یکشنبه, 27 آبان 1397 ساعت 16:03
خواندن 332 دفعه

عزاداری، سنت یا بدعت

مقدّمه
بر پائي عزاداري امري فطري است  و در ميان تمام ملّت‌ها و اقوام رواج دارد، ولی وهابیت بر خلاف روایات نبوی و سیره آن حضرت و صحابه ایشان، گریه بر امام حسین (عليه السلام‌) را بدعت و حرام می دانند و در رابطه با آن به شبهاتی تمسک می کنند. ابن تیمیه يکي از تئوريسين‌هاي اصلي وهابيت‌ به دلیل دفاع از امویان و داشتن دشمنی با اهل بیت عصمت و طهارت، عزاداری کردن برای امام حسين (عليه السلام‌) را بدعت می داند. او می گوید: «شيطان به واسطه كشته شدن حسين (عليه السلام‌)  براي مردم دو بدعت ايجاد كرده است: یکی  بدعت گريه و ناله و حزن در روز عاشوراء... و دیگری بدعت شادي و سرور»[1] او در جای دیگری می گوید: «از حماقت‌هاي شيعيان برپايي مجلس ماتم و نوحه است، بر كسي كه سال‌ها پيش كشته شده است»[2]
در این جا لازم است ضمن بررسی معنای بدعت، به جایگاه گریه و عزاداری در قرآن و سیره اهل بیت اشاره کنیم، و سخنان وهابیت را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
بخش اول: معاني بدعت و ارکان آن
بدعت  در لغت
لغت شناسان، بدعت را وجود و اختراع چيزي مي‌‏دانند كه قبلاً وجود نداشته و از آن اثري نبوده است، چنان که جوهرى مى‏نويسد: «البدعه إنشاء الشيء لا على مثال سابق، واختراعه وابتكاره بعد أن لم يكن»[3]؛ «بدعت به معناى پديد آوردن چيز بى‏سابقه و عمل نو و جديدى است كه نمونه نداشته باشد»
بدعت  در اصطلاح
معنای بدعت که در دین مورد بحث قرار می گیرد، عبارت از هرگونه افزودن و یا کاستن در دین به نام دین می باشد، كه شارع و آورنده دين، آن را ابداع و ايجاد نكرده و رضايت به آن نداشته باشد، چنان که ابن حجر عسقلانی می گوید: «هر چیز جدیدی که ریشه شرعی نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت نامیده می شود و هر چه که ریشه و دلیل شرعی داشته باشد بدعت نیست»[4] این تعریف را بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز ذکر کرده اند. [5]
علماء شیعه نیز مانند تعریف فوق را ذکر کرده اند، چنان که سيّد مرتضى از متكلّمان و فقهاي نامدار شيعه در تعريف بدعت مى‏گويد: «بدعت افزودن چيزى به دين و يا كاستن از آن با انتساب به دين مى‏باشد»[6] طريحى نیز مى‏گويد: «بدعت، كار تازه‏اى در دين است كه ريشه در قرآن و شريعت ندارد و به ‏خاطر اين بدعت ناميده شده كه گوينده بدعت آن را ابداع كرده و به ‏وجود آورده است» [7]
بخش دوم: گريه و اشك در سيره انبياء
سيره عملي پيامبران بزرگ الهي، بدون شك دلالت بر مشروعيّت آن عمل است. قرآن کریم نیز اقتدا و تأسّي به آنان و پيروي از روش آنان را بر همگان واجب فرموده است. [8]  بنابراين، نقل وگزارش بخشي از زندگي پيامبران كه مربوط به تأثّرات روحي آنان هنگام روبرو شدن با حوادث تأثّر برانگيز مي‌‏شود، مي‌‏تواند ما را در رسيدن به پاسخي قانع ‏كننده كمك كند. در این جا به نمونه هایی اشاره می کنیم:
الف) گريه يعقوب پيامبر در فراق فرزند
حضرت يعقوب در غم از دست رفتن فرزندش، تا حدی متأثّر می شود،كه خداوند از زبان حضرت يعقوب اين چنين مي‌‏فرمايد:
«وَقَالَ يَأَسَفَي‏ عَلَي‏ يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ»؛[9] « گفت اي دريغ بر يوسف، و در حالي كه اندوه خود را فرو مي‌‏خورد، چشمانش از اندوه سپيد شد»)
حضرت يعقوب از فراق فرزندش، با اين كه مي‌‏دانست او زنده است و به آغوشش باز مي‌‏گردد، ولي با اين حال تأثرات روحي او را رها نمي‌‏كند، و براي تسكين رنج‌هاي روحي و رواني پناهگاهي جستجو مي‌‏كند و عرض مي‌‏كند:
«قَالَ إِنَّمَآ أَشْكُواْ بَثِّي وَحُزْنِي إِلَي اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ»[10]؛ «شكايت و اندوه خود را پيش خدا مي‌‏برم، و از عنايت خدا چيزي مي‌‏دانم كه شما نمي‌‏دانيد»
زمخشري  در تفسیرش می نویسد: «چشمان حضرت يعقوب از فراق يوسف تا زمان ملاقات يوسف از اشك خشك نگرديد و اين مدت هشتاد سال به طول انجاميد. و در روي زمين چيزي از اين كار براي خداوند ارزشمند‌تر نبود»[11]
از اين دليل قرآني، جواز گريه و زاري بر اولياء الهي و شكوه و شكايت از اعمال سردمداران ظلم به پيش‌گاه خداوند استفاده مي‌‏شود و به عنوان سيره يكي از پيامبران الهي دليلي محكم و قرآني بر اصل مشروعيّت عزاداري و گريه بر مصيبت‌ها مورد بهره‏برداري قرار مي‌‏گيرد.
ب) گريه يوسف‏ عليه السلام‌
نه تنها اين يعقوب پدر بر فراق فرزند اشك مي‌‏ريخت، بلكه متقابلاً يوسف نيز در رنج فراق پدر مي‌سوخت، چنان که از ابن عباس نقل شده است: «يوسف‏ عليه السلام‌ وقتي كه به زندان افتاد با گريه‏ او در و ديوار و حتي سقف زندان هم با او گريه مي‌‏كرد»[12]
و در حديثي ديگر از امام صادق (عليه السلام)‌ آمده است: «كساني كه زياد گريه مي‌‏كردند پنج نفر بودند: حضرت آدم (عليه السلام)‌ كه در فراق بهشت و دوري از آن مدام گريه مي‌‏كرد، و حضرت يعقوب، ... و حضرت يوسف که بر فراق پدر شب و روز اشك مي‌ريخت، تا آن جا كه  افراد زندان از گريه‏ او به ستوه آمدند، و مجبور شدند به وي پيشنهاد كنند كه یا شب فقط گریه کند، و یا روز فقط گریه کند، يوسف ناچار شد پيشنهادشان را بپذيرد»[13]
بخش سوم: گريه و اشك در سيره نبوي
در سیره پیامبر موارد متعددی از گریه و عزاداری وجود دارد، که مشروعيّت عزاداری را ثابت می کند. در این جا به مواردی از آن اشاره می کنیم:
1) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  در شهادت حضرت حمزه‏
يكي از بزرگ‌ترين مدافعان مكتب توحيد و حاميان راستين پیامبر، حضرت حمزه بود، که در جنگ اُحد به شهادت رسید. خبر شهادت ایشان، تأثيري شگرف بر قلب و روح آن حضرت گذاشت، و پیامبر در شهادت ایشان، با صدای بلند گریه کردند. حلبي در سيره خود مي‌نويسد:
«پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت، گريست و چون از مثله كردن او آگاهى يافت با صداى بلند گريه سر داد»[14]
اين گريه و ناله از سوي آن حضرت براي عزاي عمويش حمزه آن‌قدر شديد بوده است، كه ابن مسعود مي‌‏گويد:
«نديديم پيامبر بر كسي گريه كند، آن‌گونه كه با شدّت در شهادت عمويش حمزه اشك مي‏ريخت، بدن حمزه را به طرف قبله قرار داد، سپس كنار آن قرار گرفته و با صداي بلند گريه كرد تا حال غش به آن حضرت دست داد»[15]
رسول خدا در بازگشت از اُحد، وقتی صداي گريه را از خانه‏هاي مردم مدينه بر شهدایشان شنيد، چشمانش پر از اشك شد و فرمود: «عمويم حمزه گريه كن ندارد» و چون سعد بن معاذ و أسيد بن حضير به خانه‌هاي بنى عبد الأشهل بازگشتند، زنانشان را أمر كردند تا غم و اندوه‌ خود را در سينه‌ها حبس كنند و ابتدا براي عموي رسول خدا (صلى الله عليه وآله) عزاداري كنند. [16] از آن به بعد كساني كه سخن پيامبر را شنيده بودند، قبل از گريه بر هر شهيد، اوّل براي حمزه عزاداري مي‌كردند.[17]
ابن كثير نیز می نویسد: «ابن عمر روايت نموده رسول خدا (صلى الله عليه وآله) چون از اُحد بازگشت، زنان أنصار را مشاهده نمود كه بر كشته‌هاي خود گريه مي‌كنند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: حمزه گريه كن ندارد. رسول خدا صلّي الله عليه وآله بعد از مقداري استراحت متوجه شدند كه زن‌ها براي حمزه گريه مي‌كنند. از آن روز تاكنون زنان ابتدا براي حمزه و سپس براي كشته‌هاي خود عزاداري مي‌كنند» ابن كثير بعد از نقل اين خبر، می گوید: اين روايت شرط صحت را بر اساس قواعد مسلم دارد. [18]
استمرار گريه براى حضرت حمزه در تمام عزاداری ها، به عنوان سنتی شد، که به نقل مورخین، همه به آن عمل می کردند، چنان که ابن سعد گفته است:  «از آن روز به بعد، انصار ابتدا براي حمزه وسپس براي كشته خود گريه مي‌كنند»[19] و واقدی مي‌گويد : «از آن زمان تاكنون،  زنان ابتدا براي حمزه گريه و عزاداري مي‌كنند»[20]
2) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  در شهادت جعفر بن أبي طالب
جعفر بن أبي طالب از فرماندهان جنگ موته بود، كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با شنيدن خبر شهادتش به ديدن فرزندانش رفت، وقتي كه وارد خانه شد فرزندان جعفر را صدا زد، آنان را مي‌‏بوئيد در حالي‌كه اشك از چشمان مباركش جاري بود. أسماء همسر جعفر احساس كرد كه براي همسرش اتفاقي افتاده است، لذا سؤال كرد:
پدر و مادرم فدايت شوند، آيا از جعفر و يارانش خبري شنيده‌ا‏ي؟ فرمود: بلي، امروز به شهادت رسيده‏اند. أسماء فريادش بلند شد، زن‌ها دورش حلقه زدند، فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وارد منزل شد و گريه مي‌‏كرد،
فقال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): «علي مثل جعفر فلتبك البواكي»[21]؛ «پيامبر فرمودند: گريه كنندگان بايد بر همانند جعفر گريه كنند»
3) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  در شهادت زيد بن حارثه
 زيد بن حارثه از فرماندهان جنگ موته بود كه به دستور رسول خدا (صلى الله عليه وآله)  و به همراهي جعفر بن أبي طالب، و عبد اللّه بن رواحه، رهبري جنگ را به‌ عهده گرفت.  زماني كه خبر شهادت او اعلام شد،  رسول ‏خدا (صلى الله عليه وآله)  به منزل وي رفتند. دختر زيد با ديدن پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بغض، گلويش را گرفت و بلند بلند گريه كرد، پيامبر هم گريه كرد، سؤال كردند، چرا گريه مي‌‏كنيد؟ فرمود: علاقه و محبّت دوست  به دوست است. [22]
 4) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر فرزندش ابراهيم

ابراهيم تنها پسرى بود كه در مدينه نصيب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شد، اما در يك سالگى درگذشت و پدر را در غم  فقدان خويش به سوگ نشاند. آن حضرت در مرگ فرزند خردسالش گريان بود كه عبد الرحمان بن عوف از گريه حضرت تعجّب كرد، عرض كرد: «وأنت يا رسول اللّه؟»؛ «آيا شما هم در مرگ فرزند گريه مي‌‏كنيد؟» حضرت فرمود: «اي پسر عوف، اشك ريختن در مرگ فرزند لطف و رحمت خداوند است» سپس فرمود:
«إنّ العين تدمع، والقلب يحزن، ولانقول إلّا ما يرضي ربّنا، وإنّا بفراقك يا إبراهيم لمحزونون»؛[23] «چشم گريه مي‌‏كند، و دل غمگين و محزون مي‌‏شود، ولي‌ سخني نمي‌‏گوييم مگر آن‌چه كه خدا را راضي كند، اي ابراهيم ما در فراق تو محزون و غمگين هستيم»
5) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر عبدالمطلب
 پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بر جد عزيزش گريست؛ ام ايمن مى‏گويد:
«پيامبر را ديدم كه در زير جنازه عبدالمطلب راه مى‏رفت و مى‏گريست»[24]
 6) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر ابوطالب
 درگذشت ابوطالب، عموى با ايمان و حامى عزيز پيامبر،  بر آن حضرت بسيار گران آمد، امير المؤمنين (عليه السّلام) مى‏فرمايد: چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم، ايشان گريست و فرمود: «او را غسل دهيد و كفن كنيد و به خاك بسپاريد، خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد»[25]
7) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر مادرش آمنه‏
 روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد. به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراهان خود را نيز به گريستن انداخت. [26]
8) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر فاطمه بنت اسد
 فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب و مادر امير المؤمنين (عليه السّلام) است. ایشان در سرپرستى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بسيار اهتمام ورزيد. وقتی در سال سوم هجرى درگذشت، پيامبر كه او را هم‌چون مادر خويش مى‏دانست از رحلتش بسيار اندوهناك شد و گريست، مورخان مى‏گويند:  «صلّى عليها و تمرغ فى قبرها و بكى»[27] ؛ «پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست»
9) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر عثمان بن مظعون

حاكم در مستدرك مي‌گويد: «إن النبي قبّل عثمان بن مظعون وهو ميت وهو يبكي...» [28]؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بعد از مرگ عثمان بن مظعون او را بوسيد و براي او گريست.
10) گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله)  بر سعد بن ربيع
حاكم در مستدرك به نقل از جابر بن عبد الله انصاري مي‌نويسد: «هنگامي‌كه سعد بن ربيع در جنگ اُحد به شهادت رسيد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به مدينه مراجعت نمود...  آن حضرت به خانه او وارد شد ما هم به همراه او وارد خانه شديم. جابر مي‌گويد: به خدا سوگند در آن‌جا نه زير اندازي و اثاثيه‌اي وجود داشت.  ما در كنار حضرت نشستيم و آن حضرت در باره شخصيت سعد بن ربيع سخن مي‌گفت و براي او طلب رحمت مي‌كرد،... هنگامي كه زنان اين جملات را از حضرت شنيدند، شروع كردند به گريه نمودن و در اين حال چشمان حضرت نيز پر از اشك شد. و حضرت از گريه نمودن زنان نيز ممانعت ننمودند»[29]
بخش چهارم: گریه و عزاداری پیامبر برای امام حسین (علیه السلام)
گريه پيامبر «صلي الله عليه وآله»، براي امام حسين‏ (عليه‌السلام) از بدو تولد ایشان، از مسائلی است که فریقین آن را نقل کرده اند، که به چند مورد از آن بعنوان نمونه اشاره میشود:
1) گريه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  در روز‌هاي اول تولد فرزندش حسين ‏(عليه‌السلام)
ام فضل دختر حارث خدمت رسول خدا (صلى الله عليه وآله)  رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ديشب خواب بدي ديدم. حضرت فرمودند: چه خوابي ديدي؟ گفت: خواب بدي بود. مانند اين كه قطعه‌اي از جسدتان را بريديد و در آغوش من گذارديد. رسول الله (صلى الله عليه وآله) فرمود: خير است. فاطمه - إن شاء الله – فرزندي به دنيا مي‌آورد و او را در آغوش تو قرار مي‌دهد. بعد از مدتي فاطمه حسين را به دنيا آورد و همان‌گونه كه پيامبر فرموده بود در آغوش من قرار گرفت. تا اين كه روزي خدمت حضرت رسيدم و حسين را در آغوش آن حضرت گذاردم؛ حضرت به من التفاتي نمود و چشمانش پر از اشك گرديد. عرض كردم: يا نبي الله پدر و مادرم فدايتان چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئيل عليه الصلاه والسلام نزد من آمد و مرا با خبر ساخت كه امت من به زودي اين فرزندم را مي‌كشند، عرض كردم: همين حسين را؟ فرمودند: آري و اين هم مقداري از خاك و تربت سرزمين [كربلاء] است.[30] حاكم بعد از نقل اين روايت مي‌گويد: «هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه»
2) گريه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  در يك‌ سالگي فرزندش حسين ‏(عليه‌السلام)

خوارزمي در مقتل خود مي‌نويسد: «چون حسين (عليه السلام) به يك سالگي رسيد، دوازده ملك با صورتي خون آلود و پر و بالي آشفته بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نازل شدند، و آن حضرت را به حوادثي كه به زودي بر حسين عليه السلام خواهد گذشت خبر دادند»[31]
البته در روايت فوق اگرچه به گريه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تصريح نشده ولي گريه آن حضرت با استفاده از ساير روايات يقيني است.
3) گريه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  در دو‌ سالگي فرزندش حسين ‏(عليه‌السلام)
از ابن عباس روايت شده است،  هنگامي كه حسين (عليه السلام)  دو ساله شد، نبي اكرم (صلى الله عليه وآله) در مسافرت بود در ميانه‌ راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا اليه راجعون گفت] و اشك از چشمان حضرتش جاري شد، از علت اين اقدام حضرت سؤال كردند، حضرت فرمود: جبريل هم اكنون به من خبر داد از سرزميني در ساحل فرات كه به آن كربلا گفته مي‌شود، و در آن‌جا فرزندم حسين بن فاطمه به شهادت مي‌رسد. گفته شد: يا رسول الله چه كسي او را مي‌كشد؟ فرمود: شخصي كه به او يزيد گفته مي‌شود، لا بارك الله له في نفسه! و گويي كه او را در قتله‌گاهش مي‌بينم، در حالي‌كه سر او را به هديه مي‌برند، واللّه! كسي نيست كه به سر بريده فرزندم حسين نظر افكند و خشنود گردد إلّا اين‌كه خداوند بين قلب و زبانش جدايي بياندازد.
  هنگامي كه نبي اكرم (صلى الله عليه وآله) از سفر بازگشت، مغموم و حزين به منبر رفت و براي مردم خطبه خواند و موعظه خواند و اين در حالي بود كه حسين بن علي به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) حاضر بودند، وقتي رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از خطبه فارغ شد، دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسين گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد: خدايا! من محمد بنده تو و پيامبرت هستم و اين دو از بهترين عترت و ذريه و جانشينان من در روي زمين هستند، خدايا! جبريل به من خبر داده كه اين فرزندم مقتول و مخذول خواهد گرديد، خدايا، قتلش را برايش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، كه تو بر هر كاري توانا و قادري، خدايا! قاتل او را مبارك نگردان. در اين حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گريه افتادند. نبي اكرم (صلى الله عليه وآله)  فرمودند: آيا گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟! خدايا! تو او را ولي و ناصر باش.
 ابن عباس مي‌گويد: سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مجددا بازگشت و با رنگ پريده و صورتي گلگون خطبه بليغ و موجزي خواند و اين در حالي بود كه چشمان آن حضرت پر از اشك بود. سپس فرمود: أيها الناس! من در ميان شما ثقلين يعني كتاب خدا و عترتم و مايه راحت جانم در مرگم و ميوه دلم را در بين شما به جاي گذاردم و اين دو هرگز از يك‌ديگر جدا نمي‌شوند تا در كنار حوض به من ملحق ‌شوند، بدانيد كه من از شما در مورد آنان همان را مي‌خواهم كه خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزديكان من است، مراقب باشيد كه مرا در كنار حوض ملاقات نكنيد و حال آن‌كه در حق عترت و ذريه‌ام ظلم نموده باشيد،... آگاه باشيد! كه جبريل عليه السلام مرا با خبر ساخت كه أمت من فرزندم حسين را در سرزمين كرب وبلاء به شهادت مي‌رسانند. بدانيد! كه لعنت خدا تا روز قيامت بر قاتل اوست.
ابن عباس مي‌گويد: سپس پيامبر از منبر پايين آمد و ديگر كسي از مهاجر و أنصار باقي نماند إلا اين‌ كه يقين نموده بود كه حسين به قتل خواهد رسيد. [32]
4) گريه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  برای فرزندش حسين ‏(عليه‌السلام) در حديث أمّ سلمه
امّ سلمه در بیان گريه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) براي امام حسين (عليه السلام)  می گوید:
«روزي همسرم رسول خدا در اتاق من بود فرمود: هيچ كس حقّ ورود به حجره مرا  ندارد، بيرون اتاق منتظر بودم تا اجازه ورود صادر شود، در همين حال امام حسين (عليه السلام‌) محضر پيامبر رسيد، صداي گريه از درون اتاق به گوشم رسيد، حسّ تحقيق و جستجو وادارم نمود تا نگاهي به درون اتاق بياندازم، ديدم حسين بر زانوي رسول خدا نشسته و پيامبر دست بر پيشاني‌‏اش مي‌‏كشد و اشك مي‌‏ريزد. عرض كردم: به خدا سوگند من از ورود حسين به خانه مطلع نشدم تا از وارد شدن به حجره شما جلو‌گيري كنم. حضرت فرمود: اكنون جبريل با ما بود و از من سؤال كرد: يا رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آيا حسينت را دوست مي‌داري؟ گفتم: آري! جبرئيل گفت: به زودي امت تو او را در سرزميني كه به آن كربلاء گفته مي‌شود به قتل مي‌رسانند. و بعد از اين سخن قدري از تربت آن را به من نشان داد»[33]
5) گريه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  برای فرزندش حسين ‏(عليه‌السلام) در حدیث عايشه
عايشه همسر ديگر رسول خدا مي‌‏گويد: حسين بن علي (عليه السلام)‌ بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله)وارد شد و پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) در حال شنيدن وحي از جبرئيل امين بود جبرئيل پرسيد: يا محمد! آيا حسين را دوست داري؟ فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم؟ جبرئيل گفت: امت تو او را بعد از تو مي‌‏كشند. سپس جبرئيل دستش را دراز كرد و خاكي سفيد آورد و گفت: فرزندت را در سرزميني كه «طفّ» نام دارد مي‌‏كشند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به جمع اصحابش كه على و أبو بكر و عمر و حذيفه و عمّار و أبوذر بودند با چشمانى پر از اشك پيوست. ياران رسول خدا با ديدن آن حضرت پرسيدند، چه چيزى شما را به گريه آورده است؟
 فرمود: جبرئيل مرا از شهادت فرزندم حسين در سرزمين طفّ آگاه كرد، و اين خاك را هم از همان سرزمين برايم آورده است، جايى كه محل دفنش خواهد بود. [34]
6) گريه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  بعد از شهادت  امام حسين ‏(عليه‌السلام)

 سلمي مي‌گويد: بر ام سلمه وارد شدم در حالي كه ايشان گريه مي كردند، عرضه داشتم  چرا گريانيد؟ ايشان فرمودند: رسول خدا را درخواب ديدم درحالي‌كه موهاي سر و محاسن ايشان خاك آلود بود، عرضه داشتم: يا رسول الله شما را چرا شما را به اين حالت مي بينم؟ ايشان فرمودند: هم اكنون شاهد كشته شدن حسين بودم. [35]
بخش پنجم: گریه و عزاداری معصومین برای امام حسین (علیه السلام)
1) گريه امير المؤمنين (عليه‌ السلام)
در روايات متعدّدي نقل شده است، كه آن حضرت  نيز  همانند  پيامبر گرامي اسلام با شنيدن خبر كشته شدن فرزندش إمام حسين‏ (عليه السلام‌) گريه كرد.
 نُجَيّ حضرمي مي‌گويد: هنگام رفتن به صفّين در ركاب علي عليه السلام، ناگهان در نقطه‏اي به نام «نينوا» با صداي بلند فرمود: اي أبا عبد اللّه در كنار فرات صبور باش، و اين جمله را دو بار تكرار فرمود، پرسيدم: اين سخن از كجا است؟ فرمود: روزي بر پيامبر خدا وارد شدم، ديدم چشمان مباركش اشك آلود است. عرض كردم: اي رسول خدا! آيا كسي شما را ناراحت كرده است كه گريه مي‌‏كنيد؟ فرمود: لحظاتي جبرئيل نزد من آمده بود، و از كشته شدن حسين در كنار شطّ فرات به من خبر داد، و گفت: آيا ميل داري مقداري از تربتش را ببوئي و ببيني؟ گفتم: بلي. دستش را دراز كرد، و مشتي از خاك سرزميني كه حسين در آن به شهادت مي‌‏رسد را به من داد، نتوانستم تحمّل كنم و جلوي اشكم را بگيرم. [36]
در نقل دیگری  از ابن سعد شعبي وارد شده است که: علي‏ (عليه السلام)‌ هنگام رفتن به طرف صفّين به سرزمين نينوا رسيد، از نام آن سرزمين جويا شد، گفتند: نام اين سرزمين كربلا است. با شنيدن اسم كربلا آن‌قدر گريه كرد تا زمين از اشك چشمش خيس شد، سپس فرمود: محضر رسول خدا صلّي الله عليه و آله رسيدم در حالي‌كه آن‌ حضرت مي‌گريست. به حضرت عرض كردم: چه باعث گريه شما گرديده است؟! حضرت فرمودند: جبريل لحظاتي قبل آمد و مرا با خبر ساخت كه فرزندم حسين در كنار فرات، محلي كه كربلاء نام دارد كشته مي‌شود و سپس مقداري از خاك آن سرزمين را به من داد تا ببويم و در آن هنگام نيز چشمان من پر از اشك گرديد. [37]
2) عزاداری حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
 عليّ بن محمّد شافعي مغازلي از أبو أحمد عامر از حضرت عليّ بن موسي الرضا عليه السلام و آن حضرت از پدران گرامي‌‏اش از امير المؤمنين‏ عليه السلام‌ از پيامبر اكرم‏ صلّي الله عليه و آله وسلّم اين حديث را نقل مي‌‏كند، كه پيامبر فرمود: دخترم  فاطمه با لباس خونين فرزندش حسين‏ عليه السلام‌ وارد محشر مي‏شود، آن‌گاه به يكي از پايه‏هاي عرش خدا چنگ مي‏اندازد و عرض مي‏كند: اي خداي عادل و جبّار بين من و قاتل فرزندم قضاوت كن! به خداي كعبه سوگند كه خداوند حكم و دستور خاصّ خودش را در باره دخترم صادر خواهد كرد. [38]
2) عزاداری امامان شيعه
بنا به نقل تاريخ،  روش ائمّه و پيشوايان دين پس از شهادت امام حسين‏ عليه السلام‌ تشكيل مجلس عزاداري و گريه بر مصائب آن حضرت بوده است، و در حقيقت پايه‏گذاران اصلي و مروّج اندشيه‏ روضه خواني در بين مردم بوده‏اند، كه به مرور زمان به عنوان يك فرهنگ در حوزه انديشه و فكر شيعي جا گرفت.  
امام سجّاد عليّ بن الحسين (عليه السلام) پس از واقعه كربلا لحظه‏اي اشك مباركش قطع نشد، كساني كه او را در اين حال مي‏ديدند از علّت آن سؤال مي‏كردند، حضرت در پاسخ مي‌فرمود:
مرا سرزنش و ملامت نكنيد، يعقوب (عليه السلام) براي مدتي‌ يكي از فرزندانش را از دست داد، آنقدر گريه كرد تا بينايي چشمانش را از دست داد، با اين‌كه نمي‏دانست فرزندش مرده است، ولي من 14 نفر از خاندانم را در يك روز در برابر ديدگانم سر بريدند، آيا فكر مي‏كنيد كه اندوه و مصيبت براي هميشه از من دور خواهد شد؟[39]
امام باقر عليه السلام‌‌ با نقل حديثي از پدر بزرگوارش امام سجّاد عليه السلام‌ بر جاودانگي حادثه‏ عاشورا تأكيد و از سيره عملي پدرش كه احياء مراسم عزاداري است را ادامه می دهد. ایشان می فرمایند: پدرم عليّ بن الحسين عليه السلام‌ مي‏فرمود: هر مؤمني كه براي شهادت حسين‏ عليه السلام‌ و ياران او اشكش جاري شود خداوند غرفه‏اي در بهشت به او مي‏بخشد، و هر مؤمني كه اشكش برگونه‏هايش براي رنج‌هايي كه ما از دشمن ديده‏ايم جاري شود، خداوند به او جايگاه نيكو خواهد بخشيد. [40]
بنابراين، آن‌چه كه امروز در مناطق شيعه‏ نشين رايج است پديده‏اي نوظهور و يا ساخته‏ دست افراد بيگانه، و يا تقليد از فرقه‏هاي ديگر نيست، بلكه ادامه‏ همان چيزي است كه ائمّه معصومين شيعه در زمان حيات مبارك‌شان تأسيس، و بر آن تأكيد ورزيده‏اند، و در سخنان فراواني كه در باره‏ اقامه‏ شعاير ديني از آن جمله تشكيل مجالس عزا در مصيبت و در سالروز شهادت دارند بر تقويت اين سنّت مبارك افزوده‏اند، و به قطره اشكي كه در اين مجالس ريخته شود پاداشي در خور شأن وعده داده‏اند.
بخش ششم: سيره اصحاب در عزاداري براي يك‌ديگر
برپايي عزاداري از سوي صحابه، در مطلق عزاداري‌ها بالخصوص در مصيبت فقدان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از سوي مردم مكه و يا مدينه مي‌تواند شاهدي بر وجود عزاداري در صدر اسلام بين صحابه به حساب آيد و هرگز كسي به اين‌گونه مراسم به ديد بدعت و... نگاه نكرده است.
1) عزاداري مردم، در  رحلت رسول خدا (صلي الله عليه وآله)
سعيد بن مسيب  می گوید:  «بعد از وفات رسول خدا (صلي الله عليه وآله) تمام شهر مكه يك‌پارچه گريه و ناله شد»[41]
عايشه و ديگر زنان مدينه نیز در سوگ رسول خدا «صلي الله عليه وآله»،  عزاداری کرده اند. عايشه مى‏گويد: «پس از فوت رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم برخواستم و (در سوگ پيامبر) به همراه ساير زنان بر صورت و سينه مى‏زديم»[42]
2) عزاداري عمر براي نعمان بن مقرن
ابن ابي شيبه در المصنف مي‌نويسد: «ابو عثمان مي‌گويد خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم،  او با شنيدن  اين خبر دست بر سرگذارد و شروع به گريستن نمود»[43]
3) گریه ابن مسعود براي مرگ عمر؛
«پس از مرگ عمر، چون ابن مسعود كنار قبر وى ايستاد، براى او گريست» [44]
4) گریه امير المؤمنين (عليه السّلام)‌ براي محمد بن ابي بكر
خبر كشته شدن محمد بن أبي بكر به امير المؤمنين (عليه السّلام)‌ رسيد آن حضرت با شنيدن اين خبر گريست و متأسف گرديد و قاتلينش را مورد لعن قرار داد. [45]
4) گریه زنان و مردم مدينه با شنيدن خبر شهادت امام حسين عليه السلام
طبري در تاريخ خود نقل مي‌كند: چون عبيد الله بن زياد حضرت امام حسين بن علي عليهما السلام را به شهادت رساند و سر مطهر او را براي عبد الملک بن أبي الحارث سلمي بردند او گفت: آن‌ها را به سوي مدينه سوق دهيد و خبر شهادت حسين را به مردم مدينه بدهيد... عبد الملک مي‌گويد به مدينه آمدم، شخصي از قريش با من مواجه شد و از من سؤال كرد: چه خبر؟ گفتم: خبر نزد أمير است؛ او معناي سخنم را فهميد و گفت: إنا لله وإنا إليه راجعون؛ حسين بن علي كشته شد.
بر عمرو بن سعيد، حاكم مدينه وارد شدم، گفت: چه پشت سر داري؟ گفتم: آنچه كه أمير مخفي داشته است؛ حسين بن علي كشته شده است؛ او هم دستور داد تا در شهر مدينه جار بزنند و كشته شدن امام حسين را اعلام كنند. به خدا سوگند! هرگز من در عمر خود ناله‌اي مانند صداي ناله زنان مدينه در خانه‌هايشان كه براي شهادت امام حسين عليه السلام عزاداري مي‌كردند نشنيدم... [46]
بخش هفتم: عزاداري در اهل سنت
علمای اهل سنت نیز برای امام حسين عليه السلام‌ عزاداری کرده اند، چنان که ذهبي در شرح وقايع عزاداري سال 352 هـ مي‌نويسد: «معز الدوله مردم را به بستن بازار‌ها امر كرد و آسيابان‌ها را از آرد كردن و طباخ‌ها را از طبخ منع كرد، و علم‌هاي عزا را در بازار‌ها برافراشتند. و زن‌ها در حالي كه بر سر و صورت خود مي‌زدند و مو پريشان كرده بودند به كوچه و خيابان ريختند و بر مصيبت حسين عليه السلام عزاداري كردند و نوحه خواني نمودند و اين اولين نوحه‌سرايي بود كه در بغداد برگزار مي‌شد»[47]
بعضي از علماي اهل سنت نیز خود از عزاداران امام حسين عليه السلام‌ بوده‌اند، چنان که ابن كثير در تاريخ خود چنين مى نويسد: «در روز عاشورا از سبط ابن جوزى خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگى شهادت امام حسين عليه السلام براى مردم سخن گويد. سبط ابن جوزى اين خواسته را پذيرفت و بر بالاى منبر تكيه زد، او پس از يك سكوت طولانى، دستمال خويش بر صورت نهاد و گريه شديدى سرداد و آن‌گاه در حالى كه مى گريست، دو بيت شعر سرود»[48]
نتیجه
 از مجموع نمونه‌هاي‏ ذكر شده در بخش‌هاي پيشين، استفاده مي‌‏شود؛
1 ـ گريه در مصيبت‌ها و مرگ آشنايان، پسنديده و ممدوح است.
2 ـ لطافت روح انساني و تأثّر طبيعي در برابر مصائب، امري فطري و جزئي از حقيقت انسان و رحمتي از سوي خداست.
3 ـ عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) نه تنها آن‌گونه كه ابن تيميه و پيروان او مي‌گويند بدعت نمي‌باشد، بلكه طبق روایات فریقین از سنّت های پیامبر خدا (صلّي الله عليه و آله) است، که  شیعه و اهل سنّت در آن شرکت می کنند و آن را بزرگ می شمارند.
 
[1]- منهاج السنه، ابن تيميه، ج 4، ص  334 تا 553.
[2]- منهاج السنه النبويه، ابن تيميه، ج 1، ص 52.
[3]- صحاح اللغه، جوهري، ج3، ص113.
[4]- فتح الباری، ج 13، ص 212
[5]- عمدة القاری، ج 25، ص 27؛ تحفة الأحوذی، ج 7، ص 366؛ عون المعبود، ج 12، ص 235؛ و ...
[6]- رسائل شريف مرتضى، ج 2، ص 264، نشر دار القرآن الكريم ـ قم.
[7]- مجمع البحرين، ج 1، ص 163، مادّه «بدع»
[8]- «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِي إِبْرَهِيم»؛ (سوره ممتحنه، آیه 4) «لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»؛ (سوره ألاحزاب، آیه 21)
[9]- سوره يوسف، آیه 84.
[10]- سوره يوسف، آیه 86.
[11]- الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل، زمخشري، ج 2، ص 339.
[12]- تفسير قرطبي، ج 9، ص 88.
[13]- كشف الغمه، ابن أبي الفتح الإربلي، ج 2، ص 120ـ الخصال، صدوق، ص 272 ـ الأمالي، صدوق، ص 204 ـ روضه الواعظين، نيشابوري، ص 451 ـ المناقب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 104.
[14]-  السيره الحلبيه، ج 2، ص 247.
[15]-  ذخائر العقبي، ص 181.
[16]-  تاريخ طبري، ج 2، ص 210؛ السيره النبويه لابن هشام، ج 3، ص 613؛ الثقات، ج 1، ص 234.
[17]-  مجمع الزوائد، ج 6، ص 126.
[18]-  البدايه والنهايه، ابن كثير، ج 4، ص 55.
[19]-   الطبقات الكبرى، ج 2، ص 44.
[20]-    أسد الغابه، ج 2، ص 48.

[21]-  الاستيعاب، ج 1، ص 313؛ أسد الغابه، ج 1، ص 241؛ الاصابه، ج2، ص 238؛ الكامل في التاريخ، ج2، ص 420.
[22]-  فيض القدير، ج3، ص 695.
[23]-  صحيح بخاري، ج 2، ص 85، صحيح مسلم، ج 4، ص 1808، كتاب الفضائل، باب رحمته بالصبيان ـ العقد الفريد، ج 3، ص 19، كتاب التعزيه ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص506، ش 1589، باب ما جاء في البكاء علي الميت ـ مصنف عبد الرزاق، ج 3، ص552، ش 6672، باب الصبر والبكاء والنياحه.
[24]-  تذكره الخواص، ص 7.
[25]-   الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 1، ص 105.
[26]-   المستدرك، ج 1،ص  357 ـ تاريخ المدينه، ابن  شبّه، ج 1، ص 118.
[27]-   ذخائر العقبى، ص 56.
[28]-   المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 514، ش 1334ـ سنن ترمذي، ج 3، ص 314، ش 989، کتاب الجنائز باب ما جاء في تقبيل الميت ـ المعجم الكبير، ج24، ص 343، ش 855، باب عائشه بنت قدامه بن مظعون الجمحيه ـ سنن البيهقي الكبرى، ج 3، ص 407، ش 6503 ـ  ربيع الأبرار، ج 4، ص 187ـ جامع الأصول، ج 11، ص 105.
[29]-   امتاع الاسماع، مقريزي، ج 13، ص 269.
[30]-   مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 176؛ تاريخ شام در شرح حال امام حسين (عليه السلام) ص 183 رقم 232؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 179؛ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 159؛ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 230.
[31]-   مقتل الحسين، ج 1، ص 163.
[32]-   الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي، ج 4، ص 325.
[33]-   مجمع الزوائد، ج 9، ص189؛ و به همین مضمون در المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص109؛ مسند ابن راهويه، ج 4، ص 131.
[34]-   المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص107؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص187؛ ابن عساكر، ترجمه الإمام الحسين (عليه السلام)، ج7، ص 260.
[35]-   سنن ترمذي، ج 12، ص 195، كتاب فضائل الصحابه باب مناقب الحسن و الحسين (علیهما السلام)
[36]-   مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 187.
[37]-   الصواعق المحرقه، أحمد بن حجر هيثمي، ص 193.
[38]-   مناقب عليّ بن أبي طالب عليهما السلام، مغازلي، ص 66 ؛ ينابيع الموده لذوي القربى، قندوزي، ج 3، ص 47.
[39]-   تهذيب الكمال، مزّي، ج 20، ص 399 ـ  البدايه والنهايه، ج 9، ص 125 ـ تاريخ مدينه دمشق، ج 41، ص386.
[40]-   ينابيع الموده لذوي القربي، قندوزي، ج 3، ص 102 ـ الاصابه، ابن حجر، ج 2، ص 438 ـ لسان الميزان، ج2، ص 451.
[41]-    اخبار مكه، فاكهى، ج‏3، ص 80.
[42]-    السيره النبويه، ج 4، ص 305.
[43]-    المصنف، ابن أبي شيبه كوفي، ج 3، ص 175 و ج 8، ص 21.
[44]-    العقد الفريد، ج 4، ص‏283.
[45]-    تذکره الخواص، ص 102.
[46]-    تاريخ طبري، ج 3، ص 342.
[47]-    تاريخ الإسلام، ج 26، ص11.
[48]-    البدايه و النهايه، ج 13، ص 207.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن