شنبه, 19 بهمن 1392 ساعت 11:00
خواندن 2534 دفعه

فقیه وارسته آیه الله سید محمد باقر موحد ابطحی - عبدالحسین طالعی

آيت الله سيد محمد باقر موحّد ابطحى، از تلاشگرانِ موفّق علوم قرآن و حديث است كه ده ها اثر ارزشمند در اين زمينه ها تحقيق و منتشر ساخته است. ايشان در اين مصاحبه، درباره زندگـى نامه علمـى، اساتيـد، كوشش ها و آثار علمى خود ـ به ويژه كتاب صحيفه جامعه سجاديه كه ۲۷۰ دعا از امام سجاد عليه  السلام را در بردارد ـ سخن مى گويد.

علاوه بر آن، نكاتى مفيد و ناگفته از قرآن و احاديث را بيان مى دارد.

كليد واژه ها: موحّد ابطحى، سيد محمد باقر / حوزه علميه قم، قرن ۱۴ هـ. ق / جامع احاديث الشيعه (كتاب) / بروجردى طباطبايى، سيد حسين / عوالم العلوم و المعارف (كتاب) / صحيفه كامله سجاديه (كتاب) / صحيفه جامعه سجاديه (كتاب) / الامامة و التبصرة (كتاب) / قرآن، تفسير موضوعى / قزوينى، شيخ مجتبى

 

اشـاره :

نزديك به دو دهه آشنايى با آيت الله سيد محمد باقر موحّد ابطحى و كسب فيض از محضر معظّم له و مشاهده تلاش هاى خستگى ناپذير ايشان در جهت احياى معارف و حقايق قرآن و حديث، همواره اين بنده را برمى انگيخت كه فرصتى پديد آيد تا ناگفته هايى از زندگى و آثار اين دانشى مرد را از زبان خودشان بشنويم و به اطلاع پژوهندگان علوم قرآن و حديث برسانيم.

خدا را سپاس مى گويم كه در سايه سار شجره طيبه «صحيفه سجاديه»، چنين مجالى به دست آمد: مجلسى كوتاه و پربار، در محلّ «مدرسة الامام المهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف» كه در سال ۱۳۵۶ شمسى به دست معظّم له برپا شده و از همان آغاز، مركز تحقيقات استاد در باب قرآن و حديث بوده است. در اين مجلس ـ كه با هميارىِ مخلصانه حجج اسلام آقايان رضا مختارى و ابوالفضل حافظيان برگزار شد ـ چند پرسش از استاد پرسيديم و پاسخ گرفتيم. دامنه گسترده تبحّر و مهارت جناب ايشان در رشته هاى مختلف علوم، سبب شد كه نكاتى پراكنده در حاشيه اين گفت و شنودها بيان شود كه همه، در جاى خود، مفيد و ارزشمند است.

البتّه دوست داشتيم براى برخى ديگر از پرسش هاى خود، پاسخ هايى از حضرت آيت الله موحّد ابطحى بگيريم كه تراكم كارهاى استاد، مانع از آن شد. از جمله: نكاتى در مورد آيت الله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (صاحب كتاب نفيس مكيال المكارم، جدّ مادرى آيت الله موحّد ابطحى)؛ آشنا شدن با كتابهايى كه به صورت كار گروهى تحت نظر استاد تحقيق و منتشر شده است؛ خاطراتى از اساتيد و فقيهانى كه روى در نقاب خاك كشيده اند؛ خدمات تبليغى و اجتماعى استاد در منطقه آباده؛ روش هاى علمى ايشان در علوم حديث؛ تجربه هايى از كار علمى ـ پژوهشى گروهى با كمترين امكانات و...

براى توضيح بيشتر، اشاره مى شود كه در مدرسه الامام المهدى عليه  السلام، تحت نظر حضرت آيت الله سيد محمد باقر موحّد ابطحى، آثار زيادى به صورت كار گروهى تحقيق، تدوين و منتشر شده است، از جمله:

۱ ـ جامع الاخبار و الآثار عن النبى و الائمة الاطهار عليهم  السلام ـ تفسيرى روايى بر قرآن، كه تنها سه جلد آن در باب فضائل قرآن (در حدود ۱۹۰۰ صفحه) منتشر شده و ۱۲ مجلد آن آماده انتشار است.

۲ ـ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه  السلام و مستدركاته ـ شامل تفسير سوره حمد و بقره كه از امام عسكرى عليه  السلام روايت شده، با تحقيق در مورد متن روايات و مقدّمه اى دراز دامن در مورد انتساب آن به حضرتش.

۳ ـ تأويل الآيات الظاهرة فى فضائل العترة الطاهرة ـ نوشته سيّد شرف الدين على حسينى استرآبادى، كه از منابع مهمّ علامه مجلسى و ديگر محدّثان بوده است. (دوجلد)

۴ ـ المدخل الى التفسير الموضوعى للقرآن الكريم ـ نوشته آيت الله سيد محمد باقر موحّد ابطحى، كه توضيح پيرامون آن را در همين مصاحبه مى خوانيد.

جزء اول از ۹ جزء آن، در دو مجلّد به چاپ رسيده است.

۵ ـ الاستخارة من القرآن المجيد ـ نوشته ميرزا ابوالمعالى كلباسى اصفهانى (۷ شعبان ۱۲۴۷ ـ ۲۷ صفر ۱۳۱۵ هـ. ق.)

۶ ـ صحيفة الامام الرضا عليه  السلام از كتب گران سنگ شيعى كه حدود ۲۰۰ حديث از حضرت رضا عليه  السلام را دربردارد، با مقدمه اى مفصّل در مورد اعتبار كتاب و بيان بيش از هشتاد طريق روايتى براى آن، از خاصّه و عامّه.

۷ ـ الامامة و التبصـرة مـن الحيرة، نوشته فقيه محدّث على بن بابويه قمى (پدر گرامى شيخ صدوق) متوفى ۳۲۹هـ. ق. اين كتاب ـ به تفصيلى كه در متن مصاحبه مى آيد ـ براى نخستين بار در سالهاى اخير، شناسايى و تحقيق و منتشر شد.

۸ ـ الخرائج و الجرائح ـ از آثار فقيه محدّث و مفسّر بزرگ قرن ششم شيعى، جناب قطب الدين راوندى (متوفى ۵۷۳ هـ. ق) شامل مباحثى در اعجاز قرآن و اخبارى در معجزات پيامبر و امامان معصوم عليهم  السلام. متن كامل اين كتاب، براى نخستين بار در دهه هاى اخير، توسط استاد تحقيق و منتشر شد.

۹ ـ نوادر المعجزات فى مناقب الائمة الاطهار عليهم  السلام، نوشته ابوجعفر محمدبن جرير بن رستم طبرى امامى (دانشمند شيعى قرن چهارم، كه با ابوجعفر طبرىِ سنّى صاحب تاريخ و تفسير، همزمان بود.)

۱۰ ـ كتاب المزار، از آثار فقيه بزرگ شيعى جناب شهيد اول (قرن هشتم)، در باب زيارت پيامبر و امامان معصوم عليهم  السلام.

۱۱ ـ مكيال المكارم فى فوائد الدعاء للقائم، نوشته مرحوم آيه الله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى، كه به امر مقدّس حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه، درباره ضرورت، فوائد، آثار و زمان ها و مكان هاى مناسب براى دعا بر تعجيل ظهور حضرت و سلامتى آن جناب، نوشته شده است.

۱۲ ـ موسوعة الادعية، شامل مجموعه دعاهاى وارده از چهارده نور پاك عليهم  السلام، كه در همين مصاحبه، توضيحى كوتاه در مورد آنها مى خوانيم.

۱۳ ـ عوالم العلوم و المعارف. اين كتاب، مجموعه اى گسترده در يكصد و سى مجلّد است كه نويسنده آن (شيخ عبدالله بن نورالله بحرانى) پس از سالها كسب فيض از محضر علامه مجلسى نگاشته است. تاكنون ده مجلد از اين كتاب ـ براى نخستين بار ـ منتشر شده و ده ها مجلّد ديگر آن آماده انتشار است.

اين گنجينه عظيم ـ كه با حدّاقلّ امكانات و كمترين حمايت فراهم آمده ـ تنها گوشه اى از تلاش هاى علمىِ بزرگمردى را مى نماياند كه در اين مجلس با او به گفت و شنود نشستيم. براى بهره گيرى بيشتر از بيانات استاد، متن پرسش ها حذف شد و به جاى آن، موضوع بحث را در بين دو قلاّب به متن افزوديم. همچنين متن سخنان ايشان را از حالت گفتارى به حالت نوشتارى درآورديم. بجاست كه در اينجا، همكارى جناب آقاى شهيدى و سركار خانم زهرا رستگار هروكى ـ دانش آموخته كارشناسى كتابدارى دانشگاه قم ـ را سپاس گزاريم كه در ضبط سخنان استاد و پياده كردن متن سخنان ايشان از نوار، اهتمامى درخور داشتند. دوام عمر و توفيقات حضرت آيت الله سيد محمد باقر موحّد ابطحى و تمام دست اندركاران برپايى اين مجلس علمى را از خداى متعال خواهانيم.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

رب اشرح لى صدرى و يسّرلى امرى و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولى

 

مـقـدمـه :

با تشكر از اينكه چنين جلسه اى را برقرار كرديد تا مشاوره هايى بشود و نكته هايى گفتگو شود. هم از خداوند سپاسگزارم و هم از آل محمّد صلی الله علیه وآله وسلم كه اين توفيق خدمتگزارى را در طريقه حقه شيعه به ما و مخصوصا به من عطا فرموده است، آن هم در اين مدرسه كه به نام مدرسه امام المهدى عليه  السلام است كه مركز تحقيقات حديث و قرآن است.

 

مختصر شرح حال استاد :

اين مطلبى را كه پيشنهاد فرموديد اولاً شايد مناسب نباشد من خود از خود، ترجمه اى را بگويم، آن هم در اين مجلس. شايد شايسته نباشد، ولى بايد اطاعت كنم، براى شروع گفت و گو، تا معلوم بشود كه چه مقدار سرمايه اى به كار رفته است و چه مقدار انگيزه ها با زحمات توأم شده است تا اينكه در اين ساعت، بتوانم جوابگوى اين مطلب شما باشم.من حدود ۶۰ سال پيش يعنى سال ۱۳۶۵ هجرى قمرى، سال وفات مرحوم آيت الله العظمى سيد ابوالحسن مَديسِه اى اصفهانى ـ كه همان سال، مرجعيت تقليد و زعامت شيعه مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى در حوزه علميه قم با فاصله ۴ ماه روى داد ـ من به قم مشرف شدم. تحصيلات سطوح و مقدماتم را هم در اصفهان برگزار كرده بودم و از نظر مزاج و استعداد، آمادگى فراوان داشتم. از اين رو، به درس آيت الله العظمى آقاى بروجردى شركت كردم، با امتحان درس خارج ۶۰ سال پيش از فاصله ورودم تا امتحانم، ۲۷ روز طول كشيد تا پذيرفته شدم. شهريه خارج دريافت كردم. آن وقت، هنوز متأهل نشده بودم. در اين ۶۰ سالى كه من در حوزه علميه بودم، و برنامه اى به جز تحصيل و تحقيق و دست يابى به رويه آل محمّد نداشتم. اول پدرم (مرحوم آية الله سيد مرتضى موحد ابطحى) مرا ممنوع كرده بود به اينكه تا مادامى كه از نظر فقهى استعداد و آمادگى براى اجتهاد و پيدا شدن نظريه و رأى براى خودم نباشد، حقّ ورود در تحصيل فلسفه را ندارم. لذا حدود چهار سال از اين كار گذشت. بعد از آن، چون منطق را در اصفهان خوانده بودم، در قم، از منظومه سبزوارى تا اسفار، خدمت اساتيد ديگر غير مرحوم آقاى آيت الله سيد محمد حسين طباطبايى صاحب تفسير، آنها را برگزار كردم، اساتيد بزرگى كه همه از دنيا رفتند. دروس فلسفه را فرا گرفتم، با اين امتياز كه هيچ شب در اين هفت سال كه من تحصيل اسفار و شفا كردم ـ به غير از دو شب كه مهمان داشتم ـ مطالعه پس نداشتم يعنى پس از درس گرفتن از استاد، مطالعه نكردم، يعنى براى خودم عيب مى دانستم كه يا اسفار بخوانم يا شفاء، آنگاه استاد براى من بيان كند و من شب مطالعه كنم. اين امتياز شايد در اقران من كم بود و ـ طبق آن آگاهى هايى كه داشتم ـ مطالعه و مباحثه آنها بعد از درس بود.

 

اساتيد فقه و اصول  :

پس از خواندن دروس فلسفه، به درس فقه وارد شدم كه از اول هم وارد بودم. درس مرحوم آيت الله بروجردى، از آن روز تا رحلت بزرگ ايشان كه ضايعه بزرگى براى اسلام و براى حوزه علميه بود. در اين مدت ۱۴ سال، من در خدمت ايشان بودم و تا آخرين روزى كه درس گفتند كه بعد از آن تعطيلات پيش آمد و بعد ايشان مريض شدند و از دنيا رفتند، در درس فقه و اصول ايشان حاضر شدم. اساتيد بزرگ ديگرى را به تدريج به نسبت اكثريت زمان درك كردم، از جمله مرحوم آيت الله العظمى آقاى شيخ محمد على اراكى كه در دو و نيم دوره درس اصول ايشان شركت كردم كه حدودا سيزده الى چهارده سال شد. امتياز من در تمامى درس هايى كه شركت مى كردم، اين بود كه با فاصله كمى كه با استاد آشنا مى شدم، هر روز مناظره مى كردم و بحث و ايراد مى آوردم كه حتى درباره من تعبيرات بالايى ذكر مى كردند. همچنين درس فقه مرحوم آيت الله العظمى آقاى گلپايگانى، البته نه درس عمومى كه داشتند، بلكه درس حاشيه عروه كه بعضى از مراجعى كه الان هستند و بعضى از مراجع ديگرى غير از داماد ايشان (آيت الله صافى گلپايگانى) آنها هم شركت مى كردند، در حاشيه بر عروه الوثقى. ما در اين مدت در خدمت ايشان بوديم. درس مرحوم امام خمينى مبحث «ما بين الاصول و مابين الفقه» تقريبا ۱۳ سال شد كه اكثريت با فقه بود. من از برائت تا مشتق در دوره اولى كه امام درس فرمودند، شركت كردم. درس مرحوم آيت الله العظمى آقاى سيد محمد محقق داماد آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى ۵ سال و نيم در فقه و اصول بودم. در آن دوران، استعداد مزاجى ام خوب بود و با لهويات هيچ گونه سروكارى نداشتم، حتى با اينكه جلساتى داشته باشيم غير از جلسات بحث و حالت فراغت براى مطالعه و درس فقط و نوشتن. ولى عمده كارى كه داشتم، در تمام درس ها امتياز داشتم. در محضر آيت الله العظمى آقاى بروجردى كه بودم، در چندين سال اولى كه مرحوم آيت الله العظمى خمينى و آقايان ديگر شركت مى كردند، آنها هم حضور داشتند.

من، از چهل روز اول كه گذشت، بيرون جلسه درسى به مرحوم آيت الله العظمى بروجردى استفهاما و سؤالاً مطالبم را تقديم مى كردم و بعد از چهار ماه در خود جلسه درس، در حضور اين اساتيد بزرگ مطالب را مى گفتم. مثلاً آن وقت حدود هزار و چهارصد نفر در جلسه محضر مرحوم آيت الله العظمى بروجردى شركت مى كردند. اين آقايان فضلا و بلكه مراجعى كه در قم هستند، بعضى شان متأخرا در درس ايشان شركت كردند و برخى هم از اول حضور داشتند. اين از نظر تحصيلات فقهى.

ما وقتى دروس فلسفه را خوانديم، گفتيم كه ما ديگر اصلاً با فلسفه كارى نداريم، يعنى مسائلى براى من كشف شد ـ يا با مطالعه يا با تذكرات يا به هر صورت به من نشان داده شد ـ كه راه من، فقط راه ثقلين است: كتاب و عترت.با اين كه از روز اول كه ما وارد شديم، دنبال فقه و فلسفه بوديم. البته من قانون بوعلى سينا، شرح نفيسى اسباب را در زمينه طب هم خواندم. شايد در تابستان، من ۶ سال طب را براساس كتاب قانون و شرح الاسباب نفيسى درس گرفتم و در پنج شنبه ها و جمعه ها (روزهاى تعطيل هفته) درس مى گفتم، يك درس، درس قانون و نفيسى بود. امّا بعد از اين همه در حوزه علميه قم تصميم گرفتم كليه علوم را غير از علم قرآن و علم حديث و فقه كنار بگذارم. لذا تصميم گرفتم و عهد كردم كه اگر هر ورقى را به من بدهند ـ ولو به ميليون تومان پول آن زمان ـ نخوانم و هيچ چيز مطالعه نكنم مگر كتاب خدا و كتاب هاى احاديث اهل بيت و فقه آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم. اين امتيازى بود براى من. يعنى با اينكه سوابق تحصيلى در رشته فلسفه و غيره داشتم، ولى تصميم گرفتم و تاكنون هم اين تصميم باقى است.

 

نكاتى در مورد آيت الله العظمى بروجردى :

مطلب مهم اين است كه ما در اثناى كار، متوجه شديم كه مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى نكات مهمى در درس فقه داشت كه شايان تقدير و تأسيس فكرى است. امام خمينى در اين زمينه تعبيرى فرموده اند كه بسيار تعبير جالبى است. فرمودند كه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى به گونه اى سفره تحقيق را پهن مى كنند مثل سفره غذا كه گويى اين سفره در محضر امام صادق عليه  السلام است كه در حاشيه و كنار او چهار پيشواى اهل جماعت و سنت حضور دارند. آنگاه حضرت صادق ـ يا به صراحت يا به اشاره يا به ابهام ـ كلمات آنها را در نظر دارد و بيان حقايق مى كند. فرمودند: ممكن است هر روزى كه انسان در جلسه درس شركت كند، معلومات و مطالب بدست آمده را كم بداند. اما چهار ـ پنج ماه كه مى گذرد، مى بيند و در حالت خودش احساس مى كند كه گويى قريحه اجتهاد در او پديد آمده است. مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد احمد خوانسارى رضوان الله تعالى عليه ـ كه من دو سال فقه و اصول خدمت ايشان خواندم و درسى داشتم كه روزهاى پنج شنبه و جمعه بود ـ تعبيرى داشتند. ايشان اسم كلمه اجتهاد نبردند ولى فرمودند آنچه را كه در دوران گذشته، در درس هاى حوزه هاى علميه در حدود ۲۵ الى ۲۷ سال بدست مى آوردند، آقاى بروجردى به گونه اى تربيت شاگردان مى كند كه در محور ۱۹ الى ۲۱ سال بدست مى آيد. يعنى كسانى كه خوش استعدادند، اگر در زمينه تحصيلات كارشان را كرده باشند ـ يعنى سطح شان را تمام كرده باشند ـ قريب الاجتهاد مى شوند و وارد اين صحنه مى شوند كه صاحب نظر باشند. اين تعبير بزرگى بود براى روش مرحوم آقاى بروجردى (رضوان الله تعالى عليه).

درباره اين نكته نمى خواهم صحبت كرده باشم. همين اندازه بگويم استاد بزرگوارى بود كه شايسته بود عمرى درس در اصفهان خوانده باشد و بعد به نجف اشرف رفته باشد و درس مرحوم آيت الله العظمى آخوند خراسانى شركت كند، به طورى كه وقتى وارد شد، جلسه دوم يا سوم پيشنهادى به مرحوم آقاى آخوند كرد. آمدند اين طرف و آن طرف جواب دهند، حق با ايشان بود. اين مسأله، همان مسأله اى بود كه ايشان به بالذّات پيروى از آن كرد. و آن اين بود كه اخبار آل محمّد صلی الله علیه وآله وسلم را طورى دسته بندى و پيگيرى كرده بود كه گويى در همان سر چشمه فيض امام صادق و ائمه طاهرين عليهم  السلام برداشت كرده بود.

 

نكاتى درباره كتاب جامع احاديث الشيعة :

در اثناء درس كه همه آقايان و مراجع و بزرگان شركت داشتند، ايشان كارى كرد براى رفع مشكلى كه در كتاب وسايل الشيعه بود. ايشان عقيده داشت كه نواقصى در آن است و اين نواقص شايد خللى براى كيفيت اجتهاد داشته باشد. فرمودند: آقايان بايد زياد كار كنند و زحمت بكشند. البته بزرگانى مثل شيخ حر عاملى ـ شكرالله مساعيهم ـ زحمت كشيدند و كار را به اينجا رساندند، اما ما هم وظيفه داريم. يك روز من يك اشكال خصوصى به ايشان عرض كرده بودم. در مسجد بالا سر همراه ايشان رفتم. آقا فهميدند كه من همراه ايشان دارم مى روم. عنايت كردند و سوار درشكه نشدند. وقتى مقابل درب موزه سابق رسيدند، من به ايشان نزديك شدم. چون كسى با ايشان كار نداشت، عرض كردم: آقا! يا اين اشكالات و انتقادات را در درس و بالاى منبر بيان نكنيد، يا اگر بيان مى كنيد، در قدرت و امكانات شما هست كه مشكلات را بر طرف كنيد. قريب يا عين اين عبارت را فرمودند: «آن روزى كه مى توانستم خودم اين كار را انجام بدهم، توجهى نداشتم. اكنون كه توجه به اين نكته پيدا كرده ام، مشاغل من مانع است و امروز نمى توانم». به ايشان عرض كردم: «آقا! تمام حوزه اى كه همه يا مقلّد شمايند يا شاگرد شمايند يا تحت فرمان شما هستند، به اندازه پنج انگشت دست براى شما كار مى كنند يا نه؟» روز بعد، ايشان بالاى منبر تشريف بردند. بدون اينكه اسمى از كسى ببرند و توضيح دهند، فرمودند كه «به نظر من آمده است كه يك پيشنهادى بكنم [آن وقت درس ايشان كتاب الصلوة بود، مسئله محاذات مرأة و رجل در نماز ]همين مسئله را آقايان، مطابق شيوه اى كه من داشتم و پيشنهاد كردم ـ بدون تقطيع احاديث ـ تنظيم كنند و جزوه ها شان را به من بدهند. من مطالعه مى كنم و هر چه را خواستم مى پذيرم.» حدود هفتاد و دو جزوه در اين مسئله نوشته شد و به عرض ايشان رسيد. قبل از اينكه آقا بفرمايند، آقايان شروع كردند در مدرسه فيضيه و كار كردند. در نتيجه كتاب «جامع احاديث الشيعة» به اين صورت درآمد در سى و يك جزء. كار كتاب جامع الاحاديث از آن روز آغاز شد. آن روز اكثر مواد كار فراهم شد، يعنى برداشت كردن از كتابهاى مصادر، مطابقت، شماره گذارى، تنظيم، تبديل، متحد كردن تمام شد، لكن احتياج داشت به يك هماهنگى براى مجموعه. من چند جلسه كه شركت كردم، مسائلى را ديدم كه استعفا كردم. البته كتاب صوم و زكات و خمس و صدقات و صوم و اعتكاف را كه به اندازه دو جلد از كتاب وسايل است، من انجام دادم و تحويل حضورشان دادم. و گفتم: من در ادامه كار، معذورم از اينكه شركت كنم، زيرا با اختلاف نظر كارى نمى شود كرد. البته بحمدالله كار به صورتى در آمده است، لكن اين كار را واجد امتيازات كامله از هر جهت ندانستم. لذا به فكر افتادم كه خودم تكميلش كنم. بر اين اساس يك كتاب جامع فقهى نوشتم. لكن يكى از مراجع تقليد و شخصيت هايى كه از شاگردان آقاى بروجردى بودند، به من فرمودند حق استاد را حفظ كنيد و شما اگر مكملاتى داريد، مثل تعليقات بر آن تمام كنيد، اما كتاب آقاى بروجردى را دست نزنيد. لذا از انتشار آن منصرف شدم.

نسبت به كتاب مرحوم آقاى بروجردى (رض) دو مثال مى زنم: تمام مصادر كه در اين كتاب هست و تمام متّحدات از مصادر، كه ما پيدا كرديم و تمام جوامعى كه در اختيار ما و كتابخانه هاى معظم كشور بود ـ اعم از مطبوع و مخطوط ـ فراهم كرديم و متحد كرديم. از باب مثال، حديث واحد از اول جامع الاحاديث تا به آخر، دانه به دانه تمام مصادر حديث را با شماره و صفحه كتاب فهرست كرديم، بهترين منبع را انتخاب كرديم و نوشتيم، همچنين از جوامع حديثى متأخر ـ وسائل الشيعه، وافى، مستدرك الوسائل، جامع المعارف سيّد شبّر، جوامع الكلام، الشفاء فى اخبار آل المصطفى، عوالم العلوم ـ همان حديث را يافتيم و نشانى آن را با جلد و صفحه معين كرديم. بطور كلى الآن اين تعليقه هشت مجلد شده است كه هر مجلدى هفتصد الى هشتصد صفحه مى شود و هم اكنون آماده است براى چاپ كردن، به عنوان يك طلبه انجام دادم تا در اختيار طلاب قراردهم. اين كار، از اين نظر تمام شده است.

 

تحقيق كتاب عوالم العلوم شيخ عبدالله بحرانى :

بارى، بعد از اينكه تحصيلاتم تمام شد، شروع كردم به درس سطح گفتن. پس از آن نيز چندين سال درس خارج گفتم. بعد، يك سال قبل از انقلاب تصميم گرفتم كه تمام تدريس ها و تمام مطالعات را كنار بگذارم و فقط كتاب «عوالم العلوم» را تحقيق و چاپ كنم. اين كتاب، ما فوق «بحارالانوار» است از يك جهت، گر چه نويسنده آن (شيخ عبدالله بحرانى) شاگرد مرحوم مجلسى است و راهى را رفته است كه مرحوم مجلسى رفتند، ولى امتيازاتى در اين كتاب هست.

اخبار كتاب، عمدتا همان اخبار بحارالانوار است، ولى امتيازاتى در اين كتاب هست كه در بحار نيست. ايشان هم به شاگردى خودش و استادى مرحوم علامه مجلسى اعتراف كرده، لذا به تعبير استاد از ايشان نام مى برند. تصميم گرفتم اين كتاب را كه تاكنون چاپ نشده است، به عنوان «عوالم و مستدركات» منتشر كنم. ضمنا قسمتى را به عنوان تفسير قرآن به نام «جامع الاخبار و الآثار» چاپ كردم كه سه جلد مقدمه در فضايل و خصائص قرآن دارد. هيچ كتاب تفسيرى، مقدمه اى در خصائص و فضايل قرآن در سه جلد ندارد. بعضى از اساتيد حوزه تعريف كردند و گفتند: اين امتياز براى شماست كه توانستيد حق مقدميت از براى تفسير قرآن را ادا كنيد. بعد از آن دوازده جلد قطور براى تفسير روايتى داريم كه تمام شده است، فقط بايد نگرش نهايى بكنم و انجام بدهم. براى شناخت اين كتاب، خوب است به نكته اى توجّه كنيد:

يك جلد از مجلّدات كتاب آقاى بروجردى (ره) به نام «جامع احاديث الشيعه»، جلد نوزدهم در فضل قرآن و فضل ذكر و دعا است. اين كتاب چاپ آخر كه خواندنى تر است، پانصد و چهار صفحه دارد. امّا من از كتاب جامع الاخبار و الآثار تا اين ساعت، سه مجلد در فضل قرآن آوردم، بحث تفسير قرآن كه جاى خود دارد. همچنين دو مجلد در فضل ذكر كه متجاوز از پانصد صفحه است و آن يكى متجاوز از هفتصد صفحه است، در فضل دعا، نه در خود دعا.

 

درباره صحيفه جامعه سجاديه :

علاوه بر آن، هفت مجلد كتاب دعاى معصومان عليهم  السلام به نظم تأليفى در آوردم، يعنى آنچه از پيامبران است و از پيامبر ماست بنام «الصحيفة النبويّة الجامعه» و پس از آن، صحيفه علويه و فاطميه و حسنيه و حسينيه تا برسد به صحيفه سجاديه جامعه كه مختصرا به معرفى آن مى پردازم. هفت مجلّد كتاب ادعيه صحيفه سجاديه (صحيفه كامله و مستدركات) در حدود نهصد صفحه همه در اين صحيفه جامعه سجاديه آمده است. آقاى درايتى دو جلد معجم (لفظى و موضوعى) بر آن نوشته است. همچنين ترجمه اى براى آن ـ ترجمه انگليسى ـ به وسيله يكى از استادهاى عرب دانشگاه انجام شده كه هم متخصّص در زبان و هم مسلّط بر ادبيات عرب است و هم در حوزه درس خوانده است. اين ترجمه در ساليان متمادى انجام شد و بعد معجم خوبى براى آن نوشته شده است، آن هم به انگليسى و اخيرا داده ايم به دانشگاه امام صادق عليه  السلام، كه آنها از نظر دانشگاهى بازنگرى كنند و بدهيم چاپ شود.

براى ترجمه فارسى به شيوه زيرنويس اقدام كرديم نه ترجمه مقابل، زيرا من عقيده دارم براى رسيدن به بعضى از مطالب اهل بيت بايد ترجمه زيرنويس باشد كه دقيق تر است و هر خواننده اى مى تواند همان لحظه، معناى كلمه را دريابد. اين هم انجام شده و هم اكنون آماده چاپ است. فقط به يك بازنگرى از اساتيد بزرگ ترجمه نياز دارد كه به فارسى منتشر شود. ترجمه به اردو هم شده است كه آن را بردند در پاكستان كه در آنجا، در دانشگاه آنجا، چاپ كنند. پس ما يك عملى كه انجام داديم، صحيفه هاى جامعه را تهيه كرديم، از صحيفه نبويه تا برسد به صحيفه مهديه حضرت بقيه الله الاعظم (روحى له الفداء) به عنوان دعاهاى مأثور نه دعاهاى موجود. ما ۱۳ سال است كه اين كتاب صحيفه جامعه سجاديه را چاپ كرده ايم. با اينكه به فضلا اعلام كرده ايم كه در مطالعاتتان به ما يارى كنيد و ديگر دعاهاى امام سجاد را پيدا كنيد، هنوز ما در مطالعات، چيزى نيافتيم. اخيرا به ما دو مورد حديث انتقال داده اند، يكى از آنها قطعه اى از يك دعا است كه در صحيفه موجود است، پس جزئى از كلّ است. براى دعاى دوم، سندى در كتابها پيدا نكرديم، بلكه «رُوِىَ» گفته شده است. لذا ما هنوز اعتمادى نداريم، پس نمى توانيم روايت را نقل كنيم، تا وقتى كه سند براى آن پيدا شود.

 

تحقيق كتاب هاى حديثى :

خلاصه، استقصاء و پيداكردن روايات مأثور، كارى است كه ساليان دراز است روى كتابها انجام مى دهيم. تمام كتابهاى ما از مصادر و جوامع را كه ملاحظه بفرماييد (چه كتابهايى كه منتشر كرده ايم و چه كتابهايى كه در كتابخانه مؤسسه داريم) ذيل هر حديث، اتّحاداتش نوشته شده است، يعنى ما به نرم افزارهاى حديثى اكتفا نمى كنيم، بلكه در برابر آن حديث، در تمام مصادر و جوامع مصادر آن را يادداشت كرده ايم، متحداتش را هم ذكركرده ايم، موارد ذكر مكرراتش را هم نوشته ايم. اين آماده شده است. پس در زمينه احاديث فقهى، كتاب را تمام كرده ايم. البته نمى خواهيم آن را به عنوان يك كتاب مستقل چاپ كنيم، بلكه به عنوان تعليقه براى احترام استادمان. لذا بنا داريم نقل احاديث نكنيم. نقل احاديث را به «جامع الاحاديث» وامى گذاريم، ولى در مورد شؤونى بحث كرده ايم. يكى از آنها اين است (ببينيد آيا كسى اين كار را كرده است يا نه؟) ما الان در مورد حدود دوازده مجلّد از اين كتاب، از حدود ۱۵ سال پيش تاكنون، رجال سندهاى تمام روايت هاى آن اعم از فقه و يا در كتب جامع مثل «بحار» و جوامع ديگر را بطور كامل با رجال استقصاء كرديم. درنتيجه، كتاب اسانيد ما، بالاتر از اسانيدى است كه مرحوم آيت ا..العظمى آقاى بروجردى (ره) فقط براى كافى يا براى تهذيب آورده اند. بنده براى مجموع روايات با متحداتش اسانيد نوشته ام. اين كارى است بى سابقه كه هنوز نشده است و آماده است، ولى لجنه اى مى خواهد كه روى اين كار، نظرنهايى بدهند تا ببينند براى شيعه چقدر ارزش دارد. ولى بخشى از آن را نزديك است به چاپ برسانيم كه اكنون در كامپيوتر است و نگرش هاى نهايى را كرده ايم و براى آن ترتيبى در نظر گرفته ايم، به ترتيب الفبايى تا حرف «ياء»، اسماء اعلام، كنى و القاب و متّحداتش؛ يعنى كنى و القاب را هم متحد كرده ايم با اسماء، اسماء را هم با كنى و القاب. اسماء متعدده

مشترك را به عنوان مساوى به هم ارجاع داده ايم. مثلاً عبدالله بن بكير و محمدبن ابى عمير را با مخفف آنها كه ابن ابى عمير و ابن بكير است، متحد كرده ايم.

 

دو برنامه علمىِ پيش روى ما :

همه اين كارها انجام شده است. دو كار مانده: يكى اينكه شيعه كتابهايى داشت كه جوامع اوليه مثل كافى و آثار مرحوم صدوق و آثار مرحوم شيخ طوسى و مصادر ديگر را براساس آنها تأليف كردند. كه ما هنوز اينها را به نام مصادر مى ناميم و حال آنكه اينها نخستين مصادر نيستند. اينها جوامع اند، جوامع اوليه. مثلاً كتاب «محاسن» برقى، اين اصل اوليه است. كتاب «عياشى» از اصول اوليه است. حالا كارى ندارم كه از نظر سند، روايت تمام يا ناتمام است. كتاب مؤمن و كتاب زهد حسين بن سعيد، از اصول اوليه اند. معروف است كه مى گويند اصول أربع مأة. ولى كسى تا به حال تحقيق جامع ارائه نكرده است كه اين اصول به چه نامى است و صاحبانش كيانند؟ همين گفته شده است اربع مأة، ولى در مقام احصاء كه در آمده اند، به صد تا نرسيده اند، ولى من الان اين اصول را فهرست كرده ام كه تعريف كرديم، مقدمه اين كار دو سال طول كشيده است. فهرست اصول را تا اين زمان كه به حرف «عين» رسيده ايم، حدود نهصد اصل را تا اين ساعت نوشته ايم. آيا سراغ داريد كسى اين كار را كرده باشد؟

بعد يك نگرش بعدى مى شود، بعد تطبيق مى كنيم كه آيا صاحب اين اصل، از اصحاب حضرت صادق عليه  السلام است و اصحاب امامهاى ديگر؟ و آيا اصل او موجود است؟ يا بايد روايات آن، از همين كتاب كافى و امثال آن استخراج شود؟ اين اصل كه تمام شد، اصل ديگر. خوب دقت بفرماييد به اين نكته لطيف. اتحادى را كه ما بين اين اسامى و جوامع برقرار ساخته ايم، يك كتاب را مى طلبد و ما انجام داده ايم. دو سال است مشغول اين كاريم كه كتاب را با اختلاف نسخ در سند، بازسازى مى كنيم. يعنى يك نسخه نوشته است، «بن عثمان»، نسخه ديگر آن نوشته است «بن وهب» كه مى شود راوى فرق مى كند. معاويه بن عثمان، ابن عثمان، با آن فرق اين كيست؟. يك كتاب درباره اين نوشته ايم كه اختلاف اين عبارات به ترتيب كتاب «جامع الاحاديث» آقاى بروجردى حلّ شود. اختلاف سند يعنى ضبط و اختلاف نسخ و كتب درباره اين راوى، كه بالاخره اين سند چيست و صحيح آن كدام است؟ گمان مى كنم كه اين كتاب خوبى بشود.

 

درباره كتاب «الامامه و التبصرة» و تحقيق آن :

مثالى مى زنم كه برخى از اين مصادر، چگونه به دست ما رسيده است. يكى از اين مصادر، كتاب «الامامة و التبصرة» است كه به كرامت به دست ما آمد. يعنى تا قبل از زمان من، از زمان مرحوم مجلسى ـ چهار صد سال قبل از اين ـ تا به حال در اختيار كسى نبود. از مرحوم آيت الله العظمى حجت استفتاء شده بود و بقلم مرحوم آيت الله العظمى آقاى سيد محمد حسين طباطبايى صاحب تفسير «الميزان» انكار شده بود كه اين كتاب متعلق به والد صدوق باشد. مرحوم آيت الله العظمى بروجردى فرمودند: هنوز من اثرى از كتابهاى پدر صدوق را سراغ ندارم و نديده ام. امّا من براى حلّ مشكل، به اصفهان رفتم. مستقيما به مزار مجلسى اول و مجلسى ثانى رفتم. از اينجا (قم) اول اذان صبح سوار ماشين شدم با يك توسل و رفتم سر قبر مجلسيّين. به ايشان گفتم: من دو هديه آورده ام، يكى سوره يس و يكى سوره ـ يادم نيست ـ الرحمن يا تبارك، مهمان شما هستم از شما ناشتايى مى خواهم، از شما پدر و پسر. دو سوره را ايستاده سر قبر اين دو بزرگوار خواندم و رفتم. يك ساعت طول نكشيد (در آن كتابى كه چاپ كرديم «الامامة و التبصرة» شرح حال را نوشتم) كه به كرامت مجلسى، نسخه اين كتاب از يك كتابخانه گمنام در اصفهان به دست من رسيد و من آن را طبع كردم كه الآن حاضر و آماده است. اين نسخه از كتاب «الامامة و التبصرة» كه به دست ما آمد، خط مرحوم مجلسى بر آن است. اين مصادر كه اكنون هست، حتى بعضى از آنها در فصلنامه «تراثنا» آمده است يا بعضى ديگر در نشريه علوم الحديث، به عنوان رساله چاپ شده است، آنها را هم استخراج كرديم به قرون اول و ثانى و ثالث، تا هر كجا كه رسيده است.

 

خدمت به ثقلين :

در هر حال، ما آماده ايم و اين اعلان را كرده ايم كه از همه چيز و همه دنيا و ما فيهايش گذشته ايم، فقط از خدا خواسته ايم كه به ما توفيق دهد تا آخر عمر، در خدمت ثقلين (قرآن و عترت) باشيم.

به ما توفيق بدهد كه با اخلاص، بتوانيم در برابر قرآنى كه همه مسلمانها دم از آن مى زنند (و با اين همه اگر بگويم اين قرآن مهجور است صحيح گفته ام) خدمت كنيم.

امروز، علم رو به تكامل و پيشرفت دارد. دانشگاه ها پيشروى شان اين است كه روى كتاب ها تحقيقات علمى انجام دهند. وقتى رسيدند به آنجا مبدأ ديگرى مى شود يعنى از آنجا بار ديگر نگرش ها شروع مى شود. اين بازنگرى ها براى بررسى استدراكات است و جلو مى رود.

مثال بزنم: در روزگار پيشين، براى مخابرات، تلفن هاى هندلى وسيله اى بود. امّا روزى به تلفن خودكار رسيد و امروز به صورت همراه درآمده و اكنون رسيده به آنجايى كه تصويرى آمده است. اين است كه اصلاً نگاه به عقب نمى كند. امّا متأسفانه در مورد قرآن، هر آقايى براى خودش، كتاب مستقل مى نويسد. ولى بايد جامعه روحانيت و دانشمندان مسلمان تحقيق كنند و به طور گروهى آنچه را كه از ما قبل شايسته تر است بگيرند و به سراغ موارد ديگر بروند.

 

ضرورت تفسير قرآن :

لذا من محضر آيت الله طباطبائى مطلبى گفتم. عرض كردم: آقا! شما تفسير دو جلد نوشته ايد تا سوره النحل، در تبريز.[۱]اين به درد چاپ سده اصفهان ما مى خورد، نه حوزه. خوب است شما شروع كنيد و تفسير را از اول در محضر علما و دانشمندان و متفكران و كسانى كه با شما همكارى كنند، همفكرى و همدلى داشته باشند، درس بگوييد. در اين درس بايد مثل درس خارج تحقيق بشود و به جلو برود. فرمودند: «شرايطش فراهم نيست.» درنتيجه، من و آقاى مهدى حائرى تهرانى تصميم گرفتيم و جلسه اى تشكيل شد. چهل و يك نفر در آن شركت كردند كه بعضى از مراجع بالفعل هم در آنجا بودند. آقاى طباطبايى تدريس را پذيرفتند و آقاى آخوندى هم قبول كرد كه ماهى پانصد تومان هزينه براى ايشان بدهد و ايشان در هر شش ماه يك مجلد از كتاب را بنويسند. جلسه اول هم من شركت كردم و تفسير الميزان را كه شروع كردند، جامعه مدرسين با ايشان بودند. بعدا به تدريج ديدند كه روش ايشان طورى است كه خودشان بايد كار كنند و عده اى از شاگردان هم بايد باشند. اما آن حالتى را كه بايد پيدا بكنند، پيدا نكرد. در هر حال كتاب تفسير الميزان نوشته شده است.

 

ضرورت تحقيق هاى موضوعى بر روى قرآن :

ولى من انتقادى از جامعه مسلمان ها دارم. مسلمان هايى كه مى گويند ما از قرآن بهره بردارى مى كنيم، يا به حفظ است يا به قرائت است يا به تجويد صوتى است و شعر، يا براى مسابقات است. حال ان شاءالله در آينده قدمهاى بلندترى برداشته شود. اما سه كتاب در اين باره (كار موضوعى روى قرآن) مقدمات نوشته شده است. يكى از آنها معجم است. مسلمانها بايد خجالت بكشند كه ۶۰ سال پيش، فلوگل كتاب را برداشته و از زبان ديگر به صورت عربى ترجمه كرده كه اولين نسخه اى كه آورد، در كتابخانه مرحوم آيت الله نجفى پيدا شد. آقاى طباطبايى هم نداشتند، مى رفتيم براى ايشان عاريه مى كرديم و ايشان در هفته چهار روز در منزلشان بود. بعدا «معجم ادوات» هم پيدا شد. از شما سؤال مى كنم: آيا بعد از المعجم هنوز روى كار معجم قدمى برداشته شده است؟ ابدا. در كتاب بحارالانوار علامه مجلسى در هر موضوع كه مى خواهند بنويسند، از سوره اول (سوره فاتحه) سوره سوره پيش مى رود تا والناس. تحقيق در آن نيست، فقط آيات به ترتيب سوره ذكر مى شود. اما اين كيفيت تأليف را ندارد تا اين كه از تركيب آيات در يك موضوع، چيزى از قرآن به دست بيايد. لذا تفسير آيه به آيه، از زبان تفسير الميزان ديده مى شود، ولى تفسير موضوعى اصلاً صحبت از آن نبود.

 

توضيح درباره كتاب «المدخل الى التفسير»:

ما حدود چهل و پنج سال قبل از اين مقدمه تفسير موضوعى را نوشتيم به نام «المدخل الى التفسير» كه يك جزء از ۹ جزء آن چاپ شده است. به عبارت ساده بگويم: درباره قرآن نگفتم كه نزولش چنين و چنان است. بحث نزول نيست، بلكه كيفيت تنظيم قرآن نسبت به بحث ها مورد نظر است. مثلاً در مورد معاد، تحقق معاد، مبدأ معاد كه نفخ صور است تا برسد كه دسته اى به بهشت، دسته اى در جهنم قرار مى گيرند. اين كتاب در يك مجلّد درآمده است. هر صفحه اى كه مى خوانيد، از نظر ترتيب تسلسل تاريخى دارد. يعنى اول بايد خداوند تبارك و تعالى مرا مبعوث كند كه معاد جسمانى را ما مثل خورشيد در آسمان ثابت مى كنيم، از خود قرآن ـ نه با ظواهر آن ـ ثابت كرده ايم. مكتب هاى فلسفى را كه ذكر كرده اند و نتوانسته اند ثابت بكنند «ما قدروالله حق قدره». اين كتاب را ما نوشته ايم در موضوع معاد، كه هنوز مخطوط است و از اول تا به آخر يك جلد قطور است، معاد از بيان خود قرآن است. اين يك قدم مقدماتى است كه برداشته ايم و نام آن را گذاشته ايم «المدخل الى التفسير الموضوعى للقرآن الكريم». به شهادت بعضى از اعلام و بزرگان حوزه،مرحوم علامه طباطبايى فرموده بودند: كار من تفسير آيه به آيه است، ولى آن كارى را كه آقاى ابطحى شروع كرده و مدخل آن را نوشته است كار تفسير موضوعى است و آنهم تفسير موضوعى متسلسل. يعنى ابتدا بايد درباره خدا سخن بگوييم. اول چيزى را كه بايد براى خدا صحبت كنيم، شأن خالقيت اوست. بعدا اراده پروردگار است كه در بحث ربوبى مى آيد. بعدا خلق آسمان و زمين و انسان و حيوانات است. بعد امت تشكيل داده مى شود، بعد شرايع و اديان به وجود مى آيد، دين هاى پيامبران يك به يك تا برسد به خاتم النبيين، سپس قرآن نازل بشود. يعنى بر مبناى تسلسل طبيعى درباره موضوعات. بدين گونه نسبت به قرآن يك معجم نوشته شده است. من، كار خودم را در معجم قرآن به شما ارائه مى كنم، ببينيد آيا قابل پيشرفت هست؟ خواهيد ديد كه واقعا پيشرفته است.

چند كتاب به منزله ابزار مقدماتى براى كار موضوعى قرآن است: يكى معجم لفظى قرآن، ديگر معجم ادوات قرآن، سوم تفصيل الآيات، چهارم الجامع در مواضيع قرآن. به نظر من، الجامع از كتابهاى ديگر مهم تر است. ولى اين ها مقدمات است. يعنى يك قسمتى از يك سوره را ـ كه مربوط به قيامت است ـ آورده، چه در مورد بهشتش باشد، چه درباره جهنمش. ولى ما اين طور نكرديم. مرحله بالاتر، اين است كه آيات را به ترتيب ريز موضوع مرتّب كنيم، كه در كتاب «المدخل الى التفسير الموضوعى» چنين كرده ايم.

 

سه نكته از آيات قرآن :

در اين ماه مبارك رمضان، خداوند به من عنايت كرد كه به سه نكته متنبّه شدم كه وقتى مراجعه به كتابها كردم، ديدم بى نظير است.

نكته اول ـ آيه اى معروف است كه تمام مفسّران شيعه و سنّى درباره آن نوشته اند: «و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا ويتيما و اسيرا». كتابهاى ادبى، كتابهاى تفسير روايى، كتابهاى لغوى، كتابهاى تحقيقى و فلسفى، تفاسير جامع مثل تفسير آقاى طباطبايى و مجمع البيان را مطالعه بفرمائيد. ببينيد آيا واقعا واژه اى براى كلمه «على» در عبارت يطعمون الطعام على حبه دارند؟ درباره اينكه ضمير «حبّه» به چه كسى بر مى گردد، مطلب دارند. براى يطعمون هم دارند. ولى سه تا واژه نظير اين آيه در قرآن فقط در يك مورد است. معجم ها را مطالعه كرديم، ديديم واقعا همين طور است. من، اين را مى گويم، نه از باب اينكه كشف براى خودم شده است. بلكه از باب مطلب كه «على» در قرآن ـ در عبارت «يطعمون الطعام على حبّه » ـ چه معنايى مى دهد، حتى در تفسير آقاى طباطبايى هم نيست. آن را به بزرگانى عرضه كردم و آنها قابل تقدير دانستند.

نكته دوم ـ آخرين آيه سوره فتح، كلمه اى دارد كه يك مبنا را باطل كرده است و برخى از سنى ها اعتراف كرده اند كه ما عدول كرده ايم از مذهب تسنن به تشيع، براى اين يك كلمه در آيه قرآن: «وعدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرةً و اجرا عظيما». دقت بفرمائيد. كلمه «مِنهُم» چه كار مى كند؟ خدا در مورد «والذين معه» چه توصيفى دارد؟ يعنى همه كسانى كه با پيغمبر بودند، اينها «اشداء على الكفار»، «رحماء بينهم»، «يبتغون فضلاً من الله» و... همه را ذكر مى كند.

برخى از افراد مى پندارند كه به دليل اين عبارات، به صريح قرآن، تمام صحابه پيغمبر و همه آنها كه با پيغمبر بودند، يكسان و در درجه واحدند. اين كلمه «مِنهُم» در آيه مباركه «وعدالله الذين آمنوا منهم» به اين پندار غلط پاسخ مى دهد. عالِم سنى خودش مى گويد كه من وقتى به اين كلمه رسيدم، از تسنن برگشتم. خيال مى كردم كه تمام صحابه پيغمبر در راه هدايت هستند. بعد معلوم شد كه بعضى از آنها مؤمن و صالح هستند و بعضى از آنها نيستند. يا بايد قرآن را از بين ببريم يا بايد اين كلمه مشهور را تصحيح كنيم كه صحابه پيغمبر چنانند. مى خواهم اشاره كنم كه قرآن با كلمه «منهم» حقيقت مهمّى را ذكر كرده است.

نكته سوم ـ امام باقر عليه  السلام در كلمه «وامسحوا برؤوسكم» با تأكيد بر حرف «باء» به حقيقت مهمّى اشاره كرده است. آقايان سنى ها مى گويند كه «باء» اينجا «للإلصاق» است. امام باقر عليه  السلام مى فرمايد: باء، للتبعيض است. در واقع در اينجا دو مكتب وجود دارد، يك مكتب مى گويد للإلصاق، و يك مكتب مى گويد للتبعيض. بنده با يكى از اساتيد دانشگاه مدينه جمع شديم و مناظره كردم. او به من گفت: چرا شما در نمازهاى ما شركت نمى كنيد؟ گفتم: براى اين كه نمازهاى شما بى وضو است و باطل است، طبق قرآن. گفت: به چه دليلى؟ گفتم: آيه قرآن را مى خوانيم. ايشان گفت: من كتاب مى آورم، كتاب جامع فلان مى آورم. گفتم: هر چه مى خواهى بياور، ولى مناظره از مرز قرآن نگذرد. وقتى رسيديم به «وامسحوا برؤوسكم»، گفت: «باء» للإلصاق است. گفتم: واى بر من كه حرف شما را نمى فهمم.

«مَسَحَ» ماده لفظى است. مى گويد لمس كن. اگر نچسبيد و به دست الصاق نشد، مسح نيست. اگر به پوست نرسيد، مسح نيست. اگر به پارچه و دستمالى دست كشيدند، الصاق است نه مسح. در جواب درماند. در مجمع علما و شخصيت هاى بزرگى بودند. و او چنان كوبيده شد كه جوابى نداشت. گفتم كه قرآن مى گويد: «وامسحوا»، ولى به اين لطافت كه باء براى تبعيض است. امام باقر عليه  السلام جواب ما را مى دهد. در كتابهايى كه تا بحال نوشته بودند، مى گفتند باء براى الصاق است. حال از كجا بگوييم كه براى الصاق است يا تبعيض؟ اين لطيفه كه در وامسحوا برؤوسكم هست كه مسح على الخفّين هم باطل است، مسح بايد به خودِ سر و خود پا بشود. كلمه «باى للالصاق» از بين رفت. زيرا بايد كلمه باء را براى تأكيد بر مسح بگيريم، در حالى كه باء تأكيدش از خود مسح بيشتر نيست. پس نمى تواند للتأكيد باشد. اما اگر باء به آن معنا باشد كه امام باقر مى فرمايد «الباء للتبعيض»، به نكات مهمى مى رسيم. امثال اين مطلب در قرآن بسيار است.

چرا ما بايد در قرآن كوتاهى كنيم؟ اول علتش اين است كه دانشمندان در هر عصرى به قدر قدرت و وسع خودشان كار كرده اند، ولى قرآن اوسع از اينهاست.

 

تاريخچه مختصر منابع حديثى شيعه و بايسته هاى پژوهشى پيرامون آنها :

حال، به ثقل ديگر (اخبار) بپردازيم. مختصرا يك جمله در مورد اخبار به شما بگويم. ما سه مرحله كتاب داريم. يك مرحله اصول اوليه است كه آثار مرحوم صدوق و شيخ طوسى و شيخ مفيد و سيد مرتضى بر مبناى آنها تدوين شده است. برخى تصوّر مى كنند كه اينها مصادر هستند، مصادر اوليه اند. چنين نيست. صاحب كتاب كافى از امام صادق عليه  السلام نشنيده بود بلكه آن كسى كه خودش از امام صادق و باقر و از ساير ائمه عليهم  السلام شنيده است و كتاب نوشته، صاحب اصل يا رساله بوده است. مرحوم كلينى و مرحوم صدوق و شاگردان آنها در اين مكتب، همچنين بزرگانى مثل ابن ادريس صاحب كتاب السرائر، صاحب كتاب المعتبر، الذكرى و غيره در اين رديف اند. دوره بعد، مرحله جوامع متأخّر است. خدا رحمت كند آن كسى را كه مثل مرحوم مجلسى قد علم كرد و كتاب بحارالانوار را نوشت. در همان قرن، خداوند، شيخ حرعاملى را برانگيخت تا وسايل الشيعه را در فقه بنويسد كه تا قرن حاضر مصدر براى علما و مرجع براى فقها قرار دهد. همچنين مولى محسن فيض، كتاب وافى را جامع براى اصول اربعه قرار داد. در زمينه تفسير نيز، كتابهايى مانند تفسير البرهان و نورالثقلين نوشتند. در چهار بُعد، كتاب نوشته اند و شاگردان بعد از اينها نيز، ولى زمان مجلسى كجا و زمان ما كجا؟ امروز تمام كتابخانه هاى دنيا در اختيار ماست. «لا يكلف الله نفسا الاّ وسعها». ما مأمور به آن زمان نيستيم، آنها هم مأمور به زمان ما نيستند «تلك امةٌ قد خلت لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت». امروز ما مى توانيم يك كتاب بنويسيم بعد از بحارالانوار مجلسى. بيش از سيصد سال، از دوره او گذشته است. چرا شيعه نبايد يك كتاب جامع داشته باشد؟ كتاب عوالم العلوم و المعارف شيخ عبدالله بحرانى، مجلد حضرت «فاطمه الزهرا عليهاالسلام» از نظر حديث ۲۰۰ صفحه است كتابش را ملاحظه بفرماييد. از نظر حجم به اندازه بخشى از كتاب بحارالانوار علامه مجلسى است كه مربوط به حضرت زهرا عليهاالسلام است. نخستين چاپ از جلد يازدهم كتاب عوالم العلوم كه مربوط به حضرت زهرا عليهاالسلام است كه با تعليقات و استدراكاتمان منتشر شد، همان دويست صفحه يا كمى بيشتر بود. در چاپ دوم نزديك به هشتصد صفحه شد. در چاپ سوم به ۱۳۱۳ صفحه رسيد، يعنى عين روش حديث نويسى زمان مجلسى در اينجا بكار رفته است.

مثال ادعيه هم قابل ذكر است. كتاب هاى ديگر هم همينطور. تمام قسمت هاى كارهاى ما ـ چه دعا و چه غير دعا ـ در كامپيوتر و در تحقيقات ما، هم اكنون حاضر و آماده است. يك حركت عمومى از دانشمندان در اين عصر مى خواهد كه به نام خود شان هر قسمتى را بيايند كار كنند و تكامل به آن بدهند. اى كاش جامعه علمى ما به جاى اين كارهاى متفرقه غير از تدريس و تحصيلى كه دارند، در مورد روايات اهل بيت عليهم  السلام كار كنند. در آن صورت مى توانستيم مجموعه هايى را به بهترين صورت و با بهترين استدراكات در بياوريم. يكى از آنها مجموعه دعاهاى حضرت سجاد عليه  السلام است كه ما كتاب صحيفه سجاديه جامعه را عرضه كرديم.

 

توضيح كلّى درباره دعا :

درباره كتاب هاى دعا به عنوان مقدمه يك عبارت ذكر مى كنم. ما در قرآن خوانده ايم كه دعا كنيد و بخوانيد و فضل پروردگار را از خداوند بخواهيد: واسئلوا الله من فضله، و ادعواالله بأسمائه، و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها.در حديث نيز آمده است كه انسان بايد «دَعّاء» باشد، يعنى كسى كه وقتى نگاه در وجودش كردى، بگويى سراپاى وجودش دعاست.

حضرت سجاد و جدّ بزرگوارش حضرت امير عليهماالسلام طبق روايت، «دعّاء» بودند. اينها نشان مى دهد كه اين سلسله ـ از خود پيغمبر صلی الله علیه وآله وسلم گرفته تا امام زمان (عج) ـ مكتب دعا را پديد آوردند و گسترش دادند. كتاب صحيفه جامعه سجاديه، شامل ۲۷۰ دعا از امام سجاد عليه  السلام، اكنون در اختيار جامعه قرار گرفته، در بيروت هم چاپ شده است. اين كتاب و ديگر مجلّدات موسوعة ادعية المعصومين عليهم  السلام نكته مهمى نشان مى دهد: ما وقتى كه كتاب صحيفه دعا را بنگريم، مى پنداريم كه پيغمبر خدا بجز دعا كردن كارى نداشت و اصلاً رشته اش اين است. كما اينكه وقتى در تبليغ مى آييم، مى بينيم كه گويى پيغمبر غير از تبليغ هيچ چيز ديگرى نمى داند. وقتى به فقه مى رسيم، مى بينيم پيغمبر و آلش گويى فقط فقيه بوده اند. به هر حال، چنان تمركز در اين امر داشته اند كه در باب دعا، به آنها «دعّاء» گفته مى شود، مثل عنوان «البكّاء» كه چند نفر ـ ۵ نفر ـ را در عالم ذكر كرده اند كه بكّائون خمسه در تمام عالمند: حضرت آدم، حضرت يعقوب، حضرت يوسف عليهم  السلام، حضرت زهرا عليهاالسلام در مدّت عمر كوتاهش و حضرت سجاد امام زين العابدين عليه  السلام است.

 

توضيح درباره دعاهاى امام سجاد عليه  السلام 

خدا اين فرصت را در اختيار امام سجاد عليه  السلام قرار دارد، در زمان بنى اميه و جناياتى كه كرده بودند و قصه كربلا و مهجوريت اهل بيت را پديد آورده بودند، به گونه اى كه اهل بيت هيچ ارتباطى با جامعه نداشته باشد. حضرت سجاد عليه  السلام مى خواهد با دعا تبليغ دين كند. خيلى هنرمند است كه بتواند همان مكتب قرآن را با مكتب تبليغات در لباس دعا در بياورد. اين كار، از عهده ما بر نمى آيد.

مَثَلش اين است: آبى از آسمان مى آيد، در زيرِ زمين با دانه و شجره طبيه اى روبرو مى شود، از هوا و اكسيژن و مواد زمينى استفاده مى كند. اگر اين آب نباشد، گياه و ميوه درنمى آيد. بعدا همين آبى كه از آسمان آمده است، به صورت يك غنچه گل ظاهر مى شود. و سپس شكفته مى شود تا به صورت يك گل و سپس ميوه بروز كند. گويى كه دانه مى گويد: خدايا تو مرا آب دادى، من تو را شكر مى گويم كه منِ دانه باز شدم، تشكر از تو مى كنم كه آبم دادى، گل دادم، برگى به من دادى و لى من ابريشم مى دهم، تو به من گل دادى، من گلاب و عطر به تو مى دهم.

اين قرآن كه از آسمان فرود آمده است، مى آيد در طبع پيغمبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم، در طبع اميرالمؤمنين عليه  السلام، حالا مى خواهد به صورت دعا دربيايد، تا همان مضامين را كه قرآن بيان مى كرد به شكل ديگر ـ شكل لطيف ـ تبيين كنند. حضرت سجاد عليه  السلام نمى توانست خطابه كند، در نماز جمعه ها هم شركت نمى كرد، با مردم هم نمى توانست سخن بگويد، لذا مطالب خود را به صورت دعا مى گفت. مطالبى در صحيفه هست كه در قرآن هم هست. اگر بخواهيم از قرآن استخراج كنيم، كار پيغمبر و امام معصوم است. ولى امام سجاد عليه  السلام چنين مطالبى را به زبان گويا بيان كرده است. يك نكته را از قرآن و نكته ديگر را از صحيفه سجاديه ذكر مى كنم.

 

نكته اى از قرآن:

نكته اى كه در قرآن است: تمام دانشمندان و انديشمندان و متفكران و پيشرفت هاى صنعتى و دستگاههاى تلسكوپ و اكتشافات جديد به خوبى نشان داده است كه ستارگان بزرگى در آسمان هست، از جمله ستارگانى كه ميلياردها سال نورى نورش به ما مى رسد. دانشمندان، اين ستارگان را در آسمان دنيا كشف كردند. اين نكته لطيف را دقت بفرمائيد. من نمى خواهم درباره ستاره شناسى يا آسمان يا طبقات هفت آسمان يا قضاياى عرش پايين، سخن بگويم. فقط به يك كلمه نظر دارم. «قرآن مى فرمايد: فلا اقسم بمواقع النجوم». ظاهرا اشاره است به كراتى پراكنده كه در آسمان است. يك مثال كوچك براى شما عرض مى كنم. منورها را ديده ايد؟ در شب هايى كه تماشا مى كنيد، ميليون ها منور در آسمان ديده مى شود، اين منوّرها به صورت ستاره است، روشن است، اما بعد از يك دقيقه يا بيشتر يا كمتر، عاقبت به طرف زمين مى آيد و خاموش مى شود. به قسر رفت بالا و به جاذبه برگشت پايين. خوب عنايت بفرماييد. قرآن مى فرمايد: تمام كرات را در آسمان، بدون ستونى كه شما ببينيد، با هم نگاه داشته ايم (بغير عمدٍ ترونها) يعنى با جاذبه اى كه قابل رؤيت نيست. من درباره جاذبه و نظام آسمان ها نمى خواهم صحبت كنم. نظرم به اين كلمه است كه از قرآن استفاده مى كنيم كه مانند آن در هيچ جاى قرآن نيست «فلا اقسم بمواقع النجوم» يعنى اين كُرات بزرگ و كوچك كه يكى از آنها خورشيد است، موقعيتى خاصّ دارد، يعنى موقعيتش در جايى خاصّ قرار گرفته است، ميان جاذبه هاى مختلف زمين و كرات ديگر، كه از نظام خودش خارج نمى شود. به هم خوردگى در عالم پيدا نمى شود كه از نظم اين جهان، ما قدرت آفريننده را كشف كرده ايم. قرآن با يك كلمه كوتاه مى فرمايد: «فلا اقسم بمواقع النجوم» يعنى هريك از كرات در جايى مخصوص قرار دارند، به گونه اى كه اگر فاصله خورشيد و زمين، كم يا زياد شود، زمين ما گرفتار احتراق مى شود. اگر تغييرى در فاصله ميان ماه و كرات ديگر پيدا شود، نظام عالم به هم مى خورد. ولى خداوند، اينها را در اين آيه ذكر نمى كند، بلكه مى فرمايد: به محل قرار گرفتن و واقع شدن اين نجوم دقت كنيد، يعنى طورى واقع شده است كه همديگر را نابود نمى كنند و حال آنكه هر ستاره اى ممكن است به ستاره ديگر برخورد كند و اختلالاتى به وجود بياورد «فلا اقسم بمواقع النجوم».

 

نكته اى از صحيفه سجاديه :

در صحيفه سجاديه تعبير دارد كه مى گويد: «خدايا تويى كه وزن هوا را مى دانى». دقت كنيد! ما اصلاً هوا را نديده ايم كه وزنش را بدانيم. حضرت سجاد عليه  السلام به وزن هوا اشاره مى فرمايد. حالا اين علم از كجاست؟ اين علم از جانب خدا آمده است در شجره طيبه نبوت، از پيغمبر صلی الله علیه وآله وسلم آمده به وراثت نزد اميرالمؤمنين تا رسيده به امام سجاد عليه  السلام. حضرت به خدا مى گويد: خدايا من كه دارم با تو سخن مى گويم، شكر مى كنم تو را به اينكه هوا را آفريده اى، تويى كه مدح و ثنايت را مى گويم، تو وزن هوا را مى دانى. وزن هوا يعنى چه؟ به نظر ما مى آيد كه هوا يك كوه سنگين است و خيال مى كنيم وزن بسيار دارد. دقت كنيد! يك تريلى كه مى خواهد ماشين آلات بسيار بزرگ سنگين ۲۰۰ تنى را حمل كند، كارخانه اى را روى آن ببرد، اين ۲۰۰ تن روى آهن قرار گرفته است يا روى هوا؟ مى بينيم كه اين بار، روى هواى وارد شده فشرده در چرخ ماشين قرار گرفته است. يعنى ما هواى ناديدنى را تسخير كرديم و در چرخ ماشين جاى داديم، كه توانست آن بار سنگين را بگيرد و بتواند حمل كند. اگر روى كره قرار دهيم، قابل حمل و نقل نيست «الله اكبر كبيرا»

از اين نكات لطيف در قرآن يا صحيفه سجاديه و ساير دعاها موجود است كه منشأ آن، علم الهى است.

 

علم الهى در اختيار امام سجاد عليه  السلام :

علم الهى چيست؟

خداوند متعال به ملائكه فرمود: «انى خالق بشرا» «انى جاعل فى الارض خليفة». گفتند: خدايا! چرا كسانى مى خواهى خلق كنى كه در زمين فساد مى كنند؟ خداوند متعال در جواب آنها فرمود: «انى اعلم ما لا تعلمون»، پس از آن كه «علّم آدم الاسماء» ـ آنهم اسماء آل محمد كه به آنها ياد داد ـ خداوند به ملائكه مى فرمايد: «انبئهم باسمائهم» دقّت كنيد كه نفرموده « بأسمائها» بلكه فرموده «بأسمائهم».

يعنى اسماء زمين و آسمان نبوده است. اسماء از آنهايى است كه ضمير ذوى العقول به آنها بر مى گردد. اينها را به ملائكه تحويل داد. بعد ملائكه در پاسخ گفتند: پروردگارا! «سبحانك لاعلم لنا الّا ما علّمتنا»

قرآن در مورد علم الهى حضرت يعقوب عليه  السلام نيز سخن گفته است. وقتى كه پيراهن يوسف را حركت دادند و از مصر به سوى كنعان آوردند، هنوز به صورت حضرت يعقوب نرسيده بود. بر مبناى ظاهرى اطلاع نداشت، فرزندانش هم نمى دانستند. اما وقتى آوردند، حضرت يعقوب فرمودند «انى لأجد ريح يوسف» مثل اينكه دارد به مشام من مى خورد. «لولا ان تفنّدون» اگر درباره من چيزى نگوييد. اتفاقا پسران هم درباره اش مطالب و تعبيرات زشتى گفتند. به محض اين كه پيراهن را آوردند و روى چشم حضرت يعقوب انداختند، «فارتدّ بصيرا» پسران يعقوب يك وقت متوجه شدند كه پدر مى گفت «انى اعلم من الله» آن علم من است كه علم مادى نيست، علم موهبتى اعطايى خداست. همان علم، مورد نظر من است، همان علمى كه خدا به ملائكه گفت: انى اعلم مالا تعلمون، از همان سنخ علم به اينها هم داد و بالاترين علم را داد، همان كه به پيامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: علّمك ما لم تكن. اين مطالب را در وحى به پيغمبر داده است. همين علم به امام سجاد عليه  السلام رسيد.

چند كلمه كوتاه درباره صحيفه سجاديه دارم. مطلب بسيار است، ولى چيزى كه مربوط به زمان ما است برايتان عرض مى كنم.

 

 هدايت فردى به دين حق، به بركت صحيفه و تلاش شيخ مجتبى قزوينى :

مرحوم آقاى شيخ مجتبى قزوينى، هم عارف بود، هم فيلسوف بود، اصولى وارسته اى بود، هم استاد علمى و فقهى بود و هم مورد عنايت و توجه بود. همه دانشمندانى هم كه در مشهد بودند، به آقاى شيخ مجتبى قزوينى يك نظر علمى بالا داشتند، علاوه بر آن مقامات عالى كه داشت. قصه اى را يكى از علماى مشهد نقل مى كند. مى گويد: ما آمديم كه قبل از سفر حج برويم براى مشهد، رفتيم خدمت آقا شيخ مجتبى. ديديم آقا كسالت دارد و حالش خوب نيست. با ايشان خداحافظى كرديم و رفتيم براى مكه معظمه. در آنجا، در حرم نشسته بوديم. يكى از استادهاى دانشگاه مى آيد و مى بيند كه يك شيخ اينجا نشسته است كه به حالت عجيبى دعا مى كند و توجه به كسى هم ندارد و اشك مى ريزد. آن استاد بزرگ مى آيد و كنار او مى نشيند و مى بيند عجب حالى دارد و عجب مناجات مى كند، چنان كه گويى مستقيما با خدا حرف مى زند. حال درونى آن فرد، او را هم زير و زبر و منقلب كرده است. دعاى او را گوش كرد.

فرد دعاكننده از عالم مشهدى پرسيد كه شما آقا شيخ مجتبى قزوينى را مى شناسى؟ گفت: بله. گفت: آقا شيخ مجتبى قزوينى امسال به مكه آمده؟ گفت: نه براى اينكه من به عيادتش رفتم، مريض بود و نمى توانست مسافرت كند، من او را در حالت مرض در بستر ديدم. اما شما به چه مناسبت، از آقا شيخ مجتبى قزوينى اسم برديد و از من سؤال كرديد و اسم من را از كجا دانستيد؟ گفت: من از رفقاى شما پرسيدم كه كدام يك از ميان جمع شما، رفيق آقا شيخ مجتبى است؟ گفتند اين آقا، برو از او بپرس. من اسم شما را از رفقاى ايرانى تان پرسيدم. اما آقا شيخ مجتبى را سال گذشته از اينجا شناختم. وارد شدم و ديدم كه دارد دعا مى كند و با خدا مناجات مى كند، چه حالت عجيبى! اين پيرمرد از محاسنش اشك مى ريزد و سرازير مى شود! من غبطه خوردم، سلام كردم. گفتم كه آقا اين دعا از آنِ كيست؟ گفت: اين دعا از امام سجاد عليه  السلام امام چهارم ما شيعيان است كه از عترت پيغمبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم مى باشد. استاد عرب افزود: به شيخ مجتبى گفتم: من خيلى لذت بردم از اين دعايى كه شما خوانديد. ايشان كتاب را به من اهداء كرد. از پارسال كه اين كتاب را به من داده، من از اين كتاب جدا نشده ام. هميشه اين كتاب را مطالعه مى كنم و مى بينم حالى عجيب در من ايجاد مى كند، گويى كه گريه و ناله من قوه مغناطيسى به وجود آورده است كه رابطه مرا به خدا نزديك مى كند. خلاصه اين كه من به وسيله كتاب «صحيفه كامله سجاديه» شيعه شده ام. من استادم و در دانشگاه درس مى دهم، سنّى بودم وليكن به وسيله اين كتاب، من شيعه شدم و معتقد شدم به اين كه امام سجاد از جانب خدا بوده است و علمى كه عترت رسول الله دارند، غير از اين علمهاى عادى است، لذا شيعه بودن من، مرهون اين است. آقا شيخ مجتبى هم وسيله شد كه صحيفه سجاديه بر او معرفى شود.

 

تبيين قرآن به وسيله صحيفه سجاديه :

دقّت كنيد! قرآن در بين مردم هست، ولى نمى گذارند معارف آن به گوش مردم برسد.

درباره قرآن بحث كردند. آن يكى گفت: حسبنا كتاب الله. در حالى كه خداوند تبارك و تعالى قرآن را نازل مى كند. به آيات توجّه كنيد: «انا انزلناه فى ليلة القدر»، «انزلناه اليك»، «اوحينا اليك»، «لتبيّن». همه مطالب مربوط به رسالت پيغمبر و وحى به پيغمبر و نزول آيه بر قلب پيغمبر را بيان دارد، امّا با تبيين پيامبر. به طور مجمل مى گويد، اما ديگر بحث نمى كند. مى گويد: بلّغ ما انزل اليك من ربّك. اين كلمه، بسيار ارزشمند است كه در قرآن نظير ندارد: و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. نزول اين آيه در سال آخر عمر پيامبر است، در زمانى كه پيامبر همه تبليغات رسالت را ادا كرده است.

تا آن زمان قرآن را آورده، پيغمبر هم آمده، آيه را ابلاغ كرده، شواهد و مراحل قبلى را كارى ندارم. فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى». همين دو مورد، محور كار من شد: يكى در قرآن و يكى در احاديث. چه كردند؟ به محض اين كه پيغمبر خدا مريض شدند و در بستر قرار گرفتند، فرمودند: «دوات و قلم را بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از آن، هرگز گمراه نشويد». اين جمله نظير آن عبارتى بود كه فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ما ان تمسكتم بهمالن تضلوا ابدا» اينجا مطلب را تمام كرد، ولى مكتب دومى پيدا شد كه گفت: «حسبنا كتاب الله». تدوين حديث، منع شد. حدود صد سال، تدوين و درس دادن و درس گرفتن نقل احاديث پيغمبر ممنوع گرديد تا زمانى كه عمربن عبدالعزيز روى كار آمد و آن مسائل روى داد. در مقابل حديث ثقلين، گفتند: «حسبنا كتاب الله». اما من مى گويم: در برخى موارد، نمى فهمم قرآن چه مى گويد. پيامبرى كه «و ما ينطق عن الهوى، ان هو اّلا وحىٌ يوحى»، مى گويد بياييد نوشته اى به شما بدهم كه: لن تضلوا ابدا. چرا و چگونه در جواب آن گفتند: حسبنا كتاب الله؟ به هر حال، قضايايى روى داد، جلوى تبيين قرآن توسط اهل بيت گرفته شد، قدرت به دست ديگران افتاد، و حقايق دين مهجور ماند. در اين حال، خداوند، امام سجاد را بر انگيخت كه در خانه خلوت به اسم دعا، شروع كند توحيد، نبوت، امامت، عدل و معاد را بيان دارد.

 

نكاتى درباره معاد جسمانى :

معاد قرآن، معاد جسمانى است، نه معاد جسمانىِ آنچنانى كه ما در كتابها خوانده ايم، ولى به آنها اعتقاد نداريم. دقت كنيد كه قرآن در مورد معاد جسمانى چه تعبيرى دارد.

كسانى بوده اند و هستند كه زير بار قرآن نرفته و نمى روند. گفتند كه قرآن، كلامى عجب آورده است، حرف تازه و عجب مى زند «أإذا كنا ترابا و عظاما ائنا لمبعوثون خلقا جديدا». اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه آنها از كلمات پيامبر فهميده بودند كه خلق جديدند. قرآن جواب اينها را مى دهد. مى فرمايد: اينها كه اعتراض مى كنند كه «ائنا لفى خلق جديد»، به اين نكته دقّت كنند: «اوليس الذى خلق السموات و الارض بقادر على ان يخلق مثلهم». بنابراين مسئله اعاده معدوم به معناى تصور خيالى نيست.

به اين مثال توجه بفرماييد. همه مى دانيد كه در فلسفه و در عرفان گفته اند كه ملائكه اصلاً ماده و جسم به معناى خاكى و سلوكى نيستند. قرآن در چند جاى متعدد ذكر مى كند كه ملائكه آسمان ـ كه شايد جبرئيل هم با آنها بود ـ آمدند. حضرت ابراهيم خليل هم كه برايشان گوشت بريان آورد، آنها را نديد. آيا اين قرآن است يا قرآن نيست؟ اگر اين قرآن است، جواب ما را در اين نكته بدهيد. اين ملائكه در زمين به شكل انسان آمدند،

در حالى كه تا وقتى در آسمان بودند، به شكل انسان نبودند و گوشت هم نداشتند. اين بود كه به حضرت ابراهيم گفتند: ما مرسلين پروردگار عالَميم.

مثال ديگر، نزول جبرئيل بر رسول خدا به شكل دحيه كلبى است. پيغمبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلمنشسته بودند. جبرئيل به صورت دحيه كلبى آمد. اميرالمؤمنين از او عبور كردند. پيامبر فرمود: يا على مثل اينكه گذشتى و رفتى! عرضه داشت: ديدم با دحيه كلبى صحبت مى كنيد، نخواستم صحبت را قطع كرده باشم. فرمود: اين جبرئيل بود، ولى به اين صورت در آمده بود. براى پيغمبر ما هم به اين صورت درآمد. آيا اينها را قبول نداريد؟

مثال ديگر: خداوند به حضرت موسى عليه  السلام مى فرمايد: «ما تلك بيمنيك يا موسى؟ قال: هى عصاى اتوكّئوا عليها و اهشّ بها على غنمى». آيا مى توان با دست، يك چوب به قطر ۴۰ متر به عنوان عصا بگيرى و بروى با آن درخت و برگ بتكانى؟ نه، مى گويد: اتوكّؤاعليها يعنى در دست مى گيرم، به آن تكيه مى كنم و به درخت مى زنم تا اينكه برگ براى گوسفندانم بريزد. «اهش بها على غنمى». خطاب رسيد به موسى كه اين را بينداز. او هم انداخت. «فاذا هى ثعبان مبين» اين ثعبان (اژدها) با چوب خشكيده چه ربطى به هم دارند؟ چوب خشك، سلول و گلبول ندارد، در حالى كه اژدها داراى گلبول است.آنا عصا را به زمين انداخت، آنا اژدها گلبول پيدا كرد. اين با چه علتى است؟

من چون مراتب تحصيل فلسفى را تمام خوانده ام و گذرانده ام، مى گويم: قرآن دارد به صراحت مى گويد عصا را كه انداخت، چوب خشكيده به صورت ثعبان در آمد و بعد تمام كالاهاى ساحران را بلعيد كه سَحَره گفتند: «آمنا برب هارون و موسى». خطاب رسيد: موسى اين اژدها را بگير. اوّل كار، احتياط كرد. خطاب رسيد: « يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدىّ المرسلون» حضرت موسى برداشت. عصا خودش برگشت و بار ديگر چوب شد. مار و آنچه را از سحر و غيره بلعيده بود، كجا رفت؟ اينها كه ماده بود چه شد؟

قرآن را قبول داريم يا نه؟ اين عين معاد جسمانى است. اين همان معاد جسمانى است.

يك مثال از زندگى عادّى خودمان بزنم. تلفن همراه تصويرى شما در دست تان است. يك تلفن همراه در آمريكا هست، در ۸ ثانيه اين صدا و تصوير به آنجا منتقل مى شود. من داخل اين تلفن همراه نمى روم، ولى تصوير من مى رود. تصويرى كه در اين تلفن همراه من هست، منتقل مى شود. مانند اين مخلوقى ـ يعنى مصنوعى ـ است كه در تلفن همراه طرف مقابل شما در آمريكا است. تا دكمه را زديد، به فاصله ۸ ثانيه آمريكا را مى گيريد و براى شما مصوّر مى كند، با اين كه ما بين اين دو تلفن همراه چند فرسخ فاصله بود.

ولى تصوير تبديل به انرژى شد و بار ديگر تبديل به ماده شد. وقتى اين نمونه ها را مى بينيم، چگونه معاد جسمانى را انكار كنيم؟ همين معاد جسمانى را از كتاب صحيفه سجاديه حضرت سجاد نيز مى شود استفاده كرد.

 

توضيح درباره صحيفه جامعه سجاديه :

به هر حال، صحيفه كامله سجاديه شامل پنجاه و چهار دعا است و اين در دست بوده، كه از همان زمان تأليف شده است. اساتيد و بزرگان و مشايخ به نام آن اجازه مى داده اند. ليكن بقيه ادعيه حضرت با آن جمع نشده بود. ما درصدد بر آمديم كه دعاهايى از امام سجاد عليه  السلام را كه در كتابهاى ديگر است، همه را جمع كنيم، ۲۷۰ دعا شد. يك دعاى ديگر اخيرا پيدا كرده ايم كه هنوز سند آن را نيافته ايم. و يك دعاى ديگر هم يافتيم كه قطعه اى است از يك دعا كه قبلاً نقل كرده ايم. اين مجموعه را «صحيفه جامعه سجاديه» نام نهاديم.

اين كتاب را كه جمع كرديم، براى اين است كه بگوييم دعاهاى امام سجاد منحصر به ۵۴ دعاى صحيفه كامله نيست. نام گذارى به صحيفه جامعه، براى آن بود كه جامع تمام دعاهاى آن حضرت است. بحمدالله، خبرهايى از بعضى كشورهاى دنيا ـ مانند اوكراين، ايتاليا، انگلستان ـ داريم كه اين كتاب، مورد توجّه قرار گرفته است. اميدواريم همان گونه كه مرحوم شيخ مجتبى قزوينى در آن سالها با امكانات محدود خود، وسيله ترويج صحيفه سجاديه شد، ما نيز در اين زمان با امكانات گسترده فعلى بتوانيم در نشر دعاهاى ائمه اطهار عليهم  السلام بكوشيم.

 

صحيفه هاى جامعه ديگر:

به همين شيوه، براى تمام معصومان ديگر، صحيفه جامعه تنظيم و تدوين كرديم و بحمدالله همه آنها منتشر شده است، به نام هاى:

الصحيفة النبوية الجامعة، الصحيفة العلوية الجامعة (شامل ۴۹۷ دعا از اميرالمؤمنين عليه  السلام كه صحيفه علويه سماهيجى و صحيفه ثانيه علويه محدث نورى را با ديگر دعاهاى حضرت اميرالمؤمنين عليه  السلام دربردارد)، الصحيفة الفاطمية الجامعة (شامل ۲۳۱ دعا از حضرت زهرا و حسنين عليهم  السلام )، الصحيفة الباقرية و الصادقية الجامعة (شامل ۱۴۲۵ دعا از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام)، الصحيفة الكاظمية الجامعة (شامل ۲۶۰ دعا از امام كاظم عليه  السلام )، الصحيفة الرضوية الجامعة (شامل ۲۸۷ دعا از امام رضا و امامان بعدى تا حضرت مهدى عليهم  السلام ).

تمام اين كتابها به لطف الهى و عنايت حضرات معصومين عليهم  السلام منتشر شده و موجودند.

خدايا! به حقّ امام زمان عليه  السلام، ما را از ياران آن حضرت قرار بده و اين گفت و گو را مورد عنايات آن حضرت قرار بده. اساتيدى را كه ما را تربيت كردند، همه ما را مشمول رحمت خود بدارد.

 

تدوین و ویرایش:عبدالحسین طالعی

 

منبع :الاثر

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن