شنبه, 06 خرداد 1396 ساعت 10:00
خواندن 1273 دفعه

چگونه امام شايسته مقام امامت مى شود؟

بر ما واجب است كه اصول دين خود را بر پايه علمى عميقى استوار كنيم و به ناقص بودن آن رضايت ندهيم.
در بخشى از دعا[ى معروف به «دعاى معرفت» چنين آمده] است :
أللّهم عرّفنى حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى.1
عبارتى آكنده از اهميت است! مسئله معرفت حجت خداوند بر خلقش مسئله خيلى مهمى است و همانند شناخت عبادات و معاملات و يا فهم صحيح و اعم، برائت و اشتغال.2
زمانى كه وارد مباحث عقيدتى و امامت مى شويم، از خوف بدنهايمان مى لرزد؛ چرا كه مركب وسلاح مناسب اين ميدان را نداريم ولى چه كنيم كه بايد درباره آن صحبت كنيم.
«  أللّهم عرّفنى حجّتك...» معرفت كامل حجت خداوند متعال مافوق توان ماست. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه علماى بزرگوار ما به طور جدى تلاش كرده و در اين مسير كوتاهى نكرده اند، باز هم درباره اين موضوع به طور كامل بحث نشده است. علت هم عظمت مطلب است نه اينكه بحث كنندگان درباره مسئله امامت كوتاهى كرده باشند. اقتضاى عظمت مطالب امامت و علوّ مقام آن اين است كه به راحتى به اعماق آن دست نيابيم. ذكر اين مطلب لازم است كه شرط اساسى معرفت پيدا كردن نسبت به اصول دين اين است كه منبع ما فقط قرآن و سنت باشد كه از قرآن اصول و از روايات فروع و تفصيل آن را برداشت كنيم. تنها سبب انحرافات اين است كه در بحثهاى عقيدتى سراغ غير قرآن و احاديث رفته ايم.
امامت از همه مسائل كليدى عقيدتى مهم تر است؛ چرا كه مقدمه اى است كه انسان را به خداوند متعال مى رساند. اين مطلب براى شما - كه بحمد الله اهل فضليد - واضح است كه خدا به چه شناخته مى شود و به چه عبادت مى گردد و معناى «لولانا ماعرف الله ولولانا ماعبدالله» 3 را مى دانيد. همچنين مى دانيد كه ارتباط علمى و عملى ميان بنده و پروردگارش با وساطت امامت كبرى برقرار و معرفت و عبادت تنها از طريق آن محقق مى گردد.

اما اين امامت چيست؟
سراغ آيه اى از قرآن مى رويم كه اصل مطلب است و معناى آن را به اجمال با هم مرور مى كنيم :
وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا و كانوا بآيتنا يوقنون.4
در اين آيه چهار بحث وجود دارد كه اميدواريم در آن تأمل كنيد:
بحث اول :

« و جعلنا منهم....» امامت امرى است كه از ناحيه خداوند متعال و نه سقيفه جعل شده است. قرآن هدايت خود را براى همه با عبارت واشاره بيان مى كند و علما و محققان اين هدايت را مى فهمند و اين گناه قرآن نيست كه قلوب و اذهان سخت باآن هدايت نشوند. وقتى كه زندگينامه علماى عالى مقام را مطالعه مى كنيم مى بينيم كه آنها پس از تكميل مراحل علمى خود رو به مطالعه قرآن مى آورند آن هم غير از اين قرائت عادى كه مرسوم است.
اين آيه درباره «مطلق امامت» است نه «امامت مطلقه» . هر چند كه اين آيه مربوط به تعدادى از ائمه بنى اسرائيل است ليكن [اين مطلب را به ما مى فهماند كه در موضوع امامت] هم بشر هيچگونه حق جعلى ندارد و الزاماً خداوند متعال مى بايست آن را جعل كند. وقتى وضعيت مطلق امامت اينگونه باشد امامت مطلقه پس از خاتم الانبياء(صلى الله عليه وآله) چگونه خواهد بود؟
امامت ائمه معصومين (عليهم السلام) و امامت حضرت صاحب العصر و الزمان، ارواحنا فداه، امامت مطلقه است و مطلق امامت نيست و ميان آنها تفاوت زيادى وجود دارد.
مبحث دوم :

« وجعلنا منهم أئمّة...» » مفن» در اينجا تبعيضيه است؛ به عبارت ديگر يعنى آنها كه مناسب اين منصب الهى هستند بعضى از مؤمنان همراه پيامبران هستند و نه همه ايشان.
مبحث سوم :

بيان اصل امامت
مبحث چهارم :

بيان فرع امامت

 

حال اصل و فرع امامت چيست؟
اصل امامت همان «لمّا صبروا» است و فرع آن: «يهدون بأمرنا» . اين اعجاز قرآن است؛ اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن. اعجازى لفظى است، اما اعجاز آن براى انديشمندان بزرگ از علما اين است كه نه تنها در يك آيه بلكه در جزئى از آيه چنين عجايبى را عرضه مى كند. در اينجا بر شخص پژوهشگر لازم است كه ابتدا معناى «صبر» ؛ سپس معناى «هدايت» ؛ سپس معناى «امر» در آيه و آنگاه معناى «هدايت به امر» را بفهمد.
صبر در لغت به معناى خودنگهدارى است و اين مقوله اى است نسبى و با مراتب متفاوت و يا به تعبير منطقيها مشكّك. صبر، ريشه، اصل و راه رسيدن انسان به مراتب عالى كمال انسانى است. و بزرگان انبيا و امامان (عليهم السلام) به وسيله صبر توانستند به اين مرتبه برسند كه همه عوالم وجود را دست خود بگيرند.
ما اگر چيزى از اين مسير مى فهميديم و در آن رشد مى يافتيم وضعيتى غير ازآنچه الان بدان مبتلا هستيم داشتيم. صبر با كم حرف زدن شروع مى شود. به رواياتى كه امر به كم گويى و نهى از زياده گويى مى كنند، نگاه كنيد و ياد بگيريد كه چگونه با صبر بر سخن گفتن خودتان را حفظ كنيد، تا اثرش را ببينيد.
بزرگان از انديشمندان، علما و كسانى كه در راه جهاد با نفس تلاشهاى زيادى داشته اند، به جايگاههاى شايسته دست نيافتند مگر با تحقق شروط سلوكشان كه از اولين اين شروط، خاموشى، سكوت و كم حرف زدن بوده است.
صبر با حفظ چشم و زبان؛ يعنى با صبر از ديدن و گفتن آغاز مى شود كه در اين مطلب سرّى وجود دارد و آن هم اينكه لغزشهاى نفس از چشم و زبان شروع مى شود.
سپس صبر به مرتبه اى مى رسد كه بتوان بر همه امور صبر كرد: صبر بر امور شهوانى، درگيريها و مجادلات، ناراحتيها و سختيها و... و با اتمام اين مرتبه از صبر تازه الفباى صبر تمام مى شود تا جايى كه صبر بر همه دنيا ممكن مى شود و صاحب چنين صبرى بر همه عالم ماده صبر مى كند و روحش از تمام تعلقات اين عالم رها مى گردد.
هنگامى كه اين مرتبه از صبر كامل شد و شخص توانست خود را از همه مظاهر عالم ماده، از مال و مقام و لذائذ در امان بدارد، همچنان شخص به مقام انسان كامل نرسيده است؛ چرا كه قرآن مى فرمايد: «وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا» ؛ يعنى آنها هم بر دنيا و هم بر برزخ صبر كرده اند؛ برزخ همان تصاوير خيالى است و صبر بر آن يعنى محو اين تصاوير از عالم نفس و روح.
وقتى كه براى طالب، مرتبه محو عالم دنيا و عالم برزخ به اتمام رسيد به مرحله سوم مى رسد كه همان صبر بر شئون و مراتب عالم آخرت است.
وقتى كه توانست بر امور آخرت و تمام نعمتهاى آن صبر كند و به وسيله آن دنيا و برزخ وآخرت را از روح خود پاك كند در آن زمان مى تواند نفس وروح خود را براى خداوند متعال فارغ كند، بدون آنكه براى او شريكى قرار داده باشد. در اين هنگام او به درجه»عبد مطلق » نايل مى شود.
خداوند متعال شريك نمى پذيرد و درست نيست كه دنيا و آخرت شريك او در نفس عبد مطلق باشند و انسان تا وقتى كه كل دنيا و برزخ آخرت را از نفس و روحش پاك نكرده باشد، نمى تواند كه نفس خود را جمع كرده و آن را به خداوند متعال تقديم كند. همان گونه كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند :
إنّ الشرك أخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ليلة ظلماء.
شرك از راه رفتن يك مورچه بر سنگى سياه در شبى تاريك مخفى تر است.5
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اين كلام را براى من و شما نفرموده اند بلكه آن را براى وجودهاى انسانى كه به اين مراحل رسيده اند، فرموده اند .
هنگامى كه انسان به درجه عبد مطلق رسيد، آن گونه مى شود كه در «زيارت جامعه» مى خوانيم :
و ذلّ كلّ شىء لكم و أشرقت الأرض بنوركم.
همه چيز در برابر شما خوار مى شوند و زمين به نور شما روشن مى گردد.6
تمام چيزهايى كه بر آنها اطلاق «شىء» مى شود در برابر آن حضرت ذليل مى گردد. جبرئيل و ميكائيل شىء هستند و كرسى ولوح وقلم هم اشياءاند و هم آنها در مقابل حضرت حجة بن الحسن، صلوات الله عليه، ذليل اند.
چرا همه چيز در برابر ايشان خوار است؟ چون عبد مطلق گشته اند پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به حضرت على(عليه السلام) فرمودند:
يا على، من خاف الله عزّ و جلّ خاف منه كل شىء و من لم يخف الله عزوجّل أخافه الله من كلّ شىء.
ياعلى، هر كه از خدا بترسد همه از او مى ترسند و هر كه از خدا نترسد خدا او را از همه چيز مى ترساند.7
و اين همان عبوديتى است كه درباره آن گفته اند:
العبوديّة جوهرة كنهها الربوبيّة.
عبوديت گوهرى است كه حقيقت آن ربوبيت است.
يعنى ربوبيت اشياء به واسطه خداوند متعال.
ديديد كه صبر به چه نتيجه اى منتهى شد و چگونه انسان را نزد خداوند متعال به مقام عبد مطلق رساند و چگونه شايسته امامت مطلقه است؟ پس ما درباره مقام صاحب الزمان(صلى الله عليه وآله) چه مى توانيم بگوييم؟ آيا بهتر نيست كه ساكت شويم و تنها به ذكر نام شريف آن حضرت اكتفا كنيم.

 

امام عصر و ولى امر، صلوات الله عليه، صدو هشتاد صفت و لقب و كنيه دارند كه به وسيله آنها مى توان با شخصيت ايشان آشنا شد و به مقام آن حضرت پى برد.
از جمله اين صدو هشتاد صفت اينهاست :
خليفةالله، حجةالله، ربانّى آيات الله، دليل ارادةالله، مدارالدهر، نور المطلق، صاحب السماء، ضياءالله المشرق، الكلمة التامة والرحمة التى وسعت كلّ شىء. آرى رحمتى كه همه چيز را در برگرفته است. آيا مى توانيم تنها يك صفت از اين صدوهشتاد صفت را تفسير كنيم يا اين كه همه آنها بالاتر از قدرت تفسير ما هستند؟
سرورم! تمام عمرمان را بر سر سفره تو بوده ايم و به اسم شما بر مردم پيشى گرفته ايم، اما وقتى به حسابهاى خود رسيدگى مى كنيم، مى بينيم كه شما را نشناخته ايم و به قدرتان پى نبرده ايم ودر مقابل شما آن احترام واجب را ادا نكرده ايم. بالاتر اين كه مى پرسم: خداوند متعال فردا چگونه به حساب ما رسيدگى خواهد كرد، در حالى كه در حقت كوتاهى كرده ايم و مقامت را به اندازه (ظرفيت) خودمان پايين آورده ايم؟
اى كسى كه واسطه فيض نعمتهاى خداوند براى بندگانش هستى و حاشا كه تو را براى ذره اى در ملك او شريك گردانيم. از شما بود كه توحيد و تنزيه و تحميد آموختيم. شهادت مى دهيم كه خدايى جز خداوند متعال وجود نداشته و شريكى ندارد :
ألا له الخلق و الأمر تبارك الله ربّ العالمين.8
و شهادت مى دهيم كه شما هم مثل جد خود حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) مى گوييد:
لا أملك لنفسى نفعاً ولا ضرّاً إلا ماشاءالله.
نفع وضررى جز آنچه خداوند خواسته در اختيار ندارم.9
ولى مامعتقديم كه آنچه خداوند متعال با سخن خود: «إلا ماشاء الله» استثنا كرده است خيلى خيلى زياد است. شما را واسطه فيض و عطاى خود بر خلق خود قرار داده است. از عطا ولطف خداوند است كه شما اكنون موجود هستيد و اين از افعال خداست كه شما وسيله ايشان هستيد. نفسى كه مى كشيم به لطف خدا وبه بركت شماست. ديدن و گام برداشتن ما هم به لطف خدا و از شماست. ما معتقديم شما از ناحيه خود هيچ نداريد و آنچه در دست داريد همه از خداوند متعال است. شما اهل بيت و تو اى امام عصر رحمت واسعه خداوندى هستيد كه همه را دربر گرفته است و بهتر است كه ما زبان از مدح بربنديم وآن را براى كسى كه شايسته تر از ماست واگذاريم. امروز تنها مى خواستيم بفهميم كه ما مقصر و جاهل و عاجزيم و از اين تقصير خود عذر بخواهيم.

 

ما با اين سخن گفتن از تو، خود را به شما عرضه مى كنيم شايد كه گوشه چشمى به ما كنيد. يكى از بزرگان كه به ايشان اعتماد دارم به من مى گفت كه رياضت خاصى هست كه هر كه آن را انجام بدهد مى تواند واقعه كربلا را همانطور كه بوده است، مشاهده كند. اين امر مورد قبول اكتشافهاى علمى هم هست كه حوادث و وقايع زمين در عالم اثيرى خاصى محفوظ است و ممكن است روحى با آن عالم اتصال برقرار كند و آن را ببيند.
او مى گفت: البته همه حوادث عاشورا را نمى توان ديد. مقطعى حدود سه ساعت از كربلا را احدى نمى تواند مشاهده كند؛ يعنى از آن زمانى كه امام حسين(عليه السلام) از پشت اسب خود به زمين مى افتد تا آن زمان كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خون ايشان را جمع كردند و آن را بالا برده و بر استوانه عرش قرار دادند كه تا روز قيامت برافراشته است. اين مقطع غير قابل رؤيت است. اين همان صبرى است كه امامت كبرى از آن برمى خيزد و همان صبر صاحب، الزمان ارواحنا فداه، است كه اين قتلگاه را هر صبح و شام مشاهده مى كنند.
حيات ايشان(عليه السلام) تماماً امتحان است. در روايات آمده است در خانه اى كه آن حضرت در آن ساكن است پيراهن جدشان حسين(عليه السلام) در بالاى سرشان آويزان است و ايشان آن را مى بينند و هنگامى كه وقت ظهور ايشان فرا برسد خون آن تازه مى شود.10
صبر ايشان به جهت وسعت علمى و رقت قلب و شفافيت مشاعر و حواس آن حضرت به صبر احدى از مردم شباهت ندارد. همه جنايات و ظلمهايى كه به جد بزرگوار ايشان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه طاهرين(عليه السلام) روا داشته اند در برابر چشمان ايشان است و بى شك ايشان به زيارت مشاهد ايشان از مكه مكرمه گرفته تا قبر حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) و اجداد معصومش در مدينه منوره و قبر شريف امير مؤمنان(عليه السلام) در نجف و قبر جدشان حسين(عليه السلام) در كربلا و بقيه معصومين (عليهم السلام) مى روند و مصيبتها و مظالم ايشان در برابر چشمانشان مجسم مى شود.
ايشان با قلب زنده  و احساس لطيف خود اين چنين زندگى مى كنند ايشان با قداست روح جدشان اميرمؤمنان(عليه السلام) زندگى مى كنند. كسى كه حتى اگر سرزمينهاى هفتگانه تحت آسمانها را به ايشان مى دادند حاضر نبودند پر كاهى را به ظلم از مورچه اى بگيرند و كسى كه مرگ نزد ايشان از اينكه زينت زن مسلمان يا ذمى ربوده شود، راحت تر بود.11
چه صبرى امام مهدى(عليه السلام) دارند؟!!

 

«و جعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...» اين همان صبر مطلقى است كه به امامت مطلقه مى رسد. حال، فرق بين مطلق امامت و امامت مطلقه چيست؟
امامت مقوله اى است كه شروطى دارد و درجه آن به واسطه اين شروط بالا مى رود تا اين كه براساس نظام علت و معلول به امامت مطلقه مى رسد. نسبت ميان امامت مطلقه و مطلق  امامت مانند نسبت ميان مطلق وجود و وجود مطلق، مطلق علم و علم مطلق و مطلق قدرت و قدرت مطلق است.
وقتى كه اين تفاوتها را فهميديد به معناى رحمت مطلقه اى كه ائمه(عليهم السلام) در زيارات و ادعيه با آن توصيف شده اند، پى مى بريد. رحمت مطلقه همان است كه همه چيز را دربر مى گيرد حال آنكه مطلق رحمت همه چيز را شامل نمى شود.
در اينجا دانستن اين نكته لازم است كه آيه در رابطه با امامان برگزيده بنى اسرائيل است كه آنها مانند امامان ما(عليهم السلام) اهل صبر مطلق و امامت مطلقه نبودند.
حضرت مهدى صاحب الزمان، ارواحنافداه، صاحب امامت مطلقه است و مطلق امام نيست و اين بدان معناست كه ايشان به تعليم خداوند متعال صاحب علم مطلق؛ به قدرت بخشى او، صاحب قدرت مطلقه و به عطايش صاحب رحمت مطلق است.
او كلمة الله التامة و رحمت واسعه خداوندى است. صلوات الله عليه.

 

روايتى از امام رضا(عليه السلام) هست كه در آن امام مهدى(عليه السلام) را توصيف مى كنند و به جاست كه آن را بخوانيم. اين روايت از جمله كلمات برگزيده اى است كه به حسن بن محبوب زراد اختصاص دارد. او از علماى بزرگوار شيعه و از جمله اصحاب اجماع است، كه طائفه اماميه بر پذيرش هر آنچه آنها صحيح دانسته اند اجماع دارند.12
ائمه(عليهم السلام) هر مطلبى را به هر كسى نمى گفتند. بلكه بعضى رابراى اهلش ذخيره مى كردند. حسن بن محبوب مى گويد كه حضرت به من فرمودند:
لابدّ من فتنة صماء صيلم، تسقط فيها كل بطانة و وليجة، وذلك عند فقدان الشيعة الثالث من ولدى، يبكى عليه أهل السماء وأهل الأرض، وكل حرّى و حران، و كل حزين لهفان. ثم قال: بأبى و أمى سمىّ جدى، شبيهى و شبيه موسى بن عمران، عليه جيوب النور تتوقّد بشعاع ضياء القدس! كم من حرّى مؤمنة، و كم مؤمن متأسّف حيران حزين عند فقدان الماء المعين! كأنّى بهم آيس ما كانوا قد نودوا نداء يسمع من بعد كما يسمع من قرب، يكون رحمة على المؤمنين و عذاباً على الكافرين.
به ناچار فتنه اى گنگ (مبهم) و سخت خواهد بود و تمام دوستيهاى ظاهرى وباطنى از بين مى رود و اين (جريان) زمانى است كه شيعه سومين فرزندم را از دست بدهد. اهل آسمان و زمين و هر تشنه اى و محزون وافسرده اى (عزيز از دست داده اى) براى او گريه مى كند.
سپس فرمودند: پدر و مادرم به فداى او كه همنام جدّم و شبيه من و شبيه موسى بن عمران است. براو نوارهاى نورانى است كه از اشعه هاى نور قدس روشنايى مى گيرد. چقدر زنان تشنه و مردان مؤمن متأسف و حيران و حزين در از دست دادن آب گوارا خواهند شد. گويا با آنها مأيوس هستم كه ندايى در دهند كه از دور ونزديك آن را خواهند شنيد و مايه رحمت براى مؤمنان و عذاب كافرين است.13
در كلام امام هيچ مبالغه اى وجود ندارد و عين واقعيت است و ويژگيهاى اين فتنه حقيقى است. «پدر و مادرم به فداى او كه همنام جدم، شبيه من و شبيه موسى عمران است. بر او جامه هاى نورانى است كه از اشعه هاى نور قدس روشنايى مى گيرد» . امام رضا(عليه السلام) - كه شرط پذيرش كلمه توحيد بندگان از سوى خداوند است - اين كلام را به فقيه جليل القدر حسن بن محبوب فرمودند و جا دارد كه درباره آن عقل كامل انديشه كند تا اگر بتواند به اعماقش برسد.
كدام نوارهاى نورانى برامام قرار گرفته است؟ «جيوب» نوارها و حاشيه هاى قبا و عبا و لباسشان است و از شدت نور مى درخشد كه نور عادى نيست و از اشعه هاى نور قدس است. امام در اتصالش به نورالانوار سبحانه و تعالى به چنان مرتبه اى رسيده كه روح وبدن و لباسش از اشعه هاى نور قدس نورانى گشته است؟!
نور خداوند در زمينش همان است كه خداوند متعال در كتابش گفته است:
مثل نوره كمشكاة فيها مصباح المصباح فى زجاجة الزّجاجة كأنّها كوكب درّى يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقيّة ولا غربيّة يكاد زيتها يضى ء ولو لم تمسسه نار نور على نور يهدى الله لنوره من يشاء و يضرب الله الأمثال للنّاس والله بكلّ شىء عليم.
مثل نورش همانند طاقچه اى كه در آن چراغ است و چراغ همانند ستاره اى درخشان كه از درخت مباركى كه روغنش نه از مشرق است و نه از مغرب نورافشانى مى كند. حتى اگر آتشى به آن نرسد نور بر نور است. خداوند با نورش هر كه را بخواهد هدايت مى كند و خداوند براى مردم مثل مى زند و خداوند به همه چيز آگاه است.14
او مدار روزگار و آبروى عصر است. صلوات الله عليه. راه رسيدن به او دو مسير است: اول، تقوا. كتاب خدا «مايه هدايت متقين است» و امام كتاب خداى ناطق و مايه هدايت متقين است. تقواى هر انسانى به اندازه خودش است وشما هم به اندازه خودتان.
دوم، تمسك به اهل بيت عصمت وطهارت و اينكه امام زمان (عليه السلام) را در مقابل ديدگانتان قرار دهيد و خود را مشمول نگاه و لطف ايشان كنيد و اگر خواستيد موضع لطف ايشان قرار گيريد و مردم را به ايشان متصل كنيد لازم است كه اين دو شرط را محقق كنيد.
شما را به دو چيز كه به درگاه خداوند متعال و حجت او، صلوات الله عليه، نزديكتان مى كند. توصيه مى كنم:
اول، مصيبتهاى صديقه كبرا حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را فراموش نكنيد كه اين مصيبتها را آن امام هر صبح و شام ياد مى كند و از آن اندوهگين شده و دلش از آن كباب (آب) مى شود. درروز روشن به خانه ايشان حمله ور شدند و توصيه كرد كه شبانه و مخفيانه دفنشان كنند.
دوم اينكه به زنده نگهداشتن عاشورا مقيد باشيد و مقام سيد الشهداء(عليه السلام) را رعايت كنيد.

 

پى نوشت ها :
× اين سخنرانى در تاريخ 13 شعبان 1411 برابر با 69/12/9 ايراد شده است. به نقل از: الحق المبين فى معرفةالمعصومين (عليهم السلام) ، على كورانى، ص541-524.
1 . محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 337؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ص512.
2 . راجع به اين مطالب در علم اصول بحث مى شود.
3 . بصائر الدرجات، ص 81، ص 125.
4 . سوره سجده(32) آيه 24.
5 . شيخ حرّ عاملى، وسايل الشيعة (آل البيت)، ج 16 ، ص 254؛ شيخ صدوق، الخصال، ص 136؛ همو، معانى الاخبار ،ص 379؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص 688؛ ابن ابى شيبة، المصنّف، ج 7، ص 88.
6 . شيخ صدوق، عيون الاخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 304.
7 . همو، من لا يحضره الفقيه ،ج 4، ص 357؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 270؛ شيخ حر عاملى، الجواهر السنيه، ص361؛ حائرى، شجرة طوبى، ج 1، ص 33.
8 . سوره اعراف (7)، آيه 54.
9 . همان، آيه 188
10. اصل روايتى كه استاد به آن اشاره كرده اند يافت نشد، اما مشابه آن را در اين مأخذ مى توان يافت: محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب الغيبة، ص243.
11. نهج البلاغه، ج 1، ص 68؛ ج2، ص 218.
12. رك: شيخ بهايى، الحبل المتين، ص 7.
13. عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 9.
14. سوره نور(24) آيه 35.

 

سخنرانى آيت الله العظمی وحيد خراسانى
ترجمه : محمود مطهرى نيا

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن