سه شنبه, 18 آذر 1393 ساعت 09:00
خواندن 1432 دفعه

حسین علیه السلام گوهر جاودانه و همیشگی ادیان در نگاه اندیشمند مسیحی آنتوان بارا

خوش تر آن باشد که سرِ دلبران گفته آید در حدیث دیگران
رود خونی که از شهیدان کربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت که جرعه نوشان عزت و آزادگی را از هر مذهب و مسلک و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب کرد. در این مسیر از نخستین مسیحی حق جویی که رویاروی یزید در کاخ سبز بر او شورید تا در عصر ما، کم نیستند مسیحیانی چون جرجی زیدان، جرج جرداق و ده ها مسیحی حق جوی دیگر که حقیقت ناب همه ادیان راستین را در اهل بیت پاک پیامبر صل الله علیه و آله و سلم، در محراب شهادت کاظم (علیه السلام) و در صحرای خونین کربل یافته اند و در این باره آثاری پدید آورده اند.
آنتوان بار، آن مسیحی عاشقی است که سال های بسیار از دوران جوانی خود را صرف تحقیق و بررسی پیرامون زندگی و قیام امام حسین علیه السلام کرده است تا حقایق مربوط به این شخصیت عظیم تاریخ را از زاویه نگاه خود و از زبان انجیل و پیامبر الهی، عیسی علیه السلام بیان کند. او پس از سالیان بسیار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاریخ اسلام، دست به نگارش کتابی زده است که در نوع خود و از زبان یک مسیحی بی نظیر است. وی در این پژوهش تطبیقی ـ به نام حسین در اندیشه مسیحیت ـ که روی کردی تحقیقی، ادبی و عاطفی دارد، با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت و با مهارتی ستودنی، زندگی و شهادت حضرت عیسی علیه السلام از دیدگاه مسیحیت و زندگی و شهادت امام حسین علیه السلام از دیدگاه اسلام را مقایسه کرده است. در این تحلیل ها نکات جالب و بدیعی به چشم می خورد که برای هر مسلمان منصفی شگفت انگیز و خواندنی است.
کتاب حسین در اندیشه مسیحیت اولین بار در سال 1978 به رشته تحریر درآمد، اما نویسنده از آن تاریخ به بعد و در اثر مطالعات بیشتر، اضافات و ملحقات زیادی به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه های اخیر منتشر کرد، این کتاب تاکنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نیز برای دوره های تکمیلی کارشناسی ارشد و دکتری مورد تأیید قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن به زودی به فارسی ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بار که سوری الاصل و ساکن کویت است خود نویسنده ای توانا و ادیبی با ذوق است و علاوه بر کتاب فوق 15 جلد کتاب دیگر نیز به رشته تحریر درآورده که بیشتر آن ها در حوزه ادبیات و رومان و داستان می باشد.
آنچه در پی می آید صحبت های این نویسنده توانای مسیحی است که درباره کتابش و امام حسین علیه السلام بیان داشته است:
من آنتوان بارا در سال 1943 میلادی در سوریه متولد شدم. اجدادم در اصل از منطقه نجد عربستان هستند که از سال های دور به سرزمین شام مهاجرت کرده اند. خانواده ما از طبقه متوسط پیشه وران بودند و نیاکان و پدرم همگی به شغل نجاری و ساختن ابزار و آلات مورد نیاز کشاورزان اشتغال داشتند. تحصیلات ابتدایی من در مدرسه متعلق به مسیحیان که مدرسه ای خصوصی بود، صورت گرفت. در دوره راهنمایی، همراه برادرم حبیب به یک مدرسه دولتی منتقل شدیم.

ما نخستین دانش آموزان مسیحی بودیم که به این مدرسه قدم گذاشتیم، چون فقط دانش آموزان مسلمان به آن مدرسه می رفتند.
در اولین جلسه درس تعلیمات دینی اسلامی، معلم ما را به اتاق مجاور برد و گفت: نیازی نیست که شما در این درس شرکت کنید و می توانید نمره دینی تان را براساس نمره درس عربی بگیرید. وقتی موضوع را با پدرم در میان گذاشتیم، او گفت: شما باید در درس تعلیمات دینی اسلامی شرکت کنید و با سایر ادیان آشنا شوید و عادت کنید که از فرهنگ اسلامی هم بیاموزید و ما به عنوان اعراب مسیحی از همان تمدن و فرهنگ سیراب می شویم و در یک محیط فرهنگی، زندگی می کنیم و لذا نباید از هرآنچه که مربوط به مسلمانان است و با آنان زندگی می کنیم، ناآگاه باشید. بدین ترتیب ما پس از گفت و گوی پدر با معلم مربوطه، در درس دینی هم شرکت کردیم و این چنین بود که پدرمان زمینه آشنایی ما را با اسلام فراهم کرد. در دوره دبیرستان نیز رشته ادبی را برگزیدم و از همان دوران دبیرستان کار مطبوعاتی را آغاز کردم. پس از مهاجرت به کویت اولین بار به عنوان نویسنده ورزشی در روزنامه اخبار الکویت مشغول به کار شدم.
در زمینه تألیف نیز اولین کتابم را در سنین جوانی به نام الحسین فی الفکر المسیحی به رشته تحریر درآوردم. البته خودم نمی دانم چگونه این کتاب دشوار را نگاشتم و هر وقت آن را می خوانم تعجب می کنم که چگونه فعالیت فکری خود را با این کتاب آغاز کردم، البته نگارش این کتاب راهگشای نوشتن 15 کتاب دیگر در زمینه های ادبی شد.
کتابی هم از 25 سال پیش در دست نگارش دارم با نام زینب صرخة اکملت مسیرﺓ (زینب فریادی که مسیر امام حسین علیه السلام را کامل کرد) اما هنوز آن را به پایان نبرده ام، چون احتمال می دهم همچون کتاب برادرش حسین علیه السلام در نیاید.
آنچه درباره واقعه کربلا خوانده و شنیده بودیم، بسیار اندک و مختصر بود. زمانی که خیلی جوان بودم و در مطبوعات کویت مشغول به کار شدم روزی به اتفاق یکی از دوستان، خدمت مرحوم آیةالله سید محمد شیرازی رسیدم و او از من پرسید: آیا از کربلا چیزی می دانی؟ گفتم: همین را می دانم که جنگی میان یزید و حسین علیه السلام رخ داده است. گفت: آیا با ابعاد این جنگ آشنا هستی؟ گفتم: خیر. او چند کتاب از جمله کتاب مقتل الحسین مقرم را به من داد تا بخوانم.
من وقتی آن مقتل را شروع به مطالعه کردم، نکاتی در حاشیه آن نوشتم. پس از یک ماه خدمت آقای شیرازی رسیدم. او پرسید: کتاب را خواندی؟ گفتم: بله و در حواشی آن نکاتی را یادداشت کرده ام. شش ماه بعد، ایشان خواستند که آن حواشی و یادداشت ها را ببینند. من به خدمت ایشان دادم و او گفت: این نکات و یادداشت ها، ارزش آن را دارد که به صورت یک کتاب درآید، چون در آن ها نکاتی غیر ازآنچه مسلمانان شیعه و سنی نوشته اند، وجود دارد؛ زیرا این نکات توسط یک مستشرق ناآگاه از تقدس شخصیت مورد نظر که تاریخ را فقط از دیدگاه مادی بررسی می کند و از جنبه معنوی آن غافل می شود، نوشته نشده است. شما به عنوان یک مسیحی عرب که در بطن تمدن اسلامی زندگی می کنید، آنچه را نوشته اید، متفاوت می بینم. من به ایشان گفتم: من سن و سالی ندارم که بخواهم این ایده های فکری را جمع آوری و نگارش کنم و کار دشواری است. او گفت: تو کار را شروع کن، خدا به برکت حسین علیه السلام کمکت می کند. و من عملاً کار را شروع کردم، اما هر بار که دست به قلم می بردم، سختی کار را بیشتر حس می کردم، چون کاری بود که باعث می شد عده ای راضی شوند و گروهی دیگر ناخرسند گردند. به خصوص آن که کثرت منابع و شروحات و جزییات متناقض تاریخی، طوری بود که احساس می کردم، دارم در میدان مین قدم می گذارم و در عرصه ای وارد می شوم که اختلافات عقیدتی و مذهبی، سابقه ای دیرینه از روز سقیفه تا روز واقعه کربلا دارد و در این بین عده ای طرفدار و عده ای مخالف آن هستند.
به طور مثال برخی همچون ابن قیم جوزی می گوید: بزرگ ترین اشتباه، قیام حسین بود در حالی که دیگر مورخان حرکت حسین را حرکت عقیدتی بر می شمارند. از این رو من به اهمیت پرداختن به این موضوع از نگاه یک مسیحی عرب پی بردم؛ زیرا نه مسلمان بودم تا تحت تأثیر عاطفی واقعه قرار گیرم و نه یک مستشرق که به روحانیت و معنویت حادثه توجه ندارد و فقط جنبه مادی موضوع را مورد نظر دارد. من برای نگارش کتاب به صدها منبع و مصدر مراجعه کردم و مدت ها به مطالعه و پژوهش پرداختم و هر بار که دست به قلم می بردم، دچار تأثر می شدم و بارها نوشته هایم را تجدید می کردم تا این که متن مورد نظر را به رشته تحریر در می آوردم.
ویژگی این کتاب در این خلاصه می شود که شیوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چیزی است که تا کنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسیاری اذعان داشتند که این کتاب بی طرفانه نوشته شده است.
من در انجیل و کتاب های دیگر مربوط به زندگی و مقتل حسین علیه السلام تحقیق زیاد کردم و دریافتم تشابه بسیار زیاد و باور نکردنی در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقیده و کیفیت حفظ عقیده میان حضرت عیسی و امام حسین علیه السلام وجود دارد که چیز جدیدی به شمار می رفت.
حسین شهید علیه السلام در شرایطی که زمینه رسیدن به مال و منال و پست و مقام دنیوی فراهم بود و او اگر اندکی از خود انعطاف نشان می داد و خواسته معاویه و یزید را اجابت می کرد، می توانست جان خود را از کشته شدن نجات دهد، اما او براساس آیه: (انفِرُوا خِفافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَأنْفُسِکُمْ فِی سَبیلِ اللهِ...) (1)؛ سبک بار و گران بار، بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید...، به حرکت شگفتی دست یازید. او به هیچ یک از امتیازات و تطمیع ها توجه نکرد، حال آن که دنیاپرستی و حب مال و جاه و مقام همه جا بیداد می کرد. او همه این ها را ترک کرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوی شهادت برد، در حالی که می دانست همه این ها در راه عقیده است.
من در کتاب، عبارتی را در مورد حاکمیت عثمان بر ولایات اسلامی و نحوه مدیریت او و شورش مردم علیه او به نقل از معتبرترین منابع موجود در کتابخانه های کویت آوردم، اما در سال 1986 (1365 ه .ش) احضاریه ای از طرف دادگاه کویت برایم آمد؛ مبنی بر این که شما درباره عثمان عبارتی را از خود ساخته و پرداخته و در کتاب آورده اید. من برای اثبات نادرستی ادعای آنان، ده ها منبع و کتاب را که این عبارت در آن ها ذکر شده بود، ارایه دادم و گفتم: آنچه ذکر کرده ام، مسأله بسیار روشن و علنی است. حتی جالب تر این که من تعابیر تندتر از آنچه را در کتاب خود نقل کرده بودم در مجله العربی متعلق به وزارت تبلیغات کویت دیدم که با همان مضمون و با لحنی شدیدتر در مورد عثمان نوشته بود، ولی با همه این استدلال ها، چون قصدشان این بود که به هر قیمتی از انتشار کتاب جلوگیری کنند، از این رو جریمه ای 50 دیناری وضع کردند و حکم به ممنوعیت انتشار و نیز مصادره کتاب دادند. من تمام دلایل تاریخی و اسناد موجود را که بالغ بر 150 صفحه می شد به دادگاه تجدید نظر هم ارایه دادم، ولی قاضی تجدید نظر حتی زحمت باز کردن آن اسناد و منابع را ـ‌که از کتاب های اهل سنت بود ـ به خود نداد و چشم بسته حکم دادگاه بدوی را تأیید کرد.

غرض ورزی او کاملاً برای من ثابت بود و می دانستم که او با سلفی ها پیوندی دارد.
من بعدها پی بردم که هرچه مربوط به شیعه است مورد محاکمه قرار می گیرد تا به نحوی از انتشار آن جلوگیری شود. بالاخره کتاب من در سال 1365 ه . ش در لیست سیاه قرار گرفت و ممنوع گردید.
به من انتقاد می کردند: مگر تو مسلمانی که درباره حسین علیه السلام کتاب نوشته ای؟ به آنان می گفتم: چگونه می توان در برابر شخصیتی چون حسین، آن سلاله پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و کاظم (علیه السلام) و زهرا(علیها السلام) دچار شیفتگی و شگفتی نشد که در کارنامه او هیچ نشانه ای از سستی و ذلت نمی یابی و این تنها من نیستم که شیفته حسین علیه السلام هستم. گاندی را ببینید که به عنوان یک هندو اظهار می دارد: اگر می خواهی پیروز شوی باید در خط حسین علیه السلام حرکت کنی و نیز می گوید: من از حسین علیه السلام آموختم که مظلوم باشم تا پیروز شوم. آیا این هندو، مسلمان بود که چنین اظهاراتی بر زبان آورد؟! یا جبران خلیل جبران آن شخصیت مسیحی بزرگ در مورد حسین علیه السلام می گوید: حسین چراغ فروزان تمامی ادیان است. و من او را چنین توصیف کرده ام که: حسین علیه السلام گوهر جاودانه و همیشگی ادیان است و او گوهر دین واحد می باشد.
من در کتاب عبارتی را بیان کرده ام با این مضمون که اسلام سرآغازش محمدی و استمرارش حسینی بود و قیام کربلا آغازش حسین علیه السلام و تداومش زینبی بود. خداوند در هر برهه ای از زمان عده ای را بر می انگیزد تا دل ها را مجدداً احیا کنند. حسین علیه السلام جزو آن احیاگرانی است که با حرکت خود بسیاری از مردگان را احیا کرد. من با تمام احترام و تقدیسی که نسبت به سایر ائمه: دارم خصوصاً در مورد امام کاظم (علیه السلام) ـ‌که ما مسیحیان عرب بسیار او را دوست داریم و تقدیسش می کنیم ـ عرض می کنم: جنبشی را که حسین علیه السلام به وجود آورد، جنبشی آشکار در تاریخ بود و تأثیر خود را در دل های مردم گذاشت. جرقه ای که در کربلا شعله ور شد تبدیل به چراغی فروزان در طول تاریخ گشت، اما چلچراغ های موقت و مقطعی را که معاویه و یزید برافروختند، همگی خاموش شد.
الان شما در مورد قبر یزید چه می دانید؟ چه کسی قبر او را مقدس می شمارد که در یکی از محله های دمشق تبدیل به مزبله و جولانگاه گربه ها شده است، اما چند متر آن طرف تر مقام رأس الحسین علیه السلام که سر مبارک امام علیه السلام در آن جا قرار گرفته بود، محل تکریم و احترام و تقدس مسلمانان شده است. این در عین احترام من به سایر ائمه: انگیزه پرداختن من به حسین علیه السلام شد.
تعریف من از حسین علیه السلام همان عبارات کوتاه و مشخصی است که درباره حسین علیه السلام در کتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و همیشگی ادیان توصیف کرده ام. او را به عنوان شهیدی معرفی نموده ام که دارای جاه و جبروت فرعون و کسری نبود، اما متواضع بود و برای حفظ دین و حرکت در مسیر جدّش حرکت خود را آغاز کرد.
حماسه حسین علیه السلام تنها مختص سنی و شیعه و مسلمان نیست، بلکه متعلق به هر مؤمنی است؛ چنانکه در حدیث آمده است: ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد أبد در این حدیث نگفته فی قلب المسلم، بلکه هر انسان آزاده ای که به راه و رسم حسین علیه السلام ایمان دارد را شامل می شود، از این رو جهانیان و اندیشمندان وقتی از سیره حسین علیه السلام آگاه می شوند، شیفته آن می گردند. همان گونه که شیفته راه و مسلک علی بن ابی طالب علیه السلام شده اند.
به نظر من طبق آنچه در تاریخ آمده، مسیح از کربلا دیدار کرد و به بنی اسرائیل فرمود: هر کس که حسین علیه السلام را دریابد، به یاری اش برخیزد. عده ای در این روایت تاریخی تشکیک دارند، اما ما هیچ شکی در آن نمی بینیم؛ زیرا حضرت عیسی علیه السلام دارای معجزاتی بود و مرده را زنده می کرد و بیماران صعب العلاج را شفا می داد و لذا آیا برایش دشوار بود که درباره آینده پیش گویی کند و بگوید شهید پس از خودش کیست؟
من در مورد زندگی و حرکت حسین علیه السلام بیشتر شیفته بُعد انقلابی شخصیت ایشان شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام می کند: إنّی لم أخرج أشراً ولا بطراً ولامفسداً ولا ظالماً إنّما خرجت لطلب إلاصلاح فی أمّة جدّی؛ من از روی هوسرانی و خوشگذرانی و برای افساد و ستمگری قیام نکرده ام، بلکه قیام من برای اصلاح در امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منکر و حرکت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابی می تواند کار معجزه آسا بکند، اگر هر انسانی در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سال های پیروزی انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم، مردم و رهبران این کشور بر اساس این فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند.
بُعد دیگر شخصیت امام حسین علیه السلام که مرا شیفته خود کرده، تواضع ایشان در کنار روح انقلابی است. این دو خصیصه نمی تواند در یک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگی های برگزیدگان خداست، او در عین احساس عزت و آزادگی و سرافرازی در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمی است که از ویژگی های امام به شمار می رود.
ویژگی های حسین علیه السلام هر انسان مسیحی را به یاد ویژگی های پیامبرش عیسی علیه السلام می اندازد؛ کما این که ویژگی های امام کاظم (علیه السلام) چنین می کند. این فقط نظر ما مسیحیان نیست، بلکه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به کاظم (علیه السلام) فرمود: تو شبیه ترین انسان ها به عیسی علیه السلام در افکار و روحانیت و معنویات هستی. وقتی که در کتابم می گویم: اگر حسین علیه السلام از ما مسیحیان بود؛ در هر نقطه ای از زمین پرچمی برای او بر می افراشتیم و در هر سرزمینی منبری قرار می دادیم و مردم را به نام حسین به سوی مسیحیت دعوت می کردیم، به خاطر شدت شیفتگی ما است که آرزو می کنیم که ای کاش حسین علیه السلام از ما بود ـ چنان که عیسی علیه السلام از ما بود ـ تا در هر شهری بیرقی را به نام او برافرازیم و به نام او به مسیحیت دعوت کنیم؛ زیرا مسیحیت دیانتی روحی و معنوی و توأم با گذشت و پرهیز از خشونت بود.
ما مسیحیان جای پای حمار حضرت مسیح علیه السلام را مورد تعظیم و ستایش قرار می دادیم، اما شما بارگاه حسین علیه السلام و آثار و برکات و میراث حسین علیه السلام را دارید، ولی ندیده ایم که از آن ها بهره برداری شایسته بکنید. حسین علیه السلام تنها یک مرحله تاریخی نیست، بلکه حرکت آزادی انسان است. او یک اصل و اساسی دایمی و جاودانه است و بسیاری از مسلمانان هنوز رمز و راز تداوم قیام حسین علیه السلام و تأثیر آن بر دل ها و جان ها را کشف نکرده اند.
معرفت حسین علیه السلام و راه و قیام او نباید فقط در تکرار وقایع این حماسه محدود شود و از درک عظمت آن غفلت گردد. منظور من از این جمله که شما قدر حسین را نمی دانید؛ این است که شما میزان و حجم تعالیم و آموزه های به جامانده از حرکت حسین علیه السلام و ساز و کار تعامل با دنیا و دین را که او آموخته است، نمی شناسید. او به ما یاد داده که نباید بر سرمنافع مادی به جنگ و نزاع و چالش بپردازیم یا دنیادوستی را به حساب عقیده معنوی بگذاریم.
منظور این است که باید به آموزه های حسین علیه السلام که عبارت است از: دوری از دنیاپرستی، پرهیز از حرص و آز نسبت به زرق و برق دنیا و نیز مردم دوستی و عمل به سیره و سنت پیامبر، توجه کنیم یعنی این که قلباً و قالباً (هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ رفتارهای ظاهری) حسینی باشیم و نباید فقط به ظواهر و وقایع ظاهری کربلا اکتفا نماییم، بلکه باید حماسه حسین علیه السلام را در فکر و اندیشه و عمل پیاده کنیم و به نمایش بگذاریم و به اهمیت آن شناخت پیدا کنیم و به دیگران منتقل نماییم. غربی ها اگر شخصیت حسین علیه السلام را بشناسند، قطعاً شیفته او خواهند شد؛ زیرا غرب دارای اصول و مبانی ای است که حقوق بشر را براساس آن پایه ریزی کرده و بر طبق آن سمبل های معنوی را تقدیس می کند، از این رو عدم معرفت به ماهیت و جوهره نهضت حسینی، ما را در اعمال و کارهای ظاهری و صوری و یا افراط در ظواهر شکلی متوقف خواهد کرد. نباید این طور باشد که هر سال در زمانی معین کارهایی را به طور کلیشه ای انجام دهیم و سپس جمع کنیم تا سال آینده و موضوع را فراموش نماییم، بلکه باید به طور مداوم در طول سال بیاد بیاوریم که حسین علیه السلام چه کرد و کار او برای چه بود؟

زیرا آنچه را که او انجام داد، مافوق هرگونه توصیف و تمجید است.
علی رغم این که حسین علیه السلام شخصیتی مقدس برای شما شیعیان و مسلمانان است، اما شما آن طور که باید قدر او را نشناخته اید و به آموزه ها و نهضت او در عمل بی توجهی کرده اید. چرا که وظیفه شما این است که بدانید چگونه این امام عظیم الشأن را امروز از طریق بیان سخنان حق و یاری مظلوم و اصلاح جامعه و تحقق عدالت و آزادی یاری کنید و بر شما فرض است که با امانت داری کامل، خروش حسین علیه السلام در روز عاشورا را به تمام جهانیان برسانید و این امانت داری لازمه اش تعمق در ارکان و معنویت حرکت انقلابی او و بسنده نکردن به یک سری اعمال ظاهری و ظواهر مربوط به واقعه عاشورا می باشد.
به عقیده من غرب اگر با آموزه های والای حسین علیه السلام که به آموزه های عیسی علیه السلام شباهت دارد، آشنا شود؛ این شخصیت بزرگ را تکریم و احترام خواهد کرد و از نظر فکری و شاید هم از نظر عقیدتی از او پیروی خواهد نمود. بدین معنا که دوست داشتن و عشق ورزیدن به معنای تغییر عقیده دادن نیست و ممکن است صاحب عقیده ای، شخصیتی را که عقیده ای از جنس دیگر دارد، دوست بدارد و او را تکریم کند که این امر در اسلام هم وجود دارد و مسلمانان، عیسی و مریم سلام الله علیها  را تقدیس می کنند، اما در عین حال پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و اهل البیت: را هم فراموش نمی کنند.
پس غرب در صورت شناخت راه و هدف حسین علیه السلام جذب آن خواهد شد و براساس آن عمل خواهد، کرد همچنان که آموزه ها و تعالیم والای نهج البلاغه سازمان ملل را جذب کرده و به حقوق بشر امام کاظم (علیه السلام) که 14 قرن پیش در نامه به کارگزارانش بیان کرده، سوق داده است.
زمانی که مسؤولیت تداوم رسالت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به نواده ایشان یعنی حسین علیه السلام رسید او به خطرات تهدید کننده دین که موجب تحریف و مسخ آن می شد، پی برد و دریافت که تحریف دین تمام فداکاری ها و زحمات جدّ و پدرش را بر باد خواهد داد و در صورت تداوم این وضع، آیین راستین اسلام از مسیر اصلی خود خارج و دچار انحراف خواهد شد. او باید دست به حرکتی می زد تا احیاگری مجدد در دین می شد، احیاگری ای که اهمیت آن نه در حد نزول قرآن، بلکه در حد اقدامات پدرش پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله بود. البته اهمیت این احیاگری کمتر از نبوت نیست، بلکه تکمیل کننده آن است و او به عنوان شهید، دارای رسالت انبیا بود و همان کاری را کرد که انبیا انجام دادند و با این که به او ویژگی های انبیا داده نشده بود، اما تمام دردها و رنج ها و سختی های آنان به او هم واگذار شده بود و او می بایست دست به حرکت و جنبش می زد تا دین را احیا کند و به نظر من اگر جنبش و حماسه کربلا اتفاق نمی افتاد، تداوم اسلام و ارزش های متعالی آن تضمین نمی شد.
حقیقت دیگر نیز وجود دارد و آن این که قیام کربلا سرآغازش حسینی و تداومش زینبی بود و حضرت زینب سلام الله علیها  نقشی بزرگ را ایفا کرد که مکمل نقش برادرش بود.
نقش زینب سلام الله علیها  الهامی از جانب خدا و مطابق با خواست و اراده خدا بود و به هیچ وجه تصادفی و اتفاقی نبود. هدف حسین علیه السلام از همراه بردن اهل بیت و زنان بنی هاشم، جنبه تأثیرگذاری و ابلاغ اهداف این حرکت به مردم بود و زینب آن زن فصیح و بلیغ و آن دختر صاحب نهج البلاغه، توانست در راه اسارت، مردم شهرهای مختلف را بیدار کند و آنان را نسبت به آنچه اتفاق افتاده، آگاه سازد و تبلیغات مسمومی را که معاویه و یزید بر ضد حسین به راه انداخته بودند، خنثی سازد. آنان چنین وانمود کرده بودند که حسین علیه السلام مسلمانی منحرف است که از دین خارج شده و بر ضد ولی امر زمان شوریده و به دنبال قدرت و حکومت است.
زینب سلام الله علیها  حتی در مقابل یزید ـ که انسانی نادان بود ـ خروشید و با فصاحت و کلام شیوای روشن گرانه خود، او را شدیداً خرد کرد. در اثر روشن گری های فراوان زینب چه در شام و چه در راه بازگشت به مدینه، مسلمانان با عمق فاجعه و عظمت فداکاری برادرش آشنا شدند، از این رو می توان ادعا کرد که نقش زینب، کم اهمیت تر از نقش برادرش نبوده است.
من در اثنای تألیف کتاب حسین در اندیشه مسیحیت، برکات آن را حس می کردم. این برکات عبارت بود از: احساس رضا و خشنودی و آرامش و اطمینان روحی و روانی، هر زمان احساس تنگنا و افسردگی و ناراحتی می کنم فداکاری های حسین را به یاد می آورم و در آن حال احساس می کنم سختی های دنیا در برابر آنچه حسین انجام داده و آنچه بر سر او آمده، چیزی نیست.
عاشورا یعنی؛ حماسه مخالفت با ظلم یعنی؛ حماسه آزادگی فردی و آزادمنشی اجتماعی در جوامع انسانی. زندگی فقط خوردن و آشامیدن و خوابیدن نیست، بلکه زندگی یعنی؛ عقیده و جهاد، و انسان فاقد عقیده همچون حیوانی است که در کوه و دشت و خیابان بدون هدف و اصول و عقیده می گردد. واقعه عاشورا با هر بار تکرار حوادث، دستاوردها، نتایج و علل و اهداف آن، الهام عظیمی در دل ها و جان ها و احساسات انسان ها به جای می گذارد. این الهامات، انسان را وادار به پیروی از آن بزرگوار می کند و این احساس را به او می دهد که برای تغییر زندگی اش و ایجاد تحول و دگرگونی در روند حیات، باید کاری بکند و کربلا، محک و ملاک تحول زندگی و دیدگاه انسان نسبت به حیات است.
اما تشیع، به نظر من عبارت است از: بالاترین درجات عشق الهی و طبیعتاً به هر کس که محب اهل البیت از ذریه محمد وعلی علیهما السلام باشد، شیعه گفته می شود و این مایه مباهات بشریت است و هر شخصی در این جهان، در هر دینی که باشد به خاطر عظمت پیروی از اهل بیت: و برای محافظت از زیبایی های عقیده خود می تواند یک شیعی باشد.
و جالب است بدانید که به خاطر کثرت نوشته ها و مقالات من در مورد شیعه، دیگران مرا مسیحی شیعه می نامند.
من به حسین عشق می ورزم و عشقم فقط اوست و حسین یعنی تشیع.
ما در مسیحیت هرآنچه را که زیباست بررسی کرده ایم و دریافته ایم که همه آن زیبایی ها در شخصیت حسین علیه السلام و امام کاظم (علیه السلام) و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم نهفته است؛ این واقعیت را هیچ کس جز منکران و معاندان، نمی تواند نادیده بگیرد و به نظر من بین این دو مقوله تضاد و تناقضی نیست و هر دو قابل جمع است.(2)


پی نوشت ها :
1. التّوبه (9) : 41.
2. ر.ک؛ روزنامه کیهان، 4 و 5 بهمن 1385.

 

منبع : ماهنامه نامه جامعه - شماره 30

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن