شنبه, 22 آبان 1395 ساعت 11:21
خواندن 172 دفعه

پاسخ به یک پرسش پیرامون عزاداری

پرسش:

آيا بر پايي عزاداري با آيه شريفه وَلَنَبْلُوَنَّكمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ناسازگار نيست؟ و مصداق اعتراض به خدا شمرده نمي شود؟

 

پاسخ:

گريه و زاري براي سيد و سالار شهيدان حضرت ابا عبد الله ـ عليه السلام ـ ريشه در همه ابعاد اسلام دارد. اين سنّت شگفت و روحمند، اگر چه در ميان شيعيان، رواج و اعتبار بيشتري دارد، اختصاص به مذهب خاص ندارد زيرا از لا به لاي متون كهن و نصوص اوليه و فتاواي عالمان مذاهب مختلف، مي توان براي آن حجّت آورد. در اين جا به اخبار و احاديثي كه در كتب شيعي آمده است، نمي پردازيم، زيرا براي اثبات موضوعي مربوط به مذهبي خاص نمي توان و نبايد به منابع آن مذهب اكتفا كرد. گذشته از اين، روايات مربوط به صحت و صواب گريه بر سيد الشهدا از طريق مذهب اماميه، در مجموعه هاي مختلفي گرد آمده است به گونه اي كه جايي براي استدلال به چند حديثي كه دليل منع از گريه و نوحه هم در آن بيان شده است، و يا استفاده ناصواب، سطحي و غير مستدل از ظاهر آيات، باقي نمي ماند. آن چه در اين نوشته مورد اهتمام است، ردّ بدعت انگاري، گريه بر امام حسين ـ عليه السلام ـ است. در اين باره مي توان از نقطه هاي دور آغاز كرد و مثلاً از فوايد گريه و آثار عزاداري نيز سخن گفت، اما مي كوشيم پاره اي از مقولات را كه در جاي خود ضروري نيز هست رها كنيم، و به چند نكته مهم كه پاسخ سوال و شبهات مورد نظر در آن نهفته است بپردازيم.

البته ياد آوري اين نكته لازم است كه برگزاري مجالس عزاداري در طول زمان ها دچار آسيب ها و انحرافات جزئي شده است كه علما بزرگوار ما مرتب گوشزد نموده اند. الف: عزاداري و گريه بر مصائب اوليا خدا، اگر چه نه از اصول و نه از فروع دين است، امّا بي ارتباط و التزام با برخي از اصول و فروع دين نيست. نخستين گام، نشان دادن جايگاه اين سنت ديرينه را در مجموعه دين و روشن كردن اين مطلب است كه عزاداري براي اوليا خدا، عموماً و براي سيد الشهدا، خصوصاً چه جايگاهي در اسلام دارد.

پاسخ به اين سوال، نزد شيعه، سهل است و آنان نياز چنداني به كاوش در اين باره ندارند. زيرا اصل امامت، توابع و لوازمي دارد كه احياي نام و ياد امامان، از آن جمله است، و احياي مرام و منش ائمه ـ عليهم السلام ـ جز از رهگذر تولاّ و تبّرا ممكن نيست.

و نياز به يادآوري نيست كه عزاداري بر امام حسين ـ عليه السلام ـ بارزترين تجسّم عيني تولا و تبرا است. بنابر اين، عزاداري و گريه، نقطه آغازي است كه به احياي اصل امامت مي انجامد و اساس دين را استحكام مي بخشد.

جز آن چه گفته شد، شايسته ترين عنواني كه مي توان از قرآن براي عزاداري بر امام حسين ـ عليه السلام ـ نشان داد، «تعظيم شعائر الهي» است وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ(1) شعائر جمع شعيره، به معناي علامت و نشانه است. قرآن كريم خود، برخي از مصاديق اين نشانه ها را بر شمرده است كه: «صفا» و «مروه»(2) و «شتري كه براي ذبح در مني مي برند»(3) از آن جمله است. وقتي ذبيحه حج در منطقه مقدس «صفا و مروه» به دليل ارتباط و انتساب آن ها به خدا، از نشانه هاي او محسوب مي شوند، به تنقيح مناط و به طريق اولويت، اوليا خدا، به دليل ارتباط و انتساب بيشتر، مصداق هاي روشن تري براي شعائر الهي اند. از سوي ديگر شعائر الهي و تعظيم آن شعائر، طرقي دارد كه شادماني در ايام سرور اوليا، و حزن و عزاداري در سالروز مصائب آنان، از آن جمله است اگر كعبه و صفا و مروه و مني و عرفات، كه جملگي از جمادات اند، به حرمت ارتباط با آيين خدا و انتساب به او، احترام مي يابند، آيا بزرگذاشت دوستان و اولياي او تعظيم شعائر الهي نيست؟

غير از سفارش به تعظيم شعائر الهي، توصيه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در قرآن به دوستي با خويشاوندان او، ريشه ديگر براي عزاداري است. خداوند متعال در قرآن مجيد از زبان پيامبرش و خطاب به مومنان مي فرمايد: قُل لَّا أَسْأَلُكمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي(4). بگو: «من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نميكنم جز دوستداشتن نزديكانم [اهل بيتم]» بدين ترتيب اجر رسالت، دوستي با خويشان رسول امت و اقتضا اين دوستي، گريستن در مصيبت آنان و شادماني در سرور آنان است.

ب: اصل گريه و عزاداري براي مردگان و يا در سائر مصائب، مشمول اصل اباحه است و موضوع هيچ يك از نهي هاي شريعت نيست. غير از آن چه در سيره نبوي آمده است. شواهد و دلائل روشني بر تأييد اين نوع از گريستن و عزاداري در قرآن و تاريخ اسلام دريافت مي شود: در قرآن در سوره مباركه يوسف در حكايت حال حضرت يعقوب در فراق يوسف مي فرمايد: ...وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ...(5) چشمان (يعقوب) به خاطر گريه و حزن، سفيد (و كور) شد. اين آيه دلالت صريح بر جواز گريه بر مصيبت دارد زيرا قرآن، گريه يعقوب، بر فراق يوسف را نقل كرده و هيچ گونه ردّ و يا سرزشتي ننموده و آن را از مصاديق بي صبري و اعتراض بر مقدّرات الهي هم نشمرده است و چنان چه از مصاديق بي صبري و اعتراض بر مقدورات الهي محسوب مي شد نبايد حضرت يعقوب كه پيامبر خدا است مرتكب آن مي گرديد.

راغب اصفهاني در حكايت حال حسن بصري بر قبر برادرش مي گويد: «او بر قبر برادرش گريه شديد مي كرد (وقتي) به او گفته شد كه چرا اين كار را مي كني؟ گفت: نديدم كه خداوند يعقوب را در گريه كردن طولاني او بر يوسف سرزنش كرده باشد بلكه فرموده است: چشمان او سفيد شد از شدت اندوه».(6)

كتب تاريخي و منابع روايي، مشحون است از فعل و قول و تقرير نبي كه در آن ها وجهي براي جواز گريه در عزاي مومنان در گذشته است: در سيره حلبي، باب ابي طالب و خديجه آمده است كه: «پيامبر اسلام در روز مرگ عموي بزرگوارش ابوطالب گريه كرد».(7) و نيز «در روز شهادت حمزه سيد الشهدا(8) (و) شهادت جعفر،(9) (و) زيد بن حارثه(10) (و) عبد الله بن رواحه،(11) (و در بسياري از منابع درباره شدت گريه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در عزاي حمزه آمده است) «كه آن بزرگوار چنان گريست كه حالت غشي در او پيدا شد».(12) و جناب سيّد شرف الدين در «المحاسن الفاخره» منابع بسياري براي اين اخبار در سيره حلبي نقل مي كند كه مي توانيد به آن كتاب مراجعه نمائيد.

و هم چنين در روز مرگ فرزندش، ابراهيم بر جنازه او گريست «در آن حال، عبد الرحمن بن عوف گفت: آيا شما نيز گريه مي كنيد؟ (پاسخ پيامبر به او پاسخ به همه كساني است كه گريه و عزاداري را ناپسند و اعتراض بر خداوند و مخالفت با قرآن مي دانند و گويي «نستجير بالله» خدا و قرآن را بيشتر از پيامبر شناخته و فهميده اند!) پيامبر در پاسخ عبد الرحمن فرمود: قلب اندوهگين مي شود، و چشم گريان و ما (در هنگام عزاداري) سخني نمي گوئيم كه خدا را ناخشنود كند».(13) بنابر اين، گريه چشم، تابع از حزن قلب است، نمي توان قلب محزون داشت، اما نگريست، و گريستن و عزادار شدن بر ميّت و يا سائر مصايب امر حادثي نمي باشد بلكه از قديم بوده و الآن هم هست، هر ملّت و قومي بر فقدان بستگانش گريه كرده و عزاداري مي كنند، گريه و عزاداري امري نيست كه شيعه آن را احداث كرده باشد، بلكه با سرشت انسان مرتبط و مظهر شديدترين حالات احساسي و عاطفي انسان مي باشد و انواعي دارد كه از آن جمله گريه شوق و حزن است. هنگام ادراك ناملايمات و مصائب، عواطف و احساسات آدمي تحريك مي شود، و دل مي سوزد و چشم اشك مي ريزد. و چه بسا گريه و زاري و عزاداري بر بعضي مصايب مثل قضيه جان سوز عاشورا، فراتر از جنبه هاي احساسي و عاطفي، بوده و نوعي اعتراض و عكس العمل در برابر ظلم و ستمي است كه بر اهلبيت پيامبر روا داشته شده است. بنابر اين گريه و عزاداري به شكل درست آن اعتراض و مخالفت بر دستگاه اموي و يزيد و يزيديان در طول تاريخ است نه اعتراض بر خداوند و مخالفت با قرآن. نمي دانم چگونه سكوت در برابر آن همه ستم كه بر اهل بيت پيامبر در عاشورا رفته است از مصاديق صبر در قرآن و اطاعت و فرمانبرداري خدا به حساب مي آيد؟! افسوس و دريغ از اين همه بي انصافي و كج فهمي .!

«و رواياتي نيز درباره گريه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر قبر مادرش، آمنه، وارد شده است».(14) و نيز حاكم نيشابوري در «المستدرك» از گريه هر جمعه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ بر قبر حمزه خبر مي دهد و مي نويسد: «فاطمه ـ رضي الله عنها، در هر روز جمعه به زيارت مزار عمويش حمزه مي رفت، نماز مي گذارد و گريه مي كرد».(15)

اين سنت انساني و ديني در زمان حيات رسول چنان مرسوم و رايج بود كه كسي درجواز آن شك نمي كرد. مخالفاني كه براي گريه بر امام حسين ـ عليه السلام ـ وجهي شرعي نمي شناسند و به همين جهت، گريه و عزاداري براي آن سرور جوانان اهل بهشت را بدعت و مخالفت با روح دين مي دانند، و در رأس آن ها كساني هستند كه از موضع سلفي گري سخن مي گويند و براي مخالفت خود وجوه شرعي، تاريخي و روايي مي تراشند. پيروان مذهب وهابيت و شاگردان ابن تيميه بر آنند كه گريه و عزاداري بر امام حسين ـ عليه السلام ـ يا هر متوفاي ديگري بدعت در دين و انحراف از سنت نبوي و سيره سلف است. ابو العباس احمد بن عبد الحليم، معروف به «ابن تيميه» از عالمان حنبلي، با استناد به برخي آيات (همان گونه كه در سوال به آن اشاره شده است) و برداشت هاي شخصي و سطحي از آن ها، و نيز گوشه هايي از سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و اصحاب نامدار او به مخالفت با بسياري از عقايد شيعي برخاست. پس از او شاگردش «ابن قيّم» عقايد وي را رواج داد و در كتاب «زاد المعاد في هدي خير العباد» بر حجم و نفوذ انديشه هاي استادش افزود. از همان زمان، كتاب هاي بسياري در نقد و ردّ افكار ابن تيميه، از سوي عالمان و دانشمندان بزرگوار نوشته شد كه مي توان از «احقاق الحق» قاضي نور الله شوشتري «عبقات الانوار» مير حامد حسين هندي «الغدير»، علامه اميني و «المراجعات» سيد عبدالحسين شرف الدين عاملي ـ رحمه الله عليهم ـ ياد كرد. به هر حال اين تيميه و پيروان او و معروف ترين آن ها «محمد بن عبد الوهاب» از سر سخت ترين مخالفان گريه و عزاداري براي شهيدان به ويژه حضرت سيد الشهدا هستند.

آن چه تا اين جا گفته شد و پاره هاي روشني از سنت نبوي و پاسخ متين مولفان شيعي و سني به عقايد سلفي ها، ما را از شرح و توضيح بيشتر معاف مي كند. همين قدر مي افزائيم كه مخالفت با گريه، عزاداري، توسل، زيارت و شفاعت خواهي، در واقع منازعه با بخش هاي مهم و محكمي از شريعت است كه همان گونه كه اشاره شد ريشه در قرآن و سنّت دارند. ابن تيميه و شاگردان و پيروان او در توجيه افكار خود به بخش هاي ضعيفي كه عبارت اند از برداشت هاي سطحي و غير مستدل از قرآن كريم و سنّت و سيره سلف تمسك مي كنند، اما آنان اگر بخواهند بر عقايد خود باقي بمانند، بايد بخش هاي بيشتر، مهم تر و مستندتري از قرآن و سيره و سنّت نبوي را كه به بخش هايي از آن اشاره شد، انكار كنند. مهم ترين و اساسي ترين سخن اين گروه، آن است كه گريه و نوحه براي كسي از مردگان يا شهيدان، بدعت است و هيچ سابقه ديني نه در نصوص و نه در سيره سلف وجود ندارد. روشن است كه حتي اگر يك سخن مستند و يا يك واقعه تاريخي، نقل و اثبات بشود كه در آن بر تعزيت و نوحه گري بر شهيدي از شهيدان يا مرده اي از مردگان و يا مصيبتي از مصائب، صحّه گذاشته شده باشد، فرضيه بدعت انگاري آنان مخدوش و سست خواهد شد.

حال آن كه همه تاريخ اسلام، بنا بر كهن ترين منابع از قرآن و روايات، شاهد وقوع چنين نوحه گري ها و عزاداري ها از سوي اوليا و حتي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوده است.

بايد در نظر داشت كه اين گروه قائل به حرمت اند و ارتكاب چنين كارهايي را شرك مي دانند، و قائلان به حرمت بايد دلائلي محكم و بسياري اقامه كنند. در مقابل، كساني قرار دارند كه مي توانند ضمن تمسّك به «اصل اباحه» به يك دليل نقلي نيز بسنده كنند. در حالي كه صدها دليل و برهان بر اين قضيه دارند، كه به برخي از آن پيش از اين اشاره گرديد.

و كوتاه سخن اين كه آيات كريمه كه در سوال به آن اشاره شده است شكي نيست كه در آن ها امر و دعوت به صبر شده، و صبر و بردباري از اوصاف بندگان خوب خدا و بسيار مهم تلقي شده است اما سخن شيعه اين است كه برپائي مجالس يادبود و تجليل از فداكاري هاي شهداي عاشورا و صبر و شكيبائي اهل بيت در برابر ستم هاي دستگاه اموي، در قالب مجالس عزاداري و دسته هاي سينه زني كه معمولاً آميخته با بازتاب هاي اجتماعي بوده و باعث افشاگري و رسوايي ستم پيشگان اموي و اسلاف آنان مي گردد، هيچ گاه از مصاديق بي صبري و پرخاش و اعتراض به مقدرات الهي نبوده است و همان گونه كه پيش از اين اشاره گرديد و دلايل و شواهد مقتضي از قرآن و سنّت بر استحباب و يا لااقل بر جواز آن وجود دارند.

و اما رواياتي را كه در سوال از منابع شيعي به آن اشاره شده است، نيز هيچ كدام دلالت بر نهي و نفي مطلق مجالس عزا و نوحه سرايي ندارد زيرا در همه آن روايات علت نهي و يا نفي بيان شده است و بر اساس قاعده كلّي اصولي: «تعليق الحكم بالوصف مشعّر بالعلّيه» تعليق حكم در كلام به وصفي اشعار به عليت آن وصف براي آن حكم دارد.

به گونه اي كه حكم مورد نظر در خارج از محدوده وصف موضوعيت ندارد. و در روايات مورد نظر در سوال، علت نهي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نوحه سرائي به شكل زمان جاهليت، و يا آميخته با ضرب و شتم و آسيب رساندن به خود است به گونه اي كه باعث سخط الهي مي گردد. اما نوحه و عزاداري و گريستن در صورتي كه آميخته با اين امور نباشد، روايات هيچ گونه دلالتي بر نهي از آن ندارند. بلكه سنّت و سيره قطعيه، بر جواز آن دلالت دارد چنان چه به آن اشاره گرديد. البته اين روايات مستند مخالفان عزاداري و گريستن بر امام حسين ـ عليه السلام ـ نيست و صرفاً براي القا شبهه اقدام به مطرح نمودن آن كرده اند. زيرا آنان در اثر تعصب روايات شيعه را معتبر نمي دانند. بلكه ادله روايي آن ها رواياتي است كه از عمر بن خطاب و فرزندش عبد الله نقل شده كه در صحيح بخاري آمده است كه بر اساس آن روايات مردگان به جرم گريستن خويشاوندان بر آنان، معذّب مي شوند: «ان الميّت ليعذّب ببكاء اهله عليه»(16) اين روايت را خليفه دوم از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل كرده است، او با نقل اين حديث، عايشه را از گريستن در عزاي پيامبر پرهيز مي داد.

روايت ديگري نيز به پيامبر نسبت داده اند كه در آن نيز مرده، به جرم نوحه بازماندگان اش عذاب مي شود:

«يعذّب في قبره بالنياحة عليه»(17) اين روايت را نيز عبد الله بن عمر بن خطاب، خطاب به عايشه در عزاي رحلت پيامبر اكرم نقل مي كند. در كتب تاريخي و روايي، پاسخ عايشه به خليفه دوم و فرزندش نقل شده است. عايشه در پاسخ به آن دو، آيه 16 سوره اسراء را مي خواند: «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي» بدين ترتيب عايشه به آن ها مي گويد: اگر عمل عزادار خطا است، نبايد ميّت را عذاب كنند و چون اين سخن با نخستين قواعد عقلي و عدل الهي سازگار نيست، پس به حتم سخن رسول الله نيست. و لذا فاضل نووي، از عالمان برجسته شافعي، در اين باره مي نويسد: «تمام اين روايات از عمر بن خطاب و فرزندش عبد الله نقل شده است. عايشه سخن آن دو را انكار مي كرد و آنان را به فراموشي و خطا (در نقل روايت نبوي) منسوب مي كرد و در اين باره به اين آيه استناد مي كرد: « وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي».(18)

مرحوم شرف الدين، پس از نقل سخن فاضل نووي، مي افزايد: «ابن عباس نيز اين روايت را انكار كرده و بر خطاي راويانش حجت آورده است. تفصيل اين مطلب در «صحيح بخاري» و «صحيح مسلم» و شرح آن دو آمده است. عمر و عايشه در اين موضوع، پيوسته، مخالف يكديگر بودند. طبري در نقل حوادث مربوط به سال 13 هجري در جلد چهاردهم تاريخ خود به نقل از سعيد بن مسيّب چنين آورده است: چون ابوبكر وفات يافت، عايشه براي او مجلس سوگواري و گريه ترتيب داد. عمر بر در خانه او ايستاد و آنان را از گريه و عزاداري براي ابوبكر نهي كرد، زنان سوگوار از اين نهي سرپيچيدند، عمر دستور ورود به خانه را داده و عزاداران را پراكنده كرده و ام فروه دختر ابوبكر را مورد ضرب و شتم قرار دادند».(19)

نويسنده «المحاسن الفاخره» پس از نقل حوادث فوق چنين قضاوت مي كند: «گويا عمر نمي دانست كه پيامبر در ماجراي جنگ احد، گريه زنان انصار را شنيد و مخالفتي نكرد و حتي گفت (كه حمزه عمويم گريه كننده ندارد.)(20) گويا عمر اين سخن پيامبر را نشنيده بود كه فرمود: براي كسي مانند جعفر بايد گريست، و گويا عمر فراموش كرده بود كه پيامبر او را از زدن زنان گريان در عزاي رقيه، دختر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ منع فرمود».(21)

اين رواياتي است كه مخالفين عزاداري و گريستن بر امام حسين ـ عليه السلام ـ به آن استدلال مي كنند. و حالا شما قضاوت كنيد:

البته قضاوت مشكلي نخواهد بود به ويژه آن گاه كه انصاف در كار باشد و خصوصاً درباره اين ادعا كه: همه فرقه هاي اسلامي اعم از شيعه و سني و مصاب و مخطي را خارج از دايره يكتا پرستي و حق طلبي دانسته، و فقط امام حسين ـ عليه السلام ـ و ياران بزرگوار آن حضرت را مسلمانان يكتا پرست و حق طلب و تابع قرآن شمرده ولي مع ذلك او را امام نمي دانند و پيروي از او را گمراهي، ضلالت و بدعت به شمار آورده و تجليل و گرامي داشت سالروز قيام شكوهمند و شهادت مظلومانه او را، گناه نابخشودني، شرك و بدعت در دين به شمار مي آورند!! ببين تفاوت از كجا تا به كجاست؟ و فاصله شعار و عوام فريبي و نفاق، با عمل تا چه حد است؟!

 

پاورقی:

1. حج : 32.

2. بقره : 158.

3. حج : 36.

4. شوری : 23.

5. یوسف : 84.

6. راغب اصفهانی، محاضرات الادبا، ج 2، ص 492.

7. سیره حلبی، ج 2، ص 323 ـ 462.

8. همان.

9. همان.

10. همان.

11. همان.

12. همان.

13. صحیح بخاری، ابواب الجنایز، ج 1، ص 155.

14. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحين، ج 1، ص 377.

15. سمهودی، وفاء الوفاء، ج 4، ص 1361.

16. صحیح بخاری، ج 2، ص 80.

17. سنن نسائی، ج 4، ص 16.

18. القسطافي، الانصاری، ذکریا، شرح صحیح مسلم، ج 5، ص 318.

19. شرف الدین، سید عبد الحسین، المحاسن الفاخره، ص 17.

20. نویری، نهایه الادیب، ج 9، ص 110.

21. شرف الدین، المحاسن الفاخره، ص 17.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن