دوشنبه, 30 مرداد 1396 ساعت 09:16
خواندن 516 دفعه

استدلال بر امامت در نوجوانی - عبدالله صالحی

مرحوم كلینی ، و عیاشی و دیگر بزرگان آورده اند :
مدّتی پس از آن كه حضرت علی بن موسی الرّضا علیهما السلام به شهادت رسید، شخصی به نام علی بن حسّان نزد امام محمّد جواد علیه السلام حضور یافت و عرضه داشت : یاابن رسول اللّه ! مردم نسبت به مقام و موقعیت شما كه در عُنفوان جوانی امام و حجّت خدا بر آن ها می باشی ، مشكوك هستند و ایجاد شبهه می كنند؟! حضرت جوادالائمّه علیه السلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : چرا مردم چنین مطالبی را بر علیه من ایراد می كنند؟ و سپس افزود: خداوند متعال بر حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله این آیه شریفه قرآن را فرستاد: قل هذه سبیلی اءدعوا إ لی اللّه علی بصیرة اءنا و من اتّبعنی. یعنی ؛ بگو:
ای پیامبر! این روش من است كه مردم را به سوی خدای یكتا دعوت می كنم با هر كه از من تبعیت و پیروی كند. بعد از آن ، امام جواد علیه السلام فرمود: به خدا قسم ، كسی غیر از علی بن ابی طالب از پیغمبر خدا صلوات اللّه علیهما تبعیت نكرد؛ و در آن زمان 9 سال داشت و من نیز اكنون 9 ساله هستم . همچنین مرحوم كلینی و برخی دیگر از بزرگان آورده اند: شخصی خدمت امام محمّد جواد علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! عدّه ای از مردم نسبت به موقعیت شما ایجاد شبهه می كنند؟! امام جواد علیه السلام در پاسخ چنین فرمود:
خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحی فرستاد كه فرزندش ، سلیمان را خلیفه و وصی خود قرار دهد، با این كه سلیمان كودكی خردسال بود و گوسفندچرانی می كرد. و این موضوع را برخی از علماء و بزرگان بنی اسرائیل نپذیرفتند و در اءذهان مردم شكّ و شُبهه ایجاد كردند. به همین جهت ، خداوند سبحان به حضرت داوود علیه السلام وحی فرستاد كه عصا و چوب دستی اعتراض كنندگان و از سلیمان هم بگیر و هر كدام را با علامتی مشخّص كن كه از چه كسی است ؛ و سپس آن ها را شبان گاه در جائی پنهان نما. فردای آن روز به همراه صاحبان آن ها بروید و چوب دستی ها را بردارید، با توجّه به این نكته ، كه چوب دستی هركس سبز شده باشد همان شخص ، جانشین و خلیفه و حجّت بر حقّ خدا خواهد بود. و همگی این پیشنهاد را پذیرفتند؛ و چون به مرحله اجراء در آوردند، عصای سلیمان سبز و دارای برگ و ثمر شد. پس از آن ، همه افراد قبول كردند و پذیرفتند كه او حجّت و پیامبر خدا می باشد.
همچنین علی بن أ سباط حكایت كند :
روزی به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام از شهر كوفه خارج شدیم و حضرت سوار الاغ بود. در مسیر راه به گلّه گوسفندی برخوردیم كه گوسفندی از آن گلّه عقب مانده بود و سر و صدا می كرد. امام علیه السلام توقّف نمود و سپس به من دستور داد كه چوپان را نزد حضرتش احضار نمایم ، پس من رفتم و چوپان را خبر دادم ؛ و او نیز آمد. هنگامی كه چوپان نزد حضرت وارد شد، امام علیه السلام به او فرمود: این گوسفند مادّه از تو گلایه و شكایت دارد؛ و مدّعی است كه تو تمام شیر آن را می دوشی ، به طوری كه وقتی نزد صاحبش بازمی گردد، شیری در پستانش نیست .
و می گوید: چنانچه از ظلمی كه نسبت به آن انجام می دهی ، دست برنداری و به خیانت خود ادامه بدهی ، از خدا می خواهم تا عمر تو را كوتاه گرداند. چوپان اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! من شهادت بر یگانگی خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله می دهم ؛ و این كه تو وصی و جانشین او هستی .
و سپس افزود: خواهشمندم بفرما علم و معرفت نسبت به سخن این برّه را از كجا و چگونه فرا گرفته ای ؟ حضرت فرمود: ما - اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - خزینه داران علوم و غیب ها و نیز حكمت های الهی هستیم ، همچنین جانشینان پیامبران و وارثان آن ها می باشیم ؛ و خداوند متعال ما را بر دیگر بندگانش گرامی و مورد توجّه خاصّ قرار داده است ، او از فضل و كرمش همه علوم را به ما آموخته است.

منبع : چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد(علیه السلام)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن