یکشنبه, 05 شهریور 1396 ساعت 11:00
خواندن 1431 دفعه

نقدی بر فرضيه تطور امامت شيعی بررسی استنادهای کتاب «مکتب در فرایند تکامل»، بخش مربوط به دوران امامت حضرت امام باقر علیه السلام - جواد علاء المحدثین

چکیده :
این نوشتار به بررسی بخشی از «کتاب مکتب در فرایند تکامل» می پردازد. موضوع این بخش کتاب، تحلیلی تاریخی دربارۀ «باور شیعیان نسبت به ضرورت قیام مسلحانه توسط امامان علیه السلام» و زوایایی از «عقیده به مهدویت در جامعه تشیع» است و نهایتاً تأثیر این امور، در تطور «امام شناسی شیعیان» نتیجه گرفته ـ یا به طور غیر مستقیم القاـ شده است.
در این بررسی، به مواردی همچون عدم تطبیق دلیل و مدعی در کتاب می پردازیم و با بازخوانی مدارک ذکر شده در پاورقی بخشی از کتاب (صفحات 33 تا 43، بخش مربوط به دوران امامت حضرت امام باقر علیه السلام)، عدم تطابق آنها با مدعای مطرح شده در کتاب را نشان خواهیم داد، سپس برخی خطاهای روشی در تألیف کتاب را به تفکیک بازگو می کنیم.
کلید واژه ها: شیعه شناسی تاریخی؛ مدرسی طباطبایی، سیدحسین؛ مکتب در فرایند تکامل (کتاب)؛ تطور تاریخی شیعه
کتاب مکتب در فرایند تکامل تألیف آقای سیدحسین مدرسی طباطبایی، به قصد «نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین» نگاشته شده است؛ و البته آن گونه که در عنوان نسخه اصلی کتاب (بحران و تثبیت، در دوران شکل گیری اسلام شیعی) (1) به صراحت بیشتر تبلور یافته، «امام شناسی شیعی» را متأثر از تغییرات و تطورات بسیار مبنایی، در طول این سه قرن معرفی می کند.
در مقدمه کتاب مکتب در فرایند تکامل، هدف از تألیف آن، ارائه دسته بندی شده ی حکایات و منقولات تاریخی، جهت حصول دیدگاهی صحیح از روند تاریخی تشیع اعلام شده است.
مؤلف در مقدمه، تأکید می ورزد که: «آن چه در این دفتر آمده، تاریخ فکر است، نه تجزیه و تحلیل مبانی عقیدتی، یا نقد و بررسی باورهای مذهبی. این که چگونه جامعه بر حقایق آگاه و واقعیت ها در تضارب آراء و مباحثات فکری و کلامی آشکار می شود، ربطی به حقانیت آن معتقدات و مبانی ندارد.»
ایشان در عبارات فوق پیشاپیش هشدار می دهد که مخاطب کتاب، اختلافات و اضطراباتی را که در روند تاریخی شکل گیری یک اعتقاد مشاهده می کند، به حساب عدم حقانیت آن عقیده نگذارد. وی در پاورقی صفحه 129 کتاب نیز، «اساس الهی و واقعی امامت» را بسیار برتر از تطورات تاریخی دانسته است.
نویسنده در مقدمه، با اظهار نگرانی از رواج برخی تفسیرها دربارۀ تشیع، که آن ها را غیرقابل دفاع در مجامع علمی می داند، تمام کاری را که این کتاب درصدد انجام آن بوده را «پیش نهادن طرحی برای دسته بندی مواد موجود [یعنی حکایات و منقولات تاریخی]، به امید روشن ساختن یک «پازل» تاریخی از راه یافتن قطعات گمشده آن [جهت ارائه تعریفی صحیح از تشیع]» دانسته است.
ولی چنان که خواهیم دید، ضعف هایی به کتاب راه یافته که درست چیده شدن پازل تاریخی مورد نظر نویسندۀ کتاب را در معرض تردید قرار داده است. از همین رو برخی از ضعف های راه یافته در کتاب را ذکر و بخشی از کتاب را ـ به عنوان نمونه ـ بررسی خواهیم کرد :
«عدم انطباق موضوع متن با مدرک ارجاع شده در پاورقی، و گاهی مغایرت آن در برخی موارد»؛
«عدم ارائه مدرک در برخی مباحث و موضوعات مهم ـ علیرغم انبوه مدارک ارائه شده در مقدمات موضوع»؛
«ارائه برخی جمع بندی های غیر منطبق با مدارک و محتوای پاورقی ها»؛
«عدم تناسب برخی مدارک با موضوع متناظر با آن»؛
برای بررسی موارد اشاره شده، مطالب صفحات 33 تا 43 کتاب را که مربوط به دورۀ امام باقر علیه السلام است، انتخاب کردیم که در قالب تحلیلی تاریخی، مطالبی دربارۀ «باور شیعیان نسبت به ضرورت قیام مسلحانه توسط امامان علیه السلام» و زوایایی از «عقیده به مهدویت در جامعه تشیع» مطرح و تأثیر آن در تطور «امام شناسی شیعیان» نتیجه گرفته شده است.
چکیده تحلیل ارائه شده از سوی مؤلف، بدین شرح است :
انتظار دائمیِ «قیام مسلحانه امام» و امیدِ مستمر به «قیام هر امام به مصداقِ منجی موعود (امام قائم علیه السلام)» موجب شکل گیری تعریفی سیاسی و مبارزاتی از منصب امامت شده بود، اما از طرفی به مرور زمان و با محقق نشدن قیام « قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» این «دیدگاه امام شناسی» تطور یافت و به سوی دیدگاهی پیش رفت که امامت را مقامی «علمی و ارشادی» می شناخت.
با این مقدمه، در واقع مسیر بحث مؤلف، در نمایاندن «تطور عقیده به امامت» باز می شود و ادامه می یابد.
در ادامه، به طرح تفصیلی و نقد اولین قسمت از مطالب این بخش، که دربارۀ « تطور عقیده امامت، در دوران امام باقرعلیه السلام» مطرح شده می پردازیم:
1ـ موضوع «عقیده شیعیان درباره قیام مسلحانه امامان»
در ابتدای این بحث مؤلف می نویسد :
صفحه33/ شيعيان اعتقاد داشتند كه هر وقت شرايط و مقتضيات فراهم شود و زمان مناسب فرا رسد امام آن دوره شمشير برگرفته و قيام خواهد كرد و غاصبين مقام خلافت را رانده، حق تضييع شده خود را باز پس خواهد گرفت(2).
معمولاً شيعيان در هر دوره اميد داشتند كه اين موضوع در روزگار آنان روى /صفحه 34/ داده و پيروان اهل بيت سرانجام از رنج و عذاب و سركوب و فشارهاى سياسى كه براى ساليان دراز تحمل كرده بودند آسوده خواهند شد.
آیا مؤلف ـ که عباراتش دچار دوگانگی شده ـ «قیام امام در زمان مقتضی» را «اعتقاد شیعیان» می داند یا «امید شیعیان»؟
اهمیت این اختلاف و اثرگذاری این نوع مغایرت تعابیر را، در دنباله مباحث بررسی خواهیم کرد، اما همین جا اشاره می کنیم که مؤلف در ادامه، از تعبیر «امید» به سمت «اعتقاد» میل می کند و آن را چنان پررنگ جلوه می دهد که گویا یکی از ارکان ضروری امامت محسوب می شده است. بدین ترتیب زمینه این فرضیه فراهم می شود که «محقق نشدن این اعتقادِ مبنایی درباره امامت» موجب دگرگونی در«مبانی عقیده امامت» شد.
1ـ1ـ بررسی مدارک «اعتقاد شیعیان به قیام مسلحانه امامان علیه السلام»(3)
مدارک ارائه شده در پاورقی1 ازصفحه34 (شيعيان اعتقاد داشتند كه هر وقت شرايط و مقتضيات فراهم شود... امام آن دوره شمشير برگرفته و قيام خواهد كرد... معمولاً شيعيان در هر دوره اميد داشتند كه اين موضوع در روزگار آنان روى داده... و آسوده خواهند شد) بدین شرح است: غيبت نعمانى:287 و288 و266 و295؛ كافى69:1 و 81:8 [80:8صحیح.]
1ـ1ـ1ـ روایات غیبت نعمانی: ص287 و 288:
1ـ1ـ1ـ1ـ در اولین حدیث4 امام صادق علیه السلام از مفضل، دلیل مغموم بودنش را می پرسد و او قدرت و شوکت بنی عباس را که از امامعلیه السلام روی گردان است، ذکر می کند. امام علیه السلام ـ گویا برای دلداری او ـ مى‏فرمايد: «اگر حکومت در اختیار ما بود، موظف به زندگی بسیار سخت مانند امیرالمؤمنین علیه السلام بودیم و اکنون این وظیفه از ما ساقط گردیده است».
این حدیث صرفاً دلسوزی راوی بر فقدان قدرت حکومتی اهل بیت علیهم السلام را می رساند و نه بیشتر. هیچ نشانه ای از انتظار راوی بر شمشیر برگرفتن و قیام کردن امام علیه السلام در وقتی که شرايط و مقتضيات فراهم شود و زمان مناسب فرا رسد، در این حدیث نیست. در نتیجه باید گفت که این روایت، با فرضیه مطرح شده در متن کتاب، بی ارتباط است.
2ـ1ـ1ـ1ـ در حدیث دوم(5) آمده است که امام علیه السلام از راوی دلیل گریه کردنش را می پرسد و او ـ که شاهد قدرت علمی حضرت در پاسخ گویی به سیل جمعیت حاضر بوده ـ عرض می کند: چطور گریه نکنم حال آن که در این امت مانند شما وجود ندارد، اما درِ خانه تان بسته است و در انزوا قرار دارید؟! امامعلیه السلام نیز پاسخی عیناً مشابه حدیث قبل به وی می دهد. حدیث که حاکی از دلسوزی راوی به انزوای امام علیه السلام است و ارتباطی با فرضیه نویسنده ندارد.
3ـ1ـ1ـ1ـ در حدیث سوم(6)، ابو بصیر از امام صادق علیه السلام می پرسد: آیا این وضعیت (حکومت مخالفان) پایانی دارد که ما آسوده شویم؟ و حضرت پاسخ می دهد: «بله سرآمدی دارد (که باید پیش از این واقع می شد) اما شما مطلب را برملا ساختید و خداوند فرج را به تأخیر انداخت».
از این حدیث نیز، امید راوی به گشایش در وضعیت شیعیان فهمیده می شود ـ که امری طبیعی برای هر انسان گرفتاری است ـ ولی نشانه ای از اعتقاد وی به «قیام نمودن و شمشیر برگرفتن امام علیه السلام در هر وقت مقتضی» وجود ندارد. بنابراین در این حدیث نیز هیچ گونه تصریحی درباره اعتقاد شیعیان به «قیام مسلحانه امام وقت» وجود ندارد.
4ـ1ـ1ـ1ـ در حدیث چهارم(7) راوی (ابوخالد کابلی) می گوید: پس از درگذشت امام سجادعلیه السلام به حضور امام باقرعلیه السلام رسیدم و مراتب ارادت خود را به امام چهارم علیه السلام یادآور شده، عرض کردم: آن حضرت «صاحب هذا الامر» را به من معرفی فرموده طوری که اگر ایشان را در جایی ببینم می شناسم. سپس وی از حضرت درخواست می کند که نام «صاحب الامرعلیه السلام» را به وی تعلیم دهد؛ اما امام علیه السلام پاسخ نمی دهد و خطیر بودن موضوع و ضرورت اخفای نام حضرت صاحب الامرعلیه السلام را یادآور می شود، ضمن آن که تصریح مى‏فرمايد این نام را تا کنون به کسی نگفته است.
به کار بردن تعبیر «صاحب هذا الامرعلیه السلام» خود کنایه ای رسا است به کسی که قرار است حکومت را به دست گیرد.
این حدیث نه تنها در تأیید ادعای مؤلف مبنی بر این که «معمولاً شيعيان در هر دوره اميد داشتند كه اين موضوع در روزگار آنان روى دهد» نیست، بلکه برخلاف آن، نشان می دهد که راوی ـ گرچه مصداق «صاحب الامر» را نمی شناسد ولی ـ امام وقت را مصداق حضرت صاحب الامر نمی داند، حتی این را احتمال هم نمی دهد؛ زیرا بیان می کند که با راهنمایی های امام چهارم علیه السلام، اگر«صاحب الامرعلیه السلام» را در جایی ببیند می شناسد؛ و با این وصف، امام باقرعلیه السلام را مصداق «صاحب الامرعلیه السلام» نیافته، بلکه از امام می خواهد که نام «صاحب الامرعلیه السلام» را به وی بگوید، ولی حضرت نمی پذیرد.
مضمون این روایت، مخالف ادعای مؤلف کتاب است.
2ـ1ـ1ـ روایت غیبت نعمانی/ 266: دو حدیث(8) با مضمونی مشابه
1ـ2ـ1ـ1ـ بنابر یکی از احادیث امام صادقعلیه السلام فرموده است: «منادی از آسمان به نام «صاحب هذا الامر» ندا درخواهد داد که «امر [حکومت] از آن او است» پس جنگ برای چه؟»
در حدیث دوم نیز امامعلیه السلام مى‏فرمايد: «این امر که به سوی آن گردن می کشید (و چشم انتظار آن هستید) واقع نخواهد شد تا این که منادیی از آسمان به نام «صاحب هذا الامر» ندا دردهد «امر [حکومت] از آنِ «صاحب الامر» است» پس جنگ بر چه اساس؟»
مؤلف، روایات فوق را به عنوان شاهد بر این ادعا آورده است: «شيعيان اعتقاد داشتند كه هر وقت شرايط و مقتضيات فراهم شود ... امام آن دوره شمشير برگرفته و قيام خواهد كرد ... معمولاً شيعيان در هر دوره اميد داشتند كه اين موضوع در روزگار آنان روى دهد» در صورتی که دو حدیث فوق هیچ دلالت ضروری بر اعتقاد خاصی ندارد. از این احادیث فهمیده می شود که امام علیه السلام از عجله ورزی گروهی از مسلمانان برای در اختیارگرفتن حکومت از راه جنگیدن با حکومت وقت، ناخشنود است و تأکید مى‏فرمايد که این موضوع به دست «صاحب این امر» که نامش از آسمان اعلام خواهد شد تحقق می یابد و نه قبل از آن.
ملاحظه این احادیث بیانگر این است که مخاطبین حضرت، از ایشان توقع یا امید قیام ندارند چه رسد به وجود یک اعتقاد، مبنی بر«شمشير برگرفتن و قيام كردن امام».
این نکته نیز قابل ذکر است که سؤال امامعلیه السلام در آخر هر دو روایت، که می پرسد: «ففیم القتال؟» و «فعلی ما القتال؟» یا نشان از وقوع یک قتال دارد، مانند قیام سادات بنی الحسنعلیه السلام، که در این فرض امام صادقعلیه السلام به این اقدام معترض است و به نشانه اعتراض مى‏فرمايد: «بر چه اساس جنگ به راه انداخته اند؟» ویا ممکن است به این معنی باشد که «بر چه مبنایی به دنبال جنگ هستید (یا هستند)؟» در فرض اول، قتال از سوی دیگران رخ داده و اساساً توقع قیام امام علیه السلام مطرح نیست. در فرض دوم نیز سخن از این است که افراد مورد نظر حضرت، خواهان جنگ هستند، اما نه الزاماً از سوی امام علیه السلام و حتی در آن فرض، نه به عنوان یک اعتقاد.
3ـ1ـ1ـ روایت غیبت نعمانی /295
1ـ3ـ1ـ1ـ در این حدیث از علی بن یقطین نقل شده که می گوید: «حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام به من فرمود: ای علی! شیعیان دویست سال است که با آرزوها پرورده شده اند.» و یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که به ما گفته شد [وعده داده شد] و محقق گردید (یعنی تشکیل حکومت بنی عباس) و به شما گفته شد و محقق نگردید؟ ابن یقطین پاسخ داد: آن چه به شما و ما گفته شده، از یک منبع بوده، الّا این که زمان امر شما دررسید پس چنان که گفته شده بود محقق گشت و زمان امر ما نرسیده، لذا ما را با امیدها دل مشغول ساختند، چرا که اگر گفته می شد این امر جز با گذشت دویست، سیصد سال محقق نمی شود، دل ها سخت می شد و عموم مردم از ایمان به اسلام برمی گشتند، از این رو به ما گفته شد که این امر بسیار زود و نزدیک خواهد بود تا دل های مردم بدان انس گیرد و همین مطلب مایه نزدیک شدن فرج گردد.» (9)
در مقام بررسی، ابتدا یادآور می شویم که بخش عمده این نقل، کلام علی بن یقطین (و نه کلام امام) و مخاطب وی، پدرش، از اتباع بنی عباس بوده است(10)، هم چنین متن حدیث و اظهار نظر علی راجع به وعده حکومت بنی عباس نیز حکایت از سخن گفتن همراه با نوعی تقیه دارد. در مجموع، در برداشت از متن حدیث، باید قواعد استنباط، لحاظ گردد.
اما درباره آن چه که به بحث جاری کتاب مربوط می شود، باید گفت که بر اساس این حدیث، امام مى‏فرمايد از ابتدا به شیعیان امیدواری داده می شده است.
سؤال این جا است که چه امیدی مورد نظر بوده که در کل دوره نزدیک به دویست ساله امامت، در بین شیعیان برقرار بوده است؟ قطعاً کسی نمی تواند ادعا کند توقع قیام از یکایک ائمه طاهرین علیه السلام بوده است؛ زیرا قرینه ای وجود ندارد که در طول بیست و پنج سال خانه نشینی امیرالمؤمنین علیه السلام، یا ده سال امامت حضرت مجتبی علیه السلام، یا حتی ده سال امامت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام و هم چنین دوران امام سجادعلیه السلام، چنین توقعی از آنان می رفته است!
باید گفت که استناد به مضمون مجمل این حدیث، آن هم بدون هیچ شرح و توضیح، کمکی به روشن ساختن پازل تاریخی، که مقصود مؤلف کتاب بود، نمی کند. در نتیجه این حدیث هم، دلالت روشنی بر مدعای مؤلف ندارد.
4ـ1ـ1ـ روایت کافی/ 369:1 همان روایت اخیر غیبت نعمانی است.
1ـ 4ـ1ـ1ـ راوی می گوید: «در محضر امام صادقعلیه السلام سخن از ملوک آل فلان به میان آمد، حضرت فرمود: «مردم به دلیل عجله ورزیدن شان نسبت به این امر [که طبعاً منظور، امر حکومت است] هلاک شدند. خداوند به دلیل عجله بندگان، شتاب نمی کند. این امر سرآمدی دارد که بدان منتهی خواهد شد و وقتی آن زمان برسد، لحظه ای از آن پس یا پیش نخواهند افتاد».(11)
حدیث بیان می کند که امامعلیه السلام، تعجیل در اصلاح امور را رد می کند و این امر را به سرآمد مقدّر آن ارجاع می دهد. نیز به عده ای که در اقدام جهت تصاحب حکومت عجله می ورزیده اند معترض است؛ اما حدیث گویای این نیست که آن افراد مورد اعتراض، گروهی از شیعیان بوده اند که عقیده یا حتی امید داشته اند امام صادقعلیه السلام قیام کند. بلکه قرائن تاریخی، خلاف این مسئله را ثابت می کند.
در نتیجه، این حدیث هم تأییدی بر ادعای مؤلف نیست.
5ـ1ـ1ـ روایت کافی/ 80:8
1ـ5ـ1ـ1ـ راوی به امام باقرعلیه السلام عرض می کند: «لَقَدْ تَرَكْنَا أَسْوَاقَنَا انْتِظَاراً لِهَذَا الْأَمْرِ حَتَّى لَيُوشِكُ الرَّجُلُ مِنَّا أَنْ يَسْأَلَ فِي يَدِهِ؛12 ما کسب و کارمان را در انتظار این امر رها کرده ایم تا جایی که نزدیک است برخی از ما به فقر بیفتد.» این روایت، بر خلاف موارد قبلی، تناسبی ظاهری با ادعای کتاب دارد ولی با قدری تأمل فرو می ریزد. این روایت بیان می کند که عده ای چشم انتظار رخدادی منجر به تغییر وضعیت بوده اند، اما مؤلف کتاب، این حدیث را برای این ادعا سند آورده است: «شيعيان اعتقاد داشتند كه هر وقت شرايط و مقتضيات فراهم شود...امام آن دوره شمشير برگرفته و قيام خواهد كرد.»
راوی روایت فوق در ادامه از امام علیه السلام پرسیده: «اگر قبل از درک کردن قائم عجل الله تعالی از دنیا بروم چطور می شود؟» و حضرت در پاسخ می فرماید: «هر که از شما بر این قصد باشد که در صورت درک کردن «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» او را یاری کند، مانند جنگاوری است که با شمشیرش همراه او می جنگد...».
بدین ترتیب، گرچه این روایت نشانه شدت چشم انتظاری عده ای برای تغییر وضعیت است، اما اولاً از تتمه روایت، عقیده راوی، مبنی بر این که قیام و اصلاح به عهده «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» است و ایشان شخصی غیر از امام باقرعلیه السلام هستند معلوم می شود.
ثانیاً این که وی انتظار وقوع «هَذَا الْأَمْر» را مطرح کرده ممکن است به معانی مختلفی باشد، همچنان که در روایت 3/14 خواهد آمد که راوی به امام رضاعلیه السلام می گوید ما امیدواریم شما «صاحبُ هَذَا الْأَمْرِ» باشید در صورتی که اصلاً منظور قدرت گرفتن از طریق قیام نیست.
ثالثاً مؤلف که روایت را به عنوان شاهد ذکر کرده باید توضیح دهد که منظور راوی از «هَذَا الْأَمْر» و از این سخن که: «ما کسب و کارمان را در انتظار این امر رها کرده ایم ...» چیست و اگر قیام قریب الوقوعی مورد نظرش بوده ـ چنان که ادعای کتاب این است ـ چرا می پرسد: «اگر قبل از درک کردن قائمf از دنیا بروم چطور می شود؟»
ایشان نباید به صرف هم سویی ظاهری در ابتدای حدیث با ادعای مطرح در کتاب، آن را به عنوان شاهد ذکر می کردند.
نهایت این که راوی فوق، اعتقاد به ضرورت قیام امام وقت ندارد. در نتیجه این روایت نیز، ادعای متن کتاب را ثابت نمی کند.
نویسنده تا این جا، فرضیه «اعتقاد» شیعیان به این امر را مطرح کرد كه «هر وقت شرايط و مقتضيات فراهم شود و زمان مناسب فرا رسد امام آن دوره شمشير برگرفته و قيام خواهد كرد.» اما در مدارک ارائه شده، این موضوع ثابت نشد و حتی یکی از روایات فوق هم مؤید این ادعا نبود.
روایات مذکور در مجموع بیش از این را نمی رساند که شیعیان از وضع دشوار موجود و مهجور بودن ائمه علیه السلام ناخشنود، و چشم انتظار فرج نسبی یا کلی بودند، اما نه الزاماً از رهگذر قیام امام وقت، تا چه رسد به این که چنین امری، یک اعتقاد شیعی بوده باشد. برخی از این روایات نشان می داد که راوی، دقیقاً معتقد است فرج کلی باید به دست «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» محقق شود ـ و بر خلاف فرضیه نویسنده ـ می داند که آن حضرت، فردی غیر از امام وقت است.
2ـ ارتباط دادن موضوع، با عقیده «قائمیت»
نویسنده در ادامه، «عقیده» یا «امید» یادشده را با «اعتقاد به قائمیت» گره زده و نوشته است :
صفحه 34/ دست کم از اواخر قرن اول هجری2، انتظار و اعتقاد به ظهور یک منجی و رهایی بخش انقلابی از دودمان پیامبرصلی الله علیه و آله که در آینده ظهور کرده و نظام فاسد ظلم و ستم را در هم ریخته و حکومت عدل و قسط را پی ریزی خواهد نمود، در همه قشرهای جامعه اسلامی وجود داشته است. این منجی رهایی بخش را شیعیان با نام قائم می شناختند.
عبارت اخیر درباره پیشینه عقیده به مهدویت، دست کم مضمونی غلط انداز دارد؛ زیرا القا می کند که این اعتقاد، متأخر از دوران حیات رسول خداصلی الله علیه و آله است. البته تعبیر «دست کم»، جای توجیه را بازمی گذارد و عبارت را به حالت «دو پهلو» در می آورد. به هر تقدیر از بررسی بیشتر این مطلب می گذریم.
1ـ2ـ توقع قیـــام از امام باقرعلیه السلام
در ادامه متن کتاب آمده:
صفحه34/ در نخستين سالهاى قرن دوم هجرى كه نارضايتى عمومى از بنى‏اميّه بالا گرفته و نظام خلافت اموى رو به ضعف نهاده بود بسيارى از مردم اميد داشتند كه رئيس خاندان پيامبر در آن عصر، امام محمد باقرعلیه السلام رهبرى نهضت را به دست گرفته و قيام خواهد كرد.3 امّا امام به اين انتظار و توقّع عمومى پاسخ مثبت نداد. اين عكس العمل، شيعيان را كه در ذهنيّت آنان، امام حقّ از خاندان پيامبر در صورت فراهم شدن شرايط مناسب بايد بى‏درنگ براى احقاق حقّ خود و برپا كردن نظام عدل و قسط به پا مى‏خاست دچار حيرت كرد.
در این فراز هم دوگانگی تعابیر، درست مانند بخش قبل وجود دارد.
نویسنده، ابتدا از «امید» مردم به نهضت امام پنجم علیه السلام سخن گفته، اما بلافاصله شیعیان را چنین توصیف کرده است که ذهنیت آنان حکم می کرد که در شرایط مناسب، «امام باید بی درنگ قیام کند.» و این «باید» آن قدر پررنگ بود که محقق نشدنش، آنان را به «حیرت» می افکند و زمینه تغییر در رویکرد آنان به عقیده امامت را پیش می آورد.
2ـ2ـ بررسی مدارک «ذهنیت شیعیان درباره ضرورت قیام ضداموی امام باقرعلیه السلام»
درباره این ادعا، چهار حدیث در پاورقی به عنوان مدرک ارائه شده است: محاسن برقی:173؛ کافی 80: 8 و341؛ هدایه خصیبی: 242و243
1ـ2ـ2ـ روایت محاسن
روایت محاسن، متن خلاصه تری از همان روایت قبل (کافی 80:8) است که بررسی شد و بر اساس آن، راوی به قیام و اصلاح توسط «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» عقیده داشته است، و از امام باقرعلیه السلام می پرسید: «اگر قبل از درک حضور قائم علیه السلام بمیرم، چه می شود؟»
لذا بر خلاف ادعای مؤلف، این روایت ثابت نمی کند راوی به قیام امام باقرعلیه السلام اعتقادی که برآورده نشدنش منجر به حیرت گردد، داشته است.
2ـ2ـ2ـ روایات کافی/ 8: 341
2/9. زراره نقل می کند که در حضور امام باقرعلیه السلام سخن از دولت بنی امیه گفته شد، عده ای از اصحاب به ایشان عرض کردند: «إِنَّمَا نَرْجُو أَنْ تَكُونَ صَاحِبَهُمْ وَ أَنْ يُظْهِرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذَا الْأَمْرَ عَلَى يَدَيْكَ؛(13) ما امیدواریم که شما همراه آنان باشید و خداوند این امر را بر دستان شما آشکار سازد.» امام علیه السلام در پاسخ فرمود که نمی خواهد همراه آنان باشد که یاران آن ها زنازادگانند و ...
در مقام بررسی باید گفت: طبعاً فضای حاکم بر سخن، مربوط به زمانِ درگرفتنِ قیام هایی علیه بنی امیه است که در نهایت، به استقرار دولت بنی عباس منجر شد. در غیر این صورت معنا نداشت که اصحاب، اظهار امیدواری کنند تا امام علیه السلام همراه بنی امیه ـ شاید هم منظور، این است که همراه مخالفان بنی امیه ـ باشند (ان تکون صاحبهم)؛ پس آنان امیدوار بوده اند تا امام علیه السلام به نوعی در خلال این درگیری ها، شرکت نماید و نهایتاً در رأس حکومت قرار گیرد.(14)
بر این اساس، آن چه باعث شده افرادی به حضور امام علیه السلام در منازعات، امیدواری نشان دهند، حوادث خاص سیاسی، در کنار عقیده پیشینی شیعیان، مبنی بر حق حاکمیت امام بوده است، نه عقیده پیشینی آنان به «ضرورت قیام بی درنگ امام» که آن هم به شکلی که خودداری از این وظیفه، حیرت خیز، شوک دهنده و موجب تجدید نظر اعتقادی در امامت گردد.
توضیح آن که با توجه به اعتقاد شیعیان مبنی بر «تعلق حق الهی حکومت به ائمه معصومینعلیه السلام»، بسیار طبیعی بود که وقتی زمینه های اجتماعی برای تغییر حکومت فراهم شد، آنان (یا گروهی از آنان) امیدوار شوند تا جهت حوادث، به سمتی منجر به حاکمیت امام پیش رود، اعم از آن که این اتفاق، با دخالت مستقیم امام علیه السلام در منازعات رخ دهد یا بدون آن. به بیان دیگر، چنین دیدگاهی، اساساً ناظر به «حق حاکمیت امام» است و نه «وظیفه قیام توسط امام». این وضعیت، کاملاً متفاوت است با آن چه مؤلف کتاب ترسیم می کند، مبنی بر این که:
ـ این مسئله، انتظار و اعتقادی عمومی، ناظر به وظایف مقام امامت بوده است.
ـ انتظار بدین شکل بوده که امام علیه السلام باید «در صورت فراهم شدن شرايط مناسب، بى‏درنگ به پا مى‏خاست.»
ـ و از همه مهم تر این که انتظار یاد شده چنان بوده است که محقق نشدنش «موجب حیرت شیعیان» می گردید.
بنابراین، روایت یادشده، در جهت تأیید ادعای مؤلف کتاب نیست.
3ـ2ـ2ـ روایت هدایه خصیبی
1ـ3ـ2ـ2ـ در این روایت آمده است که راوی مصرّاً از امام باقرعلیه السلام سؤال می کند که آیا ایشان «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» هستند یا نه؟(15) و حضرت به نحوی که معلوم است چندان مایل به طرح این مسئله نیست، نهایتاً وی را متوجه می سازد که پاسخ منفی است.
این روایت حکایت می کند که مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» برای برخی شیعیان پوشیده بوده به طوری که امام علیه السلام، حتی همین مطلب را که ایشان مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» نیستند، به راحتی بیان نکرده اند، البته نهایت اختفای این موضوع، امری پنهان در تاریخ تشیع نیست و شواهد فراوانی دارد، اما در این روایت هیچ نشانه ای از حیرت راوی نسبت به اصل امامت (اعم از این که ناشی از ندانستن مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» یا هر مطلب دیگر باشد) وجود ندارد، ضمن آن که اساساً وی توقع قیام از حضرت نداشته، بلکه به این که امامعلیه السلام، مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» است یا خیر، سؤال داشته است. در نتیجه، این حدیث هم، دلالتی بر مدعای مؤلف ندارد.
3ـ2ـ بررسی موضوع «عقیده به قائمیت» در کتاب
چنان که گفته شد، نویسنده تا این جا، بحث را بدان سو برد که شیعیان همواره از امامان علیه السلام توقع قیام مسلحانه داشتند. ایشان سپس با طرح بی مقدمه این مطلب که «انتظار ظهور یک منجی انقلابی از دودمان پیامبرصلی الله علیه و آله، دست کم از اواخر قرن اول هجری رواج داشته و شیعیان این منجی را با نام قائم می شناختند»؛ بحث خود را به موضوع «قائمیت» گره زده است. در نتیجه ماحصل ادعا، به طور تلویحی این شده که شیعیان همواره چشم انتظار بودند تا امام وقت، دست به قیام بزند و چه بسا این انتظار به مصداقیت «امام قائم» بوده است.
ایشان می نویسد:
هنگامى كه از امام [پنجمعلیه السلام] سؤال شد چرا وى علی رغم خيل عظيم طرفداران خود در عراق دست به قيام موعود و مورد انتظار عمومى نمى‏زند؟ حضرت پاسخ داد كه وى قائم منتظر نيست و قائم/ص35/ در آينده هنگامى كه زمانِ كاملاً مناسب فرارسد ظهور خواهد فرمود.1
ملاحظه می شود که در پاراگراف بالا، مطالبه شیعیان از امام علیه السلام، نه صرفاً «قیام»، بلکه «قیام موعود» شمرده شده است. در واقع مؤلف با عبارات فوق، گره میان «توقع شیعیان به قیام امام» را با «عقیده به قائمیت» محکم تر ساخته است ـ بدون آن که به مطلب تصریح نماید.
در نتیجه لازم است مؤلف در این جا، مدارکی ارائه نماید که ثابت کند شیعیان عقیده داشته اند امام علیه السلام باید در برابر بنی امیه قیام کند، تا حدی که امتناع حضرت از این کار آنان را حیرت زده می ساخت، ضمن این که آنان، امام را مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» می دانستند.
4ـ2ـ بررسی مدارک «ذهنیت شیعیان درباره شکل گیری قیام موعود، از سوی امام باقرعلیه السلام»
آن چه در پاورقی متن فوق ذکر شده، به طور عمده این موارد است: کافی342:1و 536و 368؛ غیبت نعمانی:167و 168و169و215و216و 237؛ کمال الدین325
1ـ 4ـ2ـ روایت کافی 342:1؛ غیبت نعمانی/167 و کمال الدین/32516
3/11. راوی به امام باقرعلیه السلام عرض می کند: «شیعیان شما در عراق فراوانند و در اهل بیت شما مانند شما نیست، پس چرا قیام نمی کنید؟» حضرت پاسخ می دهد: «همانا گوش به نادانان سپرده ای. من صاحب شما نیستم.» وی می پرسد: «صاحب ما کیست؟» و امام مى‏فرمايد: «بنگرید، آن کسی که ولادتش از مردم پوشیده است و ...».
ملاحظه می شود که در متن این روایت، راوی می پرسد چرا علی رغم وجود شرایط لازم ـ به زعم خود اوـ امامعلیه السلام قیام نمی کنند؟
اولاً از این حدیث فهمیده نمی شود که وی قیام را وظیفه امام و از لوازم مقام امامت می دانسته است، تا چه رسد به این که اگر حضرت چنین نکند، وی دچار حیرت شود ـ آن هم حیرت در تعریف امامت، که منجر به بازتعریف از آن گردد.
چنان که گفته شد، رو به ضعف نهادن بنی امیه در زمان امام باقرعلیه السلام و اقداماتی که علیه آنان شکل می گرفت، به طور طبیعی آن حضرت را در معرض این توقع ـ از سوی بعضی، و نه الزاماً همه شیعیان ـ قرار می داد که ایشان نیز حرکتی را در این جهت انجام دهند. این توقعات الزاماً، دیدگاه اعتقادی شیعیان، به جایگاه و وظایف مقام امامت را نشان نمی دهد و به طریق اولی، دلالت بر وجود حیرت ندارد.
ثانیاً امام علیه السلام به وی گوشزد مى‏کند که این کار برعهده موعود منتظر است، نه آن که وی ابتداءً حضرت را مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» دانسته و یا حتی چنین احتمالی داده باشد. این هم، روش متداول ائمه معصومین علیه السلام بوده است که جابه جا، و در هر موقعیت مقتضی، تلاش در ترویج فرهنگ «مهدویت» در میان شیعیان داشته اند، لذا این روایت، جهت دهی ذهن راوی به سوی مسئله «قائمیت» توسط امام علیه السلام را نشان می دهد و نه ذهنیت قبلی وی را به این موضوع. بنابراین، این حدیث دلالتی بر مدعای مؤلف ندارد.
2ـ 4ـ2ـ روایت کافی 536:1
حدیثی است که مؤلف، قبلاً از هدایه خصیبی نقل کرده بود و در شماره 2/10 بررسی شد.
3ـ 4ـ2ـ روایت کافی 368:1
1ـ3ـ 4ـ2ـ سخنی از امام باقرعلیه السلام به ابو حمزه ثمالی بدین مضمون نقل شده که: خداوند فرجی را برای شیعیان تقدیر کرده بود ـ البته تعبیر روایت «هذا الامر» است که گفتیم معانی متفاوتی می تواند داشته باشد، اما از سیاق به دست می آید که سخن از نوعی گشایش است ـ اما این تقدیر عوض شد و به تأخیر افتاد.17 البته موضوع این این حدیث قابل بحث و سؤال برانگیز است که منظور از گشایشِ مورد اشاره چیست، اما روایت، درباره دیدگاه راوی به عملکرد امام هیچ گزارشی نمی دهد، و ربطی به مباحث مؤلف ندارد.
4ـ 4ـ2ـ روایات غیبت نعمانی، ص 168و169
1ـ 4ـ 4ـ2ـ نخستین روایت(18)، مشابه حدیث کافی 342:1 است. (ر.ک. شماره3/10) راویِ هر دو روایت نیز مشترک است. تنها تفاوت دو روایت این است که در روایت قبل، راوی توقع خود را برای قیام امامعلیه السلام بیان می کرد و نظر می داد که شیعیان شما در عراق فراوانند، اما در این حدیث می گوید: «مردم به شما چشم دوخته اند تا قیام کنید.» پاسخ امامعلیه السلام همان جواب قبل است و توضیح ما نیز همان که به دنبال حدیث قبل گذشت، یعنی شرایط سیاسی موجود، به اضافه اعتقاد شیعیان، به حق حاکمیت امامان علیه السلام، توقع اقدامی از جانب امامعلیه السلام را شکل می داد، نه الزاماً دیدگاه خاص اعتقادی به وظایف مقام امامت. متن حدیث هم ابداً از چنین دیدگاهی خبر نمی دهد، تا چه رسد به تحیر راوی در برابر امتناع امامعلیه السلام.
2ـ 4ـ 4ـ2ـ ترجمه حدیث دوم غیبت نعمانی(19) این است: «راوی می گوید: به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: ما امیدواریم که شما «صاحب این امر» باشید و خداوند بدون شمشیر، آن را به راحتی برای شما فراهم سازد، چه این که برایتان بیعت گرفته شده و سکه به نامتان زده شده است. امامعلیه السلام فرمود:
«کسی از ما نیست که نامه ها به سویش ارسال گردد و انگشتان اشاره به سویش نشانه رود و سؤالات از وی پرسیده شود و اموال برایش ارسال گردد، مگر آن که ترور می شود یا در رختخوابش از دنیا می رود (کشته می شود)، تا آن که خداوند فرزندی از ما را برای این امر برانگیزد که ولادت و رشدش مخفی و نسبش شناخته شده است».
این روایت کاملاً ناقض نظریه آقای مدرسی و مؤید نظریه جایگزینی است که بیان شد؛ زیرا اظهار امیدواری راوی جهت حکومت یافتن امام علیه السلام اصلاً از این نقطه نظر نیست که: «شيعيان اعتقاد داشتند هر وقت شرايط و مقتضيات فراهم شود و زمان مناسب فرا رسد امام آن دوره شمشير برگرفته و قيام خواهد كرد». نیز چنین ذهنيّتی را از شيعيان گزارش نمی کند كه «امام حقّ از خاندان پيامبر در صورت فراهم شدن شرايط مناسب بايد بى‏درنگ براى احقاق حقّ خود و برپا كردن نظام عدل و قسط به پا مى‏خاست.» چرا که امام رضاعلیه السلام اصلاَ در چنین شرایطی قرار نگرفت، و مسئله شمشیر در میان نبوده است، بلکه برعکس، حضرت ولایتعهدی را پذیرفت، اما همین موضوع در دل برخی از شیعیان ـ که معتقد بودند حکومت حق الهی آن حضرت است ـ امید به حکومت یافتن ایشان را ایجاد کرده بود، که اتفاقی طبیعی و کاملاً قابل درک است.
البته امام علیه السلام همین اندیشه را هم مردود شمرده و تأکید مى‏کند که این امر به دست شخصی محقق خواهد شد که خداوند برای آن مقدر فرموده است.
به علاوه در این روایت نیز، نشانه ای از عقیده داشتن راوی به این که «امام علیه السلام باید به مصداق «قائم آل محمد»» دست به قیام بزند، نیست؛ بلکه بالاتر این که اساساً این راوی، از قیام ـ که وصفی قطعی برای «قائم آل محمد» شمرده می شدـ سخن نمی گوید، بلکه امیدوار است امام علیه السلام با فرصتی که به جهت ولایتعهدی مأمون برایش پیش آمده، بتواند بدون جنگ و خون ریزی، قدرت را به دست بگیرد.
مانند موارد دیگری که قبلاً هم ملاحظه شد، راوی از زاویه اندیشه «قائمیت» سخن نمی گوید، بلکه امام علیه السلام هستند که با رد ایده و توقع راوی، تأکید می ورزند که تشکیل حکومت «آل محمدصلی الله علیه و آله»، به عهده «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» است.
بنابراین روایت فوق، کاملاً مخالف ادعای نویسنده است.
از این روایت، نکته ای مهم و مؤثر در بحث به دست می آید. راوی به امامعلیه السلام عرض می کند که ما امیدواریم شما «صاحب هذا الامر» باشید و این تعبیر اشاره به «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» ندارد؛ چون اصلاً سخن از قیام بالسیف و امثال آن نیست، در حالی که همه معتقدان به ظهور آتی «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» ـ حتی اگر درباره مصداق و شخص آن حضرت ابهام داشتند ـ ایشان را به عنوان فردی می شناختند که حکومت ستمگران را با قیام و مبارزه به دست خواهد گرفت.
نکته مورد نظر ما این است که راوی، علیرغم انصراف ذهنش از «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله»، تعبیر «صاحب هذا الامر» را به کار می برد. نتیجه این که تعبیر اخیر، در دوران ائمهعلیه السلام همیشه مشعر به «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» نبوده، بلکه این تعبیر گاهی، کنایه از حاکم جامعه اسلامی ـ به معنای اعم کلمه ـ بوده است.
3/15. در سومین روایت، عبدالله بن عطاء(20) از امام باقرعلیه السلام می خواهد که او را از قائمعلیه السلام خبر دهد. حضرت مى‏فرمايد: «به خدا قسم، نه من اویم و نه آن که به سویش گردن می کشید. ولادت او آشکار نیست ....».(21)
این روایت، ابهام راوی در مصداق قائم علیه السلام را می رساند، مضاف بر این که وی، امام علیه السلام را مصداق قائمعلیه السلام و یا لااقل مصداق قطعی نمی داند. تأکید حضرت مبنی بر این که من و «کسی که به سویش گردن می کشید» هیچ کدام «قائم» نیستیم، می تواند نشانه این باشد که گروهی ـ شاید از شیعیان ـ خواهان تغییر در وضعیت حکومتی بودند، اما همین افراد نیز چشم به سوی شخص دیگری غیر از امام باقرعلیه السلام داشته اند و حضرت آنان را هشدار می دهد که اصلاح مورد نظر شما باید توسط «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» تحقق یابد.
این روایت، توقع راوی نسبت به قیام نمودن شخص امام علیه السلام را ثابت نمی کند، تا چه رسد به انتظاری که محقق نشدنش، منشأ حیرت باشد.
در نتیجه این حدیث هم، در جهت اثبات نظریه ارائه شده در کتاب نیست.
5ـ2ـ عدم ارائه مدرک در موضوعی مهم چون ایجاد «شوک» در شیعیان به دلیل خودداری امام ششم علیه السلام از قیام
مؤلف در ادامه، دو تعبیر بسیار اثرگذار را که در اثبات نظریه ایشان نقش مهمی ایفا می کند، بدون هیچ سندی به کار برده است.
وی پیش از این بیان کرد که خودداری امام پنجم علیه السلام از قیام علیه بنی امیه، موجب «حیرت» شیعیان شده بود و ملاحظه شد که مدارک متعدد ارائه شده به هیچ وجه حکایت از وقوع حیرت شیعیان نداشت.
نویسنده در ادامه، و این بار بدون هیچ مدرکی، ادعا می کند که خودداری امام ششمعلیه السلام از قیام علیه بنی امیه، موجب ایجاد «شوک» در میان شیعیان شد، طوری که موجب «تجدید نظر» آنان در اندیشه های گذشته گردید:
صفحه35/ دو دهه پس از این فرزند او امام صادق علیه السلام نیز در شرایطی که بسیاری آن را عالی ترین فرصت برای اقدام امام در راه به دست آوردن حق غصب شده خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله می دانستند از هرگونه اقدامی خودداری فرمود. شوک ناشی حاصله از این سکوت و عدم اقدام موجب شد که شیعیان در نظرات و ذهنیات قدیم خود که برای سال های طولانی بدان اندیشیده بودند، تجدید نظر کنند.
از شیوۀ نویسندۀ در ارائۀ انبوه مدارک برای موضوعات مطرح شده در کتاب انتظار می رفت که در بیان موضوعی مهمی چون این مطلب به ارائۀ مدرک بپردازد که به هر دلیل، هیچ مدرکی ارائه نکرده است.
3ـ بررسی خطاهای روشی، در بخش مورد بحث از کتاب
یکی دیگر از عللی که باعث شده مؤلف به نتایجی در بیان فرضیات خود برسد نحوه چینش مطالب کتاب و استفاده از برخی تعابیر خاص است که با روش های علمی سازگار نیست. در این بخش برخی از خطاهای روشی رخ داده در متن کتاب را ذکر می کنیم:
1ـ3ـ دوگانــگی در تعابیــر
در نخستین بندی که از کتاب نقل شد، دوگانگی تعابیر مؤلف را که «اعتقاد شیعیان» و «امید شیعیان» نسبت به موضوع «قیام مسلحانه امامان» را درپی هم آورده است، یادآور شدیم.
مؤلف درصدد نشان دادن «سیر تاریخی تغییر در عقیده امامت» است. آن چه در سیر بحث مؤلف می تواند اثر بخش باشد، عقیده خاصی درباره «ارکان و مقومات مقام امامت» است، که به مرور زمان دچار تغییر و تطور شده باشد، مانند آن که شیعیان در دورانی «ضرورت قیام مسلحانه در وقت مقتضی» را به عنوان یکی از « ارکان و مقومات مقام امامت» «معتقد بوده باشند» و پس از مدتی، با عملی نشدن این اندیشه، «عقیده آنان در باب امامت» دچار تغییر و تحول گردیده باشد، اما صِرف «امید شیعیان به قیام یا قائمیت امامان علیه السلام» نمی تواند منظور مؤلف را در بحث مورد نظر برآورد و با نتیجه گیری بعدی وی همخوانی ندارد.
از سویی مدارک مورد استناد ایشان، حداکثر می تواند در برخی موارد، امیدواری شیعیان به اقدام امام در جهت تغییر وضعیت حکومت و یا اموری از این قبیل را ـ که تفصیلش گذشت ـ گزارش کند؛ یعنی مطلبی که به اثبات ادعای مؤلف کمکی نمی کند. لذا ایشان ـ گویا در مقام جبران ضعف مدارک ـ تعابیر را، از آن چه در واقعیت یافت می شود، به سوی آن چه مقصود و همسو با ادعایش است، سوق می دهد.
تکرار این دوگانگی تعابیر، در ادامه عبارات کتاب نیز قابل ملاحظه است.
طبعاً برای خواننده کتاب، دقت در چنین مغایرت هایی دشوار است در نتیجه این دوگانگی در بیان، مانعی بر تشخیص نارسایی مدارک کتاب می شود و مخاطب را به سوی پذیرش طرح مؤلف ـ بدون آن که مدارک از آن پشتیبانی کندـ سوق می دهد.
2ـ3ـ ابهام در کاربرد کلمه «اعتقاد»
چنانچه از خلط پیش گفته، درباره کاربرد توأم تعابیر «امید» و «اعتقاد» بگذریم، نهایت ادعای مؤلف در بخش اخیر، این بود که شیعیان اعتقاد داشته اند امام در هر زمانِ مقتضی قیام خواهد کرد.
اما حتی همین بیان نیز دچار ضعف و ابهام است. منشأ این امر، ابهامی است که در کاربرد کلمه «اعتقاد» از سوی مؤلف کتاب، وجود دارد.
توضیح این که تعبیر «اعتقاد راجع به منصبی چون امامت» به چند معنا (یا به تعبیری در چند حیطه) ممکن است به کار رود:
الف) اعتقاد به مبانی اصلی و مقومات مقام امامت: یعنی اعتقادی به اموری که امامت با آن ها شکل می گیرد و تعریف می شود. اگر این مبانی در شخصی جمع شود، او امام؛ و اگر همه یا برخی موجود نباشد، نخواهد بود. «نص»، «علم» و «عصمت» از مقومات منصب امامت هستند.
ب) اعتقاد به اوصاف غیر مقوّم: یعنی اعتقاد به اوصافی که بدون آن ها نیز امامت به قوت خود باقی است؛ مثلاً اعتقاد به ولایت تکوینی امام ـ در عین اهمیت فراوان ـ جزء این دسته است، بدین معنا که مقوّم مقام امامت نبوده و فرض عدم آن، اصل عقیده به امامت را مخدوش نمی کند.
البته عدم اعتقاد به چنین اوصافی، معرفت شخص به مراتب مقامات امام را کاهش می دهد ولی اصل اعتقاد را منتفی نمی سازد.
ج) اعتقاد راجع به وظایف امامان علیه السلام: پس از پذیرش آن که شخصی با انتصاب الهی، به امامت رسیده و به تبع، معتقد شدیم که دارای «علم» و «عصمت» است، در مرحله بعد، چه بسا باورها و اعتقاداتی راجع به وظایف امام داشته باشیم. ممکن است به ادله ای، فی المثل معتقد شویم که امام باید در امر هدایت پیشقدم باشد و با مراجعه به تک تک افراد، آنان را راهنمایی کند و یا برعکس، این که افراد موظفند با مراجعه به امام، هدایت را دریافت کنند.
این اعتقاد که امام باید در راه بیان حقیقت، تا پای جان بایستد و یا در مقابل، اعتقاد به وجود «تقیه» در روند تبلیغ امامان علیه السلام و فرض های دیگر از این قبیل است.
د) اعتقاد راجع به وظایف پیروان نسبت به امامانعلیه السلام: این که معتقد باشیم اطاعت از امام و محبت به وی وظیفه ما است و...
طبعاً محققی که درصدد بررسی سیر تطور اعتقادی در تاریخ تشیع است، باید مراحل تطور و تغییر را در هر یک از چهار حوزه یاد شده، به تفکیک بررسی کند و تأثیرات متقابل آن ها را نیز لحاظ نماید.
بحث از چنین ادعاهایی مانند این که «باور شیعی همواره بر مبنای منصوص بودن امام بوده» و یا «ابتدا بر پایه منصوصیت بوده و به مرور زمان به سمت دیگری رفته» و یا شبیه این ها، در محدوده حوزه نخست می گنجد. این حوزه، مبانی اساسی امامت را شامل می شود و هرگونه تطور در آن، به معنای تحول در مبانی اعتقاد امامت، در نزد شیعیان است.
اما اگر فرضاً شیعیانی معتقد بوده باشند «امام حتماً باید قیام کند»؛ و گروهی به استناد فرموده رسول خداصلی الله علیه و آله «الحسن و الحسین امامان قاما أو قعدا» ممکن دانسته باشند که «برخی امامان دست به قیام بزنند و برخی نه» و ...، این بحث در حیطه سوم (اعتقاد راجع به وظایف امامان علیه السلام) می گنجد. اگر بر فرض ثابت شود که شیعیانی در این حیطه اخیر، میان دو عقیده مذکور و امثال آن، تغییر موضع داده اند، این به منزله «تحوّل در مبانی اصلی اعتقاد آنان به امامت» نخواهد بود، تا چه رسد که ثابت شود شیعیان در این حیطه، امید به موضوعی داشته اند و در عمل، این امید و آرزو محقق نشده است(22).
مؤلف کتاب، مطالب خود را در حیطه های مذکور تفکیک نمی کند و این موجب خلط مباحث در نتایج می شود؛ چرا که گاه ادله را در حیطه سوم مطرح می کند و نتیجه را در حیطه اول می گیرد و... .
در این بحث، تمام مدارک و دلایل ایشان ـ صرف نظر از نارسایی در دلالت ـ حداکثر راجع به دیدگاه شیعیان راجع به یکی از وظایف امامانعلیه السلام است، اما ایشان نتیجه را در حوزه «اعتقاد شیعیان درباره مبانی اصلی و مقومات امامت» گرفته است.
باز یادآور می شویم که این حوزه ها تأثیرات متقابلی دارند، یعنی محقق نشدن یک باور در حیطه دوم یا سوم، ممکن است تأثیری را در حیطه نخست ایجاد کند، اما بررسی و ادعای چنین تأثیراتی، دقت ها و موشکافی های خاص خود و ارائه دلایل متناسب را می طلبد. اما مؤلف کتاب به جای بررسی استدلالی این تأثیرات، با به کار بردن اصطلاحاتی خاص(23) و یا چینش ویژه مطالب(24)، نتایج را از حوزه ای به حوزه دیگر کشانده است.
3ـ3ـ ترکیبی بدون سند، مرکب از دو ادعای با سند!
یک نکته بسیار مهم در روش مؤلف این است که وی در فرازهایی از کتاب، با طرح ادعاهایی به دنبال یکدیگر، فضایی ذهن مخاطب را در سمت و سوی خاصی هدایت می کند، در حالی که «ادعای ترکیبی» در واقع فاقد مدرک است.
در عباراتی که تا این جا نقل شد، مؤلف ابتدا «امید شیعیان به قیام مسلحانه و به دست گرفتن حکومت» و بلکه «اعتقاد شیعیان بدین امر» را مطرح کرد و این که «معمولاً شيعيان در هر دوره اميد داشتند اين موضوع در روزگار آنان روى دهد..»؛ سپس پیشینه اعتقاد اسلامی به ظهور یک منجی رهایی بخش (با عنوان قائم) را مطرح نمود که قیام می کند و حکومت عدل را برقرار می سازد.
گرچه مؤلف تصریح نکرده که «شيعيان در هر دوره اميد و یا اعتقاد داشتند كه «قیام قائم» در روزگار آنان روى می دهد..»، اما با دنبال هم آوردن دو مطلب فوق، به القا این موضوع دامن زد که «آنان در هر دوره اميد و یا اعتقاد داشتند كه امام وقت، مصداق امام قائم علیه السلام باشد». و سپس افزود: «هنگامى كه از امام سؤال شد چرا ... به قيام موعود و مورد انتظار عمومى نمى‏زند؟ حضرت پاسخ داد كه وى قائم منتظر نيست».
ملاحظه می شود ایشان، قیامی را که ادعا می کرد مورد انتظار و اعتقاد عمومی بوده است، بدون مقدمه و بی هیچ سندی، «قیام موعود» دانست.
ایشان در ادامه، مواردی را ذکر می کند که صادقین علیه السلام، صراحتاً به شیعیان خود می فرمودند: «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله نیستند». مؤلف با این تکمله، «ادعای ترکیبی»(25) خود را ـ مبنی بر این که شیعیان همواره به دنبال قیام امامان و قائم آنان بودند و اعتقاد به ضرورت قیام و مصداقیت قائم را درباره یک یک حضرات ائمهعلیه السلام دنبال می کردند و البته در هر مورد مأیوس می شدندـ بیشتر سامان می دهد ـ و حال آنکه طرح مسئله قائمیت، در بسیاری از موارد ابتداءً از سوی امامانعلیه السلام و برای شکل گیری این اعتقاد انجام شده نه آن که در ذهن یا سؤال راوی مطرح بوده باشد.
این نحوه گزارشگری از فضای اعتقادی شیعی، القا کننده ی ابهام زیادی نسبت به مسئله «امامت» و «قائمیت» به شکل توأم است؛ یعنی اعتقاد به «قائمیت» طوری مطرح شده که ابهام هرچه بیشتر شیعیان در اصل مسئله امامت را القا کند.
به تعبیر دیگر، موضوع این طور مطرح شده که شیعیان از ابتدا، قیام مسلحانه را از لوازم امامت می شمردند، بلکه بالاتر این که هر امام را مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» فرض می کردند. طبعاً این نحوه گزارش، زمینه را چنین فراهم می سازد که در گذر زمان، شیعیان، پی در پی شاهد این بودند که امامان، نه «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» هستند و نه قیام مسلحانه می کنند، لذا نگرش آنان به امامت رو به تغییر نهاد.
در واقع مؤلف تا این جا سه مطلب را درپی هم آورد :
1ـ (امید یا) اعتقاد شیعیان به ضرورت قیام نمودن هر یک از ائمه طاهرین علیه السلام؛
2ـ اعتقاد شیعیان به مسئله قائمیت؛
3ـ انکار «قائمیت خود» از سوی صادقین علیهما السلام.
نکته مهم این که حتی اگر فرض کنیم هر دو ادعای 1و2 صحیح باشد، نتیجه منطقی این امر، آن نخواهد بود که شیعیان الزاماً درباره یکایک ائمهعلیه السلام، اعتقاد به مصداقیت «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» داشته اند، بلکه فرض های متعدد دیگری نیز قابل طرح خواهند بود؛ مانند این فرض که آنان حتی اگر «اعتقاد به ضرورت قیام هر امام» داشتند، مثلاً می دانستند که امام وقت یقیناً «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» نیست و آن حضرت در آینده ظهور خواهد کرد و یا این که به مصداق «قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» ابهام داشته اند و نه اعتقادی خاص، چنان که برخی از مستندات روایی کتاب، همین فروض را ثابت می کرد. اما مؤلف با طرح مطلب سوم ـ بدون آن که تصریح کند ـ ذهن مخاطب را ناخودآگاه بدین سمت سوق می دهد که لابد شیعیان دائماً اعتقاد خود به قائمیت صادقین علیه السلام را مطرح می کرده اند که آنان این مطلب را انکار می نمودند.
4ـ3ـ استفاده از تعبیرات و الفاظ خاص، «بدون سند» و با «اثر القایی بالا»
مؤلف در تکمیل ادعای «عقیده شیعیان نسبت به قیام مسلحانه امامان» و توصیف «نحوه اعتقاد شیعیان درباره مصداق قائم آل محمدصلی الله علیه و آله» می نویسد:
بسيارى از مردم اميد داشتند كه .. امام محمد باقرعلیه السلام رهبرى نهضت را به دست گرفته و قيام خواهد كرد. امّا امام به اين انتظار و توقّع عمومى پاسخ مثبت نداد. اين عكس العمل، شيعيان را كه در ذهنيّت آنان، امام .. بايد بى‏درنگ .. به پا مى‏خاست دچار حيرت كرد.
دوگانگی موجود در عبارات قبلی ـ که ذیل تیتر «تعابیر دوگانه» بدان پرداختیم ـ این جا نیز عیناً تکرار شده است. مؤلف ابتدا از «امید شیعیان» به «رهبری نهضت ضد اموی از سوی امام باقرعلیه السلام» سخن گفته، اما در دو سطر بعد می نویسد:
«ذهنيّت شیعیان، در این که امام حقّ .. در صورت فراهم شدن شرايط مناسب بايد بى‏درنگ براى احقاق حقّ خود و برپا كردن نظام عدل و قسط به پا مى‏خاست...»
پرواضح است که میان «امید» به یک موضوع و «ذهنیت» این که آن موضوع «باید» تحقق یابد، فاصله زیادی وجود دارد.
اما نکته مهم تر و یا به تعبیر دیگر، روش جدیدتری که مؤلف در دنباله مطلب آورده و ذهن مخاطب را به شدت در جهت فضاسازیِ پیش گفته سوق می دهد، این تعبیر عجیب است که می نویسد: شیعیان با خودداری امام از قیام، «دچار حیرت» شدند.
بدیهی است که محقق نشدن یک «امید و آرزو» حداکثر ممکن است موجب «دلسردی» و «سرخوردگی» شود اما با «حیرت» میانه ای ندارد. حتی اگر ثابت می شد که شیعیان، اعتقاد به «ضرورت قیام امامانعلیه السلام» به عنوان یکی از «وظایف الهی» داشته اند، باز هم عدم تحقق چنین باوری، الزاماً «حیرت آور» و «شوک دهنده» ـ چنان که در ادامه آورده ـ نیست.
در نتیجه نویسنده، با آن که مدارک و اسناد مورد استنادش دلالت بر چنین حیرتی ندارد، این ادعا را بیان کرده است. وی می نویسد:
امام .. از هرگونه اقدامی خودداری فرمود. شوک ناشی حاصله از این سکوت و عدم اقدام موجب شد که شیعیان در نظرات و ذهنیات قدیم خود که برای سال های طولانی بدان اندیشیده بودند، تجدید نظر کنند.
در این عبارت تعبیر«حیرت» به تعبیر«شوک» می رسد و نهایتاً نتیجه گرفته می شود که شیعیان به مرحله «تجدید نظر» در ذهنیات قدیم رسیدند. نتیجه ای که مقدمات آن با گزارش مدارکی که مؤلف ارائه کرده بود تطابق نداشت.
افزون بر آن مؤلف، در چنین بحث مهمی (ادعای «حیرت زدگی» و «شوک زدگی» شیعیان) هیچ مدرکی را ارائه نمی دهد. این در حالی است که از مقدمات قبلی هم چنین نتیجه ای حاصل نمی شود.
نتیجه :
آن چه در صفحات مورد بررسی از کتاب گذشت، تلاش کرد، ضعف های راه یافته در کتاب مکتب در فرایند تکامل و برخی خطاهای روشی رخ داده در آن را نشان دهد و بیان کند که لااقل در بخش مورد بحث (که به عنوان نمونه انتخاب گردیده)، دلالت مستندات ارائه شده، در بسیاری موارد، نارسا و بعضاً در نقطه مقابل ادعای متن کتاب است.

 

پی نوشت ها :
(Endnotes)
1 . CRISI AND CONSOLIDATIONIN THE FORMATIVE PERIOD OF SHI›ITE ISLAM
21. شماره پاورقیهای متن کتاب را در نقلها ذکر کردیم، زیرا در نقد به این شمارهها اشاره خواهیم کرد.
3. نخستین مدرک ارائه شده (پاورقی 2 از صفحه33) چنین است: «ببینید رساله حسن بن محمد بن حنفیه را در باب ارجاء : 24»
درباره ارجاع دادن به رساله فوقالذکر، مطلبی را عیناً از مقاله نقد جناب حجةالاسلام حسن طارمی راد، از شماره نوزدهم فصلنامه سفینه نقل میکنیم. در مقاله مذکور، ذیل ارجاعی که در صفحه 32 کتاب «مکتب در فرایند تکامل» به رساله « حسن بن محمد بن حنفیه» داده شده، میخوانیم: « حسن بن محمد حنفیه کسی است که کیسانیه او را امام خود می دانستند. وی ظاهرا پس از شکست قیام مختار و سلطه مجدد امویان، با نگارش این رساله کوتاه پیوستگی خود را به جریان حاکم اعلام کرد، از شیعه ( بنا بر برخی نسخه ها : سبئیه) تبری جست و تقدم دو خلیفه نخست بر امام علی علیه السلام را به مثابه یک عقیده پذیرفت و آن را «ارجاء» نامید. لغت ارجاء به معنای تأخیر انداختن است. رساله ارجاء درباره این موضوع است که خداوند خلافت امیر المومنینعلیه السلام را علیرغم افضلیت آن حضرت، به تأخیر انداخت و خلافت ایشان را پس از خلافت ابوبکر، عمر و عثمان قرار داد. هدف این رساله در واقع رد اعتقاد شیعه به نص و منصوص بودن ائمه علیهم السلام است. از این رو، پیروان این دیدگاه در لسان ائمه علیهم السلام، به مرجئه معروف شدند؛ یعنی کسانی که قائل به عقب افتادن و تأخیر در خلافت امیرمؤمنان علیه السلام بودند و مرجئه در آن هنگام به معنای جریانی در مقابل شیعه بوده است. بنابراین، این گروه با گروه دیگری که بعد ها به مرجئه معروف شدند متفاوتند. در کتاب الزینة ابو حاتم رازی همین معنا شرح داده شده است: « والمرجئه هو لقب قد لزم کل من فضل ابابکر و عمر علی علی بن ابیطالب کما ان التشیع هو لقب قد لزم کل من فضل علیا علی ابی بکر و عمر». در کتاب کافی نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است که به جوانان خود اعتقادات دینی را آموزش دهید تا مرجئه آنها را منحرف نکنند؛ که منظور از مرجئه همین گروه است. حال باید از نویسنده سؤال کرد که آیا برای معرفی شیعه در قرن اول، منبعی بهتر از نامه یکی از مخالفان عقیدتی شیعه یعنی حسن بن محمد حنفیه در اختیار ایشان نبوده است؟
4. الغیبة للنعمانی، ص 287/ 7 :... عن المفضل بن عمر، قال: كنت عند أبی عبد الله علیه السلام بالطواف، فنظر إلیّ و قال لی: «یا مفضل ما لی أراك مهموماً متغیر اللون»؟ قال: فقلت له: جعلت فداك! نظری إلى بنی العباس و ما فی أیدیهم من هذا الملك و السلطان و الجبروت؟! فلو كان ذلك لكم لكنّا فیه معكم. فقال: «یا مفضل أما لو كان ذلك لم یكن إلا سیاسة اللیل و سباحة النهار و أكل الجشب و لبس الخشن شبه أمیر المؤمنین علیه السلام و إلا فالنار فزوی ذلك عنّا، فصرنا نأكل و نشرب و هل رأیت ظلامة جعلها الله نعمة مثل هذا»!
5. الغیبة للنعمانی، ص 288 / 8:... عن عمرو بن شمر، قال: كنت عند أبی عبد الله علیه السلام فی بیته و البیت غاص بأهله، فأقبل الناس یسألونه، فلا یسأل عن شی‏ء إلا أجاب فیه‏؛ فبكیتُ من ناحیة البیت. فقال: «ما یبكیك یا عمرو»؟ قلت: جعلت فداك، و كیف لا أبكی و هل فی هذه الأمة مثلك و الباب مغلق علیك و الستر مرخى علیك؟ فقال: «لا تبك یا عمرو، نأكل أكثر الطیب و نلبس اللین و لو كان الذی تقول لم یكن إلا أكل الجشب و لبس الخشن مثل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام و إلا فمعالجة الأغلال فی النار».
6. 16ـ .. عن أبی بصیر عن أبی عبد الله علیه السلام ، قال: قلت له: ما لهذا الأمر أمد ینتهی إلیه و یریح أبداننا؟ قال: «بلى، و لكنكم أذعتم فأخره الله».
7. 2ـ .. عن أبی خالد الكابلی، قال: لما مضى علی بن الحسین علیه السلام، دخلت على محمد بن علی الباقرعلیه السلام، فقلت له: جعلت فداك، قد عرفت انقطاعی إلى أبیك و أنسی به و وحشتی من الناس! قال: «صدقت یا أبا خالد، فترید ما ذا»؟ قلت: جعلت فداك، لقد وصف لی أبوك صاحب هذا الأمر بصفة لو رأیته فی بعض الطریق لأخذت بیده. قال: «فترید ما ذا یا أبا خالد»؟ قلت: أرید أن تسمیه لی حتى أعرفه باسمه. فقال: «سألتنی و الله یا أبا خالد عن سؤال مجهد، و لقد سألتنی عن أمر ما كنت محدثاً به أحداً و لو كنت محدثاً به أحداً لحدثتك، و لقد سألتنی عن أمر لو أن بنی فاطمة عرفوه حرصوا على أن یقطعوه بضعة بضعة».
8. الغیبةللنعمانی ص : 266.. : 33ـ .. عن عبد الله بن سنان قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: «إنه ینادی باسم صاحب هذا الأمر مناد من السماء: ألا إن الأمر لفلان بن فلان؛ ففیم القتال؟»
34ـ .. عن عبد الله بن سنان قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: «لا یكون هذا الأمر الذی تمدون إلیه أعناقكم حتّى ینادی منادٍ من السماء: ألا إنّ فلاناً صاحب الأمر؛ فعلى م القتال؟».
9. الغیبةللنعمانی، ص : 295: 14ـ .. عن أبیه علی بن یقطین، قال: قال لی أبو الحسن موسى بن جعفر علیه السلام: «یا علی الشیعة تربى بالأمانی منذ مائتی سنة».
قال: و قال یقطین لابنه علی بن یقطین: ما بالنا قیل لنا فكان و قیل لكم فلم یكن یعنی أمر بنی العباس فقال له علی إن الذی قیل لكم و لنا كان من مخرج واحد غیر أن أمركم حضر وقته فأعطیتم محضه فكان كما قیل لكم و إن أمرنا لم یحضر فعللنا بالأمانی فلو قیل لنا إن هذا الأمر لا یكون إلا إلى مائتی سنة أو ثلاثمائة سنة لقست القلوب و لرجع عامة الناس عن الإیمان إلى الإسلام و لكن قالوا ما أسرعه و ما أقربه تألفا لقلوب الناس و تقریبا للفرج.
10. بحارالأنوار، 52/102: بیان: قوله «تربى بالأمانی»؛ أی یربیهم و یصلحهم أئمتهم بأن یمنوهم تعجیل الفرج و قرب ظهور الحق لئلا یرتدوا و ییأسوا.... و یقطین كان من أتباع بنی العباس فقال لابنه علی، الذی كان من خواص الكاظم علیه السلام ما بالنا وعدنا دولة بنی العباس على لسان الرسول و الأئمة صلوات الله علیهم فظهر ما قالوا و وعدوا و أخبروا بظهور دولة أئمتكم فلم یحصل و الجواب متین ظاهر مأخوذ عن الإمام كما سیأتی.
11. 7ـ .. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام، قَالَ: ذَكَرْنَا عِنْدَهُ مُلُوكَ آلِ فُلَانٍ؛ فَقَالَ: إِنَّمَا هَلَكَ النَّاسُ مِنِ اسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا الْأَمْرِ إِنَّ اللهَ لَا یَعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَایَةً یَنْتَهِی إِلَیْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ یَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَ لَمْ یَسْتَأْخِروا. این حدیث در غیبت نعمانی/266 نیز نقل شده است.
12. 37ـ ..عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِیِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْوَاسِطِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللهُ، لَقَدْ تَرَكْنَا أَسْوَاقَنَا انْتِظَاراً لِهَذَا الْأَمْرِ حَتَّى لَیُوشِكُ الرَّجُلُ مِنَّا أَنْ یَسْأَلَ فِی یَدِهِ. فَقَالَ: «یَا [أَبَا] عَبْدِ الْحَمِیدِ أَ تَرَى مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَى الله لَا یَجْعَلُ اللهُ لَهُ مَخْرَجاً بَلَى وَ اللَّهِ لَیَجْعَلَنَّ اللهُ لَهُ مَخْرَجاً رَحِمَ اللهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللهُ إِنَّ هَؤُلَاءِ الْمُرْجِئَةَ یَقُولُونَ مَا عَلَیْنَا أَنْ نَكُونَ عَلَى الَّذِی نَحْنُ عَلَیْهِ‏ حَتَّى إِذَا جَاءَ مَا تَقُولُونَ كُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ سَوَاءً فَقَالَ یَا عَبْدَ الْحَمِیدِ صَدَقُوا مَنْ تَابَ تَابَ اللهُ عَلَیْهِ وَ مَنْ أَسَرَّ نِفَاقاً فَلَا یُرْغِمُ اللهُ إِلَّا بِأَنْفِهِ وَ مَنْ أَظْهَرَ أَمْرَنَا أَهْرَقَ اللهُ دَمَهُ یَذْبَحُهُمُ اللهُ عَلَى الْإِسْلَامِ كَمَا یَذْبَحُ الْقَصَّابُ شَاتَهُ قَالَ قُلْتُ فَنَحْنُ یَوْمَئِذٍ وَ النَّاسُ فِیهِ سَوَاءٌ قَالَ لَا أَنْتُمْ یَوْمَئِذٍ سَنَامُ الْأَرْضِ وَ حُكَّامُهَا لَا یَسَعُنَا فِی دِینِنَا إِلَّا ذَلِكَ [نقطه چین جای همین حذفیها است]...». قُلْتُ: فَإِنْ مِتُّ قَبْلَ أَنْ أُدْرِكَ الْقَائِمَ علیه السلام؟ قَالَ: «إِنَّ الْقَائِلَ مِنْكُمْ إِذَا قَالَ: إِنْ أَدْرَكْتُ قَائِمَ آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرْتُهُ كَالْمُقَارِعِ مَعَهُ بِسَیْفِهِ وَ الشَّهَادَةُ مَعَهُ [له] شَهَادَتَانِ».
13. 538ـ .. عَنْ زُرَارَة،َ قَالَ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَام،ِ فَذَكَرَ بَنِی أُمَیَّةَ وَ دَوْلَتَهُمْ؛ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: إِنَّمَا نَرْجُو أَنْ تَكُونَ صَاحِبَهُمْ وَ أَنْ یُظْهِرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذَا الْأَمْرَ عَلَى یَدَیْكَ. فَقَالَ: «مَا أَنَا بِصَاحِبِهِمْ وَ لَا یَسُرُّنِی أَنْ أَكُونَ صَاحِبَهُمْ إِنَّ أَصْحَابَهُمْ أَوْلَادُ الزِّنَا؛ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ یَخْلُقْ مُنْذُ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ سِنِینَ وَ لَا أَیَّاماً أَقْصَرَ مِنْ سِنِینِهِمْ وَ أَیَّامِهِمْ. إِنَّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَأْمُرُ الْمَلَكَ الَّذِی فِی یَدِهِ الْفَلَكُ فَیَطْوِیهِ طَیّاً».
14. ممکن است در متن روایت، از نقطه نظر نشان دادن دیدگاه اصحاب، ابهام به نظر برسد و این سؤال به روشنی پاسخ نیابد که منظور کسی ـ یا کسانی ـ که امامعلیه السلام را مخاطب قرار داده اند؛ دقیقاً چیست. اما این ابهام نیز، مشکل را متوجه آقای مدرسی می کند که چگونه از نقلی که معنایش روشن نیست، به عنوان شاهد استفاده کرده است؟
15. عن الحكم بن أبی نعیم، قال: أتیت أبا جعفر علیه السلام وهو بالمدینة، فقلت له: علی نذر بین الركن والمقام إن أنا لقیتك أن لا أخرج من المدینة حتى أعلم أنك قائم آل محمد أم لا؟ فلم یجبنی بشئ، فأقمت ثلاثین یوماً، ثم استقبلنی فی طریق فقال: «یا حكم وإنك له هنا بعد»، فقلت: نعم إنی أخبرتك بما جعلت لله علی، فلم تأمرنی ولم تنهنی عن شئ ولم تجبنی بشئ؟ فقال: «بكر علی غدوة المنزل»، فغدوت علیه فقال علیه السلام: «سل عن حاجتك»، فقلت: إنی جعلت لله علی نذراً وصیاماً وصدقة بین الركن والمقام إن أنا لقیتك أن لا أخرج من المدینة حتى أعلم أنك قائم آل محمد أم لا، فإن كنت أنت رابطتك و إن لم تكن أنت، سرت فی الأرض فطلبت المعاش. فقال: «یا حكم، كلنا قائم بأمر الله». قلت: فأنت المهدی؟ قال: «كلنا نهدی إلى الله». قلت: فأنت صاحب السیف؟ قال: «كلنا صاحب السیف ووارث السیف». قلت: فأنت الذی تقتل أعداء الله ویعز بك أولیاء الله ویظهر بك دین الله؟ فقال: «یا حكم، كیف أكون أنا وقد بلغت خمسا وأربعین [سنة]؟ و إن صاحب هذا الامر أقرب عهدا باللبن منی وأخف على ظهر الدابة» .
16. عن عبد الله بن عطاء، عن أبی جعفر علیه السلام، قال: قلت له: إن شیعتك بالعراق كثیرة والله ما فی أهل بیتك مثلك، فكیف لا تخرج؟ قال، فقال: «یا عبد الله بن عطاء، قد أخذت تفرش اذنیك للنوكى. إی والله ما أنا بصاحبكم». قال، قلت له: فمن صاحبنا؟ قال: «انظروا من عمی على الناس ولادته، فذاك صاحبكم إنه لیس منا أحد یشار إلیه بالإصبع ویمضغ بالألسن إلا مات غیظا أو رغم أنفه».
17. عن الحسن بن محبوب، عن أبی حمزة الثمالی، قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام، یقول: «یا ثابت، إن الله تبارك و تعالى قد كان وقت هذا الامر فی السبعین، فلما أن قتل الحسین صلوات الله علیه اشتد غضب الله تعالى على أهل الأرض، فأخره إلى أربعین و مائة، فحدثناكم فأذعتم الحدیث فكشفتم قناع الستر و لم یجعل الله له بعد ذلك وقتا عندنا و یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الكتاب» .
18. 8: ... عن عبد الله بن عطاء المكی، قال: خرجت حاجاً من واسط، فدخلت على أبی جعفر محمد بن علی علیه السلام؛ فسألنی عن الناس و الأسعار. فقلت: تركت الناس مادین أعناقهم إلیك، لو خرجت لاتبعك الخلق. فقال: «یا ابن عطاء، قد أخذت تفرش أذنیك للنوكى لاوالله ما أنا بصاحبكم و لا یشار إلى رجل منا بالأصابع و یمط إلیه بالحواجب إلا مات قتیلا أو حتف أنفه». قلت: و ما حتف أنفه؟ قال: «یموت بغیظه على فراشه حتى یبعث الله من لا یؤبه لولادته». قلت: و من لا یؤبه لولادته؟ فقال: «انظر من لا یدری الناس أنه ولد أم لا فذاك صاحبكم».
19. الغیبة للنعمانی ص : 169/ 9ـ .. عن أیوب بن نوح، قال: قلت لأبی الحسن الرضا علیه السلام: إنا نرجو أن تكون صاحب هذا الأمر و أن یسوقه الله إلیك عفواً بغیر سیف؛ فقد بویع لك و قد ضربت الدراهم باسمك. فقال: «ما منا أحد اختلفت الكتب إلیه و أشیر إلیه بالأصابع و سئل عن المسائل و حملت إلیه الأموال إلا اغتیل أو مات على فراشه حتى یبعث الله لهذا الأمر غلاماً منّا خفی المولد و المنشأ غیر خفی فی نسبه».
20. وی همان کسی است که در دو مورد از روایات پیشین(3/10 و 3/13) به امامعلیه السلام عرض می کرد: چرا با وجود کثرت شیعیان و افرادی که حاضرند از شما پیروی کنند، قیام نمی کنید؟ «إن شیعتك بالعراق كثیرة والله ما فی أهل بیتك مثلك، فكیف لا تخرج؟» « تركت الناس مادین أعناقهم إلیك لو خرجت لاتبعك الخلق »
21. 10ـ ..عن عبد الله بن عطاء، قال: قلت لأبی جعفر الباقر علیه السلام: أخبرنی عن القائم علیه السلام. فقال: «و الله ما هو أنا و لا الذی تمدون إلیه أعناقكم و لایعرف ولادته». قلت: بما یسیر؟ قال: «بما سار به رسول الله ص هدر ما قبله و استقبل».
22. یعنی اگر عده ای از شیعیان امیدوار بوده اند که امام قیام کند ولی در عمل با خودداری ایشان از این کار مواجه شده باشند، چنین پیشامدی؛ با تحول اعتقادی آنان در مبانی امامت فاصله ی بسیار دارد.
23. نمونه این روش، ذیل عنوان « استفاده از تعبیرات و الفاظ خاص، «بدون سند» و با «اثر القایی بالا»» خواهد آمد.
24. نمونه این روش؛ ذیل عنوان «تعابیر دوگانه» و نیز در توضیح گره زدن «عقیده شیعیان به قائمیت» با موضوع «عقیده شیعیان راجع به قیام مسلحانه امامان علیه السلام» نشان داده شد و در ذیل عنوان بعدی «ادعای ترکیبی بدون سند...» ... نیز نمونه های دیگر ارائه می شود.
25. مرکب از تک تک ادعاهای مطرح شده، به اضافه نتایج حاصل از فضاسازی صورت گرفته و مطالب القا شده.

 

فهرست منابع :
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، مؤسسة البلاغ، بیروت، 1411ق.
صدوق، ابو جعفر محمد بن علي، کمال الدین و تمام النعمة، دارالکتب اسلامیة، قم، 1395ق.
كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.
مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، دار الوفاء، بيروت، 1404ق.
مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل، تهران، انتشارات کویر، 1386 ش.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، انتشارات صدوق، تهران، 1397ق.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن