چهارشنبه, 08 مهر 1394 ساعت 09:20
خواندن 2430 دفعه

درس هایی از خطابه ی غدیر؛ درس سوم

علی علیه السلام، امام به امر خداوند متعال، نسبت پیامبر صلی الله علیه و اله وامیرالمومنین علیه السلام
پیغمبر اکرم، صلّی اللّه علیه و آله، نسبت امیرالمؤمنین، علیه السلام، را با خودشان به نسبتی كه جناب هارون با حضرت موسی داشت تشبیه کرده اند.
این تشبیه به خاطر آن است كه عرب ها به سبب رابطه و معاشرت با یهودیان داستان های زیادی درباره ی موسی و هارون شنیده بودند.
همان طور که پیش از این هم اشاره کرده ایم یهودی ها از سال های دیرین به انتظارِ حضرت محمد خاتم صلی الله علیه و آله در اطراف مدینه (یثربِ آن وقت) خانه و زمین و باغ خریده بودند و چشم به راه آخرین پیامبر بودند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در تشبیه خود فرموده اند الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی‏ اِلاَّ اَنَّهُ لا نَبِی بَعْدی.
در تشبیه همیشه باید مُشبَّهٌ به نسبت به مُشبَّه آشناتر باشد برای مخاطبین. مثلاً وقتی می گوییم یار من به ماه می ماند، یا یار من مثل ماه است، یارمان را به ماه تشبیه می كنیم؛ به خاطر آن كه همه می دانند ماه چی ست و شنونده ی سخن ماه را بهتر از یار ما می شناسد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسى یعنی مردمی كه مخاطب سخن ایشان هستند موسی و هارون و نسبت شان را خوب می شناسند ، لذا چونین تشبیهی به كار می برند. اما درعین حال حضرت صلی الله علیه و آله فرموده اند اِلَّا اَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی. یعنی این شباهت در یک وجه و جهت است و آن هم وزارت و خلافت است و نه نبوت. معمولاً وقتی كسی چیزی را به چیز دیگر تشبیه می کند این مشابهه یا به عبارتی وجه شَبَه در یک یا چند ویژگی مشخص است و نه در همه ی وجوه.
وقتی می گویند که فلانی به شیر می ماند منظور این نیست که آن شخص از همه ی جهات مثل شیر است. یعنی این كه مثلاً دونده است، در بیشه زندگی می كند و شبها در خیابان می خوابد. مشابهت در اینها نیست، بل که تشبیه فقط در شجاعت است. یا اگر گفته بشود یار من مثل ماه است معناش آن نیست که یار من شب ها در آسمان است و چونین و چُنان، بل که مراد این می شود كه او در زیبایی و روشنایی هم چون ماه است.
 

حدیث ولایت
بعد حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمایند وَ هُوَ وَلِیكُمْ بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِه . بعد از خدا و رسول اش علی علیه السلام ولی شما است.
یکی از قرائنی که در آن واژه ی ولی به معنای سرپرست و جانشین در همه ی ابعاد آمده است همین عبارت است. اگر معنای ولایت فقط دوستی باشد و معنای ولی تنها دوست آن وقت دوستی یك سره بی معنی می شود در قید بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِه كه در این عبارت آمده است. مثلاً نگاه بكنید به این آیه كه وَ المُؤْمِنُونَ وَ المُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْض . این جا می شود معنی كرد كه مؤمنین و مؤمنات دوستان یك دیگر هستند. اما در این عبارت كه در خطابه ی غدیر آمده است و خاصّه با توجه به قید بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِه مشخص می شود كه معنای ولی دوست و داماد و این چیزها كه بعضاً گفته می شود نیست، بل كه مراد از ولی سرپرست و اَوْلی بِتَصَرُّف است؛ آن مقام ویژه و استثنایی كه خداوند متعال به رسولش داده و به وسیله ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله سرایت داده است به ائمه ی طاهرین، علیهم السلام.
اگر لغت ولی كه این جا آمده به معنای دوست باشد لاجرم مصداق هایی كه در عبارت برشمرده شده با هم جمع می شوند. یعنی همین  حالا خداوند دوست ما است و پیامبر صلی الله علیه و آله هم دوست ما هستند و امیرالمؤمنین علیه السلام هم دوست ما هستند و ایضاً مؤمنین دوست مان هستند و الی آخر.
اما همین عبارت وَ هُوَ وَلِیكُمْ بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِه گواه بر این مُدّعا است كه این جا ولایت صرفاً به معنی دوستی نیست، بل كه سرپرستی معنا می دهد.
سپس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله استدلال می کنند و دلیل می آورند از آیه ی 55 سوره ی مائده و می فرمایند وَ قَدْ اَنْزَلَ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِكَ آیةً مِنْ كِتابِهِ (خداوند آیه ای از کتاب اش نازل کرد که:) اِنَّما وَلِیكُمُ ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ و یؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. این آیه ی شریفه که در میان شیعیان و عامه ی مسلمانان به «آیه ی ولایت» معروف شده است از مهم ترین و اصلی ترین آیاتی است که استفاده می شود برای استدلال به خاطر اثبات خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام و اَولی بتصرّف بودن ایشان. نتیجتاً این كه ولی، چنانكه در این عبارت از خطابه ی غدیر آمده، به معنای اَولی بتصرّف است. یک دلیل همین است که این جا بیان شد و دلیل دیگری را هم در ادامه ی مباحث،مولا به معنی سرپرست در بخش چهارم، مطرح خواهیم کرد؛ آن جا كه چونین آمده است:
ثُمَّ قال: ایها النَّاسُ، مَنْ اَوْلى‏ بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللّهُ و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ و اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا سؤال می کنند: اَیها النَّاسُ، مَنْ اَوْلی‏ بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ و مخاطب ها پاسخ می دهند كه اَللّهُ و رَسُولُهُ.
یا چُنان كه در بعضی نسخه ها آمده است  حضرت رسول صلی الله علیه و آله حاضرین را گواه می گیرند و از ایشان می پرسند: اَ لَسْتُ اَوْلَى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُم؟ این جا واژه ی اَوْلی آمده است. اَوْلی یعنی قریب تر، نزدیک تر. مراد اَوْلی بتصرّف است؛ یعنی اَوْلی در تصرف، اَوْلی در محبت و اَوْلی در اختیارات، و نه به معنای دوست.
و بعد وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند مَنْ كُنْتُ مَوْلَاه معلوم می شود این مولا مشتق از همان ولی است و این دو یك معنا دارند؛ مولا یعنی همان اَولی بتصرّف. البته بحث آیه ی ولایت در تفاسیر شیعی بسیار مفصل و گسترده است. سُنّی ها و مخالفین دراین باره دغدغه هایی ساخته اند و اشکالاتی کرده اند که علمای شیعه، به تعلیمِ ائمه ی معصومین، علیهم السلام، به آنها جواب داده اند و ردّشان كرده اند. در این آیه ی شریفه معرکه ای است از مباحث و آرا و با این همه از روشن ترین آیاتی است که ائمه، صلوات اللّه علیهم اجمعین، به آن استدلال کرده اند. كما این كه پیامبر صلی الله علیه و آله هم این جا همین آیه را تلاوت كرده اند. مهم ترین نکته ی این آیه كه در این بحث به كارِ ما بیاید استفاده از واژه ی اِنَّما است که حصر را می رساند؛ یعنی ولی شما منحصراً همین ها هستند.
درحالی که اگر ولی به معنای دوست می بود آن وقت دوستان ما که تنها اینها نبودند. كسانِ بی شمارِ دیگری هم هستند كه اولیا و دوست های ما هستند و البته كه شارع ما را از دوستی با ایشان منع نمی كند. نکته ی مهم دیگر آن است که برای اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فقط یک بار لغت ولی آمده است.
این نكته معلوم می كند كه كیفیت ولایت، به معنای اَوْلی بتصرّفی، درباره ی همه ی مصادیقی كه در آیه آمده اند یک شكل است. با این که خداوند با آفریدگان و بندگان اش هم سنخ نیست اما سرپرستی خدا و ولایتی که به وسیله ی پیغمبر صلی الله علیه و آله و امامان، علیهم السلام، اجرا می شود از یک سنخ است و آن در اَوْلی بتصرّف بودنِ ایشان جلوه می كند. به خاطر همین است كه برای هرسه مصداقی كه در آیه برشمرده شده تنها یک واژه ی ولی آمده است؛ اِنَّما وَلِیكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا.
 

آیه ولایت
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در ادامه می فرمایند: وَ عَلِی ابْنُ اَبی طالِبٍ الَّذی اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی ‏الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِع، یریدُ اللَّهَ، عَزَّ وَ جَلَّ، فی كُلِّ حالٍ.
نكته ای كه هست آن كه وَ الَّذینَ آمَنُوا جمع آمده اما مصداق آن یک نفر است و همانا تنها حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را مراد می كند.
اصطلاحاً گفته می شود که قسمت اِنَّما وَلِیكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا وصف مُقَوِّم نیست، بل که وصف مشیر است؛ یعنی چونین توصیفی اشاره می کند به كسی در عالم خارج که شأن النزول آیه است و ایشان امیرالمؤمنین علیه السلام هستند. یعنی آیه می گوید ایشان بوده كه چونین كاری كرده است.
مثل آن است كه زمانی گفته بشود هرکس پیراهن سفید بپوشد حقوق می گیرد و بار دیگر بگوییم آن كه حقوق می گیرد هم اوست كه پیراهن سفید بر تن دارد.
پیراهن سفید در جمله ی دوم وصف مشیر است، یعنی اشاره می کند به شخصی كه این چونین وجود خارجی دارد. توصیفی كه در این آیه ی شریفه داریم هم از مصادیق وصف مشیر است. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند که این الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی‏الزَّكاةَ و هُوَ راكِع یك نفر است و آن یك نفر حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام است که اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِع، یریدُ اللَّهَ، عَزَّ وَ جَلَّ، فی كُلِّ حال. از آن ها كه اشكال كرده اند در تفسیر این آیه برخی گفته اند كه مُراد اگر یك نفر است پس چرا الذّین آمده و جمع بیان شده است. مرحوم علامه ی امینی در کتاب الغدیر این تشكیك ها را جواب می دهند. ایشان در جلد اول الغدیر 18 آیه از قرآن کریم جمع آوری کرده اند که افعال در این آیات جمع آمده اما منظور تنها یک فرد بوده است  و بعد این مسأله را به شكل مفصل توضیح داده اند. مجموعاً این آیه ی شریفه از جمله ی آیاتی است که بسیار درباره ی آن بحث شده است و درنهایت آن چه از آن اثبات می شود این كه به خاطر حصر اِنّما كه آمده و نكته های دیگری كه هست ولایت معنای دوستی نمی دهد.
وَ سَاَلْتُ جَبْرَئیلَ اَنْ یسْتَعْفِىَ لِىَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذلِكَ اِلیكُمْ، اَیهَاالنّاسُ، لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَ اِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْاِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ ‏اللَّهُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ یقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَیسَ فى قُلوبِهِمْ وَ یحْسَبُونَهُ هَیناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ.
(ای مردم، از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا بکند. چون می دانستم که در میان مردم پرهیزگاران اندک و منافقان بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنها که دین اسلام را به تمسخر و استهزا گرفته اند آگاهی داشتم؛ همان ها که خداوند در قرآن کریم چونین وصف شان کرده است: یقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَیسَ فى قُلوبِهِمْ وَ یحْسَبُونَهُ هَیناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیم.)
 

نگرانی پیامبر صلی الله علیه و آله از کثرت منافقان
بعد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند که از جبرئیل خواسته اند که خداوند ایشان را از این کار معاف بکند. لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقینَ.
یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل گفته اند تا از خدا بخواهد که انجام این امر را از گردن ایشان بردارد. باز برخی این جا اشکال وارد می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله چطور از امر خداوند استعفا کرد. باید دقت کرد که این استعفا یعنی آن که خدایا، امرت را از من بردار؛ نه این که من دستورت را انجام نمی دهم. و بعد علت استعفاشان را فرموده اند كه به خاطر آن است كه متقین کم اند و منافقین و مستهزئین و دغل کاران زیادند و یقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَیسَ فی قُلوبِهِم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نفرموده اند به جبرئیل كه بگو من امر خدا را اطاعت نمی کنم تا دلیل بر سرپیچیِ ایشان باشد، بل که خواسته اند خداوند امرش را بردارد چون کار نمی شود و به فرجام نمی رسد . ایراد دیگری که وارد می کنند این است که می گویند پیغمبر صلی الله علیه و آله ترسیده بودند. ما می گوییم از چه باید ترسیده باشند. آیا از مُردن هراسیده اند؟ خودشان که اعلام کرده اند این آخرین بار است که با مردم صحبت می كنند و آن آخرین حج شان بوده كه به جا آورده اند. ایشان كه خود فرموده اند چندوقتِ کوتاه بیش تر زنده نیستند. پس از مرگ نمی ترسیده اند. در طول بیست وسه سال گذشته هم که همه ی اذیت ها را دیده بودند.
پس ترس شان از چه بوده است؟ از اینکه کار محقَّق نشود! بگذارید مثال بزنیم. اگر نبود كه خداوند تضمین کرده باشد وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ چه بسا اتفاق های ناگواری كه می شد حین ابلاغ رسالت ایشان پیش آمد بكند. مثلاً ایده های شیطانی به ذهن منافقین بزند تا مراسم را مختل بکنند؛ بروند از بیابان ده مار افعی پیدا بكنند و بیاورند و تا پیامبر صلی الله علیه و آله شروع به خطابه كردند مارها را بین جمعیت رها کنند تا سخن رانیِ ایشان ناتمام بماند و مردم همه متفرق بشوند.
مثل حالا كه وقتی می خواهند كسی را خراب بكنند بالای منبر صلوات می فرستند.
یا این كه می توانستند جاهای مختلف در میان جماعت خودشان را به مردن بزنند و این چونین جمعیت را پراكننده بكنند. اما با عنایت های خداوند و با وجود این که منافقین دل شان نمی خواست پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله صحبت بکنند این نقشه ها به ذهن شان نرسید و جلسه با حضور صد و بیست هزار مستمع و مخاطب تحقق پیدا کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله سخنان شان را مطرح کردند و با توجه به تکرارها برای مستمعین در جاهای مختلف كه دورتر بودند سخن رانی شان سه چهار ساعت به درازا كشید و امر خداوند محقَّق شد. نهایتاً پیامبر گفتند اَللَّهُمَّ اِنِّی اُشْهِدُكَ اَنِّی قَدْبَلَّغْتُ و هرآن چه را می بایست فرمودند و كار به انجام رسید.
اینها پاسخ است به اشکالاتی كه طرح می شود. جالب آن كه حتا بعد از این فراز از خطابه رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند که اگر می خواستند به منافقین اشاره بكنند می توانستند؛ وَ لكِنِّی وَاللَّهِ فی اُمورِهمْ قَدْتَكَرَّمْتُ. یعنی در كارهای آنها از خود بزرگواری نشان داده اند.
وَ كُلُّ ذلِكَ لایرْضَى اللَّهُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللَّهُ اِلَىَّ، فى حَقِّ عَلِىٍّ، ثُمَّ تلا: (یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمابَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.)
خطابه ی حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادامه دارد تا آن جا كه می رسند به آیه ی تبلیغ . درباره ی آیه ی تبلیغ مفصلاً در تفسیر المیزان بحث شده است .
خداوند آن گاه درباره ی دین اسلام راضی شد که این آیه را نازل فرمود و پیامبر صلی الله علیه و آله تلاوت اش كردند و ولایت به مردم عرضه گشت.
همان طور که ملاحظه می كنید عبارت فی حَقِّ عَلی بین الهلالین آمده است. یعنی این بخش در آیه نیست و توضیحی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله آورده اند. ایشان آیه را تفسیر كرده اند. از مهم ترین نكته ها و مراجع در مسأله ی امامت همین است که در خطابه ی غدیر جابه جا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این گونه توضیح داده اند که مثلاً این آیه درباره ی حضرت علی علیه السلام است، یا درباره ی دوستان امیرالمؤمنین علیه السلام است، یا این آیات و این کلمات درباره ی دشمنان علی علیه السلام است، یا درباره ی منافقین است.
یعنی شخص پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه ها را به امیرالمؤمنین علیه السلام، دوستان ایشان و دشمنان  شان تفسیر و تأویل کرده اند.
نکته ی بعد آن است كه پیامبر صلی الله علیه و آله در خطابه ی غدیر هم زمان دو کار مهم انجام داده اند: اولاً به شكل نظری اعلام کرده اند که حق تفسیر و تأویل آیات منحصراً برای ایشان و ائمه ی معصومین، علیهم السلام، است و علم تفسیر نزد ایشان است و نزد امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه ی اطهار، علیهم السلام، تا امام زمان، صلوات اللّه علیه. این مسأله را چندجا فرموده اند. و دوم آن كه عملاً هم آیات را تفسیر كرده اند و ارتباط آنها را با ولایت فرموده اند. از آن موارد یكی هم این جا است؛ در عبارت فی حَقِّ عَلی كه میانه ی آیه آورده اند. یعنی هم نظراً فرموده اند که حق تفسیر و تأویل قرآن از آنِ ما است و هم درعمل تقریباً صد آیه را در خطابه  شان تأویل و تفسیر کرده اند و توضیح داده اند که کدام آنها درباره ی امیرالمؤمنین علیه السلام و دوستان ایشان است و كدام درباره ی دشمنان شان و كدام درباره ی امامت. داشتن خداوند متعال پیامبر صلی الله علیه واله را از مردم ایمن نگه می دارد بعد، آیه ی تبلیغ را كه تلاوت كرده اند، تا آن جا كه می رسد به وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ. یعنی خداوند خود فرموده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله را از خطراتی كه در این كار متوجه شان بوده است ایمن نگاه می دارد. كما این كه ایشان در امان بودند و آن چه را كه باید ابلاغ كردند و امر خدا را به انجام رساندند.
مرحوم علامه ی عسكری نكته ی جالبی بیان می كردند. از ایشان پرسیده بودند چرا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله علی رغم این که آن ملعون گفته بود اِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُر وصیت و مطالب خود را ننوشتند. ایشان پاسخ داده بودند اگر پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت  شان را می نوشتند لامحاله بعضی از مردم بقیه ی حرف ها را هم که ایشان درباره ی امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بودند حمل به هذیان می کردند و می گفتند اینها را هم جعل کرده اند تا مؤید آن هذیان باشد. 
پیغمبر صلی الله علیه و آله چیزی ننوشتند تا، به خیالِ باطلِ آنها، در حال هذیان چیزی نوشته نشده باشد؛ تا آن چیزها که در طول 23 سال پیامبری شان درباره ی امیرالمؤمنین علیه السلام و امامت گفته بودند بی اثر نشود. و نكته ی دوم آن كه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند قلم و دوات بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم مبادا گُم راه بشوید، اما نیاوردند و نگذاشتند كه ایشان وصیت شان را بنویسند. این جا خداوند ضمانت نکرده بود که تو این را هم بنویس و من حفظ اش می کنم.
ولی زمان ایراد خطابه ی غدیر خدا ضمانت کرده بود که وَ اللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النّاس. یعنی خداوند ضامن شده است که وقتی این کار را انجام می دهی هیچ آفت و آسیبی به تو نمی رسد و تو مأموریت ات را به انجام می رسانی. همین طور هم شد و چون ضمانت و حفظ و نگاه داری خداوند بود پیامبر صلی الله علیه و آله برای صدوبیست هزار نفر سخنرانی کردند و تا آخر هم اتفاقی نیفتاد و دسیسه و مزاحمتی واقع نشد. سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله هم كه تمام شد آمدند و گفتند بَخٍ بَخٍ لَکَ یا علی. اما در داستان قلم و دوات  و به انجام رسیدنِ آن ضمانتی نبود از طرف خداوند. كما این كه پیامبر صلی الله علیه و آله هم ننوشتند؛  فی الواقع نگذاشتند که بنویسند. اینها نکته های ظریفی است كه لازم است به شان اشاره بشود.
 

انتخاب امیر المومنین علیه السلام از طرف خداوند متعال
بعد تلاوت آیه ی تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: مَعاشِر النّاس، ذلک فیه! یعنی این آیه درباره ی علی علیه السلام است.
معمولاً همه جا می گویند كه فلان رییس جمهور شخصِ بهمان را برای سمت معاونی اش انتخاب كرد. این جا توفیر می كند؛ ما می گوییم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را از طرف خدا به عنوانِ معاون خویش معرفی كردند. این نکته ی مهمی است.
جابه جای خطبه ی غدیر و البته در جاهای دیگر حضرت صلی الله علیه و آله می فرمایند: بِاَمْرِ اللّه رَبّكم. یعنی آن چه می گویم به فرمان خداوندی است که پروردگار شما است. این نکته ی ظریفی است در فعالیت های رسانه ای، تبلیغاتی و حتا بازاریابی.
مثلاً فرض بگیرید نماینده ای از یک شرکت الكترونیكی پیش شما می آید تا كالایی را به  شما معرفی بكند و شما را تشویق بكند تا آن را بخرید.
آیا اگر آن شخص به شما بگوید ما گروهی از فارغ التحصیل های دانش گاه هستیم كه با هم شراكت كرده ایم و هركدام مان قطعه ای از این محصول را ساخته ایم بیش تر روی شما تأثیر می گذارد یا این كه بگوید ما نماینده ی بزرگ ترین، قدیمی ترین و شناخته شده ترین تولیدکننده ی لوازم الکترونیکی در ژاپن هستیم؟ مشخص است كه دومی تأثیرگذارتر از كار درمی آید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که امیرالمؤمنین علیه السلام را به جانشینی خود معرفی می کنند فی الواقع به نمایندگی از خداوند متعال چونین می كنند که خالق هستی و فعّال مایشاء و ذو الجلال و الاكرام است. پس ما باید متوجه باشیم که این امر از جانب خداوند قادر متعال است.
رسول خدا می فرمایند: هُوَ اِمامُکُم وَ وَلیّکُم بِاَمْر اللّه. به فرمان خدا است كه علی علیه السلام ولی شما می شود؛ همان خدا كه پروردگار شما هم هست، با شما هم در ارتباط است و شما را هم اداره می کند. در آیات 49 و 50 سوره ی طه، ضمن داستان حضرت موسی آمده است: قالَ فَمَنْ رَبُّکُما یا موسی، قالَ رَبُّنا الّذی اَعطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلقَه ثُمَّ هَدی. پروردگار ما همان است که هرکس و هرچیز را خلق کرده و سپس هدایت کرده است. یعنی در خطابه ی غدیر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به مردم فرمودند که من از طرف چُونین پروردگاری این پیغام را به شما می رسانم؛ کسی که انکارشُدنی نیست، بی نهایت است و شما او را می شناسید، پروردگار شما هم هست. مثل این می شود كه در مثالی که آورده ایم بگوییم مدیر شركت مان هم آقای الف است كه از دوستان و اقوام نزدیک شما هستند.
به یقین دانستن این واقعیت برای شما علقه ای ایجاد می كند به آن شركت و اعتبار بیش تری برایش قائل می شوید. از ترفندهای تبلیغات یكی همین است که ما کالا یا شرکت خودمان را به یک شرکت بزرگ و بی نهایت نسبت بدهیم.
و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.
 

خلاصه درس سوم:
1- الَّذِی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی ؛  با توجه به سكونت یهودیان در یثرب، اعراب با حضرت موسی و حضرت هارون آشنا بودند. ای تشبیه بیان گر وزارت امیر مؤمنان بر پیامبر است.
2- وَهُوَ وَلِیكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ؛ یكی از قرائنی كه نشان  می دهد منطور از «ولی» ، سرپرست و اولی  به تصرف است نه دوست؛ همین عبارت است. عبارت بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ به وضوح بیان گر این مقصود است. زیرا در قرآن داریم {وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض  - مؤمنون و مؤمنات دوستان همدیگر هستند} و معنی ندارد دوستی با امیرمؤمنان به دوران پس از پیامبر محدود شود.
3- إِنَّما وَلِیكُمُ‏اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ و وَیؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ ؛ این آیه دارای چند نكته است. اول این كه آیه با إِنَّما آغاز شده كه حصر را می رساند؛ اگر ولی را به معنای دوست بگیریم بدیهی است كه دوستان ما منحصر در افراد توصیف شده در آیه ی بالا نیستند. دوم این كه تنها یك بار از واژه «ولی» استفاده شده كه هم سنخ بودن ولایت را در اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا ... می رساند؛ واضح است كه نسبت ولایت ما با خداوند منحصر در اولی به تصرف بودن پروردگار عالمیان است. سومین نكته به انواع وصف برمی گردد (مشیر و مقوّم)؛ واضح است كه چرایی ولی شدن گروه موصوف آیه ی بالا به اقامه ی نماز  و پرداخت زكات در حین ركوع برنمی گردد، بلكه خداوند با این توصیفات (اشارات) در واقع ولی را به ما نشان می دهد.
برخی اشكال كرده اند كه چرا برای یك نفر (امیر مؤمنان) صیغه ی جمع آمده است؟ مرحوم علامه امینی در جلد اول كتاب الغدیر 18 آیه از قرآن را گرد آورده كه در ظاهر صیغه ی جمع به كار رفته است، اما در واقع مراد آیه یك نفر بوده است.
4- وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِیلَ اَنْ یسْتَعْفِی لِی السَّلامَ عَنْ تَبلِیغ ذلِكَ إِلَیـْكُمْ – أَیهَا النَّاسِ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقینَ ؛ استعفا در این جا یعنی درخواست از خدای كه مرا از این كار معاف فرما؛ نه این كه – نعوذ بالله – من از انجام این كار استنكاف می كنم. ضمن این كه پیامبر این جا از جان خویش نترسیده اند؛ زیرا خودشان در همین خطبه تصریح فرموده اند این آخرین حج من است و بهاین  زودی از میان تان می روم. پیامبر این جا نگران توطئه ها و حیله های منافقین بوده اند كه مانع ابلاغ این پیام شوند.
5- یا أَیهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ  ؛ پیامبر به صراحت در حین قرائت این آیه (عبارت فی حَقِّ عَلِی جزء آیه نیست) مصداق و غرض آیه را روشن فرموده اند. پیامبر در چند فراز خطابه فرموده اند حق و علم تفسیر و تأویل آیات قرآن نزد خودشان و جانشینان شان است؛ در چندین فراز هم به صراحت آیه را تفسیر فرموده اند كه یك مورد آن همین آیه است. قسمت آخر این آیه كه به ضمانت خداوند برمی گردد. بد نیست این خطبه را با حدیث دوات و قلم مقایسه كنیم؛ در آنجا خداوند ضمانت نداده بود و منافقین اجازه ندادند پیامبر فرمایششان را ابلاغ كنند؛ اما در این جا خداوند ضمانت دادند و به  رغم جمعیت 120000 نفری، پیام ابلاغ شد و مردم در انتها به امیر مؤمنان تبریك گفتند.
6- هُوَ اِمامُکُم وَ وَلِیُّکُمْ بِأَمْرِ اللّه ؛ یادآوری این نكته است كه من این ابلاغ را به امر خداوند انجام می دهم و تعیین جانشینم از سوی خدا بوده است.
 

منبع: وبگاه خطابه غدیر

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن