سه شنبه, 30 آبان 1391 ساعت 16:35
خواندن 1425 دفعه

مصاحبه با آيت الله سيد علی حسينی ميلانی

فصلنامه ی امامت پژوهی تصمیم دارد در هر شماره، در بخش « همراه با امامت پژوهان» با یکی از بزرگان یا فعالان عرصه ی امامت پژوهی مصاحبه ای به عمل آورد تا ضمن آشنا کردن مخاطبان عزیز با زندگی علمی  و نقطه نظرات شخصیت  ها در مسائل حوزه ی امامت ، گامی کوچک و در حدّ بضاعت ، در جهت اعتلای فرهنگ امامت پژوهی بردارد .
به همین منظور و در شماره ی نخست، با حضرت آیة الله سید علی حسینی میلانی حفظه الله گفتگویی ترتیب دادیم. پس از نگاهی كوتاه به زندگى پربار استاد، توجه خوانندگان محترم را به این مصاحبه جلب می نماییم .
گفتگـو با آيت الله سيد علی حسينی ميلانی دام عزه :
آیة الله سید علی حسینی میلانی در رمضان 1367 ه. ق در شهر نجف اشرف و در خانواده اى اهل علم و فضيلت ديده به جهان گشود . در دوران كودكى در معيّت پدر بزرگوارش حاج سيّد نورالدين ميلانى (ره) به كربلاى معلّی مهاجرت کرد.
استاد دروس مقدمات را از علاّمه مرحوم سيد محمّد مجاهد، فرزند آیة الله سيّد مرتضى آل صاحب رياض طباطبائى (ره) و دروس سطح و پايه را از محضر علماى بزرگ به نام، از جمله: شيخ محمّد شاهرودى (ره) ، شيخ محمّد حسين مازندرانى(ره) ، شيخ عبدالحسن بيضانى (ره) و سيد محسن جلالى كشميرى (ره) فرا گرفت.
ایشان براى تكميل دروس به نجف اشرف مهاجرت كرد و در دروس بزرگان فقه و اصول شركت جست ؛ ديرى نپاييد كه بنا به دستور حزب بعث عراق و در سال 1390 ه.ق ، به همراه دانشمندان و فضلاى ايرانى و عدّه اى از شيعيان به ترك كشور عراق ناگزیر و رهسپار ايران گرديد.
به پیشنهاد جدّ بزرگوارش آية اللّه سید محمد هادی میلانی (ره) راهى مشهد مقدس شد و در دروس عالى آن مرجع بزرگ شركت جست و همواره در خدمت آن بزرگوار بود. پس از درگذشت ایشان در سال 1394 ه . ق براى تكميل تحصيلات عاليه و افاضه ی اندوخته هاى علمى و معنوى خود، رهسپار قم گرديده و از محضر بزرگان و مراجع وقت آن دیار از جمله: آية اللّه سيد محمّد رضا موسوى گلپايگانى ، آية اللّه شيخ حسين وحيد خراسانى و آية اللّه شيخ مرتضى حائرى بهره گرفت که حاصل آن در قالب تقریرات فقهی و اصولی منتشر شده یا آماده نشر است.
معظّم له علاوه بر تحصیل مراتب عالیه ی فقاهت، بنا بر وصیت نیای گرامی خود ، در مباحث کلامی  و اعتقادات سعی فراوان نمود، به طوری که اینک نیم قرن از عمر مبارک خود را به تحقیق و تألیف در مباحث امامت سپری کرده و شاگردان بسیاری در این عرصه به جامعه اسلامی تقدیم کرده است
امامت پژوهی : با تشکر از اینکه وقت گرانبهای خود را در اختیار ما قرار دادید. به عنوان اولین سؤال اجازه فرمایید از وضعیت مباحث اعتقادی در حوزه آغاز کنیم؛ همان طور که مستحضرید علمای شیعه در گذشته همپای بحثهای فقهی و اصولی برای مباحث کلامی و اعتقادی ارزش والایی قائل بوده اند تا جایی که برخی از آنها رسالت علمی خود در عرصه های اعتقادی را بسیار بیشتر از بحثهای فقهی و اصولی دیده و گاه درسهای فقهی خودشان را تعطیل می کردند تا بتوانند به مسائل اعتقادی بپردازند و به شبهات اعتقادی پاسخ دهند. اما مع الاسف در چند دهه ی اخیر شاهد کم توجهی به بحثهای اعتقادی در حوزه ی علمیه هستیم؛ به نظر حضرتعالی سبب این کم توجهی ها چیست؟ و راه بازگشت به آن گذشته ی طلائی در حوزه ی علمیه چه می تواند باشد؟
آيت اللّه ميلانی : همان طور که اشاره فرمودید، ما وقتی به احوالات بزرگان نگاه می کنیم، شاهد هستیم که در کنار کتابهای فقهی و حدیثی و قرآنی، کتابهای اعتقادی نیز می نوشتند؛ به طوری که برخی از ایشان دوره ی کاملی از مباحث کلامی را نگاشته اند و به ویژه در خصوص مسئله ی امامت عنایت خاصی داشتند؛ مانند: شیخ صدوق ، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و... که در کنار کتب فقهی، منابع کلامی معتبر شیعه را تالیف نموده اند.
این شرایط همچنان تا این اواخر برقرار بود. حتی در این اواخر هم باز کسانی بودند که فقیه و مجتهد بزرگ بودند؛ ولی جنبه ی کلامی ایشان بویژه اهتمام خاصی که به بحث امامت داشته اند بر سایر وجوه علمی آنان غلبه پیدا کرده است. برای مثال، مرحوم شیخ محمد حسن مظفر (ره) صاحب کتاب دلائل الصدق (که از مصادر مهم امامت محسوب می شود) به این کتاب معروف گشته؛ در حالی که ایشان مرد فقیهی بودند. و همچنین مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین (ره) که مقام علمی و فقاهتی ایشان مسلم است؛ لکن شهرت ایشان بیشتر به مسائل امامت و علم کلام است.
ولی همین طور که مستحضرید امروزه در حوزه های علمیه بیشتر به فقه و اصول پرداخته می شود. البته این اهتمام به فقه واصول، شاید بدلیل آن باشد که بقای این مذهب به بقای اجتهاد و انفتاح باب اجتهاد است و اگر بنا باشد که فقه و اصول کمرنگ شود، شاید در نهایت به انسداد باب اجتهاد منجر شود و این صدمه ی بزرگی به مذهب خواهد رساند.
از طرف دیگر ما شاهدیم که مبانی اعتقادات براساس ادله ی نقلی و عقلی با کوشش های فراوان علمای ماضین جمع آوری و تدوین شده و در اختیار عموم شیعیان قرار دارد؛ در حالی که مسائل فقهی عموماً در حال توسعه و گسترش است و در هر زمان مسائل مستحدثه به وجود می آید که فقه باید جوابگوی آنها باشد.
من تصور می کنم این کم توجهی به مباحث امامت و به طور کلی به مباحث اعتقادی در متن کارهای رسمی حوزه ی علمیه به این دلائل باشد؛ شاهد بر این مطلب این که، کتابهایی که در این دوران در ابواب اعتقادات یا امامت نوشته شده غالباً به زبان عربی بوده است؛ چون مخاطب اصلی آن ها ، کشورهای دیگر بوده است و جهت این امر این بود که علما ، شیعیان را در مباحث اعتقادی مستغنی می دیدند.
امامت پژوهی : در زمانی که اساس اعتقادات جامعه در معرض خطر قرارگرفته و در حالی که مباحث اعتقادی اساساً متکفلی هم ندارد، آیا نمی توان گفت که بین مباحث فروع و احکام ـ که به هر حال مجتهدانی هستند تا مردم تکالیف خویش را از آنان فرا بگیرند ـ و مباحث اعتقادی ، اولویت با مباحث اعتقادی است؟ اینکه فرمودید: علما احساس می کردند که سؤالات اساسی پاسخ گفته شده است؛ واقعیت این است که آنچه ما امروز به عنوان یک هجمه ی اعتقادی می بینیم سابقه ی دیرین دارد و مربوط به زمان حاضر به تنهایی نیست. در نهایت، چون حوزه ها ، خیلی با فضاهای فکری روز و بدنه ی جامعه ارتباط نداشته اند، درک دقیقی از این هجمه ی اعتقادی برای آنها حاصل نشده است.
آيت اللّه ميلانی : در زمان های سابق هم هجمه ی اعتقادی بوده است؛ لکن در یک محیط خاص و در دایره ی معینی، یعنی بین علماء و متخصصین بوده است؛ فرض کنید فلان عالم از علمای بغداد کتابی در ردّ شیعه می نوشته و به نجف می فرستاده است، البته در نجف هم علمایی بوده اند که پاسخ آن را می دادند. این هجمه ها و اشکالات و شبهات در بین مردم نبود و اگر هم مطرح بود، این وسائل امروزین در اختیارشان نبود که در همه ی عالم منتشر شود. تفاوت زمان ما با زمانهای گذشته در این است که آن مطالب تخصصی دقیق، امروزه توسط این وسایل جدید در سطح عمومی پخش می شود. این ضررش بسیار زیاد است ، چون افرادی که این شبهات و اشکالات را می شنوند تخصصی ندارند که توانایی جوابگویی به آن را داشته باشند؛ و ازطرف دیگر برخی هم یا مسامحه می کنند یا به متخصصین دسترسی ندارند و شبهات در اذهانشان مؤثر واقع می شود و انحرافاتی از این جهت واقع می شود.
در واقع علما و بزرگان حوزه اصلاًً پیش بینی نمی کردند که روزگاری در داخل کشورهای شیعی، اعتقادات آنها در معرض خطر قرار گیرد و لازم شود که از اساس کارهای اعتقادی را دوباره پایه ریزی نمایند.
امامت پژوهی : امروزه شاهدیم که پاره ای از شبهات اولیه ی اعتقادی ، در جامعه مؤثر می افتد و حتی افراد تحصیلکرده نیز تحت تأثیر قرار می گیرند فکر نمی کنید همین نکته نشان می دهد که ما در برنامه های تبلیغی اعتقادی مان، به صورت مناسب و قوی کار نکرده ایم تا پایه های فکری جامعه ی شیعی استوار شده و با کوچکترین شبهه دچار تزلزل نشود؟
آيت اللّه ميلانی : همین طور است. ببینید ... در دهه های اخیر به خاطر اینکه در جامعه ی ما مسائل دیگری مطرح شده و حوزه به آن مسائل پرداخته اند ـ همان طور که اشاره کردید ـ این شبهات ابتدایی در نسل جدید اثر گذار شده است و گرنه کسانی که مجالس علمی و تبلیغی گذشته را درک کرده اند به راحتی تحت تأثیر این شبهات ابتدایی قرار نمی گیرند.
خود مسئولین کشور و بزرگان حوزه هم اقرار دارند که در این چند دهه ی اخیر، کار فرهنگی جدی صورت نگرفته است نه فقط در مسائل اعتقادی بلکه اساساً کار فرهنگی جدی برای این جامعه نشده است. ملاحظه می کنید، تازه به فکر افتاده اند برای نماز سمینار تشکیل دهند؛ البته که نماز الفبای اسلام است، اگر از روز اول برنامه ریزی صحیحی در جهت گسترش نماز انجام شده بود الان نه از اهمیت نمازهای واجب بلکه از نوافل هم گذشته بودیم.
بدیهی است که وقتی نسل حاضر مطالعات اعتقادی اندک داشته باشد و در مراکز علمی و تحصیلی هم برای این جهت برنامه یزی صحیحی نشده باشد، و از طرفی رسانه های گوناگون، شبهه افکنی کنند حتی شبهات اولیه هم تاثیر گذار خواهد بود.
امامت پژوهی : یکی از مشکلاتی که در جامعه داریم مسئله ی خرافات است ؛ اموری که به نام دین و مذهب در بین مردم و جوانها پخش شده و گاه به بعضی از روایات و آیات هم آمیخته می شود! وقتی این موارد را دنبال می کنیم می بینیم که در بعضی از افراد خودی ریشه دارد که در این حوزه های علمیه تحصیل کرده اند. آیا خود این نشان نمی دهد که ما در حوزه ها برای تقویت فکری طلاب و توانمندی آنها در برداشتهای اعتقادی دینی، کمتر کار می کنیم؟
آيت اللّه ميلانی : این مطلب از نظر کلی درست است که خرافات هست و این خرافات احیاناً از روایات و غیر روایات برداشته می شود و لکن این کلی گویی را بنده تأیید نمی کنم؛ یعنی هرگاه خواستیم با خرافات مبارزه کنیم موارد را باید معین بکنیم. این درست نیست که ما در مبارزه با خرافات، کلی گویی کنیم تا بعد هر کسی بخواهد این کلی را بر هر مورد مطابق نظر خودش تطبیق کند.
امامت پژوهی : یعنی می خواهید بفرمایید که حتی مبارزه با خرافات هم نیازمند به کار اعتقادی است و کسی تا خود در مبانی اعتقادات مجتهد نباشد، مصداق خرافات را نمی تواند تشخیص بدهد؟
آيت اللّه ميلانی : بله! خرافه را از غیر خرافه، اهلش باید تشخیص بدهند. لذا در این مورد هم باید کار بشود؛ بخصوص در این زمانه که ملاحظه می کنید مردم یک حالت ترقّب و انتظاری نسبت به آینده دارند و گویا این حالت جزء ذات ما شیعیان قرار گرفته است آن وقت کسانی می آیند از همین حالت انتظار مردم به نفع مقاصد خودشان سوء استفاده می کنند.
اگر بخواهیم این ها را رد بکنیم، لامحاله باید از روی بینش و تحقیق باشد. به همین ترتیب، وقتی بخواهیم سخن  یا کرداری را به عنوان خرافات مطرح کنیم و بگوییم فلان مطلب، از خرافات است. یکی از بزرگان در جایی فرموده بود: «در این هزار ساله خرافات بسیاری وارد مذهب ما شده است.» من گفتم: « لطفاً بفرمایید دو تا از این خرافات را برای من بگویید. » ایشان مبهوت ماندند. گفتم : « آقا! چرا این طور حرف می زنید ؟! اینکه خرافات بسیاری وارد مذهب ما شده در اعتقادات ما کجاست؟ چرا به صورت کلی سخن می گویید که این حرف شما به دست دشمنان و مخالفین مدرک دهد و بگویند: خودشان اقرار می کنند که چقدر خرافه در مذهبشان هست. » البته با خرافات باید مبارزه کنیم؛ ولی خرافه باید مشخص شود و به طور موردی مورد بحث قرار بگیرد.
امامت پژوهی : حال ـ اگر اجازه می فرمایید ـ وارد بحث امامت شویم. می دانیم که علمای ما در طول سالهای بسیار در موضوع امامت بحث های جدی کرده اند؛ اما امروز ـ علیرغم این همه آثاری که در باب امامت نوشته شده است ـ ما احساس می کنیم که هنوز برخی از موضوعات هست که مورد بحث قرار نگرفته است یا سوالهایی مطرح می شود که به پژوهشهای جدید نیازمند است. به نظر حضرتعالی به عنوان یک متخصص در امر امامت ، چه بخشهایی از مباحث امامت هنوز نیاز به کار و تحقیق بیشتر دارد؟
آيت اللّه ميلانی : مباحث امامتی که در کتب کلامی مطرح شده و نیز شبهاتی که پاسخ داده شده غالباً با توجه به سطح فکری آن زمانها مطرح شده است. شکی نیست که در زمان ما، سطح فکری و بینش افراد فرق کرده و واقعاً تفکر مردم با زمانهای سابق خیلی تفاوت یافته است. لذا امروزه مطالبی به ذهن افراد می آید که به ذهن علمای سابق و مردم آن زمانها نیامده است. از این رو، قهراً ما باید پاسخگوی شبهات جدیدی باشیم که به فکر جامعه ی امروز می آید. البته برخی از این شبهاتی که الآن مطرح می شود، در کلمات سابقین هم ریشه دارد و لکن با یک بیان دیگر یا با توجیه دیگری آن شبهات را مطرح می کنند که ما هم مطابق این بیان و با توجه به ادبیات امروز باید جواب این شبهات را بدهیم.
همان طور که می دانید، ما مباحث مربوط به امامت را به دو بخش اساس تقسیم کرده ایم: اول مباحث امامت از دیدگاه روایات شیعه و دوم مباحث امامت تطبیقی بین شیعه و دیگران که در این قسمت، بحث از دیدگاه روایات آنها دنبال می شود و اصول مناظره را رعایت می کنیم.
اکنون ما وظیفه داریم در هر دو بخش فعالیت کنیم. بنده تصور می کنم بحث « مبانی امامت» امروزه بیشتر نیازمند توجه و تحقیق است؛ چون وقتی مبانی تقویت شد، پذیرش ادله ی امامت راحت تر می شود.
برای مثال مسئله ی تعیین و نصب امام و اینکه آیا مردم در تعیین امام ـ که جانشین رسول الله و متولی وظایف پیامبر است ـ نقشی دارند  یا مسئله ی شئون و وظایف امام. همین جا اشاره کنم که امامت و ولایت غیر از حکومت است؛ حکومت یکی از شئون امام است. برخی خیال می کنند ولایت یعنی همان حکومت و در رأس امور بودن بنا بر آن، بحث امامت را  یک بحث تاریخی قلمداد می کنند آن گاه می گویند بحث امامت و خلافت بی فائده است؛ نه ... این طور نیست ؛ حکومت از وظایف الاهی امام است.
امامت پژوهی : یکی از پدیده های جدیدی که امروزه در مباحث امامت پژوهی رواج یافته، توجه جدی مخالفان به کتابهای اصلی شیعه است؛ به طوری که با حوصله ی تمام به روایات شیعه مراجعه می کنند و مصادر ما را از حیث متن و سند مورد نقد و بررسی قرار می دهند. از نظر حضرت  عالی آیا در گذشته از سوی علمای شیعه کار جدی و مهمی صورت گرفته است؟
آيت اللّه ميلانی : شاید عمده ی روش جدید نویسندگان مخالف، امروزه همین باشد؛  یعنی همان روشی که ما با کتب آنها در گذشته به کار می بردیم و استدلال های خود را بر کتب و روایات آنها استوار می کردیم؛ آنها هم شروع کرده اند و همین شیوه را نسبت به منابع شیعه انجام می دهند. البته بعضی از آنها خباثت به خرج میدهند؛ مثلاًً دیدم بعضی از آنها در آغاز از کتاب کافی تجلیل می کنند و چنین وانمود می کنند که کافی هم مثل کتاب بخاری «أصحّ الکتب عندنا» است. سپس شروع می کنند به آوردن بعضی از روایاتی که به نظر آنها جای نقد و گفتگو است که ما در جواب آنها می گوییم اولًا کافی این جور نیست که از نظر ما مثل بخاری باشد؛ ثانیاً ما در باب هیچ کتابی جز قرآن مجید ، به صحّت اول تا آخرش ملتزم نیستیم؛ لذا همه ی مطالبی که در کتب ما هست قابل بررسی است. ما مبانی داریم؛ مهم آن است که اگر می توانند، مبانی ما را خدشه دار کنند و الا روایات ما به تنهایی، مبانی ما نیست؛ روایات کتاب کافی ـ که بهترین کتاب از کتب ماست ـ مبانی ما نیست. شخصی دیگر کتابی در رجال نوشته و بزرگان ما را از کتب خودمان تضعیف کرده است؛ در حالی که خیانت نموده ، و فقط روایات ذمّ راوی را آورده و بحث علمی نکرده است .
به طور کلی کتابهای پر از دروغ و افترا و خیانت و تدلیس در نوشته های آنها زیاد است؛ ولی بعضی از اینها واقعاً بحثهای علمی مطرح می کنند که به حرفهای آنان باید اعتنا کرد و پاسخ گفت.
امامت پژوهی : یکی از میدانهای جدیدی که در عرصه امامت پژوهی گشوده شده، مطالعاتی است که در سالهای اخیر به دست مستشرقین آغاز شده است. آنها یک روش متفاوتی را در پیش گرفته اند و برخلاف سنت علمی ما ـ که یا به دلائل عقلی یا نقلی تمسک می کنیم و به بحث های کلامی می پردازیم ـ آنها بحث را از زاویه ی تاریخی نگاه می کنند و سعی می کنند با نشان دادن فقدان پیشینه ی بحثهای امامت، نسبت به مبانی ما تردید کنند؛ به نظر حضرت عالی در این باره چه اقداماتی را باید انجام داد؟
آيت اللّه ميلانی : البته باید کار کرد؛ مثلاًً ادعا می کنند: این عصمتی که شما برای ائمه (علیهم السلام) قائل اید، در کلمات خود ائمه (علیهم السلام) وجود ندارد و اصحاب ائمه (علیهم السلام) عصمت را به این معنا قائل نبوده اند. خوب اولاً، ما باید به اثبات برسانیم که این عصمت را اصحاب ائمه (علیهم السلام) هم قائل بوده اند؛ البته مراتب اصحاب ائمه (علیهم السلام) متفاوت بوده است بزرگان عالِم در هر رشته ای که صاحب مکتب اند و دارای شاگردانی هستند ، مراتب افرادی که در آن مکتب هستند متفاوت است و این دلیل نمی شود بر این که اصل مطلب زیر سؤال برود.
از نظر تاریخی، اینها تمسک می کنند به قول یکی از اصحاب ائمه (علیهم السلام) که مثلاًً نسبت به عصمت یا نسبت به علم غیب امام حرفی زده است و غفلت می کنند از این که آن صحابی دیگر از اصحاب ائمه (علیهم السلام) ، عین آن چه را ما الآن معتقدیم گفته و غفلت می کنند از خود روایاتی که از ائمه (علیهم السلام) در این زمینه وارد شده است؛ اصلاًً از خود حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) روایاتی در باب عصمت ائمه (علیهم السلام) داریم. بنابر این تفحص آقایان ناقص است.
مانعی ندارد مبانی اعتقادی ما را از زاویه ی تاریخی بحث کنند؛ لکن باید بررسی کاملی باشد نه ناقص ، و از طرفی بی غرض باشد. ما اساساً به این مستشرقان خیلی اعتماد نداریم. اگر به طور کامل بررسی کنند، خواهند دید آنچه ما الان معتقدیم در زمان ائمه (علیهم السلام) و اصحاب ائمه (علیهم السلام) هم وجود داشته است.
ثانیاً: باید ببینم عصمت چیست؟ و عصمت را برای چه می خواهیم؟ اگر امام معصوم نباشد، قول و فعل و تقریر او حجت نخواهد بود، کدام یک از اصحاب ائمه در حجیت قول و فعل و تقریر امام تشکیک کرده است؟
بله، یک عبارتی در کلام شهید ثانی (ره) هست و ظاهراً بعضی ها به این عبارت تمسک کرده اند؛ نهایت این است که ایشان اشتباه فرموده اند. اینکه مسئله ای نیست. ایشان فرموده اند که برخی اصحاب، ائمه  (علیهم السلام) را علماء ابرار می دانستند.
گذشته از این، اگر بخواهیم در عبارت علماء ابرار هم دقت کنیم، می بینیم که معنای عصمت را می رساند. بنده در شرح زیارت جامعه ی کبیره، کلمه ی ابرار را مقداری بررسی کرده  و نشان داده ام که در آیات و روایات مرادف با عصمت است.
اساساً اگر عصمت نباشد، حجیت کلام امام از کجا ثابت می شود؟ آیا کسی از اصحاب ائمه (علیهم السلام) در حجیّت کلام امام شک داشته است؟ بحث بر سر واژه ی عصمت نیست؛ بلکه مهم واقع درونی عصمت است.
امامت پژوهی : در مورد کتاب «حقایق الایمان» یکی از محققان ثابت کرده اند که از شهید ثانی (ره) نیست و متعلق به شخصی است که هم نام شهید ثانی بوده و در مشهد مقدس ساکن بوده و این کتاب را در مشهد نوشته است !.
آيت اللّه ميلانی : عجب! عرض کردم در زمانی واقع شده ایم که متأسفانه بحثهای علمی دقیق، کم شده و اغراض در بحثها مدخلیت دارد یا اگر بخواهیم حمل بر صحت بکنیم، می گوییم: از قبل تصمیم گیری می کنند و بعد در مقام اقامه ی دلیل بر می آیند! در مباحث علمی،  انسان باید خود را خالی الذهن کند و سپس به بررسی بپردازد که ادله بر چه چیزی دلالت دارد.
امامت پژوهی : از این ، معلوم می شود که ما نباید در بحثهای امامت پژوهی، به همان روشهای گذشتگان بسنده کنیم؛ بلکه باید از روشهای تاریخی  ـ یا هر روش دیگری که می تواند در تبیین مبانی فکری امامت به کار آید ـ استفاده کنیم.
آيت اللّه ميلانی : همین طور است . ببینید اساساً چرا بحث امامت را مطرح می کنیم و چرا تحقیق می کنیم؟ همه ی این کارها به عنوان یک تکلیف شرعی است. همچنان که ما در حوزه ی فقه تحقیق می کنیم و می خواهیم در برابر خداوند متعال حجت داشته باشیم، در مسائل اعتقادی هم ـ که بر مسائل فرعی مقدم است ـ باید اعتقاداتمان از روی حجت باشد؛ اقامه ی حجت و رسیدن به دلیل کافی، گاه محتاج یک بررسی تاریخی هم هست؛ لکن همه چیز در قرآن و روایات معتبره آمده است.
امامت پژوهی : یک پرسشی مطرح است و آن اینکه در سده های گذشته، در بحثهای امامت ـ چون بیشتر مواجهه ی ما با شبهه بوده است ـ تحقیقاتمان هم جنبه ی دفاعی داشته است؛ حال آن که در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) معارفی بلند از بحث امامت مطرح شده است که کمتر مورد بحث علما قرار گرفته است. در این زمینه حضرت عالی چه پیشنهادی دارید؟
آيت اللّه ميلانی : البته باید در این زمینه به صورت جدی کار کرد. زمان ما با آن روزگار تفاوت دارد. در آن زمان مذهب شیعه تحت فشار بود و اساساً این مذهب را قبول نداشتند و ما را خارج از دین می شمردند؛ حتی نماز خواندن ما را قبول نداشتند. من در بررسی های خود به این نتیجه رسیده ام که دستور ائمه (علیهم السلام) به حضور در مساجد دیگران و نماز خواندن پشت سر آنها، همه برای این بود که شبهه ی تارک الصلاة بودن شیعیان را دفع کنند.
پس همان طور که گفته شد، ما در گذشته مورد هجمه و اتهام بودیم و آنها ما را اساساً مسلمان  یا عامل به احکام اسلام نمی دانستند. به ناچار علمای ما همیشه در این موضع بودند که این افترائات را پاسخ دهند؛ اما زمان ما فرق می کند، الان دیگر کسی شک نمی کندکه ما هم اهل دیانت هستیم و مکتب داریم و اصول و فروعی داریم. به نظر من، الآن باید شروع کنیم به بیان ضعف مبانی دیگران؛ مخصوصاًً از منابع خودشان و اثبات این که یگانه مذهب حق، تشیع است و جز این نیست. کارهای علمی ما در هر دو جهت باید باشد؛ هم جنبه ی دفاعی و هم جنبه ی تهاجمی؛  البته به صورت مستند و با متانت و ادب.
امامت پژوهی : بررسی و تبیین معارف بلند امامت اهل بیت (علیهم السلام) و مقامات آن ها چطور باید باشد؟
آيت اللّه ميلانی : این همان بخش اول مباحث امامت است که قبلاً اشاره کردم، و لکن این مباحث زمینه می خواهد؛ اول باید زمینه سازی شود؛ چون در اینجا مطالبی هست که حتی شیعیان خودمان هم تحمل ندارند، لذا در روایات، از این قبیل مطالب به اسرار تعبیر شده است و فرموده اند: « حدیثُنا صعبٌ مستصعب» این امور را به هر کسی نمی شود گفت و زمینه هایی باید آماده شود تا این مطالب گفته شود. البته الان زمینه ها را به راحتی می توان آماده کرد؛ چون ـ عرض کردم ـ سطح فکر جامعه بالا رفته است و تعقّل مردم نسبت به امور، خیلی بیشتر شده است. لذا در این بُعد هم باید کار کرد؛ البته اول باید شروع کنیم به شناخت ائمه و مقامات و ولایتی که دارند و علم و قدرت آنها و امثال ذلک را برای مردم بیان کنیم تا وقتی در قرآن می خوانند: خداوند متعال ملائکه ای دارد که این ملائکه هر کدام به تدبیر و اداره ی کاری موظف اند «فَالمُدبِّرات اَمراً» یعنی ملائکه از جانب خداوند مدبران امور در این عالمند ، متوجه باشند که ائمه ی ما مقامشان از این ملائکه بالاتر است یا وقتی در قرآن مجید می خوانند «إنَّ إلَینا إیابهُم ثُمَّ إنَّ علینا حسابهُم» و می بینند در زیارت جامعه ی کبیره آمده « و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم» بتوانند بفهمند تعارفی در کار نیست بلکه کاملاً درست است. مردم این امور را به راحتی تعقل می کنند؛ ولی باید مطالب با بیان متین برای آن ها گفته شود.
امامت پژوهی : امروز بحث تخصصی شدن در علوم اسلامی مطرح است. برخی معتقدند که حوزه ی فقه یا حوزه ی عقائد را باید تخصصی کرد و برای امامت نیز افراد متخصص و ممحّض تربیت نمود. به نظر حضرت عالی، اساساً تجزّی در مباحث اعتقادی، تا چه اندازه ممکن و مطلوب است ؟ دیدگاه حضرت عالی در باب تخصصی شدن امامت چیست ؟
آيت اللّه ميلانی : در مباحث اعتقادی هم مثل فقه، تجزّی ممکن است؛ به این صورت که افرادی در توحید کار کنند و عده ای در معاد و عده ای در امامت ؛ این امر شبیه این است که در فقه عده ای در عبادات کار کنند و عده ای در معاملات. این کار مفید است و قابل اجرا؛ اما در خصوص مسئله ی امامت، اگر بخواهیم دوباره مباحث را تقسیم کنیم و هر بخشی را تخصصی کنیم، به نظرم کار قدری مشکل خواهد شد.
امامت پژوهی : برای تحقیق در امامت، اشراف بر فقه و اصول و سایر مباحث را تا چه حدی لازم و مورد احتیاج می بینید؟
آيت اللّه ميلانی : به حسب تجربه عرض می کنم که کل مباحث یاد شده مؤثر است، بالخصوص اصول! به نظر بنده، اگر کسی در اصول بیشتر کار کند، در کلام (به خصوص امامت) راحت تر و بهتر می تواند پیشرفت کند؛ این امری است که ما آن را تجربه کرده ایم. لذا وقتی آثار بزرگان هم عصرمان مثل مرحوم علامه امینی (ره) یا مرحوم علامه شرف الدین (ره) را بررسی می کنیم؛ می بینیم اینها فقیهان و اصولی هایی قوی هستند که وارد مباحث امامت شده اند.
به نظر می رسد اگر کسی در فقه و اصول (بخصوص در اصول ) خوب کار کند ـ وقتی وارد مباحث امامت بشود ـ دیگر به استاد احتیاج ندارد. ما نشنیده ایم آقای شرف الدین در مباحث امامت پیش کسی شاگردی کرده باشد یا آقای امینی در این مباحث پیش کسی تلمّذ کرده باشند. این بزرگان در فقه و اصول زحمت کشیده اند و وقتی به مباحث امامت و سایر مباحث کلامی  پرداختند، کاملاً آماده و متبحرانه وارد شدند. کأنّ خود فقه و اصول (علی الخصوص اصول) انسان را کاملاً آماده می کند. خود بنده کلاس تفسیر ندیده ام و درس تفسیری حاضر نشده ام؛  یا مثلاًً مرحوم جدّ بزرگوار آیة الله العظمی سید هادی میلانی (ره) ـ که تفسیر های بسیار عالی گفته اند ـ در علم تفسیر استاد ندیده بودند. لکن در فقه و اصول و حدیث زحمت کشیده و وقتی وارد تفسیر شده بهترین مفسر بوده است. بنده فکر می کنم که فقه و اصول  یک چنین استعدادی در انسان ایجاد می کند که اگر بخواهد در هر علمی از سایر علوم اسلامی، اعمّ از تفسیر  یا کلام، وارد شود، می تواند عالمانه وارد شود و عالمانه حرف بزند. لذا فقه و اصول در پیشرفت مباحث کلامی نقش بسیار مهمی دارد.
امامت پژوهی : حضرت عالی در بحث های امامت،  یکی از پیش کسوتان و پیشگامان اید، و به لطف الاهی توانسته اید عرصه ی بسیار گسترده ای را به روی مخاطبان خود باز کنید. آیا به نظر حضرت عالی در مسئله ی امامت، مباحث و حوزه هایی هست که تاکنون به آنها پرداخته نشده و لازم است که دیگران وارد این عرصه ها شوند؟
آيت اللّه ميلانی : اگر مقصودتان از امامت، امام شناسی بالمعنی الاخص و مقامات ائمه و معارف مربوط به ایشان باشد، البته که کاری به معنای اتمّ نشده است و در این زمینه باید کارهای فراوانی انجام شود. اگر مقصود امامت تطبیقی است و این که دیگران چه می گویند و ما چه می گوییم، در این باره کتاب های خوبی نوشته شده و کارهای خوبی توسط سابقین و لاحقین انجام شده است. البته در این زمینه باید کلاس هایی تشکیل و درس هایی تدوین شود و کارهای عملی فراوانی انجام گیرد.
ما به حول و قوه الاهی این کار را شروع کرده ایم و بنیاد امامت به همین مناسبت تأسیس شده است تا این مطالب عملاً پیاده و بازگو شود. البته در برخی کتب، این مسائل نوشته شده؛ لکن بعضی اوقات آن چه درکتب هست به جرح و تعدیل و فحص و تحقیق احتیاج دارد و نیازمند شرح است که باید این امور انجام شود.
لذا ما باید دو کار در حوزه ی علمیه انجام دهیم: اول، در سطح عمومی حوزه با اختلاف مراتب طلاب، معلومات عامه ای از امامت را به طلاب آموزش دهیم؛ به طوری که لااقل تحت تأثیر شبهه قرار نگیرند. کار دومی که باید انجام بدهیم، این است که افراد متخصصی را تربیت کنیم که قدرت جرح و تعدیل و تحقیق داشته باشند. که هر کدام به سهم خود ـ در هر جایی که قرار بگیرند ـ بتوانند جریانی امامتی ایجاد کرده و منشأ اثر باشند.
امامت پژوهی : برای مجموعه ی بنیاد امامت و فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، که بحمدالله توسط حضرت عالی تأسیس شده است چه اهدافی را در نظر داشته اید و چه مسیری را پیش بینی می فرمائید؟
آيت اللّه ميلانی : همان طور که قبلاً بیان شد، درحوزه ی علمیه، به هر دلیلی، به بحث امامت به عنوان یک بحث خاصّ و مهم توجه وافی نشد و این خلأ به وجود آمد؛ از طرفی، می بینیم که بحث امامت ـ برخلاف ادعای برخی که می گویند یک مسأله ی تاریخی بوده و  یک نزاعی بوده که تمام شده است ـ بحثی است که دارای جنبه ی اعتقادی و عملی است؛ بلکه ـ با تعریفی که ما از معنای امامت می کنیم و این که حقیقت امام چیست و اساساً به نیابت از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) برمی گردد و امامت شأنی از شؤون نبوت است ـ این کلام را که تاریخی صرف است نمی پذیریم و اگر کسی چنین اعتقادی داشته باشد، مثل این است که بگوید: بله! نیازی نیست که بیاییم بحث کنیم که مثلاًً عیسی و موسی (علیهما السلام) بر حق بودند یا محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) ؛ چون این بحثها صرفاً نزاعی تاریخی است کسانی که چنین می گویند دانسته یا ندانسته خلط و خبط می کنند.
ما باید ببینیم الان چه کار باید کرد. این گونه نیست که برخی می پندارند که اختلاف ما با سایرین بر سر امامتی است که فقط درصد کمی از دین را تشکیل می دهد؛ نه! ما به امامت به دیدی نگاه می کنیم که همه ی دیانت به آن بستگی دارد؛ ما می گوییم: وقتی امامت را بررسی و امام را مشخص کردیم، باید توحید را از او بگیریم؛ مبدأ و معاد را از اینجا باید اخذ کنیم، نبی را او باید معرفی کند تا برسیم به قرآن و احکام حلال و حرام و آداب و سنن ... این است معنای امام.
یک وقت می خواهیم با اهل سنت معاشرت و با ایشان رفت و آمدکنیم ؛ در این صورت، باید با آنها حسن معاشرت داشته و تمام جهاتی را که یک انسان باید با دیگران رعایت کند، ما نیز ملتزم باشیم؛ این  یک عالَم است و عالَم مباحث اعتقادی عالم دیگری است. لذا ما مکرر گفته ایم که نباید بین این مسائل خلط شود. اگر ما راجع به امامت بحث می کنیم و مبانی امامت را بیان می کنیم و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به اثبات می رسانیم و امامت دیگران را مستنداً و با متانت نفی می کنیم، خلاف وحدت نیست و مضر به تقریب هم نیست.
اساساً باید یک کنفرانسی تشکیل و تبادل نظر شودکه مفهوم تقریب و وحدت تبیین گردد و مشخص شود که راه تقریب چیست و معلوم شود که مصداق وحدت در کجاست.
تمام دعوای ما در این پانزده قرن، این بوده که اثبات کنیم کسی که جای پیغمبر اکرم  (صلی الله علیه وآله وسلم) می نشیند، باید سه ویژگی داشته باشد: اول آن که صفات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) را دارا باشد، که از جمله ی صفات و شرایط، عصمت است. جهت دوم، این که کمالات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) را دارا باشد، و از جمله ی کمالات، علم است و قدرت و امثال ذلک. جهت سوم این که باید متحمل جمیع مسؤولیتهای رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد  یعنی اگر مردم در امور دینی به او مراجعه کردند، باید بتواند که پاسخگو باشد و اگر در امور دنیوی مراجعه کردند، پاسخگوی آنان باشد و هم چنین در امور فردی و اجتماعی خلاصه در همه ی امور باید پاسخگو باشد.
علمای سنی در شرح مقاصد و در شرح مواقف نوشته اند که ما بالاجماع صفاتی را برای امام قائلیم و امام باید دارای این صفات باشد: اولین صفت این که علم داشته باشد. صفت دوم این است که عدالت داشته باشد. صفت سوم این است که شجاعت داشته باشد. کلام ما در اینجا به ایشان این است که این صفاتی را که خود بر آن متفق اید از کتابهای خودتان برای خلفای ثلاثه اثبات کنید؛ علم ابوبکر را ، عدالت و شجاعتش را و ... را به اثبات برسانید.
پس نتیجه این است که ما می خواهیم بگوییم کسی که جای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می نشیند باید با ایشان سنخیت داشته باشد. مگر می شود نائب نه تنها با منوبٌ عنه سنخیت نداشته، بلکه با وی در تضاد باشد و در عین حال نائب باشد؟! امام بعد از نبی جای او نشسته و کسی است که جمیع شؤون اسلام و مسلمین را به عهده می گیرد، اعمّ از جهات دینی و جهات دنیوی. پس مسأله ی امامت، در لحظه لحظه ی زندگی ما ،در همه ی افعال و تروک ما و در همه ی اعتقادات و عبادات ما نقش اساسی دارد. امامت در تلاوت قرآن ما ، در مبدأ و معاد ما نقش دارد؛ اصلاًً امامت همه چیز را سامان می بخشد.
باید در نظر داشته باشیم که امامت، یعنی کل دین؛ از اصول و فروع، از قرآن و احکام، از آداب و سنن و خلاصه جمیع ابعاد زندگی. لذا این حرف غلط است که اختلاف ما با سایرین بر سر مسائل جزئی است. آیا خدایی را که ما معرفی می کنیم با خدایی که اشاعره معرفی می کنند یکی است؟ پیامبری را که اشعری معرفی می کند با پیامبری که ما معرفی می کنیم  یکی است؟  یا در مسئله ی احکام  یک دوره شرایع محقق را در کنار الفقه علی المذاهب الاربعه بگذارید و ببینید اختلافات در چه حدّ است.
بله! گاهی مسائل سیاسی و اجتماعی مورد نظر است که البته آنها هر کدام در جای خود محترم و محفوظ، باید رعایت شود؛ اما نمی شود واقعیات را این طور برای مقاصد و اغراض دیگر فدا کنیم. آیا واقعاً برای این اختلافات جزئی بوده که سیدالشهداء (علیه السلام) به شهادت رسیدند؟ امام کاظم (علیه السلام) به زندان رفتند؟ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غائب شدند؟ از صدر اسلام ، بزرگان علمای ما و اصحاب ائمه (علیهم السلام) تا به امروز ،  یا زندان رفتند و  یا به قتل رسیدند؟ انفجاراتی هم که الآن فراوان است آیا همه ی اینها به خاطر آن اختلافات پنج درصد بوده؟ این مساجدی که در پاکستان منفجر می کنند و بمبهایی که در کربلا منفجر می کنند و پنجاه نفر، صد نفر یا دویست نفر از بین می روند به خاطر آن چند درصد بوده است؟!
باید امامت را ـ همان گونه که هست ـ بیان کنیم تا معلوم شود که امامت همه چیز ماست و امامت در لحظه لحظه ی زندگی ما دخیل است.
این یک بُعد از امامت است، بُعد دیگر آن، امامتی است که از منظر امامت بالمعنی الاخص به آن می نگریم ؛ و آن مسأله ی وساطت در فیض و ولایت تکوینی برای امام است.
علی أیّ حال، ما بنیاد امامت را تأسیس کردیم برای این جهات، که هم جهت تطبیقی در آن بیان شود و یک عده متخصص داشته باشیم و هم گسترش معارف امامت را ؛ تا آنهایی که اهلش هستند امام را بشناسند و روایات را بفهمند. به علاوه اینکه یک جوّ کلی در حوزه و بلکه در سطح کشور و حتی ـ اگر خدا توفیق بدهد ـ در سطح کشورهای اسلامی پیدا شود که مردم متوجه شوند یک امامتی هست و این امامت ادله ای دارد از قرآن و روایات و عقل.
الحمدلله  یک چنین جوّی فی الجمله در این چند سال اخیر در حوزه پیدا شده و من خیلی خدا را شکر می کنم. شما ملاحظه کردید کلمات آية اللّه العظمی صافی گلپایگانی را در مراسم افتتاح عملیات ساختمان بنیاد امامت یا بزرگان دیگر را.
علاوه بر اینکه تا مباحث امامت به معنای واقعی تثبیت نشود، آن بُعد حکومتی که مربوط است به مقام ولایت تثبیت نخواهد شد و گفتیم حکومت شأنی است از شؤون امام و جنبه ی حکومتی و شرعیت این حکومت، ولو در زمان غیبت، متفرع است بر تثبیت اصل امامت به معنای واقعی.
امامت پژوهی : از حضرت عالی بابت اینکه فرصت گران قدرتان را در اختیار ما قرار دادید بسیار تشکر می کنیم و امیدواریم که ایام عزتتان در سایه ی خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) پاینده و برقرار باشد.

 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی شماره یک بهار 1390