه  حدیث اندیشه - شماره 11 و 12

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن