دوشنبه, 03 مهر 1396 ساعت 19:49
خواندن 207 دفعه

بررسی زندگی سیدالشهدا درکتاب «امام حسین(علیه السلام) در خانواده»


حوزه / کتاب «امام حسین (علیه السلام) در خانواده» در برگیرنده مباحث ارزشمندی از جمله، نگاه آن حضرت به خانواده، در سایه سار پدر، خواهران، زنان، فرزندان و ازدواج حضرت سکینه را بررسی کرده است.
 

 


 خبرگزاری «حوزه» در گفت و گویی تفصیلی با حجت الاسلام والمسلمین صحتی سردرودی از محققان، پژوهشگران  و نویسندگان حوزه علمیه به شخصیت و جایگاه سیدالشهداء(علیه السلام) و نگاه آن حضرت به خانواده که در کتاب « امام حسین(علیه السلام) در خانواده» نوشته این پژوشگر حوزوی پرداخته است .

حضرتعالی کتابی با  موضوع « امام حسین(علیه السلام) در خانواده» منتشر کرده اید  به عنوان سئوال اول بفرمایید چگونه به فکر تالیف این کتاب افتادید؟

اکثر کتابهایی که تا کنون منتشر شده و ما دیده ایم، بیشتر امام حسین(علیه السلام) را در اجتماع شناسانده اند و موضوع امام حسین(علیه السلام) در اجتماع آنقدر جذاب بوده که جایگاه ایشان در خانواده مغفول مانده است، بنده در کتابخانه تخصصی خودم که مشتمل بر بیش از پنج هزار جلد کتاب پیرامون امام حسین و عاشوراست حتی یک کتاب هم پیدا نکردم که به جد به این موضوع پرداخته باشد. فقط دو جزوه در حدود پنجاه صفحه ای وجود دارد که آنها هم سخنرانی هستند و جنبه تبلیغی دارند و بقیه کتابها بیشتر به شش ماه آخر عمر شریف آن حضرت پرداخته شده است.

به خصوص توجهات و نظرات بیشتر به یک هفته آخر عمر ایشان که در کربلا در محاصره بودند معطوف می باشد به این معنا که امام حسین(علیه السلام) را با شهادتشان می‌شناسیم و از 57 سال عمر شریفشان فقط به یک هفته آخر یا نهایتاً شش ماهه آخر عمر شریفشان توجه می‌کنیم و این وارونه خوانی باعث کج فهمی‌ها و تحریفاتی شده است، بخصوص به برخی تحریفات معنوی دامن زده است تا آنجا که برخی خیال کردند که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) هر کدام راه و روش خاص خودشان را داشته اند غافل از اینکه همانقدر که امام حسین(علیه السلام) در زندگی درخشیده است، امام حسن(علیه السلام) هم همانطور یا بلکه بیشتر درخشیده است، مثلاً اگر امام حسن(علیه السلام) ده سال با معاویه صلح کرده است، مدت این صلح برای امام حسین(علیه السلام) بیست سال بوده است، ده سال از سال چهل تا پنجاه در زمان حیات برادرشان و ده سال دیگر را بعد از شهادت برادرشان از سال 50 تا سال 60 هجری با معاویه در صلح بودند. یعنی ایشان دو برابر امام حسن(علیه السلام) با معاویه صلح داشته اند در صورتی که در دهه دوم که خودشان امام بودند می‌توانستند با معاویه بجنگند چرا که برادرشان را کشته بود و همه می‌دانند که امام حسن(علیه السلام) با دسیسه و تحریک معاویه به شهادت رسید. امام حسین(علیه السلام) با خونخواهی برادرش امام حسن(علیه السلام) یا خونخواهی خون حجر بن عدی یا عمرو بن حمق خزاعی می‌توانست دست به شمشیر ببرد و با معاویه بجنگد در حالی که بعد از برادرشان ده سال با معاویه در صلح بودند و این کج فهمی که امام حسین(علیه السلام) اهل صلح نبوده ناشی از همین واژگونی در فهم است که ما فقط به شش ماهه آخر عمر شریف امام حسین(علیه السلام) توجه کرده ایم لذا ما بیش از یک دهه بود در این آرزو بودیم که قطع نظر از فعالیت های اجتماعی امام حسین(علیه السلام)، آنحضرت را در میان خانواده و با خانواده بشناسیم. ده سال در حال یادداشت برداری بودم و از دوسال پیش جمع و جور کردن ِاین کار را شروع کردم و در عمل دیدیم انصافاً حرف های گفتنی زیادی در زندگانی امام حسین(علیه السلام) هست که اکثراً نخوانده و نشنیده ایم و اینها در لابلای کتابها خصوصاً متون متقدم تاریخی و تبارشناسی گم شده اند.

از چه منابعی در تنظیم این کتاب بهر برده اید و این کتاب در چند فصل تنظیم شده است ؟

تعمد داشتیم از قرن پنجم به این طرف به هیچ کتابی استناد نکنم و به متون متقدم و مستند استناد کنم با همه این تنگ گیری دایره مستندات و مآخذ بیش از سیصد صفحه مطلب در موضوع امام حسین(علیه السلام) در خانواده جمع آوری شد. این کتاب در پنج فصل سامان یافته است، فصل اول تحت عنوان «با پدربزرگی پیام آور»، که مربوط به چند سال اول عمر شریف امام حسین(علیه السلام) با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بوده است و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) هم هیچ وقت ایشان را از خودش جدا نمی‌کرد یعنی تا جایی که ممکن بود امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) را با خودش می‌برد و از نظر تربیتی می‌دانیم که شخصیت هر انسانی در ده سال اول عمرش شکل می‌گیرد لذا بیشترین تأثیر تربیتی بر امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) را پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) داشته است. بیهوده نبوده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرمودند:« الحسن منّي »  و « الحسين منّي‏ »  ،یک فصل از کتاب به این موضوع پرداخته است و سعی کرده ایم به این موضوع از منظر تربیتی و اخلاقی و خانوادگی در روایات  و اخبار تاریخی بپردازیم و نتایج خوبی نیز به دست آوردیم؛به عنوان مثال پیش از این ما به روایاتی که در بیان فضیلت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) می باشد یعنی روایاتی که مفهوم آنها بصورت تواتر می‌رساند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) این دو فرزند و نوه شان را خیلی می‌ستود، تنها از دید مذهبی و کلامی نگاه کرده بودیم و خواسته بودیم به مخالفین مذهبی بگوییم این دو برادر از دیگران برترند اما وقتی از دید تربیتی و اخلاقی به این روایات نگاه می‌کنیم نتایج دیگری به دست می‌آید لذا چون ما می‌دانستیم و تجربه این را نشان داده بود که تربیت یک مقوله ای است که مثل یک فرشته دو بال دارد که یک بال آن تشویق است و یک بال آن تنبه ،لذا خواسته ایم بگوییم آیا همه این روایات فقط از باب ستایش است و یا این که نه از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نسبت به این دو فرزندشان تنذیری هم بوده است؟ گشتیم و چند تنذیر هم یافتیم، اینها را آوردیم و توضیح دادیم و مجبور شدیم به مقوله عصمت نیز بپردازیم که آیا امام معصوم در کودکی هم معصوم است یا خیر؟ که با توجه به اینکه این مقوله تخصصی است مجبور شدیم به این بحث نیز بپردازیم.

همچنین همان روایاتی که در باب فضیلت و ستایش است حرف های جالبی داشتند، یعنی جنبه تعلیمی نیز داشتند، یعنی موقعی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرمودند: « ابْنَايَ هَذَانِ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا ؛اعلام الورى باعلام الهدى، ص: 215 » اين دو پسر من امام هستند، چه قيام كنند و چه سكوت نمايند، در مقام تربیت و تعلیم و آموزش و پرورش می‌خواستند این را بگویند که من قبل از اینکه به شما یک چیزی را آموزش بدهم به فرزندان خودم می‌آموزم و کسی که پیشتر آموخته باشد بالطبع پیشرو و پیشواست، یعنی سعی کنید به فرزندان من نگاه کنید و رفتار فرزندانتان را با رفتار فرزندان من اصلاح کنید. اینجا امامت تنها به معنی امامت اجتماعی و مذهبی نیست بلکه به معنای تربیتی هم هست یعنی نباید از عمومیت و اطلاق امثال این روایات دست شست و در اثر تعصبات مذهبی به تخصیص یا تقیید آنها پرداخت و ما تا زمانی که مُخصِصی یا مُقیِدی صریح نداشته باشیم نمی‌توانیم مطلق یا عامی را مُقیَد یا خاص سازیم و مخصوص معنایی کنیم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرموده این دو فرزند من امام هستند چه نشسته باشند و چه برخاسته باشند این یک عبارت عام و مطلقی است و محصور کردن امامت در مقوله اجتماعی به تنهایی، جفاست پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مطلق گفته و از نظر تربیتی هم حسنین(علیه السلام) الگو و اسوه تربیتی برای بچه‌ها و نوجوانان بودند ودر جوانیشان برای جوانان و در بزرگسالیشان برای بزرگسالان. به هر حال از آغاز کتاب با این نوع تجزیه و تحلیل پیش آمدیم.

در سایه سار پدر و مادر

عنوان فصل دوم چنین است: «در سایه سار پدر و مادر» که خواستیم تأثیر تعلیمی و تربیتی مولا علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را در شخصیت امام حسین(علیه السلام) تا حد امکان نشان بدهیم الحمد لله منابع هم مطالب بسیاری داشتند و به این موضوع پرداخته ایم که فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و امیر المؤمنین همیشه با هم بودند و هرگز اختلاف نداشتند و منزل آنها همیشه و پیوسته کانون گرم مهر و محبت بود و محبت حرف اول را در این خانواده می‌زد مخصوصاً به مسائلی که جنبه خانوادگی داشتند پرداختیم؛ مثلاً فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هنگامی که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) خیلی خردسال بودند برای آنها سرودهایی سروده بودند و می‌خواندند و سرودهای سهل و ممتنع و عمیقی که مفاهیم تربیتی داشتند می‌خواندند که اینها را تجزیه تحلیل کردیم ومتن این سرودها را با اعراب گذاری و ترجمه آورده ایم و عناوینش عبارتند از: خانه علی(علیه السلام)، در مهد مهربانی، سرود شادمانی که همان ترانه های کودکانه است، در آغوش مادر، اول همسایه سپس خانه که روایت معروفی هم دارد، جالب اینجاست که به برخی از مطالب رسیدیم که بسیار آموزنده بود، مثلاً نقل کرده اند روزی حضرت ابوالفضل در کودکی هنگامی که تازه می‌خواست زبان باز کند و حرف بزند و امیر المؤمنین به ایشان حرف زدن و اعداد را یاد می‌داد ، یک روز ایشان را روی زانوی خویش نشاندند و به ایشان فرمودند : عباس بگو یک، گفت : یک، فرمودند : بگو دو،  که در اینجا حضرت ابوالفضل در همان سن خردسالی می‌گوید بابا زبانی که یک گفت، دیگر دو نمی‌گوید ، این مطالب نشان میدهد این خانه؛ خانه یکتا پرستی و مهد توحید بود و کودکان از ابتدای زبان باز کردن  اصیل ترین اصل دین که عبارت از توحید است را می‌آموزند حضرت امیر از این پاسخ آنقدر خوششان می‌آید که ابوالفضل را بغل کرده و به خود می‌فشارند و بین دو چشم ایشان را می‌بوسند سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود، توجه می کند. زینب به پدر می گوید : پدر جان، آیا ما را دوست داری؟

حضرت علی می فرماید : بلی، فرزندان ما پاره های جگر ما هستند.

زینب می گوید : دو محبت در دل انسان با ایمان نمی گنجد:  یعنی محبت  خدا و محبت اولاد. لابد مرادتان ازمحبت و دوست داشتن ما ، شفقت و مهربانی است و گرنه محبت شما خالص  و مخصوص ذات لایزال الهی است.

حضرت با شنیدن این حرف به آن دو، مهر و عطوفت بیشتری می فرماید و آنان را تحسین و تمجید می کند.

 وسخن حضرت زینب هم به آیه شریفه ای از سوره احزاب اشاره دارد که می فرماید:« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‏ جَوْفِهِ... »

 این روایات ها بسیار آموزنده اند وبه لطف خدا مطالب بسیاری در این خصوص جمع آوری شد.

با این نگاه چه تعداد حدیث وجود دارد و شما چند حدیث جمع آوری کرده اید؟

تعداد احادیث را به دقت نشمرده ایم اما حدود صد روایت جمع آوری کرده ایم، امروزه به لطف کتابخانه های دیجیتالی تحقیق و تفحص خیلی آسان شده است.

کتابخانه مکتبة الشاملة بیش از صد و پنجاه هزار جلد کتاب دارد. اگر دیگران در گذشته  به این موضوعات نپرداخته اند به این دلیل بوده که این وسایل را نداشته اند اما ما دیگر معذور نیستیم. عده ای می‌پرسند چرا گذشتگان این حرفها را نزده اند؟ علت این بوده که این امکانات را نداشته اند که در عرض پنج دقیقه صد و پنجاه هزار جلد کتاب کلمه به کلمه جستجو بشود، تازه اینها یکی از وسایل پیشرفته جستجو و تحقیق است که فحص و بحث کامل شود و گذشتگان این امکانات را نداشتند.

با برادران

عنوان فصل سوم «با برادران» است، برای امام حسین(علیه السلام) دوازده یا سیزده برادر شمرده اند یعنی بعد از حسنین(علیه السلام) دوازده فرزند پسر برای امیرالمؤمنین شمرده اند که ما آنها را معرفی کرده و ارتباط اخلاقی و خانوادگی هر کدام از آنها را با امام حسین(علیه السلام) نشان داده ایم و بیش از همه به ارتباط حَسَنین(علیه السلام) پرداخته ایم و به این نتیجه جالب رسیدیم که امام حسین(علیه السلام) در عمر 57 ساله شریفشان بیشتر از همه و پیش از همه با امام حسن(علیه السلام) بوده اند و از روزی که چشم باز می‌کنند امام حسن(علیه السلام) را می‌بینند و 47 سال با امام حسن(علیه السلام) زندگی کردند و با هیچ کس این مقدار نزیسته بود چه از نظر کمی و چه از نظر نزدیکی امام حسین(علیه السلام) از هیچ کس به اندازه امام حسن(علیه السلام) تأثیر نپذیرفته است و بیشترین تأثیر و تعلیم را از امام حسن مجتبی(علیه السلام) گرفته اند.

پا به پای تاریخ به این موضوع پرداختیم که بسیار جالب بود و قطعات ناب تاریخی به دست ما آمد که برای ما که بیست و پنج سال است در حوزه عاشورا پژوهی و امام حسین(علیه السلام) کار می‌کنیم تازگی داشته است، یک به یک برادران امام حسین(علیه السلام) را بررسی کردیم واین را نشان دادیم که مخالفان امیرالمؤمنین همیشه تعمد داشته اند تا میان این برادران اختلاف ایجاد کنند و مخصوصاً دسایس معاویه در قضیه صلح و دیگر قضایا... اما هرگز نتوانستند این برادران را از هم جدا کنند، برخی برادران امام حسین(علیه السلام) قبل از عاشورا در خردسالی از دنیا رفته بودند و کسانی که زنده بودند جز یکی دو نفر بقیه در کربلا با امام حسین(علیه السلام)همراه بودند و علاوه بر امام حسین(علیه السلام) شش فرزند امیرالمؤمنین در عاشورا به شهادت رسیدند اما در این کتاب به مباحث عاشورا نپرداختیم ودر این کار تعمد داشتیم  که به عاشورا نپردازیم مگر مواردی که به بحث ما مربوط می‌شد.

فصل چهارم «خواهران امام حسین(علیه السلام)

فصل چهارم خواهران امام حسین(علیه السلام) است. در این فصل هم با عناوینی چون با خواهرانی همدل و همراه از حضرت زینب کبرا و حضرت ام کلثوم و حضرت فاطمه بنت علی(علیه السلام) به تفصیل سخن گفتیم و ارتباط آنها با امام حسین(علیه السلام) را نشان دادیم مثلاً در زندگانی حضرت زینب، معاویه و آل امیه خیلی اصرار داشتند میان آل علی(علیه السلام) و آل جعفر( فرزندان جعفر طیار) این دو شاخه از آل ابیطالب را از هم جدا کنند ولی حضرت زینب و شوهرش عبدالله بن جعفر هرگز این اجازه را به معاویه ندادند مصادیقش را ذکر کرده ایم و مثالهای تاریخی را بررسی کرده ایم که حتی معاویه اصرار داشت که یکی از دختران زینب را به ازدواج یکی از پسران خودش دربیاورد و دقیقاً نوشته ایم قصد داشت به ازدواج یزید دربیاورد در زمانی که عبدالله بن جعفر بدهی زیادی داشت و مقروض شده بود، معاویه به او وعده هایی می‌دهد و مهریه سنگینی هم پیشنهاد می‌کند اما عبدالله بن جعفر در نهایت می‌گوید این دختر یک دایی هم دارد که از طرف مادرش ولایت دارد و من به حسین بن علی(علیه السلام) می‌سپارم که دختر من را به ازدواج پسر تو دربیاورد یا خیر، امام حسین(علیه السلام) هم بسیار بزرگوارانه با این قضیه برخورد می‌کند که زیبا و آموزنده است و در متن کتاب مفصل نقل شده است که چگونه امام حسین نقشه معاویه را نقش برآب و عزت آل هاشم را حفظ می کند ، اینها نشان میدهد که این خانواده همدیگر را درک می‌کرده اند و با محبت و صمیمیت با هم برخورد می‌کرده اند وهرگز به دشمن فرصت اختلاف و ایجاد شکاف نمی دادند .

فصل آخر « زنان و فرزندان امام حسین(علیه السلام)

آخرین و مهمترین فصل کتاب زنان و فرزندان امام حسین(علیه السلام) است. مباحث بسیار عمیق و گسترده و تخصصی در این فصل ذکر شده است. این فصل معرکه آراست و بسیاری از آسیب‌ها که در این وادی به کتاب های پیشین وارد شده بود بررسی شده اند، ابتدا بحثی تحت عنوان چند همسری چرا و چگونه داریم. می‌دانیم که امام حسن(علیه السلام) و قبل از او امیرالمؤمنین و در رابطه با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بحث تعدد زوجات مطرح است که امروزه در فضای مجازی در این خصوص بسیار سؤال پرسیده می‌شود که چرا پیشوایان ما تعدد زوجات داشته اند؟ امام حسین(علیه السلام) نسبت به برادر و پدر و پدربزگشان تعداد کمتری زن و فرزند داشتند اما ایشان هم تک همسر نبوده اند لذا مقدمتاً مجبور شدیم به این بحث به تفصیل بپردازیم.

 به پنج علت برای مسأله چند همسری در آن روزگار اشاره کردیم چرا که باید بین آن روزگار و فضای امروزی تفاوت قائل بشویم، به این ترتیب:

1- حمایت مستقیم از محرومان: چرا که آن روزگار محروم ترین قشر جامعه زنان و دختران بودند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و جانشینان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای اینکه با این محرومان مستقیماً در ارتباط باشند و بتوانند از آنها حمایت کنند چند همسر برگزیده اند؛

2- جلب حمایت از قبایل مختلف: یعنی قریب به اتفاق ازدواج های پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) وشاید بتوان گفت همه آنها به پیشنهاد خانواده ی زنان بوده است و نه به خواستگاری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) اگر هم از طرف پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تمایلی نشان داده شده است ظاهر قضیه است، چرا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌خواستند حمایت همه قبایل را جلب کنند تا کار بزرگ پیام آوری خودشان را تکمیل کنند و موقعی که با چند خانواده وصلت برقرار کردند بقیه خانواده ها حسادت می‌کردند و این توهینی برای آنها بوده که چرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با آنها وصلت نکرده و شاید از چشم پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) افتاده اند، دلایل دیگر هم توضیح داده شده است؛

 3- گشودن راه های ارتباطی به درون قبایل: سومین دلیل عبارتست از گشودن راه های ارتباطی به درون قبایل، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به نوعی می‌خواست با همه قبایل در ارتباط باشد در آن دوران اعراب قبیله گرا بودند و قبله آنها همان قبیله آنها بود وپیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) 23 سال زحمت کشید تا آنها را به یک قبله یعنی کعبه مکرمه متمایل کند هر چند بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به شیوه سابق خود بازگشت کردند و تا به امروز هم اعراب به قبیله گرایی گرفتار هستند؛

4- خودشکنی همراه با بت شکنی: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌خواستند همراه با بت شکنی خود شکنی هم بکنند. اما این دلیل در چند همسری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و جانشینان ایشان مقدمه ای دارد که عبارتست از اینکه دینی که قبل پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در جهان رایج بود مسیحیت تحریف شده بود. مسیحیان و راهبان وکشیش‌ها و اسقف‌ها با تزویر و سالوسی و ریاکاری می‌گفتند اگر کسی بخواهد به عوالم معنوی و روحانی وارد شود و به خدا تقرب بجوید نباید ازدواج کند و ازدواج را تحریم کرده بودند و می‌گفتند با زن بودن یعنی از خدا فاصله گرفتن، زن را نماد شر و شیطان می‌دانستند و در این کار هم صادق نبودند و مزورانه این مقوله را پیش کشیده بودند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای اینکه بتواند با این تزویر مبارزه کند روی به چند همسری آورد و بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) هم جانشینان ایشان به این کار روی خوش نشان دادند تو گویی پیام آور خدا با این کار می خواست بگوید : من که پیامبر اکرمم و فرستاده خدایم با تواضع و فروتنی با زنان رفتار می‌کنم و با آنها نشست و برخاست می‌کنم در قرآن هم می‌بینیم سوره نساء و مریم داریم و سوره کوثر داریم که دختر را خیر کثیر می‌شمارد ، اینها مبارزه با ریاکاری مسیحیان و معارضه با تحقیر زن و دختر بود  زیرا از طرفی دیگر این را هم می دانیم که اعراب چشم دیدن دختر را نداشته اند تا جایی که در بین اعراب دختران را زنده به گور می‌کردند که آیه « وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ»  از طرف خدا در قرآن  آمده است.

5- یتیم نوازی: پنجمین دلیل در چند همسری پیشوایان دینی یتیم نوازی آنها بود. می‌خواستند به کودکان بی سرپرست برسند وقتی پدری از دنیا می‌رفت و از او بچه های زیادی به جای می‌ماند که کوچک و خردسال بودند، هر چه هم پیشوایان ما از نظر مادی به آن کودکان می‌رسیدند، آن کودکان باز از نظر عواطف پدرانه محروم می‌ماندند. راه دیگری جز چند همسری نبود تا به آن یتیمان رسیدگی بشود امروزه این همه نهاد با نام های مختلف برای رسیدگی به محرومان و بی سرپرستان تشکیل می شود و اگر همه نیازمندیهای آنها را هم به فرض برطرف کنند از نظر عاطفی نمی توانند فقدان پدر را جبران بکنند هر کاری بکنند باز کودکی که پدرش را از دست داده از عواطف پدری محروم خواهد ماند. این دلیل تا به امروز پابرجاست و می‌توان این نکته را یادآوری کرد که 1400 سال قبل مانند امروزه نبود ودر آن روزگاران نسل بشر تهدید به انقراض می‌شد و بلایایی مانند سیل و زلزله و امراض و بیماری هایی مانند طاعون و وبا می‌آمد و صدها هزار نفر را از بین می‌برد و برای اینکه هر طایفه ای اجازه ندهد نسلش از بین برود، مجبور به ازدواج مجدد و چند همسری بودند که به این موضوع به تفصیل پرداخته ایم تا به بحث زنان امام حسین(علیه السلام) رسیده ایم که بحثی تحلیلی است که اینجا مطرح نمی‌کنیم چرا که مفصل است.

ام اسحاق دختر طلحه

یکی از زنان امام حسین(علیه السلام) که در میان مردم از ایشان نامی برده نمی‌شود ام اسحاق دختر طلحه ای است که در جنگ جمل کشته شد، امام حسن(علیه السلام) پس از مرگ پدر این دختر با او ازدواج می‌کند و برای ایشان فرزند به دنیا می‌آورد و امام حسن(علیه السلام) در موقع شهادت به برادرش امام حسین(علیه السلام) وصیت می‌کنند که پس از تمام شدن عدّه ام اسحاق با او ازدواج کن و نگذار از خانه ما خارج بشود که این امر صورت می‌پذیرد یعنی ام اسحاق ده سال با امام حسن(علیه السلام) و ده سال دیگر با امام حسین(علیه السلام) زندگی کرد و با اینکه بیست سال با این دو برادر زندگی کرده باز از ایشان در میان ما اسمی برده نمی‌شود و این زن از زندگی خصوصی امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) روایتهایی دارد که بسیار جالب هستند. این زن بسیار زیبا بوده و بچه های بسیار زیبایی هم داشته که در زیبایی معروف هستند و از هر دو برادر هم دارای فرزند است که در این کتاب مفصل به ایشان پرداخته ایم ولی متأسفانه چون گذشتگان به تاریخ بیشتر از چشم علم کلام نگریسته اند به این دلیل که ایشان دختر طلحه بوده از ایشان چندان نام نبرده اند.

رباب دختر امرؤ القیس

 بعد به روایت رَباب دختر امرؤ القیس می‌رسیم که در ایران ایشان را رُباب می‌گویند که در فرهنگ ما مفصلاً به ایشان پرداخته شده است که ایشان خانم خانه ی حضرت امام حسین(علیه السلام) بوده است ؛ هر چند امام حسین(علیه السلام) زیاد همسر نداشتند اما خانمی که زیاد به امام حسین(علیه السلام) نزدیک بود حضرت رباب بود که زندگی او با امام حسین(علیه السلام) عاشقانه بود تا جایی که در ستایش ایشان و دخترش سکینه از امام حسین(علیه السلام) شعری نقل شده و ممکن است برای دو بیت اول این شعر  ادعای تواتر کرد که امام حسین(علیه السلام) این شعر را خوانده و در همه کتابهای تاریخ و حدیث و انساب نقل شده است که امام حسین(علیه السلام) می‌گفت:

لعمرك إنّني لاُحِبّ دارا             تكونُ بها سُكينةُ و الرَبابُ

یعنی : به جانت  قسم من آن خانه را دوست ميدارم كه در آنجا سكينه و رباب بسر ببرند

اُحِبُّهُما و اَبذُلُ جلَّ مالى             و ليسَ لِعاتِب عندى عتابُ‏

یعنی : آن دو را دوست ميدارم و همه داراییم را در اين راه می بخشم ، و هيچكس بر من در اين فداكارى حق عتاب ندارد.

آری امام حسین(علیه السلام) می‌گفت به جانت سوگند من آن خانه ای را دوست دارم که رباب وسکینه در آن خانه باشند. سکینه خانم هم دختر رباب بودند. به هر حال می‌گفت من همه دارائیم را به خاطر آنها خرج می‌کنم و به هیچ سرزنشگری نمی‌رسد که به این خاطر مرا سرزنش کند . به هر حال حضرت رباب بعد از عاشورا با کسی ازدواج نمی‌کند و یکسال بیشتر زنده نمی ماند و در آن یکسال دائم گریه می‌کرد و حتی زیر سایه و سقف هم نمی‌رفت که حکایت از علاقه شدید ایشان به امام حسین(علیه السلام) دارد و چند مرثیه هم ایشان سروده اند که در تاریخ هست و ما آورده ایم.

فرزندان امام حسین(علیه السلام)

بعد هم به فرزندان امام حسین(علیه السلام) پرداخته ایم که ابتدا زندگی حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) را به اختصار نوشته ایم بعد به علی فرزند حضرت لیلا پرداخته ایم که ایشان را به غلط ام لیلا می‌خوانند که اشتباه است و لیلا درست است و اینکه کدامیک از فرزندان کوچک تر و کدامیک بزرگتر است به خوبی بررسی شده است تا به عبدالله می‌رسیم که به آن هم علی اصغر می‌گویند؛ این که عبارت اکبر و اوسط و اصغر نِسبی بوده مفصل بررسی شده و ارتباطات خانوادگی بیان شده تا به دختران ایشان می‌رسیم که این مسئله مغفول مانده و کمتر به آن پرداخته شده است. اینجا بحث های تخصصی با رویکرد تحلیلی و با ریزبینی و دقت و وسواس و احتیاط  پیش رفته و مباحث مختلفی پیش کشیده شده است.

ابتدا به زندگینامه ی سُکینه بنت الحسین پرداخته ایم. ایشان مانند خواهرش فاطمه بنت الحسین که یکی از رباب بود و دیگری از ام اسحاق، بعد از عاشورا بسیار زندگی کردند و بیش از پنجاه سال بعد از عاشورا زنده بودند و ما در بررسی خود به این نتیجه رسیدیم که ایشان پس از امام سجاد و به پیروی از امام سجاد (علیه السلام) بیشترین نقش را در پیامرسانی شهادت پدرش داشته است و از نظر اجتماعی و هنری اگر نگاه کنیم شاید بتوان گفت حضرت سکینه بنت الحسین در ظاهر بیشتر از همه و حتی بیشتر از امام سجاد (علیه السلام) در احیای نام و یاد پدرشان نقش داشتند. حضرت سکینه کاری کرده است که نتوانند تفکرات پدرش را به مسلخ تحریف ببرند. او به صورت حساب شده و سنجیده چنان زندگی  خاصی را پیش گرفته است که اجازه ندهد زندگی پدرشان تحریف شود ما در فرهنگمان به حضرت زینب می‌گوییم پیام آور عاشورا، در حالی که حضرت زینب بعد از عاشورا فقط یک یا دو سال زنده ماندند و ما اگر دقیق بشویم تنها کسی که پس از امام سجاد علیه السلام رتبه اول در پیام آوری عاشورا را دارد اول حضرت سکینه است و بعد خواهرش فاطمه و بعد حضرت زینب. البته حضرت رباب هم نقش زیادی داشتند اما نقش حضرت سکینه بیش از همه بوده است.

سه بحث جنجالی و عمیق در زندگانی حضرت سکینه(سلام الله علیها)

سه بحث جنجالی و عمیق در زندگانی حضرت سکینه قابل بررسی است که هر کدام بحث مفصل خودش را دارد:

 الف) ازدواج های حضرت سکینه (علیه السلام):

اول ازدواج حضرت سکینه و بلکه ازدواج های ایشان بعد از عاشوراست که حساب شده وسنجیده بوده است، در عاشورا نامزد ایشان که یکی از پسران امام حسن(علیه السلام) بود به شهادت می‌رسد، بعد از عاشورا با مصعب بن زبیر ازدواج می‌کند و روی اخلاق و رفتار مصعب تأثیر زیادی می‌گذارد که او را اصلاح می‌کند تا آنجا که بنده در متون گشتم و پیدا کردم که مصعب بن زبیر از اولین زائران قبر امام حسین(علیه السلام) است و از حجاز که به عراق می‌آید به زیارت امام حسین(علیه السلام) می‌رود که آنجا حرفی می‌زند که تا آخر عمر بر سر آن حرف می‌ایستد و اینجا بحثی آغاز کرده ام تحت عنوانِ « مصعب یا مختار؟ » و این پرسش را پیش کشیده ام که کدامیک از این دو نفر به اهلبیت نزدیکتر بوده اند که در این مقایسه با اسنادی که به دست آورده ام مصعب را ترجیح داده ام که خودش بحث مفصلی است و دلایل خودش را دارد.

این مطالب را با وسواس و احتیاط پیش رفته ایم و سالها این موضوع ذهن ما را مشغول کرده بود که بعد از سالها تحقیق و مشورت با اساتید و دوستان به این نتیجه رسیدیم که مصعب نزدیک تر از مختار به اهلبیت است و او مانند برادرش عبدالله نبوده است، عبدالله کینه آل علی(علیه السلام) را داشت ولی مصعب اینطور نبود، سریال مختار نامه به فرهنگ عوام و مشهور توجه داشت تا به تاریخ و مستندات آن، حتی اگر قتل عامی که به مصعب نسبت داده شده است تجزیه و تحلیل و بررسی شود قابل قبول نیست و تهمت بزرگی است که به مصعب زده شده است.

یکی از برادران امام حسین(علیه السلام) عبیدالله بن علی یعنی عموی سکینه و فرزند امیر المؤمنین با مصعب بود و به دست سربازان مختار کشته می‌شود که قبر او تا چند قرن در بصره زیارتگاه بوده است و من اینها را از کتابهای تبار شناسی و انساب در کنار مستندات تاریخی یافته ام، ضمن اینکه کشتنِ قاتلانِ کربلا کار ابراهیم بن مالک اشتر بوده است و نه مختار، و الا  گفته شده است مختار گویا گاهی قاتلانِ عاشورا را فراری هم می‌داد که در تاریخ گزارش شده است، به هر حال ابراهیم بن مالک اشتر وقتی می‌بیند مختار راه آل علی(علیه السلام) را دنبال نمی‌کند در انتها از مختار جدا می‌شود و به مصعب می‌پیوندد و دوشادوش مصعب با بنی امیه می‌جنگد تا کشته می‌شود و مختار اگر طرفدار آل علی(علیه السلام) بود باید با بنی امیه می‌جنگید نه با آل زبیر که بزرگترین دشمن بنی امیه بودند اینها مفصل بررسی شده است و کلمه به کلمه آن مستند است حتی سعی کردیم هم از متون شیعه و هم از متون اهل تسنن از هر دو شاهد بیاوریم و اینکه گفتیم مصعب بن زبیر از اولین زائران قبر امام حسین(علیه السلام) بود در کتب شیعه نیز آمده است ؛ در کتابی به نام الاصول الستة عشر از علی ابن اسباط که این را نقل کرده است.

حضرت سکینه بعد از قتل مصعب با نوه عثمان ازدواج می‌کند، همه ی این ازدواج‌ها سنجیده و حساب شده بوده است. وجه مشترکی که این دو شوهر حضرت سکینه داشته اند، این بود که هم مصعب و هم نوه عثمان هر دو از طرف پدر و مادر یا از یک طرف یا از دو طرف نسبشان به حضرت خدیجه می‌رسیده و از نسل ام المؤمنین بوده اند و زبیری‌ها هم از طایفه حضرت خدیجه بوده اند و اگر اشتباه نکنم زبیر پسردایی حضرت زهرا(سلام الله علیها) بوده است و نوه عثمان هم از طرف مادر به خدیجه کبرا می‌رسد، لذا حضرت سکینه به صورت سنجیده ازدواج هایی کرده که جنبه سیاسی و اجتماعی داشته است و او با این ازدواج‌ها نام و یاد پدرش را بلند نگه داشته است.

ب) فرهنگ سازی با زبان شعر

نکته دوم در زندگی حضرت سکینه این است که ایشان شعر شناس و نقاد شعر بودند. تا آنجایی که شعرای بزرگ آن دوران به خانه حضرت سکینه رفت و آمد داشتند و شوهر ایشان که شخص متمول و سرشناسی بود جایی را برای کارهای فرهنگی ایشان اختصاص داده بود و حضرت سکینه از پشت پرده و به واسطه کنیزانش با شعرای بزرگ عصر اموی مانند جریر و فرزدق سخن می گفت و اشعار آنها را به نقد می کشید.تا آنجا که گفته می شود نام حضرت سکینه در دیوان عمر بن ابی ربیعه که بزرگترین غزلسرای عصر اموی است به ایهام آمده است:

قالت سکینة والدموع ذوارفُ            منها علی الخدینِ والجلبابِ

و با این کار حضرت سکینه فرهنگ جامعه را در مشت خودش داشت و اگر می‌بینیم فرزدق در مقابل خلیفه مروانی می‌ایستد و قصیده معروفش را می‌خواند این مطلب از تشویق های حضرت سکینه سرچشمه می‌گیرد و حضرت سکینه کاری می‌کند که هیچ کدام از این شعرا به طرف بنی امیه نروند. تنها شاعری که در تاریخ پس از عاشورا قتل حسین بن علی(علیه السلام) را به یزید تبریک گفته یک شاعر مسیحی است که اخطل کبیر نام دارد وهمپیاله یزید بود و با هم از جوانی همپیاله بوده اند، و الا هیچ شاعر دیگری این اشتباه را مرتکب نشده است، چرا که شُعرا را حضرت سکینه کنترل می‌کرد و مرتب در خانه اش جلسه داشت و اگر شعرا می‌خواستند شعری را منتشر کنند ابتدا آن را برای حضرت سکینه می‌خواندند و ایشان نقاط قوت و ضعف شعر آنان را می‌گفت و بین آنان رقابت ایجاد می‌کرد که بهترین شعر را بگویند و در آن دوران شعر و شاعری به تنهایی همان کاری را می‌کند که امروزه روزنامه و تلویزیون و اینترنت و رسانه های جمعی  دیگر با هم می‌کنند، لذا حضرت سکینه این رسانه را تسخیر کرده بود که این کم توفیقی نبود و کسی جز ایشان نتوانست چنین کاری انجام دهد به همین دلیل بنده می‌گویم ایشان بزرگترین پیام آور شهادت پدرشان است و سهمشان صد چندان از حضرت زینب بیشتر است.

حضرت سکینه افزون به هوشمندی فوق العاده بسیار هم با شهامت و جسور بود تا آنجا برخی مثل خانم مرنیسی مراکشی نوشته اند: سکینه گاهی ازدواج خویش را مشروط به داشتن حقّ نشوز یا طلاق به تصمیم خویش می ساخت!(ر.ک: الحریم السیاسی ، النبی والنساء و ترجمه فارسی آن : زنان پرده نشین و مردان جوشن پوش».

منبع: خبرگزاری حوزه

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن