دوشنبه, 09 مهر 1397 ساعت 10:13
خواندن 41 دفعه

منهج ابن عثیمین در مواجهه با آیات فضائل اهل بیت علیهم السلام

منبع : مجله سراج منیر شماره 20
نويسنده : علی اصغر کمالی . پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتی دارالإعلام ، کارشناسی ارشد شیعه شناسی  و دانشجوی سطح 4 مرکز تخصصی شیعه شناسی.

 مقدمه
یکی از مسائل مهمی که در خصوص علمای سلفی و وهابی باید بررسی شود، نحوه مواجهه آنها با آیات فضایل و مناقب اهل‌بيت(علیهم السلام)  است. برای این منظور باید به سراغ بزرگان وهابیت برویم و دیدگاه آنها را در این خصوص بررسی کنیم. یکی از بزرگان وهابیت، که وهابیان به دیدگاه‌هایش توجه خاصی دارند محمد بن صالح العثیمین معروف به ابن‌عثیمین است. در این مقاله در پی این آنیم که منهج وی را در مواجهه با فضایلی که برای اهل‌بيت(علیهم السلام) ذیل آیات فضایل بیان ‌شده است بررسی کنیم. ضرورت این بحث از آن رو است که دریابیم آیا وهابیان که در مقامِ سخن می‌گویند ما محب اهل‌بيت(علیهم السلام) هستیم در مقام عمل نیز همان‌گونه عمل می‌کنند یا رفتاری مخالف قول خود دارند.
در این تحقیق مشخص می‌شود، ابن‌عثیمین که از بزرگان و متکلمان وهابیت است سعی در حذف مناقب و فضایل اهل‌بيت(علیهم السلام) دارد؛ فضایلی که اگر برای اشخاص دیگری ذکر شده بود به هر طریقی سعی در اثبات آن داشتند. متأسفانه تا به امروز کسی درباره این موضوع تحقیق جامعی انجام نداده است تا بتواند منهج ابن‌عثیمین را به ‌عنوان متکلمی وهابی استخراج و نقد کند.
فرضیه‌های این تحقیق به این صورت است که ابن‌عثیمین در مرحله اول سعی در انکار اصل فضایل برای اهل‌بيت(علیهم السلام) دارد و در مرحله بعد می‌کوشد این فضایل را عمومی و غیرمخصوص به اهل‌بيت(علیهم السلام) نشان دهد. در آخر نیز یا در مقابل فضایل سکوت می‌کند یا آنها را منقصت می‌شمارد.
زندگی‌نامه ابن‌عثیمین
محمد بن صالح عثیمین معروف به ابن‌عثیمین، عالم و فقیه سعودی در ۱۳۴۷ ه.ق. در شهر عنیزه عربستان سعودی متولّد شد. او در سال ۱۳۳۰ به ریاض رفت و نزد عبدالعزیز بن باز مشغول تحصیل شد. در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ شرح آثار ابن‌تیمیه و ابن‌قیم را آغاز کرد. ابن‌عثیمین تحت تأثیر استادش، عبدالرحمن السعدی، در بسیاری از فروع، مقید به مذهب حنبلی نبود و اغلب، دیدگاه‌های ابن‌تیمیه و ابن‌قیم را بر مذهب حنبلی ترجیح می‌داد و بر پیروی از مذهب معینی جمود نداشت. گاهی هم با نظر ابن‌تیمیه مخالفت می‌کرد. او از استادانی همچون عبدالرحمن بن ناصر السعدی، عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، محمّد امین الشنقیطی، علی بن حمد الصالحی، و ... علم آموخت. ابن‌عثیمین سرانجام در چهارشنبه پانزدهم شوال ۱۴۲۱/2001 م. در هفتادوچهارسالگی درگذشت و در مکّه دفن شد.[1]
منهج ابن‌عثیمین در مواجهه با فضایل اهل ‌بیت علیهم السلام
1. انکار شأن نزول آیه
آیه مباهله
منهج ابن‌عثیمین در مواجهه با فضایل اهل‌بيت(علیهم السلام)، جمود بر ظاهر آیه و نپذیرفتن شأن نزولی است که برای این نوع از آیات وارد شده است. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: )فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَ أَبْنَآءَکُمْ و َنِسَآءَنا وَ نِسَآءَکُمْ وَ أَنفُسَنا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ(؛[2] «هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود. آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم». ابن‌عثیمین ذیل این آیه می‌گوید مفسران در تفسیر این آیه اختلاف کرده‌اند و برخی از آنها گفته‌اند منظور از «اَبْنَآءَنا» حسن و حسین ( هستند و منظور از «نِسَآءَنا» فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)است و منظور از «اَنفُسَنا» علی بن ابی‌طالب (علیهم السلام) است، ولی در بین این افراد زنان و اولاد وجود ندارند.[3]
او بعد از بیان این قول می‌گوید این قول موافق ظاهر آیه نیست، چون:
    ۱. ابناء جمع است و نساء نیز جمع است و حسن و حسین ' دو نفرند. پس نمی‌توان برای آنها صیغه جمع به کار برد؛
    ۲. در لغت عرب نساء برای زوجات استعمال می‌شود نه برای بنات؛
    ۳. چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از علی(علیه السلام) تعبیر به نفس کرده ولی درباره حسن و حسین ' چنین تعبیری به کار نبرده است با اینکه آنها اقرب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هستند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)درباره حسن (علیهم السلام) فرموده است: «ان ابنی هذا سید؟».[4]
او در ادامه قائل به وضع این احادیث از طریق شیعیان می‌شود و می‌گوید اینها را روافض جعل کرده‌اند. ابن‌عثیمین شاهدی برای این سخن خود می‌آورد و می‌گوید این قول را محمد رشید رضا نیز می‌پذیرد و می‌گوید تفسیر اول (که آیه مباهله در شأن و فضیلت اهل‌بيت(علیهم السلام) نازل ‌شده) تفسیری از رافضه است، اما حدیثی که در این زمینه وارد شده دلالت بر آن دارد که این سخن اصلی دارد. البته شکی نیست که این چهار نفر (علی و فاطمه و حسن و حسین() جزء اهل‌بيت(علیهم السلام) هستند ولی نمی‌توان آنها را منطبق بر آیه کرد.[5]
رشید رضا در تفسیر خود می‌گوید استاد ما می‌گفت روایات متفق بر این هستند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)برای مباهله علی، فاطمه، حسن و حسین ( را انتخاب کرد و کلمه «نساء» فقط برای فاطمه (سلام الله علیها) و کلمه «انفس» فقط برای علی(علیه السلام) استفاده ‌شده اما مصادر این روایات شیعی است و منظور از این کار شیعیان نیز معلوم است و آن‌قدر در ترویج این کار کوشیدند که این روایات نزد اهل سنت نیز ترجیح پیدا کرد، اما واضعان این روایات نتوانستند افراد را بر این آیه تطبیق دهند.[6] نکته ‌تأمل‌برانگیز در سخن رشید رضا که ابن‌عثیمین هم آن را می‌پذیرد، این است که او این روایت را به واضعان شیعه نسبت می‌دهد و عملاً آن را انکار می‌کند، غافل از اینکه این روایت در بسیاری از کتب معتبر اهل سنت، از جمله صحیح مسلم، سنن ترمزی، مستدرک حاکم، آمده و ذهبی نیز آن را تأیید کرده است.
«وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ: )فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ( دَعَا رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ عَلِیا وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَینًا فَقَالَ: «اللهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی».[7] جریان نقل روایت به این صورت است که عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش نقل می‌کند که معاویه، سعد بن ابی وقاص را احضار کرد و به او گفت: «چرا اباتراب را سب نمی‌کنی؟». او گفت: «سه چیز از پیامبر درباره علی شنیدم که به سبب آن علی را سب نمی‌کنم، که اگر یکی از آن سه چیز برای من بود از شتران سرخ‌موی برای من بهتر بود. شنیدم از پیامبر که در بعضی از غزوات او را جانشین خود در شهر می‌کرد که علی گفت آیا من را با زنان و بچه‌ها می‌گذاری و پیامبر فرمودند آیا دوست نداری که برای من مثل هارون باشی برای موسی، الا اینکه بعد از من پیامبری وجود ندارد؛ و شنیدم از پیامبر روز خیبر که فرمود پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند و بعد از آن فرمود علی را بخوانید و علی آمد در حالی ‌که چشم‌درد داشت و پیامبر آب دهان در چشم او کرد و پرچم را به دست او داد و خداوند به‌ وسیله او خیبر را فتح کرد و هنگامی‌ که این آیه نازل شد که )فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ( پیامبر علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواند و فرمود: خدایا اینان اهل ‌بیت من هستند». حال باید به این نکته توجه شود که اگر روایات صحیح مسلم برای وهابیان، که خود را از اهل سنت می‌شمارند، پذیرفتنی نباشد، دیگر چه چیزی نزد آنها پذیرفتنی و اثبات‌پذیر است؟
ابن‌عثیمین در انتها می‌گوید بالأخره مراد از «انفس»، «ابناء» و «نساء» چه کسانی هستند؟ خود او جواب می‌دهد که آنها اراده کردند که جماعتی با آنها جمع شوند که همراه آن جماعت زنان و فرزندان و انفس باشند.[8]
در نقد نظر ابن‌عثیمین باید گفت: چرا علی‌رغم اینکه وی اغلب به‌ ظاهر سخن تمسک می‌کند وقتی به روایات ذیل این آیه می‌رسد سکوت می‌کند و بدون اشاره به این نکته که ظاهر در قول اول است از کنار آن می‌گذرد و به ‌ظاهر آن تمسک نمی‌کند؟ نکته دیگر اینکه، این اشکال که بر ابن‌عثیمین وارد می‌کنند و می‌گویند الفاظ آیه جمع است و نمی‌توان آن را بر مفرد حمل کرد نیز جای بسی تعجب دارد. چون در کلام عرب از این نوع استعمال بسیار استفاده می‌شود، حتی خود قرآن کریم نیز مملو از چنین نمونه‌هایی است. در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:
(الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً)؛[9] «اینها کسانی بودند که مردم به آنان گفتند: مردم برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند؛ از آنها بترسید! اما این سخن، بر ایمانشان افزود». بر اساس دیدگاه عده‌ای از مفسران اهل سنت، قائل این سخن نعیم بن مسعود اشجعی بود که به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت و در این آیه با اینکه وی یک نفر است ولی برای او کلمه «ناس» استفاده ‌شده است. قرطبی می‌گوید در اینکه این شخص چه کسی بوده اختلاف است. برخی می‌گویند وی نعیم بن مسعود اشجعی بوده است. این قول مجاهد و مقاتل و عکرمه و کلبی است. برخی هم می‌گویند او رکب عبدالقیس‌ بوده است.[10] به ‌هر حال، در این آیه منظور یک نفر بوده ولی لفظ جمع برای آن آورده شده و این در لسان قرآن کریم متداول است.
حتی خود ابن‌عثیمین نیز در تفسیر این آیه از قول قائلی می‌گوید: «رجل جاء الی النبی ...».[11] و یکی از نظریاتی که بیان می‌کند این است که آیه یک شخص را در نظر دارد ولی لفظ جمع به ‌کار برده است. در اینجا ابن‌عثیمین اشاره‌ای به این مطلب ندارد که این قول را نمی‌توانیم بپذیریم. چون لفظ آیه جمع است ولی در آیه مباهله دلیل اصلی‌اش را این نکته ذکر می‌کند که چون صیغه جمع در آیه به ‌کار رفته است نمی‌توان بر اهل‌بيت(علیهم السلام) حمل کرد.
شاهد دیگر بر این مطلب که در آن خداوند متعال، علی‌رغم استعمال لفظ جمع، اراده مفرد کرده باشد تعابیر سوره منافقین، آیات اول تا هشتم، است. طبری در تفسیر این سوره می‌گوید: «مراد از این آیات، همگی، عبداللّه ‌بن اُبی سلول است».[12] سیوطی نیز در تفسیر همین آیات روایات متعددی را ذکر می‌کند که در این روایات اشاره به این مطلب است که منظور از این آیات یک نفر است و آن شخص فقط عبداللّه ‌بن اُبی است.[13] به‌علاوه، باید به این نکته دقت شود که واقعه خارجی که اتفاق افتاده چه بوده است. بر اساس روایات و احادیث صحیح و پذیرفته‌شده در مذهب اهل‌بيت(علیهم السلام) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مباهله با هیئت مسیحی نجران، علی ‌بن ‌ابی ‌طالب، فاطمه زهرا، حسن و حسین ( را همراه خود آورد و آنها را اهل ‌بیت خود معرفی کرد. به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به‌کاررفته در آیه مباهله (ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر کسی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراض می‌کند.
با بررسی دیدگاه‌های مفسران و روایات واردشده در ذیل این آیه دیدیم که ابن‌عثیمین سعی در حذف و انکار این فضیلت از اهل‌بيت(علیهم السلام) دارد و حتی کار را به‌ جایی می‌رساند که احادیثی را که در کتب معتبر اهل سنت در شأن نزول این آیه وارد شده است جعلی و موضوع معرفی می‌کند.
آیه ولایت
(إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُون)؛[14] «سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول او است و مؤمنانی که همواره نماز را بر پا می‌دارند و در حالی ‌که در رکوع هستند زکات می‌دهند».
ابن‌عثیمین برای تفسیر «و هم راکعون» ابتدا می‌کوشد شقوق مختلفی ذکر کند. وی می‌گوید باید دید این جمله حالیه است یا استئنافیه. اگر گفتیم استئنافیه است آیا منظور از رکوع همان رکوع نماز است یا خضوع و خشوع برای شریعت الهی؟ او می‌گوید این جمله استئنافیه است نه حالیه که حالت نمازگزاران و زکات‌دهندگان را بیان کند و منظور از رکوع نیز خضوع برای شریعت است نه رکوع نماز و بدون اینکه اشاره به روایات و اقوالی که در منابع و تفاسیر مهم اهل سنت وارد شده می‌گوید روافض می‌گویند غیر از علی(علیه السلام) کس دیگری به این آیه عمل ‌نکرده است. علی(علیه السلام) در حال رکوع صدقه داده و این را منقبت او می‌دانند و حاشا که علی(علیه السلام) این کار را انجام داده باشد. چون حرکت‌کردن در نماز مذموم است و ممدوح نیست. پس این منقبتی نیست بلکه نقیصه است![15]
چنان‌که گذشت، دیدیم که چگونه ابن‌عثیمین از بیان این دسته از روایات صرف ‌نظر می‌کند و فقط قول شیعیان را بیان و رد می‌کند، بدون اینکه بگوید در بسیاری از منابع حدیثی و تفسیری اهل سنت این قول وارد شده و دلالت بر منقبت حضرت علی(علیه السلام) یا هر کس دیگری که این آیه در حق او وارد شده است دارد.
آلوسی در کتاب تفسیری خود وجوهی را ذکر می‌کند و بعد از آن روایتی را از حاکم، ابن‌مردویه، ابن‌عباس و دیگران با سندی متصل این‌گونه نقل می‌کند:
ابن‌سلام و یکی دیگر از قبیله‌اش به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)ایمان آوردند و گفتند خانه‌های ما به مدینه دور است و قوم ما وقتی ببینند ما مسلمان شده‌ایم و ایمان آورده‌ایم ما را ترک می‌کنند و دیگر با ما همنشینی نمی‌کنند و سخن نمی‌گویند و ازدواج نمی‌کنند و این برای ما سخت است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: )إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ (، سپس به ‌سوی مسجد حرکت کردند و دیدند مردم در مسجد در حال نماز هستند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)سائلی را دید که از مردم کمک می‌خواست. حضرت پرسیدند: آیا کسی به او کمک کرده است؟ گفتند: بله. خاتمی از نقره به او داده شده است. حضرت پرسیدند: چه کسی داد؟ گفتند: آن شخصی که آنجا ایستاده؛ و اشاره به علی کرم اللّه تعالی وجهه کردند. پس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: در چه حالتی به او کمک کرد؟ گفتند: در حال رکوع. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)تکبیر گفتند و این آیه را تلاوت کردند.[16]
آلوسی اگرچه این آیه را دلیل بر ولایت علی(علیه السلام) نمی‌داند ولی یکی از وجوه مهم شأن نزول این آیه را در فضیلت ایشان می‌داند. در کتاب فخر رازی نیز یکی از شأن نزول‌هایی که به ‌واسطه چندین روایت بیان می‌شود درباره علی(علیه السلام) است.[17] او در ادامه، روایت مفصلی را که درباره شأن نزول این آیه است از زبان اباذر به این صورت بیان می‌کند:
روزی با پیامبر مشغول خواندن نماز ظهر بودم. سائلی در مسجد طلب کمک کرد و کسی چیزی به او نداد. وی دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا گواه باش، در مسجد پیامبر، طلب کمک کردم و احدی مرا دست‌گیری نکرد. در این لحظه علی که مشغول رکوع بود با انگشت دست راستش، که در آن انگشتری بود، به سائل اشاره کرد و او انگشتری را از انگشت علی  بیرون آورد. اینها در برابر چشم پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام گرفت. پس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا برادرم موسی (علیهم السلام) به درگاهت چنین گفت: پروردگارا، سینه‌ام را بگشای، کارم را آسان و زبانم را باز کن تا سخنم را بفهمند، برادرم هارون را که از خویشان من است، وزیر من گردان، پشتم را به او قوی کن و او را در کارها شریکم گردان، تو به او وحی کردی که: به‌زودی بازویت را به برادرت محکم می‌کنیم و برای شما قدرتی قرار می‌دهیم که آنها به شما دسترسی پیدا نکنند (قصص: 35). پروردگارا! منم محمد پیامبر و برگزیده تو. خدایا! سینه‌ام را بگشای و کارم را آسان کن و علی را وزیر من گردان، و پشت مرا به او محکم کن. ابوذر گفت: به خدا سوگند، هنوز سخن پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل از جانب خدا نازل شد و گفت ای محمد! بخوان: إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ تا آخر.[18]
طبری یکی دیگر از مفسران اهل سنت است که روایاتی درباره شأن نزول این آیه بیان کرده و می‌گوید یکی از دیدگاه‌ها درباره شأن نزول این آیه، نزول آن درباره علی(علیه السلام) است. همچنین روایاتی را نیز برای این قول از سدی، مجاهد و دیگران نقل می‌کند.[19] سیوطی نیز روایاتی را از ابن‌عباس، عمار یاسر، علی بن ابی‌طالب (علیهم السلام)، سلمة بن کهیل، أبی‌رافع، مجاهد و امام باقر نقل می‌کند که تمام آنها به این مطلب تصریح دارند که این آیه در فضیلت علی(علیه السلام) وارد شده است، آن هنگام ‌که در حالت رکوع انگشترش را به سائلی بخشید.[20]
بدین‌ترتیب مشخص شد چگونه ابن‌عثیمین مطلبی را که بسیاری از بزرگان حدیثی اهل سنت بیان کرده‌اند کتمان کرده و حتی فعلی را که خداوند درصدد تمجید از آن است نه‌تنها تمجید ندانسته بلکه تنقیص می‌داند و می‌کوشد این فضیلت را انکار کند.
2. منهج سکوت همراه با عمومی جلوه‌دادن فضیلت
بسیاری از اعمال عبادی را که مسلمانان انجام می‌دهند اگرچه عبادت بوده و برای آن ثواب مترتب است ولی نمی‌توان این عمل عبادی را فضیلتی برای شخص دانست. چون عملی عمومی است؛ مانند خواندن نماز. پس فضیلت‌داشتن چیزی، در صورتی است که این عمل مخصوص شخص یا اشخاص محدود و معین باشد تا بتوان آن را فضیلتی در مقابل دیگران دانست.
یکی دیگر از آیاتی که درباره فضیلت اهل‌بيت(علیهم السلام) نازل ‌شده آیه 8 سوره دهر است که به جریان روزه‌گرفتن علی(علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) مربوط می‌شود. آنها بعد از اینکه روزه گرفتند هنگام افطار غذای خود را در راه خداوند انفاق کردند. بعد از انفاق آنها، این آیه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد.
آیه اطعام
(وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ أَسیرا)؛[21] «و غذا را در عین دوست‌داشتنش به مسکین و یتیم و اسیر انفاق می‌کنند».
ابن‌عثیمین در تفسیر این آیه، آن را از خصوصیات ابرار معرفی می‌کند که قلب‌هایشان پر از محبت خداوند است و اخلاق نیکو دارند و در آخرت نیز پاداش آن را دریافت می‌کنند.[22] در تفسیری که وی از این آیه دارد هیچ اشاره‌ای به شأن نزول این آیه و مصداق آن نشده است. ابن‌عثیمین نیز خیلی سریع از آیه گذشته است، حتی مطلب را برای نقد و ردکردن نیز بیان نکرده و به صورتی از آن گذشته که گویا هیچ اطلاعی از شأن نزول و روایاتی که ذیل این آیه وارد شده ندارد. فقط اشاره‌ای به این موضوع می‌کند که این خصوصیاتی که در آیه آمده از صفات ابرار است و عمومی است و همه ابرار این خصوصیات را دارند. این صفات مخصوص شخص یا اشخاص معینی نیست. درباره بقیه مطالب و روایات هم سکوت می‌کند. برای روشن‌شدن تفسیر آیه مراجعه‌ای به تفاسیر اهل سنت می‌کنیم تا ببینیم نظر مفسران اهل سنت درباره این آیه چیست.
واحدی، یکی از علما و مفسران اهل سنت، ذیل این آیه روایتی را به این صورت بیان می‌کند:
از ابن‌عباس روایت ‌شده است که حسن و حسین مریض شدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به همراه عده‌ای به عیادت آنها رفتند. آنها گفتند خوب است برای شفای فرزندت نذر کنی. پس علی و فاطمه و فضه جاریه برای شفای حسنین نذر کردند که اگر آنها شفا یافتند سه روز، روزه بگیرند. حسن و حسین شفا پیدا کردند ولی آنها هیچ غذایی نداشتند. پس علی از شمعون خیبری یهودی سه صاع جو قرض کرد و فاطمه یک صاع آن را آرد کرد و پنج قرص نان به تعداد خودشان درست کرد، زمان افطار نان‌ها را برای استفاده آوردند که سائلی بر آنها وارد شد و گفت سلام بر شما ای اهل ‌بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). مسکینی هستم از مساکین مسلمانان. مرا سیر کنید تا خداوند شما را از نعمت‌های بهشت سیر کند. غذا را به او دادند و ایثار کردند و خودشان فقط با آب افطار کردند و فردا را نیز روزه گرفتند. موقع افطار که طعام را آوردند یتیمی بر آنها وارد شد. آنها دوباره ایثار کردند و غذا را به او دادند. روز سوم زمان افطار، اسیری بر آنها وارد شد و آنها مثل روزهای قبل غذا را به او دادند. وقتی صبح شد علی دست حسن و حسین را گرفت و نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)رفتند. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)چشمش به آنها افتاد که از شدت گرسنگی مثل جوجه می‌لرزیدند فرمود: چه چیزی می‌بینم؟ این حالت شما برای من سخت است. ایشان بلند شدند و همراه علی و حسن و حسین به ‌سوی منزل رفتند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فاطمه را در محراب دید که شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش گود شده است. به‌شدت ناراحت شدند. جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! این را بگیر (اشاره به سوره). خدا تو را در خصوص اهل ‌بیت خوشحال ببیند. پس سوره را قرائت کرد.[23]
ثعلبی نیز با اضافاتی همراه با شعر، این روایت را نقل کرده و آن را فضیلتی برای اهل‌بيت(علیهم السلام) می‌داند.[24] یکی دیگر از علمای اهل سنت که از قول ابن‌عباس به این روایت اشاره‌ کرده است بیضاوی است. او نیز همان روایت را که واحدی بیان کرده در ذیل این آیه آورده است.[25] نقل دیگری که در ذیل این آیه وارد شده از محدث معروف، ابن‌عباس است که از عطا روایتی را ذیل آیه، البته با نقلی دیگر، می‌آورد که آن ‌هم مربوط به حضرت علی(علیه السلام) است و منقبتی برای حضرت شمرده می‌شود.[26] علمای دیگری از اهل سنت مانند سیوطی،[27] زمخشری[28] و نیشابوری[29] نیز همان روایت واحدی را نقل کرده‌اند و آن را منقبتی برای علی و فاطمه ' می‌دانند.
با رجوع به این تفاسیر و بسیاری از تفاسیر دیگر اهل سنت می‌بینیم که یکی از دیدگاه‌های مهم در شأن نزول این آیه، نزول آن درباره اهل‌بيت(علیهم السلام) است. ولی متأسفانه ابن‌عثیمین در ابتدا با عام‌خواندن این فضیلت، آن را مربوط به ابرار و تمام مؤمنان کرد و بعد از آن نیز با سکوت تمام از کنار آن گذشت و هیچ اشاره‌ای به روایات یا حتی دیدگاه‌های مفسران اهل سنت، که در ذیل این آیه بیان ‌شده است، نمی‌کند.
آیه مودت
خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: (قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)؛[30] «بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست‌داشتن نزدیکانم [اهل‌ بیتم]».
ابن‌عثیمین هیچ تفسیری از این آیه به دست نمی‌دهد و بدون اینکه حتی یک کلمه ذیل آن بیان کند از آن می‌گذرد، گویا چنین آیه‌ای در قرآن وجود ندارد و بعد از تفسیر آیه 22 این سوره به سراغ تفسیر آیه 24 می‌رود! حتی روشی را که در تفسیر دیگر آیات داشت (یعنی دست‌کم بحث لغوی یا نحوی و ذکر فوایدی برای آیه) رها می‌کند و با سکوت محض از کنار این آیه می‌گذرد.[31] او در کتاب شرح ریاض الصالحین خود، روایتی را نقل می‌کند و به بهانه دفاع از صحابه و خلفا، شدیداً به شیعیان می‌تازد و در ادامه آیه مودت را ذکر می‌کند، ولی درباره «الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» دو احتمال می‌آورد که هیچ‌کدام ربطی به اهل‌بيت(علیهم السلام) ندارد:
(قُلْ لا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)؛ یعنی إلا أن تودوا قرابتی علی أحد التفاسیر، والتفسیر الآخر لقوله تعالی: (إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی) أی إلا أن تودونی لقرابتی منکم؛[32] «بگو من از شما اجری نمی‌خواهم مگر مهربانی به نزدیکانم»؛ یعنی نزدیک‌شدن به مرا دوست داشته باشید. بنا بر یکی از تفاسیر، و تفسیر دیگر برای قول خداوند برای الا المودة فی القربی این است که یعنی مرا دوست داشته باشید به دلیل نزدیک‌بودن من به شما.
ابن‌عثیمین در اینجا به صورتی آیه را تفسیر می‌کند که هیچ نامی از اهل‌بيت(علیهم السلام) برده نمی‌شود و آیه را فقط به خود پیامبر تفسیر می‌کند. او در جایی دیگر همین دو احتمالی را که خودش بیان کرده است یادآور می‌شود و می‌گوید این احتمالات وجود دارد، ولی از ظاهر آیه این احتمالات فهمیده نمی‌شود، بلکه ظاهر آیه این مطلب را می‌رساند که اجر رسالت مودت و مهربانی است که در بین برخی از نزدیکان من با همدیگر وجود دارد و چگونه ممکن است با من عداوت داشته باشید با اینکه قرابت و نزدیکی موجب مودت و مهربانی می‌شود.[33]
با نگاه به تفاسیر بزرگان اهل سنت می‌بینیم که آنها این آیه را تفسیر کرده‌اند و بسیاری از آنها آن را فضیلتی برای اهل‌بيت(علیهم السلام) می‌دانند.
یکی از مفسران معروف اهل سنت زمخشری است. وی در تفسیر الکشاف روایتی را نقل می‌کند و می‌گوید زمانی که این آیه نازل شد به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)عرض شد: یا رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیکان شما که مودت آنها بر ما واجب شده است چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: علی و فاطمه و دو فرزندشان؛[34] و سیوطی نیز با اشاره به سخن زمخشری در کشاف می‌گوید ثابت می‌شود که این چهار نفر نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هستند و وقتی این ثابت شود، معلوم می‌شود که این چهار نفر مخصوص به مزید تعظیم هستند و برای سخن خود نیز چهار دلیل می‌آورد.[35]
شاهد دیگر، قول طبری درباره استشهاد امام سجاد (علیهم السلام) به این آیه است، هنگامی ‌که در حال اسارت وارد شهر شام می‌شدند و مردی از اهل شام بر ایشان وارد شد و گفت: شکر خدایی که شما را کشت و از بین برد و فتنه را نابود کرد. پس علی بن الحسین(علیهم السلام) به او گفت: آیا قرآن خوانده‌ای؟ عرض کرد: بله. فرمود: آیا آل حم را خوانده‌ای؟ گفت: قرآن خوانده‌ام اما آل حم را نخوانده‌ام. فرمود: آیا آیه )قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی( را نخوانده‌ای؟ آن شخص گفت: آیا شما ذوی‌القربی هستید؟ حضرت فرمودند: بله.[36] ابن‌عباس نیز روایت کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)این چهار نفر را به ‌عنوان قربی معرفی کردند.[37]
آلوسی که از همفکران ابن‌عثیمین و سلفی‌مذهب است بعد از اینکه می‌کوشد آیه را عام جلوه دهد تا مخصوص اهل‌بيت(علیهم السلام) نباشد در انتها می‌گوید این خبر ضعیف است، همان‌گونه که سیوطی در الدر المنثور گفته و شواهد دیگری نیز برای ضعف این حدیث می‌آورد ولی در پایان ناچار می‌شود اعتراف کند که از جماعتی از اهل‌بيت(علیهم السلام) مؤیداتی برای تأیید این حدیث وارد شده است؛ مثل روایتی که از امام سجاد (علیهم السلام) هنگام ورود به شام نقل شد و روایتی از علی(علیه السلام) که می‌فرمایند درباره ما آل حم، آیه‌ای وجود دارد که حفظ نمی‌کند مودت ما را مگر انسان مؤمن و سپس این آیه را قرائت کردند که منظور از قربی خودشان هستند.[38]
آیه شراء
(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ)؛[39] «بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».
ابن‌عثیمین در تفسیر این آیه می‌گوید برخی مفسران گفته‌اند منظور از «الناس» در این آیه شخص معینی است و آن شخص صهیب رومی است که قصد مهاجرت از مکه را کرد که کفار مانع او شدند و گفتند اگر می‌خواهی بروی باید تمام اموالت را به ما بدهی. او هم موافقت کرد. اما برخی از علما، که اکثر مفسران هستند، می‌گویند منظور از «الناس» عامه مسلمانان هستند و این قول اصح است، حتی اگر معلوم شود که نزولش برای جریان صهیب است، چون لفظ «ناس» عام است و اعتبار به عموم لفظ است.[40]
با مراجعه به کتب تفسیری اهل سنت به این نتیجه می‌رسیم که سه نظر در میان آنها راجع به نزول این آیه وجود دارد (برخلاف ابن‌عثیمین که می‌گوید دو نظر در شأن نزول آن وجود دارد) و نظری که ابن‌عثیمین به اکثر مفسران نسبت می‌دهد، نظر شاذی در بین مفسران است و اشاره به ضعف آن ‌هم شده است (ولی ابن‌عثیمین آن را قول اصح می‌داند و به اکثر مفسران نسبت می‌دهد).
برخی از مفسران اهل سنت گفته‌اند این آیه در شأن صهیب رومی وارد شده است، اما عده‌ای دیگر معتقدند در شأن علی(علیه السلام) نازل ‌شده است. تعداد بسیار کمی از آنها نیز معتقدند منظور از «الناس» همه مردم هستند و از این نظر تعبیر به «قیل» کرده‌اند. حسکانی، ثعلبی و فخر رازی روایتی را در شأن نزول این آیه می‌آورند که نشان می‌دهد آیه در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است.[41] واضح است که بعضی از شخصیت‌های مهم اهل سنت معتقدند این روایت در حق علی(علیه السلام) نازل ‌شده است و شخصیت‌های دیگری از اهل سنت، همچون احمد بن حنبل، این آیه را در شأن علی(علیه السلام) می‌دانند ولی صدور این حدیث را قبول ندارند.[42] با این ‌حال، نزول این آیه در شأن حضرت علی(علیه السلام) نکته‌ای است که بسیاری از بزرگان اهل سنت به آن اشاره‌ کرده‌اند، ولی در نوع روایات اختلاف وجود دارد که آن ‌هم ضرری به اصل مطلب نمی‌زند. با این ‌حال ابن‌عثیمین حتی به آن اشاره هم نمی‌کند و مخالف غالب اهل سنت نظر می‌دهد، چه آنهایی که می‌گویند آیه در شأن علی(علیه السلام) وارد شده و چه آنهایی که می‌گویند در شأن شخص دیگری وارد شده است.
ابن‌عثیمین در جاهای مختلفی نظری را که موافق نظر خودش است نظر اهل علم می‌نامد، ولو اینکه آن نظر شاذ باشد و عده قلیلی به آن معتقد باشند؛ و این نظر را در مقابل نظر دیگر مفسران قرار می‌دهد اگرچه آنان از بزرگان تفسیری اهل سنت باشند. او در کتاب تفسیری خود می‌گوید:
بعضی از اهل علم می‌گویند مراد از این آیه (آیه مباهله) این است که ما مسلمانان فرزندانمان را می‌خوانیم، یعنی فرزندان مسلمانان را؛ یعنی اینکه ما طایفه‌ای از خود را انتخاب می‌کنیم که آن طایفه فرزندانش و زنانش را بیاورد و شما نیز همین کار را بکنید، که این تفسیر کاملاً با ظاهر آیه موافقت دارد. چون آیه به صیغه جمع است و معمول نیز این است که مباهله بین جماعات صورت می‌گیرد.[43]
ابن‌عثیمین نظر قبلی را (که می‌گویند این آیه در شأن اهل‌بيت(علیهم السلام) نازل ‌شده) که از تمام مفسران شیعه و غالب مفسران اهل سنت وارد شده نظر برخی از مفسران می‌داند ولی این تفسیر را که تعداد کمی از اهل سنت قبول دارند (و غالب آنها نیز از وهابیان‌اند) تفسیر اهل علم می‌داند. به‌وضوح روشن است که او نظر خود و کسانی را که با او هم‌عقیده‌اند نظر اهل علم معرفی می‌کند.
نتیجه
ابن‌عثیمین در مرحله اول سعی در انکار فضایل اهل‌بيت(علیهم السلام) دارد، و تا حد امکان، روایات و دیدگاه‌های مفسران را انکار می‌کند و سخنی از دیدگاه‌های مفسران مهم اهل سنت به میان نمی‌آورد و به صورتی آیه را تفسیر می‌کند که گویا هیچ ‌یک از علما و مفسران اهل سنت در خصوص این آیات نظری نداشته و روایاتی نقل نکرده‌اند. در مرحله بعد می‌کوشد فضایلی را که وارد شده و امکان انکار آنها وجود ندارد عمومی جلوه دهد تا دیگران نیز در این فضیلت سهیم شوند و فضیلت از اختصاص خارج شود. سعی او در این مرحله آن است که تا حد امکان فضایل را مربوط به عموم مسلمانان و گاه مخصوص به گروه خاصی از مسلمانان معرفی کند تا آیه از اختصاص برای شخص خاصی خارج شود و در آخر نیز، راجع به فضیلت واردشده موضع سکوت اتخاذ می‌کند و درباره آن اصلاً سخنی به میان نمی‌آورد و به صورتی از کنار آیه می‌گذرد که گویا اصلاً چنین آیه‌ای در قرآن وجود ندارد که بخواهد این آیه را تفسیر، یا شأن نزول و روایات واردشده در ذیل آن را بیان کند.

 [1]. برگرفته از سایت رسمی ابن‌عثیمین به نشانی: http://binothaimeen.net/content/pages/about
[2]. سوره آل عمران (3): آیه 61.
[3]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن‌ عثیمین، ج2، ص573.
[4]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، باب قول النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) للحسن بن علی(علیه السلام) ، ح2704.
[5]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن‌ عثیمین، ج2، ص573.
[6]. رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج3، ص265.
[7]. نیشابوری، مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم، ج4، ص1871، ح2404؛ ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج5، ص225، ح2999 و ص638، ح3724؛ نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص163، ح4719؛ ذهبی، شمس الدین محمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص627؛ حنفی، ابن ابی العز، تفسیر ابن ابی العز، ج1، ص42؛ شیبانی، احمد بن محمّد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص160، ح1608؛ بیهقی، أحمد بن حسین، السنن الکبری، ج7، ص101، ح13392.
[8]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، ج2، ص574.
[9]. سوره آل عمران (3): آیه 173.
[10]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج4، ص279.
[11]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، ج3، ص458.
[12]. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج28، ص70.
[13]. سیوطی، عبد الرحمن بن ابی‌ بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص223.
[14]. سوره مائده (5): آیه 55.
[15]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، ج14، ص330-331.
[16]. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص334.
[17]. فخر الدین رازی شافعی، محمّد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج12، ص382.
[18]. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص84؛ اصل روایت: فخر الدین رازی شافعی، محمّد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج12، ص383.
[19]. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص187.
[20]. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج2، ص294.
[21]. سوره دهر (76): آیه 8.
[22]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، ج14، ص321.

[23]. واحدی، أبو الحسن علی بن أحمد بن محمد بن علی، التَّفْسِیرُ البَسِیط، ج23، ص28.
[24]. ثعلبی، أحمد بن محمّد، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج10، ص99.
[25]. بیضاوی، عبد الله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج5، ص270.
[26]. همان.
[27]. سیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج8، ص371.
[28]. زمخشری خوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج4، ص670.
[29]. نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد بن حسین، تفسیر نیشابوری (غرائب القرآن و رغائب الفرقان)، ج7، ص261.
[30]. سوره شوری (42): آیه 23.
[31]. نک.: ابن‌عثیمین، محمد بن صالح، تفسیر الکنز الثمین فی التفسیر، ذیل همین آیه.
[32]. همو، شرح ریاض الصالحین، باب امر به محافظه بر سنت و آداب آن، ج2، ص311.
[33]. ابن ‌عثیمین، محمد بن صالح، لقاء الباب المفتوح، جزء 133، ص15. قیل: المعنی: {إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی} أی: لکن مودتی إیاکم لقرابتکم أوجبت أن أدعوکم، و کلها محتَمِلة؛ لکن الظاهر والله أعلم أن معنی: {إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی} أی: إلا المودة التی تکون للأقارب بعضهم مع بعض، فکیف یلیق بکم أن تعادونی مع أن القرابة من حیث هی قرابة تقتضی المودة.
[34]. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج4، ص219.
[35]. سیوطی، عبد الرحمن ابن ابی بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص7.
[36]. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج25، ص16.
[37]. ابن عطیه اندلسی، عبد الحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج5، ص34؛ نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج6، ص74.‌
[38]. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج13، ص32.
[39]. سوره بقره (2): آیه 207.
[40]. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، ج1، ص633.

[1]. حسکانی، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص145؛ ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن،  ج2، ص126.

[42]. شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل، مسند احمد بن حنیل، ج3، ص332؛ طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ج1، ص84؛ فخر الدین رازی، محمّد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج5، ص350.

[43]. العثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، ج2، ص573.

منابع
    ۱. قرآن کریم.
    ۲. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبد الباری عطیة، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415 ق.
    ۳. ابن عثیمین، محمد بن صالح بن محمد، شرح ریاض الصالحین، ریاض: دار الوطن للنشر، 1426 ق.
    ۴. ابن عثیمین، محمد بن صالح، الکنز الثمین فی تفسیر ابن ‌عثیمین، تحقیق: عادل بن سعد، لبنان: بی‌نا، چاپ اول، 1431 ق.
    ۵. ابن عطیه اندلسی، عبد الحق بن غالب، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اوّل، 1422 ق.
    ۶. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله صلّی الله علیه و سلّم و سننه و أیامه (صحیح بخاری)، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422 ق.
    ۷. بیضاوی، عبد الله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: محمد عبدالرحمن مرعشی، لبنان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418 ق.
    ۸. بیهقی، أحمد بن حسین، السنن الکبری، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ سوم، 1424 ق.
    ۹. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1998 م.
    ۱۰. ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422 ق.
    ۱۱. حسکانی، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمد باقر محمودی، بی‌جا: نشر مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، چاپ سوم، 1427 ق.
    ۱۲. حنفی، ابن ابی العز، تفسیر ابن ابی العز، بی‌جا: مجلة الجامعة الإسلامیة بالمدینة المنورة، 1423 ق.
    ۱۳. ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ اول، 1407 ق.
    ۱۴. رازی الشافعی، فخر الدین محمّد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1421 ق.
    ۱۵. رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، بی‌جا: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990 م.
    ۱۶. زمخشری خوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ سوم، 1407 ق.
    ۱۷. سیوطی، عبد الرحمن بن ابی ‌بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: بی‌نا، چاپ اول، 1404 ق.
    ۱۸. شیبانی، احمد بن محمّد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، محقق: أحمد محمد شاکر، قاهره: دار الحدیث، چاپ اول، 1416 ق.
    ۱۹. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: رضا ستوده، تهران: انتشارات فراهانی، چاپ اول، 1360 ش.
    ۲۰. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: أحمد محمد شاکر، بی‌جا: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1420 ق.
    ۲۱. طبری، محب الدین احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، قاهره، مکتبة القدسی، 1356 ق.
    ۲۲. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تحقیق: أحمد البردونی و إبراهیم أطفیش، قاهره: دار الکتب المصریة، چاپ دوم، 1384 ق.
    ۲۳. نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1411 ق.
    ۲۴. نیشابوری، مسلم بن حجّاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.
    ۲۵. نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق: زکریا عمیرات، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1416 ق.
    ۲۶. واحدی، أبو الحسن علی بن أحمد بن محمد بن علی، التَّفْسِیرُ البَسِیط ، دمشق: دارالعماد للدراسات و البحوث القرآنیة، 1434 ق.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن