جمعه, 07 اسفند 1394 ساعت 09:00
خواندن 1081 دفعه

راه رهایی از فتنه های آخرالزمان؛ گفت و گو با حجت الاسلام نظری منفرد

در روایات آخرالزمان صحبت از افرادی است که صبح مؤمن اند و بعدازظهر کافر یا آنكه عصر ایمان دارند، ولی فردا صبح ایمان خود را از دست داده اند. آیا این جریان ناشی از شدت التهابات آخرالزمانی است یا ضعف اهل آخرالزمان؟
شیعیان به چه میزان از ابتلائات آخرالزمان آسیب می بینند؟ بیشتر یا کمتر از بقیه اقوام و ملل؟

 

گفت وگو با حجت الاسلام و المسلمین علی نظری منفرد

اشاره
حجت الاسلام و المسلمین علی نظری منفرد از نویسندگان و خطیبان بنامی است که با دارا بودن بیش از بیست اثر محققانه در حوزه تاریخ اسلام و اهل بیت(علیهم السلام) و سخنرانی های متعدد در داخل و خارج از کشور، تلاش بلیغی را برای ترویج معارف اسلامی به کار برده است. انتشار اثر ارزشمند و عالمانه «قصه انتظار» که در مدت کوتاهی مهیای چاپ سوم شده است بهانه ای شد ایشان گفت وگویی ترتیب دهیم که حاصل آن تقدیم شما خوانندگان عزیز می شود

  • با تشکر از شما که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، لطفاً برای آغاز گفت وگو بفرمایید در لسان روایات، آخرالزمان را به چه معنا به کار برده اند و بیان کننده چه مقطعی از تاریخ به شمار می رود؟

من هم از شما تشکر می کنم. در پاسخ به این سؤال باید عرض کنم آخرالزمان یک ترکیب اضافی مضاف و مضافٌ الیه است که هر دو واژه آخر و زمان در فارسی هم به کار می رود و ترکیب این دو به معنای پایان زمان است و در اصطلاح منظور از آخرالزمان قسمت پایانی عمر دنیا و قبل از قیامت است كه در مقابل بخش آغازین و میانی دنیاست. البته شاید به ذهن برخی این معنا خطور کند که آخرالزمان به مدت کوتاهی گفته می شود که این طور نیست

قرب و نزدیکی هم یک مفهوم نسبی است. اینکه گفته می شود آخرالزمان دوره نزدیک به قیامت است به این معنا نیست که فاصله اندکی با هم دارند بلکه در مقایسه با بخش آغازین و میانی تاریخ و زمان، نزدیک تر است.

  • واژه آخرالزمان چه بارمعنایی را به همراه خود دارد؟

روایات فراوانی درباره آخرالزمان به دست ما رسیده است. این وفور حاکی از آن است که به علت ویژگی های این دوره اتفاقات قابل توجهی می افتد. در دوره صدر اسلام یا حتی قبل از اسلام، ظالمان و ستمگران حضور داشته اند و وجود ظلم از شاخصه های آخرالزمان نیست. در میان فرزندان حضرت آدم وقتی قربانی هابیل قبول شد، قابیل به قتل او همت گماشت. این جریان همواره در طول تاریخ وجود داشته که عده ای بر اساس هواهای نفسانی خود عمل می کرده اند و عده ای در مقابل، مراقب عملکرد خویش بوده اند. در آخرالزمان این روال هم ادامه دارد امّا در این دوران و به خصوص در دو قرن اخیر ما شاهد یک جهش در این حوزه هستیم. در پی انقلاب صنعتی، اساساً نحوه زندگی انسان ها متفاوت شده است. هر چند به ظاهر بشر در عرصه های زیادی موفقیت به دست آورده امّا رویکرد بشر به مادیت، افزون خواهی، زیاده طلبی و انس هر چه بیشتر با مادیت و به کار بستن آن در راستای امیال و خواسته های نفسانی شده است. به طور طبیعی به دنبال آن ظلم و بسیاری دیگر از مفاسد را به دنبال می آورد. از همین رو ظلم و تجاوز به حقوق دیگران در سال های اخیر بیشتر شده است و این در حالی است که تمهیدات ظاهری برای جلوگیری از ظلم مانند سازمان ملل و ظلم ها موفق نبوده است. به طور خلاصه باید بگوییم فراگیری، وفور و کثرت ـ نه صرف وجود ـ ظلم شاخصه اصلی دوره آخرالزمان است.

  • ما، در روایات دوره آخرالزمان را مجموعه ای از ظلم ها، فتنه ها و آسیب ها مشاهده می کنیم؛ به نظر شما علت اصلی بروز و ظهور این مجموعه در دوره آخرالزمان چیست؟

ما نباید آن را ناشی از یک علت بدانیم امّا سرسلسله تمام این علت ها را باید رخت بستن ارزش ها از زندگی و نگرش های عمومی مردم بدانیم. عدالت خواهی، امانتداری و صداقت از میان مردم رخت بر بسته و جای خود را به بی تعهدی و رقابت های ناسالم در بهره گیری از همدیگر داده است. این رخت بر بستن ارزش ها نیز ناشی از فراموش کردن خداست. تعبیر قرآن این است که «نسواالله فنسیهم أنفسهم» یعنی انسان هایی که خدا را فراموش کردند، خداوند نیز آنان را دچار خود فراموشی می کند. انسان وقتی که خود و مبدأ و مآلش را فراموش کرد همه این نتایج به طور طبیعی به دنبال آن می آید.

  • آیا می توانیم آخرالزمان را دوره اوج ظهور، بروز و اقدامات شیطان بدانیم؟

بنا بر منابع دینی ما، شیطان، موجود گمراه کننده و اغواکننده ای است. در آیات قرآن به کرات از آن سخن به میان آمده است. مهم ترین ترفند شیطان بنا بر صریح آیات قرآن این است که عمل زشت انسان ها را در نظر آنان زیبا جلوه می دهد: «زین لهم الشیطان  أعمالهم»[1] همانند کالایی که آن را تزیین می کنند تا مشتری فریب بخورد. بالاترین اقدام و قدرت شیطان، صرفاً دعوت است. قرآن صراحتاً بیان می کند که شیطان در قیامت به خطاکاران رو کرده، می گوید: «نه من فریادرس شما بودم و نه شما مرا و من تنها یک دعوت کننده ای بودم که شما خود دعوت مرا اجابت نمودید».[2] شیطان در این دوره زشت ترین حرکات و رفتارها را بسیار زیباتر از دیگر دوره ها نشان می دهد. نکته دیگری که نباید در اینجا فراموش کنیم این است که در بروز رفتارهای ناپسند انسان ها تنها شیطان دخیل نیست و نفس انسان ها هم نقش بسزایی دارد. قرآن کریم می فرماید:

«أفرأیت من اتّخذ إلهه هواه»[3] یعنی عده ای هوای نفسانی شان را خداوند خویش قرار داده اند. قرآن در مواردی شیطان را در کنار دنیا قرار داده که: «فلا تغرّنکم الحیوه الدنیا و لا تغرّنکم بالله الغرور؛[4] پس مبادا زندگانی دنیا شما را بفریبد و مبادا (شیطان) فریبكار شما را به (كَرَم) خدا مغرور سازد» که منظور از غرور شیطان است. در تمام این ظلم ها و فجایعی که به طور روزمره می شنویم و می بینیم، نفس افراد نیز دخیل است. از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «انّ أخوف ما أخاف علیکم اثنان؛ إتّباع الهوی و طول الامل. امّا اتباع الهوی فیسدّ عن العمل؛ بیشترین چیزی كه بر شما از آن بیم دارم دو چیز است: نخست، پیروی از هوای نفس و دیگری آرزوی طولانی، كه پیروی از هوای نفس مانع از انجام عمل می شود». در روایت دیگری هم فرمودند: «أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک؛ دشمن ترین دشمنان افراد نفس خودشان است». دشمن سعی می کند فرد را به تباهی بکشاند. نفس و شیطان در تباهی های انسان در دوره آخرالزمان هم عرض هستند همان طور که ما دو حجت درونی (عقل) و بیرونی (انبیا) داریم، دو دشمن درونی (نفس) و بیرونی (شیطان) نیز داریم. در این جنگ و گریز میان حجت ها و دشمن ها اگر با تبعیت از عقل دستورات انبیا را به کار ببندیم موفق خواهیم بود و الا شکست خورده ایم.

  • در روایات آخرالزمان صحبت از افرادی است که صبح مؤمن اند و بعدازظهر کافر یا آنكه عصر ایمان دارند، ولی فردا صبح ایمان خود را از دست داده اند. به نظر شما آیا این جریان ناشی از شدت التهابات آخرالزمانی است یا ضعف اهل آخرالزمان؟

اوّلین دلیل این تغییر و تحول آن است که ایمان فرد، در حقیقت جان او رسوخ نکرده است. این همان چیزی است که از آن با ایمان شناسنامه ای یاد می کنیم. از همین روست که قرآن کریم می فرماید:«یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا بالله»[5] خداوند از مؤمنان خواسته که ایمان بیاورند. در انتهای سوره حجرات نیز آمده که «قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولو أسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم[6]؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.» ایمان در قلب های چنین افرادی، به تعبیر روایات ایمان مستعار (عاریه ای) است و نزد او به امانت گذاشته شده است. اگر ایمان فرد پشتوانه محکم و قوی داشته باشد حتی در تزلزلات آخرالزمان نیز دچار التهاب و تحول نخواهد شد.

  • چطور می توان ایمان مستقر و نه مستودع و مستعار داشت؟

در زندگی های روزمره برای مواجهه با آسیب ها چند نوع سیاست اتخاذ می کنیم. دسته ای از آنان چنان انسان را در کنف حمایت قرار می دهند که به تعبیر روایات به مانند حصن و قلعه محکم است. دسته ای از آنها هم انسان را در معرض ابتلائات قرار می دهد و به طور طبیعی انسان آسیب می پذیرد. ما اگر بخواهیم ایمان مستقر و محکم، نه مستودع و مستعار داشته باشیم باید قبل از هر چیز به تقویت پایه های ایمان خود بپردازیم. مبانی ایمان همان مسائل شناختی و معرفتی است. باید خود و دیگران را به این سمت سوق بدهیم. قرآن کریم در آخر سوره یوسف خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید:

«قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیره أنا و من اتّبعنی؛ بگو: این راه من است، من و سرورانم و با بصیرت كامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می كنیم.» تا این شناخت و بصیرت نباشد فرد خیلی زود در دامن شیطان می افتد و در زمره «اخوان الشیاطین» قرار می گیرد. نکته ای که لازم است در اینجا متذکر شوم این است که، اوّلاً شیطان محدود به ابلیسی که بر حضرت آدم سجده نکرد نیست و ما شیاطین متعدد جنّ و انس داریم. ثانیاً قرآن کریم تصریح می کند که اگر کسی از یاد خداوند متعال روی گرداند خداوند شیطانی را قرین و همنشین او قرار می دهد: «و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطاناً فهو له قرینٌ»[8] به عبارت دیگر گاهی دوست و همنشین انسان شیطان است. برای آسیب ناپذیری تحکیم مسائل معرفتی است که مسائل عملی اسلام مانند دعا و عبادت هم به آن کمک می کند چون اینها مکمل هم هستند و بر هم تأثیر متقابل دارند.

 

  • برخی ابتلائات آخرالزمان مانند مال شبهه ناک و حرام به نحوی است که بسیاری از مردم را خواسته و ناخواسته دچار خویش می سازد. با این ابتلائات و فتنه ها چه باید کرد که حداقل آسیب پذیری را داشته باشیم؟

دین اسلام علاوه بر مسائل واقعی، احکام ظاهری نیز دارد. ما در اسلام قواعدی مانند طهارت، ید و حلیت داریم که در علم فقه از آن صحبت به میان می آید. نه فقط در این دوره، که در هر دوره ای این قاعده حاکم است که، هرچند با درصدی اندک این احتمال وجود دارد که کالایی دزدی باشد یا مثلاً حیوانی به طور شرعی ذبح نشده نباشد امّا در چنین مواردی برای مصلحت تسهیل قاعده سوق و بازار اسلامی جاری می شود. این راه گشایی است تا ما دچار حرج نشویم. البته ممکن است اینها اثر وضعی و طبیعی خود را بگذارند امّا مهم این است که اینها نمی توانند در مسیر اصلی زندگی یک شخص که واقعاً ایمان داشته باشد ایجاد اختلال کند. مانند کسی که نادانسته و بی اطلاع به گمان مثلا آب آلبالو، شراب بنوشد مست می شود امّا اوّلاً معصیت نکرده و ثانیاً با از بین رفتن آثار شراب او به همان حالت سابق خود بازمی گردد. از این ابتلائات تنها با عزلت و استفاده در حدّ اضطرار می توان گریخت. از امام صادق(علیه السلام) روایتی نقل شده که فرمودند: «دنیا نزد من به مانند میته ای است که تنها به قدر اضطرار از آن برمی دارم». 

عرض کردم که مراتب حفظ در برابر آسیب ها متفاوت است. گاهی انسان به نحوی برخورد می کند که زندگی روزمره اش مختل نشود. در این حالت به ناچار باید سراغ احکام ظاهری رفت. امّا مرحله صیانت کامل با عزلت و جدایی کامل از جامعه اتفاق می افتد که برخی از بزرگان در دوره های قدیم نیز چنین می کرده اند و کتاب نوشته اند. راه سوم استفاده در حدّ اضطرار است که شخص واقعاً به قدر ضرورت از متاع دنیا توشه برچیند. همان طور که مستحضرید در حالت اضطرار حتی اگر شما یقین به حرمت یک چیز داشته باشید باز به قدر ضرورت و برای حفظ جان می توان از آن استفاده کرد چه رسد به موردی که حرمت آن مشکوک و محتمل است. باید افراد به قدر توانشان در شبهات پرهیز و مراعات داشته باشند؛ البته در حد توان نه بیشتر از آن که توان افراد در مواجهه با این موضوع متفاوت است

نقل می کنند شخصی در کوفه باخبر شد که یکی از گوسفندها بنا به علتی گوشتش حرام شده است. سؤال کرد که عمر یک گوسفند چقدر است و به طور طبیعی یک گوسفند را چندساله ذبح می کنند؟ پاسخ شنید مثلاً سه سال. او سه سال اصلاً گوشت گوسفند نخورد تا دچار حرام و شبهه نشود. چنین رفتار و پرهیزی در توان همه کس نیست و نمی توان آن را از همه توقع داشت. بعضی در برخی شرایط خاص می توانند در این حد بر خود مسلط باشند. برای بسیاری این در حدّ حرج است و خداوند در مواردی که به حدّ حرج رسیده باشد  اجازه تسهیل داده است.

  • در روایات دو دسته دستور می توان دید: دسته ای که امر به قیام می کنند و دسته ای که به نشستن در خانه و پرهیز از قیام دستور می دهند. تکلیف ما در قبال چنین روایاتی چیست؟

ما وقتی این دو دسته روایات را کنار هم بگذاریم می بینیم که موارد آنها با هم متفاوتند. گاهی هست که هر نوع اقدامی جان و آبروی شخص را به خطر می اندازد. در این دسته موارد ما مأمور به تقیه و سکوتیم که فرمودند:«التقیـ دینی و دین آبائی؛ تقیه دین من و دین پدرانم است.» این امر از همان صدر اسلام در جریان عمار به تأیید قرآن و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) رسیده است. در بقیه موارد که می بینیم با حرکت و قیام می توان به نتیجه رسید، مسلماً باید حرکت کرد. این روایات قابل جمع هستند. این نکته را هم اضافه کنم که شرایط صدور روایت متفاوت بوده است. بخشی از آنها در شرایطی مانند اواخر دوره مروانی که اغتشاشی به پا شده بود و بخش دیگر در دوره استقرار عباسیان. مسلماً در چنین شرایطی دیگر امکان قیام و اقدام جدی نبود. برخی از بنی الحسن(علیه السلام) مانند محمد نفس زکیه، شهید باخمرا قیام کردند ولی نتیجه ای نگرفتند. مهم این است که ما زمان شناس باشیم.

  • شیعیان به چه میزان از ابتلائات آخرالزمان آسیب می بینند؟ بیشتر یا کمتر از بقیه اقوام و ملل؟

طبیعی است وقتی بلایی فرود می آید همه را در بر می گیرد. وقتی شب شد همه جا شب است. منتها میزان ابتلا و آسیب پذیری افراد متفاوت است؛ مثلاً شما نگاه کنید در دوره های قدیم که ناگهان بیماری فراگیری مانند وبا در جایی شایع می شد همه نمی مردند و برخی با اینکه در میان مردم زندگی می کردند امّا با این حال زنده می ماندند. اگر بدنی قدرت دفاعش بیشتر باشد دیرتر مبتلا می شود و بدن نحیف و مهیای ابتلا سریع تر خود را به بیماری تسلیم می کند. در مسائل و ابتلائات عقیدتی و دینی نیز چنین است. افرادی که خیلی قوی باشند دیرتر آسیب می پذیرند و برخی دیگر که به تعبیر حضرت امیر(علیه السلام) «همجٌ رعاع» هستند به دنبال هر صدایی راه می افتند و با هرنسیمی تکان می خورند. این افراد خیلی زود گرفتار آسیب ها می شوند. در مقابل اینان مؤمنان قرار دارند كه همچون كوه راسخ اند: «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرّکه العواصف» که حتی طوفان ها و بادهای شدید هم آنان را تکان نمی دهد

از آنجا که به خاطر ارشادات و هشدارهای اهل بیت(علیهم السلام) شیعیان آمادگی ذهنی برای مواجهه با این ابتلائات را داشته اند به طور طبیعی میزان آسیب پذیری آنان کمتر می شود؛ البته در میان شیعیان نیز بسته به میزان اطلاع و آمادگی آنان است و همه در یک سطح قرار نمی گیرند.

  • با در نظر گرفتن آسیب های بیان شده در روایات، جامعه امروز را تا چه حدی آسیب زده می بینید؟

سیر جامعه بشری به همان شکلی است که در روایات ما آمده است؛ هرچند ما نمی توانیم بگوییم ما الآن در مقطع متصل به ظهور قرار داریم؛ زیرا همه نشانه های ظهور در یک مقطع اتفاق نمی افتد و اینها به تدریج رخ می دهند. تنها علائم حتمی که قرآن از آنها به «اشراط الساعـ» یاد می کند مربوط به دوره خاص زمانی است. از حضرت امیر(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «یأتی علی الناس زمان لا یقرب فیه الا الماحل و لا یضعف فیه الا المنصف. یعدون الصدقه فیه غرما و صله الرحم منّا و العباده استطاله علی الناس؛ زمانی بر مردم می گذرد كه جز انسان متملّق مقرّب نمی شود و جز انسان منصف ضعیف شمرده نمی شود. صدقه را خسارت صله رحم همراه با امنیت و عبادت را به جهت ریا انجام می دهند.» این امور را به ندرت می توان در جامعه مشاهده کرد یا این روایت که یأتی علی الناس زمان لایبقی من الاسلام الاّ اسمه و من القرآن الاّ درسه» البته بخشی از آن آسیب ها هنوز محقق نشده است.

  • در چنین شرایطی برای صیانت از خود و اطرافیان چه باید کرد؟

برای پاسخ به این پرسش از روایات استمداد می کنم. ائمه(علیهم السلام) هم درد را بیان نموده اند و هم درمان.  یکی از این راه ها دعاست. دعاهایی مانند: «اللّهمّ عرّفنی نفسک...»، دعای افتتاح و ... خداوند متعال دعایی را که از صمیم دل و اعماق جان بیرون بیاید بدون پاسخ نمی گذارد. در این موارد خداوند لطف نموده و شخص را بیمه می کند. راه دیگر تقویت بنیه اعتقادی خود، خانواده، اطرافیان و ... است؛ البته راهکارهای انجام آن و نیل به چنین هدفی نیاز به تبیین دارد که مجال دیگری می طلبد. وقتی فرد قوی شد می تواند مقاومت کند. راه سوم هم تقوا پیشه کردن است. ما هرسه اینها را باید انجام بدهیم. روایت می فرماید: «إنّ لصاحب هذا الأمر غیبـتٌ الصابر لدینه کاغراط لقتاه؛ دینداری در عصر غیبت، به مانند کندن درختی پر از خار است». برای چاره فرمودند: «فلیتمسّک عبدٌ بدینه و لیتّق الله؛ باید كه بنده به دینش چنگ زند و تقوای خدا را رعایت نماید». اینها راهکارهایی است که هم می توان خود را حفظ کرد و هم دیگران را دعوت به حفظ نمود.

  • با تشكر از اینكه در این گفت وگو شركت نمودید.


پی نوشت ها:
1. سوره انفال (8)، آیه 48.
2. سوره ابراهیم (14)، آیه 22.
3. سوره جاثیه (45)، آیه 33.
4. سوره لقمان (31)، آیه 33.
5. سوره نساء (4)، آیه 136.
6. سوره حجرات (49)، آیه 14.
7. سوره یوسف (12)، آیه 108.
8. سوره زخرف (43)، آیه 36.

 

 

دانلود مصاحبه

 

منبع : ماهنامه موعود، شماره 95