خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 3938
پنج شنبه, 28 آذر 1392 ساعت 13:00
خواندن 2979 دفعه

برخی از صفات رذیله یزید در منابع اهل سنت

سوال :

اینگونه مشهور شده است که یزید بن معاویه فردی لاابالی و خوشگذران بوده و حدود الهی را رعایت نمی کرده است. آیا در منابع اهل تسنن نیز به این امور تصریح شده است؟

 

پاسخ :

در بسیاری از منابع معتبر اهل تسنن، به تفصیل در مورد ویژگی های شخصیتی و رفتاری یزید بن معاویة و نیز عدم پایبندی او به احکام شرعی و حدود الهی، سخن گفته شده است.

برای نمونه فقط به چند مورد از بسیار اشاره می کنیم:

1 – ابن عساکر در تاریخ دمشق، در مدخل ترجمه یزید بن معاویة، به سند خود می گوید:

أنبأنا أبو الفرج غيث بن علي عن أبو بكر الخطيب عن أبو نعيم الحافظ عن سليمان بن أحمد عن محمد بن زكريا الغلابي عن ابن عائشة عن أبيه قال: كَانَ يَزِيدُ فِي حَدَاثَتِهِ صَاحِبَ شَرَابٍ يَأْخُذُ مَأْخَذَ الْأَحْدَاثِ، فَأَحَسَّ مُعَاوِيَةُ بِذَلِكَ فَأَحَبَّ أَنْ يَعِظَهُ فِي رِفْقٍ، فَقَالَ: يَا بُنَيَّ مَا أَقْدَرَكَ على أن تصل إِلَى حَاجَتِكَ مِنْ غَيْرِ تَهَتُّكٍ يَذْهَبُ بِمُرُوءَتِكَ وقدرك، ويشمت بك عدوك ويسيء بك صديقك ثُمَّ قَالَ: يَا بُنَيَّ إِنِّي مُنْشِدُكَ أَبْيَاتًا فَتَأَدَّبْ بِهَا وَاحْفَظْهَا، فَأَنْشَدَهُ:

انْصَبْ نَهَارًا فِي طِلَابِ الْعُلَا        وَاصْبِرْ عَلَى هَجْرِ الْحَبِيبِ الْقَرِيبِ

حَتَّى إِذَا اللَّيْلُ أَتَى بِالدُّجَى        وَاكْتَحَلَتْ بِالْغُمْضِ    عَيْنُ الرَّقِيبِ

فَبَاشِرِ   اللَّيْلَ   بِمَا  تَشْتَهِي        فَإِنَّمَا     اللَّيْلُ    نَهَارُ      الْأَرِيبِ

كَمْ  فَاسِقٍ  تَحْسَبُهُ   نَاسِكًا        قَدْ   بَاشَرَ   اللَّيْلَ   بِأَمْرٍ    عَجِيبٍ

غَطَّى  عَلَيْهِ   اللَّيْلُ  أَسْتَارَهُ         فَبَاتَ   فِي  أَمْنٍ  وَ عَيْشٍ خَصِيبٍ

و  لذة    الأحمق  مكشوفة         يسعى  بها   كل     عدو   مريب [1]

یزید در جوانی اش همدم شراب بود، معاویه از این خصلت او آگاه شد پس اراده کرد تا او را با نرمی، اندرز دهد؛ به او گفت: پسرم! تو بدون پرده دری و هتک حیثیت و ارزش خود هم توان کامیاب شدن را داری! پس خود را دشمن شاد و دوست گریز مکن! سپس گفت: پسرم! من اشعاری را برایت می خوانم. از آنها ادب بیاموز و به خاطرشان بسپار:

روزها در طلب رفعت کوش                      کن صبوری ز رخِ باده فروش

شب چو با پرده تاریک رسید                       سرمه اش چشم رقیبان پوشید

هر چه خواهی بکن و دل خوش دار                       که شب تار، نهار هوشیار

ای بسا فاسقِ عابدْ رخسار                       که شگفتی زند اندر شب تار

شب بر او پرده خود پوشیده                       باده در امن و امان نوشیده

لذت احمق کودن مکشوف                       دشمن حیله گر از آن مشعوف[2]

2 - ابن کثیر در ترجمه یزید، بعد از نقل عبارات فوق، ادامه می دهد:

وَكَانَ فِي یزید إِقْبَالٌ عَلَى الشَّهَوَاتِ وَتَرْكُ بَعْضِ الصَّلَوَاتِ في بعض الأوقات، وإماتتها في غالب الْأَوْقَاتِ.[3]

یزید توجه ویژه ای به شهوت رانی و ترک بعضی از نمازها در بعضی از اوقات داشت، و در اغلب اوقات، آنها را به جا نمی آورد.

3 – یعقوبی در تاریخ خود، دستور معاویه به زیاد بن ابیه برای اخذ بیعت مردم بصره برای یزید و نیز جواب زیاد به معاویه را اینگونه نقل می کند:

لمّا أراد معاوية أن يأخذ البيعة ليزيد من الناس، طلب من زياد أن يأخذ بيعة المسلمين في البصرة، فكان جواب زياد له:

ما يقول الناس إذا دعوناهم إلى بيعة يزيد، و هو يلعب بالكلاب و القرود، و يلبس المصبّغات، و يدمن الشراب، و يمشي على الدفوف و بحضرتهم الحسين بن علي، و عبد اللّه بن عباس، و عبد اللّه ابن الزبير، و عبد اللّه بن عمر؟ و لكن تأمره يتخلّق بأخلاق هؤلاء حولا أو حولين فعسانا أن نموّه على الناس‏![4]

هنگامی که معاویه بر آن شد تا از مردم برای یزید بیعت بگیرد، ابتدا از زیاد بن ابیه خواست تا مسلمانان بصره را به بیعت فرا خواند. زیاد در پاسخ او نوشت:

اگر مردم را به بیعت با یزید فرا بخوانیم، یزیدی که سگ بازی و میمون بازی می کند و لباسهای رنگارنگ می پوشد و دائم الخمر است و با آهنگ دف می رقصد در حالی که در میان مردم، حسین بن علی و عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر حضور دارند، مردم چه خواهند گفت؟ ابتدا فرمانش بده تا یکی دو سال به اخلاق اینان در آید تا شاید امر را بر مردم مشتبه کنیم!

همچنین یعقوبی در چند صفحه بعد، هنگامی که به تلاش معاویه جهت اخذ بیعت اهل مکه و مدینه برای پسرش یزید اشاره می کند، ماجرای خودداری عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر از بیعت با یزید به دلیل فسق آشکار او را اینگونه بیان می کند:

حجّ معاوية و حاول أن يأخذ البيعة من أهل مكّة و المدينة فأبى عبد اللّه بن عمر و قال: نبايع من يلعب بالقرود و الكلاب و يشرب الخمر و يظهر الفسوق، ما حجّتنا عند اللّه؟

و قال ابن الزبير: لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق و قد أفسد علينا ديننا.[5]

معاویه به حج رفت و کوشید تا مردم مکه و مدینه را به بیعت با یزید وادار کند. عبدالله بن عمر سرپیچی کرد و گفت: با کسی بیعت کنیم که میمون باز و سگ باز است و شراب می خورد و فسق و فجور را علنی کرده است؟ حجت ما نزد خداوند چه خواهد بود؟

و ابن زبیر هم گفت: اطاعت خالق در معصیت مخلوق نشاید. یزید دین ما را فاسد کرده است.

4 – ابن اثیر در الکامل فی التاریخ، در مدخل ترجمه یزید چنین می گوید:

 حَجَّ يَزِيدُ فِي حَيَاةِ أَبِيهِ، فَلَمَّا بَلَغَ الْمَدِينَةَ جَلَسَ عَلَى شَرَابٍ لَهُ ...[6]

یزید در زمان حیات پدرش به حج رفت، پس زمانی که به مدینه رسید، مجلس شراب برپا کرد...

5 – بَلاذُری در انساب الأشراف، یزید بن معاویة را اینگونه معرفی می کند:

يزيد بْن مُعَاوِيَة فكان يكنى أبا خالد.

حَدَّثَنِي الْعَمْرِيّ عَن الْهَيْثَم بْن عدي عَنِ ابن عياش وعوانة وعن هشام ابن الكلبي عَنْ أبيه وأبي مخنف وغيرهما قالوا: كان يزيد بْن مُعَاوِيَة أول من أظهر شرب الشراب والاستهتار بالغناء والصيد واتخاذ القيان والغلمان والتفكه بما يضحك منه المترفون من القرود والمعاقرة بالكلاب والديكة ثم جرى على يده قتل الحسين وقتل أهل الحرة ورمي البيت وإحراقه ... [7]

یزید بن معاویه که کنیه اش ابو خالد بود.

عَمرِی از هیثم بن عدی از ابن عیاش و عوانة و از هشام ابن کلبی از پدرش و ابو مخنف و غیر این دو، می گویند: یزید بن معاویه اولین کسی بود که شرب خمر را علنی کرد. او دلباخته غنا و طرب و شکار و همدمی با دختران و پسران آوازه خوان بود. عیاشی و سرگرمیِ دیگرش، میمون بازی و جنگ اندازی سگها و خروسها بود سپس به دست او قتل حسین بن علی و قتل اهل حرّة و سنگ باران کعبه و آتش زدن آن صورت گرفت ...

6 – سیوطی در سِیَرُ أعلام النبلاء، به سند خود، اوصاف یزید را چنین بر می شمارد:

... زِيَادٍ الحَارِثِيِّ قَالَ: سَقَانِي يَزِيْدُ شَرَاباً مَا ذُقْتُ مِثْلَهُ! فَقُلْتُ: يَا أَمِيْرَ المُؤْمِنِيْنَ، لَمْ أُسَلْسِلْ مِثْلَ هَذَا! قَالَ هَذَا رُمَّانُ حُلْوَانَ، بِعَسَلِ أَصْبَهَانَ، بِسُكَّرِ الأَهْوَازِ، بِزَبِيْبِ الطَّائِفِ، بِمَاءِ بَرَدَى.

وَعَنْ مُحَمَّدِ بنِ أَحْمَدَ بنِ مِسْمَعٍ، قَالَ: سَكِرَ يَزِيْدُ فَقَامَ يَرْقُصُ فَسَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ فَانْشَقَّ وَبَدَا دِمَاغُهُ.

قُلْتُ: كَانَ قَوِيّاً، شُجَاعاً، ذَا رَأْيٍ وَحَزْمٍ وَفِطْنَةٍ وَفَصَاحَةٍ، وَلَهُ شِعْرٌ جَيِّدٌ، وَكَانَ نَاصِبِيّاً فَظّاً غَلِيْظاًجَلْفاً، يتناول المسكر ويفعل المنكر.

افْتَتَحَ دَوْلَتَهُ بِمَقْتَلِ الشَّهِيْدِ الحُسَيْنِ, وَاخْتَتَمَهَا بِوَاقِعَةِ الحَرَّةِ فَمَقَتَهُ النَّاسُ وَلَمْ يُبَارَكْ فِي عُمُرِه. وَخَرَجَ عَلَيْهِ غَيْرُ وَاحِدٍ بَعْدَ الحُسَيْنِ ... .[8]

زیاد حارثی می گوید: یزید شرابی به من نوشاند که مثل آن را نچشیده بودم! پس به او گفتم: ای امیرالمؤمنین! تا کنون چنین شرابی ننوشیده بودم! یزید گفت: این شراب مخلوطی از خرمای شیرین، عسل اصفهان، شکر اهواز، کشمش طائف، و آب بَرَدَی[9] است.

محمد بن احمد بن مسمع می گوید: یزید در حال مستی برای رقصیدن به پا خاست! ناگهان با سر به زمین خورد و سرش شکافت به گونه ای که مغزش نمایان شد.

من می گویم: یزید فردی قوی، شجاع، صاحب رأی و تصمیم و فطانت و فصاحت بود و خوب شعر می گفت، همچین او ناصبی، تند خو، خشن و بد عُنُق بود، و هماره مشروب می نوشید و اعمال زشت مرتکب می شد.

حکومت او با قتل حسین شهید آغاز و با واقعه حَرّة به پایان رسید. به این دلیل مردم از او نفرت داشتند و در طول زندگانی اش خیر ندید. و بعد از حسین افراد متعددی بر او خروج کردند ...

7 – و جالب تر از تمامی نقل های پیشین، اعتراف معاویة بن یزید، فرزند یزید بن معاویة، به صفات پلید و اعمال ناشایست پدر و همچنین جدّ خود است. او در اولین خطبه خود در روزهای نخستین خلافتش، بر منبر رفت و گفت:

إِنّ هَذِه الْخلَافَة حَبل الله وَإِن جدي مُعَاوِيَة نَازع الْأَمر أَهله وَمن هُوَ أَحَق بِهِ مِنْهُ عَليّ بن أبي طَالب وَركب بكم مَا تعلمُونَ حَتَّى أَتَتْهُ منيته فَصَارَ فِي قَبره رهينا بذنوبه. ثمَّ قلد أبي الْأَمر وَكَانَ غير أهل لَهُ وَنَازع ابْن بنت رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم فقصف عمره وانبتر عقبه وَصَارَ فِي قَبره رهيبا بذنوبه. ثمَّ بَكَى وَقَالَ إِن من أعظم الْأُمُور علينا علمنَا بِسوء مصرعه وبئيس منقلبه وَقد قَتَلَ عترة رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وأباح الْخمر وَخرب الْكَعْبَة وَلم أذق حلاوة الْخلَافَة فَلَا أتقلد مرارتها، فشأنكم أَمركُم وَالله لَئِن كَانَت الدُّنْيَا خيرا فقد نلنا مِنْهَا حظا وَلَئِن كَانَت شرا فَكفى ذُرِّيَّة أبي سُفْيَان مَا أَصَابُوا مِنْهَا.[10]

هنگامی که معاویة بن یزید به ولایت عهدی رسید از منبر بالا رفت و گفت: این خلافت ریسمان الهی است و جدم معاویه آن را به نا حق از علی بن ابی طالب گرفت و آنچه می خواست انجام داد تا آنکه مرگش فرا رسید و در قبرش گرفتار گناهان خویش شد. سپس پدرم به خلافت رسید در حالی که صلاحیت آن را نداشت و با پسر دختر رسول خدا به نزاع پرداخت، پس عمر او نیز به پایان رسید در در قبرش گرفتار گناهان خویش شد. سپس گریه کرد و گفت: همانا از بزرگترین امور بر ما، علم ما به بدی جایگاه و پستی قرارگاه پدرم است، یزید عترت رسول خدا را به قتل رساند، شرب خمر را مباح کرد و کعبه را نیز خراب نمود و از شیرینی خلافت چیزی نچشید، من نیز از تلخی آن پیروی نخواهم کرد. پس خودتان در کار خویش نظر دهید! به خدا سوگند اگر تمامی دنیا خیر بوده باشد ما به تمام آن خیر رسیده ایم و اگر شر باشد، نسل ابوسفیان را بر آنچه از این شرّ بدانها رسیده است، کافی است!

 

با توجه به این موارد اشاره شده، که مشتی از خروار است، قضاوت را بر عهده خواننده بصیر و آگاه می گذاریم.

 

پی نوشت ها :

[1] . تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج65، ص405/ و نیز رجوع کنید: البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 8، ص 228

[2] . همان گونه که می بینید، معاویه در این ابیات، پسر خود را فقط از آشکار نوشیدن شراب نهی می کند نه از نوشیدن آن به طور مطلق!و در عوض به او توصیه می کند تا در نهان و خلوت، به فسق و فجور خود ادامه دهد!

[3] . البدایة و النهایة، همان، ص 230

[4] . تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 220

[5] . همان، ج 2، ص 228

[6] . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 224

[7] . انساب الاشراف بلاذری، ج 5، ص 286

[8] . سیر اعلام النبلاء، ج5، صص6 و 7

[9] . بردی ظاهرا نام نوعی گیاه است.

[10] . الصواعق المحرقة، ج2، صص641و642

 

گروه پاسخ گویی بنیاد امامت

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن