پنج شنبه, 25 خرداد 1396 ساعت 14:37
خواندن 258 دفعه

نقش مردم در ولايت سياسى اهل بيت علیهم السلام

یادداشتی از دکتر محمد تقی سبحانی

از مجموعه مباحثاتى كه در چند گروه مجازی در مورد نقش مردم در امامت سياسى ائمه(علیهم السلام) رخ داد، به جمع‌بندى‌ زیر می‌رسیم. این نوشته یادداشتی مستقل نیست و تنها دربردارنده گزارشی از مجموع مباحثات صورت پذیرفته است:
نقش مردم در ولايت سياسى اهل بيت(علیهم السلام)
موضوع نقش مردم در ولایت سیاسی اهل بیت(علیهم السلام) در سه محور مورد بحث قرار گرفت:

١. نقش مردم در اصل ولايت: اصل نظريه انتصاب و حق الهى امامت از نظر شيعه اماميه مورد اجماع بوده و اختلاف ميان شيعه و سنى از آغاز تاكنون هم در همين نقطه متمركز بوده است.

*در اين خصوص، سه جريان روياروى شيعه قرار دارند:
الف) اهل سنت؛

ب) صوفيان سنى كه بين امامت باطنى و ظاهرى تفكيك مى كنند (از جمله كسانى كه به "سنى دوازده امامى" شهرت يافته‌اند)؛

ج) برخى شيعيان در دوره معاصر. اين گروه اخير كه از روشنفكران صدر مشروطه (شريعت سنگلجى، دهخدا و ...) تا سلفيه ايرانى (برقعى، طباطبایى، قلمداران و ...) و تا فلسفه‌گرايانى چون دكتر مهدى حائرى و ... را در بر مى‌گيرد، كمتر مورد توجه ما قرار گرفته است و نظر به ادله متنوع آنها (روش تاريخى، استناد به متون درون شيعى مثل نهج‌البلاغه و سيره عملى اهل‌البيت، روش فلسفى سياسى و ...) بايد به صورت مستقل مورد پژوهش قرار گيرند.

*هيچ يك از شخصيت هاى نامبرده در اين مباحثات (از دكتر روحانى تا ايت الله بهشتى و ...) با اصل نظريه انتصاب الهى مخالف نيستند و داخل در اين گروه قرار نمى‌گيرند.

٢. با اين وصف، نقش مردم تنها در مرحله اِعمال ولايت قابل تفسير است. اما  در اينجا هم احتمالات مختلفى مطرح شد كه سه احتمال نمايان‌تر است:

٢.١. مشروعيت اعمال ولايت، مشروط به  حضور مردم است (يعنى ولايت در مرحله عمل، يك حق مشروط است.)
*از ظاهر تعبير دكتر روحانى و يكى از دو احتمالى كه آيت‌الله خامنه‌اى در سال ٦٦ داده‌اند و نيز مطالب دكتر بهشتى قبل از انقلاب و بعد از آن، چنين معنايى استفاده مى‌شود. سخنان شهيد مطهرى در اين معنا صراحت ندارد.

*دلائلى كه اين گروه ارائه مى كنند، عبارت است از:
- مقيد و محدود بودن ادله ولايت سياسى ائمه(علیهم السلام)؛
- شواهدى از نهج‌البلاغه يا سيره امامان؛
- دليل عقلى مبنى بر ممنوع و منكَر بودن حكومت فردى و ...

٢.٢. رضايت مردم، شرط مشروعيت نيست بلكه شرط تنجّز تكليف براى معصوم جهت اعمال ولايت است. نتيجه آنكه اگر حضور مردم نباشد، امام براى حكومت اقدام نمى‌كند، با آنكه تصرف او بدون نظر مردم هم مشروع است.

* از ظاهر كلمات علماى شيعه در طول تاريخ چنين مطلبى را مى‌توان استفاده كرد، هر چند اين بحث هميشه در علم كلام به صورت حاشيه‌اى مطرح شده است و از اين رو، نسبت دادن اين ديدگاه يا ديدگاه بعدى به علماى شيعه دشوار است.

* دليل اين گروه، اطلاق ادله قرآنى و روايىِ امامت اهل بيت(علیهم السلام) و عدم وجود دليل عقلى و نقلى بر تقييد است. اينان فرمايشاتى چون "لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر" و نيز سيره ائمه(علیهم السلام) را حمل بر مقام تنجز مى‌كنند و نه مشروعيت. همچنين شاید رواياتى را كه امام را مَثَل كعبه مى‌داند، شاهدى بر اين برداشت می‌توان گرفت.

٢.٣. رضايت مردم نه شرط مشروعيت است و نه شرط تنجز، بلكه امام(علیهم السلام) در هر شرايطى حق و وظيفه دارد كه براى به دست گرفتن حكومت اقدام كند و البته بر اساس حكمت و مصلحت تلاش مى‌كند كه رأی و رضايت مردم را هم همراه كند تا بتواند در رسالت خويش مؤثرتر عمل كند.

يكى از تفاوت‌هاى اين نظريه با نظريه گذشته اين است كه امام را وظيفه‌مند مى‌داند كه در هر شرايطى براى سرنگونى حكومت طاغوت و تشكيل حكومت عدل كوشش كند، در حالى كه نظريه قبلى، اقدام را منوط به آمادگى مردم مى‌دانست. به بيان ديگر، بر اساس نظريه قبل، تشكيل حكومت بر خلاف ساير مناصب امامت همچون تفسير وحى و هدايت امت، امرى اقتضائى است و نه ضرورى.

* شايد بتوان اين قول را هم به برخى علماى شيعه نسبت داد. نظرياتى كه از سيره ائمه(علیهم السلام) برداشت انقلابى دارند و در حيات امامان معمولاً به دنبال جهاد سياسى آنان هستند، قاعدتاً بايد به نظريه اخير گرايش داشته باشند.
 
٣. اما نكته سوم كه به اجمال مورد بحث قرار گرفت، در مورد كيفيت و كميت حضور مردم در امامت سياسى ائمه(علیهم السلام) است. در مجموع سه احتمال وجود دارد:

٣.١. مشاركت بايد به صورت "حضور اكثرى" باشد، به‌طورى كه بتوان آن را به كل جامعه نسبت داد.  اثبات اين حضور و حمايت، در زمان قديم، در قالب بيعت و در دوره جديد، با انتخابات و صندوق آراء است.

٣.٢. حضور حداكثرى ضرورتى ندارد، بلكه "رضايت عمومى" و عدم مخالفت با امام(علیهم السلام) كافى است.

٣.٣. نيازى به رضايت عمومى هم نيست، بلكه همين كه گروه قابل توجهى بر گرد امام آيند كه "نصرت" ايشان صدق كند، كفايت مى‌كند. در اين صورت، بيعت نشانه تعهد به نصرت امام و وفادارى به اوست و نه اعلام رضايت.

منبع: دین آنلاین.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن