چهارشنبه, 02 بهمن 1392 ساعت 11:30
خواندن 1721 دفعه

عقیده شیعه پیرامون برائت از برخی صحابه

سؤال:

من با شما شیعه ها دشمنی ندارم. چرا به صحابه پیامبر فحاشی و بد دهنی می کنید؟ به فرض که برخی از صحابه جنایت هم کرده باشند، شأن یک مسلمان، مخصوصا مسلمانی که خود را پیرو حضرت علی(علیه السلام) می داند، فحاشی کردن نیست! لطفا جواب علمی بدهید.

پاسخ:

از منظر شیعه و به تصریح تمام علمای ایشان، سبّ و لعن مؤمن- چه از صحابه باشد و چه از غیر صحابه - حرام بوده و هیچ کس حق ندارد به هر دلیلی چنین عمل زشتی را مرتکب شود.

اما از سوی دیگر، با توجه به آیات قرآن کریم و احادیث وارده از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در منابع فریقین و حضرات معصومین: در منابع شیعی، برائت جستن از فاسق، منافق، کافر و مشرک جایز بوده و در مواردی، به سبّ و لعن ایشان سفارش شده و گاهی از باب نهی از منکر و یا شناساندن او به دیگران، واجب خواهد بود.

با این توضیحات، ما به این سوال در سه مرحله و به اختصار پاسخ می دهیم:

یکم: ابتدا باید دانست منظور از فحاشی - که در زبان عربی سبّ و شتم خوانده می شود - چیست؟ آیا لعن را نیز شامل می شود؟ یا آنکه اصولا میان این دو معنا، تفاوت وجود دارد؟

سبّ در لغت به معنای دشنام و ناسزا است:

السَّبُّ: الشَّتْمُ، و أصْلُ السَّبِّ: العَيْبُ.[1]

لعن نیز اگر از جانب خداوند متعال باشد، به معنای دوری از رحمت پروردگار است؛ و اگر از جانب مردم باشد، به معنای سبّ و نفرین خواهد بود:

اللَّعْن: التعذيب؛ و المُلَعِّن: المعذِّب؛ و اللَّعِين، المشتوم المسبوب؛ لَعَنْتُهُ: سبّبتُه.[2]

أصْلُ اللَّعْنِ: الطَّرْدُ، ثم يُوْضَعُ في معنى السَّبِّ و التَّعْذِيْبِ.[3]

و أصل اللَّعْن: الطّرد و الإبعاد من اللّه، و من الخلق السّبّ و الدّعاء.[4]

اللَّعْنُ: الإِبْعادُ و الطَّرْد من الخير، و قيل: الطَّرْد و الإِبعادُ من الله، و من الخَلْق السَّبُّ و الدُّعاء.[5]

لَعَنَهُ، كمَنَعَهُ، لَعْناً: طَرَدَهُ و أَبْعَدَهُ عن الخيْرِ، هذا من اللَّه تعالى، و مِن الخَلْقِ السَّبُّ و الدُّعاءُ.[6]

با این توضیحات معلوم می شود سبّ و لعن، معنایی نزدیک به هم داشته و در مواردی، اطلاق لعن بر سبّ و بر عکس، صحیح خواهد بود.

دوم: پس از روشن شدن معنای این دو واژه، باید دانست سبّ و لعن مؤمن، مطابق آیات قرآن کریم، احادیث معصومین: و اجماع تمامی فقهاء شیعه، حرام است.

خداوند متعال، در سوره حجرات، مؤمنین را اینگونه مخاطب قرار می دهد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لاَ نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لاَ تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لاَ تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)[7]

همچنین از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَ قِتَالُهُ كُفْرٌ، وَ أَكْلُ لَحْمِهِ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ، وَ حُرْمَةُ مَالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.[8]

جناب شیخ انصاری، از بزرگان فقهای امامیه نیز در این باره می فرماید: سبّ المؤمنين‌ حرام في الجملة بالأدلّة الأربعة [الکتاب، السنة، العقل و اجماع علماء الامامیّه]؛ لأنّه ظلم و إيذاء و إذلال.[9]

********

اما بر خلاف مؤمن، سبّ و لعن متظاهر به فسق و نیز کفّار و مشرکین، جایز و در برخی موارد به سبب امر به معروف و نهی از منکر، حتی واجب خواهد بود!

در آیات و روایات، این قسم از سبّ و لعن، فراوان دیده می شود:

(وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ)[10]

(وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)[11]

(مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)[12]

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ مَاتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلاَئِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ)[13]

(كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * أُولئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلاَئِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ)[14]

(وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَاناً كَبِيراً)[15]

(إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً)[16]

- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله)‏ إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلِ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةِ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ- وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُونَ مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِي الْآخِرَةِ.[17]

- عَنْ أَبِي هُرَيْرَة، عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)قَالَ: لَعَنَ اللَّهُ الوَاصِلَةَ وَالمُسْتَوْصِلَةَ، وَالوَاشِمَةَ وَالمُسْتَوْشِمَةَ.[18]

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): لَعَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ، وَشَارِبَهَا، وَسَاقِيَهَا، وَبَائِعَهَا، وَمُبْتَاعَهَا، وَعَاصِرَهَا، وَمُعْتَصِرَهَا، وَحَامِلَهَا، وَالْمَحْمُولَةَ إِلَيْه.[19]

********

نتیجه آنکه هر یک از سبّ و لعن، دو قسم بوده که یک قسم آن حرام و قسم دیگر آن جایز و در مواقعی حتی واجب خواهد بود!

سوم: اکنون پس از این توضیحات، باید دید آیا تمامی اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، یعنی کسانی که در زمان حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله) محضر حضرت را درک کرده اند، مؤمن بوده اند؟ یا آنکه در میان ایشان، منافق و فاسق هم وجود داشته است؟

اگر تمامی ایشان، مؤمن بوده اند، سبّ و لعن هر کدام از ایشان گناهی نابخشودنی خواهد بود!

اما اگر در میان آنها، افراد فاسق و منافق هم وجود داشته است، می توان به جوایز و یا حتی وجوب سبّ و لعن آنها فتوا داد!

برای آنکه پاسخ دو پرسش بالا معلوم شود، بدون پیش داوری و ورود در مباحث دقیق علمی، فقط برای نمونه، توجه سؤال کننده محترم را به احادیث زیر جلب می کنیم:

حدیث اول: عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) فَلَنْ أَسُبَّهُ، لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ؛

- سَمِعْتُ رَسُولَ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللهِ خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ؟ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله): أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟ إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي

- وَسَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ: لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ، وَيُحِبُّهُ اللهُ وَرَسُولُهُ. قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ: ادْعُوا لِي عَلِيًّا. فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ، فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ وَدَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ، فَفَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ،

- وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: (فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ) دَعَا رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَقَالَ: اللهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي.[20]

حال به این احادیث توجه کنید:

حدیث دوم: عَنْ عَطَاءٍ، قَالَ: قَال َرَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله): مَنْ سَبَّ أَصْحَابِي فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.[21]

حدیث سوم: عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّه(صلی الله علیه و آله): يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنَّا نُسَبُّ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله): مَنْ سَبَّ أَصْحَابِي فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ، وَالْمَلَائِكَةِ، وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ.[22]

حدیث چهارم: أُمَّ سَلَمَةَ، تَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ لِعَلِيٍّ: لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَلَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ.[23]

حدیث پنجم: قَالَ عَلِيٌّ: وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيّ(صلی الله علیه و آله) إِلَيَّ: أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ.[24]

اکنون نکات موجود در این پنج حدیث را مورد بازنگری قرار می دهیم:

نکته اول: مطابق گزارش موجود در صحیح مسلم، نه تنها بر سبّ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیهم السلام)توسط معاویه تصریح شده است، بلکه تأکید شده معاویه، صحابی بزرگی چون سعد بن ابی وقاص را نیز به لعن حضرت، امر می کرد!

نکته دوم: مطابق احادیث دوم و سوم، که در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده است، کسانی که به لعن صحابه بپردازند، مورد نفرین خدا و رسول و مؤمنین قرار خواهند گرفت!

نکته سوم: و مطابق احادیث چهارم و پنجم، که این دو نیز در بسیاری از منابع معتبر اهل تسنن آمده است، کسی که بغض امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیهم السلام) را در سینه داشته باشد، قطعا منافق خواهد بود!

حال سؤال می کنیم:

یکم: آیا علی بن ابی طالب(علیهم السلام)از بزرگترین صحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیست؟! اگر پاسخ مثبت باشد – که هست – آیا نمی توان مطابق حدیث دوم و سوم، معاویه را به سبب لعن امیرالمؤمنین(علیه السلام) مورد سبّ و شتم قرار داد؟! چرا که او، به سبّ بزرگترین و مقرب ترین صحابی  پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اقدام کرده است!!

دوم: آیا مطابق روایت چهارم و پنجم، نباید معاویه و اتباع وی را به علت بغض و کینه ای که نسبت به علی بن ابی طالب(علیهم السلام) داشته اند، جزء منافقین محسوب کنیم؟! آیا می توان اینان را - که به امیرالمؤمنین(علیه السلام) دشنام و ناسزا می دادند - مؤمن محسوب کرد و از صحابی رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر شمرد؟!

ما از توضیح بیشتر در این مورد خودداری کرده و قضاوت را بر عهده خواننده منصف و باهوش می گذاریم!

********

نتیجه آنکه:

از نظر شیعه، سبّ و لعن مؤمن – چه از صحابه باشد و چه نباشد – از گناهان کبیره خواهد بود؛ و شیعه در طول تاریخ، هیچ گاه مؤمنین از صحابه را مورد سبّ و لعن قرار نداده است. اما از سوی دیگر، به تبعیت از خدا و رسول و به امر آنها، از صحابی منافق و فاسق - که به وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مبنی بر تمسک به ثقلین عمل نکرده اند - برائت می جوید.

 

پی نوشت ها :

[1] . المحيط في اللغة؛ معجم مقاییس اللغة؛ الصحاح؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر؛ ذیل ماده سبب

[2] . كتاب العين، ذیل ماده لعن

[3] . المحيط في اللغة، ذیل ماده لعن

[4] . النهاية في غريب الحديث و الأثر، ذیل ماده لعن

[5] . لسان العرب، ذیل ماده لعن

[6] . تاج العروس من جواهر القاموس، ذیل ماده لعن

[7] . حجرات – 11

[8] . امالی شیخ طوسی، ص537

[9] . كتاب المكاسب، ج‌1، ص253

[10] . بقره – 171

[11] . اعراف – 176

[12] . جمعه – 5

[13] . بقره – 161

[14] . آل عمران –86 و87

[15] . إسراء – 60

[16] . احزاب-57

[17] . کافی، ج2، ص 375

[18] . صحیح بخاری، ج7، ص165

[19] . سنن ابی داوود، ج3، ص 326

[20] . صحیح مسلم، ج 4، ص 1871، ح 2404

[21] . مصنف ابن ابی شیبه، ج6، ص 405؛ حلیة الاولیاء ابو نعیم اصفهانی، ج7، ص103؛ و بسیاری منابع دیگر

[22] . فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج1، ص52؛ الصواعق المحرقه، ج 1، ص 14؛ المعجم الکبیر طبرانی، ج 12، ص 142؛ و بسیاری منابع دیگر

[23] . فضائل الصحابه احمد بن حنبل، ج 2، صص 619 و 685؛ مسند احمد بن حنبل، ج 44، ص 117؛ البدایة و النهایة، ج 7، ص 391؛ و بسیاری منابع دیگر

[24] . صحیح مسلم، ج 1، ص 86؛ سنن نسائی، ج 7، ص 117؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 42؛ مصنّف ابن ابی شیبه، ج 6، ص 365؛ صحیح ابن حبّان، ج 15، ص 367؛ و بسیاری منابع دیگر

 

گروه پاسخ گویی بنیاد امامت

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن