یکشنبه, 26 بهمن 1399 ساعت 12:33

آیا اولیای الهی بعد از مرگشان، در جسم خود تصرفی دارند یا نه؟


پاسخ:
اخیرا مشاهده می شود که کرامات اولیای الهی و تصرف ایشان در ابدان مطهرشان، بعد از مرگ مورد انکار واقع می شود. حال این سوال مطرح می شود آیا در بین سلف امت کسانی بودند که بعد از مگر چنین کراماتی داشته باشند؟
به دیگر سخن آیا در بین سلف امت مویداتی وجود دارد که بعد از مرگ، تصرفاتی اعم از سخن گفتن، خندیدن و اموری از این دست را انجام داده باشند یا خیر؟ در نوشتار حاضر به این مسئله اشاره خواهد شد. البته قبل از ورود به بحث، لازم است مسئله صدور کرامات از اولیاء الهی و حتی مواردی از زنده شدن مردگان ذکر شده و سپس به مسئله اصلی این نوشتار پرداخته شود.

کرامات اولیاء الهی
بسیاری از علمای فریقین بر صدور کرامات از اولیاء الهی تاکید کرده اند. بعنوان مثال احمد بن صدیق غماری از علمای معروف اهل سنت در مورد شخصی به نام سید دباغ چنین مدعی می شود: «وکان سید الدباغ رحمه الله من الاولیاء، و رایت له کرامات و کشوفات متعدده»[1] سید دباغ از اولیاء الهی است که از او، کرامات متعددی را مشاهده کرده ام. جالب تر آنکه غماری معتقد است حتی اولیاء الهی می توانند، مردگان را زنده کنند.[2]
صدور کرامات از اولیاء الهی آنقدر واضح است که حتی ابن تیمیه نیز نتوانسته است آن را رد کند، او در فصل سوم از باب پنجم کتاب "العقيدة الواسطيه" مبحثی با عنوان " التصديقُ بكراماتِ الأولياءِ" را به این صورت ارائه می کند: «ومن أصول أهل السنه: التصديق بكرامات الأولياء وما يجري الله على أيديهم من خوارق العادات في أنواع العلوم والمكاشفات وأنواع القدره والتأثيرات والمأثور عن سالف الأمم في سورة الكهف وغيرها وعن صدر هذه الأمه من الصحابه والتابعين وسائر فرق الأمه وهي موجوده فيها إلى يوم القيامه.»[3] از اصول مسلم و پذیرفته شده در نزد اهل سنت این است که کرامات اولیاء الهی و امور خارق العاده ای که خدای متعال قدرت انجام آن امور را به ایشان داده است، را تصدیق کنند. حال می خواهد این امور خارق العاده در مباحث علمی باشد یا در مکاشفات و انواع قدرت ها؛. این کرامات تا روز قیامت در بین اولیاء الهی وجود خواهد داشت.
بنابراین کسی نمی تواند کرامات اولیاء الهی را منکر شود. چرا که صدور کرامات و امور خارق العاده از اولیاء الهی را حتی افرادی نظیر ابن تیمیه نیز پذیرفته اند.
 حال سوال دیگری مطرح می شود آیا ممکن است شخصی که از دنیا رفته است، زنده شود و مجددا زندگی کند؟ بدیگر سخن آیا مواردی یافت می شود که نشان دهد شخص یا اشخاصی که از دنیا رفته اند، زنده شده باشند؟ در بخش بعد مواردی ذکر خواهد شد که نشان می دهد برخی از افراد بعد از مرگ، زنده شده اند و حتی تا مدت ها زندگی کرده اند.
نمونه هایی از زنده شدن افراد بعد از مرگ
همانطور که در بخش قبل گفته شد نمونه های متعددی وجود دارد که نشان می دهد اشخاصی که از دنیا رفته بودند زنده شده و حتی مدتها به زندگی عادی خود ادامه داده اند. مهم ترین شاهد این بخش که خدای متعال آن را در قرآن کریم نقل فرموده است ماجرای حضرت عزیر(علیه السلام) از پیامبران الهی می باشد. در آیه 259 سوره بقره چنین می خوانیم: « أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا  فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ...» حضرت عزیر (علیه السلام) از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده می‌کند؟!» (در این هنگام،) خدا او را یکصد سال میراند؛ سپس زنده کرد.
همچنین در آیه 73 سوره بقره نیز ماجرای زنده شدن یکی از مردگان در قوم بنی اسرائیل بدین صورت ذکر شده است. « فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» سپس گفتیم: «قسمتی از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود، و قاتل را معرفی کند.) خداوند این‌گونه مردگان را زنده می‌کند؛ و آیات خود را به شما نشان می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید!»
علاوه بر این شواهد قرآنی، در آثار فریقین، موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که دلالت بر زنده شدن برخی از مردگان می کند. بعنوان مثال می توان به زنده شدن شیخ طبرسی(ره)[4] از علمای مطرح امامیه اشاره نمود.
جالب تر آنکه ابن ابی الدنیا از علمای سنی مذهب قرن سوم هجری که علمای فراوانی نظیر ابن حجر عسقلانی[5] و ذهبی[6] در مدح او عباراتی را بیان کرده اند، با نگارش کتابی با عنوان "من عاش بعد الموت" به ذکر موارد متعددی از افرادی که پس از مرگ، زنده شده اند، می پردازد.
بنابراین با عنایت به شواهد فوق مشخص می شود زنده شدن اموات در این دنیا، امری ممکن بوده و هیچ گونه استبعادی ندارد. حال که زنده شدن، امری ممکن است برهمین اساس، اموری نظیر سخن گفتن، خندیدن، پلک زدن بعد از مرگ توسط اولیاء الهی نیز استبعادی نخواهد داشت. چرا که در بدترین حالت، می توان اینگونه متصور شد که شخصی که بعد از مرگ چنین اموری را انجام داده است، به اذن الهی چند لحظه ای زنده شده و مجددا از دنیا رفته است. البته علاوه بر این دلیل، موارد متعددی نیز وجود دارد که طبق آن موارد، برخی از اولیاء الهی پس از مرگ، اموری نظیر خندیدن، صحبت کردن و باز و بسته کردن چشمان را انجام داده اند. در بخش بعدی به برخی از این شواهد اشاره خواهد شد.
برخی از تصرفات اولیاء الهی پس از مرگ
تا اینجا ثابت شد که اولا اولیاء الهی، می توانند کراماتی انجام دهند، همچنین طبق شواهد قرآنی و تاریخی می توان ادعا کرد که زنده شدن اموات، امری ممکن بوده و هیچ گونه استعبادی ندارد. حال در این بخش، وارد اثبات مسئله دیگری خواهیم شد و آن اینکه اولیاء الهی بعد از مرگ می توانند تصرفاتی همچون حرف زدن، لبخند زدن و باز و بسته کردن چشمان شان، داشته باشند. لازم به ذکر است که اثبات این ادعا با استناد به ادله ای که در آثار فریقین وجود دارد، کار دشواری محسوب نمی شود. در ادامه به برخی از این مستندات اشاره می شود.
الف: ادله ای از مصادر شیعی
به 2  نمونه از ادله تصرفات اولیاء الهی پس از حیات مبارک شان که در آثار شیعیان ذکر شده است اشاره می شود:
1: صحبت کردن حضرت زهرا(سلام الله علیها) پس از شهادتشان
مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله) در بحارالانوار چنین نقل می کند: وقتی خبر شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به امیرالمومنین (علیه السلام) رساندند، حضرت خود را به خانه رساندند و چنین کردند: «نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی (صلی الله علیه وآله) فَلَمْ تُکَلِّمْهُ فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّکَاةَ فِی طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَی الْفُقَرَاءِ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ فَنَادَاهَا یَا ابْنَةَ مَنْ صَلَّی بِالْمَلَائِکَةِ فِی السَّمَاءِ مَثْنَی مَثْنَی فَلَمْ تُکَلِّمْهُ فَنَادَاهَا یَا فَاطِمَةُ کَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّکَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَالَ فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ وَ بَکَتْ وَ بَکَی وَ قَالَ مَا الَّذِی تَجِدِینَهُ فَأَنَا ابْنُ عَمِّکِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ فَقَالَتْ یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ .... ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ:
ابْکِنِی إِنْ بَکَیْتَ یَا خَیْرَ هَادٍ وَ اسْبِلِ الدَّمْعَ فَهُوَ یَوْمُ الْفِرَاقِ‌
یَا قَرِینَ الْبَتُولِ أُوصِیکَ بِالنَّسْلِ‌ فَقَدْ أَصْبَحَا حَلِیفَ اشْتِیَاقٍ‌
ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لَا تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاقِ‌
فَارَقُوا فَأَصْبَحُوا یَتَامَی حَیَارَی‌ یَحْلِفُ اللَّهَ فَهُوَ یَوْمُ الْفِرَاقِ‌«[7]
حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را چند مرتبه مورد خطاب قرار دادند، ولی جوابی نشنیدند، تا اینکه خطاب به آنحضرت فرمودند: ای فاطمه، با من حرف بزن، من پسرعمویت علی بن ابی طالب هستم؛ پس حضرت زهرا (سلام الله علیها) چشمانش را باز کردند و به امیرالمومنین (علیه السلام) نگاهی کردند. آنگاه هر 2 بزرگوار گریستند؛ و سپس حضرت زهرا (سلام الله علیها) به امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: من مرگی را در آغوش گرفتم که چاره ای از آن نیست. حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) پس از این مطالب، ابیاتی را نیز بیان فرمودند.
2: در آغوش گرفتن حسنین (علیهماالسلام) توسط حضرت زهرا(سلام الله علیها) پس از شهادت
علاوه بر ماجرای قبل، ماجرای دیگری نیز در بحارالانوار ذکر شده است که دلالت می کند حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس از شهادت، دستان مبارک خود را از کفن بیرون آورده و امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) را در آغوش گرفتند.[8]
ب: ادله ای از مصادر اهل سنت
در مصادر اهل سنت نیز به نمونه های متعددی از تصرفات اولیاء الهی بعد از مرگ اشاره شده است. در ادامه به 3 مورد اشاره می شود:
1: سخن گفتن مردی از انصار
ابن ابی الدنیا چنین نقل کرده است: « عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ، قَالَ: حَضَرَتِ الْوَفَاةُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ فَمَاتَ، فَسَجَّوْهُ، ثُمَّ تَكَلَّمَ»[9] مردی از انصار از دنیا رفت، پس از آنکه او را کفن کردند، سخن گفت.
2: خندیدن ربعی بن حِراش در هنگام غسل دادن
ماجرای دیگری نیز در کتاب "من عاش بعد الموت" ابن ابی الدنیا نقل شده است و آن بدین صورت است: «عَنِ الْحَارِثِ الْغَنَوِيِّ، قَالَ: آلَى رَبِيعُ بْنُ حِرَاشٍ أَلَّا، تَفْتُرَ أَسْنَانُهُ ضَاحِكًا حَتَّى يَعْلَمَ أَيْنَ مَصِيرُهُ؟ قَالَ: فَمَا ضَحِكَ إِلَّا بَعْدَ مَوْتِهِ، قَالَ: وَآلَى أَخُوهُ رِبْعِيٌّ بَعْدَهُ أَنْ لَا يَضْحَكَ حَتَّى يَعْلَمَ أَفِي الْجَنَّةِ هُوَ أَمْ فِي النَّارِ؟ قَالَ الْحَارِثُ الْغَنَوِيُّ: «فَلَقَدْ أَخْبَرَنِي غَاسِلُهُ أَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مُتَبَسِّمًا عَلَى سَرِيرِهِ وَنَحْنُ نَغْسِلُهُ حَتَّى فَرَغْنَا مِنْهُ»[10] حارث غنوی می گوید: ربیع بن حراش با خودش عهد بست که تا مشخص نشود اهل بهشت است یا جهنم، بگونه ای نخندد که دندان هایش دیده شوند، و لذا تنها بعد از مرگش چنین خنده ای کرد؛ برادرِ او یعنی ربعی ابن حراش نیز چنین پیمانی با خود بست (یعنی باخودش عهد کرد تا مشخص نشود اهل بهشت یا جهنم، به شکلی نخندد که دندان هایش دیده شوند)، - حارث غنوی ادامه می دهد-  کسی که ربعی را غسل می داد به من خبر داد که او مادامی که بر روی تخت غسالخانه بود و او را غسل می دادیم، متبسم بود.
3: سخن گفتن زید بن خارجه بعد از مرگ
زید بن خارجه از صحابه پیامبر (صلی الله علیه واله) یکی دیگر از افرادی است که بعد از مرگ، سخنانی را به زبان آورد. ماجرای سخن گفتن او بعد از مرگ را علمایی نظیر ابن ابی حاتم[11] و ابن حبان[12] نقل کرده اند.
طبق این 3 ماجرا نیز مشخص شد عده ای از سلف امت، بعد از مرگ، تصرفاتی نظیر خندیدن و صحبت کردن، داشته اند.
نتیجه
از مجموع مباحث این نوشتار مختصر چند مسئله بدست می آید:
1: اثبات صدور کرامات الهی از اشخاص صالح، مورد تاکید پیشوایان مذاهب اسلامی می باشد.
2: در آثار اسلامی، موارد متعددی از زنده شدن اموات به چشم می خورد.
3: وقتی زنده شدن اموات، استبعادی ندارد و امری ممکن تلقی می شود، بنابراین اموری همچون: خندیدن، صحبت کردن و پلک زدن افراد بعد ازمرگ نیز استبعادی نخواهد داشت چرا که ممکن است شخص زنده شده باشد و این امور را انجام داده باشد.
4: همچنین همانطور که گفته شد اولیاء الهی دارای کرامات عدیده ای هستند ولذا امکان تصرف بعد از مرگ را نیز می توان برای آنان ثابت نمود.
5: افزون بر این مطالب، موارد متعددی از خندیدن، صحبت کردن و پلک زدن بزرگان امت در کتب علمای فریقین نقل شده است.
با همه این تفاصیل مشخص می شود که صدور این امور بعد از مرگ، آن هم از سوی اولیاء الهی، هیچ گونه استبعادی نخواهد داشت.
 
نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده، محمد باغچقی
[1] . غماری، احمد، جونه العطار، ج1، ص57.
[2] . همان، ص62.
[3] . ابن تيميه حراني، أحمد، العقيدة الواسطية، ص 27، ریاض، مكتبة المعارف، الرياض، بي تا.
6: https://www.erfan.ir/farsi/30991.html
[5] . ابن حجر در مورد ابن ابی الدنیا چنین می نویسد: «صدوق حافظ صاحب تصانيف».   ابن حجر عسقلاني، أحمد، تقريب التهذيب، ص 321، سوریه، دار الرشيد، چاپ اوّل، 1406ه ق.
[6] . ذهبی نیز در تذکره الحفاظ می نویسد:«ابن أبي الدنيا المحدث العالم الصدوق أبو بكر عبد الله بن محمد بن عبيد بن سفيان بن أبي الدنيا القرشي الأموي مولاهم البغدادي صاحب التصانيف»   ذهبي، محمد بن أحمد، تذكرة الحفاظ، ج2، ص 181، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، 1419هـ ق.
[7] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج43، ص178، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ه ق.
[8] . پس از اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) حضرت زهرا (سلام الله علیها) را غسل دادند و کفن کردند، اینگونه فرمودند:
«يَا أُمَّ كُلْثُومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةُ يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ وَ اللِّقَاءُ فِي الْجَنَّةِ فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهماالسلام) وَ هُمَا يُنَادِيَانِ وَا حَسْرَتَا لَا تَنْطَفِئُ أَبَداً مِنْ فَقْدِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى(صلی الله علیه وآله) وَ أُمِّنَا فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ(سلام الله علیها) يَا أُمَّ الْحَسَنِ يَا أُمَّ الْحُسَيْنِ إِذَا لَقِيتِ جَدَّنَا مُحَمَّداً الْمُصْطَفَى(صلی الله علیه وآله) فَأَقْرِئِيهِ مِنَّا السَّلَامَ وَ قُولِي لَهُ إِنَّا قَدْ بَقِينَا بَعْدَكَ يَتِيمَيْنِ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِيّاً وَ إِذَا بِهَاتِفٍ مِنَ السَّمَاءِ يُنَادِي يَا أَبَا الْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْكَيَا وَ اللَّهِ مَلَائِكَةَ السَّمَاوَات‏»  مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج43، ص179، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ه ق.
[9] . ابن ابی الدنیا، من عاش بعد الموت، ص15.
[10] . ابن ابی الدنیا، من عاش بعد الموت، ص20.
[11] . «زيد بن خارجة بن أبي زهير الخزرجي أحد (3) ابني الحارث ابن الخزرج الأنصاري مديني له صحبة شهد بدرا توفي زمن عثمان رضي الله عنه وهو الذي تكلم بعد الموت»: ابن ابی حاتم، الجرح والتعديل، ج3، ص562، هند، دائرة المعارف العثمانية، چاپ اول، 1271 ه ق.
[12] . «زيد بن خارجة بن زيد بن أبي زهير بن مالك بن امرئ القيس بن مالك الأغر بن ثعلبة بن كعب بن الخزرج من بنى الحارث بن الخزرج الأنصاري شهد بدرا توفي في زمن عثمان وهو الذي يقال إنه تكلم بعد الموت وأبوه شهد أحدا»: ابن حبان، الثقات، ج3، ص138، هند، دائرة المعارف العثمانية، چاپ اول، 1393 ه ق.