دوشنبه, 30 مرداد 1396 ساعت 09:16
خواندن 208 دفعه

بررسی و نقد مدخل امام جواد عليه السلام در دائره المعارف اسلام - سيد محمد حسين مير عبد اللّهى‏

اشاره:

 نوشتار پیش رو شامل مدخل امام جواد علیه السلام نوشته ویلفرد مادلونگ و نقد آن مقاله نوشته سید محمد حسین میر عبد اللّهى است. لازم به ذكر است اگر چه بعضی نقدها بر نوشته مادلونگ متوجه می شود اما به نظر، نقد آقای میرعبداللهی نیز خود دارای اشكالات فراوانی است كه بررسی آن به مجالی دیگر حواله سپرده می شود. تمامی این نوشتار در مجموعه  (تصویر امامان شیعه در دائره المعارف اسلام) كه زیر نظر محمود تقی زاده داوری ترجمه ونقد شده است موجود است. این مجموعه توسط انتشارات موسسه شیعه شناسی قم در سال 1385 برای اولین بار چاپ شده است.

 

محمد بن على الرضا بن موسى بن جعفر:

ابو جعفر الجواد یا التقى، نهمین امام شیعه اثنا عشرى است. او در رمضان سال 195 ق/ ژوئن 811 م، در ملك صریا   متعلق به پدر بزرگش در نزدیكى مدینه به دنیا آمد. مادرش كنیزى به نام سبیكه و اهل نوبه (سرزمینى باستانى كه در مصر و سودان امروزى قرار داشته‏) بود كه گفته‏اند از خاندان ماریاى قبطى- كنیز پیامبر و مادر پسرش ابراهیم- بود. بنابر سایر اقوال، نام اصلى وى درّه بود و امام رضا (علیه السّلام‏) او را خیزران مى‏نامید. محمد (علیه السّلام‏) شخصى سیاه‏پوست توصیف شده و ظاهرا تصمیم خلیفه مأمون براى تزویج دخترش ام الفضل با وى، تا حدودى به همین دلیل مورد انتقاد قرار گرفته است. به‏هرحال، مخالفت عباسیان با این ازدواج انگیزه عمیق‏ترى داشت و آن مخالفت با سیاستهاى علوى‏گرایانه مأمون بود. در زمان وفات (امام‏) رضا (203 ق/ 818 م)، محمد (علیه السّلام‏)، تنها پسر او، فقط هفت سال داشت. جانشینى او به امامت، درحالى‏كه خردسالى نابالغ بود، مشاجرات فراوانى را در بین پیروان پدرش برانگیخت. عده‏اى از آنان، برادر (امام‏) رضا یعنى احمد بن موسى را جانشین وى دانستند. گروهى دیگر به واقفه پیوستند كه (امام‏) موسى كاظم را آخرین امام مى‏دانستند و منتظر بازگشت وى بودند. دیگرانى كه پس از انتصاب‏ (امام‏) رضا به جانشینى خلافت، بنابر دلایل فرصت‏طلبانه از امامت وى حمایت مى‏كردند، به جوامع سنى و زیدى خود بازگشتند. از میان كسانى كه محمد (علیه السّلام‏) را در مقام امام (به رسمیت‏) شناختند، عده‏اى معتقد بودند وى از زمان جانشینى خود- بدون ملاحظه سنّ و سالش- علم كامل و مورد نیاز مسائل دینى را از طریق الهام الاهى دریافت كرده است؛ اما دیگران تأكید داشتند كه او هنگامى كه به بلوغ رسید، این علم را از كتابهاى پدرش به دست آورد. عقد ازدواج محمد (علیه السّلام‏) با ام الفضل در نبود او منعقد شد؛ درحالى‏كه وى هنوز یك كودك بود. طبرى (ج 3، ص 1029) این ازدواج را در ذیل وقایع سال 202 ق/ 817 م گزارش مى‏دهد كه در آن زمان مأمون دختر دیگرش ام حبیب را نیز به ازدواج (امام‏) رضا درآورد. اما یعقوبى (ج 2، ص 552- 553) این ازدواج را پس از ورود مأمون به بغداد در سال 204 ق/ 819 م ذكر مى‏كند. ازدواج واقعى در سال 215 ق/ 830 م صورت گرفت، یعنى زمانى كه مأمون محمد (علیه السّلام‏) را از مدینه فراخواند و سر راه خود براى فرماندهى جنگى علیه بیزانس با او در تكریت در ماه صفر/ آوریل 830 ملاقات كرد. مأمون به او دستور داد كه با ام الفضل در یك جا زندگى كنند و این دو، تا رسیدن فصل زیارت (ژانویه 831 م) در منزل احمد بن یوسف كه یكى از منشیهاى مأمون بود، در ساحل رود دجله در بغداد سكنا گزیدند. آن‏گاه امام به همراه خانواده و بستگانش عازم مكه شد و سپس به ملكش در حوالى مدینه بازگشت. پسر و جانشین او على (علیه السّلام‏) در سال 212 ق/ 828 م، از یك كنیز متولد شده بود، و ازدواج با ام الفضل بدون فرزند باقى ماند. نقل است كه ام الفضل درباره تبعیضى كه محمد (علیه السّلام‏) بین او و كنیزان خود قایل مى‏شد، به پدرش شكایت كرد، اما مأمون شكایت او را ردّ كرد. جانشین مأمون، یعنى معتصم، یك سال پس از به قدرت رسیدن، به دلایل نامعلومى امام را به بغداد فراخواند. او در محرم 220 ق/ ژانویه 835 م، وارد بغداد شد و اواخر همان سال در آنجا وفات‏ یافت (به نظر مى‏رسد كه 6 ذو الحجه/ 30 نوامبر 835 م، تاریخى است كه بیشتر مورد تأیید است). ظاهرا مسعودى (مروج، ج 7، ص 115- پیوسته 2798) كه تاریخ وفات او را 219 ق/ 834 م ذكر كرده، دچار اشتباه شده است. تاریخ دیگرى كه او ذكر كرده (ج 7، ص 171- پیوسته 2855) یعنى در زمان خلافت واثق (227- 232 ق/ 842- 847 م) ظاهرا از روایاتى استنباط شده مبنى بر اینكه واثق (وارث مسلّم در سال 220 ق/ 835 م) بر پیكر امام نماز خواند. برخى از منابع شیعى، معتصم یا ام الفضل را به مسموم كردن او متهم ساخته‏اند، اما شیخ مفید این مطلب را به صراحت انكار مى‏كند. او در نزدیك پدر بزرگش (امام‏)موسى كاظم در مقابر قریش در ساحل غربى رود دجله دفن گردید؛ مكانى كه سرانجام، حرم كاظمین، مرقد هر دو امام را در خود جاى داد.

 

نقد و بررسى‏ مقاله :

 

چكیده :

امام جواد علیه السّلام در ماه رمضان یا رجب 195 ق در مدینه به دنیا آمد. درباره رنگ پوست ایشان آراى گوناگونى بر جاى مانده است، ولى آن‏گونه كه  (مادلونگ)گمان كرده نمى‏شود حضرت را سیاه‏پوست دانست. ازدواج حضرت با (ام الفضل) نیز با اصرار مأمون صورت گرفت. مادلونگ به ضرس قاطع ادعا كرده كه ازدواج در نبود حضرت صورت گرفت و زندگى مشترك آنان نیز به سال 215 ق آغاز شد، ولى بنابر روایت مشهور، این ازدواج در سال 204 و با حضور حضرت صورت گرفت و بنابر قراین تاریخى، آن حضرت پیش از سال 215 زندگى مشترك خود را با ام الفضل آغاز كرد. امامت حضرت، بنابر نظر مشهور، هفده سال طول كشید، و اگرچه سن كم حضرت، مشكلاتى را پدید آورد، به زودى با توجه به تصریح‏هاى حضرت رضا علیه السّلام بر امامت آن حضرت و پرسشهایى كه شیعیان به صورت آزمایش، براى آن حضرت مطرح مى‏كردند مسئله امامت ایشان مسلم و قطعى گردید و فضاى‏ تاریكى كه مادلونگ بدون مقدمه و بررسى جوانب مسئله، براى خواننده ترسیم مى‏كند واقعیتى ندارد. سرانجام نیز آن حضرت، بنابر قول مشهور، با توطئه معتصم و به دست ام الفضل در ذو القعده یا ذو الحجه 220 شهید، و در كنار جدش موسى بن جعفر علیه السّلام در كاظمین به خاك سپرده شد. شیخ مفید نیز اگرچه از شهادت حضرت، اظهار بى‏اطلاعى كرده است، منابع پیش از او (مانند عیاشى و ابن بابویه) و منابع پس از او به شهادت حضرت تصریح دارند.

 

نگاه كلى :

امامان شیعه علیهم السّلام جداى از بعد معنوى و روحانى‏شان، و اینكه واسطه فیض میان خداوند متعال و آدمیان هستند، و همچنین حجتهاى خدا بر خلق و كامل‏كننده دین به شمار مى‏روند، به واسطه تأثیر شگرفى كه در دنیاى اسلام از خود بر جاى گذاشتند همواره كانون توجه مورخان، محدثان و سیره‏نویسان اسلامى- اعم از شیعه و سنى- بوده‏اند، و آنان در آثارشان، گاه مفصل و گاه مختصر به شرح حال و حتى نقل برخى كلمات حكیمانه ایشان نیز پرداخته‏اند.(1)

تذكرة الخواص از ابو الفرج عبد الرحمن بن الجوزى (م 654)، مطالب السؤول از محمد بن طلحه شافعى (م 652)، الفصول المهمه از ابن صبّاغ مالكى (م 855)، الشذرات الذهبیه از ابن طولون (م 953)(2) و تاریخ طبرى (تاریخ الرسل و الامم و الملوك) از محمد بن جریر طبرى (م 310)، تاریخ بغداد از خطیب بغدادى (م 463)، الكامل فى التاریخ از ابن اثیر (م 630) و تاریخ الاسلام ذهبى (م 748) از جمله آثار گران‏بهایى‏اند كه به ترجمه و شرح حال امامان معصوم علیهم السّلام نیز پرداخته‏اند. در این میان مستشرقان اروپایى نیز از این قاعده مستثنا نبوده، در آثار خود، كه اغلب برگرفته از منابع اهل سنت است، به معرفى و شرح حال امامان معصوم علیهم السّلام پرداخته‏اند. مادلونگ  (1)از جمله مستشرقانى است كه به ترجمه و شرح حال اهل بیت علیهم السّلام، و از جمله امام جواد علیه السّلام، پرداخته و در مقاله خود درباره آن حضرت، عمدتا به سه محور از زندگانى آن حضرت اشاره كرده است:

1.     مشخصات فردى آن حضرت (تاریخ و محل تولد، نام پدر و مادر، رنگ پوست و شمایل، و تاریخ و چگونگى وفات)؛

2.     ازدواج امام؛

3.     اختلاف امت پس از شهادت امام رضا علیه السّلام بر سر امامت آن حضرت.

مادلونگ به ابعاد دیگر زندگانى آن حضرت نپرداخته و در مواردى نیز كه بدان اشاره كرده كلام او خالى از مناقشه و تأمل نیست، و شایسته بود وى دست‏كم به بعضى از كلمات حكیمانه آن امام كه از منبع وحى سرچشمه گرفته و دانشمندان اسلامى و غیراسلامى با تأمل در آنها توانسته‏اند به معارف بلند و اسرار ژرف و عمیق آن پى ببرند، اشاره كندما در این نوشتار، ضمن نقد و بررسى سه محور یاد شده، محض نمونه بعضى از كلمات آن حضرت را از منابع اهل سنت آورده‏ایم.

 

ویژگیهاى فردى امام جواد علیه السّلام :

امام ابو جعفر محمد بن على بن موسى علیه السّلام، نهمین پیشواى شیعیان اثنا عشرى است. بسیارى از منابع، تولد آن حضرت را پانزدهم، هفدهم یا نوزدهم رمضان سال 195 در مدینه دانسته‏اند.(3) ابو جعفر طبرى نیز از امام حسن عسكرى علیه السّلام نقل‏ مى‏كند كه حضرت در شب جمعه نیمه ماه رمضان سال 195 در مدینه به دنیا آمد.(4) در مقابل، برخى دیگر از منابع، تولد حضرت را در دهم رجب همین سال دانسته‏اند.(5) سید بن طاووس نیز در اقبال الاعمال مى‏نویسد كه حضرت ابو جعفر جواد الائمه علیه السّلام روز دهم رجب متولد شده است.(6) همچنین كفعمى در مصباح مى‏نویسد: این دعا در ایام رجب بر دست ابو القاسم حسین بن روح از ناحیه مقدسه رسیده است: اللهم انى أسألك بالمولودین فى رجب محمد بن على الثانى و ابنه على بن محمد المنتجب ....(7) این عبارت نیز دلالت دارد كه تولد آن حضرت در ماه رجب واقع شده است. بنابراین بهتر بود مادلونگ احتمال تولد آن حضرت را در ماه رجب نیز مطرح مى‏ساخت. او تولد امام را در ملك صریا در نزدیكى مدینه دانسته است، ولى در منابع تاریخى از تولد حضرت در خصوص این مكان ذكرى به میان نیامده است، بلكه فقط گفته شده كه حضرت در مدینه تولد یافته است.(8)

درباره  (صریا)ابن شهر آشوب مى‏نویسد:

چون حضرت رضا علیه السّلام از دنیا رفت، حسن بن راشد و على بن مهزیار و جماعت بسیارى از دیگر شهرها به مدینه روى آوردند و از جانشین آن حضرت سراغ گرفتند. پس گفته شد به  (صریا)روید، و  (صریا)قریه‏اى است كه امام موسى بن جعفر علیه السّلام آن را در سه مایلى مدینه تأسیس كرده بود ....(9)

بعضى دیگر از احادیث نیز بر سكونت حضرت رضا در  (صریا)دلالت مى‏كند.(10) به هر روى، بعید نیست تولد حضرت در ملك صریا واقع شده باشد، و اگر چنین هم باشد به سبب نزدیكى آن به مدینه صادق خواهد بود كه گفته شود آن حضرت در مدینه به دنیا آمده است. امام جواد علیه السّلام تنها فرزند خانواده بود، چنان كه مسعودى از حضرت رضا علیه السّلام نقل مى‏كند: (خداوند متعال‏)تنها یك فرزند روزى من كرده است و هموست كه از من ارث مى‏برد.(11) مادر آن حضرت كنیزى به نام  (سبیكه)نوبیه(12) بود، و برخى نیز وى را  (خیزران)خوانده‏اند. روایت شده كه او از خاندان ماریه همسر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بوده است.(13) ابن شهر آشوب اشاره مى‏كند كه نام مادر آن حضرت (در اصل‏) (درّه مریسیه»(14) بود و بعدها حضرت رضا علیه السّلام او را خیزران نامید، و بعضى نیز وى را  (ریحانه)و كنیه‏اش را  (ام الحسن)دانسته‏اند.(15)

بنابر روایات، در شب جمعه‏اى كه آن حضرت به دنیا آمد، امام رضا علیه السّلام به اصحابش فرمود: در این شب فرزندى براى من متولد شده است كه شبیه موسى بن عمران علیه السّلام است كه شكافنده دریاها بود. پاك قرار داده شده مادرى كه او را زاییده است، و همانا مادر او طاهره و مطهره آفریده شده است. سپس فرمود: پدر و مادرم فداى آن شهیدى باد (جواد الائمه علیه السّلام) كه اهل آسمانها بر او گریه مى‏كنند؛ از روى خشم (و كینه‏)كشته مى‏شود؛ و خداوند بر كشنده‏اش غضب كند. پس دیرى نپاید كه خدا او را به عذاب دردناك دنیوى و عقاب شدید اخروى گرفتار سازد.(16)

از القاب حضرت منتجب و مرتضى،(17) مختار، متوكل، زكى، قانع، ابن الرضا، (و مشهورتر از همه) تقى و جواد یا جواد الائمه است.(18) ذهبى نیز گوید: او یكى از افرادى است كه به جود و سخاوت شناخته مى‏شد و از این‏روى، به  (جواد)ملقب گردید.(19)  (ابو جعفر)یا ابو جعفر الثانى و  (ابو على)نیز از كنیه‏هاى حضرت به شمار مى‏رود.(20)

درباره حضرت جواد علیه السّلام گفته‏اند آن حضرت سفیدروى و معتدل بود.(21)گرچه در برخى نقلها آمده است كه حضرت به شدت گندمگون بوده است؛(22) تا جایى كه عده‏اى از شكاكان درباره نسبت حضرت به خاندان ولایت و امامت تردید روا داشته‏اند، و هنگامى كه ایشان را بر قیافه‏شناسان عرضه كردند، همه به سجده افتاده سپس بلند شدند و گفتند: آیا مثل این ستاره درخشنده را بر مثل ما عرضه مى‏كنید؟ به خدا قسم او حسب و نسب پاك و پاكیزه‏اى دارد ... و نیست او مگر از ذریه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و امیر مؤمنان على علیه السّلام.(23) ولى به هر روى، چنان‏كه مادلونگ در مقاله خود مى‏نویسد، حضرت به كلى سیاه‏پوست نبوده است، و شاید نویسنده این عقیده را از كلام  (ابى دؤاد)عالم دربار  (معتصم)گرفته باشد. او مى‏گوید:

روزى درحالى‏كه به شدت غضبناك و خشمگین بوده از نزد معتصم بازگشته و هنگامى كه از او علت را پرسیدند گفته است كه‏ از دست آنچه از این سیاه‏پوست (محمد بن على بن موسى) به من رسید؛ زیرا معتصم درباره قطع دست دزدى كه به گناه خود اعتراف كرده بود از علماى حاضر در مجلس از جمله ابى دؤاد و حضرت جواد علیه السّلام نظر خواسته بود. ابتدا ابى دؤاد و بعضى دیگر نظر خود را گفته بودند، ولى معتصم رأى و نظر حضرت جواد علیه السّلام را به دلیل استدلال محكم و متقن وى، بر رأى دیگران ترجیح داده بود.(24)

از این‏روى، ابى دؤاد به سبب خوارى و ذلتى كه نصیبش شده بود، خشمناك گردیده و آن كلام را به زبان آورده بود، و این امر دلیل نمى‏شود كه حضرت سیاه‏پوست بوده باشد و یكى از ادله مخالفت و انتقاد عباسیان با ازدواج وى با ام الفضل دختر مأمون قرار گیرد. مخالفت و انتقاد آن دسته از عباسیان كه با سیاستهاى زیركانه و هدفهاى پنهان مأمون به‏طور كامل آشنا نبودند، ناشى از این بود كه بیم داشتند با ازدواج و پیوند خاندان علوى و عباسى، احتمال انتقال حكومت و خلافت از عباسیان به علویان فزونى گیرد، و این چیزى بود كه آنان را نگران ساخته بود. به هر روى، چهره حضرت زیبایى خاصى داشت؛ چنان‏كه شیخ صدوق از قول ابو صلت هروى مى‏گوید:

 (روزى‏)جوانى نیكو صورت با موهاى پیچیده و كوتاه بر من وارد شد كه شبیه‏ترین مردم به حضرت رضا علیه السّلام بود. پس از او پرسیدم، و ایشان در پاسخ فرمود: اى ابا صلت، من محمد بن على و حجت خداوند بر تو هستم.(25)

 

ازدواج امام جواد علیه السّلام با ام الفضل :

مأمون با اصرار، دختر خود، ام الفضل را به عقد امام درآورد. یكى از هدفهاى وى این بود كه اتهام قتل حضرت رضا علیه السّلام را تا حدودى از خود دور سازد و شیعیان و علویان را آرام كرده، پایه‏هاى حكومت خویش را استحكام بخشد. از این‏روى، به گفته یعقوبى هنگامى كه مأمون در سال 204 وارد بغداد شد (با ظاهرسازى خاص خود این‏گونه‏)گفت كه دوست مى‏دارم از اجداد مردى باشم كه از نسل رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و على بن ابى طالب علیه السّلام است.(26) از این‏روى، عزم جزم كرد تا دختر خود را به ازدواج امام جواد علیه السّلام درآورد. چون این خبر به عباسیان رسید، ناراحت شدند و ترسیدند كه امر خلافت از خاندان عباسى بیرون رود. از این‏روى، در بغداد نزد او جمع شدند و او را قسم دادند كه از این كار صرف‏نظر كند و گفتند: ما از ولایت عهدى (حضرت‏)رضا (علیه السّلام‏)نگران بودیم تا اینكه خدا او را از ما كفایت كرد. مبادا ما را به ناراحتى و نگرانى گذشته بازگردانى!

مأمون در ظاهر از پذیرش درخواست آنان طفره رفت، و چون آنان خواستند مأمون مهلت دهد تا امام بزرگ شود و علم و ادب بیاموزد، مأمون از ایشان خواست او را بیازمایند. عباسیان نیز یحیى بن اكثم، دانشمند بزرگ آن زمان را براى آزمودن حضرت فرستادند، اما هنگامى كه او در برابر حضرت درمانده شد، مأمون رو به عباسیان كرد و گفت: آیا شناختید آنچه را انكار مى‏كردید؟

سپس به حضرت گفت خود خطبه عقد را جارى كند و حضرت در حضور مأمون خطبه عقد را جارى ساخت و مهر او را برابر مهر جده‏اش فاطمه علیها السّلام (پانصد درهم) قرار داد. مأمون به هریك از حاضران جوایزى داد و سپس از حضرت خواست به تفصیل به پاسخ هریك از شقوق مسئله بپردازد و هنگامى كه‏ حضرت براى هریك از شقوق مسئله پاسخ وافى و كافى بیان فرمود، مأمون از حضرت خواست كه او نیز مسئله‏اى از یحیى بن اكثم بپرسد.(27)

بنابراین روایت مشهور، عقد ازدواج امام جواد علیه السّلام پس از شهادت حضرت رضا علیه السّلام در بغداد و ظاهرا در همان سال 204 منعقد گردیده است؛ عقدى كه با درخواست مأمون و به زبان خود امام جارى شد؛ نه در غیاب حضرت (آن‏گونه كه مادلونگ قاطعانه ادعا مى‏كند). البته از ظاهر روایت دیگرى كه شیخ صدوق نقل كرده، برمى‏آید كه این ازدواج وقتى صورت گرفته است كه حضرت در مدینه و امام رضا علیه السّلام در خراسان بودند، و مأمون در یك روز دختر خود  (ام حبیب)را به ازدواج حضرت رضا علیه السّلام و دختر دیگر خود ام الفضل را به ازدواج حضرت جواد علیه السّلام درآورده، و خود نیز  (بوران)دختر  (حسن بن سهل)را براى خود عقد كرد.(28) طبرى نیز در ذیل ماجراهاى سال 202 به انجام این ازدواج‏ها تصریح كرده است.(29) به هر روى، بنابر روایت شیخ مفید، در حدود سال 204، و پس از شهادت حضرت رضا علیه السّلام كه مأمون در بغداد دختر خود ام الفضل را به ازدواج امام جواد علیه السّلام درآورد، حضرت با ام الفضل به مدینه بازگشتند و زندگى مشترك خود را آغاز كردند و در آنجا بودند، تا  (معتصم)امام را در سال 220 به بغداد فراخواند.(30) البته بنابر روایت طبرى، آغاز زندگى مشترك امام جواد علیه السّلام با ام الفضل به سال 215 باز مى‏گردد. به گفته طبرى هنگامى كه مأمون در سال 215 براى جنگ با روم از  (مدینة السلام)(بغداد) خارج شد و به  (تكریت)رسید، (امام‏)محمد بن على بن موسى علیه السّلام در شب جمعه ماه صفر این سال بر او وارد شد و با وى ملاقات كرد. در این ملاقات مأمون بر حضرت امر كرد كه با دخترش ام الفضل‏ زندگى زناشویى را آغاز كند، و خانه احمد بن یوسف را كه در ساحل رود دجله بود، براى آنان در نظر گرفت. حضرت تا ایام حج در آنجا بودند و سپس با اهل و عیال خود رهسپار مكه شدند، و پس از پایان مراسم حج به مدینه بازگشتند.(31) این گفته طبرى ظاهرا درست نیست؛ زیرا گذشته از اینكه با گفته‏هاى پیشین وى سازگارى ندارد، قرینه دیگرى بر ردّ آن نیز در دست است. شیخ مفید مى‏گوید: هنگامى كه آن حضرت با ام الفضل در مدینه بودند، ام الفضل نامه‏اى به پدرش نوشت و شكایت كرد كه ابو جعفر كنیز اختیار كرده و هوو بر سر من مى‏آورد. پس مأمون در پاسخ او نوشت كه ما تو را به ازدواج او در نیاوردیم كه حلال را بر او حرام كنیم، و از این به بعد این‏گونه شكایت‏ها را پیش ما نیاور.(32) از طرفى در منابع آمده است كه مادر امام على بن محمد بن على بن موسى (امام هادى علیه السّلام) كنیزى به نام جمانه(33) یا سمانه بود،(34)  و آن حضرت در نیمه ذى الحجه 212،(35) و بنابر بعضى دیگر از روایات در رجب سال 214 كه امام جواد علیه السّلام با دختر مأمون حج به جاى آوردند متولد شد،(36)  و این گویاى آن است كه مدعاى طبرى، یعنى اینكه زندگى مشترك امام با ام الفضل از سال 215 آغاز شده، نادرست است.

 

امامت حضرت جواد علیه السّلام(37)

با شهادت امام رضا علیه السّلام در صفر سال 203، مقام امامت به آن حضرت رسید،(38)  در حالى كه از سن ایشان هفت سال و چند ماه مى‏گذشت.(39) سن كم حضرت سبب‏ اختلافات و مشاجراتى میان اصحاب و كسانى شد كه در عهد حضرت رضا علیه السّلام مدعى پیروى آن حضرت بودند، و شاید گروهى سن كم حضرت را بهانه‏اى كرده بودند براى جدا شدن از پیكره تشیع و ایجاد اختلاف در میان شیعیان؛ زیرا اولا، اگرچه انتقال امامت به شخصى با چنین سنى تا آن زمان سابقه نداشت، لیكن امام رضا علیه السّلام پیش از شهادت خود با تصریحات متعدد و اتمام حجت بر شیعیان به انحاى گوناگون توانسته بود این مسئله را تا حدى بر همگان مسلم و روشن سازد.

محض نمونه:

1.     هنگامى كه صفوان بن یحیى خدمت امام رضا علیه السّلام رسید و از حضرت پرسید: اگر حادثه‏اى براى شما رخ دهد پس از شما امامت براى چه كسى خواهد بود؟ امام رضا علیه السّلام درحالى‏كه حضرت جواد علیه السّلام مقابلش نشسته بود و بیش از سه سال نداشت به او اشاره كرد. صفوان گفت: فدایت شوم، او سه سال بیشتر ندارد.حضرت فرمود: چه اشكالى دارد؟ عیسى علیه السّلام حجت خدا بر خلق شد درحالى‏كه كمتر از سه سال داشت؛(40)

2.     یحیى بن حبیب نقل مى‏كند كه گروهى نزد حضرت رضا علیه السّلام بودند. هنگامى كه قصد رفتن كردند حضرت به آنان فرمود با او (ابو جعفر) ملاقات كنید و به او سلام دهید و با او تجدید عهد كنید ....(41)

و ثانیا، همان‏گونه كه نوبختى (از دانشمندان قرن سوم هجرى) مى‏گوید، عده‏اى به سبب دنیاطلبى و صرفا به صورت تصنعى امامت امام موسى بن جعفر علیه السّلام و امام رضا علیه السّلام را پذیرفتند، با اینكه پیش‏تر از مرجئه و اهل الحدیث‏ بودند، ولى هنگامى كه حضرت رضا علیه السّلام از دنیا رفت به رأى پیشین خویش بازگشتند و اینها  (محدثه)نام گرفتند.(42) به هر روى، آن‏گونه كه نوبختى در فرق الشیعه، و مادلونگ در مقاله خود اشاره كرده است، پیروان امام رضا علیه السّلام پس از شهادت آن حضرت به چند فرقه و دسته تقسیم شدند:

الف) فرقه‏اى به امامت امام جواد علیه السّلام قایل شدند؛

ب) فرقه‏اى به امامت احمد بن موسى بن جعفر معتقد شدند و گفتند پدرش امام موسى بن جعفر علیه السّلام او را پس از برادرش امام رضا علیه السّلام وصى قرار داده است؛

ج)  (مؤلفه)كه به امامت امام رضا علیه السّلام عقیده داشتند و چون حضرت وفات كرد، درباره امامت حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام به توقف معتقد شدند و دوباره واقفى گشتند؛

د)  (محدثه)كه ذكر آن گذشت؛

ه) فرقه‏اى از زیدیه، كه چون مأمون با عنوان ولایت عهدى، با امام رضا علیه السّلام بیعت كرد، به امامت حضرت معتقد شدند، ولى پس از حضرت رضا علیه السّلام به عقیده پیشین خود بازگشتند.(43)

اما كسانى كه به امامت حضرت قایل شدند نیز در كیفیت علم امام اختلاف كردند. پاره‏اى گفتند: امام ناگزیر و به‏طور قطع باید عالم باشد، و علم او از پدرش به او نرسیده؛ زیرا درحالى‏كه چهار سال و اندى از سن او مى‏گذشت پدرش را به خراسان بردند، ولى خداوند هنگام بلوغ، علمى كه لازمه مقام امامت است به او تعلیم مى‏كند. بعضى نیز گفتند: او پیش از بلوغ، امام است و هنگامى كه بالغ شد علم لازم را نه از طریق الهام و القاى در قلب و شنیدن صداى فرشته، بلكه از راه مطالعه كتابهاى پدرش به دست خواهد آورد؛ چرا كه وحى منقطع گشته است.

گروه سومى نیز (كه راه صواب رفتند) گفتند: جایز است امام در ظاهر، فردى نابالغ، حتى یك ساله، باشد؛ چه، او  (حجة الله)است و قدرت و قوه او از جانب خداست؛ و عالم بودن او در این سن و الهام شدن بر او از جانب خدا و رؤیاى صادق و شنیدن او از فرشته و غیر اینها جایز و ممكن است، همان‏گونه كه یحیى ابن زكریا و عیسى بن مریم در كودكى، حجت خدا بر مردم بودند.(44)

البته مخفى نماند كه این گروه ابتدا اندك شمار بودند و براى بسیارى از مردم، حتى كسانى چون  (یونس بن عبد الرحمن)مسئله علم امام در آن سن كم، بى‏پاسخ باقى مانده بود، اگرچه اصل امامت آن جناب را پذیرفته بودند. در روایتى آمده است:

پس از شهادت حضرت رضا علیه السّلام، ریان بن صلت، صفوان بن یحیى، یونس بن عبد الرحمن و جماعتى از بزرگان شیعه در خانه عبد الرحمن بن حجاج گرد آمدند و ضجه و ناله سر دادند. یونس بن عبد الرحمن گفت:

گریه و ناله را كنار گذارید. اكنون بگویید تا ابو جعفر بزرگ شود، مسائل خود را باید از چه كسى بپرسیم؟ در این هنگام ریان بن صلت خشمگین شده، برخاست و دست را بر حلق یونس گذاشت و درحالى‏كه فشار مى‏داد گفت: تو خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد علیه السّلام نشان مى‏دهى ولى پیداست كه در باطن در امامت او تردید دارى، و شك و شرك خود را پنهان مى‏كنى. اگر امامت وى از جانب خدا باشد، حتى اگر طفل یك روزه باشد به منزله شیخ است و چنانچه از جانب خدا نباشد، حتى اگر هزار سال نیز عمر كرده باشد، مانند دیگر مردم است. در این هنگام گروهى برخاستند و ریان را آرام كردند.(45)

همچنین از پاره‏اى روایات برمى‏آید كه شیعیان در همان سالهاى نخست امامت‏ آن حضرت توانستند با طرح پرسشهاى مختلف در مجالس گوناگون و از طریق دانش امام، مسئله امامت آن حضرت را براى خویش روشن و قطعى سازند.(46)

بنابراین بحران موجود در ابتداى امر امامت ایشان به زودى پایان یافت، و شایسته بود مادلونگ به این امر اشاره مى‏كرد.

 

شهادت حضرت جواد علیه السّلام :

دوران كوتاه امامت هفده یا هیجده ساله امام جواد علیه السّلام در فضایى خفقان‏آمیز به سرعت سپرى شد، و پس از مأمون معتصم بر كرسى خلافت تكیه زد. بنا به گفته نوبختى و شیخ مفید و برخى دیگر، معتصم در سال 220 امام را به بغداد فراخواند، و آن حضرت دو شب مانده به محرم وارد بغداد شد و در آخر ذیقعده همین سال وفات كرد. هنگام وفات، 25 سال و اندى از سن او مى‏گذشت.(47) شیخ مفید مى‏نویسد: گفته‏اند آن حضرت را مسموم كردند ولى خبر آن نزد من ثابت نشده است.(48) لیكن بسیارى از محدثان و مورخان، مانند مسعودى، طبرى، اربلى (از محمد بن سعید)، عیاشى، فتّال نیشابورى، ابن صبّاغ مالكى (با تعبیر  (گفته مى‏شود») و ابن شهر آشوب بر شهادت آن حضرت به امر معتصم یا با توطئه او و به دست ام الفضل تصریح كرده‏اند.(49) ابن‏ شهر آشوب از ابن بابویه نیز نقل كرده كه آن حضرت به دستور معتصم مسموم شده است.(50)

درباره سال وفات آن حضرت اختلافى نیست، ولى در باب ماه و روز وفات، برخى پنجم،(51) و بعضى ششم ذو الحجه را مشخص كرده‏اند.(52) ابن اثیر و اربلى نیز وفات آن حضرت را در ماه ذو الحجه دانسته‏اند.(53)

همچنین مسعودى در مروج الذهب وفات حضرت را در سال 219 دانسته(54)  كه اشتباه است. همان‏طور كه گفته او و ابن اثیر در الكامل كه واثق بر آن حضرت نماز خوانده،(55) یا در جاى دیگر كه مسعودى مى‏نویسد: گفته شده كه آن حضرت در خلافت واثق وفات كرده است،(56) درست نیست و با واقعیات تاریخى نمى‏سازد؛ اگرچه مسعودى در این نقل قول تنها نیست و على بن عیسى اربلى از محمد بن سعید، و همچنین ابن شهر آشوب در مناقب و ابن جریر در دلایل نیز به صراحت گفته‏اند كه آن حضرت در زمان خلافت واثق به شهادت رسیده است.(57) شاهد آنكه، مسعودى خود در مروج الذهب مى‏نویسد:

در روز وفات معتصم یعنى پنج‏شنبه هجده ربیع الاول سال 227 با الواثق بالله به خلافت بیعت شد و در تاریخ بغداد و الكامل و دیگر منابع نیز به همین صورت، تاریخ به خلافت رسیدن واثق، سال 227 دانسته شده است.(58) در حالى كه، بنابر آنچه گذشت، امام جواد علیه السّلام به اجماع منابع، در سال 220 به شهادت رسیده است. گذشته از این، به گفته خطیب بغدادى و برخى دیگر، واثق در سال 196 متولد شده است.(59) بنابراین در سال 220 یعنى هفت سال قبل از رسیدن به خلافت، جوانى 24 ساله بوده و ظاهرا چنان موقعیت اجتماعى‏اى نداشته است كه به خود اجازه دهد- یا اجازه یابد- تا بر پیكر امام جواد علیه السّلام نماز بخواند.

 

از كلمات حضرت جواد علیه السّلام:

1.     یوم العدل على الظالم أشد من یوم الجور على المظلوم؛(60)   (روز عدل براى ظالم سخت‏تر است از روز جور و ستم براى مظلوم».

2.     الجمال فى اللسان و الكمال فى العقل؛(61)  (زیبایى انسان در زبان او ظاهر مى‏شود و كمال او در عقلش».

3.     یا على: ما خاب من استخار و لا ندم من استشار ...؛(62)  (پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله به على علیه السّلام‏ فرمود: اى على، نومید و درمانده نشود كسى كه از خدا طلب خیر (استخاره) كند و پشیمان نشود كسى كه پیش از انجام كار به مشورت بپردازد.

4.     من استفاد اخا فى الله فقد استفاد بیتا فى الجنة؛(63) كسى كه در راه خدا برادرى دینى براى خود برگزیند، در حقیقت در بهشت براى خود خانه‏اى خریده است.

 

پی نوشت ها :

(1)   محض نمونه ر. ك: بخش آخر این نوشتار.

(2)  درباره آثار اهل سنت كه در آنها به شرح حال امامان معصوم پرداخته شده، ر. ك: رسول جعفریان، تاریخ اسلام، ص 247 به بعد.

(3)  . محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 412؛ محمد بن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 243؛ حسین بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 91؛ محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 379؛ احمد بن محمد بن ابراهیم بن خلّكان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 175؛ على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 183؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ص 273؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامة، ص 383.

(4) محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامه، ص 383.

(5)  محمد بن حسن طوسى، مصباح المتهجد، ص 557، به نقل از ابن عیاش.

(6)  على بن موسى بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 3، ص 227.

(7)   ابو القاسم خزعلى، موسوعة الامام الجواد، ص 7، به نقل از: كفعمى، مصباح، ص 703.

(8)    ر. ك: ابو القاسم خزعلى، موسوعة الامام الجواد، ص 7- 11؛ و منابع سابق.

(9)   محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 382.

(10)  محض نمونه، ر. ك: عبد الله بن جعفر حمیرى، قرب الاسناد، ص 377، ح 1333.

(11)  على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 183.

(12)  نوبه: آبادیهاى وسیعى را در جنوب مصر شامل مى‏شود. ر. ك: یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 5، ص 357.

(13)  محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 413.

(14)  مریسیه)منسوب به  (مریسه)جزیره بزرگى در بلاد نوبه بوده است (یاقوت حموى، معجم البلدان، ص 138).

(15)  محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 379.

(16)  على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 183.

(17)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 295.

(18)  محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 379.

(19)  محمد بن احمد بن عثمان ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 15، ص 385.

(20)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامه، ص 396؛ ابو الفرج بن جوزى، تذكرة الخواص، ص 358.

(21)  على بن محمد بن صباغ مالكى، الفصول المهمّه، ج 2، ص 1039؛ محمد بن حسن شبلنجى، نور الابصار، ص 326.

(22)  محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 382.

(23)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامه، ص 404؛ محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 387.

(24)  ر. ك: محمد بن مسعود بن عیاش سمرقندى، تفسیر عیاشى، ج 1، ص 319، ح 109.

(25)  ابو القاسم خزعلى، موسوعة الامام الجواد، ج 1، ص 30، به نقل از: محمد بن على بن بابویه قمى (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.

(26)  ابن واضح یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 319. یعقوبى بیش از این نگفته است.

(27)  شیخ مفید این حدیث را به تفصیل در الارشاد، ج 2 ص 281- 288 آورده است.

(28)  محمد بن على بن بابویه قمى (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 147.

(29) محمد بن جریر طبرى، تاریخ الطبرى، ج 5، ص 145.

(30) محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 281، 288- 289.

(31)  محمد بن جریر طبرى، تاریخ الطبرى، ج 5، ص 181.

(32)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ص 288، مادلونگ در مقاله خود به این حدیث اشاره كرده است.

(33)  على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 193.

(34)  محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 422؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 297؛ محمد بن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 246.

(35)  همان.

(36)  على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 193؛ على بن عیسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 374.

(37)  سومین محور از مباحث مطرح شده در مقاله مادلونگ.

(38)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 247.

(39)  على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 464؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 273؛ محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 411. در برخى منابع دیگر، سن حضرت جواد علیه السّلام هنگام وفات پدرش شش سال و چند ماه ذكر شده است. ر. ك: على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 192.

(40) محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 276، 279.

(41)  همان، ص 280.

(42)  حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 85.

(43)  همان، ص 85- 86.

(44)  همان، ص 89- 90.

(45)  محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 50، ص 99.

(46)  ر. ك: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 50، ص 99، 100؛ على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 186 به بعد.

(47)  حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ص 91؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 295؛ محمد بن فتال نیشابورى، ابو الفرج بن جوزى، روضة الواعظین، ص 243؛ محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 411؛ على بن محمد بن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ج 2، ص 1057؛ محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 412؛ تذكرة الخواص، ص 358؛ مؤمن بن حسن شبلنجى، نور الابصار، ص 330.

(48)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 295.

(49)  على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 192؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامه، ص 395؛ على بن عیسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 345؛ محمد بن مسعود بن عیاش سمرقندى، تفسیر عیاشى، ج 1، ص 320؛ محمد بن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ج 1، ص 243؛ على بن محمد بن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ج 2، ص 1058؛ محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 411.

(50)  محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 11.

(51)  محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامه، ص 395؛ على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، ص 192؛ احمد بن على خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 3، ص 55 (به نقل از محمد بن سعد)؛ على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 464.

(52)  محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 421؛ احمد بن على خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 3، ص 55، هر دو به نقل از: محمد بن سنان و روضة الواعظین، ج 1، ص 243 (با تعبیر و گفته شده

(53)  على بن محمد شیبانى (ابن اثیر)، الكامل فى التاریخ، ج 6، ص 455؛ على بن عیسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 344.

(54)  على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 488.

(55)  همان؛ الكامل فى التاریخ، ج 6، ص 455.

(56)  على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 488.

(57)  على بن عیسى اربلى، كشف الغمّه، ج 2، ص 345؛ محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 411؛ محمد بن نعمان (شیخ مفید)، دلایل الامامه، ص 395.

(58)  على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 477؛ احمد بن على خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 16؛ على بن محمد شیبانى (ابن اثیر)، الكامل، ج 6، ص 526؛ ابن واضح یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 336.

(59)  احمد بن على خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 16؛ محمد بن احمد بن عثمان ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 17، ص 379.

(60)  على بن محمد بن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ج 2، ص 1055.

(61)  همان، ص 1054.

(62)  احمد بن على خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 3، ص 54.

(63) همان، ص 55.

 

منابع و مآخذ اصل مقاله :

1.     خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 3، ص 54- 55.

2.     سبط بن الجوزى، تذكرة الخواص، چاپ مح. صادق بحر العلوم، ص 358- 359، نجف 1383/ 1964؛

3.     طبرى، ج 3، ص 1102- 1103.

4.     عاملى، اعیان الشیعه، ج 4، ف 2، ص 215- 251، دمشق، 1935.

5.     كلینى، الكافى، چاپ ع. ا. الغفّارى، ج 1، ص 320- 322، 492- 497، تهران، 1381 ق/ 1961 م.

6.     مجلسى، بحار الانوار، ص 1، 111- 112، تهران، 1335 ق/ 1956 م.

7.     Ibn Abi Tahir Tayfur, K. Baghdad, ed.H. Keller, Leipzig 1908, 262-3

8.     Mufid, al-Irshad, ed. Kazim al0Musawi al-Miyamawi, Tehran 1377/1957-8, 293-307, tr.I.K.A.Howard, London 1981, 480-95.

Nawbakhti, firak al-shi a, ed. H. retter, Istanbul 1931, 74-7.

 

منابع  :

 قرآن.

1.     ابن ابى الفتح اربلى، على بن عیسى، كشف الغمه فى معرفة الائمه، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، مكتبة بنى هاشمى، تبریز، 1381 ق.

2. ابن النعمان (شیخ مفید)، محمد بن محمد، الارشاد، كنگره هزاره شیخ مفید، قم، 1413.

3. ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن على بن حسین، عیون اخبار الرضا، تحقیق سید مهدى لاجوردى، محمد رضا مشهدى، قم، 1377 ش.

4.     ابن جریر طبرى، محمد، تاریخ طبرى، دار الكتب العلمیه، بیروت، 1408.

5.     ابن جوزى حنفى، ابو الفرج عبد الرحمن، تذكرة الخواص، تحقیق محمد صادق بحر العلوم، مكتبة نینوى، تهران.

6.     ابن خلكان، ابو العباس احمد بن محمد بن ابراهیم البرمكى الاربلى، وفیات الاعیان، تحقیق احسان عباس، دار الثقافه، بیروت.

7.     ابن رستم طبرى، محمد بن جریر، دلایل الامامه، تحقیق و نشر مؤسسة البعثه، قم، 1413.

8.     ابن شهر آشوب، محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، تصحیح سید جعفر رسولى محلاتى، انتشارات علامه، قم.

9. ابن صباغ مالكى، على بن محمد، الفصول المهمه فى معرفة الائمه، تحقیق سامى عبد العزیز، دار الحدیث، قم، 1380 ش.

10. ابن طاووس، على بن موسى، الاقبال بالاعمال الحسنه، تحقیق جواد قیومى اصفهانى، مكتب الاعدام الاسلامى، قم، 1416.

11. ابن عثمان ذهبى، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، دار الكتاب العربى، بیروت، 1411.

12. ابن عیاش سمرقندى، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشى، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، مكتبة العلمیة الاسلامیه، تهران.

13. ابن محمد شیبانى (ابن اثیر)، عز الدین على بن محمد، الكامل فى التاریخ، دار صادر، بیروت، 1402.

14. حموى، یاقوت، معجم البلدان، تحقیق فرید عبد العزیز جندى، دار الكتب العلمیه، بیروت، 1410.

15. حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، قم، 1413.

16. خزعلى، ابو القاسم، موسوعة الامام الجواد علیه السّلام، مؤسسه ولى العصر للدراسات الاسلامیه، قم، 1419.

17. خطیب بغدادى، احمد بن على، تاریخ بغداد، دار الكتاب العربى، بیروت.

18. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، دار الاحیاء التراث العربى، بیروت، 1412.

19. طوسى، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، تحقیق شیخ حسین اعامى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، 1418.

20. قرشى، على اكبر، قاموس قرآن، دار الكتب الاسلامیه، تهران، 1381 ش.

21. كلینى، محمد بن یعقوب، الكافى، انتشارات مسجد چهارده معصوم، تهران.

22. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1403.

23. مسعودى، على بن حسین، اثبات الوصیة، منشورات رضى، قم.

24. مسعودى، على بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، دار الاندلس، بیروت.

25. مؤمن شبلنجى، شیخ مؤمن بن حسن، نور الابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، منشورات الشریف الرضى.

26. نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشیعه، تحقیق بحر العلوم، دار الاضواء، بیروت، 1404.

27. نیشابورى، محمد بن فتّال، روضة الواعظین، انتشارات شریف رضى، قم، 1368 ش.

28. یعقوبى، ابن واضح، تاریخ یعقوبى، تحقیق خلیل منصور، دار الاعتصام، قم، 1425.

 

منبع : سخن تاریخ

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن