پنج شنبه, 25 آبان 1396 ساعت 17:12
خواندن 1983 دفعه

سکوت حضرت علی‌ علیه‌ السّلام پس از رحلت پیامبرصلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله، به چه معناست؟

سکوت حضرت علی‌علیه‌السّلام پس از رحلت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله، به چه معناست؟ آیا ایشان از مطالبة حقّ خلافتِ خویش، صرفنظر کردند و آن را به دستگاه حاکم واگذار کردند؟

از جمله تحلیل‌های انحرافی مطرح شده درباره مواضع سیاسی و اجتماعی حضرت علی علیهلسّلام پس از رحلت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله، تفسیرهایی غیر علمی از برخی عملکردهای ایشان می‌باشد که از آن‌ها به «سکوت» تعبیر می‌شود.
نخستین هدف القاکنندگان شبهه «سکوت» این است که مواضع حضرت امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام را به واگذاری حقّ خلافت و دست شستن از اقامه آن تفسیر کنند(!؟) به گونه‌ای که مخاطب تصوّر نماید که آن حضرت‌علیه‌السّلام نه تنها در قبال غصب خلافت، هیچ‌گونه ابراز مخالفت و یا عکس‌العملی از خود نشان ندادند؛ بلکه، گمان نماید که آن حضرت علیهالسّلام، حتّی از حمایت‌ها و اقدامات دیگران در این زمینه نیز به شدّت جلوگیری نموده‌اند!؟
دامنه این شبهات تا آن‌جا گسترش یافته است که با سوء برداشت از معنای لغوی واژه «سکوت»، با شبهه «خاموشی گزیدن امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام از طرح حقّ خلافتشان» مواجه می‌گردیم.
جهت بررسی و تحلیل این شبهه، نخست لازم است بدانیم که القاکنندگانِ آن، با سوء برداشت از کدام حادثه تاریخی قائل به این تحلیل انحرافی شده‌اند.
بررسی حوادث تاریخی پیش آمده پس از سقیفه بنی‌ساعده نشان می‌دهد:
«وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت ابوبکر مطّلع شد، با انگیزه‌های قومی و نژادی فریاد زد ... و سپس به علی‌علیه‌السّلام گفت: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند اگر بخواهی مدینه را برایت پر از مردان جنگی و اسب خواهم کرد ... علی بن ابی‌طالب‌علیه‌السّلام با ردّ این پیشنهاد، نشان داد که در مکتب سیاسی او، صحیح نیست که جهت رسیدن به هدف، از هر وسیله‌ای استفاده نماید. علی‌علیه‌السّلام در این تردید نداشت که حق از آن اوست؛ ولی رسیدن به آن را از هر جا جایز نمی‌دانست و لذا با پی بردن به نیّت ابوسفیان صریحاً به وی جواب رد داد، چرا که قصد ابوسفیان ایجاد اختلاف و فساد و فتنه‌انگیزی در میان مسلمانان بود و لذا علی علیهالسّلام این عمل ابوسفیان را به عنوان فتنه‌انگیزی یاد می‌نماید.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی‌علیه‌السّلام در قبال مخالفین، ص 42)
با توجّه به این که این واقعه، مشهورترین موردی است که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام حمایت از خلافتشان را رد نمودهاند؛ چنین به نظر می‌رسد که القاکنندگان این شبهه، به همین واقعه نظر داشته و واکنش امام‌ علیه‌السّلام را شاهدی بر صحّت ادّعای خود گرفته‌اند. در حالی که واکنش امیرالمؤمنین‌ علیه‌السّلام، تنها در مقابل پیشنهاد حمایت نظامی توسّط ابوسفیان و به جهت خنثی‌سازی اهداف او بوده است.
بنابراین: تحلیل صحیح از واکنش امیرالمؤمنین‌ علیه‌السّلام در قبال غصب خلافت را نمی‌توان از این قبیل ماجراها به دست آورد.
به راستی، اگر مبنای پاسخ امیرالمؤمنین‌ علیه‌السّلام به ابوسفیان، خاموشی گزیدن در قبال غصب خلافت بود، چرا در مقابل حمایتهای یارانش، چنین عکسالعملی را از خود نشان ندادند و بلکه فراتر از آن، اگر امام‌ علیه‌السّلام قصد سکوت و عدم موضعگیری در قبال غصب خلافت را داشتند، اقدامات خودِ آن حضرت علیه‌السّلام جهت اعاده حقّ غصب شده‌اش ـ که با طرح حقّ خلافت نیز همراه بود ـ چه معنایی می‌دهد؟
«علی‌ علیه‌السّلام بیعت ابوسفیان را نپذیرفت ... از جانب دیگر، به شدّت از بیعت با حاکمیّت جدید (ابوبکر) هم پرهیز کرد و به این وسیله مخالفت خود را نشان داد.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی علیه‌السّلام در قبال مخالفین، ص 43)
«فراهم کردن نیرو و متّحد کردن یارانش، از اقدامات دیگر او بود. علی‌ علیه‌السّلام هنگامی که با ابوبکر بیعت شد، به تلاش در جمع‌آوری یاران و انسجام آنان پرداخت و در این راه، شخصیّت معنوی و روحی همسرش فاطمه علیه‌االسّلام دختر رسول الله‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله نیز با او همراه بود.»
(اصغر قائدان: تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابی‌طالب‌علیه‌السّلام، ص 83)
«از این مرحله به بعد است که مبارزه حضرت به صورت جدّی‌تر در مقابل حاکمیّت جدید پدیدار می‌گردد و حالتی ویژه به خود می‌گیرد و طبعاً خانه فاطمه دختر پیامبر اکرم‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله به عنوان کانون این مخالفت در می‌آید و فاطمه‌علیهاالسّلام در این کشمکش، نقش پشتوانه پرقدرت علی‌علیه‌السّلام را ایفا می‌کند و حتّی در بعضی موارد پیشتاز ابراز مخالفت می‌شود تا جائی که از درگیر شدن با دشمن نیز نهراسید.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی‌علیه‌السّلام در قبال مخالفین، ص 44)
«علی بن ابی‌طالب‌علیه‌السّلام جهت اعاده حقّ خویش حتّی مردم را به بیعت خود فرا می‌خوانَد.
از جمله این حرکت‌ها، رفتن حضرت علی علیه‌السّلام و حضرت فاطمه‌علیهاالسّلام به مجالس انصار است که از آن‌ها طلب یاری می‌کردند.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی‌علیه‌السّلام در قبال مخالفین، ص 44)
«امام علی‌علیه‌السّلام برای آن‌که بر مسلمین اتمام حجّت شود تا بعدها کسی سکوت امام را دلیل بر انصراف ایشان از رهبری اسلامی تلقّی ننماید و نیز برای اعتراض به دستگاه حاکم، به در خانه‌های مسلمانان مدینه آمد و آن‌ها را به یاد سفارشات پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله در زمینه خلافت بعد از خود انداخت و از آن‌ها برای ارجاع رهبری به مسیر اصلی‌اش کمک خواست.»
(علی محمّد میرجلیلی: امام علی‌علیه‌السّلام و زمامداران، ص 79 ـ 80)
«آن حضرت ... در همان روزهای نخست، دست زن و فرزندان خود را گرفت و به خانه‌های انصار رفت تا حقّ از دست رفته خود را بازیابد. این اصرار در حدّی بود که او را متّهم کردند که حریص بر خلافت است.»
(رسول جعفریان: تاریخ و سیره سیاسی امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السّلام، ص 18)
«بنابراین، مسلّم است که امیرمؤمنان‌علیه‌السّلام، به مقابله با جنبش ارتجاعی و بازگشت جاهلی برخاست.»
(مصطفی دلشاد تهرانی: میراث ربوده، ص 89)
«اگر فعّالیّت‌های امام علیه‌السّلام در این‌باره نبود، چه بسا آیندگان درباره خلیفه بلافصل بودنِ امیرمؤمنان علیه‌السّلام شک می‌کردند، و این احتمال قوّت میگرفت که رسول خداصلّی‌الله‌ علیه‌وآله اصرار خود بر خلافت امیرمؤمنان علیه‌السّلام را نسخ کرده است.»
(سیّد حسن فاطمی: مقاله «سقیفه» مندرج در دانشنامه امام علی‌ علیه‌السّلام، ج 8، ص 446)
«او به نیکی دریافته بود که سکوت مطلق ممکن است با توجّه به حجم گسترده تبلیغات دستگاه کودتا در افکار عمومی به عنوان تأیید حادثه سقیفه قلمداد شود و برای مردم آن روزگار و همیشه تاریخ، دلیلی بر حقّانیّت حاکمان کودتا شمرده شود. پس می‌بایست سکوت را شکست.»
(حشمت الله قنبری همدانی: اسرار و آثار سقیفه بنی‌ساعده، ص 85)
«در این مسأله، یاران نزدیک حضرت، او را همراهی می‌کردند و بعضی از صحابه نزدیک پیامبر چون: ابوذر، سلمان، خالد بن سعید، ابوایّوب انصاری، عثمان بن حُنیف، براء بن عازب، در مسجد مدینه، رسماً حمایت گسترده‌ای از حقّ علی بن ابی‌طالب‌ علیه‌السّلام کردند.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی‌ علیه‌السّلام در قبال مخالفین، ص 43 ـ 44)
«سخنان آنان به گونه‌ای صریح و گویا بود که ابوبکر سه روز از خانه بیرون نیامد، تا سرانجام در روز سوم، شماری بسیار از هواخواهانش ـ با شمشیر کشیده ـ او را از خانه بیرون آوردند و به منبر نشاندند و دیگران را با شمشیر تهدید کردند که دیگر حق ندارند مانند آن سخنان را به زبان آورند. پس از آن بود که احدی جرأت نکرد سخن بگوید.»
(سیّد حسن فاطمی: مقاله «سقیفه» مندرج در دانشنامه امام علی‌ علیه‌السّلام، ج 8، ص 458؛ به نقل از: احتجاج طبرسی، ج 1، ص 186 ـ 199)
تمام شواهد تاریخی حاکی از آن است که آن حضرت‌ علیه‌السّلام جهت اعاده حقّ غصب شده خویش، از انجام هرگونه اقدامی که برای ایشان امکان‌پذیر بود و شرایط زمانی اجازه آن را می‌داد، کوتاهی نفرمودند.
همچنین شواهد تاریخی حاکی از احتجاج‌های کوبنده امیرالمؤمنین‌ علیه‌السّلام می‌باشد:
«ابوبکر در همان روزهای نخست خلافت، برای امام‌ علیه‌السّلام پیام فرستاد که خواسته خلیفه رسول خداصلّی‌الله‌ علیه‌وآله را برای بیعت اجابت کند.
امام‌ علیه‌السّلام به قاصد فرمود: چه زود به رسول خداصلّی‌الله‌ علیه‌وآله دروغ بستید؛ او و اطرافیانش خوب می‌دانند که خدا و رسولش جز مرا خلیفه نکرد. (به نقل از: کتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 583)
چون امام‌ علیه‌السّلام را به مسجد بردند، در ابتدای برخورد با ابوبکر، به وی فرمود: ... آیا دیروز به امر رسول خداصلّی‌الله‌ علیه‌وآله با من بیعت نکردی؟ (به نقل از: کتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 865)
امام‌ علیه‌السّلام خطاب به مسلمانان حاضر در مسجد، همه آنچه را پیامبرصلّی‌الله‌ علیه‌وآله در روز غدیر خم فرموده بود، یادآور شد و آنان را به خدا سوگند داد که آیا آن سخنان را شنیده‌اند یا نه.
حاضران جواب مثبت دادند و حتّی ابوبکر نیز تأیید کرد. (به نقل از: کتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 589)
برابر گفته زید بن اَرقَم، دوازده بدری به صحّت سخن امام‌ علیه‌السّلام گواهی دادند و بحث در مسجد بالا گرفت و سر و صدا بلند شد. عمر از ترس این‌که مردم به امام‌ علیه‌السّلام متمایل شوند، مجلس را برهم زد و مردم از مسجد رفتند.»
(به نقل از: احتجاج طبرسی، ج 1، ص 185)
این سندهای تاریخی نشان می‌دهند که آن حضرت علیه‌السّلام در سخت‌ترین شرایط، یعنی در زمانی که می‌خواستند ایشان را با تهدید به قتل، وادار به انجام بیعت با ابوبکر نمایند، به نصوص خلافت خویش استناد جسته و با طرح مباحث امامت و ارائه مکتب خلافت، سعی در بازگرداندن حقّ غصب شده خویش داشته‌اند.
«علی علیه‌السّلام پیوسته در دوران خلافت خلفا از بیان این مطلب که خلافت، حقّ طلق اوست خودداری نمی‌کرد.»
(استاد شهید مرتضی مطهری: سیری در سیره ائمّه اطهار علیهم السّلام، ص 22)
«علی‌ علیه‌السّلام از اظهار و مطالبه حقّ خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتّحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد.»
(استاد شهید مرتضی مطهری: سیری در سیره ائمّه اطهار علیهم السّلام، ص 20)
«این که علی بن ابی‌طالب‌علیه‌السّلام از حقّانیّت خو هیچ نگفته باشد نظری بر خلاف واقعیّت تاریخی است.»
(یوسف غلامی: پس از غروب، ص 191)
دقّت و توجّه در نقل‌های مطرح شده، به وضوح ثابت می‌کند که آن حضرت‌علیه‌السّلام هرگز از حقّ خو نمی‌گذرند و هیچ‌گاه از آن صرفنظر نمی‌کنند و به هیچ روی آن را به خلفا واگذار نمی‌نمایند؛ چه رسد به آن‌که در این زمینه، خاموشی گزینند!؟
همچنین عدم سکوت امیرالمؤمنین علیهالسّلام در مقابل غصب خلافت را می‌توان در ماجرای دو نوبت هجوم به خانه فاطمه‌علیهاالسّلام و شدّت استنکاف آن حضرت علیهالسّلام نسبت به قبول انجام بیعت با ابوبکر مشاهده نمود.
«ابوبکر و عمر با آگاهی کامل از حقّ علی‌علیه‌السّلام و احترام خاصّی که وی در گروهی از اصحاب پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله داشت و ترس این‌که عکس‌العمل جدّی از طرف او و یارانش صورت گیرد، آنان را برای بیعت به مسجد فرا میخواندند، ولی حضرت صریحاً از آمدن سر باز زدند و در جواب فرمودند:
من به خلافت حقّ بیشتری دارم؛ با شما بیعت نمی‌کنم و شما به بیعت کردن با من اولیتراید...
ولی عمر بن خَطّاب به علی‌علیه‌السّلام گفت که تا بیعت نکنی تو را رها نخواهیم کرد. در این میان، بیشترین تلاش را عمر صورت می‌داد تا جائی که علی‌علیه‌السّلام به او فرمود: شیری را بدوش که بخشی از آن متعلّق به توست و امروز در تقویت ابوبکر تلاش کن که فردا خلافت به تو برسد.
سپس هرگونه بیعت با حاکمیّت مسلّط را رد می‌کند...»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی‌علیه‌السّلام در قبال مخالفین، ص 44 ـ 45)
«در پی مخالفت‌های علی علیهالسّلام و یاران وی و اجتماع در خانه فاطمه‌علیهاالسّلام، عمر که پیرو سیاست شمشیر بُرنده و زور بود، به ابوبکر توصیه کرد که وی، سریعاً و قبل از این‌که اوضاع برگردد، وارد عمل شود و لذا، با گروه مسلّحی به طرف خانه علی‌علیه‌السّلام رفت و خانه حضرت را محاصره کرده و تهدید کرد که اگر وی و هوادارانش از خانه خارج نشوند و با خلیفه بیعت نکنند، آن را به آتش خواهند کشید و این مطلب مؤیّد این حقیقت است که مخالفت علی‌علیه‌السّلام برای حاکمیّت جدید چقدر بحران‌زا بوده است.
عمر در راستای تهدید خویش، مقدّمات کار را نیز فراهم کرد و دستور داد هیزم جهت این کار جمع کنند و وقتی که تصمیم گرفت درب خانه را به آتش بکشد، به عمر گفته شد که فاطمه‌علیهاالسّلام در خانه است، او گفت: اگر چه...
ولی هیچ‌کدام از این‌ها باعث نشد که علی‌علیه‌السّلام جهت بیعت بیرون آید و نشان داد که در مقابل غصب حاکمیّت، مقاومت خواهد کرد.
... عمر مصرّانه تلاش می‌کرد که به ابوبکر توصیه کند که به هر ترتیب شده باید بیعت علی‌علیه‌السّلام را به دست آورد، لذا ابوبکر مجدّداً علی علیهالسّلام را به بیعت فراخواند، ولی علی علیهالسّلام در پاسخ این‌که خلیفه رسول خدا شما را فرا می‌خوانَد، فرمودند: چه سریع بر رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله دروغ بستید.
ولی عمر دست‌بردار نبود و مجدّداً به ابوبکر تأکید کرد که نباید به علی علیهالسّلام مهلت داد و ابوبکر نیز مجدّداً درخواست بیعت کرد، ولی علی‌علیه‌السّلام قاطعانه آن را رد کرد و فرمود: چیزی را ادّعا می‌کند که از آنِ او نیست. تحمّل این وضع برای عمر قابل قبول نبود و لذا با تکیه بر سیاست زور و شمشیر بُرنده به خانه علی‌علیه‌السّلام هجوم می‌بَرد و از وی می‌خواهد که بیعت کند وگرنه گردنش را خواهد زد و نهایتاً او را با تهدید و زور و اهانت به مسجد کشاندند...
این جریان به خوبی بیان‌کننده عمق مقاومت علی علیهالسّلام در مقابل مخالفان خود و غصب خلافت می‌باشد.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی علیهالسّلام در قبال مخالفین، ص 46 ـ 47)
امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام به جهت انجام وظایفی که در جایگاه تصدّی مقام امامت و در مسیر حفظ دین اسلام، از جانب خدای متعال بر عهده داشتند، نوع و شیوه خاصّی از برخورد با غصب خلافت و غاصبان آن را ـ به ویژه پس از حمله به خانه فاطمه‌علیهاالسّلام ـ در پیش گرفتند که اصطلاحاً بدان «سکوت» گفته می‌شود.
سکوت امام علیهالسّلام، نه به معنای واگذاری حقّ خویش به خلفا و گذشتن از آن؛ و نه به معنای عدم طرح خلافت و صرفنظر نمودن از، بلکه تنها و تنها به معنای انصراف از «قیام با شمشیر» و ترک مبارزه مسلّحانه با غاصبان خلافت ـ آن هم (حدوداً) پس از بیست روز مقاومت سرسختانه در مقابل کودتاچیان و تلاش گسترده برای براندازی حکومت نامشروع ابوبکر ـ می‌باشد.
«به هر سان، امام علی علیهالسّلام برای بازگردانیدن خلافت به جایگاه راستینش بسیار کوشید، امّا کوتاهی مسلمانان سبب شد که حضرت نتواند به موفّقیّت دست یابد.
اگر حضرت به مخالفت خود ادامه می‌داد، نه تنها کنار زدنِ ابوبکر امکان نداشت، بلکه جان خود را به خطر میانداخت.»
(سیّد حسن فاطمی: مقاله «سقیفه» مندرج در دانشنامه امام علی‌علیه‌السّلام، ج 8، ص 449)
«نکته سومی نیز وجود داشت و آن جوّ وحشتی بود که دستگاه حاکم بر جامعه اسلامی مسلّط ساخته بود.»
(جلال درخشه: مواضع سیاسی حضرت علی علیهالسّلام در قبال مخالفین، ص 49 ـ 50)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن