یکشنبه, 23 آذر 1393 ساعت 10:30
خواندن 1828 دفعه

گفت و گویی با علامه سید مرتضی عسکری

علامه آیة الله مرتضی عسکری، در سال 1293 هجری خورشیدی در شهر سامرا پای به عرصه هستی نهاد . خانواده او، روحانی وایرانی الاصل و اهل ساوه بودند . گویا، دست تقدیر، والدین اش را به این شهر کشانده بود تا در جوار قدسی امام هادی و امام عسکری ( علیهما السلام) سکنا گزیند .

چرخ روزگار، در اوان کودکی، گرد تیمی بر چهره اش نشاند و وی را از گرمای مهر والدین محروم کرد .
در ده سالگی، او را به امید روزی که خوشه چین دامن معرفت مکتب امامت گردد و جهان اسلام از کام زلال او بهره ور شود، به مدرسه علوم دینی فرستادند .
جد او آیة الله میرزا محمد شریف عسکری تهرانی (معروف به خاتمه المحدثین) بود . وی، سیره این صالح را سرمش خود کرد تا روزی شیوه سلف را احیا کند و تداوم بخشد و این گونه بود که شد آن چه که شد: علامه ای شهیر در دوران معاصر .
او، شیفته کتاب بود و آموختن . بویژه به مطالعه کتاب های تاریخی و سفرنامه ها عشق می ورزید . دوران جوانی اش در کتابخانه جدش - که وکیل میرزای شیرازی بود - در میان انبوه کتب، سپری شد و در بحر نوشته ها، از بام تا شام، شنا کرد و مروارید هدایت صید نمود .
آیة الله عسکری در سال 1310 در دوران مرجعیت ستیغ آفتاب تابان علم و فقاهت، مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری به قم آمد و دروس سطح و مباحث اخلاق و تهذیب و کلام و تفسیر را نزد آیات عظام مرعشی، شریعتمدار ساوجی، پایین شهری، امام خمینی، حاج میرزا خلیل کمره ای (رضوان الله علیهم)، تلمذ کرد .
وی، مدت چهار سال در قم ماند و همگام با سیدمحمود طالقانی، طرحی نو برای تحصیل و تعلیم و تفسیر علوم قرآنی پی ریخت که این طرح با مخالفت رو به رو شد و همین مسئله، موجب شد از قم به سامرا برود و دروس خارج را در عراق به اتمام برساند .
او، در مدتی که در عراق به سر می برد، در محله های مختلف به منبر می رفت و کلاس های درسی دانشجویان و طلاب را اداره می کرد . در چنین احوالی، اوضاع شهر به شدت نگران کننده بود و تهاجم فرهنگی و اشعاه سکولاریسم و تبلیغات ناسیونالیسم گرایی و مارکسیستی در عراق اوج می گرفت . علامه عسکری، در شرایط حاد جامعه آن روزه به خاطر استبدا و خفقان شدید حزب حاکمه بعث، روانه بیروت شد و هر چند خانواده اش از چنگ این رژیم در امان نماند، اما او به لطف خدا به ایران آمد و در این سرزمین ماندگار شد .
علامه سید مرتضی عسکری، دارای تالیفات فراوانی به زبان های عربی و فارسی است . او افزون بر بررسی کتب شیعه، احادیث و روایات اهل سنت را نیز مورد بررسی قرار داده، به گونه ای که این آثار، مرجع و منبعی قابل اعتماد برای آنان به شمار می رود . کوشش های علامه عسکری برای مصون ماندن اسلام از تحریف، مورد تقدیر هر دو مکتب قرار گرفته است .
اکثر آثار علامه عسکری، در کشورهای عربی، بخصوص در کشور مصر . منتشر و مورد استقبال اسلام پژوهان قرار گرفته است . برخی از آثار علامه، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است . از ویژگی های کتاب های علامه عسکری، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آن ها است که خواننده را به سوی خود می خواند .
برخی از کتاب های ایشان، به شرح زیر است:
عقاید اسلام در قرآن کریم، نقش عایشه در تاریخ اسلام; مصحف در روایات و اخبار، امامان این امت دوازده نفرند; گریه بر میت از سنت های رسول خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) است; بداء ا محو و اثبات الهی; آیه تطهیر در کتب دو مکتب، عصمت انبیاء و رسولان; ازدواج موقت در اسلام; آخرین نماز پیامبر، صفات خداوند جلیل در مکتب; ادیان آسمانی و مسئله تحریف; سقیفه; معالم المدرستین; بزرگداشت اد انبیاء; عدالت صحابه; عبدالله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی; حکم بازسازی قبور انبیا و اولیا و عبادت در آن ها; جبر و تفویض و اختیار و قضا و قدر; نقش ائمه در احیای دین; صد و پنجاه صحابی ساختگی .
 

گفت و گو با حضرت استاد علامه عسکری
 

بسم الله الرحمن الرحیم . از این که وقت گرامی خود را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم .
با توجه به این که در بحث مهدویت، کی از عمده ترین منابع ما، روایات است، می خواستیم در ابتدا، نظر حضرت عالی را در مورد مکتب خلفا و ارزش منابع روایی اهل سنت و نیز روایات شیعه، جویا شویم .
استاد: اصولا مکتب خلفا را هر شیعه ای نمی تواند بشناسد، بلکه متخصصانی مانند مرحوم شرف الدین و علامه امینی می خواهد . بنده هم در این زمینه، کارهایی کرده ام . حالا می گویم . اولا، این برادران، صحاح سته دارند، ولی ما به جز قرآن، صحیح نداریم . من، درباره کافی نوشته ام که روایات ضعیف دارد، آیة الله خویی می نویسد، خود مرحوم کلینی معتقد نبوده است که همه روایات کافی صحیحه است .

 

از کجا این سخن را نقل کرده اند؟
استاد: از خود کافی دلیل می آورد . سایر کتاب ها را هم می آورد . ما اصلا کتاب صحیح نداریم . البته، اخباریان، آن را صحیح می دانند . ما، ا اصولی هستیم ا اخباری، حوزه های علمیه که اصولی اند، غیر قرآن را به صحت نمی شناسند . صحیفه سجادیه، سند دارد و سندش هم صحیح است، مگر چند دعای آخرش که اجماع بر آن است . نهج البلاغه را هم، اسنادش را بیرون آورده اند و چند نفر در این باره کتاب نوشته اند . ما باید روایات را ببینیم . بدون دیدن روایات، نمی توانیم بگوییم صحیح است ا نیست .
اما در مکتب خلفا آورده اند که عبدالله بن عمرو عاص می گوید: کنت اکتب کلما اسمعه من رسول الله فنهتنی قریش - قریش عنی مهاجرین - قالوا کلما: «تسمعه من رسول الله تکتبه و رسول الله بشر تکلم فی الغضب و الرضا . (1) » .
از عمار خوش اش می آید، گفته است: «العمار مع الحق » و از علی خوش اش می آید، گفته است: «علی مع الحق و الحق مع علی » ! ، حرف اینان، این است! می گویند: «با این وصف، هر چه می گوید، می نویسی؟» . می گوید: «به پیامبر، جریان را گفتم .» ، فرمود: «اکتب! فوالذی نفسی بیده! ما خرج من فی . فی، عنی فمی الا الحق . (2) » . این، در زمان پیامبر بوده است . در عبدالله بن سبا نوشته ام، در صحیح بخاری دارد که پیامبر، در مرض وفات اش فرمود: «آتونی بدواة وقرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا ابدا . من بعدی .» . آن هم به صورت نفی ابد «لن » و نه «لا» . عمر حاضر بود، گفت: «حسبنا کتاب الله; کتاب خدا ما را بس است .» . اختلاف شد . - کی گفت - در روایت ندارد چه کسی، ولی غیر از عمر نمی تواند باشد: «ان الرجل لیهجر; این مرد هذیان می گوید .» ! خواستند بروند بیاورند که پیامبر فرمود: «او بعد ماذا؟ ; دیگر بعد از این حرف که زدند؟ !» .
استاد: در تذکرة الحفاظ ذهبی (از بزرگان اهل سنت) آمده است، ابوبکر که خلیفه شد، گفت: «از پیامبر حدیث نگویید . اگر کسی از شما پرسید، بگویید، بیننا و بینکم کتاب الله احلوا ما احله و حرموا ما حرمه .
یک روایت از عمر بن خطاب می گویم . این ک روایت، که برای شناخت او و این که در زمان خودش چه کرد، کافی است . کسی بود که روایت می پرسید، او را منع کرد، مگر آن روایاتی که در وضو و تیمم و در مورد احکام، بود، عنی، در فضایل نپرسید . در کتاب طبقات ابن سعد در ترجمه «قاسم بن محمد بن ابی بکر» آمده است که در زمان عمر، بعضی از صحابه، روایاتی نوشته بودند و نگاه داشته بودند . بالای منبر صحابه را قسم داد که هر کس روایاتی از پیامبر دارد، بیاورد . گمان کردند می خواهد جمع کند . آوردند . همه را در آتش انداخت!
از این ها، زیاد است، لذا روایاتی که بوده، از دست رفته است، مگر روایاتی که در کوفه بعد از این که امیرمؤمنان خلیفه شد . اگر امیرالمؤمنین، در کوفه خلیفه نمی شد، می بایست خدا، پیامبر تازه ای بفرستد، برای این که آن چه پیامبر آورده بوده دفن کرده بودند .
حضرت امیر که در کوفه خلیفه شد - البته همه خطبه ها در نهج البلاغه نیست . مسعودی که صد سال قبل از شریف رضی بوده، می گوید، چهار صد خطبه در زمان ما، از علی حفظ دارند صحابه را به روایت کردن وا داشت . تعداد صحابه اش، هزار و هشتصد نفر بودند . این روایت هایی که پیدا می شود، برای این زمان است . بعد، معاویه که سال چهل و ک آمد، از نشر حدیثی که از فضائل حضرت امیر باشد، منع کرد و گفت: «آتونی بمنا قض له; هر چی از علی هست، ضدش را بیاورید .» این، بحث مفصلی دارد . مرحوم شریف الدین در ابوهریره بحث کرده، من هم در جاهایی بحث کرده ام .
بنابراین، روایاتی که منافات با مکتب خلفا دارد، نمی توانید بگویید: «کجا هست؟» ; زیرا، از دست رفته است . در روایات آنان، عدد ائمه را داریم، طول عمر حضرت حجت را خود سنی ها بحث می کنند، که البته جای آن را الآن به خاطر ندارم می گویند: «دو نفر، عمر طولانی دارند: شیطانی و خضر .» . ک خوب و ک بد . خودشان می گویند . غیبت حضرت حجت را از این می توانیم بفهمیم که بعد از این که حضرت حجت به دنیا آمد، پنهان بود . اگر پنهان نمی بود، زنده نمی ماند . دلیل غیبت اش این است که اگر بین ما بود و پنهان نمی بود، زنده نمی ماند . همان هایی که همه ائمه را کشتند، حضرت امیر و امام حسن و سیدالشهداء را، حضرت موسی بن جعفر را که زندان کردند، می توانستند حضرت حجت را نیز بکشند حضرت حجت به دلیل این که غایب است، زنده مانده است .

 

درباره احادیث مهدویت در صحیحین و صحت آن ها می خواستیم گفت و گو کنیم .
استاد: روشن شد که به دلیل مطرح نکردن احادیث بسیار، این ها صحیح شده است . من، ک بحثی با شیخ الازهر در مصر داشتم . من، در عراق، دانشکده اصول دین داشتم . رفته بودم که قرارداد فرهنگی با دانشگاه اصول دین الازهر ببندم . گفتم: «انتم اغلقتم علی انفسکم باب الاجتهاد و آن را در چهار نفر منحصر دانستید، والیوم ادرکتم خطاکم - الان می گویند، شیخ الازهر هم مجتهد است، بن باز هم مجتهد است - والاکثر من ذالک انکم اغلقتم باب العلم . الشیخ البخاری اجتهد و قال ان هذا العدد من الاحادیث صحیح، و ما منعکم من ان تبحثوا عن احادیث التی کانت عندالشیخ البخاری والمسلم موجود عندکم . ادرسوا الاحادیث مرة اخری .» . خودشان مستدرک صحیحین هم دارند . حالا، چه جوابی داد! خیلی خنده دار است! مجلس هم بسیار محترم بود . سفارت عراق، مشرف بر رود نیل بود . شبی مهتابی بود و خلی زیبا . سفیر عراق در مصر، سیدعبدالحسن زلزله بود . او، با من دوست بود . او، من و شیخ الازهر و وزیر اوقاف مصر را - که ائمه مساجد را تعیین می کند و دومین شخصیت است - میهمان کرده بود .

 

چه سالی؟
استاد: ادم نیست .

 

قبل از انقلاب است؟
استاد: بله، خیلی قبل . این را که گفتم، شکست خورد . «المصیبة فیکم انتم تلعنون الصحابة .» . من دیدم اگر بگویم، نه لعن نمی کنیم، همه می دانند که دروغ می گویم، و اگر بگویم، آری، شکست خورده ام، پهلوانی کردم و گفتم: «لهذه القضیة سابقة تاریخیة . فی سنة احدی واربعین، امیرالمؤمنین خلیفة رسول الله معاویة بن ابی سفیان، امر بلعن الامام علی فی خطب الجمعة فی الحرمین . و جری اللعن علیه من اقصی بلاد افریقیا الی البلاد العربیة و الی اقصی البلاد الایرانیة . و بقی ذالک مستمرا الی مجی ء العباسیین سنة مئة و ثلاث و ثلاثین عدا سنتین من حکم عمر بن عبدالعزیز .» . داستان هایی هم در لعن داشتم، گفتم . کی اش این بود که «نسی احد خطباء الجمعة ان لعن الامام علینا علی المنبر فلعنه الف مرة هو راکب علی بغلته . بنوا هناک مسجد اللعن .» . گفتم: «یا تری! فی کل هذه المدة سکت آل علی و سکت شیعته، لا، لعن معاویة . . . و از آن حد ک مقداری هم بالاتر رفتند! این که چرا، چیزهایی که منافات با عقاید خلفا دارد در صحیحین نیامده است، پر واضح است . از جمله آن ها اخبار غیبت است; چون، ذکر اخبار غیبت حضرت، برای خلفایی که حضرت برای حفظ جان اش مامور به پنهان شدن بوده، امکان ندارد . نمی شد ذکر بشود، لذا فقط در روایات شیعه آمده است .

 

اسامی اهل بیت که در بعضی روایت ها ذکر شده است .
استاد: کتاب هایی که اسامی اهل بیت را از پیامبر دارد، اولا دوازده تا دارد و چه دعواهایی بر سر این که این دوازده تا چه کسانی اند، شده است .

 

«کلهم من قریش » را داریم .
استاد: بله; داریم . حضرت امیر می فرماید: «من هذا البطن، من هاشم .» .
این که در صحیحین، در روایات غیبت، نام امام زمان ( علیه السلام) نیامده، ولی روایات دجال، و علائم ظهور آمده است، تحلیل شما چیست؟
استاد: نقل نکردن روایات غیبت در کتاب های پیروان مکتب خلفا، برای این است که خلافت شان را حفظ کنند . آنان، چون خلافت شان را باطل می دانند، از آوردن چیزهایی که بطلان کارشان را آشکار کند، پرهیز می کنند . ما، چون قائل به خلافت حقه آنان نیستیم، روایات را نقل کرده ایم .
من، در معالم الموردستین آورده ام که تا آخرین خلیفه عثمانی، منصب قاضی القضاة وجود داشته است . دلیل این کار چیست؟ چون به حضرت حجت معتقد نبوده اند! اگر امامت درست باشد، نوبت به این ها نمی رسد .

 

اگر به صورت دقیق بررسی کنیم، می بینیم در موضوع دجال، بیش تر روایت دارند .
استاد: دجال، منافاتی با خلافت آنان ندارد، اما معنای وجود حضرت حجت، این است که خلافت آنان باطل است .

 

به طور کلی، اهل سنت درباره مهدویت چه گونه می اندیشند؟
استاد: تمام سنیان، مخصوصا وهابیان، درباره مهدویت کتاب دارند . مهدویت را همه قبول دارند، منتها در این که الآن زنده است ا نه، اتفاق ندارند، ک جهت آن، این است که حوزه های ما، از زمان امام جعفر صادق، علیه السلام، حفظ شده است، ولی حوزه آنان، منقطع شده است، نه این که نیست . دیگر این که، در حوزه ها، ما، فقیه داریم و رجوع به فقها می کنند . همین، سبب حفظ حوزه شده است . آنان بی خبرند، نه این که کم تر از ما دارند . از حضرت حجت و نسب ایشان، هفده کتاب و نوشته، بحث کرده است . در نسب حضرت، بعضی شان تا حضرت زهرا، بعضی تا سیدالشهداء روایت دارند . بعضی شان، حتی آورده اند که نام مادرش نرجس است ا دو تا اسم نقل کرده اند . علی ای حال، اتفاق دارند که مادرش کنیز بوده است، ولی در اسم اش اختلاف دارند . در هر حال، باید توجه داشته باشید که بسیاری از روایات آنان از دست رفته است و مهدویت، مخالف تمام مزدبگیرهایی بوده که به اسم دین زندگی می کرده اند .
دایی من، آمیرزا نجم الدین، کتابی به نام المهدی، در دو جلد نوشته است . آن چه را که سنیان نوشته اند، او آورده است . من، بعد از وفات اش، این کتاب را چاپ کردم . به نظرم، روایات سنیان را درباره حضرت مهدی، تا به حال، ظاهرا، کسی مثل ایشان نیاورده است . این کتاب را حتما نگاه کنید .
حالا که بحث به این جا کشید اجازه بدهید در بحث با آنان، به ک نکته مهم اشاره کنم و آن، فن مناظره است .
دو مطلب است! ک مطلب، علم است و ک مطلب، مناظره است . ک داستان برای تان بگویم . حضرت صادق ( علیه السلام) دو دسته شاگرد داشته است: ک دسته، فقیه بودند، مثل زراره و ابوبصیر و ک دسته را برای مناظره تربیت کرده است .

 

مثل هشام
استاد: هشام بن الحکم و، مؤمن طاق و . . . از هشام، ک داستان برای تان بگویم . نهر دجله، بغداد را دو قسم می کند! کی کرخ که تا کاظمین می آید و شیعه نشین بوده است، و رصافة که حکومت نشین بوده است . ملحدی آمده بوده که همه از جواب دادن عاجز شده بودند . بنا شد از هشام بن الحکم استمداد کنند . وزیر خلیفه، ک روزی را معین کردند، تا هشام به دربار بیاید و در حضور جمع با آن ملحد بحث کند . هشام در آن وقت معین، با تاخیر در جلسه حاضر شد . ملحد شروع کرد به هوچی گری و این که اینان اهل دین اند، این طورند و آن طور . ما و علما و حکومتی ها را معطل کرده است . هوچی گری می کرد . هشام پس از مدتی تاخیر، خیلی با آرامش وارد مجلس شد . به محض ورود، ملحد رو به او کرده و گفت: «چرا تاخیر کردی؟» . هشام گفت: «درست می گویی، معطل کردم، ولی ک صحنه ای دیدم که مرا معطل کرد . گفت، چه دیدی؟» گفت: «رسیدم کنار نهر دجله، دیدم قایقی پاروزن ندارد . پر که شد، حرکت کرد و به سوی این طرف رود آمد و جمعیت را پیاده کرد . دوباره عده ای سوار شدند، بدون پاروزن، به آن طرف رفت . من تعجب کردم و ایستادم به نگاه کردن .» . ملحد، بیش تر مسخره کرد و گفت: «اینان که متدین اند، مثل این اند!» و به هشام فحش داد و گفت: «تو دیوانه ای که این حرف را می زنی .» . هشام گفت: «من که می گویم، ک قایق از آن طرف به این طرف بی پاروزن آمد، دیوانه ام، ولی تو که می گویی، این گردش خورشید و ستاره ها بدون مدبر است، عاقلی؟!» .
مناظره، غیر از علم است، و خودش ک فن است .

 

دیدگاه امروز مسیحیت و ادیان دیگر درباره حضرت مهدی ( علیه السلام) چیست؟
استاد: کلا، مردم دنیا، به دو دسته تقسیم می شوند: ک دسته، تنها، خور و خواب و خشم و شهوت را می فهمند و ک دسته نیز اهل ادیان آسمانی اند . اینان که اهل ادیان آسمانی اند، اتفاق دارند که بالاخره، جهان، ک حکومت عادلی را به خود خواهد دید . البته، بعضی می گویند، ایجاد کننده عدل جهانی، عیسی بن مریم است . چون تورات و انجیل تحریف شده است، آنان این طور فکر می کنند . حقیقت، از دست آنان رفته است .
در مکتب خلفا هم از نشر حدیث منع کردند و حدیث را سوزاندند، لذا این بحث نزد آنان، مثل ما روشن نیست، ما روشن تریم . حوزه های علمیه ما، احادیث پیامبر را نگه داری کرده اند، ولی آنان نگه نداشته اند . چیزی که هست، این است که حوزه های ما، احادیث فقهی را صحیح و سقیم اش را بررسی کرده اند، اما احادیث غیر فقهی را مرحوم شرف الدین بررسی کرده ابوهریرة را نوشته . علامه تستری است . این جانب نیز که خمسون و ماة صحابی مختلق و عبدالله بن سبا و احادیث عایشه را نوشته ام . ما سه نفر، احادیث غیر فقهی را بررسی کردم . لذا حوزه های علمیه ما، آن خدماتی که در فقه کرده اند، در این جا نداشته اند .

 

با توجه به اهمیت مهدویت، خود شما در این باره چه تالیفاتی دارید؟
استاد: برگستره کتاب و سنت، ک سلسله کتاب هایی است که شانزده ا هفده جلد آن به چند زبان ترجمه شده است . در چند جلد آن، درباره حضرت حجت، علیه السلام، بحث کرده ام . نام عربی کتاب، علی مائدة الکتاب والسنة است .
یکی از نوشته هایم، درباره ائمه دوازده گانه است، من، حتی از تورات نقل کردم که اسماعیل، پدر دوازده رییس می شود .

 

آیا با تحقق ظهور، فقط بخشی از اعتقادات کامل تر می شود ا در حوزه فقه نیز چنین خواهد بود؟
استاد: من، با بحث علمی ثابت کردم که با ظهور حضرت حجت، رساله های علمیه شیعه، تغییر نمی کند . کاری که فقها و حوزه های علمیه کرده اند، این است که احکام را چنان که در زمان پیامبر و ائمه بوده، نگه داشته اند . فرق زمان حجت با زمان قبل اش، از زمان حضرت آدم تا زمان ظهور، این است که در قبل، حکم، با شاهد اجرا می شده است; عنی، اگر پیامبر می دانست که قتلی واقع شده، باید دو شاهد باشد تا حکم را اجرا کند، ولی درزمان ظهور، حضرت حجت، به علم اش عمل می کند .
پیامبر، بعد از فتح مکه، طواف می کرد . ابوسفیان پشت سر حضرت طواف می کرد . او، با خودش فکر می کرد که: «لم غلبنی هذا الرجل; این مرد به چه چیزی، بر من غالب شد؟» . حضرت برگشت و گفت: «بالله غلبتک،» . دفعه دیگر، فکر کرد که «حالا که طوری نشده است . دوباره عشایر عرب را جمع می کنم و جنگ می کنم .» . این بار پیامبر برگشت و مشت اش را به سینه او زد و فرمود: «اذا خزیک الله ا سفیه بنی غالب!» سفیه بنی غالب، عنی سفیه خودمان . بنی امیه و بنی هاشم، بنی غالب اند . پس ائمه می دیدند، می فهمیدند . وقتی ابن ملجم از اسکندریه با گروهی به عنوان تبریک و بیعت کردن برای خلافت، نزد حضرت امیر آمده بود، حضرت نگاه اش کرد . وقتی بیرون رفت، فرمود: «ارید حباءه و رید قتلی .» .
گفتند: «اگر می دانی، پس او را بکش .» فرمود: «اذا قتلت غیر قاتلی; در این صورت کسی را می کشتم که قاتل من نیست » . غرض ام، این است که اینان تا زمان حضرت حجت، مامور بودند که به ظاهر عمل کنند، ولی حضرت حجت، این گونه نیست . لذا عدل برقرار می شود و دیگر کسی نمی تواند دزدی کند، نه این که مردم طبیعت شان تغییر کند . مردم، همان مردم اند، با این عدل، زمین، خیرات اش را بیرون می دهد، باران می آید، مردم هم حاجت ندارند .

 

چه گونه فقه تغییر نمی کند؟
استاد : این که فقه تغییر نمی کند، از لطف خداوند است، و الا منافات با عدل خداوند که ما امروزه دست مان به شریعت خداوند نرسد، دارد .

 

یعنی، با وجود ظهور حضرت، فقها هستند و فتوا می دهند؟
استاد : نه; داستان، به گونه ای دیگر است . چون پرسیدید، می گویم . ما، حدیث داریم که اران حضرت، سیصدوسیزده نفر، به عدد اصحاب بدر هستند . این عده، تقریبا، علما هستند . پنجاه و پنج نفر از این تعداد زن هستند و بقیه مردند . مثلا در امریکا، حضرت حجت، نماینده دارد . هم نماینده است هم فقیه آنان است .
این عده نه این که لشکر حضرت اند . اول، حضرت، پای خانه خدا می ایستد و ندا می کند . خدا، ندایش را به همه روی زمین می رساند خدا به ما آن روز را بنماید، ان شاء الله . آن سیصد و سیزده نفر، با هواپیمای خدایی، به مکه می آیند، آنان، اران نیستند، حاکمان و عالمان اند . در روایات آمده است که در مسجد کوفه، قرآن حضرت امیر را که همین قرآن با تمام تفسیر آن است، درس می دهند . اولین لشکری که از مکه در می آیند، ده هزار نفراند به عدد لشکر پیامبر که به مکه آمدند .

 

مرکز مهدویت، در سه سال گذشته، قریب صد نفر از فضلای حوزه را با شرط شش سال درس خارج و ا اتمام دوره های تخصصی سطح چهار و با امتحان و مصاحبه گزینش کرده است تا در مباحث مهدویت از جهت حدیث شناختی، تاریخ شناختی، منبع شناختی، مبانی اعتقادی و . . . محض شوند . البته واحدهای درسی فن مناظره و تبلیغ نیز دارند . آیا شما ضرورتی نمی بینید در دانشکده تان جایی برای این مباحث در نظر بگیرید و افرادی را به عنوان متخصص دراین مباحث پرورش دهید؟
استاد: این فرمایش را به طور رسمی، به همراه درس ها و سرفصل های آن، برای من بنویسید تا بررسی کنیم . این جا برنامه ریزی شده است و بنای ما، بر این است که درس های موردنیازحوزه را جبران کنیم . اجازه بدهید تاریخچه تشکیل چنین دانشکده ای را بیان کنم و اشاره کنم که چه طور شد که درس علوم قرآن را مطرح کردم . وقتی که طلبه حوزه علمیه قم بودم (سال 53 - 1350 قمری) . در مدرسه فیضیه، از در سمت صحن بزرگ، سمت چپ، حجره بدون ایوان بود . با حاج شیخ علی صافی داشت در آن حجره بودیم . از آن وقت متوجه شدم که ما، علوم قرآن در حوزه ها نداریم، دیگر این که مبلغ تربیت نمی کنیم . از همان وقت که طلبه بودم، به این فکر بودم و چند نفر را با خودم هم رای کردم! کی، مرحوم سیدمحمود طالقانی بود . او، مجرد بود و حجره اش، طبقه بالا بود . - سید علی رضا زدی بود . قریب نه نفر شدیم که در کنار درس های حوزه، به این مسئله توجه کنیم . آن وقت ها، من با حاج شیخ مرتضی (فرزند حاج شیخ عبدالکریم) درس ها با هم بحث می کردیم . درس شرح لمعه را نزد آیة الله مرعشی می خواندیم . البته، او، هم رای ما نبود . من، دو کار می کردم: کی فقه می خواندم و فلسفه هم خوانده ام، هر چند به فلسفه معتقد نیستم . فلسفه را نزد پسر عمه ام، استاد حوزه، مرحوم سیدمحمدحسین شریعتمدار خوانده ام . شعرهای منظومه را تا مدتی از حفظ داشتم . فقه را در مسجدی که الان نمی دانم چه وضعی دارد، نزد آیة الله مرعشی می خواندیم، هفتاد ا هشتاد نفر بودیم . دیدم در حوزه های ما، عقاید نمی خوانند، تفسیر نمی خوانند، آمادگی برای تبلیغ ندارند، لذا آن زمان برنامه ریزی کردم با همان نه ا ده نفر، کنار جنب برنامه حوزوی مان، - درس تفسیر بخوانیم . زبان فرانسوی را طلبه ها در تعطیلات می خواندند . امام خمینی، خدایش رحمت کند، در صحن کوچک حضرت معصومه، از راهی که از صحن بزرگ به صحن کوچک می آید، سمت راست، حجره اول، باب حادی عشر درس می داد . خیلی شیرین درس می داد . از کسانی بود که خوب درس می داد . من، درس ایشان هم حاضر می شدم . عقاید، فقط همین بود . تفسیر، اصلا نبود من برای این که به طلبه ها نشان بدهم، درس تفسیر را در مسجد امام حسن در شب های تحصیلی نزد مرحوم میرزا خلیل کمره ای قرار دادیم . طلبه هایی که رد می شدند، ما را مسخره می کردند! صدایشان می آمد . می گفتند: «در شب های تحصیلی، تفسیر می خوانند .» ! در روزهای تعطیلی هم، در مسجد امام نزد ک استاد شمالی - که اسمش ادم نیست - به نحوی که طلبه ها ببینند، درس می خواندیم . ما چنین مبارزه هایی کردیم . بعد هم که به عراق رفتم، دانشکده اصول دین (القرآن والحدیث) تاسیس کردم . اصلا این که اصول دین پنج تا است، ساختگی است! اصول دین، «الکتاب » و «السنة » است . پس این، داستان تازه ای نیست .

 

جای مباحث مهدویت را خالی نمی بیند، مثل همین علوم قرآن و تفسیر؟
استاد: درست می گویید . باز تاریخ بگویم . مرحوم جد امی من، آمیرزا محمد تهرانی، کی از دو شاگرد خصوصی میرزا حسن شیرازی بود . او، سومین عالم حوزه علمیه سامرا بود . من، در حوزه ایشان درس خواندم . ایشان فرمود: «صاحب عبقات که زمان میرزای شیرازی به سامرا آمد، میرزا، حوزه را به احترام ایشان، ده روز تعطیل کرد تا طلبه ها به دیدن ایشان بروند . مثل داستان زمان امام جعفر صادق - که می دانید - هشام بن الحکم آمد، او را بر همه مقدم داشت . گفت: «الی الی » و بالا دست بزرگان او را نشاند . زمان حاج شیخ عبدالکریم حایری هم، ک مدرسة الواعظینی در هند ا پاکستان بود، طلبه ای از آن جا به قم آمده بود . مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، مرحوم آقا سیدمحمدتقی خوانساری، مرحوم آقا سیداحمد خوانساری، در صحن کوچک، قسمت مقبره پادشاهان، آخرین ایوان، هر سه نفر نشستند . منبری بلند قرار دادند . روی منبر قالی انداختند . اگر کسی را می خواستند احترام کنند، فرش می انداختند . ک شمعدان هم گذاشتند . ایشان منبر رفت و آیه «کونوا مع الصادقین » را مطرح کرد که «صادقین » ، ائمه اند . با وجود این که مطلب مهمی نداشت، این طور او را تجلیل کردند، به جهت اهمیتی که تبلیغ دارد . تا آن وقت، این احترامات بود . بعد از آن، حوزه های علمیه برای علامه امینی هم ارزشی معتقد نیست! اگر علامه طباطبایی را هم احترام می کند، برای فلسفه است، نه علوم قرآن! در حوزه های ایران، فلسفه مطرح است و در نجف، فقط فقه و اصول است، الازهر هم همین طور است، جماعت قیروان هم همین طور است .
اصل فلسفه را بنی عباس آورده اند، برای این که با مکتب اهل بیت مقابله کنند; چون، زمان ابوبکر و عمر، عرب بودند، نمی فهمیدند، ولی زمان امام جعفر صادق، ایرانیان و روم میان، مسلمان شده بودند که با فرهنگ بودند . بین اینان و ائمه، فرق می گذاشتند . آوردن فلسفه، داستانی دارد . نقطه ای در آفریقا - اسم اش را ادم رفته - که حکومتی پادشاهی بود، رفتند تا از آن جا فلسفه را بیاورند . در زمان بنی العباس، پادشاه، خیلی ناراحت شد . رییس کشیشان گفت: «بگذار ببرند . این جایی نمی رود مگر این که اختلاف ایجاد می کند .» . این را من در عصرالمامون که در مصر چاپ شده است، خواندم . ما، دو علم داریم: علم الادیان که باید از خدا و پیامبر و بعد هم از اوصیای پیامبر بگیریم، و علم دیگر، علم دنیاداری است . بشر، به هم محتاج است . عربان مثالی دارند، می گویند: «الحاجة ام الاختراع » . حاجت به کولر پیدا کنیم، کولر اختراع می کنیم . این علم را خدا به خود ما واگذار کرده است، ولی ما، در علم دین، احتیاج به غیر کتاب خدا و سنت پیامبر نداریم .

 

برخی از افراد، زمزمه هایی کرده اند که ظهور نزدیک است . نظر شما چیست؟
استاد: کذب الوقاتون! این ها را نباید پذیرفت . آن چه مسلم است و نشان حتمی از ظهور حضرت است، خروج دجال است .
خروج او، از ارض ابسه است . او، نخستین کسی است که حضرت با او می جنگد . نام او، عثمان بن عنبسه است .
دجال، عنی کذاب . عثمان بن عنبسه، آخرین دجال است . اینانی که ادعای مهدویت کرده اند، همه، دجال اند: علی محمد باب، دجال است; حسینعلی بهاء، دجال است . آخرین دجال، عثمان بن عنبسه است .

 

از که با این بزرگواری، ما را پذیرفتید، سپاسگزاریم .
استاد: موفق باشید .
1) هر چه از رسول الله می شنیدم، می نوشتم . مهاجران، مرا از این کار بازداشتند و گفتند: «حضرت، خشم دارد، غضب دارد، خوش حال می شود . بنابراین، حرف های او، به اصطلاح، حجت نیست »
2) قسم به آن که جان ام در دست او است، من، جز حق، هیچ نمی گویم .
 

منبع : فصلنامه  انتظار - شماره 7

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن