سه شنبه, 07 آذر 1396 ساعت 09:32
خواندن 1604 دفعه

بررسی و تحلیل برهان معجزه بر امامت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف - علی ربانی گلپایگانی

چكیده :
معجزه، همان گونه كه صدق مدعی نبوت را اثبات می‌كند، صدق مدعی امامت را نیز اثبات می‌كند و به نبوت اختصاص ندارد. در بسیاری از تعاریف، متكلمان اسلامی كلمه «دعوی» به صورت مطلق ذكر شده و به دعوی نبوت، مقید نشده است. شاید برخی نیز كه آن را به دعوی نبوت مقید كرده اند، مورد غالب و مشهور آن را در نظر داشته‌اند.
متكلمان امامیه معجزه را یكی از راه‌های شناخت امام دانسته و توانایی بر انجام معجزه را از صفات لازم امام شمرده‌اند. آنان در اثبات امامت امامان اهل‌بیت علیهم السلام عموماً و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خصوصاً علاوه بر نصوص امامت، از برهان معجزه نیز بهره گرفته‌اند. معجزات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار است كه برخی به دوران قبل از امامت آن حضرت و برخی به دوران امامت ایشان در دو دوره غیبت صغرا و كبرا مربوط است.
در تواتر معنوی این معجزات، تردیدی راه ندارد؛ بنابراین برهان قاطع بر امامت ایشان خواهد بود.
كلید واژه‌ها: امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت، معجزه، خارق العاده، معجزه ارهاصی، معجزه تصدیقی، علم غیب.
مقدمه :
از دیدگاه امامیه، یكی از راه‌های شناخت امام، معجزه است.[1] بر این اساس، توانایی بر انجام معجزه را یكی از صفات لازم برای امام دانسته‌اند. (بحرانی، 1406: ص182؛ طوسی، 1405: ص9؛ فاضل مقداد، 1422: ص334).
معجزه، كار خارق العاده‌ای است كه به مشیت و عنایت خاص خداوند از فردی صادر می‌شود، تا دلیل بر حقانیت مدعای الهی او باشد. متكلمان اسلامی، معجزه را به خارق العاده‌ای تعریف كرده‌اند كه با ادعای آورنده‌اش مطابقت دارد و با تحدی همراه و معارضه ناپذیر است. (شیخ مفید، 1413: ص48)[2] روشن است كه تعریف مزبور به ادعای نبوت اختصاص ندارد و دعوی امامت را نیز شامل می‌شود؛ بنابراین، مقرون بودن معجزه با ادعای نبوت كه در كلمات برخی از متكلمان آمده (بحرانی، 1406: ص127؛ جرجانی، 1412: ج8، ص223 ـ 225)، از باب مثال یا قید غالب است؛ زیرا معجزه در باب نبوت، نسبت به باب امامت، نقش تعیین كننده‌تری دارد. در باب امامت، نقش اساسی مربوط به نص (مطابق دیدگاه شیعه) یا بیعت (مطابق دیدگاه اهل سنت) است. در هر حال، فرضیه اختصاص معجزه به باب نبوت، دلیل عقلی یا نقلی معتبری ندارد.
دلالت معجزه بر صدق ادعای نبوت یا امامت، عقلی و قطعی است؛ زیرا ادعای نبوت یا امامت، ادعای مقام و منصبی الهی است. در این صورت اگر مدعی آن، دروغ‌گو باشد، خداوند به او عنایت ویژه نخواهد كرد و چنان قدرت خارق العاده‌ای به وی نخواهد بخشید؛ زیرا این كار با رحمت و حكمت خداوند، سازگاری ندارد، و از نظر عقل، انجام كاری كه با حكمت و رحمت، سازگاری ندارد از خداوند، محال است. فهم عقلی و فطری بشر این است كه خداوند حكیم، كسی را كه به دروغ، نبوت یا امامت را ادعا كند، مورد عنایت ویژه خود قرار نمی‌دهد و او را به انجام كاری خارق العاده مجهز نمی‌سازد؛ خواه، كار خارق العاده قبل از ادعای نبوت یا امامت از وی صادر شود، یا پس از ادعای نبوت یا امامت؛ بدین سبب است كه برخی از متكلمان اسلامی، آنجا كه از معجزات پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم سخن گفته‌اند هم خوارق عادات قبل از ادعای نبوت را نام برده‌اند و هم خوارق عادات پس از آن را. گونه نخست را «ارهاصی» و گونه دوم را «تصدیقی» نامیده‌اند (تفتازانی، 1409: ج5، ص37).
ارهاصی یا تصدیقی بودن معجزات از جنبه مقایسه آن‌ها با خداوند متعال است كه اعطا كننده معجزات به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده است؛ اما از جنبه دلالت بر صدق ادعای نبوت آن شخص از نظر عقل و فطرت بشر، تفاوتی وجود ندارد؛ زیرا از نظر عقل، اعطای معجزه از سوی خداوند حكیم به انسان دروغ‌گو، قبیح بوده، صدور فعل قبیح از خداوند سبحان، محال است؛ خواه آن معجزه، قبل از ادعای نبوت یا امامت باشد، یا پس از ادعای نبوت یا امامت.
اقسام معجزه و كیفیت استدلال :
الف. معجزه‌ای كه از جنس كلام است؛ مانند قرآن كریم؛
ب. معجزه‌ای كه از جنس خبرهای غیبی از گذشته یا آینده یا زمان حال است؛
ج. معجزه‌ای كه كار خارق العاده‌ای است كه از كسی صادر می‌شود، یا به دعای او رخ می‌دهد و یا به خاطر وی و درباره او تحقق می‌یابد.
بسیاری از معجزات حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از گونه دوم و برخی از آن‌ها از گونه سوم هستند.
برهان معجزه، امامت همه امامان علیهم السلام را اثبات می‌كند؛ زیرا آن بزرگواران مدعی امامت بودند و معجزات بسیاری نیز توسط آنان واقع شده است؛ از این رو برخی از متكلمان امامیه اثبات امامت امامان اهل بیت علیهم السلام را یك‌جا مطرح كرده‌اند؛ مانند ابوالصلاح حلبی در تقریب المعارف[3] و علی بن یونس عاملی بیاضی در الصراط المستقیم[4]، و فاضل مقداد در اللّوامع الإلهیه[5] و محقق حلّی در كتاب المسلك.[6]
برخی از متكلمان نیز معجزات هر یك از امامان علیهم السلام را در باب مخصوص به امامت آن امام، به عنوان یكی از دلایل امامت او بیان كرده‌اند؛ مانند شیخ مفید در كتاب ارشاد. وی برای اثبات امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دلایل عقلی و نقلی بهره گرفته و بابی را به نقل معجزات و كرامات آن حضرت، اختصاص داده است.
نمونه كامل‌تر و دقیق‌تر استدلال بر امامت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بر اساس معجزات آن حضرت، روشی است كه شیخ الطائفه در كتاب الغیبه به كار برده است. وی امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را از سه راه اثبات كرده است:
الف. از راه ضرورت وجود امام معصوم در هر زمانی به حكم عقل و ابطال دیدگاه‌های مذاهب اسلامی دیگر در باب امامت و تعیین مصداق امام غیر از دیدگاه شیعه امامیه (طوسی، بی‌تا: ص3ـ 57)؛
ب. از راه نصوص متواتری كه از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان اهل‌ بیت علیهم السلام بر امامت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است (همو: ص88ـ116)؛
ج. از راه خوارق عادات و معجزاتی كه توسط حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شده است (همو: ص170ـ199).
شیخ الطائفه حدود سی نمونه از معجزات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل كرده و در پایان گفته است:
این اخبار، بیان‌گر خبرهای غیبی و گزارشی از حوادث آینده به روش خارق العاده است كه كسی نمی‌تواند از آن‌ها آگاه شود، مگر اینكه خداوند از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را آگاه كرده باشد و چون خداوند معجزات را به دروغ‌گویان نمی‌دهد، این معجزات، راست‌گویی امامان علیهم السلام را در ادعای امامت اثبات می‌كند.
نمونه‌هایی از معجزات حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف :
معجزاتی كه از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سر زده، بسیار است. برخی از آن‌ها قبل از فرا رسیدن زمان امامت آن حضرت (255‌ـ 260ق‌‍‍‌) واقع شده است، و برخی دیگر در دوران غیبت صغرا (260‌ـ 329ه‍‍‌) و برخی دیگر در دوران غیبت كبری رخ داده است. معجزات بخش نخست، از آن‌رو كه زمان امامت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرا نرسیده، و ادعای امامت از سوی وی مطرح نشده بود، جنبه«ارهاصی» دارد؛ یعنی پایه و شالوده امامت او را استوار می‌سازد، و از آن جهت كه امامت او توسط پدر بزرگوار و نیاكان گرامی‌اش مطرح شده بود، برهان امامت به شمار می‌رود. همچنین معجزاتی كه در دوران غیبت صغرا و كبرا واقع شده است، از آن‌جا كه ادعای امامت از جانب آن حضرت مطرح شده بود، برهان امامت او به شمار می‌رود. از آن‌جا كه نقل همه این معجزات از گنجایش این مقال بیرون است، به نقل نمونه‌هایی از معجزات ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت صغرا بسنده می‌كنیم.[7]
1. محمد بن ابراهیم بن مهزیار گفته است :
هنگامی كه امام عسكری علیه السلام از دنیا رفت، من ]درباره امام پس از او[ دچار تردید شدم، و از سویی نزد پدرم اموال بسیاری ]از وجوهات[ بود. پدرم بیمار شد و یقین كرد كه از دنیا خواهد رفت؛ لذا سفارش آن اموال را به من كرد و پس از سه روز از دنیا رفت. من آن اموال را به عراق بردم و منزلی اجاره كردم. تصمیم گرفتم كه چند روزی منتظر بمانم و هرگاه حقیقت امر بر من روشن شد، آن اموال را به امام تحویل دهم، و در غیر این صورت، آن را صدقه بدهم.
پس از گذشت چند روز، فردی نامه‌ای برایم آورد كه خطاب به من نوشته شده بود و در آن، مقدار و خصوصیات اموال، دقیقاً بیان شده بود؛ حتی جزئیاتی توضیح داده شده بود كه من از آن‌ها آگاه نبودم. اموال را به فرستاده تحویل دادم و چند روز از شك و تردیدی كه به من دست داده بود، شرمنده و سرافكنده‌ بودم، تا این كه نامه‌ای به دستم رسید كه در آن آمده بود: «تو را جانشین پدرت كردیم؛ پس خدای را سپاس‌گزار باش.» (كلینی، 1388: ج1، ص434ـ435؛ مجلسی، 1390: ج51، ص310 ـ 311)
2. از شیخ عَمری، نایب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده كه فردی اموالی را كه به عنوان وجوهات شرعی بدهكار بود، به من داد ]تا به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برسانم. اموال را به امام دادم[ اموال به وی باز پس داده شد و به او گفته شد: «چهارصد درهم از این اموال، حق عموزادگان تو است؛ حقّ آنان را از آن، جدا كن.» آن مرد، متحیر و شگفت زده شد، و به بررسی اموال خود پرداخت. در دست او مالی بود كه به فرزندان عمویش تعلق داشت؛ برخی را به آنان داده بود، و برخی را نپرداخته بود كه مقدار آن، چهارصد درهم بود. آن را از مال خویش جدا كرد و به صاحبانش داد، و بقیه اموال از او پذیرفته شد (كلینی، 1388: ج1، ص435؛ صدوق، 1416: ج2، ص486؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص356).
3. محمد بن یوسف شاشی گفته است: به بیماری ناعلاجی مبتلا شدم و مال بسیاری را برای معالجه آن، مصرف كردم؛ ولی فایده نبخشید. نامه‌ای به ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشتم و از او خواستم برایم دعا كند. امام علیه السلام در پاسخ نامه‌ام نوشت: «ألبسك الله العافیه و جعلك معنا فی الدنیا و الآخره؛ خدا به تو لباس عافیت بپوشاند و در دنیا و آخرت، تو را با ما قرار دهد». در كمتر از یك هفته، بیماریم برطرف شد. جریان را با یكی از پزشكان در میان گذاشتم؛ او گفت: «برای این درد، دارویی نمی‌شناسیم، و سلامتی تو بدون شك از سوی خدا ]و بدون اسباب طبیعی[ بوده است» (كلینی، 1388: ص436؛ حدیث11؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص357ـ358)
4. علی بن حسین یمانی گفته است: به منطقه عسكر (سامّرا) رفتم تا امام عصر علیه السلام را زیارت كنم. خود را به كسی معرفی نكردم و كسی را از قصدم آگاه نساختم. ناگهان فردی نزد من آمد و گفت: «برخیز» گفتم: «به كجا برویم؟» گفت: به «سوی منزل». گفتم: «شاید مرا با كسی اشتباه گرفته‌ای. نام من چیست؟» گفت: «نه؛ اشتباه نگرفته‌ام؛ تو علی بن الحسین، فرستاده جعفر بن ابراهیم هستی». پس مرا به منزل حسین بن احمد برد و به او چیزی گفت كه من از آن آگاه نشدم؛ ولی همه خواسته‌هایم را برآورد. سه روز نزد او بودم، و اذن زیارت امام علیه السلام را طلب كردم كه به من اذن داده شد و در شبی امام علیه السلام را زیارت كردم (كلینی، 1388: ج1، ص436؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص358؛ صدوق، 1416: ج2، ص491).
5. علی بن حسین یمانی گفته است: به بغداد رفته بودم. قافله‌ای از یمن عازم حركت به سوی یمن بود، من نیز خواستم با آن قافله رهسپار یمن ‌شوم. نامه‌ای نوشتم و از امام علیه السلام اذن رفتن خواستم. پاسخ آمد: «با آنان بیرون مرو كه برای تو خیری ندارد. در كوفه بمان». من نیز چنین كردم. قافله بیرون رفت. بنوحنظله بر آنان یورش بردند و آنان را هلاك كردند. در نامه‌ای دیگر طلب اذن كردم كه از طریق دریا سفر كنم؛ به من اذن داده نشد. از كاروان‌هایی كه از طریق دریا رفته بودند جویا شدم؛ معلوم شد كه قومی از هند بر آنان یورش برده و آنان را نابود كرده‌اند (همو).
6. حسن بن فضل یمانی گفته است: پدرم دو بار با خط خود به ناحیه مقدسه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه نوشت و پاسخ او داده شد؛ ولی یكی از فقهای اصحاب ما به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه‌ای نوشت و پاسخ او داده نشد. در جست‌وجوی علت آن برآمدیم؛ معلوم شد كه او تغییر عقیده داده و به قرامطه پیوسته است (كلینی، 1388: ج1، ص436؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص3359).
7. همو گفته است: به عراق سفر كردم و تصمیم گرفتم كه تا نیازهایم بر آورده نشود، آنجا بمانم. مدتی گذشت؛ دلتنگ شدم و ترسیدم از رفتن به حج باز بمانم. روزی نزد محمد بن احمد كه از سفیران ]مع الواسطه[ امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بود رفتم و از او خواستم مرا راهنمایی كند. او گفت: «به فلان مسجد برو، آن جا مردی نزد تو خواهد آمد». من به آن مسجد رفتم. مردی بر من وارد شد. وقتی نظرش به من افتاد خندید و گفت: «غمگین مباش. در همین سال به حج خواهی رفت و به سلامتی نزد خانواده‌ات بازخواهی گشت». من آرامش یافتم و گفتم: «این، مصداق همان است ]= نشانه‌ای است از حل مشكلات و رفع نیازهایم[».
سپس وارد عسكر ]سامّرا[ شدم. در آن جا كیسه‌ای كه در آن، پیراهن و مقداری دینار بود، به من داده شد. از این بابت غمگین شدم و پیش خود گفتم: «بهره من نزد این قوم، همین است» ]آن را كم شمردم[ و در اقدامی جاهلانه، آن را برگرداندم. سپس از این كار خود پشیمان شدم و پیش خود گفتم: «با رد عطای مولایم كافر شدم». نامه‌ای نوشتم و از كار خود عذر خواستم و استغفار كردم.
در حالی كه تطهیر كرده و برای اقامه نماز آماده شده بودم، با خود فكر می‌كردم و می‌گفتم: «اگر دینارها به من بازگردانده شود، در آن‌ها تصرف نخواهم كرد و آن‌ها را به پدرم تحویل خواهم داد؛ زیرا او در مصرف آن‌ها از من آگاه‌تر است.» در این هنگام، همان فردی كه كیسه دینارها و لباس را به من داده بود، بیرون آمد و گفت: «به من گفته شده است كه تو اشتباه كردی كه آن مرد را از راز دادن دینارها به او آگاه نكردی. ما گاهی برای تبرك، مبلغی به دوستانمان می‌دهیم، بدون آن‌كه آنان درخواست كرده باشند، و گاهی پس از درخواست آنان، چیزی به عنوان تبرك به آن‌ها می‌دهیم.» سپس نامه‌ای به من داده شد كه در آن نوشته شده بود: «تو اشتباه كردی كه احسان ما رد كردی، و چون از خدا طلب آمرزش كرده‌ای، خدا تو را می‌آمرزد، و از آن‌جا كه تصمیم گرفته‌ای در دینارها تصرف نكنی و از آن‌ها بهره نبری، آن‌ها را به تو باز نمی‌گردانیم؛ ولی لباس را بگیر كه برای احرام، به آن نیاز داری.» (همو).
8. حسن بن عبدالحمید گفته است: در ]وكالتِ[ حاجز بن یزید ]كه وكیل امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود[ شك كردم. اموالی را جمع كردم و به عسكر]سامرّا[ رفتم. در آن‌جا نامه‌ای به دستم رسید كه در آن نوشته شده بود: «در مورد ما و كسی كه جانشین ما در كارهای ماست، شكی نیست. آنچه را با خود آورده‌ای، به حاجز بن یزید تحویل بده» (كلینی، 1388: كافی، ج1، ص437؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص361).
9. پدر غلام احمد بن حسن گفته است: وارد سرزمین جبل ]منطقه‌ای بین بغداد و آذربایجان[ شدم؛ در حالی كه به امامت معتقد نبودم، و همگی ] اهل بیت علیهم السلام و خلفا[ را دوست می‌داشتم. تا این‌كه یزید بن عبدالله از دنیا رفت. او به من وصیت كرده بود كه شهری سمند ]نام اسب او[ و شمشیر و كمربندش را به مولایش]ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف‌ [تحویل دهم. من ترسیدم كه اگر اسب او را به «اذ كوتكین» ]فرمانده سپاه عباسی[ ندهم، از جانب او تحقیر و اذیت شوم؛ لذا آن‌ها را نزد خود به هفتصد دینار قیمت كردم و بدون اینكه كسی را از این مطلب آگاه كنم، اسب را به اذكوتكین دادم. در این هنگام، از عراق نامه‌ای به دستم رسید كه در آن آمده بود: «هفتصد دیناری را كه از بهای شهری و شمشیر و كمربند از ما نزد تو است، برای ما بفرست». (كلینی، 1388: ص438، مفید 1413 (اول): ج2، ص362).
10. حسن بن عیسی عُریضی گفته است: هنگامی كه امام حسن عسكری علیه السلام از دنیا رفت، مردی از مصر با اموالی به مكه آمد، تا آن اموال را به صاحب امر امامت برساند. در آن حال، با نظرات گوناگونی مواجه شد؛ برخی می‌گفتند: «امام حسن عسكری علیه السلام كسی را جانشین خود معرفی نكرده است.» برخی دیگر می‌گفتند: «جانشین او جعفر ]برادر امام عسكری علیه السلام جعفر كذّاب[است و برخی دیگر می‌گفتند: «جانشین او فرزندش می‌باشد».
وی نامه‌ای نوشت و با فردی كه كنیه‌اش ابوطالب بود به عسكر ]سامّرا[ فرستاد، تا از حقیقت امر، جست‌وجو كند. آن مرد، نزد جعفر رفت و از او برهان طلبید. جعفر گفت: «اكنون آمادگی ندارم». وی به سوی باب ]خانه امام عسكری علیه السلام‌ [رفت و نامه‌اش را به كسانی كه به عنوان سفرای امام علیه السلام موسوم بودند سپرد. در پاسخ او نامه‌ای صادر شد كه در آن نوشته شده بود: «خدا به تو در عزای صاحبت ]كسی كه او را فرستاده بود[ اجر بدهد. او از دنیا رفت و وصیت كرده است كه مالی كه با او بود به فرد ثقه‌ای داده شود تا مطابق آنچه در نامه‌ای كه برای او نوشته خواهد شد، عمل كند. آن واقعه همان گونه كه در نامه نوشته شده بود، اتفاق افتاده بود.» (كلینی، 1388: ص439، ح19؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص364)
11. محمد بن شاذان بن نعیم نیشابوری گفته است: چهار صد و هشتاد درهم مال متعلق به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد من بود. خوش نداشتم كه كمتر از پانصد درهم بفرستم؛ لذا بیست درهم از خودم به آن افزودم و به محمد بن جعفر اسدی ]كه از ابواب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود، [ دادم؛ اما او را از آن مطلب آگاه نساختم. وقتی قبض رسید آن اموال به دستم رسید. در آن نوشته شده بود: «پانصد درهم رسید و بیست درهم از آن، متعلق به تو بود (صدوق، 1416: ج2، ص485-486؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص365)
12. علی بن زیاد صیمری، طی نامه‌ای از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف كفن درخواست كرد. در جواب او نوشته شده بود: «تو در سال هشتاد]هشتاد سالگی یا در سال 280 ق[ به آن نیاز خواهی داشت». او در سال هشتاد از دنیا رفت و پیش از مرگش برای او كفن فرستاده شد (كلینی، 1388: ج1، ص440؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص366).
13. علی بن محمد از یكی از شیعیان نقل كرده كه گفته است: آماده سفر حج دم و با مردم خداحافظی كردم. از ناحیه مقدسه، نامه‌ای به دستم رسید كه در آن آمده بود: «ما این سفر را خوش نداریم و تصمیم با تو است». من دل‌گیر و غمگین شدم و نامه نوشتم كه: «از سفر منصرف شدم؛ ولی از این كه به حج نرفتم، غمگین هستم». پاسخ آمد كه: «غمگین مباش. در سال آینده، به حج مشرف خواهی شد؛ ان شاءالله». سال بعد، نامه‌ای نوشتم و اذن خواستم و اذن داده شد (كلینی، 1388: ج1، ص438؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص364)
14. محمد بن شاذان بن نعیم نقل كرده است: مردی از بلخ، مالی را فرستاد و نامه‌ای را با آن همراه كرد كه چیزی در آن نوشته نشده بود؛ ولی انگشتان خود را بدون آن كه خطی بر جای بماند در آن، حركت داده و چرخانده بود. وی، آن مال و نامه را به فرستاده خود داد و به او گفت: «این مال را به كسی بده كه تو را از این جریان آگاه كند.» وی عازم سامرا شد و نزد جعفر ]كذاب[ رفت و از او خواست كه از آن واقعه خبر دهد. او گفت: «آیا به بدا اعتقاد داری؟» فرستاده گفت: «آری». جعفر گفت: «برای مولای تو بدا حاصل شده و به من گفته است كه مال را به من بدهی». فرستاده گفت: «این پاسخ، مرا قانع نمی‌كند» و از نزد او بیرون رفت و در بین اصحاب ما می‌چرخید، تا اینكه نامه‌ای به دست او رسید كه در آن نوشته شده بود: «این مال، بیرون صندوقی گذاشته شده بود. دزد به خانه صاحبش وارد شد و آنچه را در صندوق بود، برد؛ ولی این مال، باقی ماند (صدوق، 1416: ج2، ص488، ح11).
15. ابو رجاء مصری گفته است: پس از وفات امام حسن عسكری علیه السلام برای دیدن امام پس از او از مصر بیرون رفتم. دو سال تحقیق كردم و به نتیجه‌ای نرسیدم. در سال سوم در مدینه بودم و در این باره فكر می‌كردم و با خود می‌گفتم: اگر امام علیه السلام جانشین می‌داشت، پس از دو سال برایم روشن می‌شد ]و او را می‌دیدم.[ در این هنگام، ندایی آمد كه گوینده‌اش را نمی‌دیدم و مرا خطاب كرد و گفت: «‌ای نصر بن عبدالله! به اهل مصر بگو: آیا شما پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیده‌اید كه به او ایمان آورده اید؟» نصر می‌گوید: «من نام پدرم را نمی‌دانستم؛ زیرا در مدائن به دنیا آمده بودم و پدرم مرده بود و نوفلی مرا بزرگ كرده بود». با شنیدن آن صدا بی‌درنگ بر خاستم و رهسپار مصر شدم (صدوق، 1416: ج2، ص491-492)
16. محمد بن محمد اشعری از غانم ابی سعید هندی نقل كرده كه گفته است: من و چهل نفر دیگر، از ملازمان پادشاه هند در كشمیر بودیم. ما به تورات، انجیل و زبور، آگاهی داشتیم و در مسایل دینی به ما رجوع می‌شد. روزی سخن از محمد صلی الله علیه و آله و سلم به میان آمد؛ به یك‌دیگر گفتیم: «در كتاب‌های ما درباره او سخن گفته شده است». قرار گذاشتیم كه من درباره او به جست و جو بپردازم. من از كشمیر به كابل و از آن جا به بلخ رفتم. فرمانروای بلخ ابن ابی شور بود؛ نزد وی رفتم و او را از قصد خود آگاه كردم.
وی عالمان و فقیهان را جمع كرد تا با من مناظره كنند. من از آنان درباره محمد صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم. گفتند: «او پیامبر ماست و از دنیا رفته است». گفتم: «جانشین او كیست؟» گفتند: «ابوبكر است». گفتم: «نسب او را بیان كنید». آنان نسب او را شرح دادند. گفتم: «این محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر نیست؛ زیرا جانشین پیامبری كه ما در كتاب‌های خود یافته ایم، پسر عمو، همسر دختر و پدر فرزندان اوست». آن عالمان به فرمانروا گفتند: «این فرد، از شرك به كفر گرایید. دستور بده او را بكشند». من به آنان گفتم: «من جز با بیان كافی، از دین خود بر نمی‌گردم». فرمانروا حسین بن اسكیب را فراخواند و به او گفت: «با این مرد مناظره كن». حسین به فرمانروا گفت: «علما و فقها اطراف تو هستند؛ به آنان بگو با وی مناظره كنند». فرمانروا گفت: «تو با او مناظره كن. او را به جای خلوتی ببر و با او مهربان باش». وی به دستور فرمانروا عمل كرد. من از او پرسیدم: «محمد صلی الله علیه و آله و سلم كیست؟» وی گفت: «او پیامبر ماست كه از دنیا رفته و جانشین وی، پسر عمویش علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب است كه همسر دختر پیامبر یعنی فاطمه و پدر دو پسرش حسن و حسین علیهماالسلام است».
گفتم: «شهادت می‌دهم كه جز الله، خدایی نیست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست». نزد فرمانروا رفتم و اسلام خود را اظهار كردم. وی به حسین دستور داد كه احكام اسلامی به من بیاموزد. من به حسین گفتم: «در كتاب های ما آمده است كه هیچ جانشین پیامبری از دنیا نمی‌رود، مگر این كه جانشینی دارد. جانشین علی علیه السلام چه كسی است؟» گفت: «جانشین علی علیه السلام حسن و پس از او حسین است». سپس جانشینان پس از او را نام برد، تا به حسن عسكری علیه السلام رسید. آن گاه گفت: «باید از جانشین حسن علیه السلام جست و جو كنی».
محمد بن محمد اشعری گوید: وی در بغداد نزد ما آمد و گفت: در مسیر راه، رفیقی داشتم كه با من هم عقیده بود؛ ولی چون از اخلاقش راضی نبودم، از وی جدا شدم. روزی در حالی كه درباره مقصودی كه داشتم فكر می‌كردم، ناگهان فردی نزد من آمد و گفت: «مولایت را اجابت كن» و مرا از كوچه‌ها و محله‌های مختلف عبور داد تا وارد خانه و باغی كرد. ناگهان مولای خود، ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم كه نشسته بود. مرا كه دید، با زبان هندی با من سخن گفت و بر من سلام كرد. آن حضرت اسمم را گفت و درباره تك تك چهل نفری كه از دوستان هندی من بودند با نام‌هایشان سؤال كرد. سپس فرمود: «تو قصد داری امسال با اهل قم به حج مشرف شوی؛ ولی امسال به حج نرو. به خراسان برو و سال آینده به حج برو». سپس كیسه‌ای را به من داد و فرمود: «این، خرجی تو باشد. در بغداد به خانه كسی نرو و كسی را از آنچه دیدی، آگاه مساز. (صدوق، 1416: ج2، ص495-497).
17. علی بن محمد بن اسحاق اشعری گفته است: همسری داشتم كه مدت‌ها او را رها كرده بودم. وی نزد من آمد و گفت: «اگر مرا طلاق داده‌ای، به من بگو». گفتم: «تو را طلاق نداده ام». سپس با او همبستر شدم. پس از چند ماه به من نامه‌ای نوشت كه باردار است. من درباره او نامه‌ای به ناحیه مقدسه نوشتم و نیز درخواست كردم كه خانه‌ای كه داماد ]یا پدر زنم[ وصیت كرده بود كه به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داده شود را به من بفروشد و من بهای آن را به تدریج بپردازم.
در پاسخ نوشته شده بود: «درخواست تو درباره خانه بر آورده شد؛ اما بارداری همسرت بی‌اساس است». پس از آن، همسرم به من نامه نوشت كه: «آنچه در باره بارداری‌ام نوشته بودم، دروغ بوده است» (صدوق، 1416: ج2، ص497-498).
18. ابوالحسن بن جعفر بن احمد نقل كرده است: ابراهیم بن محمد بن فرج رخجی درباره مسایل مختلفی به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه نوشت و نیز درباره نام فرزندی كه برای او متولد شده بود. در پاسخ نامه، جواب سوالاتش داده شده بود؛ ولی درباره نام فرزندش مطلبی نیامده بود. آن فرزند از دنیا رفت.
نیز در میان عده‌ای از اصحاب ما در جلسه‌ای درباره مطلبی اختلافی رخ داده بود. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در نامه‌ای به یكی از آنان شرح آنچه را كه در آن مجلس گذشته بود. نوشت. (همان)
19. اسحاق بن احمد كاتب گفته است: در قم، مرد پارچه فروشی بود كه یك شریك مرجئی داشت. پارچه گرانبهایی به دست آنان رسید. فرد مومن به شریكش گفت: «این پارچه برای مولایم مناسب است». شریكش گفت: «من مولایت را نمی‌شناسم؛ ولی تو این پارچه را هرگونه كه می‌خواهی، مصرف كن». هنگامی كه پارچه به دست ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید، آن را دونیم كرد؛ نصفش را نگاه داشت و نصف دیگر آن را برگرداند و فرمود: «ما را به مال مرجئی نیازی نیست». (صدوق، 1416: ج2، ص510)
20. ابوالادیان كه از خدمت‌گزاران امام حسن عسكری علیه السلام بود و نامه‌های آن حضرت را به شهر‌های مخلتف می‌برد، گوید: پس از شهادت امام عسكری علیه السلامجمعی از مردم قم، وارد سامرا شدند و از حال امام عسكری علیه السلام پرسیدند و دانستند كه امام علیه السلام از دنیا رفته است. گفتند: «به چه كسی باید تعزیت بگوییم؟» مردم، جعفر بن علی ]جعفر كذاب[ را معرفی كردند. آنان نزد او رفتند و سلام كردند و به او تعزیت گفتند سپس به وی گفتند: «همراه ما نامه‌ها و اموالی است. آیا می‌گویی كه آن نامه‌ها از چه كسانی است و آن اموال چقدر نه؟» جعفر از جای برخاست و با ناراحتی گفت: «آیا از ما می‌خواهید كه غیب بدانیم؟» در این هنگام، خادم ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیرون آمد و به آنان گفت: «نامه‌هایی كه با شماست. از فلانی و فلانی است و مالی كه در همیان است، هزار دینار است و ده دینار آن‌ها زراندود است».
آنان نامه‌ها و مال را به او سپردند و گفتند: «كسی كه تو را نزد ما فرستاده، امام است» (صدوق، 1416: ج2، ص475-476؛ حر عاملی، 1425: ج5، ص299)
21. علی بن سنان موصلی از پدرش نقل كرده كه گفته است: كاروانی از قم و جبال بر اساس رسم و عادتی كه داشتند، اموالی را با خود به سامرا بردند تا به امام حسن عسكری علیه السلام بدهند؛ اما وقتی به سامرا رسیدند، از شهادت امام عسكری علیه السلام آگاه شدند. پرسیدند: «وارث امام كیست؟» گفتند: «برادرش جعفر بن علی». آنان نزد او رفتند و او را از مقصود خود آگاه كردند. جعفر از آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند. آنان گفتند: «ما هرگاه نزد امام عسكری علیه السلام می‌رسیدیم، او نام صاحبان اموال و مقدار مال آنان را به طور مشخص بیان می‌كرد و حتی نقش مهری را كه بر كیسه‌ها زده بودند، می‌گفت. اگر تو جانشین او هستی، باید مانند او عمل كنی تا اموال را به تو بسپاریم». جعفر، سخن آنان را تكذیب كرد و گفت: این كار، آگاهی از غیب است و علم غیب، مخصوص خداوند است. سپس نزد خلیفه وقت رفت و از آنان بدگویی كرد. خلیفه، آنان را احضار كرد و از آن‌ها خواست كه اموال را به جعفر بدهند. آنان گفتند: ما وكیل و اجیر مردم هستیم و باید اموال را به كسی بدهیم كه مانند امام حسن عسكری علیه السلام عمل كند و حق خیانت در امانت مردم را نداریم. خلیفه، سخن آنان را تصدیق كرد. آن‌ها از خلیفه خواستند كه مأموری بفرستد تا آنان را تا بیرون شهر، بدرقه كند و آنان اموال را به صاحبانشان باز گردانند. خلیفه پذیرفت و آنان از شهر سامرا بیرون رفتند.
هنگامی كه به بیرون شهر رسیدند، ناگاه جوانی دیدند كه آنان را به نام صدا می‌زد و می‌گفت: «مولای خود را اجابت كنید». گفتند: «آیا تو مولای ما هستی؟» گفت: «پناه به خدا! من خدمت‌گزار مولای شمایم. با من بیایید تا مولایتان را به شما نشان دهم». به دنبال او رفتیم تا داخل خانه امام حسن عسكری علیه السلام شدیم. در آن جا فرزندش قائم علیه السلام را دیدیم كه مانند پاره‌ ماه بر تختی نشسته بود و لباس سبزی بر تن داشت.
به او سلام كردیم؛ جواب سلام ما را داد. سپس اموالی را كه با خود داشتیم به صورت مفصل و دقیق، معرفی كرد. حتی خصوصیات توشه‌ای كه همراه داشتیم و مركب هایمان را نیز بیان نمود. ما به این دلیل كه خداوند، مولایمان را به ما شناسانده بود، سجده شكر به جا آوردیم. سؤالاتی كه داشتیم، از او پرسیدیم و او به آن‌ها پاسخ داد. پس اموال را به او سپردیم.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما دستور داد كه از آن پس مالی را به سامرا نیاوریم؛ زیرا او مردی را در بغداد منصوب خواهد كرد و نامه‌های امام عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن جا صادر خواهد شد. ما از نزد امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به دیار خود باز گشتیم.
آن حضرت به محمد بن جعفر قمی حمیری مقداری حنوط و كفن داد و فرمود: «خدا به تو درباره مرگ خودت اجر بدهد. به همدان كه رسیدیم، او درگذشت (صدوق، 1416: ج2، ص476-478).
22. سعید بن هبه الله راوندی، مؤلف كتاب الخرائج و الجرائح از عده‌ای نقل كرده است كه گفته اند: جماعتی را در همدان یافتیم كه همگی شیعه بودند. علت آن را از آنان پرسیدیم؛ گفتند: «یك‌سال، جد ما به حج رفت و بسیار زودتر از قافله بازگشت. علت آن، این بود كه در یك شب خواب می‌ماند و قافله حركت می‌كند و او تنها می‌ماند. در حالی كه به تنهایی سیر می‌كند، صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ملاقات می‌كند و آن حضرت به او می‌گوید: «آیا می‌خواهی به خانه‌ات برسی؟» او می‌گوید: «آری». جدمان گفت: «امام علیه السلام به یكی از خدمت‌گزارانش فرمود دست مرا بگیرد، و من با امام علیه السلام حركت كردم. ناگهان دیدم زمین زیر پای ما درهم پیچیده می‌شود. هنگام فجر به همدان رسیدیم و او بازگشت.» این واقعه سبب شد كه ما همگی مستبصر شویم (عاملی، 1425: ج5، ص325).
23. نویسنده كتاب مناقب فاطمه و ولدها با سند خود از احمد بن محمد دینوری نقل كرده كه وی رهسپار حج شد و شیعیان، اموالی را به او سپردند تا به ناحیه مقدسه تحویل دهد. وقتی داخل سامرا شد، نامه‌ای به دستش رسید كه در آن، پس از «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته شده بود: «احمد بن محمد دینوری به عهد خود وفا كرد». و خصوصیات كیسه‌های پول و مقدار دیناری كه در آن‌ها بود، با ویژگی‌های پارچه‌ها شرح داده شده بود. به او دستور داده شده بود كه آن اموال را به هركس كه عَمری ]نایب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف‌[ می‌گوید، تحویل دهد (عاملی، 1425: ج5، ص329)
24. همو به سند خود از قاسم بن علا نقل كرده است كه او به صاحب الزمان علیه السلام نامه‌ای نوشت و درخواست كرد برایش دعا كند كه خدا به او فرزندی بدهد. در نامه امام علیه السلام در پاسخ او آمده بود: «خدایا! به او پسری عطا كن كهروشنی چشم او باشد و همین حملی را كه با او همراه است، وارث وی قرار بده». قاسم بن علا گوید: «نامه را دریافت كردم و من نمی‌دانستم كه حملی (زن بارداری) با من همراه است».
وقتی بررسی كردم یافتم كه كنیزم كه با من همراه است، باردار است و او پسری به دنیا آورد (همو).
25. از حسن بن جعفر قزوینی نقل شده است كه گفت: یكی از برادران ما بدون وصیت از دنیا رفت. وارثان او می‌دانستند او مالی را پنهان كرده است؛ ولی جای آن را نمی‌دانستند. به ناحیه مقدسه نامه‌ای نوشتند و راهنمایی خواستند. در جواب آن‌ها نامه‌ای صادر شد كه طی آن، جای آن اموال، دقیقاً بیان شده بود. آنان آن مكان را كندند و مال را پیدا كردند (همو: ص327-328)
آنچه نقل شد، مشتی از خروار است كه همگی به عصر غیبت صغرا مربوط است و در تواتر معنوی آن‌ها جای كمترین تردیدی وجود ندارد. اگر در تواتر معنا و مفاد این گزارش‌ها تردید شود، همه مواردی كه تواتر معنا و مفاد آن‌ها مسلم شناخته شده است، مانند شجاعت امیرالمومنین علیه السلام و سخاوت حاتم، مورد تردید قرار خواهد گرفت. معجزات مزبور، غالباً از نوع اِخبار از غیب است كه یكی از معجزات شاخص پیامبران الهی نیز بوده است. آگاهی از غیب، اولاً وبالذات مخصوص خداوند است؛ ولی خداوند بندگان برگزیده خود را نیز از آن بهره مند می‌كند؛ چنان كه فرموده است:
عالم الغیب فلایظهر علی غیبه أحدا إلا من ارتضی من رسول. (جن: 26-26)
]خداوند، [ عالم به غیب است و هیچ‌كس را از غیب خود آگاه نمی‌كند، مگر كسی را كه خدا پسندیده باشد؛ یعنی رسول
از این جا روشن می‌شود كه در آیاتی كه علم غیب را مخصوص خدا می‌دانند،[8]مقصود علم غیب بالذات است؛ اما علم غیب بالغیر، مخصوص خداوند نیست؛ زیرا به نص آیه سوره جن و آیات دیگر، خداوند، بخشی از علم غیب خود را به برخی از آفریده‌های خود مانند پیامبران الهی تعلیم كرده است.
نكته دیگر، اینكه از آیه سوره جن، حصر استفاده نمی‌شود. مفادآیه كریمه این است كه رسول الهی مورد رضایت خداوند و از علم غیب بهره مند است؛ اما این را نفی نمی‌كند كه غیر پیامبران نیز مورد رضایت خدا باشند و در نتیجه آنان نیز از علم غیب بهره مند باشند.
بدین سبب است كه در احادیث اسلامی كه از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است كه اولیای خدا از الهام و تحدیث بهره مندند؛ یعنی چه بسا حقایقی به آنان الهام می‌شود، یا فرشته‌ای با آنان سخن می‌گوید. (كلینی، 1388: ج1، ص268؛ بخاری، بی‌تا: ج2، ص295)
از سوی دیگر، امامان اهل‌بیت علیهم السلام وارثان علم پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند؛ بنابراین وقتی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از علم غیب الهی برخوردار است، امامان علیهم السلام نیز آن علوم را از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ارث برده‌اند. محمد بن فضل هاشمی روایت كرده است كه امام رضا علیه السلام به ابن هذاب فرمود: «آیا اگر به تو خبر دهم كه تو در روزهای آینده به خون یكی از خویشاوندانت مبتلا خواهی شد، سخن مرا تصدیق می‌كنی؟»
گفت «نه؛ زیرا كسی غیر از خدا از غیب آگاه نیست». امام علیه السلام به او فرمود: «آیا خداوند نفرموده است: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول؟ بنابر این آیه، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد خدا مرتضی بوده ]و از علم غیب برخوردار بوده[ است. ما وارثان همان پیامبری هستیم كه خدا او را از غیب خود آگاه كرده است (عروسی، 1384: ج5، ص444).
نتیجه :
امامت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان اهل بیت علیهم السلام پیش از تولد آن حضرت مطرح شده است. از سوی دیگر، معجزات بسیاری از آن حضرت صادر شده است؛ بنابر این امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر آن كه منصوص است، با برهان عقلی معجزه نیز اثبات می‌شود.

 

پی نوشت ها :

.[1] ر.ك: حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص101؛ حلّی، جعفر بن حسن،المسلك، ص212؛ حلّی، حسن بن یوسف، نهج الحق، ص168؛ حلی، حسن بن یوسف، الألفین، ص27؛ حمصی رازی، سدید الدین، المنقذ من التقلید، ج2، ص296.
[2] . ر.ك: شیخ مفید، النكت الاعتقادیه، ص48؛ سید مرتضی، الرسائل، ج2، ص283؛ فخرالدین رازی، المحصّل، ص301؛ تفتازانی، شرح‌المقاصد، ج5، ص11؛ سدید الدین حمصی، المنقذ من التقلید، ج1، ص384؛ فاضل قوشجی، شرح التجرید، ص360.
[3]. تقریب المعارف، ص119 ـ 123.
[4] . الصراط المستقیم، ج2، ص177 ـ‌ 214.
[5] . اللوامع الالهیه، ص346، ابن میثم بحرانی نیز گفته است: «راه شناخت مشخص هریك از امامان دوازدهگانه، معجزات و كراماتی است كه به دست هر یك از آنان ظاهر شده و به صورت متواتر نقل شده است» (القواعد الكلامیه، ص190).
[6] . المسلك، ص273
[7] . برای اگاهی بیشتر از معجزات و كرامات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ر.ك: بحار الانوار، ج51، ص293 ـ 243؛ اثبات الهداه، ج5، ص284 ـ‌341.
[8]. ماننداین آیه شریفه: «قُل لَّا یعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیبَ إِلَّا اللَّهُ» نمل/65 ـ «لِلّهِ غَیبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» نحل/77 ـ «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیبِ لاَ یعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ» (انعام: 59).


منابع :
1. بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام، قم، مكتبه المرعشی، 1406ق.
2. بخاری، ابوعبدالله، صحیح البخاری، بحاشیه السندی، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
3. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، منشورات الرضی، 1409ق.
4. جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، قم، 1412ق.
5. حر عاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداه، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1425ق.
6. حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1404ق.
7. حلی، جعفر بن الحسن، المسلك فی اصول الدین، مشهد مقدس، مجمع البحوثالاسلامیه، 1414ق.
8. حلی، حسن بن یوسف، الالفین، النجف الاشرف، المكتبه الحیدریه، 1388ق.
9. حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و كشف الصدق، قم، دارالهجره، 1414ق.
10. حمصی رازی، سدید الدین، المنقذ من التقلید، قم، مؤسسه النشرالاسلامی، 1412ق.
11. رازی، فخرالدین، المحصل، بیروت، دارالكتاب العربی، 1404ق.
12. سیوری، مقداد بن عبدالله، ارشاد الطالبین، قم، مكتبه المرعشی، 1405ق.
13. سیوری، مقداد بن عبدالله، اللوامع الالهیه، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، 1422ق.
14. صدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1416ق.
15. طوسی، محمد بن الحسن، الغیبه، تهران، مكتبه نینوی الحدیثه، بی‌تا.
16. طوسی، نصیر الدین، تلخیص المحصل، بیروت، دارالأضواء، 1405ق.
17. ، رساله الأمامه، بیروت، دارالأضواء، 1405ق.
18. عروسی حویزی، عبد علی، نورالثقلین، قم، انتشارات دارالتفسیر، 1384ش.
19. علم الهدی، علی بن الحسین، رسائل الشریف المرتضی، بیروت‏، مؤسسه النور، بی‌تا.
20. قوشجی، ملا علی، شرح التجرید، قم، منشورات الرضی، بی‌تا.
21. كلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافی، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1388ق.
22. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1390ق.
23. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، المؤتمر العاملی لالفیه الشیخ المفید، 1413ق.
24. ، النكت الاعتقادیه، المجمع العالمی لأهل البیت، 1413ق.
 

منبع : مجله انتظار موعود - بهار 1390 - شماره 34

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن