چهارشنبه, 16 فروردين 1396 ساعت 08:12
خواندن 324 دفعه

تعارض امامت و خاتمیّت

امامت چه نسبتی با خاتمیّت دارد، آیا با آن در تعارض نیست؟

امامت نه تنها تعارضی با خاتمیّت ندارد بلکه از لوازم شریعت خاتم می‌باشد. برای روشن شدن مسئله باید ابتدا معنای خاتمیّت، امامت و سپس شئون پیامبر و امام را مورد بررسی قرار داد:

 

خاتمیّت

ختم نبوّت و شریعت اسلام به این معناست که پس از پیامبر اسلام، دیگری به رسالت مبعوث نخواهد شد و شریعت دیگری جایگزین شریعت اسلام نمی‌شود.

قرآن مجید به صراحت پیامبر اسلام را آخرین پیامبر خوانده و فرموده است: «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ»[۱]؛ «محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، او فرستاده‌ی خدا و آخرین پیامبران است».

احادیث نبوی نیز بر همین معنا تأکید نموده و ختم نبوّت را با آن حضرت به صراحت اعلام نموده است. از جمله پیامبر (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) در حدیث منزلت خطاب به امیر مؤمنان (علیه السّلام) می‌فرماید: «تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی، جز آن‌که پس از من پیامبر دیگری نخواهد آمد».[۲]

بنابراین خاتمیّت مساوی با جاودانگی، نسخ ناشوندگی و بدیل ناپذیری آیین اسلام تا پایان حیات بشر بر روی کره‌ی زمین است. در نتیجه هیچ شریعت دیگری جز اسلام نزد پروردگار مورد قبول و پسندیده نیست.

امامت

امامت در اصطلاح علم کلام عبارت است از: «جانشینی پیامبر اسلام در زمامداری و رهبری فراگیر امّت در امور دینی و دنیوی و حفظ و حراست از دین آنسان که پیروی از امام بر همه‌ی امّت واجب باشد».[۳]

شئون پیامبر

به اجماع همه‌ی مسلمانان، پیامبر (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) دارای شئون مختلفی بوده‌اند، از جمله:

 ۱ – دریافت و ابلاغ وحی؛

این همان شأن اساسی نبوّت و به تعبیر دیگر گوهر پیامبری است. قرآن مجید بر چنین رسالتی نسبت به همه‌ی پیامبران و به ویژه پیامبر اسلام تأکید کرده است.[۴]

۲ – تبیین و تفسیر وحی؛

بیان معصومانه و توضیح آموزه‌های وحیانی برای امّت و رفع هر گونه اختلاف در فهم و کشف و تفسیر دین از جمله وظایف پیامبر است.

قرآن در این باره می‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛ «و کتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی ایشان نازل شده است بیان و تفسیر نمایی».[۵]

قرآن مجید تفسیر معصومانه‌ی پیامبر از دین را رافع هر گونه اختلاف و مرجع نهایی قلمداد کرده است.[۶]

۳ – ولایت و زمامداری امّت؛

از شئون پیامبر اسلام تأسیس دولت اسلامی و رهبری و مدیریّت کلان اجتماع در چارچوب قوانین الهی بوده است. قرآن در موارد مختلف به ابعاد گوناگون این مسئله پرداخته و بر ولایت و رهبری آن حضرت و اطاعت و فرمانبرداری امّا از آن حضرت در مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تأکید کرده است.[۷]

اکنون باید دید خاتمیّت در کدام یک از شئون پیامبر جاری است و در کدام یک جاری نمی‌باشد. آن‌گاه می‌توان رابطه‌ی امامت و ختم نبوّت را مورد سنجش قرار داد. مسلّماً مراد از «ختم نبوّت» ختم همه‌ی شئون پیامبر اسلام نیست، بلکه شأن نبوّت ایشان است و گوهر نبوّت همان دریافت و ابلاغ وحی است. بنابراین ختم نبوّت منحصر به شأن نخست است و ربطی به دیگر شئون ندارد و از طرف دیگر امامت استمرار نقش پیامبر در دو حوزه‌ی دیگر یعنی تبیین و تفسیر دین و حوزه‌ی مدیریّت و رهبری امّت اسلام است. بنابراین:

اوّلاً، هیچ تعارضی بین ختم نبوّت و امامت وجود ندارد.

ثانیاً، امامت لازمه‌ی ختم نبوّت است. زیرا اگر چه با ارسال کامل‌ترین وحی تشریعی نیاز به تجدید بعثت و نبوّت تشریعی برطرف شد و با قرار گرفتن مسئولیّت دعوت و ارشاد و تبلیغ دینی بر دوش عالمان نیاز به نبوّت تبلیغی نیز برطرف گردید.[۸] امّا درست از همین رو نیاز به امام در امّت ختمیّه رخ  می‌نماید.

استاد مطهّری در این باره می‌نویسد: «امام مرجعی است برای حل اختلافات، شاخصی است برای حل اختلافاتی که منشأ آن هم خود علما هستند». به عبارت دیگر قرار گرفتن عالمان در مسند تبلیغ، استنباط و تفسیر دین لاجرم در پی دارنده‌ی فهم‌ها، گرایش‌ها و تفسیرهای مختلف و متعارض از دین خواهد شد بدون وجود مرجعی که از عصمت و حجّیّت در فهم و تبیین دین برخوردار باشد و رأی او فصل الخطاب همه‌ی آرای متعارض باشد اختلاف از میان امّت‌ها دامن برنمی‌چیند. بنابراین تصحیح و باز پیرایی فهم دین و حفظ و انسجام جامعه‌ی دینی درگرو وجود امام معصوم و رهبری‌ها و هدایت‌های اوست.[۹] بنابراین دوام و پایندگی اسلام با امامت قرین است و از همین رو در نگاه قرآن امامت یکی از ارکان مهم دین و شرط کمال آن است.

افزون بر مطالب بالا، آنچه در پاسخ دومین پرسش این دفتر پیرامون ضرورت امامت آمد، بر تلازم خاتمیّت و امامت گواهی می‌دهد.

 

 

پی نوشت ها:

[۱]. احزاب (۳۳)، آیه ۴۰٫

[۲]. المتقی الهندی، کنز العمال، ج ۱۱، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۶۰۷٫

[۳]. بنگرید: پرسش ۱٫

[۴]. بنگرید: آل عمران (۳)، آیه ۲۰؛مائده (۵) آیه ۹۲ و ۹۹؛ نحل (۱۶)، آیه ۳۵ و ۸۲؛ رعد (۱۳)، آیه ۴۰؛ نور (۲۴)، آیه ۵۴؛ عنبکوت (۲۹) آیه ۱۸ و…

[۵]. نحل (۱۶)، آیه ۴۴٫

[۶]. نحل (۱۶)، آیه ۹۴٫

[۷]. بنگرید: مائده (۵)، آیه ۴۹ و ۵۵؛ حشر (۵۹)، آیه ۷؛ نساء (۴)، آیه ۶۵؛ توبه (۹)، آیه ۶ و…

[۸]. جهت آگاهی بیشتر بنگرید: شهید مطهّری، وحی و نبوّت، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۴۴- ۴۰؛ همو، ختم نبوّت؛ خاتمیّت، (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) ۶۰- ۲۷، قم و تهران: صدرا.

[۹]. جهت آگاهی بیشتر بنگرید:

الف. کتاب نقد، شماره ۳۸، بهار ۱۳۸۵؛

ب. محمّد الحق عارفی، خاتمیّت و پرسش‌های نو، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، اوّل، ۱۳۸۶٫

 

منبع: پرسشها و پاسخهای دانشجویی امام شناسی؛ دفتر نشر معارف – تدوین و تألیف: حمیدرضا شاکرین، محمدرضا کاشفی

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن