چهارشنبه, 02 مرداد 1392 ساعت 23:06
خواندن 1066 دفعه

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید - گفتگو با استاد طبسی

نقل شده است ابو حنیفه می گفت:" لَا تُقِرُّوا لَهُمْ به حدیث غَدِیرِ خُمٍّ فَیَخْصِمُوکُم " در مناظراتتان با شیعه زیر بار حدیث غدیر نروید؛ چون اگر اعتراف کردید، مغلوب می شوید [1] و اصل غدیر را نمی تواند کسی منکر شود.
حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسی از اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم در گفت وگویی واقعه غدیرخم در منابع اهل سنت و اقرار علمای معروف سنی مذهب پیرامون این حقیقت همیشه جاوید را به بحث نشسته است، لذا توجه همه پژوهشگران و محققان شیعه و سنی را به این گفت وگو جلب می کنیم:
 

* پروژه الهی و پروژه سقیفه
امت اسلامی خودش را در مقابل دو پروژه می بیند، یکی «پروژه الهی» که مسئله غدیر و تعیین جانشینی بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است که از طرف خداوند تبیین شد و پروژه دیگر، «پروژه سقیفه» است یعنی ؛ خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای بعد از رسالت برنامه ای ندارند و چند نفر از اصحاب دور هم می نشینند «البته نه همه امت اسلام و نه همه افراد در مدینه، بلکه یک عده خاص» دور هم می نشینند و تصمیم می گیرند و می گویند امت اسلامی تا قیام قیامت باید از تصمیمات سقیفه و رأی آنها تبعیت کنند و فضا را به گونه ای ایجاد کردند که اگر کسی از ایشان تبعیت نکند به هزاران بر چسب متهم می شود و به رافضی و خارجی و امثال آن متهم می شوند.
 

* غنای مبانی شیعه و استحکام آن
هر چند منصفین اهل سنت درکتب حدیثی و تفسیری و تاریخی به قضیه غدیر پرداخته اند، ولی شیعه و دوستان اهل بیت(علیهم السلام) لازم نمی بینند که برای تقویت مبانی خود از کتب اهل سنت استفاده کنند و اگر مطالبی از کتب ایشان می آوریم از باب اتمام حجت بر خود آنها است و این به معنی این نیست که ما عقایدمان را از منابع اهل سنت می گیریم.
 

* آیات غدیر
در کتاب های اهل سنت شاهد این مطلب هستیم که نویسندگان اهل سنت و مفسرین آنها از قدیم الایام و از قرن دوم یا سوم به قضیه غدیر پرداخته اند، منصفین اهل سنت در تفاسیر خود به سه آیه که می رسند به قضیه غدیر اشاره می کنند.
 

* آیه: سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ؛ معارج آیه 1
من از باب نمونه عرض می کنم این آیه را حافظ ابو عبید هروی، متوفی 223 ه ق صاحب کتاب تفسیر الغریب قرآن و ابوبکر نقاش موصلی بغدادی متوفی 351 و ابواسحاق ثعلبی نیشابوری متوفی 427 ه ق و همینطور در قرن های بعدی تا قرن ششم و هفتم کسانی بوده اند که اهل انصاف بوده ضمن بیان آیه، شان نزول آن را هم بیان می کنند و در تفاسیر خود آورده اند که جریان چه بوده است و این سائل چه کسی می باشد و عذابی که درخواست کرده چه بوده و برای چه موردی عذاب را درخواست نموده است و برای نمونه به کتاب "الکشف و البیان ثعلبی" م 427 ه ق استشهاد می کنم، وی در ذیل آیه اول سوره معارج روایتی را از سفیان بن عیینه نقل می کند: افرادی از سفیان بن عیینه پرسیدند این آیه درباره کیست و بعد وی این ماجرا را نقل می کند.
هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را در روز" غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه" هر کس من مولی و ولی او هستم، علی مولی و ولی او است" چیزی نگذشت که این مساله در بلاد و شهرها منتشر شد" حرث بن نعمان فهری" خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد تو به ما دستور دادی تا به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه این ها را پذیرفتیم، اما با این ها راضی نشدی، تا اینکه این جوان(اشاره به علی ع است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟! پیامبر ص فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".
" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می گفت اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است، از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما به باران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل گشت". [2]
این قضیه را آقای ثعلبی در کتابش از سفیان بن عیینه نقل می کند، سفیان بن عیینه یک فرد معمولی نیست اگر مراجعه کنید.
به سیر اعلام النبلاء با شخصیت والای او در نزد اهل سنت بیشتر آشنا می شوید و می بینید او را با القابی مانند الامام، الکبیر و مانند آن مخاطب قرار داده اند و " امام" در نزد اهل سنت کسی است که عدالت بالایی دارد و شخصیت هایی مثل ابن جریح و این شعبه از او مطلب نقل می کنند و گفته اند، گاهی طلبه ها به مکه و حج می رفتند فقط برای اینکه در درس او شرکت کنند، این شخصیت در مسائل حدیثی و تفسیری به قول خود اهل سنت یکه تاز است و از "شافعی" نقل شده است که من در حدیث و تفسیر از او بهتر ندیده ام و "ابن مهدی" عالم دیگر اهل بیت(علیهم السلام) گفته است: ابن عیینه در معرفت قرآن و تفسیر حدیث از دیگران بالاتر است و او تفسیر آیه سئل سائل را در رابطه با جریان غدیر می داند [3] و این بیان درکتاب های دیگر هم آمده است، مثلا ابوالقاسم حسکانی متوفی 490 ه ق، در کتاب «شواهد التنزیل ج 2 ص 383 این مطلب را نقل می کند، قرطبی متوفی 567 در تفسیر الجامع این مطلب را نقل می کند ؛ علامه امینی در ج 1 ص 465 الغدیر بیش از سی مدرک از منابع اهل سنت می آورد که شأن نزول این آیه درباره فرد منکر غدیر است و تا قرن هشتم و زمان ابن تیمیه، احدی منکر ارتباط این آیه با جریان غدیر نشده است.
 

* آیه تبلیغ
این آیه هم مدارک زیادی دارد، جناب طبری کتابی به نام "الولایة فی طرق حدیث الغدیر" دارد و در آنجا از "زید بن ارقم" قصه را نقل می کند و می گوید: نزدیک ظهر در غدیر خم بودیم و هوا بسیار گرم بود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور دادند همه جمع شوند و به همه اعلام کنیم علی وصی و جانشین من است و بدانید خداوند عز و جل او را به عنوان امام، ولی و جانشین معرفی کرده است. [4]
 

مدارکی دیگر:
ذهبی در تذکرة الحفاظ ج 3 ص 231 می گوید: حدیث «من کنت مولاه، له طرق جیده» و من برای آن یک جلد مستقل نوشته ام، باز ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلا ج 14 ص 277 می گوید: « جمع الطبری طرق حدیث الغدیر فی اربعة اجزاء» طبری طرق حدیث غدیر را در 4 جلد جمع کرده و من بخشی از آن را دیده ام و کثرت روایات غدیر من را مبهوت کرد، پس جزم کردم بر صحت وقوع این قصه ؛ ذهبی همچنین در جلد 8 ص 335 حدیث غدیر را می آورد و می گوید: «هذا حدیثٌ حسنٌ عال جداً، ومتنه فمُتواتِر». قصه غدیر متن آن متواتر است، باز همین حرف را اسنی المطالب می گوید: تواتر عن امیر المومنین ایضا عن النبی جریان غدیر از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام) رسیده است و خیلی ها این حدیث را نقل کرده اند و کسی که می خواهد آن را تضعیف کند فرد بی اطلاعی است، آقای یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر متوفی463 در کتاب "الاستیعاب فی معرفة الأصحاب" ج 2 ص 372 می گوید: حدیث مواخاة و روایت خیبر و حدیث غدیر همه صحیح هستند، ابن حجر هیتمی می گوید: حدیث غدیر صحیح است و جای انکار نیست و عده ای این حدیث را نقل کرده اند، مانند ترمذی، نسائی،احمد و طرق این حدیث به پیامبر(صلی الله علیه و آله) زیاد است و شانزده صحابی آن را نقل کرده اند [5] پس در ارتباط این آیه با غدیر جای هیچ شبهه ای نیست.
 

* آیه اکمال: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا مائده آیه 3
این آیه هم مدارک زیادی دارد، مثلا طبری در کتاب "الولایة فی طرق حدیث الغدیر" این مطلب را نقل می کند، ابن مردویه م 410 به نقل از ابن کثیر و سیوطی در کتاب تفسیرش این مطلب را نقل می کند، ابونعیم اصفهانی م 430 در کتابش می گوید: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مردم را دعوت به ولایت امیر المومنین(علیه السلام) نمود و جریان غدیر را نقل می کند، خطیب بغدادی م 463، ابوسعید سجستانی م 477 و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت این جریان را نقل می کنند پس قصه غدیر و اینکه پیامبر اکرم در جمع مردم فرمودند: « من کنت مولاه فعلی مولاه » جای هیچ شبهه ای ندارد.
برخی اشکال کرده اند و گفته اند: "مولی" در "من کنت مولاه" به معنی دوستی است و ما در جواب می گوییم: اگر همین جمله به زبان خلیفه دوم بیاید، آیا همین حرف را می زنند؟! مثلا در کتاب صحیح مسلم ص 204 باب جهاد قسمت "فیء" آمده است: خلیفه دوم به امیر المومنین و عباس عرض می کند: فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، ابوبکر که فوت کرد خلیفه دوم گفت ابوبکر گفته است: من ولی رسول الله و ابوبکر هستم، این ولی به چه معناست؟ آیا به معنی دوستی است یا خلافت و جانشینی؟ قطعا به معنی جانشینی است لذا می بینیم اهل سنت برخورد دوگانه ای دارند، به طوری که اگر خلیفه کلمه «ولیّ» را به کار ببرد، معنی جانشینی از آن برداشت می کنند و اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بگوید، به معنی «دوستی» می گیرند! و باید از ایشان پرسید چرا اینگونه نظر می دهید وتناقض گویی می کنید.
 

* آیا خود امیر المومنین و اصحاب به غدیر استناد کرده اند؟ [6]
امیرالمؤمنین در روز شوری به جریان غدیر استناد کردند( خوارزمی در مناقب ص 313 ) ؛ و نیز در ایام عثمان، حضرت علی(علیه السلام) به جریان غدیر استناد کردند و همچنین در همان روزهای اول خلافت ابوبکر با او محاجه و احتجاج کردند و به قضیه غدیر اشاره نمودند؛ این جریان مفصلا در "احتجاج" آمده است ، در سال 35 هنگامی که آقا امیر المومنین در رحبه عراق بودند به جریان غدیر استناد کردند، به مناسبتی 25 سال بعد از جریان غدیر، حضرت در کوفه فرمودند: کسی که در قضیه غدیر بوده شهادت بدهد با اینکه 25 سال از آن جریان می گذشت، در عین حال 12 نفر شهادت دادند [7]، آن حضرت همچنین در روز جمل به قضیه غدیر احتجاج کردند، در جریانی چند نفر از صحابه که در غدیر بودند و حاضر به شهادت نشدند امثال انس و براء و ... مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایشان را نفرین کرد و گرفتار نفرین شدند.
در روز صفین حضرت احتجاج به غدیر کردند، زهرای اطهر به غدیر احتجاج کردند:انستم یوم غدیر خم [8]، امام حسن مجتبی و امام حسین(علیه السلام) به جریان غدیر استناد کردند، عبد الله بن جعفر در مقابل معاویه احتجاج به جریان غدیر نمود.
اصبغ بن نباته می گوید: امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه در ایّام جنگ صفّین نامه ای به معاویة بن ابی سفیان نوشت و بدست من داد که به او برسانم، نامبرده گوید: بر معاویه داخل شدم در حالیکه بر قطعه چرمی نشسته بود و بر دو بالشت سبزی تکیه داده بود، در طرف راست او عمرو بن عاص، و حوشب، و ذو الکلاع و در طرف چپ او برادرش عتبة ابن ابی سفیان و عبد اللّه بن عامر بن کریز و ولید بن عقبة، و عبد الرحمن بن خالد و شرحبیل بن سمط و در برابرش، ابو هریره و ابو الدرداء و نعمان بن بشیر و ابو امامه با اهلی قرار داشتند، پس از آنکه معاویه نامه آنجناب را قرائت کرد، گفت: همانا علی کشندگان عثمان را به ما تسلیم نمی کند، اصبغ گوید: به او گفتم ای معاویه خون عثمان را بهانه مگیر، تو جویای پادشاهی و سلطنت هستی، و اگر در زمان زندگی عثمان، می خواستی او را یاری کنی می کردی، ولی در کمین فرصت و در انتظار کشته شدن او بودی تا این امر را دستاویز رسیدن به مقصود(پادشاهی) قرار دهی، اصبغ گوید: معاویه از سخنان من در خشم شد و من خواستم خشم او بیشتر شود، لذا رو به ابی هریره کردم و به او گفتم، ای یار رسول خدا صلی اللّه علیه و آله من تو را سوگند می دهم به آن خداوندی که معبودی جز او نیست و دانای آشکار و نهان است و به حق حبیبش مصطفی علیه و آله السلام که مرا خبر دهی، آیا روز غدیر خم را درک نمودی و حضور داشتی؟ گفت: بلی حاضر بودم، گفتم چه درباره علی علیه السّلام از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شنیدی؟گفت: شنیدم می فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره، و اخذل من خذله.به او گفتم: بنابر این ای ابا هریره، تو با دوست او دشمن شدی و با دشمن او دوست در اینموقع ابو هریره نفس بلندی که حاکی از تاسّف او بود کشید، و گفت:انا لله و انا الیه راجعون [9]
 

* چرا امیر المومنین با وجود حقانیت شمشیر نکشید؟
این دلیل بر عدم حقانیت نیست، خود پیامبر 13 سال در مکه بود و دست به سلاح نبرد و در آخر هم هجرت کرد هجرت یعنی عقب نشینی تاکتیکی و نمی توان گفت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم بر حق نبود بلکه مصلحت جامعه مسلمین قیام مسلحانه را ایجاب نمی کرد.
 

* آیا ائمه اربعه اهل سنت به واقعه غدیر پرداخته اند؟
نقل شده است ابو حنیفه می گفت:" لَا تُقِرُّوا لَهُمْ به حدیث غَدِیرِ خُمٍّ فَیَخْصِمُوکُم " در مناظراتتان با شیعه زیر بار حدیث غدیر نروید؛ چون اگر اعتراف کردید، مغلوب می شوید [10] و اصل غدیر را نمی تواند کسی منکر شود و حتی سرسخت ترین نواصب هم مانند ابن تیمیه نتوانستند آن را انکار کنند.
 

* وظیفه حوزه و رسانه ها در بزرگداشت روز غدیر چیست؟
قضیه غدیر اساس دین است و روشنگر جریان امامت و ولایتمداری جامعه مسلمین بعد از رسول اکرم می باشد و جریان غدیر، خود بیانگر مقام رفیع علی علیه السلام است و دنیای اسلام باید شخصیت های رفیع و عالی مقام خود را بشناسد. در بین آن همه صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست علی(علیه السلام) را می گیرند و وظیفه ماست که مردم و نسل جدید را با این شخصیت بزرگ آشنا کنیم، تا دیگران را به عنوان الگو به امت اسلامی معرفی نکنند، شناخت علی، خط علی، یعنی شناخت علم و اخلاق و سیاست، بخاری می گوید روش علی مورد رضایت رسول خداست و این جمله را بخاری از خلیفه دوم نقل می کند که « مات رسول الله و هو راض عن علی » [11] پیامبر دربست کارهای علی را قبول داشت، شناخت علی یعنی، شناخت یک الگو و کسی که همه کارهای او مورد رضایت رسول الله بود، سانسور کردن چنین شخصیتی ظلم به جامعه و انسانیت است و معرفی او معرفی اسلام مجسم و قرآن ناطق است و جامعه ای که می خواهد اسلامی باشد، باید اسلامی را دنبال کند که رسول الله از آن راضی باشد و آن اسلام، اسلام علی بن ابی طالب(علیه السلام) است و علی قرآن ناطق است و باید علی را به جهانیان معرفی کنیم؛ تا در واقع بالاترین خدمت را به جامعه کرده باشیم.
 

* حال به مناسبت غدیر آیا از علامه امینی خاطره ای دارید؟
ما در نجف در همسایگی ایشان بودیم و به کتابخانه ایشان هم رفت و آمد داشتم و امینی با اثری که نوشته است زنده است. من هرگاه نجف می روم بعد از زیارت مولایم به پاس خدمت و خدماتی که به ساحت قدس امام نمودند به زیارت قبر ایشان می روم و خم می شوم و قبر شریف ایشان را می بوسم

 

پی نوشت ها:

[1] الأمالی: 27 ح 9.
أخبرنی محمّد بن عمر الجعابی عن أحمد بن محمّد بن سعید عن علی بن الحسن التیمی قال: وجدت فی کتاب أبی حدثنا محمّد بن مسلم الأشجعی عن محمّد بن نوفل بن عائذ الصیرفی قال: دخل علینا أبو حنیفة، فذکرنا أمیر المؤمنین علیه السّلام و دار بیننا کلام فقال أبو حنیفة: قد قلت لأصحابنا لا تقروا لهم بحدیث غدیر خم فیخصموکم فتغیر وجه الهیثم بن حبیب الصیرفی و قال له: لم لا تقرون به أما هو عندک یا نعمان قال: هو عندی و قد رویته قال: فلم لا تقرون به و قد حدثنا به حبیب بن أبی ثابت عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم أن علیا علیه السّلام نشد اللّه فی الرحبة من سمعه؟ فقال أبو حنیفة: أ فلا ترون أنه جری فی ذلک خوض حتی نشد اللّه علی بالرحبة الناس؟ فقال الهیثم: فنحن نکذب علیّا و نرد علیه قوله! فقال أبو حنیفة: ما نکذب علیّا و لا نرد قولا قاله و لکنک تعلم أن الناس قد غلا منهم قوم، فقال الهیثم: یقول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و یخطب به و نشفق نحن فیه «الحدیث»
[2] الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج 10، ص: 35
و سئل سفیان بن عیینة عن قول الله سبحانه: سَأَلَ سائِلٌ فیمن نزلت، فقال: لقد سألتنی عن مسألة ما سألنی أحد قبلک.
حدّثنی أبی عن جعفر بن محمد عن آبائه، فقال: لما کان رسول الله صلّی اللّه علیه و سلّم به غدیر خم، نادی بالناس فاجتمعوا، فأخذ بید علیّ رضی اللّه عنه فقال: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» فشاع ذلک و طار فی البلاد، فبلغ ذلک الحرث بن النعمان القهری فأتی رسول الله صلّی اللّه علیه و سلّم علی ناقة له حتّی أتی الأبطح، فنزل عن ناقته و أناخها و عقل ها، ثمّ أتی النبیّ صلّی اللّه علیه و سلّم و هو فی ملأ من أصحابه فقال: یا محمد أمرتنا عن الله أن نشهد أن لا إله إلّا الله و أنّک رسول الله فقبلناه منک، و أمرتنا أن نصلّی خمسا فقبلناه منک، و أمرتنا بالزکاة فقبلنا، و أمرتنا بالحجّ فقبلنا، و أمرتنا أن نصوم شهرا فقبلنا، ثمّ لم ترض بهذا حتّی رفعت بضبعی ابن عمّک ففضلته علینا و قلت: من کنت مولاه فعلی مولاه، فهذا شی ء منک أم من الله تعالی؟
فقال: «و الّذی لا إله إلّا هو هذا من الله» فولّی الحرث بن النعمان یرید راحلته و هو یقول:
اللهمّ إن کان ما یقوله حقا فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ، أَوِ ائْتِنا به عذاب أَلِیمٍ، فما وصل إلیها حتّی رماه الله به حجر فسقط علی هامته و خرج من دبره فقتله، و أنزل الله سبحانه: سَأَلَ سائِلٌ به عذاب واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِع
[3] سیر اعلام النبلا ج 8 ص 454
سفیان بن عیینة ابن أبی عمران میمون مولی محمد بن مزاحم، أخی الضحاک ابن مزاحم، الامام الکبیر حافظ العصر، شیخ الاسلام، أبو محمد الهلالی الکوفی، ثم المکی. مولده: بالکوفة، فی سنة سبع ومئة.
وطلب الحدیث، وهو حدث، بل غلام، ولقی الکبار، وحمل عنهم علما جما، وأتقن، وجود وجمع وصنف، وعمر دهرا، وازدحم الخلق علیه، وانتهی إلیه علو الاسناد، ورحل إلیه من البلاد، وألحق الاحفاد بالاجداد.
سمع فی سنة تسع عشرة ومئة، وسنة عشرین، وبعد ذلک، فسمع من عمرو بن دینار، وأکثر عنه، ومن زیاد بن علاقة، والاسود بن قیس، وعبیدالله بن أبی یزید، وابن شهاب الزهری، وعاصم بن أبی النجود، وأبی إسحاق السبیعی، وعبد الله بن دینار، وزید بن أسلم، وعبد الملک بن عمیر، ومحمد بن المنکدر، وأبی الزبیر، وحصین بن عبدالرحمن، وسالم أبی النضر، وشبیب بن غرقدة، وعبدة بن أبی لبابة، وعلی بن زید بن جدعان، وعبد الکریم الجزری، وعطاء بن السائب، وأیوب السختیانی، والعلاء بن عبدالرحمن، وقاسم الرجال، ومنصور بن المعتمر، ومنصور بن صفیة الحجبی، ویزید بن أبی زیاد، وهشام بن عروة، وحمید الطویل، ویحیی بن سعید الانصاری، وأبی یعفور العبدی، وابن عجلان، وابن أبی لیلی، وسلیمان الاعمش، وموسی بن عقبة، وسهیل بن أبی صالح، وعبد الله بن أبی نجیح، وعبد الرحمن بن القاسم، وأمیة بن صفوان الجمحی، وجامع بن أبی راشد، وحکیم بن جبیر، وسعد بن إبراهیم، قاضی المدینة، وصالح مولی التوأمة وقال: سمعت منه، ولعابه یسیل وعبد الله بن عبد الرحمن بن أبی حسین، وأبی الزناد عبد الله بن ذکوان، وعبد العزیز ابن رفیع، وإسحاق بن عبد الله بن أبی طلحة، وإسماعیل بن محمدابن سعد، وأیوب بن موسی، وبرد بن سنان، وبکر بن وائل، وبیان بن بشر، وسالم بن أبی حفصة، وأبی حازم الاعرج، وسمی مولی أبی صالح، وصدقة بن یسار، وصفوان بن سلیم، وعاصم بن کلیب الجرمی، وعبد الله بن أبی بکر بن حزم، وعبد الله بن طاووس، وعبد الله بن عثمان بن خثیم، ومحمد بن جحادة، ومحمد بن السائب بن برکة، ویزید بن یزید بن جابر الدمشقی، ویونس بن عبید، وسفیان، وشعبة، وزیاد بن سعد، وزائدة بن قدامة، وخلق کثیر، وتفرد بالروایة عن خلق من الکبار.
حدث عنه: الاعمش، وابن جریج، وشعبة وهؤلاء من شیوخه وهمم بن یحیی، والحسن بن حی، وزهیر بن معاویة، وحماد بن زید، وإبراهیم بن سعد، وأبو إسحاق الفزاری، ومعتمر بن سلیمان، وعبد الله بن المبارک، وعبد الرحمن بن مهدی، ویحیی القطان، والشافعی، وعبد الرزاق، والحمیدی، وسعید بن منصور، ویحیی بن معین، وعلی ابن المدینی، وإبراهیم بن بشار الرمادی، وأحمد بن حنبل،
وأبو بکر بن أبی شیبة، ومحمد بن عبد الله بن نمیر، وإسحاق بن راهویه، وأبو جعفر النفیلی، وأبو کریب، ومحمد بن المثنی، وعمر بن علی الفلاس، ومحمد بن یحیی بن أبی عمر العدنی، وعمرو بن محمد الناقد، وأحمد بن منیع، وإسحاق بن منصور الکوسج، وزهیر بن حرب، ویونس بن عبدالاعلی، والحسن بن محمد الزعفرانی، والحسن بن الصباح البزار، وعبد الرحمن بن بشر بن الحکم، ومحمد ابن عاصم الثقفی، وعلی بن حرب، وسعدان بن نصر، وزکریا بن یحیی المروزی، وبشر بن مطر، والزبیر بن بکار، وأحمد بن شیبان الرملی، ومحمد بن عیسی بن حبان المدائنی، وأمم سواهم، خاتمه ام فی الدنیا شیخ مکی یقال له: أبو نصر الیسع بن زید الزینبی، عاش إلی سنة اثنتین وثمانین ومئتین.
وما هو بالقوی.
ولقد کان خلق من طلبة الحدیث یتکلفون الحج، وما المحرک لهم سوی لقی سفیان بن عیینة، لامامته وعلو إسناده.
وجاور عنده غیر واحد من الحفاظ.
ومن کبار أصحابه المکثرین عنه: الحمیدی، والشافعی، وابن المدینی، وأحمد، وإبراهیم الرمادی.
قال الامام الشافعی: لولا مالک وسفیان بن عیینة، لذهب علم الحجاز.
وعنه قال: وجدت أحادیث الاحکام کل ها عند ابن عیینة سوی ستة أحادیث، ووجدتها کل ها عند مالک سوی ثلاثین حدیثا.
فهذا یوضح لک سعة دائرة سفیان فی العلم، وذلک لانه ضم
أحادیث العراقیین إلی أحادیث الحجازیین.
وارتحل ولقی خلقا کثیرا ما لقیهم مالک.
وهما نظیران فی الاتقان، ولکن مالکا أجل وأعلی، فعنده نافع، وسعید المقبری.
قال عبدالرحمن بن مهدی: کان ابن عیینة من أعلم الناس به حدیث الحجاز.
وقال أبو عیسی الترمذی: سمعت محمدا یعنی البخاری قول: ابن عیینة أحفظ من حماد بن زید.
قال حرملة: سمعت الشافعی یقول: ما رأی ات أحدا فیه من آلة العلم ما فی سفیان بن عیینة، وما رأی ات أکف عن الفتیا منه.
قال: وما رأی ات أحدا أحسن تفسیرا للحدیث منه.
قال عبد الله بن وهب: لا أعلم أحدا أعلم بفسیر القرآن من ابن عیینة، وقال: أحمد بن حنبل أعلم بالسنن من سفیان.
قال وکیع: کتبنا عن ابن عیینة أیام الاعمش.
قال علی ابن المدینی: ما فی أصحاب الزهری أحد أتقن من سفیان بن عیینة.
قال ابن عیینة: حج بی أبی وعطاء بن أبی رباح حی.
وقال أحمد بن عبد الله العجلی: کان ابن عیینة ثبتا فی الحدیث، وکان حدیثه نحوا من سبعة آلاف، ولم تکن له کتب.
قال بهز بن أسد: ما رأی ات مثل سفیان بن عیینة.
فقیل له: ولا شعبة؟ قال: ولا شعبة.
قال یحیی بن معین: هو أثبت الناس فی عمرو بن دینار.
وقال ابن مهدی: عند ابن عیینة من معرفته بالقرآن وتفسیر الحدیث، ما لم یکن عند سفیان الثوری.
أخبرنا الحسن بن علی، أخبرنا جعفر بن علی، أخبرنا أبو طاهر السلفی، أخبرنا إسماعیل بن عبدالبجار، أخبرنا أبو یعلی الخلیلی، سمعت علی بن أحمد بن صالح المقرئ، سمعت الحسن بن علی
[4] به نقل از الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 425
الحافظ أبو جعفر محمد بن جریر الطبری: المتوفّی(310)، ... أخرج بإسناده- فی کتاب الولایة فی طرق حدیث الغدیر- عن زید بن أرقم، قال:لَمّا نزل النبیّ صلی الله علیه و سلم به غدیر خُمّ فی رجوعه من حجّة الوداع، و کان فی وقت الضحی و حرّ شدید، أمر بالدوحات فقُمَّت، و نادی الصلاة جامعة، فاجتمعنا فخطب خطبة بالغة، ثمّ قال: «إنَّ اللَّه تعالی أنزل إلیَّ:(بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما به لغت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ)، و قد أمرنی جبرئیل عن ربِّی أن أقوم فی هذا المشهد، و أُعلم کلَّ أبیض و أسود: أنَّ علیَّ بن أبی طالب أخی و وصی ای و خلیفتی و الإمام بعدی، فسألت جبرئیل أن یستعفیَ لی ربِّی؛ لعلمی بقلّة المتّقین، و کثرة المُؤذینَ لی، و اللائمین لکثرةِ ملازمتی لعلیٍّ، و شدّة إقبالی علیه، حتی سَمَّونی أُذُناً، فقال تعالی:(وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ...)، و لو شئت أن أُسمِّیَهم و أدلَّ علیهم لفعلتُ، و لکنّی بسترهم قد تکرّمتُ، فلم یرضَ اللَّه إلّا به تبلیغی فیه.
فاعلموا معاشرَ الناس ذلک؛ فإنّ اللَّه قد نصبه لکم ولیّا و إماماً، و فرض طاعته علی کلّ أحد، ماضٍ حکمه، جائز قوله، ملعونٌ من خالفه، مرحومٌ من صدّقه، اسمعوا و أَطیعوا، فإنَّ اللَّهَ مولاکم و علیٌّ إمامکم، ثمَّ الإمامة فی ولدی من صلبه إلی القیامة، لا حلال إلّا ما أحلّه اللَّه و رسوله، و لا حرام إلّا ما حرّم اللَّه و رسوله ...
[5] صواعق المحرقه ص 64
« و قد أخرجه جماعة کالترمذی والنسائی وأحمد و طرقه کثیرة جدا ومن ثم رواه ستة عشر صحابیا وفی روایة لأحمد أنه سمعه من النبی ثلاثون صحابیا وشهدوا به لعلی لما نوزع أیام خلافته کما مر وسیأتی وکثیر من أسانیدها صحاح وحسان ...»
[6] علامه بزرگو امینی در ج 1 ص 41 تحت عنوان رواة حدیث غدیر من الصحابه تفصیلا به این موضع پرداخته است
[7] اسد الغابه: 3/ 307 به نقل از سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین،ص:196
علی علیه السّلام مردم را در «رحبه» سوگند داد و فرمود: «هر کس در روز غدیر خم سخنان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را شنیده است بپاخیزد و جز کسانی که آن سخنان را با گوش خود شنیده اند، کسی بپانخیزد».
«راوی می گوید: تعدادی بیش از ده تن از جمله: ابو ایّوب انصاری، ابو عمرة بن عمرو بن محصن، ابو زینب، سهل بن حنیف، خزیمة بن ثابت، عبد اللّه بن ثابت، حبشی بن جناده سلولی، عبید بن عازب، نعمان بن عجلان انصاری، ثابت بن ودیعه انصاری، ابو فضاله انصاری، عبد الرحمن بن عبد ربّ انصاری بپاخاستند و گفتند: ما از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنیدیم که می فرمود:
«ألا إنّ اللّه عزّ و جلّ ولیّی و أنا ولیّ المؤمنین، ألا فمن کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و أحبّ من أحبّه و أبغض من أبغضه و أعن من أعانه».
«آگاه باشید! خدای عزّ و جلّ ولیّ من است و من ولیّ مؤمنانم. آگاه باشید! کسانی که من مولا و سرپرست آنانم، علی مولای آنان است. خدایا! دوستدارانش را دوست و دشمنانش را دشمن دار، آنان را که به او محبت می ورزند، مورد محبت خویش و کسانی که بغض و کینه اش را به دل دارند، مورد خشم خود قرار ده و آنان که علی را یاری کرده اند، یاری نما».
[8] کفایة الأثر: 195.
عن محمّد بن أسید فی حدیث قال: سألت فاطمة علی ها السّلام هل نص رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قبل وفاته علی علیّ بالإمامة؟ فقالت: وا عجبا أنسیتم یوم غدیر خم قلت: قد کان ذلک و لکن أخبرینی به ما أسرّ إلیک قالت:أشهد اللّه تعالی لقد سمعته یقول: علیّ خیر من أخلفه فیکم و هو الإمام و الخلیفة بعدی إلی أن قال: فقلت: یا سیدتی فما باله قد قعد عن حقه؟ فقالت: لقد قال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: مثل الإمام مثل الکعبة إذ تؤتی و لا تأتی، أو قالت مثل علی
[9] این روایت را حنفی در مناقب ص 130 و سبط ابن جوزی در تذکره ص 48 ذکر نموده اند به نقل از ترجمه الغدیر ج 2 ص 70
[10] الأمالی: 27 ح 9.
أخبرنی محمّد بن عمر الجعابی عن أحمد بن محمّد بن سعید عن علی بن الحسن التیمی قال: وجدت فی کتاب أبی حدثنا محمّد بن مسلم الأشجعی عن محمّد بن نوفل بن عائذ الصیرفی قال: دخل علینا أبو حنیفة، فذکرنا أمیر المؤمنین علیه السّلام و دار بیننا کلام فقال أبو حنیفة: قد قلت لأصحابنا لا تقروا لهم بحدیث غدیر خم فیخصموکم فتغیر وجه الهیثم بن حبیب الصیرفی و قال له: لم لا تقرون به أما هو عندک یا نعمان قال: هو عندی و قد رویته قال: فلم لا تقرون به و قد حدثنا به حبیب بن أبی ثابت عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم أن علیا علیه السّلام نشد اللّه فی الرحبة من سمعه؟ فقال أبو حنیفة: أ فلا ترون أنه جری فی ذلک خوض حتی نشد اللّه علی بالرحبة الناس؟ فقال الهیثم: فنحن نکذب علیّا و نرد علیه قوله! فقال أبو حنیفة: ما نکذب علیّا و لا نرد قولا قاله و لکنک تعلم أن الناس قد غلا منهم قوم، فقال الهیثم: یقول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و یخطب به و نشفق نحن فیه «الحدیث»
[11] به نقل از کتاب فضائل أهل بیت(علیهم السلام)، عماد الطبری، متن، ص: 175. در صحیح بخاری آمد که: قال عمر: تُوُفّی النّبیّ علیه السلام و هو عن علیّ راض.
 

منبع : حوزه نیوز