دوشنبه, 18 بهمن 1395 ساعت 07:10
خواندن 655 دفعه

دو قصیده در باره واقعه حمله روس‌ها به حرم امام رضا (علیه السلام)

نیروهای روسیه تزاری که در سال 1330 ق (1291 ش) مشهد را در اشغال خود داشتند، به بهانه بیرون راندن شماری از متحصنان در حرم، روز دهم ربیع الثانی سال مذکور، به حرم مطهر یورش برده و ضمن گلوله باران آن، شماری از مردم را کشته و مجروح کردند. این روز، در تقویم مذهبی شیعیان به عنوان روز مصیبت شناخته شده است. در اینجا، دو قصیده عربی ـ فارسی که همان زمان سروده شده، تقدیم می شود.

 

مقدمه

خاطره شیعیان برای روز عاشورا به عنوان روز مصیبت، می توانست این حس عمومی و شناخته شده میان مردمان را برای شیعیان تقویت کند که وقتی فجایع دیگری در روزی معین رخ می دهد، آن روز را هم به عنوان روز مصیبت بشناسند و مانند عاشورا عزاداری کنند.

می دانیم که در یک برهه از تاریخ، حمله وهابیان به بقیع و تخریب قبور امامان چهارگانه در هشتم شوال 1343ق برای شیعیان تبدیل به تاریخ و روز عزا شد، چنان که سیزده سال پیش از آن، حمله روسها به حرم امام رضا علیه السلام در دهم ربیع الثانی سال 1330یک روز تاریخی «مصیبت» برای شیعیان رقم زده بود. این بنده خدا، سالها پیش، یک مجموعه شعر نوحه خوانی با عنوان «مصیبت نامه»، برای آن حادثه، در مقاله ای با عنوان «سندی ادبی از جریان حمله روسها به حرم امام رضا علیه السلام» در مجله مشکوة منتشر کرد که با همین عنوان در اینترنت قابل دستیابی است. در آنجا، شرحی از مقدمات آن واقعه آمده و توضیح داده شده بود که ماجرای حمله روسها به حرم امام رضا (علیه السلام) به چه دلیل و چگونه رخ داد. طبعا آن مطالب در اینجا تکرار نکرده و صرفا چند سطر خلاصه آن را می آوریم. 
خلاصه ماجرا آن بود که در سال یاد شده، شماری از طرفداران محمد علی شاه قاجار که آن وقت تبعید در روسیه بود، در حرم امام رضا (علیه السلام) اجتماع کرده و این خبر انتشار یافت که به زودی محمد علی شاه وارد مشهد خواهد شد. روسها ابتدا از این جریان حمایت کردند، اما بر اساس تعهدی که با انگلیسی ها داشتند، مجبور به آرام کردن اوضاع مشهد که در کنترل آنان بود، شدند. روسها نسبت به تحصن طرفداران محمد علی شاه در حرم اقدام کرده و برای بیرون راندن آنها تلاش کردند. در مقابل، متحصنین حاضر به این کار نشده و مقاومت کردند. در نتیجه روسها با تجهیزات نظامی مداخله کرده و به قول خودشان غائله را خاتمه دادند. طبعا علاوه بر گلوله باران حرم و گنبد، عده ای از مردم نیز که در آنجا بودند، کشته شدند. آمار روسها سه نفر، و آمار مردم صدها نفر بود. این رفتار روسها برای ایرانیان که عاشق امام رضا و حرم آن حضرت بودند، قابل تحمل نبود و در سراسر ایران ضجه ای بر پا کرد. همان وقت ملک الشعراء بهار قصضیده ای شامل 47 بیت سرود:
اردیبهشت نوحه و آغاز ماتم است / ماه ربیع نیست که ماه محرم است
شاعران دیگری نیز در این باره سروده هایی انشاء کردند که یک نمونه آن نوحه های سینه زنی با عنوان «مصیبت نامه» بود که در یک جزوه کوچک چند سال بعد از آن در سال 1346 ماجرا در کرمان منتشر شده و این بنده خدا آن را در همان مقاله پیشگفته منتشر کرد.
اکنون سند دیگری در این باره یافتم که به نظرم بسیار جالب است. 
این سند شامل دو قصیده، یکی «شکوائیه» و دیگر «تشکریه» در باره این رویداد مهم است که از نظر تاریخی، روشنگر حسی است که این ماجرا در میان مردم ایران ایجاد کرده و این که چه نوع تحلیلی از نظر مذهبی در باره آن داشته اند. جز این، خصوصیت دیگر آن این است که هر دو قصیده به عربی ایرانی دوره قاجاری است و در عین حال ترجمه منظوم فارسی هم دارد. این نوع از عربی، از پس از مغول در ایران رواج یافت، در حالی که ساده و تنها با تعداد خاصی از کلمات عربی شکل می گرفت. شاعر ما البته سعی کرده از برخی از کلمات نامأنوس هم به خصوص در ساخت قافیه اشعار استفاده کند. قدرت وی برای سرایش شعر عربی در همین حد جالب است، و جالب تر ترجمه آن اشعار به شعر فارسی است. این یعنی این که دستی در ادب داشته و نشانگر آن که وی از نسل ادیبان و کاتبان درباری و آگاه به عربی و فارسی بوده است.
چنان که در آغاز این رساله آمده، قصاید شکوائیه و تشکریه متعلق به جلال الدین محمد شیرازی ملقب به جلال المحققین است که زمان سرایش شکوائیه و علی القاعده اصل اتفاق، مجاور مشهد بوده است. من جستجوی مفصل در باره وی نکردم و در این عجاله جستجو چیزی نیافتم، اما باید یادآور شوم که وی نباید سید جلال الدین محمد بن میرزا ابوالقاسم شیرازی ذهبی متولی شاه چراغ باشد که در سال 1330 یا 1331 درگذشته و نمی تواند شاعر ما باشد که قصیده تشکریه را در سال 1336 ق سروده است.
قصیده شکوائیه خطاب به امام زمان (علیه السلام) است و طی اشعار عربی سروده شده که جمعا 46 بیت + 46 بیت فارسی در ترجمه آنهاست، نسبت به این رخداد اظهار ناراحتی کرده است. وی ضمن اشعار خوب، به تسلط کفار و مسیحیان بر مسلمانان اشاره کرده و از این که روسها بر حرم چنین توهینی را روا داشته اند، شکایت و گلایه می کند. وی ضمن اشاره به انداختن گلوله های توپ، ورود روسها را با چکمه به داخل حرم، و انواع دیگر بی حرمتی اشاره کرده است.
این ماجرا گذشت تا آن که جنگ جهانی اول در سال 1332 ق (= 1914 ـ 1918) آغاز شد و روسها مورد تهاجم آلمانها قرار گرفتند و بسیاری از آنان در نبرد کشته اند. وی از خوابی یاد می کند که حضرت ولی عصر (علیه السلام) را دیده که ندای شکوائیه او را شنیده و این چند شب پیش از شروع جنگ بین الملل بوده است: «چند شب پیش از شروع جنگ بین المللی، شبی در عالم رؤیا حضور مبارکش خوانده شدم؛ پس از آنکه به خاکپای مبارکش جبهه فرسودم، بفرمودی، مرثیه ای که در مصیبت قبر جدّم امام هشتم گفته ای بخوان. حسب الامر خواندن گرفتم، تا بدینجا رسید:
یا صاحبَ العصر یا صمصام منتقم /یا مالک الامر من قهّار قدموس 
یا قائم السیف یا ذاالقهر والنقم /قُم و انتقم عاجلاً من رؤس متعوس 
پس سر مبارک که به زیر بود بلند کرده، فرمودی: أجبناک، یعنی ناله های تو شنیدم و دعایت اجابت فرمودم. چهار یا پنج روز بیش نگذشت که جنگ بین المللی سر گشت». 
این مسأله سبب شده است تا جلال الدین محمد، به انشای قصیده تشکریه بپردازد: «چون آثار اجابت دعا ظاهر و علائم اضمحلال دولت جائره منحوسه باهر گشت، به شکرانه این نعمت عُظمی، قصیده ی تشکریه بساختم، و در زمان اقامت تبریز، به خواهش بعضی دوستان، هر دو قصیده را به نظم فارسی، برای اعمیّت فائده ترجمه نمودم». وی در سال 1336 از تبریز راهی تهران شده و این قصیده را به عنوان یک تحفه تسلیم دربار احمد شاه قاجار کرده است: «در این اوقات که شهر شعبان المعظم یک هزار و سیصد و سی و شش هجری است، از دارالسلطنه تبریز وارد دارالخلافه طهران پای تخت دولت علّیه اسلامیه شیعیه گردید، خواست تا ارمغانی تقدیم دربار معدلت مدار فرازنده ی رایت شاهنشاهی و برازنده ی خلعت خلایق پناهی... اعلیحضرت قوی شوکت، السلطان احمد شاه قاجار نماید».
اساس سرایش تشکریه بر این پایه بود که وی اعتقاد داشت کهخداوند به وسیله ژرمن ها، انتقام خود را از روسها به خاطر حمله شان به حرم امام رضا (علیه السلام) گرفته است. در این وقت او قصیده تشکریه را سرود که شامل 54 بیت عربی و طبعا در ازای هر بیت، یک بیت فارسی است. تعابیر وی در باره روسها و این که چطور در جنگ جهانی و به وسیله آلمانها، تقاص آن ماجرا را پس دادند در تعداد قابل توجهی از ابیات به خصوص در نیمه دوم این قصیده آمده است.
خاتمه این قصیده، اشعاری است در ستایش احمد شاه قاجار که سه بیت اول آن می تواند ادامه همان قصیده تشکریه باشد که عربی و فارسی است. اما پس از آن 14 بیت فارسی دیگر هم در ستایش احمد شاه آورده و علی الرسم اشعار آن وقت در مدح شاهان، او را در عدالت گستری و دینداری ستوده است.

دو قصیده شکوائیه و تشکریه 
مولف: جلال المحققین (جلال الدین محمد شیرازی)

مقدمه مولف

اقلّ اعیان دولت قاهره، و اذلّ خدّام شریعت طاهره، جلال الدین محمد شیرازی، الشهیر بـ «جلال المحققین» مجاور مشهد مقدّس رضوی، پس از واقعه هائله بمبارد قُبّه سامیه، و بارگاه ملایک پناه سلطان سریر ارتضا، حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه آلاف التحیة والثناء ـ در روز دهم شهر ربیع الثانی سنه یک هزار و سیصد و سی [1330] در ضمن مرثیه عربیه که مطلعش این است:
یا قاصدی مَن بنور الله مغموس /یا زائری مَن بارض الطیبة مرموس
بثّ شکوی به دربار حضرت ولایت مدار امام عصر ـ عجل الله فرجَه ـ برده، با قلب شکسته و خاطر خسته، از آن مدبّر عوالم وجود، و سلطان اقالیم غیب و شهود، استدعاء مجازات و انتقام نمود. چند شب پیش از شروع جنگ بین المللی، شبی در عالم رؤیا حضور مبارکش خوانده شدم؛ پس از آنکه به خاکپای مبارکش جبهه فرسودم، بفرمودی، مرثیه ای که در مصیبت قبر جدّم امام هشتم گفته ای بخوان. حسب الامر خواندن گرفتم، تا بدینجا رسید:
یا صاحب العصر یا صمصام منتقم /یا مالک الامر من قهّار قدموس 
یا قائم السیف یا ذاالقهر والنقم /قُم و انتقم عاجلاً من رؤس متعوس 
پس سر مبارک که به زیر بود بلند کرده، فرمودی: أجبناک، یعنی ناله های تو شنیدم و دعایت اجابت فرمودم. چهار یا پنج روز بیش نگذشت که جنگ بین المللی سر گشت. چون آثار اجابت دعا ظاهر و علائم اضمحلال دولت جائره منحوسه باهر گشت، به شکرانه این نعمت عُظمی، قصیده ی تشکریه بساختم، و در زمان اقامت تبریز، به خواهش بعضی دوستان، هر دو قصیده را به نظم فارسی، برای اعمیّت فائده ترجمه نمودم تا در این اوقات که شهر شعبان المعظم یک هزار و سیصد و سی و شش هجری است، از دارالسلطنه تبریز وارد دارالخلافه طهران پای تخت دولت علّیه اسلامیه شیعیه گردید، خواست تا ارمغانی تقدیم دربار معدلت مدار فرازنده ی رایت شاهنشاهی و برازنده ی خلعت خلایق پناهی، ابر نیسان جود، و احسان سدّ طوفان کفر و طغیان، سالک صراط مستقیم و حامی دین قویم، بانی اساس عدل و امان، ماحی آثار ظلم و عدوان السلطان الاعظم، والخاقان الافخم، اعلیحضرت قوی شوکت، السلطان احمد شاه قاجار ـ خلّد الله ملکه و عیشه، و نصر الله جنده و جیشه ـ نماید. این دو قصیده را که بضاعتی است مُزجاة، مور صفت تحفه درگاه آن اعلیحضرت سلیمان حشمت نمود. نظر به اینکه بزرگان گفته اند ارمغان بارگاه ملوک و تحفه پیشگاه سلاطین، نشاید جز آنچه از جنس علوم و معارف باشد، چه انواع زواهر جواهر و اصناف غوالی لآلی، در خزائن این سلسله علیّه، به قنطار و خروار است، پس در انظار همَم عالیه ایشان، اَنفس جواهرات دنیا، خردل وار خار و بی مقدار است، لاسیمّا این شاهنشاه جمجاه اسلام پناه معارف پرور که بحمد الله تعالی با صغر سِن، لطیفه ی حلم و عقل و جوهره معرفت و فضل است.
لَهُ هِمَمٌ لا مُنتَهی لِکِبارِها /وَ همَّتُهُ الصُّغری اَجَلُّ مِنَ الدَّهر
کَیفَ لا وَ لَقَد اَتاهُ اللهُ الحُکمَ و الحِکمَةَ صَبِیّاً، وَ أعطاهُ الدُّولَةَ وَ السَّلطَنَةَ صَغیراً، وَ بَرَّاَهُ عَن سُوءِ الخُلقِ وَ الاِثمِ وَ بَرَءَهُ [1] مِنَ الحُسنِ فِی السّیرَةِ وَ الجِسمِ. اللّهُمَّ ارفَع رایاتِ الاِسلامِ بِیُمنِ تَقوِیَتِه، وَ نَضِّر رِیاضَ العِلمِ و الایمانِ بِحُسنِ تَربِیَتِه، وَاجعَلهُ ناصِراً لِعِبادِکَ، وَ حافِظاً لِبِلادِکَ، وَ شَرِّف صَدرَهُ بِاِکرامِ اَهلِ الدّینِ، وَ نَوِّر قَلبَهُ بِاَنوارِ المَعرِفَةِ وَالیَقینِ، وَ مُدَّ ظِلالَ جَلالِه عَلی مَفارِقِ العالمَینَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آله الطّاهِرین.

قصیده شکوائیه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا قاصِدی مَن بِنورِ اللهِ مَغمُوسٍ /یا زائِری مَن بِاَرضِ الطَّیِبَةِ مَرمُوسٍ
الا ای قاصد ان آنکه غرق نور یزدان شد /الا ای زائران آن که اندر طیبه پنهان شد 
قُولُوا لَهُ بَعدَ تَقبیلٍ لِتَربَتِه /قُم خاتَم الرُّسلِ وَاشهَد مَشهد طوسٍ
چو بوسید خاک پاک او پس عرضه داریدش / که ای ختم رسل بنگر چسان اندر خراسان شد 
خَطباً فَظیعاً عَلَی الاسلامِ قارِعَةً /صُمُّ الصِّلابِ لَموهٍ غَیرَ مَانُوسٍ
رسیده دین اقدس را ز دشمن سخت توهینی /که بر کوه ار رسیدی کوه آب از هیبت آن شد 
داهٍ دَهی عالَمَ الایجادِ فَانکَسَرَت /سُفنُ الوُجُودِ بِمَوجِ الضَّرِ وَ البُؤسِ
ز طوفانی چنین هایل که عالم را محیط آمد /قرین غرق در بحر عدم کشتی امکان شد 
قامَت قِیامَةُ اَهلِ الدّینِ وَانطَمَسَت /شَمسُ الهِدایَةِ مِن خَفّاشِ مَدوُسٍ 
تو گوئی اهل دین را گشت پیدا روز انگیزش /ز شب کوران بی دین منطمس خود مهر تابان شد 
یا عَینُ جُودی دَماً بِالدَّمعِ وَانسَکبی /لِشَرِّ یَومٍ عَلَی الاسلامِ مِن رُوسٍ 
ببار ای دیده خون دل برای بدترین روزی /که در اسلام از روس بداختر خود نمایان شد 
یَومٍ تَزَلزَل عَرشُ اللهِ ذا عِظَمٍ /یَومٍ عَبُوسٍ وَلِلاِسلامِ مَنحُوسٍ 
چو روزی آنکه در وی عرش رحمان سخت لرزان گشت /چه روزی آنکه سعد کفر و نحس هر مسلمان شد 
یَومٍ تَزَعزَعتِ السَّبعُ الشِّداد لما /جَری علی قبرِ مَن فی طوُسِ مَدسوسٍ 
چه روزی کز نهیبش لرزه آمد هفت گردون را / چه هتک قبر سلطان خراسان خود نه آسان شد 
قبرٍ خَزینَةِ عِلمِ اللهِ قَد ضَمِنَت /سِرَّ الاِلهِ وَ بِالاَنوارِ مَطروسٍ 
چه قبری آنکه در وی سرّ سبحانی نهان آمد /چه قبری آنکه از وی نور ربانی درخشان شد 
قبرٍ بِطوسَ لَقَد جَلَّت مُصیبَتُها /فَالحُزنُ لَیسَ مَدَی الدُّنیا بِمَرکوسٍ 
همان قبری که اندر طوس از ظلم جفای روس /بر او آمد مصیبتها که حزنش را نه پایان شد 
قَبرَ الرِّضَا المُرتَضی فی اَرضِ طوسَ تَری /کَکَوکَبٍ فی فَلاةِ الاَرضِ مَطموسٍ 
رسول الله ببین قبر رضای مرتضی در طوس /بسان کوکب افتاده در گوشه بیابان شد 
الصَّدرُ مُلتَهِبٌ وَالقَلبُ مُضطَرِبٌ /وَالدَّمعُ مُنسَکِبٌ مِن اوقیانوسٍ 
از این غم سینه ام سوزان دلم سیماب وش لرزان /تو گویی دیده ام را راه با دریای عمان شد 
ما لی سَبیلٌ سِوی بَثِّ الشِّکایَةِ لی /مَن لا یَزالُ بِعَینِ اللهِ مَحرُوسٍ 
نباشد چاره دردم مگر کارم شکایت من /بدرگاه شهنشاهی که مادامش نگهبان شد 
مَن هَمَّنا مِن سِواهُ لَیسَ مُنفَرِجاً /مَن کَربُنا مِن عَداهُ غَیرُ مَنقوسٍ
شهنشاهی که جز از وی نگردد همّ ما زائل /شهنشاهی که درد ما بغیر از وی نه درمان شد 
مَن تَبسُطُ العَدلَ فِی الافاقِ حَضرَتُهُ /وَ یَقمَعُ الظُّلمَ مِن رَأسٍ وَ مَرؤسٍ 
شهنشاهی که عدل و داد عالم از وجود او است /شهنشاهی که از وی قطع ریشه ظلم و عدوان شد
مُخَلِّصِ النّاسِ مِن اَیدی جَبابِرَةٍ /مُطَهِّرِ الارضَ مِن اَوجاسِ طَعموسٍ [2]
خلاصی بخش مظلومان ز دست جور جبّاران /که از وی خاک پاک از رجس شرک و غیّ غولان شد 
بَقِیَّةَ اللهِ فِی الارضِ وَ حُجَّتِه /عَلَی البَّرِیَةِ مَعقولٍ وَ مَحسوسٍ 
خلیفه قادر مطلق امام قائم بر حق /که حجّت از خدا بر خلق از پیدا و پنهان شد 
یا مَن اِلیهِ عُیُونُ الشَّوق تَنفَتِحُ /ظالَ الزَّمانُ وَ ما کُنّا بِمَأیوسٍ 
الا ای آنکه در راه تو ما را دیده باز آمد /اگر غیبت دراز آمد، نه ما را یاس و حرمان شد
یا صاحِب العَصرِ یا صَمصامَ مُنتَقِمٍ /یا مالِکَ الاَمرِ مِن قَهّارِ قُدموسٍ [3] 
الا یا صاحب العصر! ای خدا را منتقم شمشیر /که تدبیر جهانت از جهانبان حکم و فرمان شد 
یا قائِمَ السَّیفِ یا ذَا القَهرِ و النِّقَم /قُم وَانتَقِم عاجِلاً مِن روسِ مَتعوسٍ [4]
الا ای قائم غایب که حق را مظهر القهری /شتاب آور بقهر روس کز وی محو قران شد 
طاوُسَ جَنَّةَ حّتّی ما تَری وَ نَری /أنَّ الغُرابَ یُحاکی فِعلَ طاوسِ
تو ای طاوس جنّت تا به کی بینی و ما بینیم /که طاوس کنان زاغ و زغن اندر گلستان شد 
مَا الاِنتظارُ اَما أنَ الخُرُوج وَ قَد /بانَ الفَسادُ عَلی بَرٍّ و قاموسٍ [5] 
چه باشد انتظارت ای ولی حق مگر نبود /که عالم پر ز شرّ و شرک و کفر و ظلم و عدوان شد
اَما تَری ساحَةَ التَّقدیسِ قَد جُعِلَت /مَاوی شَیاطینَ لِلخنّاسِ مَجسوسٍ [6]
نگر مر ساحت تقدیس و مسجود ملایک را /ز جور نیکلای زشت چون ماوای شیطان شد
اَما تَری هَیکَل التَّوحید کَیف یُری /بِظَلمِ اَهلِ الجَفا مَرفوسَ [7] کَردوسٍ [8] 
ببین خود هیکل توحید را ای قدرة الله هان /ز ظلم روس بد گوهر لگدکوب ستوران شد
اَما تَرَی الکُفرَ قَد عَمَّ البِلاد وَ تَمَّ /وَ اَفسَدَ الرُّوسُ فِی الاسلامِ کَالسُّوسِ [9]
نه بینی کفر را ای شه فرو بگرفته عالم را /فساد روس بین چون سوس در ارکان ایران شد 
ذَوی اَقانیمَ لا تَنظُر وَ قَد مَلَکوا /کُلَّ الاَقالیمِ مِن طوسٍ وَ طَرطوسٍ
پرستنده اقانیم ای عجب مالک اقالیمند /ز مشرق تا بمغرب بین که ملک طلق ایشان شد 
اَهلُ الصَّلیبِ شَبیبٌ مِن فِعالِهِم /بِما تَجَدَّد مِنهُم فِعلُ طَیطوسٍ 
گرفته عیسوی پیرانه سر عهد جوانی را /کز ایشان تازه چون طیطوس بیت الله ویران شد 
رَمیُ البَنادِقِ عُدواناً اِلی بُقَعٍ /سَمَت سُمُوّاً سَماءً غَیرَ مَحسوسٍ 
گلوله کین پس افکندند آن قوم جفا پیشه /بسوی بقعه کو برتر از رفعت ز کیوان شد
وَ هَتکُهُم حَرَماً کانَت حِجابَتُهُ /فِخارَ مُوسی وَ مَن مِن نَفخِ قُدّوسٍ
بسی بی حرمتی کردند با درگاه آن شاهی /که دربانیش فخر عیسی و موسی بن عمران شد 
بَیتَ الاِلهِ الّذی مِن اَجلَه خُلِقَت /بَیتُ الحرامِ وَ لَحمٍ ثُمَّ قِدّیسٍ 
چه درگاهی همان درگه که از بهر طفیل او /بناء بیت مقدس بیت لحم و کعبه بنیان شد
قَد صَدَّعُوا قَبَّةً کانَت مُباهِیَةً /عَرشَ الاِلهِ لِشَخصٍ فیه مَرموسٍ 
شکستندی ز عدوان قبه ای را کز شرف بی شک /مباهل بر فلک نی بل همی بر عرش رحمان شد 
لَم یَخلَعُوا النَّعلَ فی وادٍ مُبارَکَةٍ /بِنَورِهَا الطُّورَ صارَت ذاتَ تَقدیسٍ 
بپای چکمه رفتندی در آن وادی که از نورش /تجلّی لمعه ای بر طور کردی طور پاشان شد 
نامُوسَ دَهرٍ اَما تَنظُرُ لما صَدَرَت /مِن قَومِ سوءٍ بِلادینٍ وَ ناموسٍ 
ایا ناموس دهر ای صاحب عصر و زمان بنگر /چسان از روس بی ناموس اندر طوس طغیان شد 
اُنظُر اِلی رایةٍ لِلکُفرِ تُرتَفَعُ /وَانظُر اِلی عَلَمٍ بِالکُفرِ مَنکوسٍ 
ببینین رایات کفر از هر طرف افراشته ای شه /نگونسار از جفای کفر خود رایات ایمان شد 
اُنظُرو قائُکَ رُوحُ العالمینَ اِلی /حَریمِ قُدسٍ بِاَیدِی الشِّرکَ مَمسوسٍ 
فدایت جان عالم ای امام منتظر بنگر /حریم قدس در دست گروه بت پرستان شد
اُنظُر الی مَفخَر الافلاکِ قَد رَبِطَت /فیهِ الدَّوابّ دَوابٌ دونَ عَکموسٍ [10] 
زمینی کاسمان در پیشگاهش جبهه فرساید /ز جور روس خر کمتر همی میدان اسبان شد 
اُنظُر اِلی مَهبَطِ الاملاکِ اصطَحَبَت /فیهِ الکِلابِ کِلابٌ مِن مَیامیسٍ [11] 
نگر در مهبط املاک سگها با سگان رفتند /فلک زین جور لرزان و ملک زین ظلم گریان شد 
اُنظُر اِلی مَلجأ الرُّسُلِ الکرامِ تَری /رَأساً بِلا جِسمٍ اَو جِسماً بِلا روسٍ 
مکانی کز شرافت ملجأ پیغمبران آمد /بسی سر گشت بی پیکر درو، بس جسم بی جان شد 
اُنظُر اِلی الکُفرِ وَ الاسلامِ عَزَّ وَ ذَلَّ /حَتّی تَری عَجَباً مِن اَمرٍ مَعکوسٍ 
نگر مر عزّت کفار و ذلّ مسلمین ای شه /شگفت انگیز تبدیلی که در آنان و اینان شد
اُنظُر اِلی بَیتِ رَبِّ العالمینَ یُری /مُشَبَّکاً بِمَرامی اَهلِ ناقوسٍ 
نگر کز توپ این ناقوسیان شوم بد گوهر /مشبک خانه پروردگار حیّ سبحان شد 
غَوثَ الوَری اُنظُرنَ حَول الضَّریحِ عَلی /قَتلی وَ صَرعی وَ مَجروحٍ وَ مَرفوسٍ 
به اطراف ضریح جدّ خود غوث الوری بنگر /فتاده جمعی و جمعی بخون خویش غلطان شد 
هاتَت مَساجِدُنا دانَت مَشاهِدُنا /دامَت مَصائِبُنا مِن اَهلِ ناوسٍ 
مساجد سست بنیان شد، مشاهد سخت ویران شد /از این نادوسیان ما را مصائب بس فراوان شد
بَحرَ الرَّوی اَغرقن رَبّی سَفائِنَهُم /کَما فَعَلتَ بِفُلکِ بنِ سَمانُوسٍ [12] 
به دریای فنا کن غرق کشتی وجود روس /چنانچه ز ابن اسمانوس هم کشتی ربان شد 
فی ثالِثٍ رابعٍ ثانٍ مَضَینَ تَجِدُ /عَشرً ماتاً اُلوفاً وَقعَةَ طوسٍ 
هزار و سیصد و سی رفته از هجرت ز وقعه طوس /گریبان چاک مریم، عیسی اندر چرخ نالان شد 
فی عَشرِ ثانی رَبیعٍ قَد بَدا عَجَباً /خَریفُ رَوضَةِ مَن بِالنُّورِ مَغموسٍ 
بُدی عشر ربیع دومین کز روس بی ناموس /خریف روضه مغموس اندر نور یزدان شد 
تمّت القصیدة الشکوائیة بعون الله تعالی و توفیقه

قصیده تشکّریه
اَلا مَن یُبَلِّغ سَلامی إلی /غِیاثِ الوَری المالِکِ القادِری 
کیست سلامم برد سوی غیاث الوری /آنکه هویدا در او است طنطنه کبریا 
اَلا مَن یُبَلِّغ ثَنائی إلی /إمام الهُدی الغائبِ الحاضِرِ
کیست رساند ثنا سوی امام الهدی /مهدی قائم که او است حاضر غائب نما 
وِلیِّ الاِله وَ حُجَّتِه /خَلیفَةِ ذی القُدرَةِ القاهِرِ 
ولیّ حق در جهان حجّت پروردگار /خلیفه ذوالجلال منتظر مرتجی 
یَقُولُ أیا خاتَمِ الاَوصیاء /أیا اَوَلاًّ کُنتَ فِی الاخِرِ 
بگوید او را که ای ختم همه اوصیاء /ای که به تن آخری لیک به جان ابتدا 
أیا قاصِماً شَوکَةَ المُعتَدینَ /أیا مُدرِکَ الهارِب النّافِرِ 
ای که تو خواهی شکست شوکت هر معتدی /وی که ز قهرت فرار نیست لمن قد عدی 
أیا رافِعاً لِلِواءِ الهُدی /أیا ناکِساً رایَةَ الکافِرِ 
ای که فرازنده است از تو لوای هدی /وی که ز تو سرنگون رایت کفر و جفا 
أیا کاسِراً اَظهُرَ الظّالمین /وَ یا جابِراً کَسرَةَ الجائِرِ 
ای که تو خواهی شکست، پشت همه ظالمان / وی که تو بندی ز لطف شکست مَن اعتدی 
بِیُمنِکَ اِنَّ الوَری یُرزَقونَ /عَلَیکَ یَدُورَ رُحَی الدّائِرِ 
ز یمن هستی تو کلّ وری یرزقون /توئی مدار جهان یری و ما لا یری 
بِحُکمِکَ اِنَّ القَضاء قُدِّرا /وَ ناهِیکَ مِن أمِرٍ زاجِرٍ
بحکم تو در جهان مقدر آمد قضا /چو امر و نهی است این، به امر حق ذوالعلی 
تَناهَت اِلَیکَ عُلُومُ الوَری /اَناخَت لَدَیکَ مُنَی الفاقِرِ 
پیش تو ننهفته است آنچه بود در جهان /به درگهت خفته است مطیه ذی المنی [13] 
تَعَظَّمتَ عَن اکتِناه العُقُولِ /وَ مَاالعَقلُ فیکَ سِوَی الحائِرِ 
کنه تو برتر بود ز اکتناه عقول /واله و حیران بود در تو همه عقلها 
حَوَیتَ کَمالاتِ کُلِّ الرُّسُل /بَلِ الکُّلُ مِن بَحرِ الذّاخِرِ 
در تو هویدا بود کمال کلّ رسل /بلکه ز دریای تو اغترف الانبیاء 
جلالُکَ قَد جَلَّ عَن وَصفَنا /جَمالُکَ قَد عَزَّ عَن ناظِرٍ 
جلال تو برتر است از آنکه آید به وصف /جمال تو امنع است از نظر ازکیا 
تَقَدَّسَ ذاتُکَ عَن حَدِّنا /تَنَزَّهَ نَعتُکَ عَن خاطِرٍ 
مقدّس آمد تو را ذات ز تعریف ما /منزّه آمد تو را نعت ز توصیف ما
تَعالَت مَعالیکَ عَن مَدحِنا /مَعانیکَ عَن فِکرِنا الفاتِرِ
معالیت برتر است ز مدحت مادحین /معانیت اعظم است ز فکرت اصفیا 
تَحَجَّبتَ کَالشَّمسِ تَحتَ الغَمام /وَ اِشراقُکَ خاطِفُ الباصِرِ 
گر چه نهانی چو شمس به زیر خفا /تافته انوار تو بر همه ارض و سما 
تَسَربَلتَ بِالغَیبِ مِثلَ الاله /تَکَرَّمتَ عَن باصِرِ حاسِرٍ 
جامه غیبت بخود راست نمودی چو حق /چه در نیائی بچشم چو حق عزّ علا 
بَطَنتَ ظُهُوراً فَاِنَّ العُیونَ /لتَحسِرُ مِن نورِکَ الباهِرِ 
همچو خدا گشته ای عیان ز فرط ظهور /چو کور گردد بصر قوی چو گردد ضیاء
وَ لا غَروَ لَو أنکَرَتکَ التّی /تَوَّلُدُها کان مِن عاهِرٍ 
نی عجب ار منکرت شوند اهل ضلال /که هست تولیدشان خود ز سفاح و زنا 
فَلا ذَنتَ لِلشَّمسِ فی ضَوئِها /اذا ما تَجَلَّت عَلَی العائِرِ
خود چه کند شمس را با همه افراط نور /گرنه تجلّی کند بر آنکه دارد عمی 
وَ لا عَیبَ فی سَمکَةٍ لِلسَّماء /اذا لَم تَنَلها یَدُ القاصِرِ 
به رفعت آسمان چسان رسد منقصت /که دستی از کوتهی نیاید او را رسا 
لَاَنتَ یَدُاللهِ فی خَلقِهِ /وَ وَجهٌ لَهُ لَیسَ مِن داثرِ 
توئی ید کردگار در همه مخلوق او /و وجه باقی او که نیست او را فنا 
تَعالیتَ مِن غالِبٍ قاهِرٍ /وَ بُورِکتَ مِن واتِرٍ [14] باتِرٍ [15] 
ای متعالی بذات چه غالب و قاهری /منصب خونخواهیت مبارکست از خدا
شَکَوتُ الیکَ بِقلبٍ کَئیبٍ /وَ دَمعٍ دَمُ القَلبِ کَالخادِرِ [16] 
شکایت آوردمت به قلب زار حزین /بدیده کو فشاند خون دلم نهرسا 
غُدُوّاً تَظَلَّمتُ ثُمَّ العَشِیِّ /اِلیکَ مِنَ الضَّبُعِ الزّائِرِ [17]
بس متظلم شدم بدرگهت صبح و شام /ز خرس کفتار خو که کرده شیری بما 
مِنَ الرّوسِ تَعساً لِاَفعالِهِ /بِطوسٍ وَ فی مَشهَدِ الطّاهِرِ 
روس که بادا هلاک ز زشت کرداریش /به مشهد طوس آن بارگه کبریا 
تَهَتَّکَ مِنهُم حَریمُ الاِله /حَریمُ الرّضَا المرتَضَی الصّابِرِ
هتک شد از روس هان حرمت عرش اله /حریم سلطان طوس علیّ موسی الرّضا 
لِمَحق الشَّریعَةِ قَد ماکَروا /فَحاقَ بِکَ المَکرُ بِالماکِرِ 
بسی نمودند مگر که محو سازند دین /از نظرت بازگشت مگر بقوم دغا
نَقَمتَ مِنَ الرّوسِ ها بِالبُروسِ /لِقَبرٍ بِطوسٍ عَلَی الظّاهِرِ 
کیفر کشیدی ز روس شها بدست پروس /برای شمس الشموس نهان نه بل برملا 
اَبَدتَ بِجَرمَن جِرمَهُم /بِجُرمٍ لَهُم عَلَی الجاهِرِ 
به جَرمَنی جرمشان شها دریدی ز هم /به جُرمشان کاشکار شدی بروم و ختا 
بِحَولِکَ قَد شَتَّتُوا شَملَهُم /شَتیتَ الرِّمادِ مِنَ العاصِرِ 
رشته جمعیتش ز تو پراکنده شد /مثال خاکستری ز تند باد صبا 
فَمِنهُم قَتیلٌ وَ مِنهُم جَدیلٌ /وَ مِنهُم اَسیرٌ یَدَ الثّائِرِ 
بعضی از ایشان قتیل، پاره دیگر جدیل /برخی آمد اسیر، بدست آلمانیا 
فَشَی الوَیلُ فیهِم وَ شاعَ الرَّنینُ /رَنین الاِمامِیّ فِی العاشِرِ 
سوی ثریا شده فغانشان از ثری /چنان که عشر ربیع ز شیعه واویلتا
بَدی شامِخُ الطَّورِ مِن رَأسِهِم /وَ سَیلُ الدَّمِ مُذهِبُ الماطِرِ [18]
کوه بزرگی عیان از سر بُبریده شان /سیل سترگی روان ز خونشان قد بدا 
بِحَمراءَ خَضراءَ قَد بَدَّلوا /بِسَوداء بَیضاءَ لِلسّاتِرِ 
زمردشان سبز و زرد، لباس شد سرخ گون /سفید مادامها همه بتنشان سیا 
بِحُکمِکَ صارَت بُزاةُ [19] الدُّوَلِ /عَصا فیرَ فی مَخلَب الکاسِرِ [20] 
آنکه بگردی شکار دول چه شاهین به زور /ز تو چو گنجشک زار شکار گشتی هلا 
اُسوُدُ الحُروبِ غَدَت کَالنِّعامِ /لَتَنفِرُ مِن صَفرَةِ الصّافِرِ 
آنکه نمودی چو شیر حمله به میدان جنگ /کنون ز بانگی ضعیف رمد شترمرغ سا 
وَ کانَتَ تُطاوِلُ طُول السَّماء /إذا هُم لَمرفوس ذِی الحافِرِ 
آنکه نمود از غرور به آسمان همسری /بزیر سمّ ستور بیامدی توتیا 
و کانُوا یَصُولُونَ صَول اللّیوُث َ/هُمُ الانَ کَالثَّعلَبِ الخاتِرِ 
آنکه چو شیر ژیان، صولت و سطوت نمود /چو روبه مست پی، فتاده اندر بلا 
وَ مِن بَأسِهِم تَستَغیثُ الاُمَم /وَ هُم عِبرَةٌ مِنکَ لِلعابِرِ 
ز بیم شمشیرشان جمله امم در هراس /عبرت خلق آمدند ز قهر تو حالیا 
فَاَلحِق بِه صِنوُهُ فِی الدِّمارِ /وَ مَن هُوَ فِی المَکرِ کَالسّاحِرِ 
ملحق گردان به او برادرش در دمار /آنکه کند ساحری ز حیله در ما جری 
فَرَجتَ الهُمُومَ کَشَفتَ الغُمُومَ /بِرَغمِ المَعاطِسِ مِن دامِرِ 
ز دودی از سینه ها زنگ هموم و غموم /به خاک چون بر زدی بینی آن اشقیا 
شَفَیتَ العَلیل رَوَیتَ الغَلیل [21] /حَمَیتَ القَلیل بِلا ناصِرٍ 
شفای دادی علیل، سیراب کردی غلیل /حمایت کردی قلیل، قوم بلا ملتجا 
فَسَحتَ الصُّدوُرَ مَنَحتَ السُّروُرَ /بِضَربِ الثُّبوُرِ عَلَی الغادِرِ 
بروس چون بر زدی هلاک و ویل و ثبور /خود دل پر خون ما ز غم نمودی رها 
عُیوُنُ مُحِبّیکَ قَرَّت بِما /قَطَعتَ مِنَ الرّوُسِ مِن دابِرٍ 
چشم همه دوستانت روشن و پرنور گشت /چو روسپی [22] روس شد از تو قرین فنا 
وَ أیقَظتَ أجفانَهُم مِن کَری /وَ أهجَعتَ عَیناً مِنَ السّاهِرِ 
چو برگرفتی تو خواب ز چشم های عدو /بخواب راحت شدی دو چشم بیدار ما 
أیا حامِیاً لِحَریمِ الاِلهِ / وَ یا واتِراً مِن بِلا واتِرِ 
ایا که حامی تویی از حرم کبریا / و یا که تو خونخواه آنکه خونش هبا 
فَما لی سَبیلٌ إلی شُکرِکُم /سِویَ العَجزِ عَفواً عَنِ القاصِرِ 
چو نیست ما را رهی بسوی شکر تو باز /بغیر عجز و نیاز، تو عفو کن از عطا 
وَ کَیفَ القِیام بِشُکرِ الَّذی /بِه تَتَقَوّی قُویَ الشّاکِرِ 
چسان توانم نمود شکر چنان منعمی /که منه قام الوجود به تَقوّی القوی 
تَعَجَّل وِقائُکَ کُلُّ الوَری /لِتَطهیرِ غَبراءَ مِن فاجِرِ 
شتاب کن در وجود، فداک کل الوجود /پاک بکن خاک را ز لوث شرک و شقا 
فَاَتمِم لِمُنتَظریکَ السُّرورَ /بِاِشراقِ طَلعَتِکَ الزّاهِرِ [23] 
منتظران را شها که جانشان بر لبیست /شادی و بهجت ببخش ز طلعت جانفزا 
وَ أجِّل مَنِیَّةَ ذی مُنیَةٍ /لِتَقبیلِ مَقدَمِکَ الظّافِرِ 
مرگ مرا دیر دار که در دلم آروزست /بوسه زنم پای تو پس کنمت جان فدا 
مَتی تَنشُر لِلهُدی رایَةً /لَها لَیسَ غَیرُکَ مِن ناشِرٍ 
ای ز تو کون و مکان، در چه زمان در جهان /خود بفرازی عیان رایت بدریّه را 
مَتی تَشهَرن ذَالفقارِ الَّذی /لَهُ لَیسَ غَیرَکَ مِن شاهِرٍ 
کی بکشی ذوالفقار کُشی خسان صد هزار / حق بکنی آشکار تو یا امام الهدی

ختم قصیده تشکریه بثناء و ستایش و دعای شاهنشاه اسلام پناه خلد الله ملکه و سلطانه

اَیَابنَ الحَسَن اُنصُرنَ اَحمَداً /لَعدلٍ لَهُ فِی الوَری ظاهِرٍ 
الا تو یابن الحسن، به شاه ما یار شو /که صیت عدلش گرفت جمیع وجه الثری 
مَلیکاً لِدَولَةِ شیعیَّةٍ / وَلِلدّینِ حِصناً مِنَ الضائِرِ 
شهنشه شیعیان، دولت حق در جهان /پناه اسلامیان از حملات عدی 
لِواء عِزِّه اِرفَع وَ لا تُبقینَ /عَدُّواً لِعُنصُرِهِ الطّاهِرِ 
لواء عزّش فراز، چراغ عمرش فرو /روان خصمش بسوز اَجب لهذا الدعا 
اوست فرازنده رایت شاهنشهی /اوست فروزنده مشعله اهتدا 
صورت زیبای او بی مَثَل و بی مثیل /همّت والای او بی حدّ و بی انتها 
هر که جلالش شنید گفت که جلّ الاله /هر که جمالش بدید تبارکش شد ندا 
ز پایه ی قدر او یافته کیوان شکوه /ز سایه لطف وی گشته همایون هما 
خلعت شاهنشهی راست به بالای او /بقامت هیچکس دگر نیاید رسا 
ز فرط اجلال او، مُلک عجم پایدار /ز یُمن اقبال او مملکت جم بجا 
شریعت احمدی یافته از وی فروغ /به تخت و تاج کیان، تافته از او سنا 
چو بحر مدحت عمیق، در او خردها غریق /مرا همانا یلیق، بدین دعا اکتفا 
بخت تو پاینده باد تا به سپهر است مهر /رخش تو پوینده باد تا که جهان را بقا 
شوکت و اقبال تو باد بقوس صعود /قوس نزولش نصیب هر که نه اینش مُنی 
قرین احسان تو خلق ز بُرنا و پیر /غریق انعام تو باد غنی و گدا 
بیایدی بی زوال ترا جمال و جلال /بماندی لا یزال ترا نوال و ندی [24] 
بخت تو بادا جوان تا که بود دهر پیر /بزی به تخت کیان تا که به کیهان ضیا 
هر که بکین تو خواست هماره جانش هلاک /هر که بمهر تو زیست همیشه کامش روا

 

شرح برخی از لغات :

1. براه بمعنی خلقه می باشد.
2. طعموس بر وزن عصفور، شیطان ما 
3. قدموس علی ما فی القاموس: الملک القدیم 
4. هلاک شده 
5. قاموس: دریا 
6. مجسوس: ممسوس
7. مرقوس: لگدکوب
8. کردوس: رمه اسب 
9. سوس حیوانی است که گندم را فاسد می کند و بفارسی او را شپشه گویند.
10. عکموس بر وزن عصفور به معنی حمار
11. میامیس جمع موسه زن زانیه
12. اشاره است به آنچه محیی الدین اعرابی در کتاب مسامرة الاخیار نقل نموده که ابن سمانوس پادشاه روم بیت المقدس را خراب کرد اشیاء نفیسه و جواهرات آن را در کشتی حمل به روم نمود خدای تعالی آن کشتی را غرق نمود تا زمانی که حضرت مهدی موعود خروج فرماید اشیاء منهوبه را از قعر دریا بدرآورد به بیت مقدس برگرداند.
13. منی جمع منیه بمعنی آروزست.
14. واتر: خونخواه 
15. باتر: برنده
16. خادر: نهریست معروف
17. زائر مأخوذ است از زئیر بمعنی بانک شیر 
18. ماطر یعنی شتر
19. بزاة جمع بازر: شاهین 
20. کاسر: عقاب
21. غلیل: تشنه
22. روسپی یعنی زن قحبه
23. زاهر: درخشنده 
24. ندی بمعنی بخشش است.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن