شنبه, 28 ارديبهشت 1392 ساعت 00:00
خواندن 1948 دفعه

تحدّی و مبارز طلبی، روش علمای شیعه نیست

سلام علیکم ؛ با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. در ابتدای گفتگو از محضر حضرتعالی تقاضا داریم مختصری از زندگینامه و سیر علمی خود را بیان بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. والصلاه و السلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین و حبیب إله العالمین أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین.
اسم من علی، فرزند مَدَن، فرزند محمد، فرزندعلی، فرزند حسن، آل محسن است. درشهر"سیهات" ازشهرهای استان قطیف درکشورعربستان سعودی به دنیاآمدم، و در این شهر بزرگ شدم. همچنین دروس کلاسیک ومتعارف را در مدرسه دولتی خواندم. ابتدایی و بعد راهنمایی و بعدش دبیرستان . بعد از آن، دوسال در دانشگاه رشته پزشکی خواندم و پس از آن نظرم برگشت و دروس علوم شرعیه(حوزوی) و طلب علم راشروع نمودم.
درسال 1398 (ه ق) به شهرمقدس قم مهاجرت کرده و دروس حوزه را آغاز نمودم. مقدمات را نزد بزرگان، خصوصاً فرهیختگان قطیفی مانند : شیخ محسن المعلم وشیخ عبدالرسول بیّابی خواندم. سطوح را نیز طبیعتاً بعد از اتمام مقدمات نزد اساتیدی همچون شیخ محمدرضا مامقانی، شیخ محمدعلی قراغی وسیداحمد مددی و فرهیختگان دیگر خواندم. سپس درسال1405 (ه ق) مجبوربه رجوع به کشورخود شدم ودرآنجا 10 سال ماندم و نتوانستم مسافرت کنم. می خواستم که برای کامل کردن درسم مهاجرت کنم، اما نمی شد. و در این مدت مشغول تدریس خصوصاً مقدمات شدم. زیرا آنجا نیاز مبرم نسبت به طلاب علوم دینی دربلاد خودمان بود و درسهایم ضبط شده و درسایتم موجود است. ازقطرالندی والفیه ومغنی وشرایع الإسلام ومختصرالمعانی وشرح نظام درعلم تصریف، و منطق و همچنین معالم و اصول مظفر هست.
سپس درسال 1416(ه ق) به نجف رفتم و در آنجا ماندم. در آنجا نیز ضرورتی دیدم و تدریس را شروع کردم. کتاب مختصر و اللمعه و کشف المراد شرح تجرید و کفایه را درس دادم. در درس مکاسب میرزا علی غروی رحمه الله و درس فقه و اصول شیخ اسحاق فیاض حاضرشدم. در این مدت کتاب نوشتم، البته قبل از اینکه سفر کنم کتاب اولم را نوشته بودم، کتاب «دلیل المتحیرین» که در بیروت چاپ شد، سپس کتاب دیگری نوشتم و اسمش را «کشف الحقایق» گذاشتم و آن هم در بیروت چاپ شد. در نجف کتاب «مسائل خلافیه حار فیها اهل السنه» را نگاشتم وکتاب دیگری هم بنام «عبدالله بن سبأ دراسه و تحلیل» را نوشتم،سپس در سال 1422(هـ ق) در بغداد زندانی شدم و 71 روز در زندان ماندم، بعد از اینکه آزاد شدم قصد برگشت به عربستان سعودی کردم و به عربستان سعودی برگشتم.
در عربستان بعد از بازگشت، مشغول تألیف شدم. کتاب «لله وللحقیقه» در ردّ کتاب «لله ثم للتاریخ» و بعد از آن ردّ مختصری که «ردّ وجیز» است و کتاب «من هوخلیفه المسلمین فی هذا العصر»، کتاب دیگر «تبرئه الشیعه الإمامیه من العقائد و الأحکام الیهودیه» ،کتاب دیگر «المذهب الصحیح» کتاب «ارشادالسائلین» کتاب «خلفاء الرسول» نوشتم، مجموعه ای دیگر از کتاب ها را تألیف کردم که به زودی آماده چاپ می شود ان شاءالله. در این مدت مشغول تألیف شدم.
درسال 1427(هـ ق) از من درخواست شد که عضو هیئت نظارتی بشوم که جدیداً تشکیل شد. در سال 1425 یا 26 (هـ ق) این هیئت متشکل از3 قاضی از قضات شیعه تشکیل شد و من به اعتبار اینکه یکی از این قضات استادم آقای شیخ عبدالرسول بیّابی بود به آن محلق شده و عضو این مجموعه شدم. و این برای من مثل وظیفه است، زیرا به نظرم آمد که این حقی از حقوق و مکسبی از مکاسبِ شیعه است و اگر من قبول نکنم ودیگری قبول نکند و دیگران هم قبول نکنند، شاید این هیئت نظارت منتفی شود .
این خلاصه ای از بیوگرافی بنده بود. البته در آنجا مسجدی دارم که در آن سخنرانی، نمازجمعه، و پاسخ به سوالات شرعی و... وظایفی که یک طلبه دارد مشغولیت دارم.
نظر حضرتعالی در منزلت و اهمیت علم امامت و نسبت آن با دیگر علوم در حوزه ی دین چیست؟
همانطور که می دانید علوم حوزوی علوم معروفی است، از نحو و مقدمات و سطوح تا بحث خارج است و درس عقاید در حوزه 2 کتاب است، کتاب اول «شرح باب حادی عشر» و کتاب دوم «کشف المراد فی تجرید الإعتقاد». این دو کتاب دربرگیرنده ی تمام مطالب امامتی نیست. بنابراین بسیاری ازطلبه ها نسبت به امامت و مباحث آن جامعیت ندارند، بخصوص که مبحث امامت در گذشت زمان و بسبب محاورات و مناظرات زیاد مذهبی بین سنی و شیعه، پیشرفت کرده و سمت سو و جهت گرفته است .
طلبه؛ اگر فرهنگ و سطح علمی خود را بالا نبرد، در سطح پایین می ماند. شاید بتوان گفت ضعیف است یا اینکه نمی تواند درمقابل هجمه هایی که الان علیه شیعه هست مقاومت کند، بخصوص که مبحث امامت یک مبحث حساس بلکه خیلی حساس و مهم است، که با شیعه بخاطر آن جنگیده می شود، بنابراین به نظرم می رسد که اگر کتابهایی نوشته شود و طلاب، اگر نگوییم به عنوان درس، حداقل برای مطالعه بخوانند ، بگونه ای که رشد کرده و بتوانند با خصم روبرو شوند که اگر در بحث امامت، سؤالی شد یا مناقشه ای صورت گرفت، بتواند پاسخ دهد. حداقل اطلاعات اجمالی داشته باشد.
پیشنهاد شما برای کسانی که علاقمند به مطالعات منظم و هدفمند در حوزه ی مسائل امامتی هستند، به عنوان سیر مطالعاتی چیست؟
بدون شک؛ اگر طلبه ای بتواند آنچه علمای بزرگوار ما نوشته اند مطالعه نماید، مدارک خود را وسیع می کند. خوب است ابتدا از آنچه سیدمرتضی رحمه الله نوشته، کتاب «الشافی فی الإمامه» و«تلخیص الشافی» و بعد از آن کتب علامه حلی، کتاب «کشف الحق ونهج الصدق»، سپس بقیه کتبی که دراین زمینه نوشته شده، مطالعه کند و آن بدین خاطر است که اشکالاتی که در حال حاضر به ما می کنند، همان اشکالات قدیمی است، البته به گونه وتفصيلي دیگر و جدید، که علمای بزرگوار ما به اینها جواب داده اند. الآن با یک شکل و روش جدیدی مطرح می شود، لذا لازم است، همراه کتب علمای سابق، کتب علمای متأخر مانند «المراجعات» و «الغدیر» و... نیز خوانده شود و این کتاب ها از جهت توسعه مدارک و آگاهی و جمع آن برای طلبه ها خوب است. یعنی شخص شروع به خواندن «الشافی» و بعد «تلخیص الشافی» و بعد « کشف الحق » و بعد از آن «المراجعات» و سپس «الغدیر» خواهد کرد .
من در این زمینه کتابی نوشتم که خوب است، یعنی هر چند که حجم کوچکی دارد، اما معلومات و مطالب زیادی را در بر گرفته. به عبارتی من آن را فشرده ی فشرده کردم از جهت هجوم مخالفین و آن کتاب «مسائل خلافیه، حار فیها اهل السنه».
همچنین کتابی در دست دارم که به زودی تمام می شود. یعنی بعضی ازجلدهای آن راتمام کرده و نوشته ام. چندین جلد می شود و اسم آن «ردّ الشبهات» است. در نظر دارم تمام شبهاتی را که بر علیه شیعه مطرح شده و می شود، جواب داده و در چندین مجلد بیاورم. الآن جلد اول و تقریباً دوم در حال تمام شدن می باشد، این دو که برای چاپ داده شد، سپس پاسخگوئی به دیگر اشکالات و شبهات را آغاز می کنم که اگر یک جلد کامل شد، چاپ می کنم وهمینطور ادامه خواهم داد .ان شاءالله تعالی
طلبه نیاز به مطالعه ی کتاب هایی که شبهات در آن است، دارد تا معلوماتش زیاد شده و با فضای سؤال و جواب آشنا شود و برای روبرو شدن با خصم آماده باشد.
به نظر شما چه موضوعی از موضوعات امامتی دارای اولویت و اهمیت بیشتری است؟
البته؛ به نظرم از مهمترین موضوعات، موضوعی است که اکثر مستبصرین به خاطر آن مذهب شیعه را برگزیدند و آن لزوم تبعیت از اهل بیت علیهم السلام و تمسک به ایشان است.
چه بسا من بگویم: امیرالمومنین علیه السلام بهترین بودند، اما تبعیت از افضل و بهتر، آیا واجب است؟ آیا تبعیت از حضرت علی علیه السلام واجب است؟
شاید گفته شود: بله؛ امیرالمومنین علیه السلام بهتر و افضل بودند، اما ما از تمام صحابه - افضل و غیر افضل- تبعیت می کنیم و این نظر اهل سنت است. آنها می گویند: از تمام صحابه تبعیت می کنیم. آیا دینمان را از افضل بگیریم؟ خیر ما از افضل و مفضول، و فاضل و افضل تبعیت می کنیم و از همه دینمان را می گیریم.
اما ما وقتی بیاییم لزوم تبعیت و تمسک به اهل بیت علیهم السلام را روشن کنیم، تبعیت برای آنها روشن می شود.
از مهمترین احادیث در این باره حدیث ثقلین است که تا بحال بخاطر آن خیلی از سنی ها شیعه شده اند، بسبب همین حدیث ثقلین. حدیث ثقلین، تمسک به اهل بیت علیهم السلام را برای ما روشن می سازد. اتباع از اهل بیت علیهم السلام را معلوم می کند. و همین است که اهل سنت را به سمت مذهب تشیع می کشاند.
همه مباحث امامت مهم است. شاید بر من اشکال شود من جواب اشکال را می دهم، اما این جواب اشکال دادن، مستمع را شیعه نمی کند. اگر من بیایم و ثابت کنم که حضرت علی علیه السلام شجاع ترین، عالم ترین و... بوده و فضائل بی شماری دارد، اهل سنت اینها را می دانند، اما این دانستن سبب نمی شود که مذهبشان را تغییر داده و شیعه شوند. شیعه کردن این است که اهم را بیان کنیم اثبات خلافت حضرت امیرالمومنین علیه السلام مهم است اما اهم و مهمتر از آن اثبات امامت تمام ائمه علیهم السلام است، زیر اولی اثبات یک امام است و دومی اثبات تمام امامان علیهم السلام.
دیدگاه شما در بیرون آمدن از موضع دفاعی – که تا به امروز شیعه دفاع می کرده- و انداختن توپ به زمین آنها و به رخ کشیدن اشکالات فراوانی که در متون و ... ایشان است چیست؟ (سایت امامت بخشی به نام سئوالات ما از اهل سنت دارد)
بدون شک مخالفین خیلی به مذهب شیعه اشکال و طعن می کنند. مسلک و روش شیعه امامیه، همان مسلک و روش ائمه طاهرین علیهم السلام است که نمی خواهند خصم را برانگیزند و همچنین نمی خواهند با دشمن جنگ کنند، بلکه هدفشان هدایت اوست. بخاطر همین علمای شیعه همیشه سعی داشته و دارند که بر علیه مخالفین هجوم نکنند، بلکه سعی می کنند که به آنها نزدیک شده و از در اتحاد و دوستی واردشوند. و این فرق بین دو روش است.
اما وقتی سراغ اهل سنت می رویم می بینیم که آنها راه های زیادی برای جنگیدن با شیعه بکار می برند، از جمله ی آنها، روش سؤال و اشکال است. خوب است که ما هم این روش را اتخاذ کنیم، البته روش و راه موثر را باید انتخاب کنیم.
آنها «اسئله قادت شباب الشیعه الی الحق» سؤالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد- به گمان خودشان- نوشتند. ما هم می توانیم سؤالات و اشکالات زیادی علیه مخالفین بنویسیم. آنقدر زیاد که کتابها شود.
شیخ علی کورانی؛ کتاب «هزارسوال واشکال» (الف سؤال واشکال) را نوشت، این خوب است. خوب است که ما هم اشکالات در فقه، در عقیده، در خلافت، در امامت و ... مخالفین را بنویسیم. اگر آنان اشکالاتی علیه شیعه مثل «سوالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد» نوشتند و حتی به دویست اشکال هم نرسید. اماشیعه اشکالات و سؤالات زیادی علیه مخالفین دارد، خصوصاً علیه وهابیت که از هزاران سؤال و اشکال فراتر است.
بنابراین خوب است کتاب هایی مختص به سؤالات و اشکالات علیه مخالفین نوشته شود .
خلاصه ای از جریان مناظره با "شیخ محمد برّاک" را بیان بفرمائید.
شیخ دکتر محمد براک؛ شخصی جاهل بوده و اصلا از علما نیست. من فکر می کردم که علمی دارد، اما بعد از مناظره برایم روشن شد که جاهل صرف است و فقط مدرک دکتری گرفته.
او در روزنامه های عربستان سعودی شیعیان را به مبارزه طلبید. نوشت که من از شیعیان طلب مبارزه علمی دارم و هر کس پاسخ دهد، یکصد هزار دلار به او جایزه می دهم. در این مبارزه و تحدّیِ خود- که البته فقط جنبه روانی و تبلیغی داشت- می گفت: شیعه یک عقیده از عقاید خود- که از منفردات عقائد شیعی است- را بیاورد که از اهل بیت علیهم السلام گرفته باشد! یک روایت صحیحه بر این عقیده، از کتب خود بیاورد!
طبعا ما می توانیم ده ها امر از اموری که با آنها مخالف هستیم بیاوریم. این مبارزه و تحدی او بود. به این اعتبار که معمولاً این تحدّی ها از طرف جاهلین صادر می شود، لذا ما هم به این گونه مبارزه طلبی ها اهمیت نمی دهیم. لکن او خیلی با داد و بیداد و بادروغ ادعا می کرد و می گفت: که اینها – شیعیان- چنین و چنانند. دو یا سه سال است که تحدی و طلب مبارزه می کنم و کسی از علما و مراجع شیعه پاسخ نمی دهد و مکرراً این را تکرار می کرد.
من استخاره گرفتم که با او مناظره کنم. استخاره خوب آمد. به یکی از رفقا که در "پالتاک" بود گفتم: من حاضرم پاسخ بدهم. البته قبل از من کسانی دیگری نیز اعلام آمادگی کرده بودند که پاسخ بدهند، اما او (براک) گفته بود: من یک شخصیت معروف می خواهم.
به هرحال به او گفتند که فلانی قبول کرده، گفت: قبول می کنم. سپس در پالتاک، در اتاقِ چتِ خاصی قرار گذاشتیم تا قول و قرار و شرایط را معین کنیم.
به اوگفتم: این تحدی و مبارز طلبی، روش علما نیست! من از تو درخواست می کنم، از این ادعا و تحدّیِ خود کوتاه آمده و دست برداری، تا با یکدیگر در یک جوّ دوستانه و برادرانه و با صمیمیت بحث کنیم که دیگران نگویند: جاهلند و با یکدیگر مناظره می کنند!
او گفت : خیر و قبول نکرد که از تحدّی خود کوتاه بیاید!!! البته اطرفیان جاهل و سفیهش به او فشار می آوردند.
گفتم: حالا کوتاه بیا، این بهتر است و چیزی از تو کم نمی شود، هنوز مناظره شروع نشده است.
اما باز هم نپذیرفت.
گفتم: پس مناظره نوشتاری باشد، تا مدرکی در دست داشته باشیم؟ برّاک قبول نکرده و رد کرد و گفت: حتماً باید صوتی باشد در پالتاک.
سپس به او گفتم: بنابراین من برای مناظره چارچوب و قانون دارم:
اول : به احادیث صحیح احتجاج کنیم و به احادیث ضعیف تمسک نکنیم. تو حدیث صحیح ازکتب شیعه بیاور. من حدیث صحیح از کتب اهل سنت می آورم.
دوم : اگر یکی از علمای شیعه ـ هر یک از علما که باشد ـ حدیثی را صحیح دانسته، من این حدیث را رد نمی کنم و به آن ملتزم خواهم شد. در مقابل؛ اگر گفتم یکی ازعلماء اهل سنت حدیثی را صحیح دانسته، تو هم باید قبول کرده و در سند آن بحث نکنی و الا به نتیجه نخواهیم رسید. اوقبول کرد.
قوانین دیگری را نیز ذکر کردم مثل اینکه: از نقطه و موضوع بحث خارج نشویم و اینکه آیا به اقوال علماء اهمیت دهیم و مدرک باشد یا خیر؟- مثلا فلانی چنین و فلانی چنان گفت- این قبول است؟ گفت : خیر، بلکه حرف های علما خود نیاز به حجت و مدرک دارد ، نه اینکه به عنوان حجت قرار گرفته و به آنها احتجاج شود.
مهم اینکه بر سر قوانین با هم به اتفاق رسیدیم و موضوع مورد بحث ماندکه چه باشد؟
به او گفتم: خودت دقت کن و ببین، چه موضوعی است که شیعه نمی تواند آنرا اثبات کند، من نیز موافقم که همان، موضوعِ بحث باشد. یعنی اختیار موضوع را به او دادم.
او گفت: حضرت علی علیه السلام در مورد ابوبکر و عمر و عقیده حضرت علی علیه السلام درباره ی ابوبکر و عمر موضوع بحث باشد؟
گفتم: عقیده حضرت علیه السلام در مورد خلافت یا شخصیت آن دو؟ گفت: که مطلق باشد، هر دو، هم خلافت و هم شخصیت.
همینکه بحث و مناظره شروع شد، به هیچیک از معیارها و قوانینی که با هم توافق کرده بودیم، ملتزم نشد! به احادیث ضعیف احتجاج کرد. به کلمات و اقوال رجال، به کلماتی از نهج البلاغه تمسک کرد. گفتم: صحت اینها را ثابت کن. اما نپذیرفت!!! بعد به قول کاشف الغطاء و به قول فلانی و فلان کس از علماء تمسک و احتجاج کرد و از نقطه بحث خارج شد.دائماً می گفتم که این خارج از محل بحث است!
بعد از آن مرحله اول پایان یافت. و دو ماه ماندیم که مرحله دوم را قرار بگذاریم . البته در همان مرحله اول می خواستم دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام، در مورد خلافت ابوبکر و عمر را تبیین کنم، اما او می گفت نمی خواهیم در مورد خلافت بحث کنیم.
گفتم: با اینکه تو تحدّی و ادعا کردی و باید انتخاب موضوعِ بحث با من باشد ، لکن من این حق را به تو دادم. اما با اینکه بر موضوع بحث توافق کردیم و توانتخاب و اختیار نمودی، الآن آنرا هم قبول نکرده و رد میکنی و چیز دیگری می خواهی؟!!!
البته او می خواست که مرا در فشار قرار دهد، زیرا من در عربستان سعودی زندگی می کنم و اگر در مورد طعن در ابی بکر و عمر، در عربستان سعودی چیزی بگویم، علیه من حکم به اعدام می شود و او می خواست که مرا به این مساله کشانده و در حرج قرار دهد . بی شک این روش صحیحی نیست. روش یک جاهل است. یعنی می خواست که به من ضربه بزند. می خواست مرا به دست ماموران امنیتی تحویل دهد، نه اینکه با من بحث و مناظره علمی بکند.
به هرحال؛ پس از گذشت دوماه، اتفاق نظر پیدا کردیم به بحث برگردیم. برگشتیم و من در مورد مساله خلافت بحث را کامل کردم. این مرحله تمام شد. بعدا هم رد کردند وگفتند: ما نمی پذیریم، بحث نباید در مورد خلافت باشد. حتی یک نفر در اتاق چت، از آنها پرسید: چرا رد می کنید و نمی پذیرید تا بحث در مورد مسئله خلافت باشد؟! گفتند: چون علی آل محسن، از فرصت استفاده کرده و طرح شبهه می کند. (اما آنها که نمی توانستند پاسخ دهند.)
سپس دوباره حدود یک ماه یا بیشترماندیم تا قرار مرحله سوم را بگذاریم. بعد از بگو و مگوی فراوان، گفتند ما موافقت می کنیم در مساله خلافت باشد اما به یک شرط، به این شرط که مرحله بعد از آن بررسی نظرحضرت علی علیه السلام در مورد شخصیت ابوبکر و عمر باشد. موافقت کردم.
مرحله سوم را شروع کردیم و بعد از پایان آن چند روزی- 3 یا 4 روز- مرحله چهارم را شروع کردیم. نظر حضرت علی علیه السلام در مورد شخصیت ابوبکر و عمر.
من اول دلیل آوردم، گفتم: نظرحضرت علی علیه السلام در مورد آن دو این است که«انهما کاذبان،آثمان، غادران، خائنان» آن دو دروغگو، گناهکار و خیانتکار بودند . دلیل بر آن صحیح مسلم است. نتوانست جواب دهد. پریشان شد و در مرحله چهارم تمام شد.
در مرحله پنجم؛ من بر این مطلب که آندو دروغگو و گنهکار و... هستند اصرار کردم و گفتم: جواب بده.
او بعد از این خواست که فرار کند، لذا مساله مباهله کردن را مطرح کرد. گفتم: ما برای بحث اینجا آمده ایم نه برای مباهله!!! اما او در اتاق چت خود، شلوغ می کرد که علی آل محسن چرا نمی خواهد مباهله کند؟! او از صحت مذهب خود مطمئن نیست! او در حقانیت مذهب خود شک دارد.! و من مجبور به قبول مباهله شدم، اما با بی رغبتی کامل و دوست نداشتم که این کاررا انجام دهم، لکن راه و چاره ای نبود، جز قبول مباهله.
سه جلسه گذاشتیم تا بتوانیم محل مباهله را تعیین کنیم. طبعا من نیز از این سه جلسه چندین امر را استفاده کردم. از جمله آنها اینکه گفتم: تو از اهل سنت نیستی و بر این تاکید می کردم. گفتم: شما سلفی هستید نه سنی. اصلا اهل سنت شما را به عنوان سنی قبول ندارند . من بر این نکته خیلی تأکیدکردم.
به هر حال بعد از آن در مورد محل مباهله متفق شدیم - درجایی درشهردمّام- مباهله انجام شد ومساله به اتمام رسید.
فهرستی از اصول و روشهای فن مناظره را برای امامت پژوهان بیان بفرمائید.
طبعاً؛ اولاً: باید موضوعی که می خواهد بحث کند آماده نماید و حتماً از طرف مقابل –خصم- تصوری داشته باشد که او چه چیزی را می خواهد مطرح کند. سپس حتماً باید او را غافلگیر کند، زیرا مناظره، جنگ است و در جنگ باید از روش غافلگیری و مفاجئه کردن استفاده کند. یعنی کارهایی بکند که طرف مقابل آمادگی جواب دادن نداشته باشد.
امر دیگر اینکه خونسردی خودتان را حفظ کنید و عصبانی نشوید.عرفیات و آداب را رعایت کنید. برای اینکه با رعایت آداب و حفظ خونسردی، کسی که مناظره را می شنود و گوش می دهد، به خود جذب می کنید، بخصوص وقتی که خصم اهانت کند و شما به او اهانت نکنید، بلکه ادب را رعایت کنید. این به نفع شما خواهد بود. نکته ای که به نفع و صلاح شما ثبت می گردد.
مطلب بسیار مهم اینکه از دیگران کمک بگیرید، یعنی از قبل با افراد اهل خبره، هماهنگ کنید تا اگر مطلب و نکته ای را فراموش کردید، یادآوری کنند. چه بسا نکاتی در حین بحث از ذهن انسان می رود و خوب است از طرف آنها یادآوری شود.
امر مهم دیگر اینکه هر چه را خصم می گوید یادداشت برداری کنید، تا بتوانید بخوبی و کامل پاسخ دهید و هیچگاه به حافظة خود متکی نباشید .
دیگر اینکه اکثر مناظره کنندگانِ جاهل و ضعیف، سعی دارند که شما را از نقطه بحث دور کنند، پس حتماً باید به این نکته توجه کنید. طرف، اشکالات زیادی از بحث و از خارج بحث ذکر می کند، در اینجا شما باید امور حاشیه ای را رها کرده و مشغول آنها نشوید، زیرا تمام این حواشی برای آن است که شما را مشغول آنها نموده و از نقطه اساسی محل بحث دور سازد. این نکته ای مهم است. همیشه آنها سعی بر این دارند که این کار را انجام دهند، پس از همه جا اشکال واد می کنند. مثلاً می گویند: شما شیعه ها چنین می گویید، ، در فلان کتاب چنین دارید و... همینطور اشکال می آورند. اما شما باید نقطه بحث را گرفته و به همان مشغول شوید. خوب است به سرعت به بعضی از اشکالات جواب داده و بگویید که این خارج از موضوع بحث است و سپس به موضوع بحث برگردید.
از نکات مهم دیگر این است که طرف را غرق در اشکال و اشکال باران کنید. مثلا اگر در مساله خلافت بحث می کنید و می خواهید خلافت حضرت علی علیه السلام را اثبات نمائید، به یک دلیل اکتفا نکنید، تا می توانید دلیل بیاورید. مثلاً پنج دلیل یا بیشتر پشت سر هم، تا وقت پاسخگویی به آنها را نداشته باشد و شما در اینجا رو به جمع کرده، می گویید: برادران؛ ببینید، نمی تواند جواب بدهد. - خطابت به جمع باشد که او نمی تواند پاسخ دهد ـ چرا جواب نمی دهی؟! این گونه خطابش کرده و بعد همینطور اشکال وارد کنید تا دیگر نتواند جواب بدهد.
اگر ملاحظه کنید، در مناظره ی مساله ی خلافت با برّاک اینگونه کردم. همینطور دلیل می آوردم تا امور بر او زیاد و مشتبه گردد و نتواند در وقت جلسه جواب بدهد. وقتی که نتوانست جواب بدهد، به طور طبیعی دیگرنمیتواند اشکال هم بکند و با این روش همیشه توپ در زمین حریف خواهد بود. یعنی همیشه شما می پرسید و او مجبور است جواب بدهد. شما سوال کننده و او جواب دهنده .
حتی اگر او از شما سوال کرد، اشکال را به سمت خودش برگردان. به قول معروف: میز را برایش برگردان. مثلاً اگر گفت: شما دلیلی براثبات امامت حضرت امیرعلیه السلام ندارید؟! شما بگوئید: چندین دلیل داریم . این دلیل اول و دلیل دوم و این هم سوم و همینطور ادله را شمرده و می گویید که من جواب دادم ، دلیل آوردم، حالا تو بگو دلیلت بر اثبات خلافت ابوبکر چیست؟ اما شما که دلیل ندارید!!! زیرا خود عمر گفت: (انها کانت فلته) بیعت با ابوبکر از لغزش و یک کار ناگهانی حساب نشده بود و همچنین خود ابوبکر می گوید (اقیلونی) مرا رها کرده و دست از سرم بردارید!!
و همینطور علیه او اشکال می کنید تامجبور به جواب دادن شود و دیگر فرصت سوال کردن پیدا نکند، زیرا در صورتی که قرار باشد او سوال کند و شما جواب بدهید، و مکررا او سوال کند و شما هم جواب بدهید، طبعا از دو حال خارج نیست: یا می توانید جواب کاملی بدهید که در این فرض، نهایتاً اشکال را رفع کرده اید و یا اینکه جواب کاملی نمی دهید و رفع اشکال نمی شود که در این صورت یقینا او بر شما ظفر یافته. در هر دو صورت پیروزی با اوست. نه؛ بلکه صحیح این است که در اینجا حتما ً به جمع حاضر نشان دهید که هجمه از جانب شماست و می خواهید بر او غالب و پیروز شوید و اینکه او قادر به پاسخگویی نیست وفرد ضعیفی می باشد. این نکات مهم مناظره است.
بازتاب این مناظرات را در جامعه ی وهابی و همچنین میان اهل سنت چگونه ارزیابی می کنید؟
البته بستگی به مناظرات دارد. حتی خود وهابیت هم تحت تاثیر قرار گرفته و شیعه می شوند. وهابی ها در عربستان سعودی مناظرات را گوش می دهند و شیعه می شوند. اهل سنت نیز در مناطق مختلف این بحث ها ومناظرات را می شنوند و شیعه می شوند. در این بین فقط وهابی های معاند و سرسخت می مانند - که اجیر و جیره بگیرند و- مخالفت می کنند و الا همه می دانند، وقتی که یک شیعه ، یا یک سنی بشنود، می داند که این حق و این باطل است. تشخیص می دهند این دروغ می گوید و این راست . مردم قدرت تشخیص دارند، لذا به مناظرات و بحثها گوش می دهند.
کسانی که مباحث و مناظرات را دنبال می کنند، شیعه شدن خود را در پالتاک اعلام می کنند. اعلام می کند که من این مناظره را شنیدم و شیعه شدم.
در حال حاضر با اتباع و پیروان "احمد الحسن البصری" که مدعی مهدویت است، مناظره دارم و این مناظره هم در محرم یا قبل از محرم بین من و یکی از پیروان احمدالحسن آغاز شد که تعدادی هم با شنیدن این بحث، تشیع خود را اعلام کردند. البته این مناظره تصویری و به صورت پخش زنده بود که در یوتیوب پخش می شد، در بالتک هم هست.
شما مناظره علی آل محسن با پیروان احمدالحسن را جست و جو کنید می آید. فعلا پانزده مرحله شد و چند جلسه ی دیگر هم شاید باشد.


مصاحبه کننده : مهدی اسفندیاری

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن