یکشنبه, 25 تیر 1396 ساعت 10:00
خواندن 1987 دفعه

فرق و مذاهب در عصر امام صادق علیه السلام - مهدی پیشوایی ، رسول جعفریان

عصر امام صادق - علیه السلام - عصر برخورد اندیشه‏ها و پیدایش فرق و مذاهب مختلف نیز بود. در اثر برخورد مسلمین با عقاید و آرای اهل كتاب و نیز دانشمند یونان، شبهات و اشكالات گوناگونی پدید آمده بود.
در آن زمان فرقه هایی همچون: معتزله، جبریه، مرجئه، غلات[1] ، زنادقه[2] ، مشبهه، متصوفه، مجسمه، تناسخیه و امثال اینها پدید آمده بودند كه هر كدام عقاید خود را ترویج می‏كردند.
از این گذشته در زمینه هر یك از علوم اسلامی نیز در میان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پدید می‏آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسیر، حدیث، فقه، و علم كلام [3]بحثها و مناقشات داغی در می‏گرفت و هر كس به نحوی نظر می‏داد و از عقیده‏ای طرفداری می‏كرد.
امام صادق (علیه السلام) و انحراف غلو
امام صادق (علیه السلام) همانند پدرشان، بشدت در برابر انحراف غلو ایستادگی كردند. باید گفت در طی سالها تلاش، از زمان امام علی (علیه السلام) تا امام باقر (علیه السلام) محبوبیتی برای اهل بیت - علیهم السلام - پدید آمد و نفوذ تشیع در عراق و برخی از نقاط دیگر، تعمیق یافته بود. اینك غالیان می‌كوشیدند تا با رخنه در درون شیعه، آن را از داخل متلاشی كرده و چهره خارجی آن را خراب كنند.
جریان غالی از جهاتی خطرناك بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگی در عقاید شیعه شده و آن را منزوی می‌كرد، بلكه شیعه را در نظر دیگران انسانهای بی قیدو بند نسبت به فروعات دینی نشان داده و بدبینی همگانی را نسبت به شیعیان به وجود می‌آورد.[4]اكنون با نگاهی ساده به كتابهای فرق، این حقیقت آشكار است كه گرچه از لحاظ تقسیم‌بندی فرقه‌ای تشیع غالی را جدا یاد می‌كنند، اما اغلب نه تنها ارباب فرق و مذاهب بلكه عموم رجالیین اهل سنت تفاوت چندان روشنی بین دسته‌های شیعه نگذاشته و مردم را از پذیرفتن احادیث آنان پرهیز می‌دهند. حداقل یكی از دلایل این بدبینی رسوخ اندیشه‌های غالی در میان شیعیان بوده كه با همه تلاش امامان شیعه و بعدا علمای اصولی شیعه، آثار آن كمابیش برجای مانده است. نمونه آن رسوخ روایاتی است كه در باب تحریف قرآن در برخی از كتابهای حدیثی شیعه موجود بوده و اصل آن از غلات می‌باشد.[5]
به هر روی، قیام علمی امام برای تهذیب شیعه و حركت در جهت نفی غلو و دور كردن شیعیان از جریان غلو، از مهمترین اقدامات امام صادق (علیه السلام) برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است كه امامان مبلغ آن بودند. در اینجا مروری بر اقدامات امام در جهت طرد و نفی غالیان، رد دیدگاههای آنها و نیز تكفیر این گروه خواهیم داشت. از جمله اقدامات امام، دور كردن شیعیان اصیل از غالیان منحرف بود. بدیهی است وجود ارتباط میان شیعه و غالیان با جاذبه‌های احتمالی موجود در غلات، می‌توانست كسانی از شیعیان را به سوی غلو بكشاند، به ویژه كه غالیان به دروغ خود را مرتبط با امامان - علیهم السلام - معرفی كرده و در برابر تكذیب امامان، اظهار می‌كردند كه این تكذیب صرفا از روی تقیه است. این امر در فریب شیعیان ساده دل مؤثر بود.
در روایتی مسند از قول امام صادق (علیه السلام) آمده كه حضرت با اشاره به اصحاب ابوالخطاب و دیگر غالیان، به «مفضل» فرمودند: یا مفضل! لا تقاعدوهم و لاتؤاكلوهم و لاتشاربوهم و لاتصافحوهم، [6] ای مفضل! با غلات نشست و برخاست نكنید، با آنان هم غذا نباشید و همراهشان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نكنید.
در روایتی دیگر امام بار دیگر همین مسأله را تأكید كرده فرمود: و أما أبوالخطاب محمد أبی زینب الأجدع، ملعون و أصحابه ملعونون، فلا تجالس أهل مقالتهم فإنی منهم بریء و آبائی - علیهم السلام - منهم براء،[7] ابوالخطاب و اصحابش ملعونند، با معتقدین به مرام او همنشین نشوید، من و پدرانم از او بیزاریم.
امام به ویژه نسبت به جوانان شیعه حساسیت زیادتری داشته و می‌فرمودند: احذرو علی شبابكم الغلاه لا یفسدوهم، الغلاه شر خلق الله، یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعباد الله،[8] درباره جوانان خویش از این كه غلاه آنان را فاسد كنند بترسید. غلاه بدترین دشمنان خدا هستند، عظمت خدا را كوچك كرده و برای بندگان خداوند ادعای ربوبیت می‌كنند.
توصیه به عدم همنشینی، تنها با غلات نبود بلكه امام صادق (علیه السلام) شیعیان را از نشست و برخاست با هر اهل بدعتی، بر حذر می‌داشت: واحذر مجالسه أهل البدع فإنها تنبت فی القلب كفراً و ضلالاً مبیناً؛[9] از همنشینی با اهل بدعت پرهیز كن؛ زیرا باعث رشد و نمو كفر و گمراهی آشكار در قلب می‌شود.
امام برای طرد غلات از جامعه شیعه، عقاید آنان را مورد انكار قرار داده و با میزان قرار دادن «كتاب الله» برای سنجش نقلها و گفته‌های خود، از شیعیان می‌خواست ادعاهای نادرست غلات را نپذیرند.
بنا به نقل شهرستانی، سدیر صیرفی نزد امام (علیه السلام) آمد و گفت: جانم به فدای تو باد! شیعیان شما درباره شما اختلاف كرده‌اند، بعضی اظهار می‌كنند كه در گوش شما سخن گفته می‌شود؛ بعضی گویند به شما وحی می‌شود؛ بعضی گویند به قلب شما الهام می‌شود؛ بعضی گویند در خواب می‌بینید؛ بعضی گویند به كتب آباء خویش فتوا می‌دهید. كدام یك را باید اخذ نمود؟
امام فرمود: لا تأخذ بشیء مما یقولون، نحن حجه الله و أمناءه علی خلقه، حلالنا من كتاب الله و حرامنا منه؛[10] آنچه را كه گفته شده رها كن، ما حجت خداوند و امین او بر خلق او هستیم، حرام و حلال ما از كتاب خداوند است.
این روایت نشان می‌دهد كه به سبب القاءات نادرست غالیان، این تصور برای برخی پیش آمده كه آیا به راستی ائمه (علیهم السلام) دین جدیدی آورده و وحی تازه‌ای به آنان می‌شود یا مسأله به گونه دیگری است؟ امام با تأكید بر این كه آنان هر چه دارند همان مطالب كتاب الله است از شیعیان می‌خواستند تا از پیروی و پذیرش این عقاید نادرست خودداری كنند.
در روایت دیگری نیز كه شهرستانی آورده، فیض بن مختار نزد امام صادق (علیه السلام) آمده، می‌گوید: فدایت شوم! این چه اختلافی است كه میان شیعیان شما به وجود آمده. من گاه در جمع آنان در كوفه حاضر شده و نزدیك است كه به تردید افتم. به مفضل رجوع كرده و آنچه را كه سبب آرامش من است نزد او می‌یابم امام فرمودند: أجل! إن الناس اغروا بالكذب علینا حتی كأن الله فرضه علیهم لایرید منهم غیره، و إنی لأحدث أحدهم الحدیث، فلا یخرج منّی حتّی یتأؤله علی غیر تأویله؛[11]
ببین! مردم فریفته دروغ بستن بر ما شده‌اند، گویا خداوند این را بر آنان فرض كرده و جز این از آنان نمی‌خواهد. من حدیث برای یكی از آنان می‌گویم، اما او از پیش من نمی‌رود جز آن كه آن را بر تأویلی بر خلاف تأویل واقعی معنا می‌كند.
در روایت دیگری كه «سهمی» در كتاب خود آورده نقل شده است كه عیسی الحجرانی گفت: نزد جعفر بن محمدالصادق (علیه السلام) آمده، پرسیدم: آیا آنچه را از این قوم شنیدم باز گویم؟ امام فرمود: بگو. گفتم:
فإن طائفه منهم عبدوك و اتّخذوك إلها من دون الله و طائفه أخری والوا لك النبوه و... دسته‌ای از اینان تو را عبادت می‌كنند و تو را الهی جز الله می‌دانند؛ دسته‌ای دیگر تو را در حد نبوت بالا می‌برند...
امام آنقدر گریه كرد كه محاسنش از قطرات اشك پر شد، آنگاه فرمود:
إن أمكننی الله من هولاء فلم أسفك دمائهم سفّك الله دم ولدی علی یدی؛[12] اگر خداوند مرا بر آنان مسلط كرد و خون آنان را نریختم، خداوند خون فرزندم را به دستم بریزد.
این امكان هست كه راویان این قبیل اخبار، به ویژه آنها كه بر مذاق مذهب سنت بوده‌اند، مطالبی از خود بر آنها افزوده باشند؛ اما به هر روی نشان می‌دهد كه نفوذ غلات وجهه امامان (علیهم السلام) را در جامعه اسلامی آسیب پذیر كرده و برای شمار زیادی این قبیل پرسشها مطرح شده است.
اعتقاد به مهدویت امام باقر (علیه السلام) از جمله اعتقاد برخی از غالیان بود كه از سوی امام صادق (علیه السلام) مورد انكار قرار گرفت.[13] اعتقاد به نبوت برخی از امامان معصوم (علیهم السلام) در میان غلاه وجود داشت. امام صادق (علیه السلام) در برابر آن می‌فرمود:
من قال: إنّا أنبیاء فعلیه لعنه الله و من شك فی ذلك فعلیه لعنه الله؛[14]
كسی كه بگوید ما نبی هستیم، لعنت خدا بر او باد كسی كه در این امر تردید كند بر او هم لعنت خدا باد.
برخی از غالیان لفظ «اله» را با «امام» یكی گرفته در تأویل آیه: «هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله» اظهار می‌كردند كه مقصود ازاله زمین، همان امام است. این سخنان بود كه سبب شد تا امام صادق (علیه السلام) آنها را بدتر از مجوس و یهود و نصارا و مشركین بخواند.[15]
لبه تیز برخورد امام با غالیان عقایدی بود كه ضمن آنها، كوشش می‌شد تا جنبه‌ای از «الوهیت» به امامان نسبت داده شود. آن حضرت می‌فرمود:
لعن الله من قال فینا ما لا نقوله فی أنفسنا و لعن الله من أزالنا عن العبودیه لله، الذی خلقنا و ألیه مآبنا و معادنا و بیده نواصینا؛[16] لعنت خداوند بر كسی كه چیزی در حق ما بگوید كه ما خود نگفته‌ایم، لعنت خداوند بر كسی كه ما را از عبودیت برای خدایی كه ما را خلق كرده و بازگشت ما به سوی او و سرنوشت ما در ید قدرت اوست، جدا سازد.
در روایت دیگری آمده كه حضرت فرمودند:
لعن الله المفوضه،[17] فأنهم صغروا عصیان الله و كفروا به و أشركوا و ضلوا و أضلوا فرارا من إقامه الفرائض و أداء الحقوق.[18]
خداوند مفوضه را لعنت كند. آنها عصیان پروردگار را كوچك كردند، به خدا كافر شدند و شرك ورزیدند و گمراه شدند و گمراه كردند، تا از اجرای احكام الهی و ادای حقوق فرار كنند.
تكفیر افراد بر اساس انكار امور بدیهی و ضروری اسلام، مورد قبول فقهای اسلام بوده است. این امر، به شرط آن كه در مجرای طبیعی خود بكار گرفته شود، می‌تواند با بخشی از انحرافات مقابله كند. امام كوشید تا با تكفیر غلات آنان را از جامعه مسلمین طرد كرده و حوزه فكری شیعه را از آلودگی‌های آنان به طور كامل رهایی بخشد.
یكی از اقدامات تأویل گرایانه غالیان، نمادین كردن مفاهیم دینی بود، به طوری كه آن مفاهیم از معانی اصلی خویش جدا شده و در حول و حوش یك معنای دیگری اصالت خویش را از دست می‌داد. امام صادق (علیه السلام) ضمن نامه‌ای به ابوالخطاب كه از جمله رؤسای غلاه بود، نوشتند:
بلغنی أنك تزعم أن الزنا رجل و أن الخمر رجل و أن الصلاه رجل و أن الصیام رجلٌ و أن الفواحش رجل و لیس هو كما تقول، انا اصل الحق، و فروع الحق طاعه الله، و عدونا أصل الشر و فروعهم الفواحش.[19]
شنیده‌ام كه گفته‌ای زنا، خمر، نماز، روزه، فواحش، مردانی به این نامها هستند. این گونه نیست كه تو می‌گویی، ما اصل حق بوده و فروع حق طاعت خداست، دشمنان ما اصل شر، و فروع آنها همان فواحش و زشتیهاست.
در روایت دیگری امام فرمود:
... علی أبی الخطاب لعنه الله و الملائكه و الناس أجمعین فأشهد أنه كافر فاسق مشرك؛[20] لعنت خدا و ملائكه و تمامی مردم بر ابوالخطاب باد. من شهادت می‌دهم كه او كافر، فاسق و مشرك است.
در جای دیگری امام به غلاه فرمود:
توبوا ألی الله فإنّكم فساق كفار مشركون؛[21] به درگاه باری تعالی توبه كنید شما فاسق، كافر و مشرك هستید.
تكفیر صریح امام نسبت به خوارج، راه را بر هر گونه ادعای دروغینی كه غلات داشتند و اظهار می‌كردند كه امام صادق (علیه السلام) تنها با تقیه با آنان رفتار می‌كند، می‌بست. چنین برخوردی، آن هم با این صراحت، سبب می‌شد تا شیعیان مراوده خویش را به كلی با غلات قطع كنند.
از جمله زمینه‌هایی كه سبب نشر افكار غالیان شد، این بود كه پیروان خود را به سوی رهایی از بند «عمل به فروعات فقهی» و احیانا «محرمات شرعی» دعوت می‌كردند. آنها از قول امام صادق (علیه السلام) نقل می‌كردند كه: «هر كس امام را شناخت هر كاری كه بخواهد می‌تواند انجام دهد». امام در پاسخ به این شبهه فرمود:
إنّما قلتُ: إذا عرفْتَ فاعًمل ما شئت من قلیل الخیر و كثیره، فأنه یقبل منك؛[22]
من گفتم: وقتی (امام را) شناختی، آنچه از اعمال نیك، كم و زیاد، می‌خواهی انجام بده. این معرفت است كه سبب قبولی اعمال تو می‌شود.
منظور امام، بیان اصل مهمی بود كه شیعیان به آن معتقد بودند و آن این كه احكام تابع امر ولایت است و اگر ولایت نباشد انجام آن اعمال نیز بدون ولایت ثمری ندارد. غالیان این عقیده را بر غیر معنای اصلی آن تأویل كرده بودند. بی عملی غالیان سبب شده بود تا شیعیان در شناخت آنان همین رعایت احكام فقهی را ملاك قرار داده و فرد غالی را از غیر آن تشخیص دهند.[23] تأكید امامان (علیهم السلام) بر عمل به احكام شرعی در روایات، به نوعی تكذیب غالیان است. تعبیرهایی نظیر «انما شیعتنا من أطاع الله» و یا «لاتنال و لایتنا الّا بالورع»[24] از این قبیل است.
تأثیر حماقت را نیز در پیدایش غلات نباید نادیده گرفت. [25]این در حالی است كه دنیا طلبی و جذب مرید برای كسانی از غلات كه مدعی نیابت از ائمه بودند و آنان را به مقام الوهیت می‌رسانند تا خود را نبی آنان معرفی كنند، تأثیر مهمی در پیدایش غلات داشته است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمود:
إن الناس اولعوا الكذب علینا... و إنی أُحدُّث أحدهم بحدیث فلا یخرج من عندی حتی یتأوله علی غیر تأویله و ذلك أنّهم لا یطلبون بحدیثنا و بحبنا ما عندالله و إنما یطلبون الدنیا؛[26]
مردم ولع در دروغ بستن بر ما دارند... من برای یكی از آنها حدیث نقل می‌كنم و او از نزد من بیرون نرفته آن را بر غیر معنای اصلی آن تأویل می‌كند. آنها در طلب حدیث و دوستی ما، طالب چیزی كه نزد خداوند است نیستند، بلكه در پی دنیا طلبی خویش‌اند.
امام برای آن كه شیعیان بتوانند قدرت نقد احادیث متعارض را، كه بسیاری از آنها ساخته غالیان بود، پیدا كنند، قرآن را به عنوان ملاك معین كردند. از جمله فرمودند:
لا تقبلوا علینا حدیثا الا ما وافق القرآن والسنه أو تجدون معه شاهداً من أحادیثنا المتقدمه؛ فإن المغیره بن سعید لعنهْ الله دس فی كتب أبی‌ أحادیث لم یحدث بها أبی؛ فاتّقوا الله و لاتقبلوا علینا ما خالف قول ربنا تعالی و سنّه نبینا (صلی الله علیه و آله) فإنا اذا حدثنا قلنا: قال الله عزّوجلّ وقال رسول الله.[27]
آنچه را كه از ما روایت می‌كنند جز آن كه موافق قول خدا و رسول بوده و یا شاهدی از سخنان پیشین ما بر آنها داشته باشید نپذیرید. مغیره بن سعید كه خداوند او را لعنت كند، در كتب پدرم احادیثی را وارد كرد كه هرگز از پدرم نبود. از خداوند بترسید و آنچه را كه از ما نقل كرده ومخالف قول خدا و پیامبر ماست نپذیرید. ما وقتی حدیثی نقل می كنیم می‌گوییم: خداوند یا رسول او فرموده است. در مواردی دیگری نیز از این حركت زشت غلات كه در روایت فوق آمده، یاد شده و مقصود از كتابها كه در روایت بالا آمده روشن شده است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: مغیره كتابهایی كه اصحاب امام باقر (علیه السلام) می‌نوشتند، به بهانه خواندن، آنها رابه خانه خویش می‌برده..
ویدس فیها الكفر والزندقه ویسندها إلی أبی، ثم یدفعها إلی أصحابه؛
او احادیثی در كفر و زندقه: به این كتابها وارد می‌كرد و به پدرم نسبت می‌داد و آن كتابها را به اصحاب باز میگرداند. امام می‌فرمود:
فَكلَّما كان فی كتب أصحاب أبی من الغلو فذاك ما دُسه مغیره بن سعید فی كُتُبهم؛[28] آنچه از غلو در كتابهای اصحاب پدرم هست، مطالبی است كه مغیره وارد آن كتابها كرده است.
با این حركت صحیح امام صادق (علیه السلام)، شیعیان اصیل از غلو رهایی یافتند. اما متاسفانه اثرات نامطلوب آن در جلوگیری از رشد بیشتر شیعه باقی ماند. ابوحنیفه به خاطر وجود غلو، به اصحابش گفته بود كه حدیث غدیر را نقل نكنند.[29] گرچه این كار بسیار ناپسندی در عالم نقل حدیث است، اما نشان می‌دهد كه جریان غلو چه ضرری حتی بر نقل صحیح‌ترین روایات فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشته است.
امام صادق (علیه السلام) و مبانی فقهی اهل سنت
مكتب فقهی تشیع از جهاتی با بینش فقهی اهل سنت تفاوت دارد. دوره‌ای كه امام باقر و صادق - علیهما السلام - در آن زندگی می‌كردند، فقه در حال گسترش بوده و احتجاجات گوناگون درباره تطبیق احكام كلی بر موارد جدید انجام می‌گرفته است. امام صادق (علیه السلام) نیز بر این اعتقاد بود كه آثار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به طور كامل تنها در اختیار اهل بیت رسالت می‌باشد، زیرا وقتی كه دیگران آن را ضایع كردند، آنها كلیه آن آثار را به طور كامل و دست نخورده در اختیار داشتند. راوی می‌گوید به امام عرض كردم:
اصلحك الله، اتی رسول الله (صلی الله علیه و آله) الناس بما یكتفون فی عهده؟ قال: نعم و ما یحتاجون الیه الی یوم القیامه. فقلت: فضاع من ذلك شیء؟ فقال: لا هو عند أهله.[30]
ای فرزند رسول خدا! آیا رسول خدا در زمان خودش آنچه را كه لازم بود به مردم ابلاغ كردند؟ فرمود: آری هر آنچه را كه تا روز قیامت به آن نیاز داشتند ابلاغ فرمود. عرض كردم: آیا چیزی از میان رفته؟ فرمود: نه، پیش اهل بیت آن حضرت باقی است..

 

پی نوشت ها :
[1] . حیدر، اسد، الامام صادق و المذاهب الاربعه، ط 2، بیروت، دارالكتاب العربى، 1390 ه.ق، ج 2، ص 113-126.
[2] . زنادقه منكران خدا و ادیان بودند و با علوم و زبانهاى زنده آن روز نیز ناآشنا نبودند.
[3] . مقصود از علم كلام، علم اصول عقاید است. این علم از علوم بسیار رایج و پرطرفدار آن زمان بود و متكلمین بزرگ آن عصر در زمینه‏هاى مختلف عقیدتى بحث و گفتگو مى‏كردند.
[4] . به طوری كه از یكی از خوارج، شیعه را متهم كرده بود كه آنها گمان كرده‌اند به جهت دوستی اهل بیت مستغنی از انجام اعمال صالح بوده و از عذاب، به خاطر اعمال بدشان، نجات می‌یابند نك: الاغانی، ج 20، ص 107، به نقل از العقیده و الشریعه فی الاسلام، ص 203.
[5] . نك: اكذوبه تحریف القرآن بین الشیعه و السنه، ص 66.
[6] . رجال كشی، حدیث 525؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 315.
[7] . الغیبه ص 177؛ مستدرك الوسایل ج 12، ص 315.
[8] . الامالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 264.
[9] . مستدرك الوسائل ج 12 ص 315 از مصباح الشریعه، ص 389.
[10] . نك: ، مجله تراثنا، شماره 12، صص 17ـ 18، مقاله «اهل البیت فی رأی صاحب الملل و النحل».
[11] . مفاتیح الاسرار، برگ 26، به نقل از مجله تراثنا، شماره 12، ص 18.
[12] . تاریخ جرجان، صص 322، 323.
[13] . رجال كشی، ص 300.
[14] . همان، ص 301.
[15] . همان، ص 300.
[16] . همان، ص 302.
[17] . كسانی كه یك مرتبه از غلات پایین‌ترند.
[18] . علل الشرائع، ج 1، صص 127؛ بحارالانوار، ج 44، ص 270.
[19] . همان، ص 219.
[20] . همان، ص 297.
[21] . همان، ص 297.
[22] . الكافی، ج 4، ص 464.
[23] . رجال كشی، ص 530.
[24] . مناقب الامام امیرالمؤمنین (محمدبن سلیمان كوفی) ج 2، ص 286.
[25] . همان، ص 295.
[26] . همان، ص 136.
[27] . همان، ص 224.
[28] . همان، ص 225.
[29] . الامالی، شیخ مفید، ص 27.
[30] . وسائل الشیعه، ج 18، ص 23.


منبع : سیره پیشوایان ، حیات فكری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن