شنبه, 06 ارديبهشت 1393 ساعت 12:00
خواندن 1721 دفعه

ابعادی از زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها در گفتگوی سایت امامت با آیت الله سید علی حسینی میلانی

پژوهشگران بسیاری هستند که تمام یا بخشی از فعالیتهای تحقیقی خود را به موضوعات امامتی اختصاص داده اند؛ سایت امامت بر آن شد تا برای آشنایی با چنین دانشورانی، گفتگوهایی را با فعالین این عرصه انجام دهد. این گفتگوها تلاش دارند تا به انعکاس آثار انجام شده یا شناساندن شایسته های پژوهش در این حوزه بپردازد.

شایان ذکر است که سایت از گفتگوی برخی از محققین که با اساتید این حوزه، صوت ضبط شده دارند و نتوانسته اند آن را به صورت مکتوب نشر دهند، استقبال می کند.

 

اشاره:

حضرت آیت الله سیّدعلی حسینی میلانی، در ماه مبارك رمضان سال 1367 هجرى قمرى در شهر نجف اشرف در خانواده‌اى اصيل و ريشه‌دار علم و فضيلت ديده به جهان گشود.

در دوران كودكى به همراه پدر بزرگوارش آيت الله سيّد نور الدين ميلانى به كربلاى معلاّ مهاجرت كرد، پدرش از علما و دانشمندان بزرگ كربلاى معلّا و امام جماعت حرم امام حسين (عليه السلام) بود. وی پس از مهاجرت به ايران، چندى در جوار حرم حضرت عبدالعظيم حسنى(عليه السلام) در شهر رى به نشر و ترويج مكتب اهل بيت(عليهم السلام) پرداخت. در سال 1425 هجرى قمرى همانجا درگذشت، و در شهر مقدس قم دفن شد.

آیت الله میلانی تحصیل علوم اسلامی را در حوزۀ علميه كربلاى معلاّ آغاز کرد؛ دروس مقدّمات را از استاد سيد محمّد، فرزند آيت الله سيّد مرتضى آل صاحب رياض طباطبائى و دروس سطح را در محضر علماى بزرگ آن دیار – که از شاگردان جدّش آيت الله العظمى سيد محمّد هادى ميلانى بودند ـ از جمله: شيخ محمّد شاهرودى، شيخ محمّد حسين مازندرانى، شيخ عبدالحسن بيضانى و سيد محسن جلالى كشميرى فرا گرفت. آنگاه براى تكميل دروس به نجف اشرف مهاجرت كرد و در حوزۀ كهن آن ديار در دروس بزرگان فقه و اصول شركت کرد. متأسّفانه ديرى نپاييد كه بنا به دستور حزب بعث، در سال 1390 به همراه دانشمندان و فضلاى ايرانى و عدّه‌اى از شيعيان ناگزير به ترك كشور عراق، و رهسپار ايران شد.

نخست طبق صلاحديد جدّ بزرگوارش، مرجع بزرگ شيعه، آيت الله العظمى ميلانى(قدس سره) راهى مشهد مقدس شد و در دروس عالى آن مرجع بزرگ در حوزۀ علميه مشهد مقدس شركت کرد و تا رجب سال 1394ق، که آیت الله میلانی درگذشت، همواره در خدمت آن بزرگ مرجع، خوشه چين علوم او بود.

بعد از وفات جدش، به قم آمد و در دروس فقه و اصول اساتید بنام حوزۀ علمیۀ قم شرکت کرد. از اساتید وی می توان آيت الله العظمى آقاى سيد محمّد رضا موسوى گلپايگانى در فقه، آيت الله العظمى آقاى شيخ حسين وحيد خراسانى در فقه و اصول، آيت الله العظمى آقاى سيد محمّد حسينى روحانى در اصول، آيت الله العظمى مرجع عالى قدر آقاى ميرزا كاظم تبريزى در فقه، و آيت الله العظمى آقاى شيخ مرتضى حائرى در فقه را نام برد.

معظم له يكى از اساتيد بنام حوزه علميه قم است و خارج فقه و اصول و علم كلام تدريس می‌کند.

 

•    با سلام و تشکراز اینکه این گفتگو را پذیرفتید. از آنجایی که بهار امسال مصادف با ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است؛ گفتگوی امروز را در این موضوع محدود کنیم و انعکاس دیگر فعالیتهای حضرتعالی را به زمان دیگری  موکول می کنیم. عید نوروز از یک طرف به روایتی مصادف با روز شمسی عید غدیر است. اگر این روایت صادق هم نباشد، به هر حال مردم اوّل بهار را جشن می‌گیرند. از سوی دیگر این روزها مقارن شده با ایام فاطمیه علیها السلام. به عنوان مطلب اول، دربارۀ جایگاه و منزلت حضرت صدیقۀ کبری نزد اهل بیت علیهم السلام مطالبی بیان فرمایید.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ»

راجع به صدیقۀ طاهره از جهات عدیده‌ای می‌شود صحبت کرد، برای آن صحبت‌ها هم یک جلسه و دو جلسه کفایت نمی‌کند. از جهت فضایل و مناقب ایشان می‌شود صحبت کرد، از جهت کمالات ایشان می‌شود صحبت کرد، از جهت محوریّت ایشان در میان اهل بیت علیهم السلام می‌شود جداگانه صحبت کرد که ایشان محور بودند. باز از جهت مصائب ایشان می‌شود جداگانه صحبت کرد، همچنین از جهت نقش ایشان در حفظ دین که به نظر من شاید مهم‌تر باشد از بقیّۀ جهات؛ می‌شود صحبت کرد و هکذا جهات دیگر.

با این‌که هم در زمان پیغمبر اکرم ایشان تحت الشّعاع رسول الله بودند، هم عمر ایشان بعد از پیغمبر اکرم کوتاه بود؛ یعنی خود این مقدار شناخته شدن ایشان، شاید از امور خارق العاده باشد؛ به جهت این‌که سن کم، از آن طرف در زمان پیغمبر اکرم، ایشان در مرآی و مسمع جامعه نبودند و فعّالیّت‌های اجتماعی نداشتند یعنی چیزی پیش نیامده بود تا این‌که ایشان وارد صحنه‌ای شوند. آن‌که بعد از پیغمبر اکرم پیش آمد و دو، سه جلسه ایشان با مردم صحبت کردند همین دو، سه جلسه بود، فرصتی بیشتر از این هم نشد.

نکته ای عرض می کنم و آن این است که: پیغمبر اکرم فرمودند «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی»[1]‏ معلوم است که از این عبارت معنای مجازی‌ای اراده شده است که «أَقرَبُ المَجازات إِلَى الحَقیقَة»[2] است. بدین صورت که وقتی پارۀ تن شدند طبعاً پارۀ تن با تن می‌رود دیگر ماندن ندارد. وقتی عضو بدنی شد، بدن که از دنیا رفت بالطبع اعضا هم همراه او می‌رود. پس چطور شد که صدیقۀ طاهره که «بَضْعَةٌ مِنِّی رسول الله» بود بعد از رسول الله ماندند که من در یک جایی گفته ام، که بقاء صدیقۀ طاهره بعد از پیغبر اکرم برای امتحان این امّت بوده است؛ به مجرّد این‌که امتحان تمام شد حضرت رفتند و به پیغمبر اکرم ملحق شدند. این‌هم بعدی از حیات ایشان هست و می توان بحث کرد.

مقام صدیقۀ طاهره همچنان که از بعضی از روایات فریقین استفاده می‌شود همان است که از آن به محوریّت صدیقۀ طاهره برای اهل بیت تعبیر کردند و این یک واقعیّتی است. خدا رحمت کند مرحوم آقای میرزا جواد تبریزی را؛ برای ایشان سؤالات اعتقادی هم می‌آمد ایشان جواب می‌دادند. آقایی که مسؤول پاسخ به سؤال‌های اعتقادی بود، در زمان حیات ایشان پیش من آمد و گفت که سؤال آمده معنای - بنا بر صحّت روایت - «لَولا فَاطِمَة لَمَا خَلَقتَکُما» چیست؟

این یک واقعیّتی است که اگر صدیقۀ طاهره نبودند پیغمبر اکرم و امیر المؤمنین و اهل بیت علهیم السلام به وجود نمی‌آمدند. من این مطلب را از احادیثی خلقت نوری پیغمبر اکرم و اهل بیت که در کتب فریقین است استنباط کردم. وقتی به احادیث که می فرماید «أَنَا وَ عَلِی مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ»[3] نگاه کنیم، می‌بینیم که حضرت رسول از حضرت صدیقه به «لِقاحُها فَاطِمَة» یا «وَ فَاطِمَةُ لِقاحُها» تعبیر می‌کنند.[4] خلقت نوری رسول خدا یک شجره بوده تا به عبد المطّلب رسیده و لقاح این شجره حضرت فاطمه بوده است. این شجره، در عبد المطّلب دو فرع پیدا کرد، یک فرع به طرف ابوطالب، یک فرع هم حضرت عبدالله. از ابوطالب امیر المؤمنین به دنیا آمد، و از حضرت عبدالله هم پیغمبر اکرم به وجود آمدند. این دو فرع جدای از هم، دوباره می‌بایستی در یک جا مجتمع می شدند«لَولا فَاطِمَة» این اجتماع حاصل نمی‌شد و «وَ فاطمَة لِقاحُها»، که فاطمه، پاره‌ای از تن رسول الله و کفو امیر المؤمنین (سلام الله علیه) شود و این‌ شجره دوباره در حسنین مجتمع شوند. «لِقاحُها فاطِمَة» یعنی اگر صدیقۀ طاهره نبودند این لقاح حاصل نمی‌شد، اگر این لقاح حاصل نمی‌شد هدف از رسالت حاصل نمی‌شد؛ پس «لَولا فَاطِمَة لَمَا خَلَقتَکُما». و این شأنی است که از خصایص صدیقۀ طاهره و امتیازات ایشان است. اگر کسی در آن روایت و نظایر آن روایت مثل «لَولا کَمَا خَلَقتُکَ الاَفلاک»، «لَولا عَلیٌّ لِما خَلَقتُک»، «لَولا فَاطِمَة لَمَّا خَلَقتَکُما» مناقشۀ سندیکند، معنا امر واقعی خارجی است که از احادیث دیگر استفاده می‌شود.

از جهت دیگر، روایتی است که فرموده اند: «نَحْنُ حُجَجُ اللّه‏ِ ... وَ فاطمةُ حُجةٌ عَلیَنا».[5] باز اگر کسی در سند این روایت مناقشه کند، واقع امر این است که اگر چه هر یک از اهل بیت (علیهما الصلاة و السّلام) حجّت الله هستند؛ امّا فاطمه (سلام الله علیها) حجّت خدا بر ائمّۀ اطهار (علیهم الصلاة و السّلام) هستند. وقتی معنای این روایت تجزیه و تحلیل شود کأَنّه یک چیزی می‌شود قریب بداهت. خلاصۀ تجزیه و تحلیل آن به این است که شرایطی بعد از رحلت یا شهادت پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) پیش آمد که در سرنوشت اسلام و مسلمین به ویژه اهل بیت علیهم السلام بسیار حسّاس بود.

در آن شرایط سخت چه باید کرد؛ و چگونه بایستی به وظیفه عمل کرد؟ از طرفی  مأمور به صبر هستند؛ یعنی به امیر المؤمنین اذن قیام به سیف داده نشده و تعهّد گرفته شده است که این کار را نکنند. از طرفی اگر حقایق گفته نمی‌شد و واقعیّت‌ها بیان نمی‌ گردید هیچ معلوم نبود که بنده و شما که این‌جا نشستیم از اسلام خبری داشتیم. حالا باید چه کار کرد؟

خوب دقّت کنید: از طرفی امیر المؤمنین اجازۀ قیام به سیف ندارد، از طرفی این حقایق باید گفته شود، حقایقی که باید گفته شود امیر المؤمنین نمی‌توانند بگویند، برای ایشان گفتن آن حقایق که باید گفته می شدند، در آن شرایط از محالات بود.  این بود که صدیقۀ طاهره دو کار کردند: یک نفی کردند و یکی اثبات کردند. نفی این بود که برای مسلمین تا روز قیامت نفی کردند ایمان‌ کسانی را که از روز اوّل اطراف پیغمبر اکرم بودند. و حقانیّت امیر المؤمنین را اثبات کردند. این وضعیّت از غیر از صدیقۀ طاهره ممکن نبود. به خاطر این‌که صدیقۀ طاهره مقامی در بین صحابه داشتند که امیر المؤمنین نداشتند. مقامی که صدیقۀ طاهره نزد صحابه - یعنی مسلمین آن روز- داشتند به دو جهت بود: اول این‌که مطالبی که دربارۀ صدیقۀ طاهره از پیغمبر اکرم شنیده شده بود قابل انکار و تأویل نبود، امّا مطالبی را که دربارۀ امیر المؤمنین شنیدند این‌ها قابل انکار و تأویل بود. دوم اینکه خیلی از اینان از امیر المؤمنین کینه داشتند، کینه‌های بدر و احد و خیبر و ... که این کینه‌ها را از صدیقۀ طاهره نداشتند.

 

•    این‌که به مقام و موقعیت حضرت زهرا سلام الله علیها، در واقع موقعیّت ایشان در نزد مسلمانان برتر بود، آیا این موقعیّت حضرت زهرا به صرف این‌ که دختر پیغمبر بود به وجود آمده بود یا مسلمانان به كمالات و مقامات حضرت زهرا آشنایی داشتند؟

 عقل همۀ آن‌ها كه این‌قدر نمی‌رسید كه با مقامات صدیقۀ طاهره آشنایی داشته باشند. اما مقامات حضرت زهرا سلام الله علیها ویژگی خاص خود بود؛ شما كتابهایی مثل فیض القدیر فِی شَرحِ الجَامِعَ الصَغیر را نگاه كنید در شرح «فَاطِمَةُ بِضُعَةُ مِنِّی»، و «مَنْ عَادَاهُ فَقَدْ عَادَانِی» از قول جمعی از بزرگان تصریح می‌کند كه «إِنَّ فَاطِمَةَ أَفضًل مِنَ الشِّیخِین»، صدیقۀ طاهره از شیخین افضل ‌است و حال این‌كه امیرالمؤمنین را بعد از شیخین بالإجماع افضل می دانند. حتی دربارۀ امیر المؤمنین علیه السلام جمعی قائل‌ هستند كه ایشان بعد از عثمان هستند. از نظر آقایان، كینه‌هایی در دل آن‌ها نسبت به امیرالمؤمنین بوده است. این یك، این كینه‌ها به صدیقۀ طاهره نبود. دوم فضائلی را كه راجع به صدیقۀ طاهره از پیغمبر اکرم شنیدند واقعاً خود را نسبت به این فضائل متعهّد می‌دیدند. لذا وقتی در خانه آمدند به عمر گفتند: «إِنَّ فِی الْبَیْت فَاطِمَة» یعنی همان فاطمه‌ای كه این ‌همه از پیغمبر اكرم دربارۀ او مطلب شنیدیم. اگر جمعی به خانۀ یک بزرگی حمله كنند، و بخواهند آن‌جا هیاهو كنند، و كسی پیدا شود این‌ها را متنبّه كند، كه این‌جا خانۀ فلانی است! حالا یا آن‌ها غافل هستند، یا نه متذكّر هستند، و می‌خواهند نسبت به آنچه که متذكّر هستند بی‌اعتنایی كنند، می‌خواهند زیر پا بگذارند. در عین حال این آقا دارد تذكّر می‌دهد. پس یا تنبّه است و یا تذكّر. با این حال آنها به این تذکر یا تنبه وقعی ننهادند.

به هر حال صدیقۀ طاهره دارای مقامی است که حتی کسانی كه اهل بیت علیهم السلام را قبول ندارند نسبت به ایشان این‌چنین می‌گویند كه «فَاطِمَةُ أَفضَل مِن الشِّیخِین». آن‌ وقت حساب كنید كه خداوند متعال با ابن تیمیه چگونه رفتار خواهد كرد كه در منهاج السنّة به صدیقۀ طاهره جسارت می‌كند تا به حدّی كه نسبت نفاق به صدیقۀ طاهره می‌دهد. و می دانیم که نسبت نفاق بالاتر از نسبت كفر و شرك است. اگر به كسی بگویند: كافر  یا مشرك؛ سبک تر است از این‌كه به او یا منافق بگویند. ملعنت ابن تیمیه و بغض ابن تیمیه و ناصبیّت ابن ‌تیمیه چقدر است كه آن‌ها می‌گویند «أَفضَل مِن الشِّیخِین» است، و او این‌چنین نسبت به صدیقۀ طاهره تعبیر می‌كند.

حضرت صدیقۀ طاهره، حجّت الله بر سایر ائمّه اطهار (علیهما الصلاة و السّلام) هستند؛ به خاطر این‌كه كاری كردند كه این كار حتّی از امیر المؤمنین برنمی‌آمد و بر عموم مسلمین - چه معاصرین، چه نسل‌‌های آینده تا روز قیامت - حجّت را تمام كردند. از این روست كه من در تمام صحبت‌هایی كه راجع به صدیقۀ طاهره كرده ام - چه به عربی، چه به فارسی، از قدیم الایّام گفته ام: «فَاطِمَةُ الزَّهرا الحَدُّ الفاصِل بِینَ الحَقَّ وَ الباطِل».

پس دربارۀ جایگاه صدیقۀ طاهره در بین اهل بیت اجمالاً اشاره كردم به روایت «لَولا فَاطِمَة لَمَا خَلَقتُكُما»؛ و اوّلاً آن را شرح دادم، ثانیاً اشاره كردم به روایتی كه از امام (علیه السّلام) نقل شده است كه «نَحْنُ حُجَجُ اللَّه ‏... وَ فَاطِمَةُ حُجَةُ عَلَینا». و اگر مناقشۀ سندی در این دو روایت شود، اما معنا و مضمون و محتوای این دو روایت حق است.

 

•     انعكاس مقام و منزلت و مناقب و فضایل حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آثار اهل سنّت، بگذریم از عدّه ای مثل ابن تیمیه که خباثت به خرج دادند، چگونه بوده است؟

 دربارۀ فضایل و مناقب صدیقۀ طاهره كتاب‌های متعدّدی نوشته شده است. حاكم نیشابوری، جلال الدین سیوطی و دیگران كتاب‌های مستقلی دربارۀ صدیقۀ طاهره دارند. در میان علمای اهل سنت کسانی هم هستند که می‌خواهند ملعنت كنند، این مسأله را مطرح می‌كنند كه «هَل فَاطِمَةُ أَفضَل أَن عایِشَه»؟ اما منصفین آن‌ها احدی را از زنان رسول الله، هم‌ سنگ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرض نمی‌كنند. باز یكی از ملعنت‌هایی كه در كتب بعضی از آن‌ها است از جمله ابن تیمیه می‌گوید: اگر امیرالمؤمنین داماد رسول الله است و یك دختر از دختران رسول الله را به همسری دارد، عثمان دو دختر از دختران رسول الله را به همسری داشت. این ملعنت است. چرا که - قطع نظر از اینكه اولا آیا این دو، دختران رسول الله بودند یا نبودند؟ و ثانیا قطع نظر از اینكه عثمان با این‌ها خوش رفتاری كرد یا نه و پیغمبر اكرم از عثمان راضی بودند یا نه؛ مگر صدیقۀ طاهره با سایر دختران رسول الله قابل قیاس هستند؟  فضیلت صدیقۀ طاهره چنان است كه  احدی را نمی‌شود با ایشان قیاس كرد.

 

•    بعد از رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه و سلم)، که فرصتی شد صدیقۀ كبری به مسجد آمدند و خطبه‌هایی ایراد کردند. برخورد صحابه با صدیقۀ كبری (سلام الله علیها) چگونه بوده است؟

برخورد، انصافاً بسیار بسیار برخورد بدی بوده است و ما از همۀ آن‌ها تبرّی می‌كنیم و متنفّر هستیم به خاطر برخوردی كه با صدیقۀ طاهره كردند. اوّلاً به مقام صدیقۀ طاهره علم داشتند؛ ثانیاً  این برخورد هیچ وجهی نداشت، حتّی با خانمی از مردم عادی مسلمین، چنین برخوردی شایسته نبود. برخورد آنان با صدیقۀ کبری روی هیچ میزانی قابل توجیه نیست. لذا مظلومیّت صدیقۀ طاهره، از جهات عدیده‌ای است كه باید بیان شود، هم‌چنان باید گفته شود و این مظلومیّت باید حفظ شود و نشر پیدا كند و ترویج شود؛ چون وقتی از مظلومیّت کسی سخن می‌رود، در مقابل ظالمیّتی وجود دارد. ظالمیّت كجا بوده است؟ پس وقتی مظلومیّت بیان شد، ظالمیّت هم بیان می‌شود. مظلوم كه شناخته شد، ظالم آن شناخته می‌شود؛ و ما بایستی از ظالم و ظلم متنفّر باشیم. از ظلم متبرّی باشیم، چون ظلم چیزی است كه همۀ عقلای عالم آن را محكوم می‌كنند و ظالم را دوست ندارند. و هیچ تفاوتی نمی‌كند كه ظلم كم باشد یا زیاد ، از چه كسی باشد، بر چه كسی باشد، در چه زمانی باشد یا در چه مكانی باشد، به چه مناسبتی باشد، به هر نحوی و به هر قدری و به هر زمانی و در هر مكانی، ظلم و ظالم، نزد همۀ عقلای عالم محکوم هستند.

ما وظیفه داریم كسانی را كه به صدیقۀ طاهره ظلم كردند، به اهل عالم معرفی كنیم، حتّی به غیر مسلمین، تا همه بدانند این‌ها ظالم هستند. قهراً به لحاظ عقلی كه دارند، انسانیّتی كه دارند از ظلم و ظالم متنفّر هستند، از این اشخاص متنفّر خواهند بود. لذا من در یك جلسه‌ای گفتم تبرّی از ظالمین اهل بیت و صدیقۀ طاهره اختصاص به ما شیعیان ندارد. خود سنّی‌ها هم باید از این ظالمین تبرّی كنند، چون عاقل هستند، و به لحاظ عقل خود، تبرّی كنند. هیچ عاقلی در عالم، ظلم را دوست ندارد و ظالم را محكوم می‌كند. ما وظیفه داریم این ظالمین را معرّفی كنیم، راه معرّفی كردن این ظالمین، معرّفی كردن مظلومیّت صدیقۀ طاهره است.

 

•    به نظر می رسد که علمای شیعه هم در محاجّه با مخالفین یا بیان حقایق شیعی به خطبه حضرت زهرا استناد نكرده اند بلکه به بیان مظلومیّت حضرت تكیه كرده اند.

 استناد به خطبه و بیان حقایق بُعد دیگری از قضیه‌ است. گفتم که دربارۀ معرفی صدیقۀ کبری ابعاد متعدّدی داریم؛ مظلومیّت ایشان امر كوچكی نیست، تصور نكنید راجع به مظلومیّت حضرت زهرا صحبت کردن مطلب کوچکی است؛ چون وقتی مظلومیّت صدیقۀ طاهره بیان شد، ظالمیّت آن‌ها بیان می‌شود. وقتی ظالمیّت آن‌ها بیان شد، برای قاعدۀ قبح عقلی ظلم صغری می‌شود؟ قبح عقلی ظلم یعنی از نظر عقلا ظلم و ظالم محكوم است. اصلاً كاری با دین اسلام ندارد. كللاً همۀ عقلای عالم باید بدانند در این‌جا ظلمی واقع شده است تا آن‌ها هم از این ظلم و مرتكب این ظلم متنفّر شوند، راه آن بیان مظلومیّت حضرت زهرا است. این یك بُعد قضیه است.

بُعد دیگر قضیه، نقش صدیقۀ طاهره بود در نفی و اثبات امر مهم میان مسلمانان. كاری كه صدیقۀ طاهره كردند این بود كه امر مخفی بین مسلمین را آشکار کردند و واقعیّت امر را برای ما كشف كردند. و آن پرده برداشتن از نفاقی بود كه در اطراف پیغمبر اكرم از اوّل بعثت مخفی شده بود؛ یعنی از اوایل بعثت ایشان، نفاقی در اطراف پیغمبر اكرم تشکیل شده بود که این منافقین به نفاق شناخته نشده بودند بلكه بالعكس مردم آنان را به عنوان بهترین یاران رسول الله می شناختند، اما واقعیّت امر چیز دیگری بود،واقعیت كتمان شده بود، مخفی شده بود؛ این واقعیّت را صدیقۀ طاهره معلوم كردند كه فرمودند «تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ».[6] «تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ» معنای وسیعی دارد؛ فرمودند: شماها در جنگ‌ها فرار می‌كردید، نیز فرمودند:  پیغمبر اكرم، پدر من، كه از دنیا رفت  «ظَهَرَت فیکم حَسیكَةٌ النِّفاق‏».[7] نفرمود كه نفاق پیدا شد؛ یعنی حدوث پیدا كرد؛ بلکه فرمودند: ظهور پیدا كرد. یعنی امری بوده كه الآن برملا شد. این كلام، كلام صدیقۀ طاهره است. پس یك امری مخفی بوده است كه عبارت است از نفاق این‌ها، این امر مخفی نه فقط مخفی بوده است، بلکه چهرۀ دیگری برای این‌ها ساخته شده بود صد درصد بر خلاف این امر مخفی مستور، و صدیقۀ طاهره واقعیت حال این‌ها را بیان كردند. و این اختصاص به صدیقۀ طاهره دارد، در خطبۀ ایشان.

 

•    عرض من این بود كه چطور با این همه حقایقی كه در این خطبه است، علمای شیعه در محاجّات خود به آن چندان استناد نکرده اند؟

 بله، بدان کم استناد شده است؛ شما بعد از این استناد كنید. این خطبه، خطبه‌ای است كه احدی در سند آن نمی‌تواند خدشه كند كه بگوید این دروغ است. افزون بر آن، این كلام از غیر صدیقۀ طاهره صادر نمی‌شود، این خطبه مثل خطبه‌های امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه است. خود كلام روشن می‌كند كه از مقام عصمت صادر شده است. لذا همین‌طور كه فرمودید باید روی این خطبه كار شود. و الحمدالله در جامعۀ ما حركتی شده است كه این خطبه ترویج می‌شود، از جمله اینکه طلّاب و غیر طلّاب را بر حفظ این خطبه تشویق می‌كنند؛ مسابقه‌هایی گذاشتند و... . البتّه شكّی نیست که در بحث‌ها هم باید بدان استناد شود.

 

•    ظاهرا در صدر اسلام از بعثت تا آن رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله، سابقه نداشته است زنی به مسجد بیاید و طوری كه برای مرد‌ها قابل شنیدن باشد، سخنرانی كند. اگر از این جهت بخواهیم به حضور صدیقۀ كبری (سلام الله علیها) در مسجد و خطابۀ ایشان، نگاه كنیم، اوّلین زنی كه در مسجد آمد خطبه خواند صدیقۀ كبری (سلام الله علیها) بود؛ از طرف دیگر سابقۀ زندگی حضرت زهرا نشان می دهد که دأب ایشان این نبوده که در مرئی و منظر مردان قرار بگیرد، حتّی ایشان به هنگام روبرو شدن با نابینایی حجاب می گیرد؛ یعنی تا این حد حجب و حیاء داشتند. آیا نمی‌شود این را از این جهت بررسی کرد، این امر خیلی مهمی بوده است. شما اشاره فرمودید که صدیقۀ کبری را وادار کرده تا آن همه حجب و حیاء و آن مسائلی که بوده است بیایند در آن وضعیّتی که حتّی از نظر جسمی هم ایشان اضطرار داشتند، آزرده بودند، حتّی مجروح بودند بیایند در مسجد .... این نشان دهندۀ یک وضعیّت فوق العاده اضطراری و مهم است.

همین‌طور است؛ در فقه هم فتوا بر این است که زن نامحرم با مرد نامحرم - حتّی مرد نامحرم فامیل مثل برادر شوهر، پسر دایی، پسر خاله و امثال این‌ها - به قدر ضرورت حرف بزند. برای عموم مسلمین فتوا این است. صدیقۀ طاهره با مقام عصمت و سایر کمالاتی که داشتند، آمدند به مسجد و خطبه خواندند؛ چه ضرورتی بوده، و چه حوادثی بوده است، که ایشان با آن شرایط سخت حالی و مزاجی، به مسجد بیایند و این صحبت‌ها را داشته باشند. این دال است بر این‌که آن شرایط، شرایطی بوده است که برای اسلام و مسلمین سرنوشت‌ساز بوده؛ و چاره‌ای نبوده است جز این‌که ایشان به مسجد بیایند - که البتّه باز هم تنها نیامدند، زن‌ها اطراف ایشان را گرفته بودند و از پشت پرده ای صحبت کردند و آن مردان را مخاطب قرار دادند، امّا این امر سرنوشت‌سازی است که اگر این حوادث نبود یعنی آن جنبۀ نفی و اثباتی که صدیقۀ طاهره انجام دادند اگر نبود، معلوم نبود به این مقدار که از حقایقی که ما الآن با خبر هستیم، با خبر می‌شدیم و معلوم نبود این اقلیّتی که الآن در عالم اسلام داریم که اسم آن‌ها شیعه است، این اقلیّت اساساً وجود داشته باشد. این کاری بود که صدیقۀ طاهره انجام دادند و سیّد الشهداء با واقعۀ عاشورا آن را تکمیل کردند.

 

•    بعد از ماجراهای پس از رحلت رسول خدا، حضرت زهرا می رفتند به محلی به نام بیت الاحزان. حضرت به دو مصیبت دچار شده بودند: رحلت رسول خدا که علقه و رابطۀ عاطفی شدیدی که بین پیامبر و صدیقۀ کبری (سلام الله علیها) بود. و غصب خلافت. کدام یک از این دو صدیقۀ کبری را این‌قدر تحت تأثیر قرار داده بود که شب و روز نمی‌توانستند آرام بگیرند.

 این مطلب از شعرهای آن حضرت پیدا است :

«مَا ذَا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدَ                        أَنْ لَا یَشَمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِیَا

صُبَّتْ عَلَی مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا                   صُبَّتْ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا»[8]

این چند بیت شعر است که در منابع سنّی هم روایت شده است ودر منابع سنّی هم روایت شده است. در رثاء پیغمبر اکرم و این‌که  :

«صُبَّتْ عَلَی مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا               صُبَّتْ عَلَى الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا»

پس نه فقط فقدان رسول الله است، صدیقۀ طاهره دارند شکایت می‌کنند برای پیغمبر اکرم آنچه که بر سر آن‌ها آمده است. بله یک مقداری به خاطر فقدان رسول الله بوده است ولی شاید اگر فقدان رسول الله نبود این حوادث اتّفاق نمی افتاد؛ از طرف دیگر این حوادثی که اتّفاق افتاد، فقدان رسول الله را برای صدیقۀ طاهره مؤثّرتر جلوه داد. اگر بزرگی از دنیا برود و اولاد آن بزرگ در انظار مردم محترم بمانند و حقوق این اولاد حفظ شود و مردم با این‌ها درست رفتار کنند تا اندازه‌ای آن به اصطلاح مصیبت فقدان آن بزرگ جبران می‌شود، امّا بالعکس اگر این‌که با این‌ها بد رفتاری شود، می‌گویند عجب اگر پدر ما بود این حوادث اتّفاق نمی‌افتاد، پس این حوادث در اثر فقدان او است. این است که این حوادث منشأ می‌شود برای انسان که تازه عزاداری کند و اظهار تألّم از فقدان آن بزرگی که از دست رفته است کند. به نظر می‌رسد از خود شعر آن‌ها و غیر شعر آن‌ها که تألّم صدیقۀ طاهره از این حوادث باعث شده است که بیشتر به یاد پدر خود بیفتند و برای فقدان پدر خود عزاداری کنند.

 

•    گاهی این‌طور مطرح می‌کنند که اعتراض حضرت زهرا (سلام الله علیها) به خاطر این مطلب بود که این امر خلافت به شوهر او نرسید برای این از خود سخنان حضرت زهرا چه جوابی می‌توانیم بگوییم، هم به شعرهای او استناد کنیم، به خطبۀ او استناد کنیم.

 در خطبه است «مَا نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ نَقَمُوا وَ اللهِ».[9] صدیقۀ طاهره در خطبۀ خود از امیر المؤمنین به سیّد الاولیاء تعبیر می‌کنند؛ و هم بر باطل بودن آن‌ها و بر حق بودن امیر المؤمنین به حدیث غدیر هم استدلال کردند: «أَنَسیتُم یَومَ غَدیر خُم‏»[10] حتی در منابع سنّی آمده است که حضرت به آن‌ها خطاب کردند «أَنَسیتُم یَومَ غَدیر خُم».

و البتّه این نفی و اثباتی بود که من از اوّل اشاره کردم که هم آن‌ها را نفی کردند و هم امیر المؤمنین را اثبات کردند. شاهد آن هم این است که صدیقۀ طاهره حالا هر قدر که در حیات بودند، هرگز با همۀ این فشارها با ابوبکر بیعت نکردند.

 

•    یک مطلبی هم راجع بیت الاحزان حالا این‌که بعضی جاها داریم که مردم از گریۀ حضرت زهرا غم‌ناک می‌شدند، آیا می توان گفت صدای حضرت باعث می شد که عذاب وجدان می‌گرفتند؟

 حالا یا عذاب وجدان بوده است یا این‌که اساساً خانه‌های آن زمان، مثل حالا نبوده است که تازه الآن هم با این گچ و آجر و این همه استحکامی که در خانه‌ها است اگر در همسایگی صدایی باشد اهل آن خانه را ناراحت می‌کند. گاهی می‌روند در خانۀ همسایه را می‌زنند اعتراض می‌کنند آقا آهسته قرآن بخوان یا آهسته شعر بخوان یا آهسته روضه بخوان و .... فاصلۀ خانه‌های آن زمان حصیر بوده است. طبیعی است که وقتی صدیقه طاهره گریه کنند این همسایه‌ به گریۀ صدیقۀ طاهره گریه می‌کردند. این گریه هم‌چنان تا آن طرف شهر منتشر می شد، تا صفائیه، انتهای صفائیه تا چهارمردان منتشر می‌شد. چون صدیقۀ طاهره هم به هر حال به خصوص در بین خانم‌ها محترم بودند و هم گریۀ ایشان گریۀ سوزناکی بوده است زن‌ها هم در این خانه‌ها به گریۀ ایشان گریه می‌کردند. لذا یک منطقه تماماً شیون می‌شد. این بود که مردها آمدند خدمت امیر المؤمنین علیه السلام و گفتند آقا زندگی ما این‌طور شده است و  فلان... .

 

•    آیا می توان گفت که رفتن ایشان به بیت الاحزان نوعی اعراض از مردم بود؟

 نه، ایشان می‌خواستند در یک جایی که تا یک حدّی که از جامعه کنار باشد  عزاداری خود را انجام دهند و از نظر تاریخی هم انگشت ‌نما می‌شود. اعراض از مردم نیست، انگشت نما شدن است.

 

•    دربارۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) کدام یک از ابعاد زندگی ایشان کار کمتری صورت گرفته است؟ در چه بخشی نیاز داریم که بیشتر همّت کنیم نویسندگان والایی که بنویسند یا از شعرا بخواهیم که شعر بگویند. بخشی که به نظر شما زیاد به آن توجّه نشده است کدام است؟

 شکّی نیست که مصائب صدیقۀ طاهره همان‌طور که گفتم باید بیان شود و مظلومیّت ایشان باید بیان شود تا ظالمیّت آن‌ها برای همۀ اهل عالم معلوم شود. این از جملۀ وظایف ما است که هم در شعر، هم در کتاب و مقاله و یا اقامۀ مجالس، به مظلومیت حضرت زهرا بپردازیم. امّا جنبه‌ای که بیشتر باید کار شود این است که نقش صدیقۀ طاهره در حفظ دین چه بوده است؟ دربارۀ نقش ائمّه در حفظ دین و یا احیاء دین کتبی نگاشته شده است اما دربارۀ نقش حضرت زهرا در این باره کمتر کار شده است و باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.

«وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین‏»‏ 

 

پی نوشت ها :

(1)- بحار الأنوار، ج ‏29، ص 337.

(2)- همان، ج ‏35، ص 268.

(3)-  بحار الأنوار، ج ‏21، ص 280.

(4) - قال رسول الله صلی الله علیه و آله‏ إن الله خلق الأنبیاء من أشجار شتى- و خلقت أنا و علی من شجرة واحدة، فأنا أصلها و علی فرعها،- و الحسن و الحسین ثمارها، و أشیاعنا أوراقها،- فمن تعلق بغصن من أغصانها نجا، و من زاغ هوى- و لو أن عبدا عبد الله بین الصفا و المروة ألف عام- ثم ألف عام ثم ألف عام حتى یصیر كالشن البالی- ثم لم یدرك محبتنا أكبه الله على منخریه فی النار ثم تلا قل لا أسئلكم علیه أجرا إلا المودة فی القربى (حسكانی، عبید الله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، 2جلد، التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة - تهران، چاپ: اول، 1411 ق).

(5)- عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج‏11، ص 7.

(6)- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج ‏1، ص 101.

(7)- الصحابة بین العدالة و العصمة، ص 347.

(8)- بحار الأنوار، ج ‏79، ص 106.

(9)- همان، ج ‏43، ص 158.

(10)- عوالم العلوم و المعارف والأحوال-الإمام علی بن أبی طالب، حدیث ‏الغدیر، ص 264.

 

گفتگو از حمیدرضا کاهانی و عباسعلی مردی

 

منبع : امامت پژوهی

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن