سه شنبه, 30 آبان 1391 ساعت 17:15
خواندن 1522 دفعه

گفتگو با حجة الاسلام سيد علي شهرستاني

 

خلاصه ای از زندگی نامه حجه الاسلام والمسلمين سيد علی شهرستانی دام عزه

سید علی شهرستانی در 28 رمضان سال 1377 هجری قمری برابر با 1337 شمسی در شهر کربلای معلی، در خانواده ای علمی مذهبی و از نیای فقیه پرور بدنیا آمد.

پدر وی مرحوم آیةالله سید عبدالرضا شهرستانی از عالمان بنام کربلا و مادر ایشان فرزند آیة الله سید محمد طاهر بحرانی از عالمان بزرگ آن دیار بود.

او پس از آموختن دروس آغازین، تحصیلات خود را در حوزه علوم دینی کربلا ادامه داد و تا پایان لمعتین به فراگیری علوم حوزوی اهتمام ورزید.

در سال 1356 شمسی بر اثر ظلم بعثیان حاکم بر عراق به اتفاق والدین خویش کشور عراق را به مقصد ایران ترک نموده، در شهر مقدس مشهد سکنی گزید، و تحصیلات حوزوی را نزد بزرگان آن حوزه ادامه داد.

مکاسب را از محضر مرحوم آیة الله میرزا علی فلسفی، رسائل و کفایه را در محضر آیة الله سید حسن مرتضوی و منظومه را در محضر آیة الله سید عزالدین زنجانی فراگرفت. پس از اتمام سطح ، در دروس خارج حضرات آیات میرزا علی فلسفی ، سید ابراهیم علم الهدی، سید حسن مرتضوی و سید حسین شمس شرکت نموده و به تقریر دروس ایشان پرداخت.

در سال 1358 در کنار شرکت در درس ها با نگارش مقالاتی چند در مجله های الارشاد، الجهاد، نداء الاسلام، تراثنا، المصباح و غیره و تالیف کتاب در زمینه فقه مقارن، امامت، دفع شبهات، لغت و علوم قرآن و حدیث و به فعالیت های فرهنگی بصورت متمرکز پرداخت.

کتابهای تألیفی ایشان به زبان عربی بوده و برخی از آنها به زبانهای فارسی، انگلیسی، اردو، اندونزی، فرانسوی و ترکی از طرف موسسه انصاریان، مجمع جهانی اهل البیت عليهم السلام ، مؤسسه امام علی عليه السلام و مؤسسه مؤمل در لکهنو هندوستان و اندونزی ترجمه شده است.

کتاب ایشان با نام منع تدوین الحدیث ، با پیشنهاد دکتر محمد عمارة و تصویب شیخ دانشگاه الازهر طنطاوی به عنوان کمک درسی در دانشکده اصول دین دانشگاه الازهر قاهره انتخاب شده است.

تالیفات :

ـ وضوء النبی (در 5 جلد). که سه جلد آن به چاپ رسیده و دو جلد دیگر آماده چاپ است. ترجمه جلد اول آن که مربوط به بررسی های تاریخی است، چاپ شده است.

ـ منع تدوین الحدیث. ترجمه انگلیسی و فارسی آن چاپ شده و ترجمه زبانهای ترکی ، مالایو، فرانسوی و اردو به پایان رسیده است.

ـ تاریخ الحدیث و مؤثرات الهوى والموروث الجاهلي عليه. ترجمه فارسی آن به نام جستاری در تاریخ حدیث به چاپ رسیده است.

ـ حي على خير العمل الشرعية والشعارية (جلد اول از موسوعة الأذان). فارسی آن بنام پژوهشی درباره اذان چاپ شده است.

ـ اشهد ان علياً ولي الله بين الشرعية والابتداع (جلد سوم از موسوعة الأذان) فارسی آن بنام جایگاه اشهد ان علياً ولي الله در اذان به چاپ رسیده است.

ـ المنهج الاستدراکي النقدي في اللغة. ترجمه فارسی آن آماده چاپ است.

ـ من هو الصدیق ومن هو الصدیقة. ترجمه فارسی تحت عنوان تاملی در مفهوم یک لقب و اردوی آن بنام صداقت القاب به چاپ رسیده است.

ـ زواج ام کلثوم الزواج اللغز . ترجمه فارسی بنام معمای ازدواج ام کلثوم و اردوی آن بنام عقد ام کلثوم چاپ شده است.

ـ التسمیات بین التسامح العلوي والتوظيف الأموي . ترجمه فارسی آن تحت عنوان نام خلفا بر فرزندان امامان بن مایه ها و پیرایه ها چاپ شده است.

ـ توثیق فقه الامامية من الصحاح والسنن . ترجمه فارسی آن بنام با اندیشوران مسلمان به چاپ رسیده است.

ـ الصلوة خیر من النوم الوجه الاخر (ترجمه فارسی آن با عنوان بانک خلافت در اذان آماده چاپ می باشد)

ـ وضوء عثمان بن عفان من النشأة الى الانتشار.

کتابهای آماده چاپ :

ـ الذکر المحفوظ قراءة جديدة في تاريخ جمع القرآن و ما قيل في تحريفه.

ـ الصلاة خير من النوم شرعة ام بدعة (جلد دوم از موسوعة الأذان).

ـ موسوعة صلاة النبي (سه جزء آن آماده چاپ است : 1ـ جزئيت بسملة 2ـ قبض و ارسال 3ـ آمین).

گفتگـو
اگر نيم­ نگاهى به تاريخ فرازمند تشيع بيندازيم و ديگر بار آن را بازكاوى كنيم، خواهيم ديد كه دانشوران اسلامى، اعم از شيعه و سنى، درباره موضوع پر­ارج امامت، به تمامى و با كمال جدّيت، كتاب‏ها نوشته و گاه جان‏ها داده‏اند. كافى است گذرا و شتابان به فهرست كتاب‏‏هایى که درباره امامت نوشته شده ­اند، نگاهی بیندازیم تا در اندك زمانى از آثار پر برگ امامت آگاه شويم. با اين حال، آيا امروزه نيازى هست تا ديگر بار دفتر تحقيق را بگشاييم و درباره امامت پژوهش كنيم؟
به عبارت ديگر، آيا امروزه دليل قانع­ كننده‏اى براى پژوهش در حوزه امامت داريم؟ آیا اساساً موضوع امامت درخور بازكاوى هست يا نه؟

شهرستانى:

بسم الله‏ الرحمن الرحيم.

گفتنى است، در اين زمينه هم دليل قانع­ كننده داريم و هم موضوع امامت، شايسته بازكاوى و پژوهش بيشتر است؛ زيرا مخالفان تشيع همواره از هر دو روش بر ضد ما استفاده مى‏كنند. براى مثال در دو دهه اخير، مراكزى تأسيس شده‏اند كه با عنوان‏هاى: «الال»، «الصحابة»، «جميعة الال و­­الصحابة»، «مبرة الال و الصحابة» و جز اين‏ها عليه شيعيان در كشورهايى نظير كويت، بحرين و عربستان سعودى فعاليت مى‏كنند. هدف آن‏ها در ظاهر، ايجاد رابطه دوستى ميان صحابه و اهل­ بيت عليهم السلام است. كتاب­هايى هم در اين باره نوشته‏اند؛ مانند: الروض الناظر في سيرة الإمام أبي ­جعفر الباقر، الأسماء والمصاهرات بين أهل البيت والصحابة و ده‏ها كتاب ديگر كه هدفى جز تظاهر به رابطه دوستانة اهل بيت عليهم السلام با صحابه ندارند.

آنان قصد دارند تا مثلاً فقه جعفرى و باقرى را که همان فقه پیامبر اکرم ص است، با ترفندها

و ساز و کارهایی دقيقاً مطابق با باورهاي صحابه معرفى كنند. می­ خواهند بگویند اهل ­بیت عليهم السلام در مسائل اختلافی نظرشان نظر عامه است، لیکن شیعیان در زمان­ های متأخر آن را تغییر داده ­اند.

روش ديگر آن‏ها اين است كه بگویند ازدواج بعضی از اهل بيت عليهم السلام با گروهى از صحابه، گویای دوستى و روابط مسالمت‏آميز بین آنان است. شایان ذکر است، پیشینیان چنين شيوه­ هايى را به كار نمى‏بردند و اين شبهات و روش­ ها جديداند. معتقدان به اين مسئله، هدفی جز تضعيف و تخريب چهره شيعيان و بزرگان ايشان ندارند. یگانه هدف آنان از بیان مسائلی نظير تطوّر فكر شيعى و فرآيند تكامل آن نيز که از زبان طرفداران و هوادارانِ آنان صادر می شود، اين است كه شيعيان را گروهی افراطى بنمایانند و باورهاى آنان را با انديشه‏هاى امام على عليه السلام يا امام صادق عليه السلام مغاير نشان دهند.

بنابراين از ديدگاه آنان، انديشه شيعه تطور و تحول يافته است و آن چیزی نيست كه در زمان اهل بيت عليهم السلام بود.

بايد بكوشيم تا پاسخ­گوی چنين شبهاتى باشيم. در اين راه مى‏توان از امكانات و فناورىهايى نظير ماهواره، سينما و اينترنت بهره برد و شبهات را زدود و جوانان را از سراشيب‏هاى سردرگمی و گمراهى نجات داد.

بيشتر درباره چه موضوعاتى مى‏توان كار كرد؟ آيا لازم است كه روش‏هاى جديد را نظام‏مند كرده و موضوعى برخورد نماييم؟

شهرستانى:

همه ما مى‏دانيم كه مسئله امامت، از مهم‏ترين مسائل دينى و كلامىِ شيعيان است. اگر به ميراث كهن شيعه نگاهى بيندازيم، خواهيم ديد كه درباره امامت بسيار سخن گفته و كتاب­های فراوانی نوشته‏اند. اما مشكل عمده تمام آن گفته‏ها و كتاب‏ها اين است كه به زبان امروزى نيست؛ البته طبيعى هم هست، چرا که براى نسل‏هاى پيشين نوشته شده است. امروزه بايد با نثرى جذاب و به سبك جديد، همان مسائل اعتقادى را بيان كرد تا جوانان ما بيشتر به اين مسئله رغبت كنند. در اين زمينه، تا جايى بايد پيش برويم كه بتوانيم براى كودكان نيز برنامه‏هايى به فراخور فهم و درك آنان تهيه كنيم و آنان را از همان دوران

كودكى با آموزه‏هاى كليدىِ امامت، نظير قدرت، علم، معجزه، ولايت، کرامت و رفتارهاى انسانی امامان عليهم السلام آشنا كنيم؛ از اين رو، لازم است، به دنبال روشى باشيم كه ما را براى رسيدنِ به مطلوبمان يارى كند.

جناب­عالى سال‏هاست كه در زمينه امامت تحقيق و پژوهش كرده‏ايد؛ بي­راه نيست اگر بگوييم، سرمایه عمر و جوانی را بر سرِ اين راه گذاشته‏ايد و كاملاً به کاستی­ ها و نقايصِ تحقيقات امروزى اشراف داريد. به نظر شما، آیا هنوز هم بخش يا بخش‏هايى از موضوع امامت هست كه كمتر مورد توجه قرار گرفته باشد؟ و آيا در تمام ابعادِ گوناگونِ امامت، تحقيق صورت گرفته است؟ بيشتر به كدام بُعد آن بايد توجه شود، هم از نظر موضوع و هم روش؟

شهرستانى:

خدا را سپاس­گزارم كه امروزه مذهب اهل‏بيت عليهم السلام ، بيش از هر زمان ديگرى، رو به گسترش است و شايد كمتر كسى باشد كه صدايى از اسلام يا مذهب تشيع به گوشش نرسيده باشد. اما آنچه ما امروزه پس از اثبات امامت بيشتر به آن نيازمنديم و بايد به گسترش، تبيين و انتشار آن بپردازيم، آن است كه مرجعيت علمى و فقهىِ اهل بيت عليهم السلام را به اثبات برسانيم. امروزه غالب مستبصران، از مظلوميت و مقهوريت اهل بيت عليهم السلام آگاه هستند.

البته مسئله به همين جا ختم نمى‏شود؛ صرف اين كه اهل بيت عليهم السلام مظلوم­ اند و حق آنان را غصب كردند، كافى نيست. برخى از مستبصران نمى‏توانند بپذيرند كه احکام فقهى که انجام می ­دهند، باید مطابق با مذهب اهل بيت عليهم السلام باشد؛ به نظر آنان، برخى از مسائلی را که در گذشته، انجام می­ دادند، كامل‏تر يا بهتر از آن چیزی است که امروزه انجام می ­دهند؛ براى مثال مى‏گويند: شما در وضو فقط پاهايتان را مسح مى‏كنيد و ما تمام آن را مى‏شوييم، و اين بهتر و کامل­ تر از آن است. در نماز هم همين طور می­ گویند؛ شما دست باز مى‏ايستيد، اما ما دست­ بسته در برابر خداوند مى‏ايستيم و اين کار خضوع و خشوع بهتری را می­ نمایاند. همه مسائل را این گونه مطرح می­ کنند و بیشتر آن­ها طبق رأی، استحسان و قیاس است. همه اينها نشان ­دهنده آن است كه مذهب اهل بيت عليهم السلام به خوبى براى آن­ها نهادينه نشده و به اثبات نرسيده است.

بايد بكوشيم تا به آنان ثابت كنيم، مذهب اهل‏بيت عليهم السلام بی هیچ تفاوتی همان مذهب پيامبر ص است و رأی و قیاس در آن جای ندارد. هنگامى كه توانستيم این حقیقت را ثابت كنيم، آنان بهتر مى‏توانند بپذيرند که فقه ما هيچ‏گونه ايرادى ندارد .

بنابراين بايد آن­ها را از لحاظ مسائل اعتقادى آگاه سازیم و بر گستره بصیرت و بینش آنها بیفزاییم تا در احكام نيز به پيروى از اهل بيت عليهم السلام گردن نهند.

اجازه بدهيد مثالى بزنم. ابن ­خلدون در فصل هفتم مقدمه (باب علم الفقه و فرائض و احکام آن) می ­نویسد:

اهل  ­بیت با مذهب خودساختشان و فقهی که ویژه آنان است، راه خاص خودشان را در پیش گرفته­ اند ... ما چیزی از آیین آن­ها را در دین خودمان سراغ نداریم و از کتاب­ هایشان روایت نمی­ کنیم، و اثری از هیچ یک از آن­ها، جز در همان جاهای خودشان، وجود ندارد.

هم چنین ابن­ سعد، كه يكى از مورخان بزرگ اهل­ سنت است، در ترجمه « امام باقر عليه السلام » می­ گوید:

وی ثقه به شمار می آید، علم فراوانی داشت و بسیار حدیث نقل می­ کرد؛ کسی که بتوان به قولش احتجاج ورزید، از او روایت نکرده است.

برخى از اهل­ سنت و مستبصران كه اين سخنان را مى‏بينند، گمان مى‏كنند روايات و احكام اهل بيت عليهم السلام حجت نيست و اعتبارى ندارد، در صورتى كه اصلاً چنين نيست. ما باید در بحث­ هایمان سقم این گفتارها را بیان نموده و ثابت کنیم که تمام گفته‏ها و فرموده‏هاى اهل بيت عليهم السلام بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر بزرگوار اسلام ص است. امام صادق عليه السلام در حديثى مى‏فرمايند:

« إنّ الناس سَلَكوا سُبُلاً شَتّى مِنهُمْ مَنْ أخَذَ بِهَواهُ وَمِنْهُمْ مَن أخَذَ بِرَأيِهِ وَإنَّكُمْ أخَذتُمْ بِأمرٍ لَهُ أصلٌ»؛[1]

« هرگروه از اين مردم به راهى مى‏روند؛ برخى از آن­ها دنباله‏رو هواى نفس خود هستند و برخى رأىِ خود را در پیش می گیرند. این شما هستيد كه از امر ریشه­ داری پيروى مى‏كنيد.»

مقصود امام عليه السلام از اصالت داشتن و ريشه‏دار بودنِ كلامشان اين است كه تمام سخنان ايشان، بر اساس قرآن و سنت پيامبر ص است.

مفضل بن قیس رمانه می­ گوید به امام صادق عليه السلام گفتم: اصحاب ما در مسئله ای اختلاف می کنند، می­ گویم نظر من در این زمینه، همان نظر جعفر بن محمد است! امام عليه السلام فرمود: «بهذا نزل جبرئیل»[2]؛ «جبرئیل، به همین نازل شد.»

به عبارت ديگر، منظور ائمه آن است كه گمان نكنيد حرف‏هاى ما بى‏اصل و ريشه است، بلكه تمام آن­ها معتبر و از معدن وحى است.

روزى يكى از اصحاب از امام صادق عليه السلام درباره مُتعه پرسيد. ايشان فرمودند: « برو از عبدالملكِ بن جُرَيْج بپرس!» او رفت و از وى پرسيد. عبدالملكِ بن جُرَيج نيز، كه از اهل سنت بود، به حلال بودن آن فتوا داد و آن را روا شمرد؛ حتى به آيه متعه هم اشاره كرد. هنگامى كه راوى به خدمت امام عليه السلام آمد و نظريه عبدالملكِ بن جُرَيْج را به حضرتش رسانيد، حضرت فرمودند: «صَدَقَ وَأقَرَّ به»[3]؛ « عبدالملک، راست گفت و به آن اعتراف کرد.» در اینجا، امام عليه السلام خود پاسخ مسئله را ندادند، بلکه به یکی از دانشوران سُنی حواله می دهند تا حقانیت متعه و سخنان خود را به اثبات برسانند. همه اين‏ها نشان مى‏دهد كه فقه اهل بيت عليهم السلام ريشه‏دار است .

امام صادق عليه السلام هم چنین به برخی راويان مى‏فرمايند كه: «برويد از اهل مدينه بپرسيد و خبرش را براى ما بياوريد.» هدف ايشان این است كه به مخاطبان بفهمانند، نظر ايشان با نظريات ديگر بزرگان، هم‏سو و برابر است.

بنابراين، بيش از هر چيز، لازم است در زمينه مرجعيت فقهىِ اهل بيت عليهم السلام تحقيق و پژوهش كنيم. چرا که این کار تاكنون كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

سال‏ها پيش از اين، در يك سخنرانى در شهر مقدس قم، اين مسئله را خاطر نشان ساختم. رساله ­ای هم با عنوان با انديشوران مسلمان چاپ شد كه مى‏تواند در اين زمينه راهگشا باشد. به اعتقاد بنده، چنين تحقيقى يكى از مصاديق احياى امر اهل بيت عليهم السلام است؛ چنان كه فرمودند: « رَحِمَ الله‏ُ مَن أحيا اَمْرَنا» ؛[4] «خدا رحمت كند كسى را كه امر ما را زنده ‏كند .» البته فقه اهل بيت عليهم السلام براى ما (شیعیان) حجت است، ولى بايد بكوشيم تا حجّيت آن را براى ديگر مذاهب و به خصوص براى مستبصران، آشكار و تبيين كنيم .

آيا چنين شيوه‏اى كه فرموديد، همان تبليغ محاسن كلام اهل بيت عليهم السلام نيست كه فرمودند: «إنَّ الناسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ كَلامِنا لاَتَّبَعُونا»؟[5]

شهرستانى:

اَحسنت! همين گونه است كه گفتيد. وقتى محاسن و زيبايى‏هاى كلام اهل بيت عليهم السلام را براى ديگران تبليغ كنيم، آن­ها نيز به مكتب ايشان علاقه‏مند ‏شده و قطعاً از ايشان پيروى خواهند كرد.

آرى، تمام سخنان و فرموده­ هاى معصومان عليهم السلام محاسن است. تمام سخنان ايشان، كه ما آن­ها را حديث مى‏ناميم، سنت پيامبر ص و مطابق قرآن و عقل سليم است .

اگر اندكى به ميراث مكتوب و غيرمكتوب شيعى نظر كنيم، خواهيم ديد كه مباحث امامت نوعاً به دو دسته تقسيم مى‏شوند: يكى مباحث درون ­شيعى و ديگرى برون­ شيعى. آيا موافقيد كه بيشتر به مباحث و مسائل برون ­شيعى توجه كرده‏ايم و كمتر به مباحث درون­ شيعى پرداخته‏ايم؟

شهرستانى:

چندان با نظر شما موافق نيستم. اين گونه نيست كه درباره مسائل درون­ شيعى، تحقيق و تبليغ نكرده باشيم. از سوى ديگر، هيچ تفاوتى بین مسائل برون­ شيعى و درون ­شيعى نيست؛ همه اين­ها يكى است. اگر امروزه مسائل برون ­شيعى را تقويت كنيم، ناخودآگاه مسائل درون شيعى هم تقويت مى‏شود.

بنده معتقدم شيعيان، خیلی به استدلال هاى عميقِ علمى نيازمند نيستند، زيرا به طور اجمالی، به اعتقادات شيعى پاى‏بنداند و با آن‏ها آشنايى دارند؛ ولى كسانى كه از ما و محيط باورهاى شيعى دوراند، بيشتر در معرض خطر و شبهات اعتقادى هستند و بايد به آن­ها توجه بيشترى كرد. مسائلى از قبيل علم و عصمت امام و زنده بودن ايشان، امروزه براى بسیاری از شيعيان حل شده است، ولى بیشتر مسلمانان و مستبصران از اين­ها بى‏خبرند، و باید این مسائل را برای آنان روشن سازیم.

بنابراين، هنگامى كه مسائل اساسى و اعتقادى را براى دسته برون­ شيعى توضيح داديم، درون‏شيعى‏ها نيز به جوانب مسئله آگاهی بیشتری پیدا می­ کنند و عقایدشان محکم می­ شود. فراموش نكنيم كه نشر فضایل و علوم اهل بيت عليهم السلام بسيار مهم است و نبايد از اين مهم غفلت كنيم. سخنان و آموزه‏هاى اهل بيت عليهم السلام فقط براى يك جامعه و ملت نيست، بلكه براى تمام بشر و جوامع بشرى بوده و با فطرت و عقل انسان‏ها سازگار است. اگر آموزه‏هاى اهل بيت عليهم السلام را با شيوه‏اى مناسب و عالمانه براى همگان بيان كنيم، خواهيم ديد كه با جان و دل آن را مى‏پذيرند و به آن­ها عمل مى‏كنند.

در اين باره خاطره‏اى دارم كه شنيدنش خالى از لطف نيست. دوستى دارم كه مسئول واحد ترجمه مؤسسه امام على عليه السلام در لبنان است. او مى‏گفت: گاهى برخى از كتاب‏هاى مذهبى را به زبانِ اسپانيولى ترجمه مى‏كنم و ويرايش آن را به دست يك مسيحى مى‏سپارم. هر بار كه كارى را از او تحويل می­ گیرم، به من می­ گوید: از احاديث امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام برايم بفرست.

پس رهنمودهاى اهل بيت عليهم السلام براى همگان مفيد است. حتى دوست ما از قول دوست مسيحى‏اش نقل مى‏كرد كه برخى از احاديث ائمه عليهم السلام را قاب مى‏گيرند و در تبليغاتشان از آن­ها استفاده مى‏كنند، براى مثال، در تبليغات شوراى محل يا رياست جمهورى و نظاير اينها. چرا؟ چون سخنان ائمه عليهم السلام پربار و عميق است.

بنابراین بايد بكوشيم تا علوم آل محمد عليهم السلام را روز به روز بگسترانیم و محاسن كلامِ ايشان را به گوش جهانيان برسانيم . اين وظيفه‏اى بس مهم است كه بر عهده ماست.

مسئله بعدى درباره وهابيت است. امروزه ـ چنان كه مى‏دانيم ـ هزينه‏هاى فراوانى براى مبارزه با عقايد باطلِ وهابيت مى‏شود و دانشوران شيعى مى‏كوشند تا بطلان باورهاى آنان را ثابت كنند و گمراهان را نجات دهند. آيا لازم است به اين اندازه در اين زمينه سرمايه‏گذارى كنيم و به اثبات بطلانِ مذهبِ آنان بپردازيم؟ و آيا مبارزه ما به نوعى تبليغ وهابيت نيست و موجب نمى‏شود كه از مسائل اساسی باز بمانيم؟

شهرستانى:

خير! هر قدر در اين زمينه فعاليت كنيم، باز هم كم است و البته بسيار مفيد است. امروزه مسئله وهابيت با مسائل سياسى عجين شده است. درست است كه وهابیت، فرقه‏اى بی­ پایه و اساس است و ارزش پاسخ گفتن ندارد، ولى آن­ها در صدد تخريب شيعه و باورهاى ناب اسلامى برآمده­ اند و همواره مى‏كوشند تا تفكر شيعى را از بيخ و بن بركنند. ما نمى‏توانيم در برابر هجوم آنان ساكت بنشينيم و بگذاريم اصل و اساس شيعه و مذهب اهل بيت عليهم السلام را بى‏اعتبار جلوه دهند، مدام به ايشان تهمت بزنند، و با انواع ترفندها و یاوه­ بافی ها و تبلیغات زهرآگین، ساده ­لوحان را بفریبند و مسلمانان را به اشتباه اندازند و انواع خرافه­ ها و سخنان پوچ را به شیعه نسبت دهند. بايد كارى كرد و پاسخ داد و باطل را نابود كرد. همين كه به شبهات آنان پاسخ مى‏دهيم، سبب مى‏شود تفكرات درون­ شيعى نيز تقويت بشود.

گمان نكنيد كه فعاليت‏هاى ما در برابر هجوم تبليغات شوم آنان بسيار است. هرگز! اگر فرضاً صدهزار طلبه دينى داشته باشيم، بیش از دو هزار نفر از آنان در اين زمينه‏ها فعاليت و تحقيق نمى‏كنند.

به هر حال، بايد كارى كرد و از اين­كه دست روى دست بگذاريم، كارى پيش نمى‏رود و مشكلات و شبهات اعتقادى دوچندان مى‏شود. در هر زمينه‏اى كه كار كنيم، خوب است. فرقى هم نمى‏كند كه بر ضد مسيحيت كار كنيم يا بهائيت يا وهابيت و یا هر اعتقاد فاسد دیگر؛ مهم این است که همت­ ها و تلاش ­ها و جهاد علمی از این عرصه، غافل نماند و در حد لازم نیروهای زبده و فعال در این راستا به کار گرفته شوند.

يكى از مباحث مهم در تاريخ حديث، مسئله «منع تدوين حديث» است. پژوهشگران حديثى علت‏هاى فراوانى براى منع تدوين حديث ذكر كرده‏اند. ظاهراً جنابعالى

نظر ديگرى داريد و در كنار ساير نظرياتى كه در اين باره داده‏اند، نظريه جديدى مطرح كرديد. لطفا بيشتر در اين باره توضیح دهید.

شهرستانى:

تا زمانى كه پيامبر اکرم ص زنده بود، اختلافى نبود و ظاهراً همگى مطيع ايشان بودند. اختلاف‏ها از زمانى آغاز شد كه برخى از دشمنان، خلافت را قاپیدند و گمان كردند پيامبر اکرم ص صرفاً حاکم بودند، اما از این مسئله كه جانشين پيامبر ص بايد نظير آن حضرت باشد و در علم و حكمت با او برابری کند، غفلت کردند.

آن­هايى كه خلافت پيامبر ص را غصب كردند و به ناحق بر جاى او تكيه زدند، اهل علم و حكمت نبودند و نمى‏توانستند احتياجات مردم را برآورده سازند و عملا از پاسخ­گویی درست به مسائلِ همه مسلمانان در می ماندند. در این موقعیت­ها آنان يا به حضرت امير عليه السلام رجوع مى‏كردند يا از صحابه دیگر مسائل را جویا می شدند و از قول پيامبر ص سخنی را باز می گفتند. رفته‏رفته، عرصه بر آنان تنگ شد و پرسش‏هاى فراوان مردم از یک سو و جهل نادانی آنان از سوی دیگر، خطر بزرگى براى خلافت غاصبانه آنان بود و آنان را با بحران جدی رو به رو می ساخت.

ابوبكر و عمر، هيچ­گاه ادعاى وجود همه علوم پیامبر را نزد خود نداشتند. اين مطلب بر احدى پوشيده نيست. پس از جهتی مردم علم منسوب به پیامبر را خواهان بودند و از جهت دیگر، آن دو از علم بی­کران پیامبر، بهره چندانی نداشتند و خود را در این عرصه دست­ خالی دیدند و دریافتند که مرد این میدان نیستند.

بنابراين، باب اجتهاد را گشودند و از خود فتوا دادند. در ابتداى اجتهاد، بسيارى از نظريات آنان با احاديث پيامبر ص ناسازگار می افتاد و این کار باعث تضعيف اركانِ حكومت و خلافتِ غاصبانه آنان مى‏شد. به همین دلیل دستور دادند، كسى از پيامبر ص حديث روايت نكند؛ حتی تا جايى پيش رفتند كه برخى از صحابه يا راويان حديث را زندانى كردند تا احاديث پيامبر ص رواج نيابد و آن­ها بهتر بتوانند اجتهاد كنند! سرانجام تصميم گرفتند، ديگران را از تدوين حديث منع كنند و اين كار صورت گرفت و سال­ هاى سال تدوين حديث منع شد.

حضرت اميرالمؤمنین عليه السلام حاضر نشد به سيره ابوبكر و عمر خلافت كند و رأی­ گرایی را سرلوحه کار خویش قرار دهد. در مقابل، عثمان اجتهاد را پذيرفت و به حكومت نشست و به سيره ابوبكر و عمر تن داد و كرد آنچه نبايد مى‏كرد (تفسیر این مطالب را می ­توان در کتاب منع تدوین حدیث دید).

جناب­عالى درباره وضوى پيامبر ص نيز تحقيق ارزش­مندى انجام داده‏ايد. آيا به نتايج جديدى دست يافته‏ايد؟ گويا جناب­عالى معتقديد عثمان، اولين كسى است كه چنين وضويى را در ميان اهل سنت رواج داده است. خواهشمنديم بيشتر در اين باره توضيح دهيد.

شهرستانى:

حدود بيست سال پيش، به فكرم رسيد كه چرا بايد در ميان احكام ما و ساير مسلمانان اختلاف باشد، با آن كه آموزه‏هاى قرآن و رهنمودهاى پيامبر ص در ميان ما مسلمانان يكى است و همگى از دستورهاى ايشان پيروى مى‏كنيم. براى من قطعى نبود كه آيا اختلاف‏هاى مذكور از اجتهادات صحابه است، يا برداشت و فهم عالمان از احكام الهى متفاوت می ­باشد، يا بر اثر مسائل سياسى و چيزهايى از اين قبيل بوده است؟ به تدريج به اين نتيجه رسيدم كه همه اين موارد هست، زيرا چطور ممكن است در وضويى كه روزى پنج بار گرفته مى‏شود، اين همه اختلاف نظر پدید آید! اهل سنت به جاى مسح پا، تمام پا را مى‏شويند و سر و گردن و گوش‏ها را دست می کشند (و گاه بر آن آب می ریزند) و مانند شيعیان فقط به شستن صورت و دست­ ها بسنده نمى‏كنند.

البته توضيح اين مباحث بسيار طولانى و مفصل است و در اين مصاحبه نمى‏توان همه آن­ها را بيان كرد. ان‏شاءالله‏ قصد داريم در يك دوره كتاب پنج جلدى، به تفصيل در اين باره تحقيق كنيم. جلد اول آن درباره اختلاف مسلمانان در وضوى پيامبر ص است و ثابت کردیم که عثمان بن عفان وضوی مسلمانان را تغییر داد و اموى‏ها و عباسيان رواج آن را عهده دار شدند تا فرزندان ابوطالب (علویان) را شناسایی نمایند.

سه جلد ديگر درباره بررسی روايات وضو از دیدگاه اهل سنت و شيعه است كه دو جلد آن، به روايات اهل ­سنت می­ پردازد و آن­ها را بررسى و نقد مى‏كند. يك جلد ديگر به روايات اهل بيت درباره وضوى پيامبر ص اختصاص یافته است. جلد پنجم نيز درباره آيه وضو و دلالت آن است .

اگر ممكن است از اصولى براى ما بگوييد كه در کتاب وضوء النبی، استدلال خود را بر پايه آن استوار كرده‏ايد. هم­چنین از نتايجى بگوييد كه تاكنون كسى به آن­ها دست نيافته و متعلق به تحقيقات جناب­عالى است.

شهرستانى:

در روایات اهل­ بیت ص آمده است: « الوضوء واحده فرض، واثنتان لایؤجر والثالثة بدعة.»[6]؛ « یک بار شستن در وضوء واجب است، بر دو بار شستن پاداشی داده نمی شود، و شستن بار سوم بدعت است».

سؤال اين جاست: اين بدعت‏گذار كيست و از چه زمانى چنين بدعتى گذارده شد؟ از بررسى روايات اهل­ سنت به اين نتيجه رسيديم كه اولين بار عثمان بود كه دستور داد اعضای وضو را سه بار بشويند. روایت عثمان در کتاب­ های اهل ­سنت موجود است و اين شيوه را همان روش پيامبر ص و حتى انبياى گذشته مى‏دانند!

هم­چنین درباره شستن پاها به جاى مسح ­كشيدن و ساير اعمالى كه اهل سنت در وضو دارند، بحث‏هاى مفصلى هست كه بايد به كتاب وضوء النبی رجوع كرد و در يك مصاحبه گذرا نمى‏توان جوانب اين مسئله را روشن ساخت.

حتماً مى‏دانيد كه اهل­ سنت بدعت را دو گونه مى‏دانند: بدعت حسنه و بدعت سيّئه. آن­ها سه بار شستن صورت را جزو بدعت‏هاى حسنه مى‏دانند. نظر جناب­عالى در اين باره چيست؟

شهرستانى:

خود همين تقسيم‏بندى نيز بدعتى است كه اهل سنت آن را درست کرده ­اند و ما به طور مفصل درباره آن بحث كرده‏ايم.

به تازگى كتابى از جناب­ عالى منتشر شده است با نام جستارى در تاريخ حديث. در اين كتاب بارها اشاره كرده‏ايد كه پيامبراکرم ص همواره از يهوديان در هراس بوده‏ و در

برخورد با آن­ها احتياط مى‏كرده‏اند. آيا چنان ترس و احتياطى فقط براى عصر پيامبر ص بوده است يا هنوز هم ادامه دارد؟

ضمناً بيان فرماييد كه حد و اندازه ترس و احتياط ايشان، چقدر بوده است؟ به عبارت دیگر، ترس بود یا تدبیر؟

شهرستانى:

تقريباً همين طور است كه مى‏فرماييد. احتياط و ترس پيامبراکرم ص نوعى تدبير است. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: (( فَأوْجَسَ فی نفسه خيفَةً)) [7]؛ (( موسی دردل [از کار ساحران] هراسناک شد.))

بايد هميشه از شرّ يهود و حيله‏ها و دسيسه‏هاى آنان برحذر باشيم و از رخنه اقوال آنان در عقايد، حديث و تاريخ مان جلوگیری کنيم. نبايد بگذاريم جعليات آنان و اسرائيليات در دين وارد شود. اگر نیک بنگرید، در می­ یابید که خداوند در بيش از صدها آيه از بنى‏اسرائيل سخن گفته است.

به هرحال، نقش يهوديان در تاريخ اسلام و یاوه ­بافی ­های آنان كم نيست و بايد مراقب خيانت‏ها و آسيب‏هاى زیان­بار آنان باشيم. همين مسئله وضو كه به آن اشاره كرديم، از جمله مواردى است كه دست يهوديان در آن مشهود است.

شخصى به نام «حمران» كه غالب روايات وضو را به نقل از عثمان از رسول الله روایت می­ کند، از يهوديانى بود كه در واقعه «عين‏التمر» اسير شد و تقريباً تا سال هشتاد هجرى زنده ماند و فقط از عثمان و معاويه روايت مى‏كند؛ در صورتى كه صحابه ديگرى، نظير انس بن مالك، عبدالله‏ بن عمر، ابن عباس و ديگران نیز بودند. پس چرا از آنان روایت نمی­ کند؟ سرّ آن چیست؟ به هر حال، آنچه در اين باره به آن اشاره كرديم، حایز اهميت است و بيشتر بايد به آن توجه كرد.

ظاهراً عثمان هم به يهوديت متهم بوده است. از كتاب جناب­عالى چنين برمى‏آيد كه حمران يهودى‏الاصل بوده است. برخى از صحابه نيز عثمان را يهودى‏الاصل مى‏دانند.

آیا ارتباطی بین این دو امر هست یا خیر؟ و آيا يكى از دلايل ترس و احتياط پيامبر ص از يهودى‏ها، همين مسئله نيست؟

شهرستانى:

گفتنى است، يهودى‏ها در همين مسئله، یعنی وضوى اهل ­سنت نيز نقش بسزايى دارند. چنان كه در تورات، سِفر خروج (اصحاح 40، بند 31) شستن پاها را می نگریم.[8] به نظر می­ رسد شستن پاها را حُمران از تورات برگرفت و به آیین اسلام وارد ساخت.

از سوى ديگر، يهودى‏های امت ما به ما هجوم مى‏آورند و تهمت مى‏زنند كه شما از پيروان عبدالله‏ بن سَباى يهودى هستيد. این امر ما را وا می­ دارد كه بيشتر درباره حمران و امثال او تحقيق كنيم؛ چنان كه برخى از پژوهش‏گران درباره عبدالله‏ بن سَبا تحقيق كرده‏اند و نوشته های ارزشمندی در این زمینه سامان یافته است. بعضی وی را شخصيتى افسانه‏اى و خيالى می انگارند که اصلاً وجود خارجى ندارد و كاملاً برساخته يهوديان است.

بنابراين، ما بايد از دسيسه‏هاى يهود و اخبار كسانى نظير حُمران بن ابان تمری برحذر باشيم، اخبار آن­ها تأثيرات فراوانى در فقه و حديث اهل ­سنت بر جای گذاشته است.

كتاب ديگر جناب­ عالى که بارها به فارسى و عربى چاپ شده، درباره موضوع ازدواج حضرت اُمّ­ كلثوم با عمر بن خطاب است. ظاهراً جناب­ عالى در آن كتاب به هفت نظريه اشاره كرده‏ و از ميان آن­ها فقط يكى را برگزيده‏ايد. لطفاً نظر خود را در اين باره بيان فرماييد.

شهرستانى:

هنوز قصد ندارم كه نظر قطعى‏ام را بگويم و چنان­که فرمودید، نظری را برنگزیده ­ام. ان­شاء­الله‏ در آينده درباره آن سخن خواهم گفت، ولى آنچه پيش­تر گفته بودم، اين است كه طرح چنين بحث‏هايى بيشتر به ضرر عُمَر است تا منفعت او.

اهل­ سنت نيز بايد به اين مسئله توجه كنند و چنين مسئله‏اى را بوق و كرنا نكنند، زيرا قطعاً به ضررشان می ­انجامد. ازدواج عمر با اُمّ­­ كلثوم ـ چنان كه اهل­ سنت گمان مى‏كنند ـ نمادى از دوستى و مودت عمر با امام على عليه السلام نيست، بلكه نشانه دشمنى و خصومت آن دواست و

قلدرمآبی و خشونت عُمَر را می­ نمایاند و از زورگویی­ های او پرده بر می دارد. اگر كتاب معمای ازدواج اُمّ­ کلثوم را به دقت مطالعه كنيد، به خوبى از اين مسئله آگاه مى‏شويد.

به هر حال، يا اُمّ ­كلثوم با عمر ازدواج كرده است يا خیر، و اگر ازدواج كرده باشد قطعاً با اكراه بوده است، و جناب­عالى مى‏فرماييد كه در هر حالى به ضرر عمر و مكتب اهل ­سنت است. لطفاً بيشتر در اين باره توضيح دهيد.

شهرستانى:

قطعاً همين طور است كه مى‏گوييد، زيرا در هر صورت این ازدواج، مظلوميت اهل بيت عليهم السلام را نشان مى‏دهد. وقتى كه مظلوميت اهل بيت عليهم السلام را نشان داد، پس به ضرر عمر و مکتب او خواهد بود. حتى كسانى مانند سبط­ بن ­جوزى نيز چنين وصلتى را به ضرر عمر مى‏داند و معتقد است این کار، شخصيت عمر را بد جلوه مى‏دهد.

نظر جناب­ عالى درباره مباحث ميان­ رشته‏اى در زمينه امامت چيست و آیا چنین پژوهش ­هایی را لازم می ­دانید؟ منظور من از مباحث میان­ رشته ­ای، مطالعه روان‏شناختى يا جامعه‏شناختى درباره امامت است.

شهرستانى:

بنده با اصلِ مطالعات ميان­ رشته‏اى موافقم، ولى در صورتى كه مكمل و يارى­دهنده مسئله امامت باشد، نه اصل آن. به هرحال، اصل براى ما قرآن و روايات و سيره اهل بيت عليهم السلام است.

البته اگر براى تقريب موضوع به ذهن و گسترش آموزه‏هاى وحيانى و شيوه‏هاى اهل بيت عليهم السلام از چنين مطالعاتى بهره ببريم، مناسب است. اگر چنين مباحثى بتواند ما را در گسترش مكتب اهل بيت عليهم السلام يارى دهد و آموزه‏هاى اصيل دينى و شيعى را به گوش همگان برساند و ژرفاى مكتب ايشان را به نمايش بگذارد و ثابت كند كه مكتب ايشان حق است و بس، خوب است و بايد از آن­ها استفاده كنيم.

براى مثال در مسائل اختلافى، مطالعات ميان­ رشته‏اى خيلى به كار مى‏آيد. در همين مسئله وضو و مسح سر و پا، ما براى تقريب مسئله به ذهن و تفهيم بهتر مطلب برای دیگران، از مسائل ميان‏رشته‏اى استفاده كرديم و پاى جغرافياى منطقه جزيرةالعرب را پيش كشيديم و گفتيم كه معمولاً محدوده جغرافيايى جزیرةالعرب بى‏آب و علف بوده است، چنان كه خداوند متعال در آيه‏اى از زبان حضرت ابراهیم مى‏فرمايد: ((رَبَّنا إِنِّي أسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ[9]))؛ ((پروردگارا، من ذریه ­ام را در جایی که قابل کشت و زرع نیست، ساکن ساختم.)) يا در آيه ديگرى مى‏فرمايد: ((أ جَعَلْتُمْ سِقآيه الْحاجِّ وَعِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِالله‏ِ وَالْيَوْمِ الأخِرِ وَجاهَدَ في سَبيلِ ­الله‏[10])) ؛ ((آیا آب دادن به حاجیان و آبادانی مسجد الحرام را مانند [عملکرد] کسی قرار دادید که به خدا و روز واپسین ایمان آورد و در راه خدا جهاد کرد؟!)) چنان­كه مى‏بينيد، آب رسانی به حاجیان را معادل ايمان گرفتند. حالا در چنين سرزمين بی­ آب و علفی، خليفه می خواهد دست و صورتش را سه بار بشويد؟! در رواياتى از اهل­ سنت هست كه گاهى ابوهُرَيره تا بالاى بازوانش يا تا بالاى ساق پاهايش را مى‏شسته است و مردم به او اعتراض مى‏كردند.[11] این موضوع را از عبدالله بن عمر نیز نقل کرده­ اند.[12] حتى در مناطق ديگرى به غير از جزيرة العرب نيز كمبود آب بود و گاهى ميزان آب آن مناطق از جزيرةالعرب هم كمتر بود. پر واضح است که پیامبر اکرم ص اسراف در آب را روا نمی­ داشت، بلکه آن را حرام می ­دانست. پس چنين وضوگرفتنى که مخالف صریح کتاب­ الله است، بلکه امر حرجی برای مسلمانان می ­باشد درست نیست و اين مطالب را مى‏توان با عقل سليم و مباحث ميان­ رشته‏اى توضیح داد.

پس جناب­عالى معتقديد كه بايد از مسائل ميان­ رشته‏اى و ديگر علوم بهره ببريم تا حقيقت دين و مذهب را ثابت كنيم؟

شهرستانى:

دقيقاً همين‏طور است كه مى‏فرماييد. اصل استدلال ما در احکام قرآن و روايات است و بايد بكوشيم تا اين دو را ترويج كنيم و از مسائل جانبى و ميان ­رشته‏اى براى تقويت آن استدلال و فهم، بهره ببریم.

نظر جناب­عالى درباره احياى ميراث كهن امامت چيست؟ آيا تاكنون، چنان­كه بايد و شايد آثار مربوط به امامت، احيا شده است يا خیر؟ آيا حركت مؤثرى در اين زمينه شده است و تحقيقات حاضر به اندازه‏اى هست كه جواب­گوى نياز جامعه باشد؟

شهرستانى:

ناگفته نماند كه هرچه قدر در زمينه امامت تحقيق كنيم و ميراث كهن امامت را احيا نماييم، باز هم جاى پژوهش هست. در واقع موضوع امامت، پشتیبان مذهب است و فكر و انديشه ما را تقويت مى‏كند. هر قدر كه ميراثِ كهنِ امامت را بيشتر و بهتر احيا كنيم، پشتوانه مذهبى و اعتقادىِ ما نيز قوى‏تر و كارآمدتر خواهد شد.

اما آنچه مهم است، اين است كه آن­ها را به زبان امروزى احيا و عرضه كنيم. بايد به گونه‏اى آثار امامت را احيا كرد كه همگان بتوانند از آن­ها استفاده كنند و اصطلاحاً احیای میراث فرهنگی باید پلى باشد ميان گذشته و آينده. هنوز كه هنوز است، بسيارى از آثار بزرگان ما در كنج كتابخانه‏ها خاك مى‏خورد كه بايد در احياى آنان اهتمام ويژه‏اى داشته باشيم. هرگونه جنبشى كه در مسير احياى آثار كهن امامت باشد، خوب و ستودنى است. ميراث امامت یکی از گرانمایه ­ترین آثار شيعه است، كه علماى ما بر سر آن­ها جان داده‏اند، و تحقیق در اطراف آن بسيار ارزش­مند است و بايد بكوشيم تا همواره آثار بيشترى از تحقیقات علمای شیعه را احيا و ترويج كنيم، چرا­كه امامت يكى از اصول مهم و كليدىِ فرهنگ و مذهبِ ما شيعيان است .

نظر جناب­عالى درباره مهدويت و فعاليت‏هاى كه تاكنون درباره اين موضوع مهم شده است، چيست؟ به هر حال، مهدويت و موضوع امام زمان عج از مهم‏ترين مباحث امامت و شيعيان است. چه تحقيقات و فعاليت‏هايى را در اين زمينه ضرورى مى‏دانيد و درباره چه مسائلى بيشتر بايد تحقيق كرد؟

شهرستانى:

درباره مهدويت، تحقيقات فراوانى كرده‏اند و پیوسته این کار جریان دارد. بد نيست كه درباره علائم ظهور، بيشتر تحقيق و بررسى شود و آن را از اتفاقاتى كه پيش از ظهور رخ مى‏دهد، جدا كنند و همه اين­ها را براى مردم بازگو نمايند. روايات مربوط به علائم ظهور براى پژوهش مناسب است.

هم­چنين روايات مربوط به عصر ظهور و شرايط منتظران، بسيار مهجور مانده است و جاى پژوهش دارد. روايات بعد از ظهور نيز همين‏طور است. بايد تمام موارد مذکور را، هم از لحاظ سندى و هم از جنبه متنى، بررسى كرد و با رويكردى فقيهانه و ژرف، به تحليل و تحقيق آن­ها پرداخت.

ديدگاه شما درباره مسئله وحدت چيست؟ آيا فقط وحدت ظاهرى بايد حفظ شود و اين­كه هيچ گونه وحدتى در عقايد نداريم و مباحث و مناظرات اعتقادى بر سر جاى خود باقى است؟

شهرستانى:

مقصود از وحدت اين است كه دست از جنگ و جدال‏هاى قومى و قبيله‏اى برداريم و در ديدگاه غيرمسلمانان، زندگى مسالمت‏آميز و آرامى (از حیث ظاهری) داشته باشيم. هر مسلمانى موظف است اخلاقاً در تشييع جنازه و نماز ديگر مسلمانان شركت كند و شوكت اسلام را حفظ نمايد. نبايد بهانه به دست دشمن داد تا آن­ها از ما سوء استفاده كنند و بيشتر از اينى كه هست، ما را به جان يك­ديگر بيندازند.

اما اين كه در عقيده با همديگر وحدت داشته باشيم، اصلاً و به هيچ وجه درست و مطلوب نيست و ما بايد اصول خود را حفظ و روى آن پافشارى كنيم، مذهبمان را ترويج كنيم، با كسى هم خصومت نكنيم و شأن مسلمانى و زندگانىِ مسالمت‏آميز را هم حفظ نمایيم.

همان‏طور كه مى‏دانيد ، از ديرباز مباحث مربوط به فقه و اصول و رجال و درايه در حوزه‏هاى علميه گسترش داشته است و دانشوران اسلامى، فراوان بر اين مسئله تأكيد مى‏كرده‏اند. با اين همه، آيا امروزه لازم نيست كه مباحث ديگرى هم در كنار دروس قديم حوزوى تدريس شود و فضاى حاضر را از يك­سونگرى نجات داد؟ آيا شكوفايى و تغيير و تحول نظام درسىِ حوزه، باعث بالندگىِ طلاب نمى‏شود؟

شهرستانى:

البته بى‏تأثير نيست. برای مثال، مى‏توانيم مباحث امامت را جزو دروس ثابت و دائم حوزويان قرار داده، بيشتر به اين مسئله شاخ و برگ بدهيم و آن را از جهات مختلف، بررسى و

بازكاوى كنيم و نتيجه تحقيقات خود را در اختيار همگان قرار بدهيم . همين قضيه توثیق فقه اهل بيت عليهم السلام و اين­كه گفته‏هاى ايشان برگرفته از آموزه‏هاى وحيانى و نبوى ص است، موضوع درخور توجهى است كه بايد در تمام جوانب آن دقيق شد. بايد درباره مسائل اختلافى بيشتر پژوهش كنيم و ناسازگارى اجتهادات اهل ­سنت را با قرآن و سنّت پيامبر ص آشكار نماييم. از اين رو ، هم مى‏توانيم مذهب اهل بيت عليهم السلام را ترويج كنيم و هم مى‏توانيم حقانيت آن را به اثبات برسانيم.

مسئله بعدى درباره شهادت ثالثه در اذان است. برخى از علما آن را مستحب مى‏دانند و برخى واجب. نظر جناب­عالى چيست؟ شما كه در اين باره تحقيق كرده‏ايد، به چه نتيجه‏اى رسيده‏ و نظريه خود را از چه راهى به اثبات رسانديد؟

شهرستانى:

قصد ما اين بود كه بدعت‏ها را نفى كنيم؛ به عبارت ديگر، قصد داشتيم به ديگران بفهمانيم كه شهادت ثالثه، بدعت نيست و گفتنش رواست. تمام هدف ما اين بود که بعضی از علماء شیعه را که در این زمینه خدشه دارند، قانع سازیم كه شهادت به امامت و ولايت حضرت­ امير عليه السلام در اذان و اقامه بدعت نيست. بیشتر مباحث ما در حوزه درون­ شیعه بوده، نه برون­ شیعه. سیره متشرعان از آغاز تا امروز بر اين بوده است كه در اذان و اقامه، شهادت ثالثه را مى‏گفته‏اند؛ از زمان شيخ صدوق رحمه الله گرفته تا امروز. البته شيخ صدوق رحمه الله معتقد است مفوّضه اين شهادت را وضع كرده‏اند، ولى ما ثابت كرديم كه چنين نيست و ظاهراً شيخ صدوق رحمه الله اشتباه كرده‏اند.

البته سخنان ديگر بزرگانی چون سید مرتضی (م 436)، شيخ طوسى (م 460)، ابن بَرّاج (م 480)، یحیی بن سعید الحلی (م 689)، علامه حلی (م 726)، شهید اول (م 786)، شهید ثانی (م 969) و دیگران را هم بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اينان نيز معتقد بودند که بانگ شهادت ثالثه، خدشه ­ای به اذان وارد نمی سازد، بلکه ذکری محبوب و پسندیده است. هم چنین رابطه زيبايى ميان عبارت «حىّ على خير العمل» و شهادت ثالثه هست؛ در برابر شهادتين، دو تا «حىّ على الصلاة» و «حىّ على الفلاح» هست و به قاعده لفّ و نشر هم كه در نظر بگيريم، بايد يك چيزى پس از شهادتين باشد كه در برابر «حىّ على خيرالعمل» قرار

بگيرد و آن چيزى جز شهادت ثالثه نیست، حتى فاطميان نيز به شهادت ثالثه قائل بوده‏اند و در دوره‏اى از حيات شيعيان، شهادت ثالثه را قبل از «حىّ على خير العمل» مى‏گفته‏اند. در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز «حىّ على خير العمل» را به «ولايت» و نيكى­كردن به حضرت فاطمهعليها السلام و فرزندان ايشان معنا كرده‏اند.[13] سیر تاریخی این مسئله به طور مفصل در کتاب حی علی خیر العمل بین الشرعیة والابتداع بررسی شده است.

به هر حال، شهادت ثالثه نه تنها امر جایزی است، بلکه مستحب نیز می باشد. امروزه ديگر جايز نيست آن را از اذان و اقامه حذف كنيم، زيرا شعار شيعه شده است و حکم آن مانند حكم بناى مسجد است؛ تا زمانى كه مسجدى نساخته‏اند، بناى آن جایز و مستحب است، ولى هنگامى كه مسجد را ساختند، ديگر جايز نيست آن را خراب كنند؛ زیرا مصداق ((وسعی فی خرابها)) می شویم.

برخى معتقدند، شهادت ثالثه از زمان صفويه باب شده و ترويج يافته است. نظر جناب­عالى چيست؟

شهرستانى:

اصلاً چنين نيست. در كتاب‏هاى بسيار قديم و معتبر اسلامى كه مربوط به قرون چهارم تا هفتم هجرى است، آمده كه برخى از شيعيان در مناطقى كه تقيه كمتر بوده است، در اذان خود شهادت ثالثه را مى‏گفته‏اند و حتى در برخى از كتب تاريخى، مانند سفرنامه ابن بطوطه هست كه نه فقط شهادت ثالثه را مى‏گفته‏اند، بلكه اهل قطیف عربستان، پس از «حىّ على خير العمل»، اين عبارت موزون را از باب استحباب می ­افزودند و بانگ می­ زدند: «محمدٌ و علىٌّ خيرُ البشر».

و قبل از آن در کتاب زبدة الحلب فی تاریخ حلب، اثر ابن ابی ­جراده، مشهور به ابن­ عدیم (م 660) آمده است:

سعدالدوله در حلب مستقر شد. (حلبی ­ها در سال 367) مسجد جامع حلب

را تجدید بنا کردند و در عمارت برج­ها و دیوارهای قلعه را افزودند. سعد اذان حلب را تغییر داد و در آن جمله: «حی علی خیر العمل، محمد و علیّ خیر البشر» را افزود.

و گفته­ اند: وی این کار را در سال 369 ق انجام داد، چنان که سال 358ق نیز حکایت شده است.[14]

و قبل از آن تاریخ تنوخی (م 384) در نشوار المحاورة می­ گوید: به من خبر داد ابوالفرج اصفهانی و گفت: شنیدم مردی از قطیعه (یا قطعیه) چنین اذان می ­داد: الله اکبر الله اکبر اشهد أن لا اله الا الله اشهد ان محمداً رسول­ الله أشهد أنَّ علیّ ولی الله (محمد و علیّ خیر البشر، فمن اَبی فقد کفر و من رضی فقد شکر) حَیّ علی الصّلاة حی علی الفلاح حی علی خیر العمل الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله.[15]

بله، ما در روايات نداريم كه ائمّه ما به شهادت ثالثه تأكيد كرده باشند يا خودشان گفته باشند، و فصول معروف اذان همواره بدون شهادت ثالثه بوده است. البته بايد توجه داشت كه اگر ائمّه به اين مطلب تأكيد نكرده‏ و ظاهراً شهادت ثالثه را نمى‏گفته‏اند، این گونه نيست كه منكر آن هستند يا آن را بدعت مى‏شمارند؛ چه بسا ايشان نيز شهادت ثالثه را مى‏گفته‏اند، اما آشكارا بر زبان نمی آوردند و از سر تقيّه آهسته، زمزمه می­ کردند.

به هر حال، شهادت ثالثه جزو اذان نيست، اما بدعت هم نيست و گفتنش جايز، بلکه مستحب بوده و امروزه شعار شيعيان است. بنابراین باید آن را نگه داشت. در کتاب اشهد ان علیا ولی الله فی الاذان مطالب بسیار و نکات شایان توجهی در این زمینه آورده­ ام.

يكى از شبهاتى كه وهابيان مطرح مى‏كنند، آن است كه نام‏هاى فرزندان ائمّه عليهم السلام نيز ابوبكر، عثمان و گاهى عمر بوده است و از نظر آنان، اين امر بهترین دليلى است كه ائمّه با خلفا و صحابه هيچ­ گونه اختلافى نداشته و از آن­ها تبرّى نمى‏كرده‏اند. نظر جناب عالى در اين باره چيست؟

شهرستانى:

كتابى با نام التسميات بين التسامح العلوى والتوظيف الأموى از این جانب به چاپ رسیده است که به همین موضوع می پردازد و از زوایای گوناگونی آن را بررسی می کند. در اینکه آیا به راستی امامان عليه السلام فرزندانشان را به اسامی خلفا نامیده ­اند یا این سخن ادعایی بیش نیست و اساس درستی ندارد و ناشی از نوعی بد­فهمی و غرض ­ورزی است، سخنان و احتمالاتِ گوناگونی مطرح است که این کتاب آنها را مد­نظر قرار می­ دهد و به بوته نقد می کشاند و چگونگی این نامگذاری­ ها را می­ نمایاند. لذا باید متن کتاب را نگریست و خواند تا بتوان عمق این ماجرا فهمید. اين كتاب با عنوان نام خلفا بر فرزندان امامان به فارسى هم ترجمه شده است.

اين اسم‏ها همگى عربى­اند و قُبح ذاتى ندارند؛ پس نام­گذاری با آن­ها جایز است، لیکن می بینیم که امامان با بعضی اسما یا کنیه­ ها مخالفت دارند. در روايتى آمده است: روزى يعقوب سراج حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شد و امام كاظم عليه السلام در گهواره بودند. امام صادق عليه السلام به يعقوب فرمودند: «به مولايت ( امام كاظم عليه السلام ) سلام كن.» يعقوب مى‏گويد: رفتم به كنار گهواره ايشان و سلام كردم. حضرت امام كاظم عليه السلام با زبانى فصيح و دلنشين، جواب سلام من را دادند و فرمودند: «ديروز خداوند دخترى به تو ارزانى داشته است كه بد اسمى براى او انتخاب كرده‏اى.» سپس فرمودند: «نام او را تغيير بده.» يعقوب مى‏گويد: نام فرزندم را «حميرا» گذاشته بودم، و البته آن را تغيير دادم. امام صادق عليه السلام به من فرمودند: «از او (امام كاظم عليه السلام ) اطاعت كن تا هدايت شوى»[16].

به هر حال، مقصود ايشان آن است كه حميرا، لقب عايشه بود و نام مناسبى براى فرزند تو نيست، زيرا حميرا كسى بود كه در برابر حضرت امير عليه السلام ايستاد و با او جنگ كرد. اما همين امام كاظم عليه السلام فرزندى داشتند كه نامش «عايشه» بود و حتى پسرى به نام «هارون» داشتند . عايشه و هارون دو نام عربى هستند و هيچ اشكالى ندارد که به آن­ها نام­گذاری شود، مگر نشانه­ ای از دشمنی با اهل­ بیت عليهم السلام داشته باشند. پس عایشه اسم عربی است، اما لقب حميرا به شخصيت خاصى اشاره دارد كه براى شيعيان مناسب نيست. نبايد اين مسائل را اين گونه بيان و مطرح كرد، زيرا هيچ گاه امامان ماعليهم السلام بر سر نام كسى اختلاف نداشته‏اند و ما در کتاب­ها ندیده ­ایم که امامانمان عليهم السلام نام اصحاب خود را تغيير داده باشند، به لحاظ آن­ که نام ایشان ابوبكر یا عمر و یا معاويه است، بلکه می­ بینیم بین اسم­ های اصحابشان، نام ­هایی مثل ابوبکر حضرمی، و عمر بن اُذینه و معاویة بن عمار موجود می ­باشد.

از سوى ديگر، صِرفِ اين كه امامان ما عليهم السلام اسمى براى فرزندانشان انتخاب كنند كه مشابه با نام‏هاى خلفا يا ديگر صحابه باشد، دليل محبت ايشان به خلفا نيست و اگر باشد باید تصریح شود؛ براى مثال، حضرت امير عليه السلام نام يكى از پسرانشان را از روی علاقه ­ای که به «عثمان بن مظعون» داشتند، عثمان نامیدند، نه اين كه محبتى به عثمان بن عفّان داشته‏ باشند.

هم چنین يكى ديگر از فرزندان حضرت امير عليه السلام عُمَر نام دارد. گويا عمر­بن­ خطاب اين نام را بر وى گذاشت و حضرت هم سكوت كردند، زيرا در آن روزگار نمى‏توانستند در هر مسئله‏اى با آن­ها مخالفت كنند و بايد تمركز و همت خود را بر سر مسائل مهم‏ترى مى‏گذاشتند. گفتنی است، وجود آن اسم بر فرزندانشان فوایدی هم داشت که ما آن را در کتاب التسمیات بیان کرده­ ایم؛ البته تقيّه هم مى‏كردند.

نكته ديگر اين­كه، گاهى مادرها براى فرزندان ايشان اسم‏گذارى مى‏كردند، چنان­كه در عرب رسم بوده است؛ برای مثال، حضرت­ امير عليه السلام رَجَز معروفى دارند که نشان می ­دهد، نام «حیدر» از طرف مادر بر آن حضرت نهاده شد.

أنا الذي سَمَّتنى اُمّى حَيدَرةَ ضِرغامُ آجامٍ وَ لَيثٌ قَسْوَرَةٌ[17]

يا حضرت سيدالشهدا عليه السلام به حرّ بن يزيد رياحى فرمودند: « أنتَ الحُرُّ كما سمَّتك اُمُّكَ حُرّاً.»؛[18] تو حُرّ [آزادمرد] هستی، چنان که مادرت تو را حُر نامید.»

از این رو، به طور قطع نمی ­توان گفت که این اسم­ ها را ائمه اطهارعليهم السلام برای فرزندانشان انتخاب کرده اند، بلکه ممکن است همسرانشان آن را گذاشته باشند، یا این­که جد مادری­شان و یا حاکمان وقت به این اسامی دست یازیده باشند.

از سوى ديگر، ساير خلفاى عباسى و اموى (یعنی تا سال 656 ق)، تا آن­جا كه تحقيق كرده‏ايم، نام فرزندانشان را عمر و ابوبكر نگذاشتند، مگر چند نفر؛ مانند: «عمر بن عبدالعزيز» در بین خلفای اموی و «طائع عبدالکریم بن مطیع» از خلفای عباسی، که کنیه او «ابوبکر» بود، و بیان این امر نمی­ تواند دلیل باشد که آن­ها مخالف سیره شیخین بودند. بنابراين، آيا مى‏توانيم بگوييم آن­ها محبتى به ابوبكر و عمر نداشته‏اند؟ هرگز چنين نبوده است.

بنده معتقدم، نبايد به اين گونه مباحثِ كليشه‏اى بپردازيم و از اصل مطلب باز بمانيم. تمام هدف وهابيان و كسانى كه چنين شبهاتى را مطرح مى‏كنند، اين است كه رابطه حضرت امير عليه السلام و خلفاى سه‏گانه را مسالمت‏آميز جلوه دهند و به همگان اعلام كنند كه شيعيان، متعصب هستند و امامان ايشان اين گونه نبوده‏ و به خلفا و صحابه احترام مى‏گذاشته‏اند.

بارى، اگر ائمّه ما با خلفاى جور مدارا مى‏كرده‏اند، فقط و فقط، از سر تقيه و براى حفظ شوكت و وحدت اسلام بوده است، نه چيز ديگر. پس چون وهابيان دليل محكمی‏ در دست ندارند، به چنين مسائل پيش­ پا افتاده‏اى چنگ مى‏زنند تا شايد بتوانند برخى را گمراه كنند. برای اطلاع بیشتر در این زمینه می ­توانید به کتاب التسمیات بین التسامح العلوی والتوظیف الاموی مراجعه فرمایید.

به هر حال، در نام­گذاری­ ها، حکمت ­های مختلفی نهفته است. آورده ­اند که منصور نَمَری در اشعارش نام «هارون» را می ­آورد و او را می ­ستود و وانمود می کرد که به هارون الرشید ارادت دارد، در حالی که در باطن بنابر حدیث منزلت، مقصودش امام علی عليه السلام بود. چون هارون این نیت او را دریافت، دستور داد زبانش را ببرند، دست و پاهایش را قطع کنند. مأموران برای اجرای حکم به راه افتادند، لیکن زمانی رسیدند که وی از دنیا رفته و دفن شده بود. هنگامی که باز آمدند، هارون به آنها گفت: چرا [نبش قبر نکردید و] جسدش را به آتش نسوزاندید؟!

در پایان، از حضرت­عالی و دست ­اندرکاران مجله تشکر می­ کنم، موفقیت آقایان را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام عليكم ورحمة الله‏ و بركاته.

 

پی نوشت ها :

[1]. برقى ، المحاسن، 1/ 156 ، ح87 .

[2]. وسائل الشیعه، 27/ 161، ح 33489.

[3]. كلينى، الكافى،5/451، ح6.

[4]. حُرّ عاملى، وسائل الشيعه،12/20، ح 15532.

[5]2. همان، ج 27/92 ، ح 33297.

[6]. الاستبصار، 1/71، ح 217 ؛ تهذیب الاحکام، 1/81 ، ح212 .

[7]. طه/ 68.

[8]. نگاه کنید به وضوء النبی، ص 208، آخر باب اول.

[9]. ابراهيم/ 37.

[10]. توبه / 19.

[11]. نک: سنن نسائی،1/ 95، باب حلیة الوضوء، و مسند احمد،2 /400.

[12]. نک: مصنف ابن ابی ­شیبه،1/ 75 ، ح 604.

[13]. ر. ك: محدّث نورى، مستدرك الوسائل، 4/70 .

[14]. زبدة الحلب فی تاریخ الحلب، 1/ 159.

[15]. نشوار المحاورة، 2/ 132.

[16]. ر. ك: محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، 1/310، ح 11.

[17]. ابن شهرآشوب مازندرانى، مناقب آل أبى طالب، 3/ 129.

[18]. سيد بن طاووس ، اللهوف، ص 102.

 

 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی شماره سه پاییز 1390