سه شنبه, 28 مرداد 1393 ساعت 09:00
خواندن 1612 دفعه

رافضیِ مجوسیِ صفویِ شیعیِ ایرانی کیست؟ - رسول جعفریان

در یادداشت های اخیر یک بار از مبانی مهدی گرایانه در اندیشه های داعش صحبت کردم و یک بار هم از شام مبارک. این بار در باره ذهنیت تاریخی عربی افراطی را نسبت به ایران که در مدلهای مختلف با عناوین بالا در ادبیات ضد شیعی در سه دهه اخیر در سعودی و غیره مطرح شده، توضیح مختصری می دهم.

سال 84 که به بحرین رفتم، و مهمان شهید عزیز مرحوم فخراوی بودم که سه سال پیش و در آغاز جنبش مردم بحرین در زندان به شهادت رسید، یک روزنامه نگار بحرینی (برای روزنامه الوسط) مصاحبه ای ترتیب داد و در باره اتهام صفوی بودن ایرانی ها پرسید. من هم پاسخی به فراخور حال و روز آن نشریه دادم.
آن زمان آرام آرام، این مسأله مطرح شده بود که ایران در حال گسترش مرام صفوی است و تعابیری با عنوان «جاء الصفویون» صفوی ها آمدند، در کتابها و مقالات دیده می شد.
امروز که خدمت شما هستم، آن قدر این کلمه در ادبیات ضد شیعی و ضد ایرانی عربهای ضد شیعه شایع شده که به صورت یک اتهام ثابت درآمده و نه تنها از مذهب شیعه به عنوان یک آیین صفوی یاد می شود، بلکه از ایران، کلیت فرهنگ آن و حتی ارتش و سپاه و همه چیز ما به عنوان جیش الصفوی نام برده می شود.

بنده نمی توانم بگویم منشأ این بحث از کجا بود، اما می توانم عرض کنم که پیش از آن، اتهام دیگری در باره ما رواج داشت، و آن مجوسی گری بود. زمانی که صدام جنگش را با ایران آغاز کرد، نیاز به یک ایدئولوژی برای جدال با ایران داشت. در این قبیل موارد، به طور معمول نیاز به یک پشتوانه تاریخی احساس می شود. نبردهای تاریخی اعراب و ایران به عنوان اسلام و مجوسی گری، ایده مناسبی برای صدام بود، صدامی که بعثی بود و هیچ باوری به دین و آیین نداشت. بنابرین طی یک دوره، از پیش از جنگ با ایران و در ادامه، همایش هایی در بغداد برگزار شد. موضوع این همایش ها، بحث از «شعوبیه» بود، کسانی از ایرانیان که در قرن های دوم و سوم هجری به جدال با فرهنگ عربی برخاسته بودند.
صدام علاوه بر آن از جنگ قادسیه بهره گرفته خود را سردار قادسیه خواند و ایران را مجوسی می نامید. باید روزنامه ها و مطبوعات آن روز عراق پر از این قبیل مطالب باشد.
اما روزگاری پس از آن، و در زمان ما، عربهای ضد ایرانی، شروع به استفاده از اصطلاح صفوی کردند و با نامیدن تشیع و فرهنگ ایرانی به این عنوان، انقلاب اسلامی و ایران و تشیع را به عنوان بروز و ظهور آیین صفوی می دانند
البته پشتوانه این نزاع، جدال عثمانی و صفوی هم هست و از باقی مانده ادبیاتی که در دوره عثمانی در تکفیر شیعه و علیه ایران بکار می رفت نیز استفاده می شود.
در واقع، یکی از مبانی فکری ـ تاریخی جدال ضد ایرانی و ضد شیعی در روزگار ما، در همین دو تعبیر «مجوسی گری» و «صفوی گری»‌ است و در نوشته هایی که این زمان نوشته می شود، در حد بسیار گسترده از تعبیر صفوی استفاده می شود.
در فرهنگ مذهبی داعش هم که این روزها کر و فری در بخشی از سوریه وعراق دارد، باز این تعبیر مورد استفاده بوده و خلافت در برابر «ایران»‌ و «دولت ایران»‌ گذاشته می شود. در تصویری که پایین مشاهده می کنید یک اثر در این زمینه است که همزمان از چندین مفهوم استفاده شده است:
مجوسی، رافضی، شیعی، صفوی و ایرانی. در بالای آن هم از خلافت یاد شده که در حال آمدن است.
این پدیده ریشه در خودبینی و خودبزرگ بینی اینان دارد که اسلام را متعلق به خود و روایت خاصی می دانند که عرب بیابانگرد نجد و ذهن خشک ابن تیمیه و سلفی های معاصر ساخته و پرداخته و به رد تمام مذاهب و گرایش های دیگر می پردازد و آنها را کافر می داند. حالا که خودشان هم یکدیگر را کافر می دانند و سر یکدیگر را هم می برند چه رسد به شیعیان. نمایی از اسلام عرضه کرده اند که باید دید و تماشا کرد. در حالی که در چین سالانه 500 هزار نفر مسیحی می شوند، اسلام یکسره زیر فشار اتهامات و رفتارهای زشتی است که اینان برای مسلمانان به ارمغان آورده اند. اگر روزگاری اسلام «راه حل» جایگزین برای دنیای آتی بود، اکنون به صورت «شمشیر و کلاشینکوف و تیربار» همراه با «ریش بلند» است.
و اما در این میان جالب این است که اینها اکثریت شیعه عراق که دست کم 60 تا 65 درصد عرب هستند و ریشه در اعماق تاریخ عراق از تشکیل کوفه و بصره و بغداد در قرن اول ودوم دارند، به حساب نمی آورند. سهل است که ارتش عراق را هم جیش صفوی می نامند. حقیقت بخواهید، اولین نحله شیعی در ایران هم همین عربهای اشعری در کوفه بودند که به قم آمدند. عربهای دیگری از خزاعه و غیره هم به شهرهای دیگر در خراسان و ری که بقایای آنها با نام خزاعی تا قرون بعد هم باقی بود.
طبعا برای اینها درستی و نادرستی این مطالب از نظر تاریخی و مذهبی اهمیت ندارد. سران اینها، اسلام را در یک آیین ویژه سلفی خلاصه می کنند که مخصوص عربهای نجد و بخشی از بغداد بود. باقی مردم از ترک و فارس و بربر هیچ وقت از نظر آنها مسلمان نبودند. وقتی با عثمانی هم درافتادند همین مطالب را علیه ترکها گفتند. الان هم زمینه پیش بیاید ترکها و کردها را هم مسلمان نمی دانند و اگر هم بدانند شهروند درجه دوم به حساب می آورند. نژاد پرستی عربی که از پیش از اسلام بود، ریشه در اعماق وجود اینان دارد. امروز شنیدم آقای قره داغی عالم معروف که گویند جانشین قرضاوی هم هست در قطر، وقتی دیدند که داعش، کردهای قره داغ را هم تکفیر کرده، لطف کردند داعشی ها را تکفیر کردند. نمی دانم خبر درست است یا خیر، اما فعلا بازار تکفیر داغ است و بهتر است علمای شیعه همچنان روش قدیمی و اصولی خود را در حفظ حریم اسلام و عقل حفظ کنند.

رسول جعفریان

 

منبع : خبر آنلاین