پنج شنبه, 29 آذر 1397 ساعت 17:15
خواندن 135 دفعه

بررسی و نقد دیدگاه وهابیان درباره تبرک با نگاهی به تفسیر آیه اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي...

منبع : مجله سراج منیر شماره 21
نويسنده : مرتضی محیطی

تبرک به آثار انبیا و اولیای الهی اندیشه‌ای است که در امت‌های پیش از اسلام نیز وجود داشته و قرآن و سنت نبوی، و نیز سیره مسلمانان آن را تأیید می‌کند. از جمله آیاتی که به مشروعیت تبرک گواهی می‌دهد، آیه )اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا( است. وهابیان اگرچه تبرک در این آیه را تصریحاً یا تلویحاً می‌پذیرند، اما با پاره‌ای استدلال‌ها و قراردادن بعضی معیارها، فقط تبرک به آن دسته از آثار پیامبر $ و انبیای الهی را مشروع می‌دانند که با بدن آن بزرگواران تماس داشته و از امور محسوس باشد، و در چارچوب قرآن و سنت با تفسیر وهابیان قرار گیرد. آنان فراتر از چنین تبرکی را شرک می‌پندارند و تصور می‌کنند که تبرک‌جستن به آثار صالحان، به معنای مستقل‌دانستن غیرخدا در آثار و برکات است؛ در حالی که با استناد به دلایلی از کتاب، سنت، عقل و سیره سلف امت روشن می‌شود که ملاک‌های مشروعیت تبرک از نظر وهابیان، درست نیست و می‌توان قاعده‌ای کلی از تبرک در آیه مذکور نتیجه گرفت که بر تمام مصادیق تبرک به آثار انبیا و صالحان قابل تطبیق باشد.
 مقدمه
تبرک‌جستن به آثار انبیای الهی از دیرباز در میان موحدان رایج بوده است، چنانچه قرآن کریم ساختن مسجد بر فراز غاری که اصحاب کهف در آن آرمیده بودند را تأیید می‌کند و می‌فرماید: )قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِم مَّسْجِدًا(.[1] تأیید این رفتار، بیانگر مشروعیت تبرک‌جستن به مکان آنها است. مسلمانان نیز در طول قرون متمادی، به آثار پیامبر اکرم $ تبرک می‌جستند و آن را شرک یا راهی که به شرک بینجامد نمی‌دانستند تا جایی که خلیفه اول و دوم وصیت کردند در جوار پیامبر $ دفن شوند. زیرا می‌دانستند که آن مکان شرافت دارد و دفن‌شدن در جوار پیامبر$، سعادت است؛ و هیچ یک از صحابه نیز لب به اعتراض باز نکردند و نگفتند این کار راهی به سوی شرک است، تا زمانی که با سر برآوردن ابن‌تیمیه و نشر افکارش، در این مسئله اختلاف شد. او با این‌گونه کارها مخالفت کرد و به مقابله با سلف امت برخاست.[2]
پس از او نیز شاگردان مکتبش، افکارش را منتشر کردند تا اینکه در عصر ما، وهابیان اندیشه‌های او را مستمسک قرار دادند و با داعیه دعوت مسلمانان به توحید، تبرک‌جستن به آثار انبیا و صالحان را منافی با توحید پنداشتند و این کار را شرک به خداوند قلمداد کردند. در حالی که تبرک‌جستن به آثار انبیا ( و اولیای الهی، به معنای مستقل‌دانستن آنان در تأثیر نیست و هیچ منافاتی با توحید ندارد. زیرا سنت خداوند این است که مسبّبات را همیشه از طریق اسبابش فراهم می‌آورد.[3] لذا با قراردادن برکت در وجود و آثار بندگان صالحش، بعضی از خیرات را از طریق ایشان به مردم می‌رساند، تا مردم با مشاهده این برکات، اعتماد و ایمان بیشتری به آنها بیابند و از دستورهای آنها بهتر پیروی کنند. از سوی دیگر نیز، انبیا و اولیای الهی به دلیل شدت عبودیت در برابر خداوند، سزاوار احترام و ابراز عشق و محبت‌اند. از این‌رو آثار آنان را گرامی می‌داریم، همان‌گونه که عاشق، هر چیزی را که منتسب به معشوق است، می‌بوید و می‌بوسد و بزرگ می‌دارد.
 قرآن و سنت و عقل، تبرک به آثار اولیای الهی را تأیید می‌کند و سیره سلف امت نیز گواه روشنی بر مشروعیت آن است.
مفهوم تبرک
«برکت» در لغت به معنای رشد و زیادت و ثبوت خیر الهی در چیزی است. فراء، که نحوی و لغت‌شناس بزرگی است، برکت در «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته» را به معنای سعادت دانسته است. ابن‌عباس نیز برکت را به معنای کثرت در هر خیری می‌داند.[4]
در اصطلاح نیز تبرّک یعنی طلب‌کردن خیر الهی که خداوند در شیئی قرار داده است.[5] ابن‌عثیمین در تعریف «تبرک» می‌نویسد: «تبرک به معنای طلب برکت است و برکت به معنای کثیربودن خیر و پایداربودن آن است که دو عنصر کثرت و ثبوت در آن وجود دارد».[6]
در مجموع، می‌توان گفت تبرک آن است که فرد موحد در عین توسل به اسباب عادی، از طریق پیامبران و امامان و اولیای الهی یا آثار برجای‌مانده از آنان نیز، خیر و فزونی بطلبد.[7]
تفسیر وهابیان از آیه محل بحث درباره تبرک
وهابیان اصل تبرک را جایز می‌دانند اما با قراردادن برخی ملاک‌ها، آن را منحصر به اموری می‌دانند که در ادامه خواهد آمد.
در قرآن کریم یکی از آیاتی که مسئله تبرک‌جستن به آثار اولیای الهی را به‌وضوح نشان می‌دهد، تبرک‌جستن یعقوب % به پیراهن یوسف است که مفسران به متبرک‌بودن آن اذعان دارند. وهابیان نیز در تفاسیر خود این موضوع را مطرح کرده‌اند که دیدگاه‌های آنها در سه دسته می‌گنجد:
    ۱. دیدگاه مربوط به محمد بن عبدالوهاب؛ او بیناشدن یعقوب را در فضایی کاملاً تعبدی بررسی کرده و با صراحت، تبرک یعقوب به پیراهن یوسف را پذیرفته است. او می‌نویسد: «خداوند بعضی اسباب باطنی را در بعضی مخلوقاتش قرار داده است ... تبرک به پیراهن یوسف و نگه‌داشتن آن و مداواکردن به آن، شرک نیست، چنانچه درباره آثار رسول‌الله $ نیز این کارها را انجام می‌دادند، بلکه این کار مطلوب است».[8]
    ۲. دیدگاه شوکانی؛ وی مؤثربودن پیراهن یوسف را اندکی به سوی اسباب طبیعی سوق داده و بدون تصریح به کلمه «تبرک»، عطر بهشتی آن پیراهن را سبب بینایی چشم یعقوب دانسته است. او می‌نویسد: «گفته شده که این پیراهن، همان پیراهن ابراهیم % بود؛ هنگامی که او را به آتش انداختند خداوند بر او پوشانید و ابراهیم آن را به اسحاق و او نیز به یعقوب داد و یعقوب آن را همراه یوسف قرار داده بود تا اینکه جبرئیل به یوسف خبر داد که آن را به یعقوب برگرداند تا بینایی‌اش را باز یابد. زیرا آن پیراهن معطر به بوی بهشت بود و بوی بهشت درمان هر بیماری و ابتلایی است. از این‌رو یوسف گفت: این پیراهن را بر روی پدرم افکنید، بینا می‌شود».[9]
    ۳. دیدگاه سوم؛ که از کلام ابن‌عثیمین استفاده می‌شود. روش او در ارزیابی این‌گونه مسائل، دوپهلو سخن‌گفتن است تا هم اصل ماجرا را کم‌رنگ کند و هم بتواند به اشکالات احتمالی پاسخ دهد. او بینایی چشم یعقوب را نه تأثیر باطنی پیراهن (دیدگاه ابن‌عبدالوهاب) و نه اثر طبیعی و بوی بهشتی آن (دیدگاه شوکانی) می‌داند، بلکه اصل این اتفاق را پدیده‌ای برخاسته از احساسات روانی برمی‌شمرد، اما در عین حال به اسرار و حکمت‌های الهی در این کار نیز اشاره می‌کند. ابن‌عثیمین بدون اشاره به مسئله «تبرک»، می‌نویسد: «سبب بینایی یعقوب؛ زنده‌شدن امید در دل او درنتیجه خبردارشدن از یوسف بود. یوسف به برادرانش گفت «پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیندازید بینا می‌شود». زیرا معلوم است که هر دردی با ضدش درمان می‌شود و یوسف می‌دانست که قلب یعقوب در فراق او مملو از اندوه و شوق است. از این‌رو با فرستادن پیراهنش که بوی او را داشت خواست یعقوب روح زندگی و بینایی‌اش را باز یابد و خداوند در این کار حکمت‌ها و اسراری قرار داده است که بندگان اطلاعی از آن ندارند، اما یوسف از آن باخبر بود».[10]
از مجموع دیدگاه‌های فوق می‌توان اصل «مؤثربودن پیراهن یوسف در بینایی یعقوب» را نتیجه گرفت، چه آن پیراهن را سببی باطنی بدانند و چه سببی ظاهری که خداوند در آن اسرار و حکمت‌هایی قرار داده است.
تناقض وهابیان در مشروعیت تبرک
وهابی‌ها از یک سو تبرک در آیه را صریحاً یا تلویحاً مشروع می‌دانند و تبرک‌جستن به پیراهن یوسف را می‌پذیرند. اما از سوی دیگر، در مسئله تبرک‌جستن به ضریح و آثار پیامبر اکرم $ و اولیای الهی، موضع دیگری می‌گیرند و آن را نامشروع و بلکه شرک می‌پندارند.[11] و درباره علت شرک‌بودن آن می‌گویند: «فقط خداوند مالک نفع و ضرر است و برکت را فقط باید از خدا خواست. از این‌رو طلب نفع و برکت از غیرخدا شرک است».[12]
در حالی که هیچ تفاوتی میان تبرک‌جستن به پیراهن یکی از پیامبران و تبرک‌جستن به ضریح پیامبر دیگر وجود ندارد وهابیان، اولی را مشروع و عین توحید دانسته‌اند و دومی را غلو و ذریعه‌ای به سوی شرک می‌پندارند.[13] برای پی‌بردن به حقیقت این مسئله، معیارهای تبرک مشروع از نظر وهابیان و نیز شبهات آنان در این باره را بررسی می‌کنیم و مشروعیت تبرک‌جستن به آثار انبیا و صالحان را با دلایل متقن از کتاب و سنت، عقل و اجماع، و سیره سلف اثبات خواهیم کرد.
ملاک‌های تبرک مشروع و نامشروع از نظر وهابیان
وهابیان بر اساس برخی معیارها، تبرک را به مشروع و ممنوع تقسیم کرده‌اند، اما هیچ‌گاه نتوانسته‌اند ملاک درستی برای شناخت تبرک مشروع و نامشروع عرضه کنند. برای اثبات این مدعا پاره‌ای از سخنان علمای وهابی را می‌آوریم.
ملاک اول؛ اختصاص تبرک به پیامبر اکرم ص
محمد بن عبدالوهاب، فقط تبرک‌جستن به آثار پیامبر $ را روا می‌داند و می‌نویسد: «تبرک‌جستن به ذات و آثار پیامبر اکرم هیچ‌گونه تعارض و تناقضی با توحید الوهی و ربوبی ندارد و غلو نیست. زیرا پیامبر از آن نهی نمی‌کرد، در حالی که آن حضرت، صحابه را از الفاظ شرک‌آلود و غلوآمیز نهی می‌کرد».[14]
عبدالعزیز بن باز هم می‌نویسد: «تبرک‌جستن به آب وضو، مو، عرق و سایر اجزای بدن هیچ کس غیر از پیامبر جایز نیست، بلکه تمام این تبرکات مخصوص پیامبر است».[15]
ابو اسحاق ابراهیم شاطبی نیز تبرک‌جستن را فقط مخصوص به آثار پیامبر اکرم $ می‌داند و می‌نویسد: «بعد از رحلت پیامبر هیچ یک از صحابه، به ذات یا آثار جانشینان پیامبر و سایر صحابه تبرک نکردند». سپس می‌افزاید: «اینکه تبرک‌جستن به آثار دیگران را بر تبرک‌جستن به آثار پیامبر قیاس کنیم، مثل این است که بگوییم برای پیامبر ازدواج با بیش از چهار زن جایز بود پس برای دیگران نیز جایز است، در حالی که تبرک نیز مانند تعدد زوجات از اختصاصات پیامبر است».[16]
همچنین، صالح الفوزان می‌نویسد: «تبرک‌جستن به آثار صالحان و اولیا جایز نیست، و چون صحابه این اختصاص را می‌دانستند به احدی غیر از پیامبر تبرک نکردند».[17]
بررسی و نقد
الف. از اینکه پیامبر اکرم $ (که هیچ‌گاه کار حرام را تأیید نمی‌کرد) با تبرک‌جستن مسلمانان به آثار خودش مخالفت نکرد و نیز آن را مختص به خودش ندانست، معلوم می‌شود اصل تبرک جستن به آثار سایر صالحان نیز حرام یا شرک نبوده است، وگرنه بر پیامبر $ لازم بود ممنوعیت آن را بیان کند تا صحابه مبتلا به حرام نشوند.
ب. قیاس‌کردن تبرک با مسئله ازدواج با بیش از چهار زن (که از اختصاصات پیامبر است) ادعایی بدون دلیل است. زیرا قرآن به‌صراحت دلالت می‌کند که ازدواج با بیش از چهار زن از اختصاصات پیامبر است، اما هیچ دلیل قطعی از قرآن و سنت، تبرک را منحصر به آثار پیامبر نکرده است.
ج. ادعای اجماع‌گونه‌ای که وهابیان در ممنوعیت تبرک به آثار غیر از پیامبر $ دارند، هیچ‌گاه ثابت‌شدنی نیست. زیرا نمونه‌های بسیاری از تبرک‌جستن مسلمانان به آثار صحابه و سایر مسلمانان در کتب تاریخ و سیره نقل شده است که با وجود آن، جایی برای انحصار مشروعیت تبرک، به آثار پیامبر $ باقی نمی‌ماند. مانند:
    ۱. ابن‌حجر، ورود امام علی بن موسی الرضا % به نیشابور را این‌گونه توصیف می‌کند: «لما بلغ الرضا علی بن موسی نیسابور، و اجتمع الناس حول دابته، اخرج رأسه من المحمل و شاهد الناس، فهم بین صارخ و باکٍ ممزق ثوبه و متمرغ فی التراب و مقبِّلٍ لحافر بغلته او مقبّل حزام بغلته؛ زمانی که علی بن موسی % به نیشابور رسید و مردم اطراف مرکبش را گرفتند، سرش را از محمل خارج، و به مردم توجه کرد. در این هنگام بعضی فریاد می‌زدند و برخی در حالی که گریبان چاک می‌کردند می‌گریستند. افرادی نیز خود را به خاک انداختند و گروهی سُم یا کمربند مرکب او را می‌بوسیدند».[18] این در حالی است که اغلب مردم نیشابور در آن زمان از اهل سنت بودند و این اتفاق در زمان تابعین تابعین واقع شده، که به اصطلاحِ وهابیان، از سلف محسوب می‌شوند و عمل آنان حجت شرعی است.
    ۲. عینی حنفی نیز درباره تبرک‌جستن احمد بن حنبل به پیراهن شافعی می‌نویسد: «روینا عن الامام احمد انه غسل قمیصا للشافعی و شَرِبَ الماء الذی غسّله به؛ از احمد حنبل برای ما نقل شده که او پیراهن شافعی را شست، و برای تعظیم و احترام، از آب آن آشامید».[19]
    ۳. ابن‌کثیر جریان تشییع جنازه ابن‌تیمیه را نقل می‌کند و می‌گوید: «مردم از هر منطقه دوردست برای شرکت در تشییع جنازه او حاضر شدند و ازدحام بسیار شد و مردم عمامه‌های خود را برای تبرک بر روی جنازه او انداختند! و از اضافه آب غسلش، برای تیمن و تبرک نوشیدند! و گروه دیگری باقی‌مانده سدر غسل او را بین خود تقسیم کردند. مردم کنار قبر او رفت و آمد داشتند و روزهای بسیاری را به شب رساندند و شب‌های بسیاری را صبح کردند».[20] ابن‌کثیر هیچ اعتراضی از علمای معاصر ابن‌تیمیه، که شاهد تشییع او بوده‌اند، نقل نکرده و خودش نیز پس از نقل این داستان، تبرک‌جستن به جسد ابن‌تیمیه را حرام ندانسته است.
    ۴. و بالاتر از همه اینکه هیثمی از ابن‌عمر نقل می‌کند: «و کان رسول الله یبعث الی المطاهر، فیوتی بالماء فیشربه، یرجو برکة ایدی المسلمین؛ پیامبر اکرم کسی را می‌فرستاد تا مقداری آب از ظرف بزرگی بیاورند که صحابه از آن وضو می‌گرفتند و جلوی مسجد قرار داشت. آنگاه برای تبرک‌جستن به دست‌های مسلمانان از آن می‌نوشید».[21]
نمونه‌های فراوان دیگری نیز از تبرک تابعین و صالحان امت در کتب سیره و تاریخ ثبت شده است.
ملاک دوم؛ لمس بدن پیامبرص
از دیگر ملاک‌های وهابیان برای تبرک مشروع این است که شیء متبرک با بدن پیامبر اکرم $ تماس داشته باشد. صالح الفوزان می‌نویسد: «أما أن یتبرّک بحجرته أو بقبره، فهذا لا یجوز، لأن هذا لیس منفصلاً عن جسد النبی $؛ تبرک‌جستن به حجره و قبر پیامبر $ جایز نیست. زیرا این اشیا، مانند آب وضو و عرق نیست و از بدن پیامبر جدا نشده است (در تماس با بدن پیامبر نبوده)».[22]
ابن‌باز نیز در تعلیقه بر شرح ابن‌حجر عسقلانی نوشته است: «التبرک بآثار الصالحین غیر جائز و انما یجوز ذلک بالنبی $ خاصة، لما جعل الله فی جسده و ما ماسه من البرکة و اما غیره قلا یقاس علیه ... ؛ تبرک‌جستن به آثار صالحان ممنوع بوده و فقط مخصوص پیامبر است. زیرا خداوند در جسد ایشان و هر چه با بدن ایشان تماس داشته باشد برکت قرار داده است، اما غیر از پیامبر را نمی‌توان به ایشان قیاس کرد».[23]
بررسی و نقد
    ۱. هیچ دلیلی از کتاب یا سنت، تبرک را منحصر به آثاری که با بدن پیامبر اکرم $ تماس داشته باشد، نکرده است. پس ادعای وهابیان بدون دلیل است.
    ۲. خداوند در قرآن کریم داستان تبرک‌جستن به پیراهن یوسف و آثار موسی و هارون را نقل و تأیید کرده است. با اینکه این آیات ذهن مخاطب را درباره حکم تبرک‌جستن به آثار صالحان، کنجکاو می‌کند، جا داشت اگر تبرک‌جستن به آثار آنان ممنوع بود خداوند آن را بیان کند تا از ابتلای امت به شرک و حرام جلوگیری کند. پس اصل تبرک‌جستن به آثار صالحان از این آیات استفاده می‌شود.
    ۳. این نظریه با سیره سلف تناقض دارد. در منابع مهم تاریخ و حدیث نقل شده است که ابوبکر و عمر برای دفن‌شدن در کنار قبر پیامبر $ از عایشه اجازه گرفتند،[24] با اینکه خاک نزدیک قبر پیامبر $ با بدن ایشان تماس نداشته و بدن شیخین در قبر به بدن پیامبر $ برخورد نمی‌کرد. بلکه آنان با این کار می‌خواسته‌اند از برکت مکان دفن پیامبر اکرم $ بهرمند شوند و به آن تبرک بجویند.[25]
ملاک سوم؛ عمل سلف
وهابیان خود را پیرو سلف صالح دانسته‌اند و یکی از ارکان تفکر آنها، ادعای پیروی از سلف است. آنان می‌گویند اگر تبرک به آثار اولیا، مشروع بود قطعاً سلف صالح این کار را انجام می‌دادند اما سیره سلف گواهی می‌دهد که آنان به چیزی غیر از آثار پیامبر $ تبرک نمی‌جستند. شاطبی ادعا می‌کند که نه‌تنها صحابه به چیزی غیر از پیامبر $ تبرک نمی‌کردند بلکه بر ممنوعیت تبرک، اجماع داشته‌اند. او می‌نویسد: « از هیچ طریق معتبری نقل نشده است که صحابه به آثار صالحان پس از پیامبر تبرک جسته باشند، بلکه در افعال و اقوال به پیامبر اکرم اقتدا کرده و به تبرک به آثار پیامبر اکتفا کرده اند و این کار به منزله اجماع صحابه بر ترک تبرک به آثار دیگران  (غیر از پیامبر) است.»[26]
صالح الفوزان نیز، برخلاف هم‌کیشانش، حتی تبرک‌جستن صحابه به منبر پیامبر $ را انکار می‌کند و می‌گوید: «صحابه که بهترین نسل و داناترین افراد امت، نسبت به حلال و حرام بودند، به منبر و قبر و حجره پیامبر اکرم تبرک نمی‌کردند و اگر این کار جایز بود قطعا این کار را انجام می دادند.»[27]
بررسی و نقد
    ۱. بر فرض اینکه صحابه به آثار صالحان تبرک نجسته باشند، باز هم ترک این عمل از جانب آنها بر نامشروع‌بودن تبرک دلالت نمی‌کند. زیرا سنت تَرکیه صحابه، حجت نیست.
    ۲. برخلاف ادعای وهابیان، نمونه‌های فراوانی از تبرک‌جستن سلف به آثار صالحان در تاریخ آمده است که برخی از آنها را نقل کردیم.
ملاک چهارم؛ معین یا محسوس‌بودن آنچه به آن تبرک می‌شود
معیار دیگر وهابی‌ها برای تشخیص تبرک مشروع از نامشروع، معین‌بودن یا قابل حس و ادراک ‌بودن آن تبرک است. ابن‌عثیمین تبرک را فقط در دو صورت صحیح می‌داند؛ یکی تبرک به امور شرعی معین، مانند تبرک‌جستن به قرآن، که امت‌های بسیاری را از شرک نجات داد و قرائت آن ثواب فراوان دارد، چنان‌که خداوند می‌فرماید: )و  هذا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَک(،[28] و مصداق دیگر آن، تبرک‌جستن به امور حسی مشخص است، مانند: یاددادن علم، دعاکردن برای دیگران، و استفاده از علوم و تبلیغات دینی اشخاص که برای دیگران برکات فراوانی دارد. غیر از این دو نوع از تبرک، دسته دیگری از برکات تخیلی و باطل نیز وجود دارد، مانند گمان دجال‌ها به اینکه فلان میت از اولیای الهی و منشأ برکات است. این برکات، باطل و تخیلی و بی‌اثر است و گاه شیطان در این امور، آثاری قرار می‌دهد![29]
بررسی و نقد
    ۱. این ملاک، صرفاً جعل اصطلاح است و مبهم، چنان‌که بین برکت قرآن و برکت تعلیم و دعای دیگران از حیث محسوس یا نامحسوس‌بودن، هیچ تفاوتی وجود ندارد، اما ابن‌عثیمین یکی را محسوس و دیگری را غیرمحسوس نامیده است.
    ۲. این ملاک شامل تبرک‌جستن به اشیا مانند پیراهن یوسف، آب وضوی پیامبر $ و ... نمی‌شود، در حالی که به اتفاق همه مسلمانان و حتی وهابیان، تبرک‌جستن به اینها مشروع بوده است.
    ۳. موهوم و باطل‌خواندن و بی‌اثردانستن تبرک به اولیای الهی نیز، ادعایی بدون دلیل و خلاف تجربه است!
ملاک پنجم؛ پیروی از عقاید وهابیت
 یکی از ملاک‌هایی که وهابیان برای مشروعیت تبرک عرضه می‌کنند مربوط به فردی است که به او تبرک می‌شود. آنان تبعیت آن فرد از سنت و اجتناب او از بدعت را ملاک مشروعیت تبرک‌جستن به او می‌دانند.[30] ابن‌عثیمین می‌نویسد: «راه شناخت برکات باطل از صحیح، ملاحظه حال شخصی است که به او تبرک می‌شود که اگر از اولیای الهی و تابعان سنت باشد و از بدعت اجتناب کند، خداوند در وجود او برکت قرار می‌دهد، چنان‌که ابن‌تیمیه را در زندگی و مرگش مایه برکت مسلمانان قرار داد!». وی سپس تبرک به کسانی را که به نظرش مخالف کتاب و سنت باشند باطل و برکت آنان را خیالی می‌داند و آنان را متهم به همکاری با شیاطین می‌کند و گمراه‌کننده می‌خواند.[31]
بررسی و نقد
    ۱. این ملاک به هیچ وجه شبهه اختلاط تبرک مشروع و ممنوع را برطرف نمی‌کند. زیرا مسلمانان در برداشت از کتاب و سنت با هم اختلاف دارند و هر فرقه‌ای اعمال خود را منطبق با کتاب و سنت می‌داند، اما وهابیان فقط پیروی از عقاید خود را پیروی از کتاب و سنت و مخالفت با آن را بدعت می‌دانند.
    ۲. وهابی‌ها به چه دلیلی فقط برداشت خودشان از کتاب و سنت را حق مطلق، و فهم دیگران را باطل قلمداد می‌کنند؟ در حالی که عقاید آنان، نه‌تنها منافی با عمومات قرآن و سنت است، بلکه با سیره روشن مسلمانان از صدر اسلام تا به امروز مخالفت صریح دارد، که در صفحات پیشین به نمونه‌هایی از آن استناد کردیم. البته گویا وهابیان انتظار دارند که قرآن و سنت نبوی، خودش را با عقاید آنان تطبیق دهد!
شبهات وهابیان درباره تبرک
پس از بررسی ملاک‌های وهابیان در مشروعیت تبرک، شبهات آنان را در این موضوع بیان و سپس نقد می‌کنیم.
شبهه اول: شباهت به بت‌پرستی
وهابیان با تعریفی که از عبادت مطرح می‌کنند، زیارت قبور صالحان و تبرک‌جستن به آن را مساوی با پرستش لات و عزی می‌پندارند و مسلمانان را به شرک متهم می‌کنند![32] صالح الفوزان در تعریف عبادت می‌نویسد: «فالعبادة اسم جامع لکل من یحبه الله و یرضاه من الأعمال والأقوال، ومنها الرغبة والرهبة والرجاء، و منها التبرک؛[33] عبادت اسم جامعی است که شامل هر سخن، فعل و هر چیزی که خدا آن را دوست دارد می‌شود، شوق‌داشتن و پناه‌بردن و امیدبستن، و نیز تبرک از عبادات شمرده می‌شود». آنگاه بر اساس همین تعریف و بدون توجه به معنای کلمات و نگاه جامع به آیات قرآن، به قاعده «العبرة فی المعانی لا فی الألفاظ»[34] استناد می‌کند و تبرک به آثار صالحان را تعبیر دیگری از بت‌پرستی می‌داند و می‌گوید: «امروزه قبرپرستان می‌گویند: کار ما شرک نیست بلکه ابراز محبت به اولیای خدا است، در حالی که ملاک ارزیابی اعمال، حقیقت آن است نه اسمی که بر آن می‌گذارند. پس اختلاف در الفاظ مشکلی را حل نمی‌کند و این کارها شرک است، اگرچه نام آن را احترام به اولیای خدا یا وفای به عهد با آنان بنامند».
بررسی و نقد
    ۱. عبادت یعنی خضوع و تواضع در برابر یک موجود، از آن جهت که او اله و رب است؛[35] و این تعریف، به هیچ روی، شامل تبرک نمی‌شود. زیرا مسلمانان در تبرک‌جستن به آثار انبیا و صالحان، هیچ‌گونه استقلال و شأن ربوبی و الوهی برای آنان قائل نیستند.
    ۲. اگر کسی قاعده «العبرة فی المعانی لا فی الالفاظ؛ معنا مهم است نه لفظ» را بپذیرد، اعتبار الفاظ را نادیده گرفته است و در این صورت بارکردن معانی غیرمرتبط با هر لفظ، بر آن، به سبب اندک مناسبتی، ممکن خواهد شد. در حالی که هر لفظ معنای خاص خودش را دارد و نمی‌توان معنای دیگری بر آن تحمیل کرد.
    ۳. اتفاقاً قاعده فوق، حجتی علیه وهابیت است. زیرا کسانی که به آثار انبیا و اولیا تبرک می‌جویند قصدشان از تبرک، طلب خیر الهی است و اولیای خدا را بندگان خدا می‌دانند که بدون اذن و اراده خدا هیچ قدرتی ندارند. پس طبق همین قاعده، باید قصد و معنای قلبی آنان را مراعات کرد و نمی‌توان آنان را مشرک نامید! در حالی که وهابی‌ها برخلاف این قاعده عمل می‌کنند و چنین افرادی را مشرک می‌دانند؛ )إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکم مَّا لَیسَ لَکم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَینًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ(.[36]
    ۴. به فرض پذیرش این قاعده، چرا وهابیان تبرک‌جستن مسلمانان به قبور صالحان را با استفاده از این قاعده، شرک می‌خوانند اما تبرک‌جستن صحابه به آثار پیامبر $ را احترام به پیامبر و عین توحید می‌دانند!؟ با اینکه قاعده عقلی تخصیص‌بردار نیست.
شبهه دوم: ذریعه به شرک
وهابی‌ها تبرک‌جستن به آثار صالحان را مقدمه و ذریعه‌ای به سوی شرک می‌پندارند.[37] شاطبی که سلفی و پیرو افکار ابن‌تیمیه است، می‌نویسد: «عوام مردم به صرف طلب برکت الهی از آثار پیامبر بسنده نمی‌کنند و به سبب ناآگاهی، از حد خارج می‌شوند، تا اینکه مبتلا به نوعی از تعظیم در برابر فردی که به او تبرک می‌جویند می‌شوند که شایسته او نیست! ... و گاه این تبرک به دلیل غلو و تعظیم، موجب شرک می‌شود![38]
همچنین، ابن‌باز تبرک‌جستن به آثار صالحان را مقدمه شرک می‌پندارد و می‌گوید: «جایزدانستن تبرک به آثار صالحان منجر به غلو درباره آنان و پرستش آنها می‌شود. پس واجب است از آن جلوگیری شود».[39]
آلبانی نیز تصریح می‌کند که تبرک‌جستن صحابه و همسران پیامبر اکرم $ به آثار آن حضرت در کتب معتبر حدیث نقل شده و انکارشدنی نیست، ولی ما از باب سد ذرایع، تبرک‌جستن به آثار آن حضرت را ممنوع می‌دانیم. وی در توضیح تعلیل خود می‌گوید صحابه پیامبر $ توحید را به معنای صحیحش فهمیده بودند و به ذهن هیچ کدام از آنان خطور نمی‌کرد که درباره پیامبر $ غلو کنند، برخلاف متأخرین که اقسام غلو شدید را در حق آن حضرت روا می‌دارند. از این‌رو نمی‌توان تبرک‌جستن در این زمان را به تبرک‌جستن در عصر پیامبر $ قیاس کرد و جواز آن را نتیجه گرفت. وی در ادامه استدلال خود، تبرک‌جستن صحابه به آثار پیامبر $ را جایز (نه واجب) می‌داند و می‌گوید اگر انجام‌دادن امور جایز، با ترس از وقوع در مفاسد اعتقادی همراه باشد، واجب است از باب سد ذرایع از انجام‌دادن آن امور جلوگیری شود. وی در این زمینه به اجتهاد عمر بن خطاب استناد می‌کند که وقتی در مسیر حج در منزلگاهی توقف کرد، با مشاهده حجاجی که برای نمازخواندن در یکی از مصلاهای پیامبر $ از جاده اصلی منحرف می‌شدند، گفت: «اگر موقع نماز در یکی از مصلاهای پیامبر حاضر بودید در همان جا نماز بخوانید وگرنه برای نماز به آنجا نروید. زیرا پیشینیان شما به دلیل اهتمام به حفظ آثار انبیای خود (دچار غلو و شرک شده و) هلاک شدند».[40]
بررسی و نقد
    ۱. با گذشت زمان، ماهیت تبرک، تغییر نمی‌کند و اگر تبرک صحابه به آثار پیامبر اکرم$ با انگیزه محبت و دلدادگی به آن حضرت یا دریافت رحمت الهی انجام می‌شده، همین انگیزه پس از رحلت پیامبر $ نیز وجود دارد، پس نمی‌توان یکی را مشروع و دیگری را ذریعه به شرک نامید.
    ۲. در محدوده اجرای قاعده سد ذرایع، اختلافات فراوانی بین فقهای اسلامی وجود دارد،[41] و این قاعده در جاهایی جریان دارد که فعلی، علت تامه یا جزء اخیر علت برای تحقق حرام باشد، در حالی که تبرک‌جستن به آثار اولیای الهی علت شرک نیست و هیچ منافاتی با توحید ندارد. همان گونه که هیچ انسان عاقلی به دلیل آنکه انگور ذریعه‌ای برای ساختن شراب است، کاشت درخت انگور را حرام نمی‌داند!
    ۳. ذریعه به شرک نمی‌تواند ملاک درستی برای ممنوعیت تبرک‌جستن مسلمانان به آثار پیامبر $ باشد. زیرا همین ترس درباره صحابه نیز وجود داشت که ممکن بود تبرک‌جستن آنان به آثار پیامبر $ نیز به غلو و شرک منتهی شود و صرف وجود نص درباره پیامبر $، باعث ایمنی از غلو نیست.
    ۴. کلام آلبانی اشکالات متعددی دارد:
الف. اجرای قاعده «سد ذرایع» در این خصوص از اجتهادات آلبانی است، در حالی که بسیاری از علما به جواز تبرک به آثار صالحان فتوا داده‌اند و کسی نمی‌تواند در مسائل فقهی، مخالفان خود را تخطئه کند.
ب. آلبانی از یک سو، اصحاب پیامبر $ را به دلیل حضور در محضر پیامبر اکرم $ اهل توحید به معنای درست آن می‌داند و از سوی دیگر می‌گوید عمر بن خطاب از ابتلای صحابه به غلو و شرک، واهمه داشت. اکنون برای رفع تعارض نظر آلبانی با خلیفه دوم دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا باید گفت آلبانی در تشخیص خود اشتباه کرده که صحابه را اهل توحید به معنای درست آن دانسته است! بلکه صحابه نیز مثل مردم عصر ما در معرض غلو بوده‌اند و با این حال به آثار پیامبر $ تبرک می‌کردند که در این صورت، می‌توان مسلمانان امروز را به صحابه قیاس کرد و جواز تبرک را نتیجه گرفت؛ یا باید گفت خلیفه اشتباه کرده که از خطر غلو و الحاد بر موحدان صدر اسلام بیم داشته است! که در این فرض، آلبانی باید پاسخ بدهد که چگونه به سخن کسی استناد می‌کند که تشخیص او از اوضاع دینی مسلمانان را اشتباه می‌داند!؟
ج. به نظر ابن‌عثیمین نیز اصحاب پیامبر $ در معرض خطر غلو بودند. او در تفسیر حدیث ابی‌واقد لیثی[42] می‌گوید اصحاب برای عذرخواهی از درخواستشان گفتند: «زمان ما نزدیک به عهد کفر بود ...» و اگر ایمان در دلشان استوار بود، این‌گونه درخواستی را مطرح نمی‌کردند.[43] سپس می‌گوید: «فاذا کان الصحابه یجهلون ان التبرک بهذا نوع من اتخاذها الهاً، فغیرهم من باب اولی[44]؛ هنگامی که صحابه جاهل باشند به اینکه چنین تبرکی برابر با پرستش است، پس غیرصحابه از باب اولویت، جاهل‌اند!». بنابراین، فرقی بین مسلمانان زمان ما با صحابه وجود ندارد. پس تبرک‌جستن به آثار پیامبر $ اگر در زمان صحابه مشروع بوده، در این زمان نیز باید مشروع باشد.
شبهه سوم: اجماع بر نامشروع‌بودن
وهابی‌ها، نامشروع‌بودن تبرک‌جستن به آثار پیامبر $ و اولیای الهی را محل اتفاق و اجماع بین علمای اسلام می‌دانند. ابن‌تیمیه می‌گوید: «علما اتفاق نظر دارند که دست‌کشیدن و بوسیدن قبر پیامبر و سایر انبیا و اولیا، جایز نیست، بلکه در دنیا بوسیدن چیزی از جمادات غیر از حجرالاسود مشروع نیست».[45] ابن‌سعدی نیز در شرح کلام محمد بن عبدالوهاب می‌نویسد: «علما اتفاق نظر دارند که تبرک‌جستن به هیچ درخت و سنگ یا بقعه یا مشهد و ... مشروع نیست»؛ و در ادامه تبرک‌جستن به حجرالاسود و رکن یمانی را استثنا می‌کند.[46]
بررسی و نقد
هیچ مدرکی بر تحقق چنین اجماعی وجود ندارد، بلکه تبرک‌جستن به آثار صالحان، در بین صحابه و مسلمانان قرون ثلاثه، رایج بوده و ائمه سلف مانند احمد بن حنبل، شافعی، نووی[47] و ابن‌حجر عسقلانی[48] و بسیاری دیگر، تبرک‌جستن به آثار صالحان را جایز می‌دانستند و تاریخ‌نویسان و سیره‌نگاران، تبرک‌جستن مردم به قبور و آثار صالحان را ثبت کرده‌اند که در بخش‌های پیش، نمونه‌هایی از آن ذکر شد. آیا این علما در شمار امت اسلامی حساب نمی‌شوند!؟ یا وهابیان معتقدند احمد حنبل و شافعی و دیگر بزرگان امت اسلامی، مسلمانان را به شرک دعوت می‌کردند!؟
ملاک درست در شناخت حقیقت تبرک
بهترین راه برای شناخت حقیقت تبرک و اینکه آیا از مصادیق توحید یا شرک است، عرضه‌کردن تعریف عبادت بر تبرک است. اگر تبرک داخل در این تعریف باشد قطعاً شرک و نامشروع خداهد بود و در غیر این صورت هیچ منافاتی با توحید ندارد. اما نکته اساسی این است که وهابیان به سبب نشناختن مفهوم عبادت و تعریف منطقی آن، حد و مرز توحید و شرک را گم کرده‌اند و نتوانسته‌اند تبرک را از اعمال شرک‌آمیز تشخیص دهند. از این‌رو تبرک‌کنندگان به قبور صالحان و آثار آنان را مشرک یا در طریق شرک می‌پندارند و گاه فتوا به قتل مسلمانان می‌دهند!
علمای اسلامی در تعریف عبادت گفته‌اند عبادت، خضوع و خشوع در برابر یک موجود است، با اعتقاد به اینکه او دارای شأنی از شئون ربوبی یا استقلال در تأثیر است.
با در نظر گرفتن تعریف عبادت و با ملاحظه سیره مسلمانان در قرون متمادی، روشن می‌شود که معیار شناخت تبرک از اعمال شرک‌آمیز، نیت، انگیزه و قصد فاعل است. بنابراین، اگر خضوع و تواضع در برابر یک موجود، با اعتقاد به ربوبیت و الوهیت یا استقلال او در تأثیر همراه باشد، این کار شرک است. در غیر این صورت، شرک نخواهد بود اگرچه نهایت خضوع و تذلل را داشته باشد، مانند بوسیدن دست والدین که با نهایت تذلل و به انگیزه احترام و محبت آنها انجام می‌شود و تبرک‌جستن به ضریح پیامبر اکرم $ و اولیای الهی، به نیت محبت و رسیدن به خیری که خداوند در آثار این بندگان صالح قرار داده است. چنان‌که آیه )اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا([49] نیز بیانگر مشروعیت و نیز مؤثربودن تبرک‌جستن به آثار صالحان است.
نتیجه
معیارهایی که وهابیان برای تبرک مشروع مطرح می‌کنند، درست نیست و نمی‌تواند در بازشناسی تبرک صحیح از باطل نقشی داشته باشد. چنانچه ادعای اجماع بر نامشروع‌بودن تبرک، با سیره مسلمانان از صدر اسلام تا کنون منافات دارد. یکی از روشن‌ترین ملاک‌ها برای شناخت تبرک مشروع از ممنوع، اعتقاد به مستقل‌نبودن شخص یا شیئی که به آن تبرک می‌شود از اراده و قدرت خداوند است. اگر انسان با اعتقاد به اینکه خداوند در شخصی خاص یا آثار او یا مکان و زمانی، خیرات و برکاتی قرار داده است، متوجه آن شخص یا آن آثار شود و با خضوع و تواضع در برابر آن، برکت الهی را طلب کند و هیچ‌گونه استقلالی در تأثیر بدون اذن و اراده خداوند برای آن شخص یا آثار قائل نشود این کار، عین توحید است و سبب تقرب به خداوند نیز می‌شود. به نظر می‌رسد برای نجات جوانان جامعه جهانی از افکار انحرافی وهابیان، باید آنان را با علوم و فرهنگ اهل بیت ( آشنا کرد تا در سایه شناخت درست از مبانی دین اسلام، از افراط‌گری بپرهیزند. این کار جز با استدلال‌های متقن و ملایمت در گفتار میسر نیست.

منابع
    ۱. قرآن کریم.
    ۲. ابن العثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، بیروت: ناشرون، 1431 ق.
    ۳. ابن العثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، تحقیق: فهد بن ناصر، بی‌جا: دار الثریا، 1413 ق.
    ۴. ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ریاض: دار المنهاج، 1431 ق.
    ۵. ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، مجموع فتاوی، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1421 ق.
    ۶. ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق: ابن باز، عربستان: جامعة الملک سعود، بی‌تا.
    ۷. ابن حجر هیتمی، احمد بن محمّد، الصواعق المحرقة، بیروت: دار الکتب العلمیة،1420 ق.
    ۸. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، ریاض: دار طویق، 1428 ق.
    ۹. ابن عبدالوهاب، محمد، مجموع مؤلفات، تفسیر آیات من القرآن الکریم، تحقیق: رائد بن صبری، بیروت: بی‌نا، 2010 م.
    ۱۰. ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت: دار الکتاب العربی للنشر والتوزیع، بی‌تا.
    ۱۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، تحقیق: شیخ علی محمد معوض، بیروت: دار الکتب العلمیة، 2009 م.
    ۱۲. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1426 ق.
    ۱۳. آلبانی، محمد ناصر الدین، موسوعة الألبانی فی العقیدة، صنعاء: مرکز النعمان، 1431 ق.
    ۱۴. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، اعداد: محمد بن سعد، ریاض: دار اصداء، 1427 ق.
    ۱۵. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی (الجامع الصحیح)، بیروت: دار الکتاب العربی، 1426 ق.
    ۱۶. حکیم، محمد تقی، الاصول العامة فی الفقه المقارن، قم: مجمع جهانی اهل بیت (، 1418 ق.
    ۱۷. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: دار العلم، 1406 ق.
    ۱۸. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بی‌جا: دار المعروف، 1434 ق.
    ۱۹. سبحانی، جعفر، ابن تیمیه فکرا و منهجا، قم: مؤسسه امام صادق %، 1390 ش.
    ۲۰. سبحانی، جعفر، التوحید والشرک فی القرآن الکریم، قم: مؤسسه امام صادق %، 1426 ق.
    ۲۱. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل والنحل، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1408 ق.
    ۲۲. سبحانی، جعفر، مصادر الفقه الاسلامی و منابعه، قم: مؤسسه امام صادق %، 1385 ش.
    ۲۳. سبحانی، جعفر، وهابیت: مبانی فکری و کارنامه عملی، قم: مؤسسه امام صادق %، 1380 ش.
    ۲۴. شاطبی، ابو اسحاق ابراهیم، الاعتصام، بیروت: دار المعرفة، 1402 ق.
    ۲۵. شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، تهران: سایه، 1380 ش.
    ۲۶. الشوکانی الیمنی، محمد بن علی، فتح القدیر، بیروت: دار ابن حزم، 1426 ق.
    ۲۷. شوکانی یمنی، محمد بن علی، إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الاصول، دمشق: دار الکتاب العربی، 1419 ق.
    ۲۸. عینی، محمود ابن احمد، عمدة القاری فی شرح صحیح بخاری، بی‌جا: دار الفکر، 1348 ق.
    ۲۹. الفوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1423 ق.
    ۳۰. الفوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، کتب الردود، بی‌جا: مکتبة الشاملة، بی‌تا.
    ۳۱. قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج، صحیح، محقق: محمد فؤاد، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.
    ۳۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه وفا، 1403 ق.
    ۳۳. مرکز العروة الوثقی، الجامع الفرید فی شرح کتاب التوحید، قاهره: دار ابن حزم، 1429 ق.
    ۳۴. نووی، یحیی بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1392 ق.
    ۳۵. وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة الکویت، الموسوعة الفقهیة، کویت: بی‌نا، 1431 ق.
    ۳۶. هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، القاهرة: مکتبة القدسی، 1414 ق.
    ۳۷. islamweb.net
* دانش آموخته موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل البیت ( و دانشجوی دکتری رشته وهابیت پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب قم.
[1]. «کسانی که اصحاب کهف را موحد می‌دانستند گفتند بر روی غار آنان مسجدی می‌سازیم»؛ سوره کهف (18): آیه 21.
[2]. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل والنحل، ج4، ص28.
[3]. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج2، ص90 و 168.
[4]. «برک: البَرَکة: النَّماء وَالزِّیادَةُ ...»: ابن منظور، لسان العرب، ج6، ص10 و 11؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ج1، ص111.
[5]. الموسوعة الفقهیة، ج10، ص69.
[6]. «البرکة: هی الکثرة و ثبوته ... والتبرک طلب البرکة»؛ ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، باب من تبرک بشجر ...، ج9، ص185.
[7]. سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص331.
[8]. ابن عبدالوهاب، محمد، مجموع مؤلفات، ج1، تفسیر آیات من القرآن الکریم، ص837-838.
[9]. الشوکانی، محمد بن علی الیمنی، فتح القدیر، ج3، ص72.
[10]. «لان کل داء یداوی بضده، فهذا القمیص- لما کان فیه اثر ریح یوسف- الذی اودع قلب ابیه من الحزن والشوق ما الله به علیم اراد این یشمه- فترجع الیه روحه و تتراجع الیه نفسه و یرجع الیه بصره، و لله فی ذلک حکم و اسرار، لا یطلع علیها العباد و قد اطلع یوسف من ذلک علی هذا الامر»؛ ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین، ج6، ص549-550.
[11]. «فان ذلک من الشرک و من اعمال المشرکین ...»؛ مرکز العروة الوثقی، الجامع الفرید فی شرح کتاب التوحید، ج1، ص412؛ «التبرک بالشجر نوع من الشرک»؛ ابن عثیمین، محمد بن صالح، الجامع الفرید، ج1، ص421.
[12]. «و حکمه شرک الشرک الاکبر؛ لکونه تعلق علی غیر الله ...»؛ همان، ج1، ص408.
[13]. «فان هذا التبرک غلو فیها و ذلک یتدرج به الی دعائها و عبادتها و هذا هو الشرک الاکبر»؛ همان.
[14]. ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، باب قول ما شاء الله و شئت، ص112.
[15]. «لا یجوز التبرک بأحد غیر النبی صلی الله علیه و سلم لا بوضوئه و لا بشعره و لا بعرقه و لا بشیء من جسده، بل هذا کله خاص بالنبی صلی الله علیه و سلم»؛ ابن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج7، ص65.
[16]. «الصحابه رضی الله عنهم بعد موته علیه الصلاة والسلام لم یقع من احد منهم شیء من ذلک (التبرک بالذات او بالآثار) بالنسبة الی من خلفه ...»؛ شاطبی، ابو اسحاق ابراهیم، الاعتصام، ج2، ص8 و 9.
[17]. الفوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج1، ص115.
[18]. ابن حجر هیتمی، احمد ابن محمد، الصواعق المحرقة، الفصل الثالث فی الاحادیث الواردة فی بغض اهل البیت (، ص310.
[19]. العینی، بدرالدین محمود، عمدة القاری فی شرح صحیح بخاری، جزء 6، ص241. و کتاب الحج، بیان مشروعیة تقبیل الحجر الاسود، شرح ح189.
[20]. ابن کثیر، اسماعیل ابن عمر، البدایة والنهایة، ج14، ص133-138.
[21]. هیثمی، علی ابن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج1، ص214.
[22]. الفوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج1، ص115.
[23]. ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی، فتح الباری، ج3، ص130.
[24]. ابن قدامه، عبدالله، المغنی، ج2، ص411؛ «فإن أبا بکر أوصی بأن یقبر بجانب صاحبه فی الغار و رفیقه فی أحلک الظروف و أشد الأزمات، فهو یرید الرفقة حیاً و میتاً، والبیت بیت صاحبه وابنته فلا أحد أولی منه به. و أما عمر فقد أوصی بذلک إذا أذنت عائشة صاحبة البیت، فأذنت و قبر بجانب صاحبه»؛ فتاوی الشبکة الإسلامیة، ج8، ص330.
[25]. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل والنحل، ج4، ص28.
[26]. شاطبی، ابو اسحاق ابراهیم، الاعتصام، ج2، ص9.
[27]. فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، کتب الردود، ج4، ص149.
[28]. «و این کتابی که فرو فرستادیم مبارک است»؛ سوره انعام (6): آیه 92.
[29]. «و طلب البرکة لا یخلو من أمرین: 1. أن یکون التبرک بأمر شرعی معلوم؛ مثل القرآن، قال تعالی: ﴿کتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیک مُبَارَک﴾ [سوره ص (38): آیه 29]، فمن برکته أن من أخذ به حصل له الفتح، فأنقذ الله بذلک أمما کثیرة من الشرک، و من برکته أن الحرف الواحد بعشر حسنات، ...؛ 2. أن یکون بأمر حسی معلوم؛ مثل: التعلیم، والدعاء، و نحوه؛ ... و هناک برکات موهومة باطلة؛ مثل ما یزعمه الدجالون: أن فلانا المیت ... أما کیفیة معرفة هل هذه من البرکات الباطلة أو الصحیحة؛ فیعرف ذلک بحال الشخص، فإن کان من أولیاء الله ... فإن الله قد یجعل علی یدیه من الخیر والبرکة ما لا یحصل لغیره»؛ ابن عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل، باب من تبرک بشجر أو حجر و نحوهما، ج9، ص185.
[30]. ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ص202.
[31]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل العثیمین، ج9، ص186.
[32]. فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج1، ص158.
[33]. «والآن عَبَدَة القبور یقولون: هذا لیس بشرک، هذا توسُّل، و هذا محبة للأولیاء والصالحین. فالحاصل؛ أن هذا فیه دلیل علی أن العبرة فی المعانی لا فی الألفاظ، فاختلاف الألفاظ لا یؤثر، و إن سموه توسّلاً، أو سموه إظهاراً لشرف الصالحین، أو وفاءً بحقهم علینا- کما یقولون- هذا هو الشرک، سواء بسواء، ... نقول: الأسماء لا تغیر الحقائق»؛ فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، کتب الردود، ج4، ص149؛ همو، إعانة المستفید بشرح کتاب التوحید، ج1، ص162.
[34]. ملاک ارزیابی هر چیز، قصد و نیت انجام‌ آن است نه لفظی که درباره آن به کار می‌رود.
[35]. برای تعریف عبادت نک.: سبحانی، جعفر، التوحید والشرک فی القرآن الکریم.
[36]. «به زبانتان چیزی را می‌گفتید که هیچ شناختی نسبت به آن ندارید و این سخن را سبک می‌پندارید اما در نزد خدا بسیار تهمت بزرگی است»؛ سوره نور (24): آیه 15.
[37]. سبحانی، جعفر، ابن تیمیه فکرا و منهجا، ص141 و 142.
[38]. شاطبی، ابو اسحاق ابراهیم، الاعتصام، ج2، ص9 و 10.
[39]. «جواز التبرک بآثار الصالحین یفضی الی الغلو فیهم و عبادتهم من دون الله فوجب المنع من ذلک»؛ ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج3، ص130.

[40]. آلبانی، محمد ناصر الدین، موسوعة الألبانی فی العقیدة ج3، ص911-912.
[41]. برای اطلاع بیشتر نک.: سبحانی، جعفر، مصادر الفقه الاسلامی و منابعه؛ حکیم، محمد تقی، الاصول العامة فی الفقه المقارن، الباب الاول، الفصل التاسع، فتح الذریعة.
[42]. ابوواقد می‌گوید: «با پیامبر به سوی حنین حرکت می‌کردیم، در حالی که به عهد کفر نزدیک بودیم، درخت سدری در مسیر بود که مشرکان در برابر آن تعظیم می‌کردند، به پیامبر گفتیم برای ما نیز مثل ایشان، علامتی قرار دهید! پیامبر ناراحت شد و فرمود: ... شما تابع سنن قبل از خود می‌شوید»؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، کتاب الفتن، باب ما جاء لترکبن سنن من کان قبلکم، ص624، ح2180.
[43]. «نحن حدثاء عهد بکفر، أی: اننا قریبو عهد بکفر، و انما ذکر ذلک للاعتذار لطلبهم و سؤالهم، و لو وقر الایمان فی قلوبهم لما یسئلوا هذا السؤال»: مرکز العروة الوثقی، الجامع الفرید، ج1، ص419.
[44]. همان، ج1، ص421.
[45]. «اتفق العلماء علی انّ من زار قبر النبی $ او قبر غیره من الانبیاء والصالحین، انه لا یتمسح به و لا یقبّله، بل لیس فی الدنیا من الجمادات ما یشرع تقبیلها الا الحجر السود»؛ ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، مجموع فتاوی، ج27، ص48.
[46]. «فان العلماء اتفقوا علی انه لایشرع التبرک بشیء من الاشجار والاحجار والبقع والمشاهد و غیرها»؛ مرکز العروة الوثقی، الجامع الفرید فی شرح کتاب التوحید، باب من تبرک بشجر او حجر او نحوها، ج1، ص412.
[47]. النووی، یحیی بن شرف، شرح صحیح مسلم، ج7، ص3؛ و ج14، ص44.
[48]. ابن حجر عسقلانی، احمد ابن علی، فتح الباری، ج3، ص129 و 130 و 144؛ ج5، ص341.
[49]. سوره یوسف (12): آیه 93.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن