سه شنبه, 24 بهمن 1396 ساعت 12:51
خواندن 1097 دفعه

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها واقعیتى انكار ناپذیر - سید علی رضا حسینی

شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) واقعیتى است كه منابع حدیثى و تاریخ شیعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حدیث و تاریخ، در این واقعیت تردید نموده‏اند. از اینرو گوشه‏اى از شواهد این مصیبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقدیم پویندگان حق و حقیقت مى‏نمائیم.
قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): «... فتكون اوّل من یلحقنى من اهل بیتى فتقدم علىّ محزونه مكروبه مغمومه مقتوله ».
(فاطمه) اولین كسى از اهل‏بیتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...
فرائد السمطین ج 2، ص 34
قال موسى بن جعفر (علیه السلام): انَّ فاطمه (سلام الله علیها) صدّیقه شهیده.
اصول كافى ج 1، ص 381
قال ابن عباس: إنّ الرّزیه كُلَّ الرّزیه، ما حال بین رسول‏اللَّه (صلی الله علیه و آله) و بین كتابه.
مصیبت تمام مصیبت آنگاه رخ داد كه بین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نوشتارش حائل گردیدند.
صحیح بخارى ج 1، 120


شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) واقعیتى انكارناپذیر :
تاریخ و حدیث اهل سنت و شیعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافیه بزرگترین مرثیه تاریخ بشریت را مى‏سازد. كوشش پى‏گیر هواداران بانیان این مصیبت نتوانسته است آن را از آخر این مرثیه جانگداز پاك كند. و هیهات، هیهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكیبایى فرا مى‏خوانم تا شاید بتوانم فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداز به رشته تحریر درآوردم.
شهادت تنها یادگار پیامبر، «ام ابیها» صحیح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (صلی الله علیه و آله)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمه، ح 278. «بضعه الرّسول» همان ب 42. و سیراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سیده نساء العالمین»، «سیده نساء اهل الجنّه» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجیعترین وضع، آن هم بوسیله... یعنى چه؟
آیا ممكن است؟ این خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحیر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگین مى‏آید. گویا این همان امانتى است كه بر كوهها و دریاها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نیاوردند.
شاید همین امر موجب گردید تا توجیه‏گران تاریخ و افسانه پردازان الفت این واقعیت مسلم تاریخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست این خبر دهشت بار را نمى‏شنیدیم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ریخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپایان مى‏آمد و این فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگویم؟ به كه بگویم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فریاد كشم؟ كه این واقعیت تلخى است كه تاریخ و حدیث معتبر گواه آن است.
این آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شیعه است، بلكه معتبرترین كتابهاى اهل سنت بر این مصیبت شاهدند. صحیح بخارى - معتبرترین كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف مى‏كند «الرزیه كلّ الزریه» مصیبت آن مصیبتى كه بر هر مصیبتى برترى دارد، بلكه آن مصیبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گیرد، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى‏ بود. نسبت هذیان و... به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) «غلبه الوجع» براى جلوگیرى تأكید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمینه «الرّزیه كلّ الرّزیه» را فراهم كردند.


اینك متن حدیث (ابن عباس گفت :
چون بیمارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنویسم كه بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیمارى چیره گردیده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.
پس ابن عباس بیرون رفت ومى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد كه بین پیامبر (صلی الله علیه و آله) ونوشتارش حائل گردیدند.
«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبی (صلى الله علیه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبی (صلى الله علیه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّی ولاینبغی عندی التنازع، فخرج ابن عباس یقول: انّ الرزیه كلّ الرزیه ماحال بین رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وبین كتابه.»
صحیح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابه العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبی (صلی الله علیه و آله) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهیه الخلاف، حدیث 2169.
شاید آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنیدند كه مى‏گوید: «الرّزیه كلّ الرّزیه» واى مصیبت جامع، حیران و آشفته خاطر بودند كه یعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گوید؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذیان و یاوه‏گویى به پیامبر (صلی الله علیه و آله) كلام دیگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم.

این ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.


الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه، شیخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گوید:
«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (صلی الله علیه و آله) براى ابوبكر بیعت مى‏گرفتند. على (علیه السلام) وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه (سلام الله علیها) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (سلام الله علیها) بیرون شد، على (علیه السلام) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (سلام الله علیها) گفت: مى‏دانید كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم یاد كرده اگر شما (بدون اینكه با ابوبكر بیعت كنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »
«حین بویع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) كان علی والزبیر یدخلان على فاطمه بنت رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) فیشاورونها ویرجعون فی أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمه فقال: یا بنت رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) واللَّه ما أحد أحب إلینا من أبیك وما أحد أحب إلینا بعد أبیك منك، وأیم اللَّه ما ذلك بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف باللَّه لإن عدتم لیحرقنّ علیكم البیت، وأیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه. »
كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حدیث 37045، كتاب الفتن.


ب: همین مضمون را سیوطى در مسند فاطمه، آورده است. سیوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:ابن عبدالبر، در الاستیعاب، نیز این داستان را نقل كرده است.ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 3، ص 975.

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گوید: « ابوبكر به على (علیه السلام) پیام فرستاد تا با وى بیعت كند امّا على نپذیرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (سلام الله علیها) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش یافت، پس فرمود: یابن الخطّاب ! آیا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »
«انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ یرید البیعه، فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیله فتلقته فاطمه على الباب، فقالت فاطمه: یابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبی؟ ! قال: نعم. »
بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.


وابوالفداء نیز مى‏گوید:
« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (سلام الله علیها) بیرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.
پس فاطمه (سلام الله علیها) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. یا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »
« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمه (رضی‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ علیك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان یضرم الدار، فلقیته فاطمه (رضی‏اللَّه عنها) وقالت: الى این یابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او یدخلوا فیمادخل فیه الامّه. »
ابوالفداء، تاریخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفه، بیروت.

این سخن و این رفتار تفسیرى بر كلام ابن عباس «الرزیه كلّ الزریه» گردید. نه، سخن ابن عباس تفسیرى به گستردگى تاریخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در این رزیه و ماتم، تاریخ قصیده‏اى سروده است، كه این گفته و كرده عمر جزء اوّلین مصرعهاى آن قصیده بود. شاید ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائید «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزیه كلّ الزریه» را درك نمى‏كرد. و تنها پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در بستر بیمارى این غزل غم را تا به پایان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بیمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اینرو عالم بزرگ سنى شافعی جوینی - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه یكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگردیش افتخار مى‏كند و مى‏گوید:
سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّین... و كان دیناً صالحاً.
تذكره الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.


از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود:
«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بیاد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گردیده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلویش شكسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمى‏آورد « یا محمداه ».... پس او اولین كسى از اهل‏بیتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».
«..وانّی لمّا رأیتها ذكرت ما یصنع بعدی، كانّی بها وقد دخل الذّل بیتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنینها وهی تنادى: یإ؛ محمداه...فتكون اوّل من یلحقنی من أهل بیتی فتقدم علی‏َ محزونه مكروبه مغمومه مغصوبه مقتوله. »
فرائد السمطین، ج 2، ص‏34، 35 طبع بیروت. ‏
هنگامى با مشعل آتش براى تسلیت دختر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنیا ننهاده بود گردید. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفه» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمه حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) زد تا محسن سقط گردید ». را مورد تقریر و تأیید قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.
«كان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامه دهره ثم فى آخر ایامه كان اكثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن. »
سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.
روشن است زنى كه در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنینش و... مریض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنایت مستند مى‏باشد، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد. از اینرو است كه ائمه معصومین: واهل‏بیت رسول‏خدا (صلی الله علیه و آله) مادر خود را شهید مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) فرمود:
«إنّ فاطمه (سلام الله علیها) صدیقه شهیده»
اصول كافی، ج 1، ص 381، ح 2.


با آنچه گفته شد :

جاى تردیدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى هیچ شیعه و سنى منصف و غیرمتعصبى قابل انكار نیست. در عین حال باز هم این قصّه بر باورهاى بسیارى سنگین مى‏آید و جا دارد كه فریاد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نویسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشید مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پیامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) درباره دخترش نفرمود: «فاطمه بضعه منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟
شاید بخارى به دروغ، طلیعه این غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزیه كلّ الزریه»؟ مگر صحیح بخارى معتبرترین كتاب اهل سنت نیست؟ چرا این جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غریبانه به خاك سپارى فاطمه را در نیمه شب دور از انظار خلیفه و... ذكر كرده؟ ومى گوید:
چون فاطمه وفات كرد شوهرش علی (علیه السلام) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.


فلمّا توفّیت دفنها زوجها علی لیلاً و لم یؤذن بها ابابكر و صلّى علیها...
صحیح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوه خیبر، حدیث 704.
چرا كراهیت على (علیه السلام) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟
... أن ائتناو لا یأتنا احد معك كراهیه لمحضر عمر.
همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شاید مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همین جریان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر این رزیه چنان گریست كه از اشكاهایش ریگها تر شدند:
« قال ابن عباس: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وجعه فقال ائتونی اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعونی... »
ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پیامبر سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هزیان مى‏گوید، از او جویاشویم، فرمود، رها كنید مرا...
صحیح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصیه باب 5 الوقف ح 22.
ابن ابى شیبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بیان كرده كه تهدید بآتش كشیدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اینكه این مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.


شاید كسى تصّور كند:

آنچه به سند صحیح ومعتبر ثابت وغیر قابل انكار است، تهدید به آتش كشیدن خانه فاطمه (سلام الله علیها) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نیست. بلى، كلام ابن ابى شیبه به تنهایى آتش زدن بیت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بیعت نكردن على (علیه السلام) با ابوبكر از به آتش كشیدن بیت نبوّت خبر مى‏دهد. زیرا در نقل ابن ابى شیبه خواندیم كه عمر قسم یاد كرد اگر بیعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (سلام الله علیها) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:
«فاطمه (سلام الله علیها) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شش ماه زندگى كرد... (و على (علیه السلام)) در این ماههابیعت نكرد.
«فوجدت فاطمه على ابى بكر فی ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفیت وعاشت بعد النّبی (صلى الله علیه و سلم) ستّه اشهر... ولم یكن یبایع تلك الاشهر. »
صحیح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوه خیبر، حدیث 704.
پس بنا بر این چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گوید:
« فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیله ».
عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبیت اهل البیت را به آتش كشید.
وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (علیه السلام) پس از تهدید ناگزیر از بیعت شد ونوبت به احراق نرسید، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بیشترى برخوردار است، ونیز شواهد حدیثى وتاریخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافیه این مرثیه و نوحه با سرودن طلیعه آن به زبان هر سراینده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنین و... از دنیا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به این مقدمات خواهد بود.
هر چند بعضى از ناقلین این مرثیه و مصیبت به نتیجه آن تصریح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت این مرثیه به وسیله پدر فاطمه (سلام الله علیها) پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پایان سرائیده شد. تا اینجا به گوشه‏اى از شواهد تاریخى حدیثى بر شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نیازى به تكثیر منابع نیست.
امّا از طرف دیگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگین است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاریخى و حدیثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.


مگر على (علیه السلام) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟
على (علیه السلام) مى‏دید؟ مى‏دید فاطمه (سلام الله علیها) را مى‏زدند؟ مى‏دید آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏دید مصیبتهایى كه روزگاران را همچون شب تار و سیاه كرده است بر فاطمه (سلام الله علیها) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟
مگر ندیده بودند على (علیه السلام) در خیبر را چگونه از جا كند؟ مگر ندیده بودند على (علیه السلام) مرحب را چگونه دو نیم كرد؟ مگر ندیده بودند على (علیه السلام) عمرو بن عبدود را...؟ مگر ندیده بودند؟؟؟
مگر نداى جبرئیل را نشنیده بودند «لا سیف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (علیه السلام) را دیده بودند.
اى كاش على (علیه السلام) را فقط در این صحنه‏ها دیده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود دیده بودند.
یافته بودند كه على (علیه السلام) نفس پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ریختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و یهود و نصارى در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله): آه چه دشوار است بر غیرت اللَّه. باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد (صلی الله علیه و آله) خون گریست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذیت» بجاى اینكه با پیروزى‏ها اذیت و آزارها كم شود افزون مى‏گردید ! و با رحلتش به اوج رسید.
یافته بودند كه سماحت و عظمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. دیده بودند در مقابل اذیتهاى مشركین قریش نفرین نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا یعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشیر كشیده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.
او حیا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهایى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دین خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.
از آیات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به میهمانى مى‏كردند، پس از پذیرایى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بیهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پیامبر چیزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پیامبر از این وضع آزرده مى‏گشت.
امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهاى ناهنجار و ناشایسته منع كند. خداوند آیاتى را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت.
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلاَّ أَنْ یؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَیرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا یسْتَحْیی‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ! به خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اینكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزید، امّا هنگامى كه دعوت شدید داخل شوید، ووقتى غذا خوردید پراكنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشینید، این عمل، پیامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچیزى نمى‏گوید)، امّا خدا از (بیان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چیزى از آنان (همسران پیامبر) مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید، این كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است
سوره الاحزاب، آیه 53.
و سپس فرمود:
شما حق ندارید پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج كنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیما
سوره الاحزاب، آیه 53.
و پس از چند آیه مى‏فرماید:
آنانكه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنیا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.
إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْیا وَ الاَْخِرَه وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِینًا
سوره الاحزاب، آیه 57.
شاید بتوان یكى از اهم مصادیق آزار پیامبر (صلی الله علیه و آله) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان این است كه زنان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در تاریكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنین سوده قد بلندى داشت یا تنومند بود عمر وى را شناخت و فریاد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختیم. سوده بر مى‏گردد، و به پیامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرماید شما رخصت داده شده‏اید كه براى حوائجتان خارج شوید. این داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحیحش آورده است.


1 - در كتاب التفسیر سوره الاحزاب در ذیل آیات فوق:
« عن عَائِشَه رضی الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَه بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَه جَسِیمَه لَا تَخْفَى على منیعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال یا سَوْدَه أَمَا والله ما تَخْفَینَ عَلَینَا فَانْظُرِی كَیفَ تَخْرُجِینَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَه وَرَسُولُ اللَّهِ e فی بَیتِی وَإِنَّهُ لَیتَعَشَّى وفی یدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت یا رَسُولَ اللَّهِ إنی خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِی فقال لی عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »
ایشه گفت: پس از آنكه آیه حجاب نازل گردید، سوده براى قضاى حاجتش بیرون رفت، او زنى تنومند بود، از اینرو نمى‏توانست خود را از كسانیكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را دید، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پیامبر وارد شد وگفت: یا رسول اللَّه ! من براى برخى از نیازهاى خود بیرون رفتم: عمر به من چنین وچنان گفت... پس (پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: شما اجازه داده شده‏اید تا براى نیازهایتان خارج شوید.
صحیح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حدیث 1220. ‏


2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:
« عن عَائِشَه قالت خَرَجَتْ سَوْدَه بِنْتُ زَمْعَه لَیلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله یا سَوْدَه ما تَخْفَینَ عَلَینَا فَرَجَعَتْ إلى النبی  فَذَكَرَتْ ذلك له وهو فی حُجْرَتِی یتَعَشَّى وَإِنَّ فی یدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ علیه فَرُفِعَ عنه وهو یقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »
(عایشه گفت: شبى سوده بنت زمعه بیرون رفت، عمر او را دید وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پیامبر (صلی الله علیه و آله) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (صلی الله علیه و آله) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نیازهایتان خارج شوید.)
همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏
3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.
« عن عَائِشَه أَنَّ أَزْوَاجَ النبی e كُنَّ یخْرُجْنَ بِاللَّیلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِیدٌ أَفْیحُ فَكَانَ عُمَرُ یقول لِلنَّبِی (صلی الله علیه و آله) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم یكُنْ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَه بِنْتُ زَمْعَه زَوْجُ النبی (صلی الله علیه و آله) لَیلَه من اللَّیالِی عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَه طَوِیلَه فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ یا سَوْدَه حِرْصًا على أَنْ ینْزِلَ الْحِجَابُ »
عایشه گفت: همسران پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در شب براى قضاى حاجت به زمین وسیعى مى‏رفتند، عمر به پیامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر (به نصیحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بیرون شد، پس عمر فریاد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختیم، چون وى بر نزول آیه حجاب حریص بود.
همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏


معمولاً مفسرین شأن نزول آیات فوق را دو قضیه ذكر كرده‏اند.
1 - داستان فوق‏
2 - اینكه یكى از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد، پس آیات فوق نازل گردید.

گروهى از مفسران این شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البیان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثیر در تفسیر القرآن العظیم، ابن كثیر صحابى مورد شأن نزول آیه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عایشه دانسته است.
با وجود اینكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوریكه در متن حدیث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار ام‏المؤمنین سوده حرم پیامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و یكى از اسباب نزول آیه شریفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذیت و آزار پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ندارید - را جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.
مثلاً آلوسى پس از قبول اینكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (صلی الله علیه و آله) و آزردن او است، مى‏گوید:
عمر در این كار عیبى نمى‏دیده، چون گمان مى‏كرده كه بر این كار خیر عظیمى مترتب مى‏گردد.
«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهی مشهوره، وعدّ الشّیعه ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فیه من سوء الأدب وتخجیل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وایذائها بذلك. واجاب أهل السّنه، بعد تسلیم صحه الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخیر العظیم... »
تفسیر روح المعانى، ج 22، ص 72.
و نیز بخارى - یا برخى از راویان حدیث - در كتاب وضوء این داستان را چنین توجیه كرده‏اند، كه این اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ینزل الحجاب» بوده.
صحیح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.
و حال آنكه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است: این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است. همان.
این امر موجب گردیده تا برخى از شارحان بخارى ناگزیر شوند براى جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مكرّر تحقق یافته است.
«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم فی الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتین. »
فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.
به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پیامبر، خیال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهین آمیزى همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مخاطب قرار مى‏دادند.
آه، این چه جرئتى وقیحانه است؟ تصور رحلت رهبران دینى براى ارادتمندانشان بسیار دشوار است. آه چه مظلومیتى؟ آه چه غربتى؟
یا رسول‏اللَّه «اصبنا بك یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبه حیث انقطع عنا الوحى و حیث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شریف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آمیز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)
آه چه جرئتى؟ آیا این قوم پس از آنكه خود به حكومت رسیدند، و فاطمه (سلام الله علیها) و اهل‏بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ظاهر محكوم و مقهور گردیدند، براى پى‏گیرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پیامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصیبت زده است؟ آن هم به بزرگترین مصائب؟ نه، این امور بر جرئت آنان مى‏افزود.


امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و على‏ علیه السلام نمى‏هراسیدند و جرأت مى‏كردند؟

یا به تعبیر دیگر، چرا پیامبر و على صلوات اللَّه علیهما از شجاعت و غیرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چیره شوند؟
اولاً: خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) همانند دیگران نیستند.
آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دین و تابع وظیفه و امر الهى‏اند.
حضرت على (علیه السلام) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.
ثانیاً: روشن است كه اگر به همسر یا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعیف و غیرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خیزد. امّا اگر بداند كه مهاجمین مى‏خواهند با تحریك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبیر و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هیچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.
على (علیه السلام) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمین است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ علیهما السلام بگیرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمین را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤولیت بزرگ خود را براى حفظ دین ایفا و حجت را تا روز قیامت بر خلق تمام كرد.
و به این ترتیب پرسشهاى فراوانى را پیش‏روى تاریخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشید عُمْر فاطمه (سلام الله علیها) به آن زودى غروب كرد؟ آیا به مرگ طبیعى بود؟
تهدید به آتش كشیدن خانه در آن تأثیر نداشت؟
آتش‏زدن در خانه چطور؟
در به پهلوزدن چطور؟
سقط جنین و بیمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟
اگر اینها نبود؟ یا اینها موجب شهادت نبود؟
پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گویند: فاطمه (سلام الله علیها) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟
« فغضبت فاطمه بنت رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت ».
صحیح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.
« فوجدت فاطمه على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّیت. »
همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خیبر، حدیث 704. و صحیح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السیر، باب 15، ح 52.
‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (سلام الله علیها) پنهان بخاك سپرده شد؟
«فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابكر وصلّى‏ علیها. »
همان.
چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نیمه شب دفن گردید؟
همان. ‏
چرا قبر تنها یادگار پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از این ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (علیه السلام) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟
قال عمر لعلى وعباس: « فرأیتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً... »
صحیح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السیر، باب 15 حكم الفئ، حدیث 49.
شاید اگر پس از آنچه بر فاطمه (سلام الله علیها) گذشت على (علیه السلام) بپامى‏خاست و با ضاربین و قاتلین فاطمه (سلام الله علیها) درگیر مى‏شد. امروز تحریف گران تاریخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگیریها فاطمه كشته شد و على (علیه السلام) قاتل فاطمه است. دیگر پاسخ سؤالات فوق چنین روشن نبود.
این قبیل امور از تحریف گران تاریخ بعید نیست، چه اینكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) كمتر از این نمى‏باشد. تحریف گران تاریخ، توجیه كنندگان حقایق، در مورد شهید جنگ صفین، عمّار یاسر، كه پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله) فرموده بود: « یقتله الفئه الباغیه»:
« فراه النّبی (صلى الله علیه و سلم) فینفض التّراب عنه ویقول: تقتله الفئه الباغیه ویح عمّار یدعوهم الى الجنّه ویدعونه الى النّار»
صحیح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاه، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.
تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند.
چون صدور این حدیث از پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و یكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلین عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاویه از هیچ مكابره‏اى روى گردان نبودند، روز را تاریك و شب را روشن معرفى مى‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اینكه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در ادامه سخنش فرموده بود:
«یدعوهم الى الجنّه و یدعونه الى النار »
همان
عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند.
و به این وسیله پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) مخالفان على (علیه السلام) و رهبرشان را مصداق آیه شریفه:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یوْمَ الْقِیامَه لا ینْصَرُونَ
سوره القصص، آیه 41.
قرارداد.


منبع : حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن