سه شنبه, 21 آذر 1391 ساعت 13:08
خواندن 3409 دفعه

سوم ربيع‌الثانی؛ سالروز سفر امام حسن عسكری (علیه السلام) به جرجان

سالی قصد حج كردم، و قبل از حج به زیارت امام حسن عسكری (علیه السلام) در سامراء رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود كه باید به آن حضرت می رساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه كسی بدهم، ولی پیش از آنكه من صحبت كنم حضرت فرمودند: «به مبارك خادم بده». عرض كردم: «همین كار را كرده ام»، و سپس بیرون آمدم و گفتم: «شیعیان شما در جرجان به شما سلام می رسانند.

سوم ربیع الثانی روزی است كه امام حسن عسكری (علیه السلام) برای وفا به وعده ای كه فرموده بودند و آشكار شدن كراماتی از آن بزرگوار، از سامراء به جرجان آمدند.

 بر اساس "تقویم شیعه"جعفر بن شریف می گوید: سالی قصد حج كردم، و قبل از حج به زیارت امام حسن عسكری (علیه السلام) در سامراء رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود كه باید به آن حضرت می رساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه كسی بدهم، ولی پیش از آنكه من صحبت كنم حضرت فرمودند: «به مبارك خادم بده». عرض كردم: «همین كار را كرده ام»، و سپس بیرون آمدم و گفتم: «شیعیان شما در جرجان به شما سلام می رسانند». امام(علیه السلام) فرمود: مگر بعد از مراسم حج به جرجان برنمی گردی؟ عرض كردم: برمی گردم.

فرمودند: 170 روز دیگر اور روز جمعه سوم ربیع الثانی به جرجان وارد می شوی. آن وقت به مردم اعلام كن كه من در آخر همان روز به جرجان می آیم. برو به سلامت. خداوند متعال تو را و آنچه با توست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. پسری برای پسرت متولد شده است. نام او را «صلت» بگذار، كه خداوند به زودی او را به حد كمال می رساند و او را از اولیاء ما خواهد بود.

من گفتم: یابن رسول الله، ابراهیم بن اسماعیل جرجانی از شیعیان شماست و به دوستان شما هر سال بیش از صد هزار درهم احسان می كند، و در جرجان از اشخاصی است كه متنعم به نعمت های الهی است. امام (علیه السلام) فرمودند: «خداوند به ابواسحاق ابراهیم بن اسماعیل در مقابل احسانی كه به شیعیان ما می كند جزای خیر بدهد و گناهان او را بیامرزد و او را پسری صحیح العضاء روزی فرماید كه قائل به حق باشد. به ابراهیم بگو: حسن بن علی می وید: نام پسر خود را احمد بگذار».

راوی می گوید: از خدمت حضرت مرخص شدم و حج رفتم و بازگشتم، و در روزی كه حضرت معین فرموده بودند به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی كه اصحاب ما برای تهنیت آمدند، به ایشان گفتم: امام (علیه السلام) مرا وعده داده كه در آخر امروز به اینجا تشریف می آورند. پس مهیا شوید و مسائل و حوائج خود را آماده كنید.

شیعیان چون نماز ظهر و عصر را به جا آوردند، در خانه من جمع شدند. ناگاه امام عسكری (علیه السلام) در همان ساعتی كه فرموده بودند وارد شدند. هنگام ورود بر ما سلام كردند و ما به استقبال شتافتیم و دست آن حضرت را بوسیدیم. آنگاه حضرت فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده كرده بودم كه در آخر این روز نزد شما بیایم. من نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم. اكنون شما حوائج و مسائل خود را بیاورید.

اول كسی كه ابتدا به سوال كرد تضربن جابر بود. او گفت: یابن رسول الله، پسر من از هر دو چشم نابیناست، دعا فرمایید تا خداوند دیده هایش را به او برگرداند. حضرت فرمودند: او را حاضر كند. او را حاضر كرد و حضرت دست مبارك بر چشمان او كشید و چشمانش روشن شد. پس از او یك یك آمدند و حاجت خود را بیان كردند و حضرت حاجت های آنان را برآورده می كردند، تا اینكه حوائج همه را برآوردند و مسائل آنها را جواب فرمودند و همانروز به سامراء مراجعت كردند.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن