جمعه, 29 فروردين 1393 ساعت 13:00
خواندن 3272 دفعه

مروری بر مصائب النواصب قاضی نورالله شوشتری - رسول جعفریان

چکیده :

قاضی شهید سید نورالله بن شرف الدین مرعشی حسینی شوشتری (965 - 1019) یکی از استوانه های استوار تشیع در هند قرن دهم هجری و یک نابغه علمی در روزگار خویش است که پس از شهادت و تا به امروز، مزارش در شهر آگره، زیارتگاه شیعیان و علاقه مندان است. وجه بارز زندگی علمی وی، به طور عمده در تلاش های علمی‌اش در دفاع از هویت شیعه، بسط آن و دفاع جانانه از مبانی آن در برابر معترضان و مخالفان عقاید شیعه است.در این باره هر آنچه نوشت، در دفاع از تشیع بود. اثر مشهور وی مجالس المؤمنین نخستین تاریخ شیعه آن هم به سبکی کاملا نو و جدید و در نوع خود واقعا بی مانند است.

 

مقدمه :

قاضی شهید سید نورالله بن شرف الدین مرعشی حسینی شوشتری (965 - 1019) یکی از استوانه های استوار تشیع در هند قرن دهم هجری و یک نابغه علمی در روزگار خویش است که پس از شهادت و تا به امروز، مزارش در شهر آگره، زیارتگاه شیعیان و علاقه مندان است. وجه بارز زندگی علمی وی، به طور عمده در تلاش های علمی‌اش در دفاع از هویت شیعه، بسط آن و دفاع جانانه از مبانی آن در برابر معترضان و مخالفان عقاید شیعه است.

در این باره هر آنچه نوشت، در دفاع از تشیع بود. اثر مشهور وی مجالس المؤمنین نخستین تاریخ شیعه آن هم به سبکی کاملا نو و جدید و در نوع خود واقعا بی مانند است.

دفاع وی از تشیع، در قالب پاسخ گویی به شبهات مخالفان آن هم با خروش تمام در تمامی مراحل زندگی علمی اش آشکار است. در این زمینه سه ردیه علیه سه کتاب دارد:

1. کتاب احقاق الحق که در رد بر کتاب فضل بن روزبهان خنجی با عنوان ابطال نهج الباطل نوشت و فضل آن کتاب را در رد بر نهج الحق علامه حلی پرداخته بود. احقاق را آیت الله مرعشی چاپ کرد اما همچنان بخشی برجای مانده و بیشتر به کار محلقات احقاق پرداخته شد.

2. الصوارم المهرقه که در پاسخ به کتاب صواعق المحرقه ابن حجر هیتمی (م973) نوشته شد. این «صوارم» را مرحوم محدث ارموی در سال 1367 ق چاپ کرد.

3. مصائب النواصب که در برابر کتاب نواقض الروافض میرمخدوم شریفی (م 988 یا 995) نوشته شد. عربی آن تاکنون چاپ نشده بود اما فارسی آن توسط مدرس چهاردهی چاپ شده است.

تسلط قاضی در دفاع از تشیع، دقت وی در پاسخگویی به شبهات، بکار بردن روش های جدلی ، و اعتقاد وی به اعتدال علمی و عقیدتی از مهم ترین ویژگی های قاضی شهید است که عاقبت جانش را هم در دفاع از مرامش گذاشت. وی در این زمینه، متأثر از عبدالجلیل رازی بود و در همین کتاب هم از آن نقل کرده است (2/189. مصحح نوشته است که این عبارت را در متن چاپی کتاب «نقض» نیافته است).

برخی از اهل طعنه، قاضی شهید را شیخ شیعه تراش می نامند و در برابر کسانی او را شیخ شیعه شناس می شناسند. واقعیت آن است که وی بسیار دقیق و ظریف است. این ممکن است که در باره نسبت تشیع به کسانی به خطا رفته باشد، اما دقت فوق العاده‌ای در سنجش عقاید افراد دارد و تلاش می کند تا از راه های ظریفی به دل واقعیت برسد.

چند دهه پیش، محمدعلی مدرس رشتی چهاردهی ترجمه فارسی کتاب مصائب النواصب را منتشر کرد، اما تا آنجا که می دانیم نسخه عربی آن تاکنون به چاپ نرسیده بود. و این امر بسیار شگفتی است، به خصوص که بسیاری از کتابهای شیعه، آن هم شیعیان هند، از 150 سال پیش به این طرف، به صورت سنگی در آن دیار چاپ می شد، اما این کتاب مورد غفلت قرار گرفته و اثر یاد شده تاکنون در نجف و ایران هم به چاپ نرسیده بود.

اکنون کتاب «مصائب النواصب» در دو مجلد منتشر شده و مصحح محترم آقای قیس العطار، ضمن آن که کتاب را بر اساس چندین نسخه تصحیح کرده و نسخه بدلها و حواشی مؤلف را آورده، مقدمه ای در شرح حال قاضی همراه با فهارس جامعی از کتاب در پایان مجلد دوم به علاقه مندان عرضه کرده است. مع الاسف نسخه های مورد استفاده ایشان غالبا دچار نقص بوده و زمانی که بنده به استاد ارجمند جناب آقای حاج سید محمدعلی روضاتی عرض کردم که کتاب چاپ شده است فرمودند که ایشان دست کم چهار نسخه عالی از این اثر را در اختیار دارند.

تلاش مصحح برای ارائه متنی صحیح بر اساس انتخاب خودشان از نسخه‌ها، ستوده است. اما باید گفت در تصحیح این اثر، در ارجاع به منابع دیگر نواقص جدی وجود دارد. شاید مهم ترین اشکال این باشد که مصحح، نسخه ای از نواقض الروافض در اختیار نداشته است. از آن بدتر این که شرح حالی از میرمخدوم در مقدمه نیامده و گویا به آنچه مؤلف در مقدمه کتاب در باره اجداد وی آورده بسنده شده است. به علاوه در باره ظرف زمانی که این اثر در آن تألیف شده، نکته ای در مقدمه به چشم نمی‌خورد. شاید این اشاره سودمند باشد که ما در مجلد اوّل کتاب «صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست» مروری بر تحریر مختصر نواقض کرده و در آن کتاب، اطلاعات پراکنده ای از زندگی وی به دست داده ایم که بر اساس فهرست اعلام می توان آن موارد را به دست آورد.

کتاب مصائب مانند آثار دیگر شهید، تنها یک اثر کلامی - شیعی نیست بلکه سرشار از نکات ظریف تاریخی است که در چهارچوب مباحث تاریخ تشیع، و ادبیات منازعه علمی میان شیعه و سنی در قرن اول دولت صفوی، می تواند راه گشا باشد. شهید با فضای ایران این دوره و نیز از مسائل دوره اسماعیل و طهماسب وقوف داشته است.

البته متن کتاب نواقض الروافض هم که از میرمخدوم است، اثری سرشار از مواد تاریخی است.

میرمخدوم (گویا متولد 946) که در قزوین می زیسته در سایه دولت صفوی تسنن خود را حفظ کرده و کمابیش به تقیه روزگار را می گذرانده است تا آن که شاه اسماعیل دوم در سال 4-985 روی کار آمد و تلاش کرد تا با محدود کردن قزلباشان و علمای شیعه، اوضاع مذهبی ایران را تحت کنترل درآورد. وی بامقاومت این دو گروه یعنی قزلباشان و علما روبرو شده و در نهایت سرنگون گردید. در این وقت، میرمخدوم که در دوره اسماعیل دوم کروفری داشت، به اجبار از ایران به کشور عثمانی گریخت و در آنجا مورد نوازش قرار گرفت. در تقدیر از وی بود که منصب قضاوت مکه بدو سپرده شد و گویا همانجا بود تا بمرد.

زندگی طولانی وی در ایران آن هم در قزوین که پایتخت دولت صفوی در دوره طهماسب بود، سبب شده بود تا وی از نزدیک با تحولاتی که در این دوره در ارتباط با تشیع رخ داده بود، آشنا باشد. به همین دلیل در جای جای کتابش از معاصران خود از علمای شیعه یا شاعران و برخی چهره های دیگر یاد می کند. چنان که از رسم و رسوم فراوان مردم سخن به میان می آورد و نشان می دهد که بر آن است تا نه تنها تشیع را از دید کلامی ـ تاریخی نقد کند بلکه با وقوف به آنچه در این دوره در جریان بوده می‌کوشد تا روند توسعه تشیع و آداب و رسوم آن را هم زیر باد انتقادهای خود بگیرد.

دشمنی اصلی وی در این نوشته با محقق کرکی است که البته در نقد قاضی نمی‌توان این نکته را دریافت اما با مراجعه به متن مفصل نواقض این امر کاملا مشهود است.

بدین ترتیب و با توجه به تسلط قاضی بر مسائل تاریخی و آگاهی او نسبت به ایران، می توان دریافت که این دو اثر می توانند نقش مهمی در بازگو کردن برخی از منازعات فکری ـ مذهبی این دوره تاریخی، آن هم به صورت عینی و تاریخی در اختیار ما بگذراند.

گفتنی است که نواقض دست کم دو تحریر مفصل و مختصر دارد. به نظر می رسد آنچه در اینجا از طرف قاضی نقد شده است تحریر مختصر آن است. شاهد آن که، در ص 225 مجلد دوم از مصائب النواصب، سخنی از فخررازی نقل شده که ناقص نقل شده و آخرش آمده است که هر کس متن کامل را می خواهد «فعلیه بأصل النواقض». مگر آن که این عبارت را قاضی ملخص کرده باشد که بعید می نماید؛ زیرا قبل از عبارت «اقول» قاضی است.

در برابر نواقض چندین ردیه نوشته شد. نخستین همین مصائب است که در سال 995 به انجام رسید و این گویا هفت سال پس از درگذشت میرمخدوم به سال 988 در مکه بود. گرچه برخی (مانند اسکندربیک در عالم آراء) درگذشت او را در همین سال 995 دانسته‌اند. (بنگرید: مجله آینه پژوهش، ش 39، ص 64).

ردیه دیگر العذب الواصب علی الجاهد الناصب از ابوعلی حائری (م 1215) است که یاد آن در ذریعه: 15/240 آمده است.

ردیه دیگر محق الباطل از سید محمد حسینی مرعشی (م 1265) جد آیت الله مرعشی نجفی است. چنان که میر محمد بن محمد هادی حسینی مرعشی هم نقدی بر آن نوشته است. (در این باره بنگرید به مقدمه آیت الله مرعشی در مصائب النواصب فارسی، ص15). آقای مرعشی همانجا از کتابی با عنوان نوروزیه هم که توسط ملاباقر اسماعیل کجوری در رد بر نواقض نوشته شده، یاد کرده است.

الشهب الثاقبة الناصبة رد بر خلاصه ای که سید محمد بن رسول برزنجی (م 1123) از نواقض به عمل آورده نوشته شده است (ذریعه: 14/258).

 

مرور بر کتاب :

کتاب مصائب به تناسب خود نواقض، شامل چند مقدمه و چند جُند است که به ترتیب بر آن مرور کرده و اطلاعات تاریخی آنها را عرضه خواهیم کرد. قاضی مقدمه کوتاهی نوشته و در حاشیه ای که بعدا تحریر کرده است می گوید که چون میرمخدوم کتابش را به سلطان عثمانی تقدیم کرده است، من هم کتابم را به سلطان صفوی یعنی شاه عباس تقدیم می کنم (1/62). طبعا این حاشیه می تواند مدت زمانی پس از تألیف به اصل کتاب افزوده شده باشد. در این عبارت با بکار بردن تعابیر بسیار شگفت، ستایش فراوانی از شاه عباس به عمل آمده است. عبارت یاد شده تنها در یکی از چند نسخه مورد استفاده مصحح آمده است.

قاضی در نخستین مقدمه خود، بحث را با نسب میرمخدوم آغاز کرده و در این باره می نویسد، وی از فرزندان دختر میر سید شریف جرجانی ادیب مشهور است. قاضی در اثبات تشیع میر سید شریف می کوشد و می گوید که وی بنا به تصریح خودش جرجانی است و در خطبه شرحش بر«مفتاح» سفرش را به بلاد ماوراءالنهر «بلاء و ابتلاء» وصف می کند. قاضی می نویسد، مردمان بلاد ماوراءالنهر از زمان فتح تا زمان ما، به طور خاصل اهل سنت و جماعتند؛ چنان که اهل جرجان و استرآباد از زمان شیوع اسلام در آنها بر مذهب امامیه بوده اند (ص 1/66).

گفتنی است که در قرن نهم و با برآمدن چراغ علم در ماوراءالنهر، بسیاری از جرجانی ها برای تحصیل به آن دیار می رفتند و این رویه تا آغاز عصر صفوی ادامه داشت.

قاضی به نکات ظریفی که میرسید شریف در مقدمه کتابش «شرح مفتاح العلوم» آورده و حکایت از تشیعیش دارد اشاره می کند و در لابلای بحث گاه اشعار فارسی می‌آورد و یکی از آن اشعار که جزو ادبیات شیعه فارسی زبان پیش از صفوی در خراسان است، یک رباعی از ابوبکر تایبادی است که می گوید:

گـر منظـر افـلاک شود منزل تو            وز کـوثر اگـر سـرشته گردد گل تو

چون مهر علی نباشد اندر دل تو            مسکن تو و رنج های بی حاصل تو

وی مقدمه میرسید شریف را بر کتاب مفتاح العلومش، مقدمه یک «سید شیعی استرآبادی» برابر «سنی ماوراءالنهری نهروانی خارجی» می داند (1/67). این همان نگاه شیعه شناسانه اوست.

در ادامه اشاره دارد که بسیاری از عالمانی که در دیار سنی می زیستند، در واقع شیعه بودند. شاهدش سخن علامه حلی در منهاج الکرامه است که می گوید: تصور نمی‌کنم احدی که مخلص باشد و بر جزئیات مکتب ما واقف شود، مذهبی جز مذهب ما اختیار کند، حتی اگردر خفا باشد، زیرا در ظاهر، با وجود مدارس و رباطها و موقوفه‌ها باید به دنبال زندگی دنیائیش باشد.

علامه می افزاید: بسیاری را می بینیم که در باطن امامی مذهبند، اما حب دنیا و ریاست طلبی، آنان را از اظهار آن باز می دارد. من یکی از ائمه حنابله را دیدم که می گفت: لیس فی مذهبکم البغلات و المشاهرات. همچنین یکی از بزرگترین مدرسان شافعی زمان ماه هم وقتی مرد، وصیت کرد که شیعیان او را تغسیل و تکفین کنند و او را در مشهد امام کاظم دفن کنند و من شهادت می‌دهم که او مذهب امامی داشت (منهاج الکرامه، ص 67).

این تحلیل قاضی مبانی همان است که با اندک اشاره ای که در گرایش‌های مذهبی شخصی به تشیع می یابد او را شیعه می شمرد.

قاضی ادامه می دهد که پسر میرسید شریف، تشیع خود را آشکار کرد و در شرحی که نوشت به نویسنده اعتراض کرد که چرا اصحاب را بر آل مقدم داشت و این «کتقدیم الحرام علی الحلال» است (1/69).

اما جد میرمخدوم، شریف دوم است که صدر شاه اسماعیل اول بود. همان که در حمله به خراسان همراه شاه اسماعیل بود و فتوای به کشتن شیخ الاسلام هرات دارد. وقتی محقق کرکی رسید، از این کار تأسف خورد و گفت اگر او را نگاه داشته بودید بهتر بود که با وی مناظره می کردیم و او را قانع می ساختم. (1/70)

این شخص سیف الدین احمد تفتازانی بود و شرح این ماجرا در جهانگشای خاقان 394 - 395آمده است. قاضی در باره سرانجام این شریف مطلبی نگفته است اما از منابع دیگر آگاهیم که بعدها در جنگ چالدران به شهادت رسید (در این باره بنگرید: تاریخ تشیع در جرجان و استرآباد، ص 70 - 71).

شریف سوم هم از نسل همو، و از امرای دولت شاه طهماسب بود. در اینجا قاضی چنان وصفی از طهماسب دارد که نشانگر نهایت اعتباری است که وی برای این شاه صفوی که بانی و باعث گسترش فرهنگ تشیع در ایران است، قائل است.

قاضی در اینجا به میرمخدوم می رسد و شرحی از گرایش شاه اسماعیل دوم به تسنن و حمایت میرمخدوم و برخی دیگر مانند زین العابدین کاشی و میرزاخان صدیقی از او دارد. با کشته شدن اسماعیل دوم، میرمخدوم که شافعی بود به عثمانی گریخت و آنجا حنفی شد و خود را به دولت عثمانی چسباند و منصب قضای مکه را به دست آورد.

قاضی گوید که میرمخدوم نزد شاه اسماعیل دوم اظهار کرد شافعی است، مسأله از فقه شافعی پرسیدند، ندانست. گفت: حنفی است. از فقه حنفی پرسیدند، ندانست. کسی حاضر بود، این شعر را مرتجلا گفت:

در کفر هم صادق نه ای زنار را رسوا مکن (1/73).

مقدمه دوم: در باره تعریف ایمان و اسلام است (1/75).

مقدمه سوم: در باره تعریف فرقه ناجیه است (1/97)

مقدمه چهارم: در باره تعریف صحابی از دیدگاه دو مذهب است (1/125)

مقدمه پنجم : در نقد اجمالی احادیث اهل سنت است. (1/151).

در این مباحث برخی از دیدگاه های میرمخدوم نقل و سپس نقد شده و به مناسبت مطالبی هم از این طرف و آن طرف نقل می شود. از جمله برخی از اشعار فارسی است که اشاره به آن است که خون شهدای کربلا بر عهده کسانی است که از ابتدا سنگ نخست را کج گذاشتند.

بد کردن شمر هم ز بد کردن اوست / خون شهدا تمام در گردن اوست(1/159)

این شعر از جمله ادبیات منظوم مذهبی است که در ایران پیش از صفوی در میان شیعیان خراسان و جرجان شیوع داشت. گهگاه اشعاری هم در مدح امام علی (علیه السلام) است که آنها هم از جمله همان ادبیات است (برای مثال: 1/321) وی یا این شعر:

مخالفان علی را نماز نیست درست / اگر چه سینه اشتر کنند پیشانی (1/354).

این ادبیات در ایران، بسیار کهن بود. شعر زیر که قاضی به نقل کتاب «نقض» در یکی از حواشی خود بر مصائب (2/189) آورده از آن حکایت دارد. شعری که به ادعای مصحح در متن چای فعلی نقض هم نیست:

گر فعل حمید ثقلین جمـله تو داری /  واندر دلت از بغض علی نیم سپندان

فردا کـه بـرازند حسـاب هـمه عالم / همراه تو باش بهره هـاویـه هـامـان

مقدمه ششم : که بسیار کوتاه است، در بارۀ روش استدلال شیعه به روایات اهل سنت در باره امام علی(علیه السلام) و اولاد ایشان است. قاضی در این مقدمه، متنی را به فارسی در دو صفحه به نقل از پدرش آورده است.

مقدمه هفتم :آن است که مذهب امامیه همان مذهب اهل بیت است. در اینجا وی مروری بر مشکلات تاریخی شیعه دارد و این که شیعه همیشه در پرده خفا بوده و با این حال، استوار برجای مانده است. وی می گوید که اکثر ائمه ما به شمشیر یا زهر به شهادت رسیدند و علمای ما بیشتر اوقات در تقیه به سر می بردند و با وجود اکثریت داشتن مخالفان، مذهب حق اهل بیت (علیهم السلام) ثابت و استوار مانده است. وی به نمونه های جالبی از تعصب علمای اهل سنت در برابر دیدگاه های شیعه اشاره می کند. مواردی از این قبیل که زمخشری می نویسد: به مقتضای آیه «هو الذی یصلی علیکم و ملائکته» می‌توان بر همه مسلمانان صلوات فرستاد، اما چون روافض این را در باره ائمه خود شعار کرده اند، ما از آن منع می کنیم، و موارد دیگر (1/186 - 187).

مقدمه هشتم :در باره حکم لعن و موارد آن است. بحث وی در اینجا در تفکیک میان لعن و سب و اتهامات بی دلیلی که به شیعه نسبت داده می شود، جالب است. البته وضعیت قاضی که فضای تند آن دوره می زیسته آن هم در هند، روشن است.

 

پس از این مقدمه هشت گانه، قاضی مباحث کتابش را با تعبیر جُند اول و دوم و... ادامه می دهد.

جند اول :در بارۀ آیاتی است که میرمخدوم آنها را به عنون دلیل فضل صحابه به طور عموم ارائه کرده است.

جند دوم: درباره احادیثی است که میرمخدوم در همین زمینه به آنها استناد کرده‌است.

جند سوم: در رد ادله ای است که میرمخدوم در باره حقانیت خلفای سه گانه در مستولی شدن بر احکام خدا پس از رحلت رسول(صلی الله علیه و آله ) به آنها استناد کرده است.

در جند سوم، جایی صاحب نواقض، تشیع امامی آل بویه را نفی می کند و می‌گوید هیچ سلطان امامی تا زمان ما نبوده است. قاضی در برابر مطالبی در باره آل بویه و دیگر سلاطین امامی مذهب مانند خدابنده ارائه می کند (1/374 - 377).

در ضمن بحث، صاحب نواقض، حملاتی به شاه اسماعیل دارد و این که او شرابخوار بوده است. قاضی این اتهام را کذب و بهتان می داند. به خصوص در آغاز کار تا سلطنت که عادل و متقی شناخته می شود. وی تأیید می کند که در اواخر عمر به این مسائل متهم شد که نهایت گناه کرده، و توبه از هر گنه کاری پذیرفتنی است. وی همچنین نسبت های زنا و لواط را هم به وی تکذیب می کند. قاضی تأیید می کند که اگر هم چنین می کرده، فاسق بوده است. قاضی از این سخن میرمخدوم که گفته است شاه اسماعیل، خونریز بوده و اشاره اش به کشتن سنیان است، چنین پاسخ می دهد که فرضا که چنین بوده باشد، اما این نخستین بار طلحه و زبیر و عایشه بودند که بغی بر امام علی (علیه السلام) کردند و خونریزی کردند. در اینجا از پدرش به نقد این ادعای اهل سنت می‌پذیرد که خونریزی آنان را ناشی از اجتهادشان می داند (1/409 - 410).

جند چهارم: در باره تناقضات موجود در نسبت ها و اتهاماتی است که وی متوجه برخی از عقاید خاص امامیه کرده است. میرمخدوم در مقدمه این مبحث، اظهار می دارد که وی بیش از هر کس ـ از کسانی که آن وقت در عثمانی بوده‌اند ـ به متون و عادات و آداب رافضه آگاهی دارد و مطالبی را بیان می کند که برای دیگران قابل دسترسی نیست. وی به طور ضمنی اظهار می دارد که برخی از آنچه در کتب کلامی سنیان در گذشته به روافض نسبت می دادند در واقع مربوط به اثناعشریه که امروزه مصداق رفض هستند صادق نیست. به همین دلیل، اینان، به آن اتهامات به دیده تمسخر می نگرند. وی حتی برای نمونه از انتقادهایی یاد می کند که حسن شیروانی در کتاب «الاحکام الدینیه فی تکفیر قزلباش» بیان کرده و گفته است که اینان به حلول خدا در وجود شاه اسماعیل و نیز به تناسخ و استحلال خمر و ... اعتقاد دارند در حالی که اینها حقیقت ندارد و دروغ است و علمای عصر ما از بابت آنها خجلت زده اند. میرمخدوم اظهار می دارد که در این کتاب، بر آن است تا مطالب جدی تری را در نقد شیعه بگوید. وی تأکید می کند که برخی از این انتقادها، مطالبی است که در کتابهای شیعه آمده اما بخشی هم میانشان شایع است، گرچه در کتابی از کتب آنان یافت نمی شود. قسم اول را هفوات مخبثه و قسم دوم را عادات خبیثه می نامد. (2/13)

رساله‌ای که وی با عنوان الاحکام الدینیه از حسن شیروانی دانسته همان است که ما آن را در کتاب صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست (1/87 ـ 107) چاپ کردیم تا نشان دهیم سنیان کشور عثمانی چه تصوری از عقاید شیعیان امامی داشته اند.

نخستین موردی که میرمخدوم بیان کرده : بحث تقیه است که قاضی به اجمال به وی جواب داده اما در اینجا، اشاره نکرده است که خود میرمخدوم از ترس قزلباشها سالها در قزوین تقیه می کرد. قاضی در این بخش نمونه های فراوانی که سنیان معروف در وقت فشار دست به تقیه زده‌اند ـ مانند احمد بن حنبل و برخی دیگر در دوره مأمون و ماجرای محنه - بیان کرده است (2/29). در حاشیه (ص 28) نکته لطیفی را به نقل از تفسیر کبیر فخررازی در باره جواز تقیه در برخی از امور و نیز آرائی در این باره از قدما نقل کرده که جالب است. مجاهد گفته است که جواز تقیه مربوط به پیش از قوت اسلام بود. اما از حسن بصری نقل شده است که گوید: ان التقیة جائزة للمؤمنین الی یوم القیامه. (التفسیر الکبیر: 8/14)

مورد دیگر بحث : از ازدواج ام کلثوم با عمر و مسائلی است که در اطراف آن مطرح شده است (2/38 - 52). بحث دیگر در باره رجعت است (2/52 - 68). بحث بعدی در باره این سخن صاحب نواقض است که شیعیان ائمه افضل از انبیاء می دانند (2/68 - 82) بحث در باره مفهوم عصمت نزد شیعیان (2/82 - 108) و نیز تکفیر صدر اول از صحابه و روایاتی که در باب فراگیر شدن ارتداد آمده، در ادامه آمده است (2/108 - 114). برخورد عثمان با قرآن (114) و تکلیف سنیان در روز قیامت از دید شیعه (119) و رد کردن احادیث کتب صحاح سنی (122) از دیگر موارد است.

درباره این اتهام که شیعیان معتقدند که عثمان بخشی از آیات قرآن را از آن حذف کرده است، قاضی می گوید: عقیده به تحریف قرآن، عقیده جمهور امامیه نیست و عدۀ اندکی که قابل اعتنا نیستند «شرذمة قلیلة منهم لااعتداد بهم» چنین حرفی را مطرح کرده اند، کما این که شیخ طبرسی در تفسیر خود به نقل از سید مرتضی آورده است. قاضی در حاشیه خود بر این بخش بحث را مفصل تر مطرح کرده و با اشاره به عدم تحریف قرآن می گوید: اما کسانی از حشویه که مخالف با این نظر هستند، قابل اعتنا نیستند. این افراد کسانی از محدثان هستند که به برخی از اخبار ضعاف توجه کرده اند (2/115 ـ116).

میرمخدوم در اینجا اتهام دیگری را مطرح می کند و آن این که اینان برخی از احکام الهی را تعطیل می کنند. دلیلش آن است که اینان بر این باورند که حکومت از آن امام معصوم یا نایب او، نایب خاص یا عام است؛ و مقصودشان از نایب عام، مجتهد است که قائم مقام امام در تمام امور است. وقتی امام نیست، برخی از احکام الهی تعطیل است.

قاضی می گوید: وی خودش می گوید که شیعیان قائل هستند که مجتهد در همه امور قائم مقام امام معصوم است. بنابرین برای چه باید احکام الهی تعطیل شود. در ادامه از شرایط مجتهدی که می بایست نایب امام باشد بحث شده که به لحاظ عقاید سیاسی شیعه، مبحث جالبی است (2/131 - 137).

اتهام دیگر میرمخدوم: آن است که شیعیان در بسیاری از احکام فقهی خود حالت سهلگیرانه دارند و در احکام الهی ساده گیر و اهل تسامح هستند. وی سپس به بیان برخی از احکام شرعی از دید شیعه پرداخته و برای مثال نمونه هایی را از جمله پاک دانستن باطن دهن و دماغ و چشم را مثال می زند که اینها نجس نمی شود. یا جمع بین نماز ظهر و عصر را روا می شمرند. یکی هم آن است که قائلند که با زنانشان می توانند از پشت، رابطه جنسی داشته باشند و نمونه های دیگر (2/137 - 140). قاضی به یکایک این موارد که فراوان هم هست، پاسخ داده و تلاش می کند تا مواردی را که علمای اهل سنت هم موافق با نظرات شیعه هستند، بیان کند. مثلا در پاک دانستن قی، حنفی ها هم با شیعیان مشترکند، یا این که حنفیان هم با شیعیان در پاک دانستن بول و غایط حیوانی که گوشتش حلال است با شیعه مشترکند، و از همین قبیل. آنگاه نمونه‌های مشابهی از تساهل فقهای اربعه سنی در برخی از موارد فقهی بر می شمرد.

مورد دیگری که میرمخدوم مثال زده بود، نشستن پا در وضوست. قاضی می گوید: این از روی تساهل نیست بلکه مسح پا نص قرآن و شستن آن بر خلاف نص قرآن است. به علاوه به جز مالک، فقهای دیگر سنی مسح بر کفش را هم جایز می دانند با این که این مخالف نص قرآن است. این قسمت برای یک فقه تطبیقی جالب توجه است. اما بحث دخول از پشت، وی اشاره می کند که این از موارد متّفق علیه فقهای ما نیست. کسانی هم که آن را جایز می دانند قائل به کراهت شدید هستند. اما در اصل جواز، مالک بن انس موافق است و اصرار دارد و آن را مصداق آیه «نساءکم حرث لکم» می داند. سیوطی نقل می کند که کسی حکم این مسأله را از مالک پرسید. مالک گفت: من همین الان غسل این عمل را انجام دادم. جامی هم در بهارستان این را به شعر درآورده:

گفت مملوکه ای به مالک خویش            کــزقـفـایش گـرفتـه راه فـسـاد

ترک این فعل کن که جایز نیست            نزد دیـن پـروروان شــرع نهــاد

گفـت خامُش که شیخ دین مالک            بچنین عیــش رخصــت مــا داد

شافعی هم می گفت که از رسول (صلی الله علیه و آله ) چیزی در حرمت و حلیت آن نرسیده است. تازه حنفیان که «لف الحریر» و به دخول آن در «امهات» قائلند، چرا این اشکال را می کنند. قاضی می گوید که این قبیل تساهلات در مذاهب اربعه هست و کسانی به هر کدام که راحت تر است از هر مذهب استناد می کنند و این شعر حاصل آن است:

شـافعی گـفـت کـه شطرنج مباح است مدام          راست گفته است چنین است که فرموده امام

خواجه مالک سـخـنـی گـفـت از این نازکتر          که به نزدیک خـردمـنـد مبـاح اسـت غـلام

بوحنیفـه بـه از ایـن گـویـد در بـاب شراب          که ز جوشیده بخـور کـان نبـود هیـچ حـرام

حنبلی گـفـت اگـر آن کـه بـه غـم درمـانـی          پسـتـه بـنـگ تـنـاول کن و خوش باش مدام

بنگ و می می‌خور و کون می کن و میباز قمار          که مسلمانی ازاین چار امام است تمام (2/159)

یکی دیگر از اتهامات میرمخدوم : آن است که رافضیان ایران، مخالف تصوف و تصفیه باطن هستند و هر کسی را گمان برند به تصفیه باطن مشغول است، او را به «نقشبندی» متهم می کنند. برای همین است که قساوت قلب در میانشان فراوان است. سپس از فضل الله استرآبادی یاد می کند که که بیست سال در نجف مقیم و از زاهدترین رافضیان بود، اما کسی او را از اولیاء به شمار نیاورد. وی می گوید: دلیلش یکی هم این بود که او میل اندکی به سب داشت.

قاضی که خود تمایلات صوفیانه دارد و دست کم در دو مورد از این کتاب تلاش می کند غزالی را هم به خاطر تألیف سرّالعالمین شیعه بداند، این نسبت را افتراء می‌شمرد. شاهد آن که اصحاب امامیه در مباحث کلامی خود نوشته اند از فضائل امام علی(علیه السلام) آن است که تمامی صوفیه و ارباب اشارات و حقیقت خود را بدو منسوب می‌کنند. سپس به کتاب «جامع الاسرار و منبع الانوار» و شرح فصوص و غیره مثل می‌زند. در باره فضل الله هم می گوید: شاید دلیلش همان میل اندک او به سب کسی باشد که استحقاق سب دارد، چرا که این خود شرک خفی است که با صفای جلی جمع نمی شود. (2/161 - 164). وی از نقشبندیه هم که ابوبکر را به سر سلسله معرفت افزوده اند اظهار تنفر می کند و این که این اوضاع را سلاطین ازبکیه از روی بغضشان نسبت به حضرت علیه علویه درست کرده اند. (165).

آنچه هست این که تصور میرمخدوم در میانه قرن دهم هجری در قزوین که پایتخت صفویه بوده، و به خصوص تحت سیطره علمای جبل عامل بوده، چنین است که فضای آن، فضای ضد تصوف بوده است.

ایراد دیگر صاحب نواقض سخن محقق کرکی یا به قول وی «ابن عبدالعالی» در بارۀ جواز سجده برای عبد است که برای توجیه جواز سجده مردم برابر شاه اسماعیل درست کرده است.

قاضی اصل آن را بعید نمی شمرد، کما این که برادران یوسف، برابر برادرشان سجده کردند و خبر آن در قرآن هم آمده است. یا شیطان که مقرر بود برابر آدم سجده کند. آنچه حرام است، سجده تعظیم است نه سجده شکر. قاضی می گوید اصحاب ما هیچ کدام، سجده تعظیمی را جایز نمی دانند. سجده فرزند برابر پدرش می تواند سجده شکر باشد. قاضی می گوید همین میرمخدوم وقتی در ایران بود، برابر برخی از خوانین قزلباش سجده می کرد (2/166 - 168).

قول به جواز متعه، اشکال دیگر میرمخدوم به رافضیان ایران است:  چیزی که به زعم او رواج زناست. وی می گوید که هر شب در ایران بیش از صد هزار زنا صورت می‌گیرد. اگر کسی زن و مردی را در این حال ببیند و اعتراض کند، آنان فریاد می زنند که آهای این سنی است. میرمخدوم می گوید که نخستین چیزی که سبب دشمنی قزلباشها با او شده، مخالفت وی با متعه بوده است. توجیه وی برای جواز متعه آن است که چون روافض جهاد در زمان غیبت را جایز نمی کنند و بدین ترتیب کنیز نمی توانند بگیرند، متعه را حلال کرده اند تا راحت باشند. وی می گوید که بر اساس فتوای شیعه، در یک شب چندین نفر می توانند زنی را صیغه کنند و می گوید که این را از عبدالعال پسر محقق کرکی پرسیده که آیا فتوای پدرت این است؟ او هم پاسخ داده است که این مجمع علیه فقهای امامیه است. قاضی پاسخ می دهد که وی در نقل برخی از شرایط خیانت کرده و این مربوط به یائسه است (2/182 ).

اما قاضی در اصل قصه متعه، به پاسخ می نشیند و شرحی از فتاوی علمای قرن اول و دوم سنی به خصوص علمای مکه را در جواز متعه به دست می دهد. بعد هم مشتی از فتاوی شگفت ابوحنیفه را در باره «اذا لف الحریر علی عورته فوطیء الام فلا یجب أن یحد» و غیر ذلک نقل می کند. در این بخش پاسخ های قاضی نوعا جواب‌های نقضی از موارد فتوایی ابوحنیفه و دیگران است و می گوید که البته ما برای متعه دلایل قرآنی و روایی داریم که نیازی به ارائه آنها در اینجا نیست.

اما دو طنز برابر هم. میرمخدوم در قدح شیعیان می گوید: اما این که گفته اند که نطفه زنا در رحم منعقد نمی شود سخنی بدون دلیل است، چنان که از لطایف مشهور است که این سخن را به سنی ظریفی گفتند و او گفت: فمن این حصل هؤلاء التبرائیون؟ (2/170)

قاضی می گوید این داستان تحریف طنزی است که اصلش چنین است: یک شیعی و سنی مباحثه می کردند و شیعی این فتوای ابوحنیفه را که «اگر مردی که در ماوراءالنهر است زنی را که در مکه است عقد کند و آن زن بچه دار شود، بچه به آن پدر ملحق می شود» را انکار کرد. آن سنی نگفت: نکند احتمال می دهی که این بچه محصول زنا باشد، در حالی که ما مسلم می دانیم نطفه زنا در رحم منعقد نمی شود. شیعی گفت: فمن أین حصل هؤلاء الماوراءالنهریون ... (2/180).

اشکال دیگر میرمخدوم : نقل این روایت توسط شیخ طوسی است که زیارت امام حسین(علیه السلام) را معادل ثواب زیارت صد هزار پیغمبر و چندین عمره است و روایاتی دیگر در همین باب. میرمخدوم می گوید: با این حال، این روافض باز زحمت سفر حج را می‌کشند که باید برای ریا و خدعه باشد (2/187). قاضی جواب کلی می دهد و نیازی به پاسخگویی به این ترهات نمی بیند.

وی جایی بعد از این، این اشعار جامی را در باره زیارت امام حسین(علیه السلام) می‌آورد:

کــردم ز دیــده پـا بـه سوی مشهد حسین          هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین

کعبه به گـرد روضـه او مـی‌کـنـد طــواف          رکــب الـحـجـیـج ایـن تَروحون اَین اَین

از قاف تا به قاف پـر اسـت از کـرامـتـش          آن به که حیله جوی کند ترک شید و شین(2/219)

اشکال دیگر ترک نماز جمعه توسط شیعه است و این شعر که:

به مذهب که درست و به ملت که تمام          جـمـاع متعـه حلال و نماز جمعه حرام

بعدهم اشاره به سختگیری شیعیان در عدالت و کاهش نماز جماعت در میان آنان کرده است.

قاضی شرحی از اقوال علمای شیعه در باب نماز جمعه داده آراء مختلف از جمله این رأی که اقامه جمعه در عصر غیبت واجب است آورده، شرحی در باره هر کدام داده و مقایسه ای میان شرایط اقامه جمعه بر فتوای شیعه و علمای اهل سنت انجام داده است. بعد هم اشعاری از سروده های خود در این باره به دست داده که جالب است و بیت آخر این است:

به مذهب که درست و به ملت که تمام          نکاح مادر و خواهر حلال و متعه حرام(2/197 - 198)

درباره نماز جماعت هم شرحی در باره عدالت می دهد و سپس در پاسخ نقضی اشاره به مواردی دارد که کسانی از صحابه یا حتی مالک از حضور در جمعه و جماعت خودداری کرده و سالها به همین روش ادامه دادند (2/200 - 201).

اشکال دیگر میرمخدوم :به محقق کرکی در باره اقدام وی در تغییر قبله برخی از مساجد معروف برخلاف چیزی جهتی است که از قبل و از آغاز اسلام بوده است. در اینجا هم قاضی پاسخ هایی داده و مطالبی از اهل نجوم و هیئت و ریاضی نقل کرده است.

اشکال دیگر میرمخدوم: بحث از این است که شیعیان، سلطان حقیقی را امام معصوم می دانند. این امام را هفتصد سال است غایب است و جای او مجتهد است که همه وظایف امام معصوم را به جز جهاد بر عهده دارد. یک اشکال صاحب نواقض آن است که اگر مجتهد نبود، چه می شود؟ اشکال دیگر میرمخدوم آن است که پس، این طهماسب کیست؟ امام معصوم است؟ خیر. مجتهد است ؟ خیر. حتی برخی در عدالتش هم تردید دارند. یعنی یک امام غاصب است. پس چرا شیعیان او را لعن نمی کنند؟

قاضی می گوید پاسخ پرسش اول آن است که در غیاب مجتهد عدول مؤمنین این کارهای را انجام می دهند و بنابرین در غیبت امام و مجتهد هم مشکلی پیش نمی آید. اما شاه طهماسب، ادعا نداشت که جای امام معصوم نشسته است. او خود را رعیت امام می دانست که کارش حفظ ثغور مسلمین است، آن هم از باب این که هر کسی قادر به امر به معروف و نهی از منکر است، باید وظیفه اش را انجام دهد. اما این که میرمخدوم او را فاسق دانسته، در باره او نارواست و خبر توبه نصوح او در همه جا هست (2/215 - 216).

جند پنجم : در باره نسبت‌هایی است که میرمخدوم آنها را عادات زشت شیعیان می‌داند.

نخستین مورد: آن است که این جماعت به جای نمازهای واجب، لعن بر صحابه و زوجات رسول (صلی الله علیه و آله ) می کنند. وی ادامه می دهد که شاه طهماسب جز روز عاشورا نماز نمی خواند. و بهانه اش این که من وسواسی هستم و نماز خواندن برایم سخت و مزاحم کارهای سلطنت است. قاضی پاسخ می دهد، این اتهام که اینان به جای نماز، لعن می کنند، کذب محض است. این نسبت ها هم به شاه طهماسب که با داشتن مقام سلطنت نیازی به ریاکاری نداشت، کذب است. وی می گوید که طهماسب، به خاطر شدت تدین، از شعر خوانی و غنا هم پرهیز داشت، چه رسد به این که نمازهای یومیه را که برترین اعمال است ترک کند. قاضی در حاشیه اشاره به این نکته دارد که بله، طهماسب از بس در نیت وضو و نماز وسواس داشت گاه می شد که وقت نماز می‌گذشت و او به خاطر وسواس نتوانسته بود نیت کند. (2/232).

اتهام دیگر: آن که این جماعت برای رفع بلا و بیماری و فقر، معتقدند که اگر هفتاد بار فلان را لعن کنند، اوضاع نابسامانشان درست می شود. داستانی هم در باره ملاجان صدقی نقل می کند. قاضی پاسخ می دهد که این مسأله مبنای فتوایی از علما ندارد و هر چه هست از عوام است. سپس می گوید داستان ملاجان هم تتمه ای دارد که وی حذف کرده و آن را نقل می کند. در متن میرمخدوم اشاره ای هست که در این دولت، یعنی دولت صفوی، اهل سنت «اکابر اغنیاء» و شیعه «فقراء ضعفاء» هستند. (2/233) این اشاره ای است به این که در دوره طهماسب همچنان سنیان در این دولت حضور داشته و موقعیت اجتماعی و مالی مناسبی هم داشته اند.

اتهام دیگر: آن است که این جماعت معتقدند که همه معاصی و گناهانشان با حب علی و بغض مخالفین پاک می شود و برای همین جهت است که حیرتی شاعر را احترام می کنند. قاضی ضمن تأیید اهمیت حب علی (علیه السلام) در باره حیرتی اشاره می کند که همه می دانند این شاعری بود که ظاهرش بر عدالت نبود. زمانی هم شاه طهماسب قصد کشتنش را داشت که به طبرستان گریخت. احترامی هم که کسانی به او می گذاشتند برای آن بود که از زبانش آسوده باشند. با این حال، سگ او بهتر از صاحب نواقض است (2/236). توجه داریم که حیرتی شاعر یکی از شاعران پر شعر این دوره است که فراوان بر ضد سنیان هم شعر گفته است (خلاصه التواریخ: 1/375).

نکته دیگر: آن است که شیعیان، نوروز را که یک عید جاهلی است بزرگ می شمرند و آن را عید می دانند. بلکه عید غدیر و نوروز را از عید فطر و قربان مهم تر می شمرند. این حرف هم از کتاب «مهذب» ابن فهدشان شروع شده که غسل نوروز را هم مستحب دانسته است.

پاسخ قاضی در نهایت این است که اعتبار به نوروز از باب عید جاهلی بودن آن نیست بلکه به خاطر نقلهایی است که در باره اعتبار این روز به جهت آن که امام علی(علیه السلام) در آن روز به دنیا آمده یا روزی است که عثمان در آن روز کشته شده و امثال اینها می‌باشد. در حاشیه‌ای که قاضی در اینجا نوشته گفته است که نوروز جاهلی زمانش غـیر از نـوروز فعـلی اسـت که از زمـان ملکشاه بـاب شده و روز اول فروردین است. (2/238).

میرمخدوم در اشکال بعدی می گوید که :این شیعیان، قبور بسیاری از صوفیه را تخریب کردند که از آن جمله قبر قاضی بیضاوی صاحب تفسیر اسرار التأویل و همین طور ابواسحاق کازرونی است که قطب الاقطاب عصر خود و همین طور قبر عین القضات همدانی و عده ای دیگر است. وی اشاره ای هم به قبر ابوحنیفه دارد که در بغداد بوده است.

قاضی می گوید این کارها به اشاره جد همین آقا، یعنی شریف دوم بوده است. اما این افراط کاری های همیشه بوده که نمونه اش برخورد صحابه پیغمبر با عثمان است که او را کشتند و بعدهم اجازه دفنش را در قبرستان بقیع ندادند (2/240).

از دیگر عاداتی که میرمخدوم از آن به عنوان عادت بد شیعیان یاد می کند: برگزاری عید بابا شجاع الدین است. شرح آن این است که مردم کاشان بر این تصورند که ابولؤلؤء قاتل خلیفه دوم، از مدینه فرار کرده و به کاشان آمد. وی در بیرون کاشان مدفون است. کاشانی ها که جایی در عراق عجم بین قم و اصفهان است در روز 26 ذی حجه اجتماع کرده آدمی را از عجین درست کرده داخل شکمش شیره خرما ریخته و جشن و شادی برگزار می کنند و بعدهم کاردی در شکم او می زنند تا شیره خرما بیرون می‌ریزد. میرمخدوم می گوید: عمر در کاشان مثل صدیق در سبزوار است چنان که حیرتی می گوید:

خوارم اندر ولایت قزوین            چون عمر در ولایت کاشان

و این شعر ملای روم:

سـبزوار است این جهان کج مدار            ما چو بوبکریم در وی خوار و زار

و مِثل این مَثَل:

و علی فی عمان مثل عمر فی قاشان (2/242).

قاضی می گوید: هیچ یک از علمای امامیه فتوای به آنچه در کاشان می‌گذرد، نداده است. اینها کارهایی است که افراد جلف و سبک کرده از خودشان در می‌آورند. این قبیل بازی ها را سنی ها هم در بغداد انجام می دادند. ابن کثیر می نویسد که در آنجا زنی را به عنوان عایشه و کسانی را به عنوان طلحه و زبیر درآورده می گویند: می خواهیم با علی بجنگیم. بعدهم درگیری شده عده زیادی کشته شدند. قاضی می‌افزاید: آنچه از تعصبات اهل کاشان و قم و سبزوار می‌گوید، قطره‌ای است از آنچه درجرجان می‌گذرد، شهری که میرمخدوم هم به آنجا منسوب است. مخصوصا ملاجان صدقی که داستان معارضه‌اش را با خود آورده از همان جرجان است (2/244).

این نکته که جرجان شهری شیعه بوده و فوق العاده در تشیع جدی بوده و اشعار زیادی در قدح خلفا در آن شهر تولید شده، از منابع دیگر هم استفاده می شود. بخشی از آن مطالب را در کتاب تاریخ تشیع در جرجان و استرآباد آورده ایم.

اشکال بعدی: در باره سبک سوگواری شیعیان در عشر اول محرم است. میرمخدوم می گوید که اینها با شمشیرهای تزیین شده و تفاخر بیرون می آیند و همراه با امردان خود در بازار و محلات می چرخند و اسم آن را تعزیه حسین می گذراند. در این وقت مرثیه سرایی کرده و صیحه می کشند. ظاهرشان حسینی و باطنشان یزیدی است. اینها کارهای روزشان است و شب هم به لواط و زنا مشغولند.

علما هم همراه شاگردانشان بیرون می آیند و مرثیه می خوانند، در حالی که نظم و نثرشان مسخره است. این جماعت، با این کارها، روزه گرفتن روز عاشورا را، با آن فضیلتی که دارد، مکروه می دانند و ترک می کنند. روز عاشورا چیزی نمی خورند و بعد از ظهر با تربت حسین، افطار می کنند. شاید انکار صوم عاشورا شاهدی بر کفر آنان باشد.

در این وقت میرمخدوم پس از آن که از خشم و تنفر خود یاد کرده بشارتی می‌دهد و آن این که این دولت، یعنی دولت صفوی دوام نخواهد آورد. وی می گوید که دو شاهد دارد که این دولت در حال زوال است. یکی شرعی است که 15 سال پیش به او الهام شده است، آن هنگام که در اربعینات ریاضت می کشیده و کتب صوفیه می خوانده و مراقب نفس خود بوده است. وی می گوید وقتی در 25 سالگی در سال 972 از حج بر می گشته است در شام زاهدی مغربی را در مسجد اموی دیده و از غلبه روافض گـلایه کـرده و او به وی بشارت داده است که به زودی از بین می روند. وی در این باره به شرح مقدماتی پرداخته و نتیجه می گیرد که عمر این دولت کمتر از دولت اموی است و هزار ماه حداکثر آن است و چون اینها از سال 905 آمده اند، بر اساس هزار ماه عمر دولتشان هشتاد و سه سال و یک سوم سال خواهد بود. یک شاهد نجومی هم هست... (2/244 - 250).

قاضی به صراحت می گوید: این قبیل اعمالی که در ماه محرم از سوی عوام برگزار می شود، مورد رضایت علمای کرام و صلحا نیست. اختصاص به بلاد شیعه هم ندارد بلکه در میان عوام روم و ماوراء النهر هم بوده است. اما همه مجالس عاشورا هم چنین نیست. به علاوه، در آن قبیل مجالس هم، نیت علمایی که حاضر می شوند طاعت است نه معصیت. اگر کسی در این مجالس معصیت می کند بر عهده خود اوست.

قاضی در باره روزه روز عاشورا می گوید: نه تنها دلیلی بر استحباب روزه عاشورا نداریم که شاهد داریم این کار از بدعت های قاتلان حسین است. چنان که صاحب قاموس که خود سنی است در کتاب سفر السعاده می گوید: ائمه حدیث گفته اند که سرمه زدن روز عاشورا بدعتی است که قاتلان حسین درست کردند (سفرالسعاده:142).

قاضی سپس به تمسخر پیشگویی او پرداخته و آنچه را که او به عنوان نشانه شرعی یاد کرده، نوعی وساوس ذهنی و توهم و تخیل شیطانی می نامد (2/253). در باره آن زاهد مغربی می گوید بسا از همین نقشبندی ها بوده که افکار خرکی و گوساله وار در ذهنش بوده است و شاهدش این شعر:

این فـسـون دیـو در دلهای کج            همچو کفش کج بود در پای کج

قاضی می گوید این که او گفته 25 ساله بوده اشتباه می کند، آن زمان باید 26 سال می داشته است. قاعدتا این بر اساس سال تولد اوست. بدین ترتیب دقت خود را در «تاریخ» و سال هم نشان می دهد.

قاضی می گوید این که میرمخدوم تاریخ دولت قزلباش را سال 905 دانسته اشتباه است. چرا که آغاز دولت اینان از زمان خروج سلطان حیدر بر حاکم شیروان و تصرّف آنجا بوده است. وقتی او را کشتند خداوند با اسماعیل انتقام او را گرفت (2/255).

جند ششم :اختصاص به برخی از مطالب کفریات دارد که شماری از فقهای سنی به آنها فتوا داده اند. این چیزی بود که قاضی در برخی از مباحث قبلی در برابر برخی از مستندات میر مخدوم از آثار شیعه، قول بیانش را داده بود. این بخش رد بر نواقض نیست بلکه مناظره ای میان حجازی و عراقی در نقد برخی از دیدگاه ها و فتاوی دو طرف است.

 

منبع: کتابخانه تخصصی اسلام و ایران