دوشنبه, 09 مهر 1397 ساعت 11:15
خواندن 397 دفعه

بررسی و نقد استدلال وهابیت به آیه 73 سوره حج در نفی توسل

منبع : مجله سراج منیر شماره 21
نويسنده : علی اصغر کمالی
مقدمه
قرآن کریم بارها اعمالی را که مشرکان انجام می‌دادند با مثال‌های گوناگون بیان کرده و اشتباه و انحراف آنها را گوشزد کرده است. یکی از این آیات، که قرآن کریم در رد عقاید و اعمال مشرکان بیان می‌کند، این آیه است: (یا أَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیئاً لا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوب(؛[1] «ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده ‌شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به‌ جای خدا می‌پرستید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، اگرچه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او باز گیرند، هم پرستش‌کنندگان و هم معبودان ناتوان‌اند».
وهابیان که برداشت‌های ظاهرگرایانه افراطی از آیات قرآن دارند به این آیه متمسک می‌شوند و می‌گویند همان‌گونه که خداوند کسانی که غیر از او را عبادت می‌کردند و به آنها متوسل می‌شدند مشرک می‌خواند و می‌گوید آنها نمی‌توانند کاری انجام دهند، پس کسانی از مسلمانان نیز که به اولیا یا انبیای الهیِ از دنیارفته متوسل می‌شوند نیز مشرک‌اند. چون غیرخداوند را عبادت می‌کنند.
در این تحقیق می‌کوشیم موضع علمای وهابی راجع به این آیه را تبیین کنیم و نشان دهیم آنها چگونه به این آیه استدلال می‌کنند و به مسلمانان نسبت شرک می‌دهند. درنهایت نیز ادله آنها را بررسی، و پاسخ آن را بیان می‌کنیم.
مفهوم دعا
برای روشن‌شدن محل بحث ناچاریم معنای دعا را، که در آیه به آن اشاره ‌شده است، بیان کنیم. کلمه «دعا» از ریشه «دَعَوَ» و به معنای خواندن و حاجت‌خواستن و استمداد است و گاه مطلق خواندن از آن منظور است.[2] ابن‌فارس در تعریف این واژه می‌گوید: «جلب‌کردن و کشاندن چیزی به سوی خود به وسیله صوت و کلام خود».[3] فیومی نیز در تعریف این واژه می‌نویسد: «دَعَوْتُ الله، اَدْعُوهُ: دُعاءً، اَبْتَهَلْتُ الَیْه بالسؤال وَ رَغَبْتُ فیما عِنْدَهُ مِنْ الخَیر و دعوتُ: زیداً: نَادَیْتُهُ و طَلَبْتُ اقبالَهُ»؛[4] «خدا را خواندم، با سؤال، به درگاه او گریه و زاری و تضرع کردم، به آنچه پیش خداوند از خیر و نیکی هست رغبت و میل کردم و زید را ندا کردم و اقبال او را خواستم».
وی در جای دیگری از مصباح المنیر می‌گوید: «دعا در لغت به معنای صدازدن و به یاری طلبیدن و در اصطلاح اهل شرع، گفت‌وگوکردن با حق‌تعالی، به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال ذات اقدس او است».[5] محمدحسین طباطبایی نیز معتقد است دعا آن است که از قلب برخیزد و زبان فطرت آن را طلب کند نه اینکه زبان هر طور خواست حرکت کند، بدان معنا که انسان چنین حقیقتی را در باطن جان خود می‌شناسد و به‌روشنی آن را می‌فهمد.[6]
شاید بتوان از مجموع آنچه گفته ‌شده چنین استفاده کرد که بهترین و جامع‌ترین تعریف برای دعا همان طلب به معنای عام است که شامل تمامی آنچه ذکر شد، می‌شود و می‌توان گفت دعا به این معنا است که بنده با زبان التماس به درگاه خداوند برود و از فضل و رحمت او مرادش را بخواهد.
بعد از مشخص‌شدن معنای دعا، به سراغ آیه‌ای می‌رویم که وهابیان برای مشرک‌خواندن مسلمانان از آن استفاده می‌کنند.
دیدگاه علمای وهابی
یکی از ادله‌ای که بسیاری از علمای وهابی برای شرک‌خواندن توسل، زیارت، استغاثه و ... مطرح می‌کنند آیه 73 سوره حج است. به نظر آنها، مشرکان نیز خداوند را خالق آسمان و زمین و رازق خود می‌دانستند ولی با این ‌حال مشرک بودند. چون بت‌ها را در کنار خداوند عبادت و پرستش می‌کردند. اما آیا مشرکان قبول داشتند که خداوند خالق آنها و خالق آسمان و زمین است؟ صنعانی، که یکی از معاصران محمد بن عبدالوهاب و از طرفداران سرسخت وهابیت است، می‌گوید:
تمام مشرکان اعتراف به این مطلب می‌کردند که خداوند خالق آسمان و زمین و رب آنها و رازقشان است و به همین دلیل پیامبران با آنها با این آیات احتجاج می‌کردند که کسانی را که شما همراه خدا می‌پرستید کاری نمی‌توانند بکنند و مشرکان نیز حرف پیامبران را انکار نمی‌کردند. [7]
وی می‌خواهد بگوید چگونه با اینکه مشرکان خدا را قبول داشتند و او را خالق آسمان و زمین می‌دانستند ولی خداوند آنها را مشرک می‌خواند؛ پس کسانی هم که غیرخدا را می‌خوانند خواه مسلمان باشند یا نه، طبق این آیه مشرک خواهند بود.
محمود عبدالرزاق رضوانی، که از علمای سلفی مصر است، می‌گوید کسی که میتی را می‌خواند حتماً برای او اوصاف ربوبی قائل می‌شود و کسی که از میتی کمک می‌خواهد برای او حیات قائل شده است. چون اگر معتقد بود او مرده است دیگر صدایش نمی‌زد و از او کمک نمی‌خواست. وی، در ادامه عاقلان را مخاطب خود قرار می‌دهد و می‌گوید: «ای عقلا! چه می‌گویید درباره کسی که پدرش مرده و سر قبرش می‌رود و او را می‌خواند که: «‌ای پدر به من کمک کن»؟ می‌گویید او دیوانه است ولی به میلیون‌ها انسان که به ‌سوی قبرها شدّ رحال می‌کنند و می‌رقصند و به ضریح‌ها و قبه‌ها استغاثه می‌کنند دیوانه نمی‌گویید؟ کسی که به ضریح استغاثه می‌کند قائل است که او می‌شنود و می‌بیند و علم دارد و می‌تواند؛ و این را اثبات می‌کند که او غنی است نه فقیر، و این قدرت خدا است در مقابل قدرت آنها.[8]
وی تصریح می‌کند که درخواست از اموات، الحاد در توحید اسماء و صفات و شرک در عبادت است. پس کسی که استغاثه و طلب کمک از غیرخداوند کند بنا بر دلالت التزامی قائل به حیات برای اموات است. چون اگر می‌پنداشت که او میت است وی را خطاب قرار نمی‌داد.[9]
یکی دیگر از کسانی که در این ‌باره سخن به میان آورده، أبی عبدالرحمن العروسی، از وهابیان معاصر، است که بحث جامعی درباره ندای غیرالله دارد. وی این نوع خواندن‌ها را به چهار دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید آیاتی در قرآن کریم وجود دارد دال بر عجز و ناتوانی کسانی غیر از خداوند که مردم آنها را می‌خوانند. این آیات می‌گوید این افراد صلاحیت و اهلیت آن را ندارند که مخاطب دعا و ندا قرار گیرند. تنها کسی که چنین شأنی دارد خداوند است و دیگران چنین صلاحیت و شأنی ندارند. زیرا این افراد صفاتی را که سزاوار است شخص نداشونده داشته باشد ندارند و این صفات فقط مخصوص خداوند است.[10]
وی در ادامه می‌گوید آیاتی که عجز مدعوین را بیان می‌کند بر چند نوع است:
    ۱. آیاتی که خداوند در آن، صفات کسانی را بیان می‌کند که استحقاق خوانده‌شدن دارند؛ مانند صفت سمع، بصر، قدرت، علم و ...، که مدعوین غیر الله این صفات را ندارند؛ از جمله آیات سوره فاطر.[11]
    ۲. آیاتی که خداوند در آنها می‌گوید کسانی، جز خدا، که خوانده می‌شوند برایشان ملک یا شراکتی درباره آنچه از آنان خواسته می‌شود وجود ندارد و شفاعتی نیز از آنها پذیرفته نیست؛ از جمله آیات سوره سبأ.[12]
    ۳. نوعی از آیات که بیان عجز مدعوین از دفع ضرر از خود را می‌کند چه برسد به دفع ضرر از دیگران؛ از جمله آیه 73 سوره حج که به‌صراحت می‌گوید کسانی که غیر از خداوند خوانده می‌شوند حتی نمی‌توانند برای خودشان هم کاری بکنند چه برسد برای دیگران.
    ۴. آیاتی که خداوند در آنها از عجز و ناتوانانی مدعوین سخن می‌گوید؛ عجز و ناتوانی در دفع ضرر یا جلب منفعت برای کسانی که آنها را می‌خوانند و در سختی‌ها و گرفتاری‌ها به آنها پناهنده می‌شوند؛ از جمله آیه 38 سوره زمر[13].[14]

همان‌طور که اشاره شد، وهابیان این آیه و آیات مشابه آن را دلیل بر این گرفته‌اند که از نظر خداوند مشرکان توحید ربوبی داشته‌اند ولی مشکل آنها در توحید الوهی بوده است. لذا وقتی پیامبران در مقابل مشرکان قرار می‌گرفتند به منظور بحث با آنها و اقناعشان از چیزهایی استفاده می‌کردند که آنها قبول داشته باشند. یکی از آنها همین است که آنها خداوند را به ‌عنوان رب و خالق قبول داشتند. پیامبران نیز از همین مطلب استفاده می‌کردند. مثلاً به آنها می‌گفتند: (إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ( و مشرکان نیز در مقابل آن سکوت می‌کردند. پس،‌ از این آیات معلوم می‌شود که مشرکان توحید ربوبی داشتند و از این حیث اشکالی نداشتند بلکه اشکالشان در توحید الوهی بود.[15]
با توجه به مطالبی که از کتب و علمای شاخص وهابیت بیان شد به این نتیجه می‌رسیم که وهابیان استعانت از اولیای الهی و پیامبران و ندادادن آنها را شرک و کفر می‌دانند و معتقدند این ندا با توحید الوهی خداوند سازگار نیست و کسی که این کار را انجام دهد شریکی برای خداوند قائل شده است. چون قائل به این مطلب شده که شخص میت توانایی انجام‌دادن کارهایی را دارد، در حالی ‌که او مرده، و رابطه‌اش با این دنیا قطع است.
پاسخ به دیدگاه وهابیان
بعد از آشناشدن با دیدگاه وهابیان و نظری که در این زمینه دارند اکنون به سراغ پاسخ به این اشکالات می‌رویم و ضمن تبیین سخن آنان به این پرسش پاسخ می‌دهیم که: آیا واقعاً می‌توان کسی را که یکی از اولیا یا پیامبران الهی را ندا می‌دهد مشرک یا کافر خواند یا نه؟
1-  شأن نزول آیه برای مشرکان است نه مسلمانان
با مراجعه به تفاسیر و سخنان عالمان شیعه و سنی به این نتیجه می‌رسیم که آنها این آیه و آیات مشابه آن را در شأن مشرکان می‌دانند و می‌گویند این آیات برای توبیخ مشرکان و عجز بت‌های آنها نازل ‌شده است. هیچ‌یک از آنها این آیات را در شأن مسلمانان ندانسته‌اند.
سیوطی در کتاب تفسیری خود به نام الدر المنثور، ذیل این آیه از قول ابن‌عباس روایت می‌آورد که این آیه و شأن نزول آن، درباره بت‌ها بوده است.[16] همچنین، وی درباره این قسمت از آیه که می‌فرماید: ( وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا( روایتی از سدی می‌آورد و می‌گوید: «بت‌پرستان برای بت‌های خود غذا می‌آوردند و جلوی آنها می‌گذاشتند. در این هنگام مگس‌ها روی این غذاها می‌نشستند و از آنها می‌خوردند. قرآن در اینجا به این نکته اشاره می‌کند که این بت‌ها قدرت ندارند این غذا را از آن مگس‌ها پس بگیرند».[17]
در تفسیر أنوار التنزیل و أسرار التأویل از بیضاوی نقل ‌شده است که منظور از(إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ( بت‌ها هستند که مشرکان آنها را به ‌عنوان خالق می‌خواندند.[18] ابن‌عاشور، در کتاب التحریر والتنویر، بعد از بیان آیه، می‌گوید منظور از این آیه مشرکان هستند، ولی در ادامه به این نکته هم اشاره می‌کند که می‌توان مخاطب این آیه را هم مشرکان گرفت و هم مسلمانان، ولی چون جمهور «تدعون» را با تاء خطاب خوانده‌اند منظور از «یا ایها الناس» مخصوص مشرکان می‌شود و مسلمانان را در بر نمی‌گیرد. نیز منظور از خوانده‌شونده‌ها در این آیه فقط اصنام و بت‌ها هستند.[19]
می‌بینیم که این مفسران، شأن نزول را برای مشرکان و بت‌های آنها می‌دانند. حتی صاحب کتاب التحریر که به این نکته اشاره می‌کند که مطلق‌بودن آیه مسلمانان را نیز شامل می‌شود، در ادامه می‌گوید بر اساس قرائت جمهورِ مسلمانان، این آیه مخصوص مشرکان می‌شود نه مسلمانان. در تفسیر جلالین نیز شأن نزول این آیه را اصنام و بت‌ها دانسته‌اند و می‌گویند منظور خداوند از اینکه فرمود غیرخدا را می‌خوانید بت‌ها هستند.[20]
ابن ابی حاتم در تفسیر خود روایت سدی را، که قبلاً ذکر شد، می‌آورد و می‌گوید منظور از این آیه بت‌ها هستند که مشرکان برای آنها غذا می‌گذاشتند و مگس‌ها روی آن می‌نشستند و از غذا می‌خوردند، ولی این بت‌ها توان جلوگیری از این کار را نداشتند.[21]
ممکن است وهابی‌ها بگویند این آیه مخصص نیست؛ هرچند درباره مشرکان و بت‌ها نازل شده، ولی اکنون مسلمانان نیز مشرک شده‌اند و قبور را برای خود بت قرار داده‌اند.
در پاسخ می‌گوییم، با دقت در این آیه و تفاسیری که از علمای اهل سنت در ذیل آن وارد شده است درمی‌یابیم که این آیه در مقام مذمت عمل مشرکانی است که اعتقاد به ربوبیت بت‌ها داشتند و برای همین آنها را می‌خواندند. این عمل مشرکان بسیار متفاوت با عمل مسلمانانی است که به اولیاءالله، به سبب مقامی که نزد خداوند دارند، احترام می‌گذارند و هیچ‌گاه نیز آنها را نپرستیده‌اند، بلکه وسیله‌ای برای تقرب به خداوند قرار داده‌اند. پس به این نتیجه می‌رسیم که عمل مسلمانان در خواندن اولیای الهی غیر از عمل مشرکان است در خواندن بت‌ها. زیرا مشرکان قائل به ربوبیت بت‌ها بودند و اعتقاد داشتند که بت‌ها تصرف در کون دارند و می‌توانند حوائج آنها را برآورده کنند، در حالی ‌که هیچ مسلمانی اعتقاد به ربوبیت و استقلال اولیای الهی در عمل ندارد، بلکه آنها را از مقربان درگاه الهی می‌دانند که به اذن و اجازه خداوند قدرت تصرف در کون دارند و هیچ نحوه قدرت استقلالی برای خود ندارند.
یکی دیگر از مفسران اهل سنت، که به این نکته اشاره ‌کرده، ابن‌کثیر است. او در تفسیر خود، ذیل این آیه، می‌گوید این سخن را خداوند برای تبیین حقارت بت‌ها و کوتاهی فهم مشرکان که آنها را عبادت می‌کردند بیان کرده و منظور خداوند این بوده که به مشرکان بفهماند اگر تمام بت‌هایی که شما می‌پرستید را با هم جمع کنید نمی‌توانند حتی مگسی را خلق کنند، بلکه خداوند چیزی بالاتر از این را بیان کرده که این بت‌ها حتی ناتوان‌تر از آنند که اگر مگسی چیزی از آنها ربود، آن را از مگس پس بگیرند.[22]
فخر رازی مطلب جالبی ذیل این آیه دارد که به‌اختصار چنین است: منظور از این آیه بت‌ها هستند که مشرکان آنها را می‌پرستیدند. البته برخی می‌گویند منظور تماثیلی بوده است که مشرکان می‌گفتند تماثیل پیامبران و ملائکه است و ما در بحث عقل گفتیم که تعظیم غیرالله باید اقل از تعظیم خداوند باشد، ولی این مشرکان غایت تعظیم و احترام را برای این بت‌ها یا تماثیل داشتند و این تساوی در تعظیم بین خدا و غیرخدا است که به ‌این ‌علت مشرکان مستوجب ذم و عتاب می‌شوند.[23]
نکته جالب در سخن فخر رازی اینکه وی تعظیم و احترام به غیرالله را به ‌صورت مطلق رد نکرده بلکه احترام و تعظیم غیرخدا را نیز در حد خودشان جایز می‌داند و می‌گوید این تعظیم نباید در حد تعظیم خدا باشد.
سید محسن امین در کتاب کشف الارتیاب خود می‌گوید:
وهابیان نیز مانند خوارج آیاتی را که درباره مشرکان و کفار است بر مسلمانان حمل می‌کنند و مسلمانان را رمی به کفر می‌کنند. اما اینکه می‌گوییم در حکم‌کردن شبیه خوارج‌اند به علت چند روایتی است که در صحیح بخاری آمده و برخی صفات خوارج را بیان کرده است که با دقت در این روایات می‌بینیم که وهابیان امروزی دقیقاً همان خوارج صدر اسلام‌اند که با تفسیر به رأی از قرآن، نظر خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند و آیاتی را که ربطی به مسلمانان ندارد و در حق کفار و مشرکان نازل ‌شده است بر مسلمانان حمل می‌کنند.[24]
استناد سید محسن امین به روایتی است که در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر در وصف خوارج آمده است. بخاری از قول ابن‌عمر می‌گوید آنها درباره آیاتی که در حق کفار وارد شده سخن می‌گفتند و این روایات را بر مسلمانان حمل می‌کردند.[25] او می‌گوید در روایت دیگری از ابن‌عمیر آمده است که پیامبر $ می‌فرمودند بدترین چیزی که برای شما از آن می‌ترسم این است که مردی قرآن را با رأی و نظر خود تأویل کند و آن را در غیر موضع خودش قرار دهد. از ابن‌عباس نیز نقل‌ شده است که مانند خوارج نباشید که آیات قرآنی را که در حق اهل کتاب و مشرکان نازل ‌شده بود تأویل می‌کردند و درباره اهل قبله به کار می‌بردند و به ‌واسطه این کار خون‌ها ریختند و اموال را نابود کردند.[26]
می‌بینیم که برخی وهابیان نیز همین روش را در پیش‌ گرفته‌اند و با تأویل و تطبیق آیات نازل‌شده در شأن اهل کتاب و مشرکان، آنها را حمل بر مسلمانان کرده‌اند و اهل قبله را مشرک و کافر خوانده‌اند. جالب اینجا است که علی بن نایف الشحود، از علمای وهابی، نیز در کتاب المفصل فی فقه الدعوة إلی الله تعالی این آیه و آیات شبیه به آن را مخصوص کمک‌خواستن از بت‌ها می‌داند و آن را در شأن کفاری می‌داند که بت می‌پرستیدند نه اولیای الهی. او می‌گوید:
در این آیات عجز و ناتوانی بت‌ها را بیان می‌کند و اینکه آنها اهلیت الهه‌بودن ندارند، در حالی ‌که حتی حواسی را که برای هر موجود حی و زنده‌ای لازم است ندارند، چه رسد به آنچه مافوق آن باشد که از خصائص اله قادر باشد؛ مانند قدرت برای ایجاد از عدم و مالک مطلق بودن برای آسمان و زمین و ... . [27]
الشحود، با اینکه خود از علمای وهابی است، شأن نزول این آیه و آیات مشابه آن را درباره کفار و مشرکان می‌داند و تعمیم حکم شرک به مسلمانان را از این آیات استفاده نمی‌کند. وی از این آیه فقط برای شرک مشرکان استفاده می‌کند و اشاره‌ای به این مطلب ندارد که برخی از مسلمانان نیز این اعمال مشرکان را انجام می‌دهند، پس مشرک‌اند.
محمدحسین طباطبایی نیز در تفسیر المیزان می‌گوید معنای این آیه آن است که اگر فرض شود که خدایان ایشان بخواهند یک مگس، که ضعیف‌ترین حیوانات است، بیافرینند، به ‌هیچ ‌وجه قادر نیستند. حتی اگر پشه‌ای چیزی را که از آنِ آنها است بردارد نمی‌توانند از او بگیرند. این وصف حال خدایان دروغین ایشان را در قدرت بر ایجاد و تدبیر امور، ممثل می‌کند که نه قادر بر خلق مگس هستند و نه قادر بر آسان‌تر از آن، که عبارت است از پس‌گرفتن چیزی که مگس از ایشان ربوده و ضرری که به ایشان رسانده است، حال چنین خدایانی چگونه مستحق عبادت و دعا می‌شوند؟[28]
ایشان نیز همانند بسیاری از علمای اسلام، شأن نزول این آیه را درباره کفار و مشرکان می‌دانند نه مسلمانان.
نکته
وهابیان در تقسیم‌بندی توحید آن را به توحید در ربوبیت و توحید در الوهیت تقسیم کرده‌اند، ولی توحید در ذات را بیان نکرده‌اند، در حالی ‌که توحید در ذات از امور ضروری و از مسلّمات اسلام است. ادله عقلیه و نقلیه بر این مطلب دلالت دارد که توحید در ذات لازمه ایمان به خداوند متعال است.[29]
آنها مشکل اصلی مشرکان مکه را شرک عبودی می‌دانند، در حالی ‌که شرک مشرکان مکه، به دلیل شرک در ربوبیت بود که از لوازم این نوع شرک، شرک در عبودیت نیز هست. به ‌عبارت ‌دیگر، شرک مشرکان به این دلیل بود که آنها بت‌ها را به ‌عنوان رب و معبود خود می‌پرستیدند و وقتی نیز آنها را عبادت می‌کردند با این اعتقاد بود که این بت‌ها رب و پروردگار هستند و از این‌رو آنها را عبادت می‌کردند. در بسیاری از آیات به این نکته تصریح ‌شده است که مشکل اصلی مشرکان شرک در ربوبیت است. مثلاً در سوره رعد می‌فرماید:(   کذَالِک أَرْسَلْنَاک فی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَاْ عَلَیهْمُ الَّذِی أَوْحَینَا إِلَیک وَ هُمْ یکفُرُونَ بِالرَّحْمَانِ قُلْ هُوَ رَبی لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ إِلَیهِ مَتَاب(.[30]

با توجه به این آیه می‌بینیم که خداوند متعال مشرکان را مشرک در ربوبیت می‌داند و برای همین پیامبری را به ‌سوی آنها می‌فرستد. پس نمی‌توانیم بگوییم که مشرکان توحید ربوبی داشتند ولی توحید عبودی نداشتند و از این‌رو عمل مسلمانان را نیز مانند عمل مشرکان، انحرافی و شرک‌آلود بنامیم.
2- متفاوت‌ بودن عمل مسلمانان با عمل مشرکان
وهابیان با تشبیه‌کردن عمل مسلمانان به مشرکان، آنها را مشرک می‌نامند و می‌گویند چون اعمالی مانند توسل، تبرک و ... مشابه عمل مشرکان زمان جاهلیت است پس این کار نیز شرک است. وهابیان فقط به ‌ظاهر عمل مسلمانان توجه کرده‌اند ولی به اساس و اعتقادی که همراه با این عمل است توجهی ندارند. با دقت در اعمال مسلمانان می‌بینیم که عمل آنها کاملاً با عمل مشرکان متفاوت است و مقایسه آنها با یکدیگر صحیح نیست. در ادامه برخی از اعتقادات مشرکان درباره خداوند را بیان می‌کنیم.
الف. اعتقاد مشرکان به ربوبیت و الوهیت بت‌ها
قرآن کریم به این موضوع تصریح دارد که مشرکان غیرخدا را عبادت می‌کردند: (إِنَّ الَّذینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یمْلِکونَ لَکمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکرُوا لَهُ إِلَیهِ تُرْجَعُون(؛[31] «بی‌تردید کسانی را که به‌ جای خدا می‌پرستید، رزقی را برای شما مالک نیستند [تا آن را به شما برسانند]، پس رزق را نزد خدا بجویید و او را بندگی کنید و او را شکر کنید که [فقط] به ‌سوی او بازگردانده می‌شوید». آنها بت‌ها را می‌پرستیدند تا مایه عزت و آبرویشان باشد. آیه قرآن نیز به این نکته تصریح دارد: (وَاتخَّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ ءَالِهَةً لِّیکونُواْ لهَمْ عِزًّا(.[32]
با توجه به ‌تصریح این آیات، و دیگر آیاتی که در این زمینه وارد شده است، می‌بینیم که مشکل مشرکان صدر اسلام، پرستش بت‌ها و اعتقاد به قدرتی جدای از قدرت الهی برای بت‌ها است. این اعتقاد در هیچ مسلمانی وجود ندارد و هیچ ‌یک از کسانی که به اولیاءالله متوسل می‌شوند و از آنها طلب شفاعت و دعا دارند، معتقد نیستند که این اولیا دارای قدرتی مجزای از قدرت الهی هستند، بلکه همه را تحت قدرت و سلطنت الهی می‌دانند و هیچ ‌چیزی را مستقلاً به بزرگان نسبت نمی‌دهند.
ب. قدرت اولیای الهی بر خلق به اذن خداوند طبق تصریح قرآن
وهابیان به این نکته اشکال می‌گرفتند که اموری مانند خلق، حیات و ... مخصوص خداوند است و به آیه مذکور استناد می‌کردند که آنهایی که شما می‌پرستید حتی نمی‌توانند مگسی را خلق کنند. آنها این را عمومیت می‌دهند و به مسلمانان نیز اشکال می‌گیرند که این اولیاء‌اللهی که شما تعظیم می‌کنید قادر به عملی نیستند و اصولاً این امور فقط مخصوص خدا است.در پاسخ می‌گوییم بنا به ‌تصریح قرآن، اولیای الهی، که یکی از آنها حضرت عیسی % است، قدرت خلق موجودات را با اذن خداوند داشت و چند موجود نیز خلق کرد. قرآن کریم می‌فرماید: (وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکونُ طَیراً بِإِذْنی وَ تُبْرِئُ الْأَکمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنی(.[33] فخر رازی در تفسیر این آیه می‌گوید خداوند متعال اذن را در خلق معتبر دانسته و فرموده است خلق عیسی % از جانب خودش نیست بلکه با اذن الله است.[34] ابن‌کثیر نیز روایتی را از ابن ابی حاتم در چگونگی خلق موجودات به دست عیسی % نقل می‌کند.[35] مراغی، یکی دیگر از مفسران اهل سنت، نیز می‌گوید این خلق و ایجاد به اذن الهی انجام ‌شده است.[36]
پس با توجه به این آیه و دیدگاه‌های مفسران در ذیل آن به این نتیجه می‌رسیم که مخاطب آیه مذکور که می‌فرماید: «آن‌ کسانی که شما می‌خوانید قدرت خلق یک مگس را هم ندارند» مسلمانان نیستند بلکه مشرکان هستند. چون اولاً مسلمانان اولیای الهی را نمی‌پرستند؛ و ثانیاً اولیای الهی با اذن خداوند قدرت خلق موجودات را دارند.
شاید در اینجا وهابیان، که ظاهرگرا هستند، به این نکته اشکال کنند که اولیای الهی تا زمانی که زنده‌اند می‌توانند کاری انجام دهند، ولی وقتی مردند دیگر کاری از دستشان برنمی‌آید. در پاسخ آنها باید گفت تمام مسلمانان بر این نکته اتفاق نظر دارند که اعمال خارق‌العاده و کراماتی که از پیامبران و اولیای الهی سر می‌زند به سبب وجود جسم و از طریق جسم آنها نیست، بلکه ناشی از قدرت روحی و مقامی است که نزد خداوند دارند. پس زنده‌بودن یا مرده‌بودن آنها دخالتی در قدرت الهی‌شان، ندارد.
3- منافات‌نداشتن تعظیم اولیای الهی با توحید
تعظیم اولیای الهی نه برای شخص خودشان، بلکه برای ارتباط با خداوند است و اینکه آنها بندگان صالحی برای خداوند بوده‌اند. پس تعظیم آنها تعظیم خداوند است و بنا به قول قرآن که می‌فرماید: (ذلِک وَ مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب(،[37] این نوع از اعمال عبادی مانند توسل، زیارت، استغاثه و ... نه‌تنها شرک و کفر نیست، بلکه فضیلت نیز دارد. چون تعظیم کسی که در نزد خداوند دارای مقامی است و خضوع در مقابل او و توسل به او و قراردادن او به ‌عنوان وسیله‌ای برای تقرب به خداوند عین عبادت است؛ و تمام این اعمال اعم از نذر و نحر و ذبح و ... که مسلمانان انجام می‌دهند، برای خداوند است و عبادت او شمرده می‌شود.
نکته در خور ذکر دیگر اینکه، در تمامی دعاها و نذرهایی که مسلمانان برای اولیای الهی انجام می‌دهند، مخاطب، خداوند متعال است و درخواست از او است و در همه آنها لفظ «اللهم» وجود دارد؛ یعنی مخاطب و کسی که از او درخواست می‌شود خداوند است، ولی در این درخواست از خداوند کسی را که مقرب به خداوند است واسطه فیض قرار می‌دهند و این منافاتی با خواندن خداوند ندارد. قطیفی در این‌ باره می‌گوید اگر کسی در مقابل کسی اظهار خضوع و تذلل کند و او را در امور مربوط به خود و خدا واسطه‌ای بین خود و خدای خود قرار دهد ولی معتقد به استقلال او در امور نباشد، او را عبادت نکرده و مشرک شمرده نمی‌شود.[38]
جعفر سبحانی در این ‌باره می‌گوید خضوع و اظهار تذلل در مقابل کسی را نمی‌توان به نحو مطلق عبادت نامید و اگر شخص برای غیر الله این تذلل را بکند مشرک است و آیات و روایات نیز بر این مطلب دلالت دارد.[39]
4- شرک‌ نبودن این دسته از اعمال مسلمانان
تمام کسانی که به اولیای الهی متوسل می‌شوند و از آنها طلب حاجتی دارند، آن اولیا را مستقل در عمل و جدای از خداوند نمی‌دانند، بلکه آنها را واسطه در فیض الهی می‌دانند و هیچ‌ کدام از آنها این اولیا را نمی‌پرستند و عبادت نمی‌کنند، بلکه آنها را بندگان مقرب الهی می‌دانند و به دلیل مقامی که نزد خداوند دارند آنها را واسطه قرار می‌دهند و از خداوند به ‌واسطه آنها طلب حاجت می‌کنند و خداوند نیز دستور به ‌قراردادن واسطه داده است و می‌فرماید: (یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسیلَة).[40] پس قراردادن وسیله برای تقرب به خداوند نه‌تنها قبیح نیست، بلکه قرآن نیز آن را تأیید می‌کند و چه وسیله‌ای بهتر از پیامبر اکرم $ که اشرف مخلوقات خداوند است.
همچنین، قرآن کریم طلب حاجت را از شخصی که قدرتش را دارد نفی نکرده است و به همان صورت که در بالا بیان کردیم می‌گوید این اولیا توان انجام‌دادن این کارها را دارند، ولی بر این نکته هم تأکید می‌کند که اعمال و تصرفات آنها به ‌صورت مستقل نیست، بلکه تحت اراده و به اذن خداوند است که در این باره می‌توانیم به آیه 110 سوره مائده اشاره ‌کنیم که تصرف در کون و خلقت را به غیر الله نسبت می‌دهد و این درخواست را نیز نکوهش نمی‌کند که چرا برای اعمالی که مخصوص خداوند است از غیر الله درخواست کردید.
پس نمی‌توان اعمالی را که آنها نام می‌برند شرک نامید. چون آنچه شرک خوانده می‌شود عبادت شخص به ‌صورت مخصوص است که به ‌قصد استحقاق ذاتی، مانند استحقاق الهی، برای آن شخص در نظر گرفته شود؛ یعنی کسی که دارد غیر خدا را می‌خواند به صورتی بخواند که او را مستحق عبادت و پرستش بداند و آن شخص را مستقل در برآوردن حاجت خود بداند، در حالی ‌که هیچ مسلمانی چنین برداشتی از ندای غیرالله ندارد و او را مستقل در تأثیر نمی‌داند.[41]
اگر تمام سخنان وهابیان راجع به این آیه را بپذیریم باز هم نمی‌توانیم بگوییم اعمال کسانی که قائل به توسل و استغاثه و ... هستند شرک است. چون نهایت چیزی که وهابیان می‌توانند به این اعمال نسبت بدهند این است که بگویند این کار لغو است، اگرچه این سخن آنها هم باطل است و لغویتی در کار نیست، اما نهایت سخن آنها می‌تواند این باشد و هیچ‌گاه نمی‌توانند بر اساس آن شرک را به مسلمانان نسبت دهند.
نتیجه
با توجه به مطالبی که از کتب علمای وهابی به دست آمد به این نتیجه رسیدیم که آنها هر گونه خواندن غیر الله را برای رفع حاجت یا شفای مریض شرک می‌دانند و برای اثبات سخن خود به آیاتی از قرآن همچون آیه 73 سوره حج متوسل می‌شوند، ولی گفتیم که این سخن وهابی‌ها چند اشکال دارد که به‌اختصار چنین است:
    ۱. شأن نزول این آیه برای مشرکان است.
    ۲. تعظیم اولیای الهی منافاتی با توحید ندارد.
    ۳. عمل مسلمانان، عملی مشرکانه نیست.
    ۴. اولیای الهی، طبق نص قرآن، قدرت خلق دارند، البته با اذن خداوند.
    ۵. شرک‌خواندن این اعمال صحیح نیست.

منابع
    ۱. انصاریان، حسین، ترجمه قرآن، قم: انتشارات اسوه، اول، 1383.
    ۲. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: اسعد محمد طیب، ریاض، مکتبة نزار مصطفی الباز، الطبعة الثالثة، 1419 ق.
    ۳. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر، بیروت: مؤسسة التاریخ، الطبعة الاولی.
    ۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1419 ق.
    ۵. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، مصحح: هارون عبدالسلام محمد، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1404 ق.
    ۶. امین، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، بی‌جا: بی‌نا، الطبعة الاولی، 1428.
    ۷. بیضاوی، عبد الله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1418 ق.
    ۸. الرضوانی، محمود عبد الرازق، أسماء الله الحسنی الثابتة فی الکتاب والسنة، القاهرة: مکتبة سلسبیل، الطبعة الأولی، 1426 ق./ 2005 م.
    ۹. سبحانی، جعفر، التوحید والشرک فی القرآن، قم: مؤسسه امام صادق %، الطبعة الثانیة، 1426 ق.
    ۱۰. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم:کتابخانه آیت‌الله مرعشی، الطبعة الاولی، 1404 ق.
    ۱۱. الشحود، علی بن نایف، المفصل فی فقه الدعوة إلی الله تعالی، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
    ۱۲. صنعانی، محمد بن إسماعیل، شرح تطهیر الاعتقاد عن أدران الإلحاد، بی‌جا: بی‌نا، الطبعة الاولی.
    ۱۳. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
    ۱۴. عبدالباقی، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، تهران: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۶۴ ق.
    ۱۵. العروسی، أبی عبد الرحمن جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الإسلامیة، الریاض: شرکة الریاض للنشر والتوزیع، مکتبة الرشد، الطبعة الاولی، 1417 ق./ 1996 م.
    ۱۶. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، 1420 ق.
    ۱۷. فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، بی‌جا: دفتر نشر الهادی، بی‌تا.
    ۱۸. القطیفی، نزار آل سنبل، توحید العبادة، بی‌جا: مرکز الزهراء الاسلامی، الطبعة الاولی، 1432 ق.
    ۱۹. محلی، جلال‌الدین؛ سیوطی، جلال الدین، تفسیر الجلالین، تحقیق: عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، بیروت: مؤسسة النور للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1416 ق.
    ۲۰. مراغی، احمد ابن مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، الطبعة الأولی، بی تا.
    ۲۱. موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهٔ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1374 ش.

* پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتی دارالإعلام لمدرسة اهل‌البیت( ، دانشجوی سطح 4 مرکز تخصصی شیعه شناسی.
 [1]. سوره حج (22(: آیه 73.
[2]. عبدالباقی، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، باب دعا.
[3]. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج2، ص279.
[4]. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۵۲۳.
[5]. همان، ص16 و 17.
[6]. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۲، ص۳۳.
[7]. «کلُّ مشرک مُقر بأنَّ الله خالقُه و خالق السموات والأرض و ربُّهن و ربُّ ما فیهنَّ و رازقُهم، و لهذا احتجَّ علیهم الرسل بقولهم: «أَفَمَنْ یخْلُقُ کمَنْ لَا یخْلُقُ و بقولهم» و «إِن الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» والمشرکون مقرُّون بذلک ولا ینکرونه»؛ الصنعانی، محمد بن إسماعیل، شرح تطهیر الاعتقاد عن أدران الإلحاد، ج1، ص51.
[8]. الرضوانی، محمود عبد الرازق، اسماء الله الحسنی الثابتة فی الکتاب والسنة، ج3، ص6.
[9]. همان، ج1، ص34.
[10]. العروسی، أبی عبد الرحمن جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الإسلامیة، ج1، ص295.
[11]. سوره فاطر (35(، آیات 13 و 14: (یولِجُ الَّیلَ فی النَّهَارِ وَ یولِجُ النَّهَارَ فی الَّیلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کلٌّ یجَری لِأَجَلٍ مُّسَمًّی ذَلِکمُ اللَّهُ رَبُّکمْ لَهُ الْمُلْک وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یمْلِکونَ مِن قِطْمِیرٍ * إِن تَدْعُوهُمْ لَا یسْمَعُواْ دُعَاءَکمُ وَ لَوْ سمَعُواْ مَا اسْتَجَابُواْ لَکمُ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یکفُرُونَ بِشِرْککمْ وَ لَا ینَبِّئُک مِثْلُ خَبِیرٍ(
[12]. سوره سبأ (34(، آیات 22 و 23: (قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا یمْلِکونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فی السَّمَاوَاتِ وَ لَا فی الْأَرْضِ وَ مَا لهَمْ فِیهِمَا مِن شِرْک وَ مَا لَهُ مِنهْم مِّن ظَهِیرٍ * وَ لَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتی إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُواْ مَا ذَا قَالَ رَبُّکمْ قَالُواْ الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلی الْکبِیرُ(
[13]. سوره زمر (39(: آیه 38: (وَ لَئنِ سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَءَیتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنی ‌اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبی‌اللَّهُ عَلَیهِ یتَوَکلُ الْمُتَوَکلِّونَ(
[14]. العروسی، أبی عبد الرحمن جیلان بن خضر، الدعاء و منزلته من العقیدة الإسلامیة، ج1، ص296.
[15]. الصنعانی، محمد بن إسماعیل، شرح تطهیر الاعتقاد عن أدران الإلحاد، ج1، ص4.
[16]. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج4، ص370: اخرج ابن مردویه عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله یا أَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ قال نزلت فی صنم.
[17]. همان.
[18]. البیضاوی، عبد الله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج4، ص79.
[19]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر، ج17، ص245.
[20]. محلی، جلال‌الدین، سیوطی، جلال‌الدین، تفسیر الجلالین، ص344.
[21]. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص2505.
[22]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج5، ص397.
[23]. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج23، ص252.
[24]. امین، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب، ص103.
[25]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، باب قتل الخوارج والملحدین، جزء 23 ص 31، توضیح ذیل باب، کانَ ابْنُ عُمَرَ، یرَاهُمْ شِرَارَ خَلْقِ اللَّهِ، وَ قَالَ: «إِنَّهُمُ انْطَلَقُوا إِلَی آیاتٍ نَزَلَتْ فِی الکفَّارِ، فَجَعَلُوهَا عَلَی المُؤْمِنِینَ».
[26]. امین، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص103.
[27]. «ففی هذه الآیات بیان عجز الأصنام و عدم أهلیتها لأن تکون آلهة تعبد من دون الله - تعالی -، حیث فقدت الحواس والأعضاء اللازمة لکل حی کی یتحرک و یعمل، فضلاً عما هو فوق ذلک مما هو من خصائص الإله القادر کالإیجاد من العدم والملک المطلق لکل ما فی السموات والأرض و ...»؛ الشحود، علی بن نایف، المفصل فی فقه الدعوة إلی الله تعالی، ج11، ص65.
[28]. موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص578.
[29]. القطیفی، نزار آل سنبل، توحید العبادة، ص19.
[30]. سوره رعد (13(، آیه 30: «آن‌گونه [که رسولان گذشته را ارسال کردیم] تو را در میان امتی که پیش از آن امت‌هایی روزگار به پایان بردند، فرستادیم، تا آنچه را به تو وحی کردیم بر آنان بخوانی، در حالی که آنان [با روی‌گرداندن از وحی] به [خدای] رحمان کفر می‌ورزند. بگو: او پروردگار من است، معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم و بازگشتم فقط به سوی او است»؛ و سوره مریم آیه 81: (وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیکونُوا لَهُمْ عِزًّا(؛ «و آنان خدایانی غیر از الله برای خود می‌گرفتند که باعث عزتشان شود».
[31]. سوره عنکبوت (29(، آیه 17.
[32]. سوره مریم (19(، آیه 81: «و به جای خدا معبودانی گرفتند تا برای آنان مایه عزت و توانمندی باشد».
[33]. سوره مائده (5(، آیه 110: «و هنگامی که به اذن من از گِل، مجسمه‌ای به شکل پرنده می‌ساختی، پس در آن می‌دمیدی و به فرمان من پرنده‌ای زنده می‌شد، و کور مادرزاد و شخص پیس را به اذن من شفا می‌دادی، و زمانی که مردگان را به اجازه من [زنده از گور] بیرون می‌آوردی».
[34]. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج12، ص460.
[35]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص201.
[36]. مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج7، ص59.
[37]. سوره حج (22(، آیه 32: «و هر کس شعایر خدا را بزرگ شمارد، بدون تردید این بزرگ‌شمردن ناشی از تقوای دل‌ها است».
[38]. القطیفی، نزار آل سنبل، توحید العبادة، ص7.
[39]. سبحانی، جعفر، التوحید والشرک فی القرآن، ص40.
[40]. سوره مائده (5(، آیه 35: «ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دست‌آویز و وسیله‌ای برای تقرّب به سوی او بجویید».
[41]. امین، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، ص166.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن