پنج شنبه, 03 مهر 1399 ساعت 14:26

چه وقايعي بعد از واقعه عاشورا براي اسرا از کربلا تا مدينه اتفاق افتاد؟

پاسخ:
يکي از بزرگترين فجايع بشري در ۱۰ محرم سال ۶۱ هـ ق در سرزمين کربلا توسط امويان به وقوع پيوست هنوز نيم قرني از رحلت پيامبر اسلام |سپري نشده بود که فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور کسي که جانشين ظاهري آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجايع عظيم ديگري از جمله بريدن سر کشته‌ها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهل‌بيت ع  مبادرت ورزيدند.
وقايعي که بعد از شهادت امام حسين ع از کربلا تا مدينه براي اهل‌بيت ع اتفاق افتاد خيلي بيشتر از آنست که بتوان آنها را در پاسخ يک سؤال و بطور مختصر بيان نمود. همچنين بيشتر وقايع را ثبت نکرده‌اند و يا اگر ثبت شده به تاريخ دقيق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ اين پرسشگر عزيز بطور خلاصه و فهرست‌وار به وقايع مهم که بعد از شهادت امام حسين ع که گويا منظور سؤال‌کننده که گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسين ع باشد. اشاره مي‌شود.
سال ۶۱ هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر يزيد بعد از اينکه امام حسين ع را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خيمه‌ها و آزار و اذيت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوي خيمه‌هاي حرم امام حسين ع روي آوردند و اثاث و البسه و شتران را به يغما بردند و گاه بانويي از آن اهل‌بيت پاک با آن بي‌شرمان بر سر جامه‌اي در کشمکش بود و عاقبت آن لئيمان جامه را از او مي‌ربودند.[۱]
دختران رسول خدا ص و حريم او از خيمه‌ها بيرون آمده و مي‌گريستند و در فراق حاميان و عزيزان خود شيون و زاري مي‌نمودند.
بعد از اين اهل‌بيت را با سر و پاي برهنه و لباس به يغما رفته به اسيري گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن مي‌گفتند که ما را بر کشته حسين ع بگذرانيد. چون اهل‌بيت ع نگاهشان به کشته‌ها افتاد فرياد کشيدند و بر صورت خود زدند.[٢] بعد از اين قضايا عمر سعد ملعون در ميان يارانش جار کشيد: چه کسي است که اسب بر پشت و سينة حسين ع بتازد! ده کس داوطلب شدند و تن حسين ع را با سمّ اسبان لگدکوب کردند.[۳]
و همان عصر عاشورا بود که عمر سعد سر مبارک امام حسين × را با خولي بن يزيد اصبحي و حميد بن مسلم ازدي نزد عبيداله بن زياد به کوفه فرستاد و سرهاي ياران و خاندان او را جمع کرده و هفتاد دو سر بود و به همراهي شمر بن ذي‌الجوشن و قيس بن اشعث به کوفه فرستاد.[۴] سپس کشته‌هاي خودشان را پيدا کرده دفن نمودند ولي جنازه بي سر و زير پاي اسبان لگدکوب شده امام حسين ع و يارانش تا روز دوازدهم محرم عريان در بيابان کربلا بود تا اينکه توسط قبيله بني‌اسد و به راهنمائي امام سجاد ع دفن شدند.[۵]
شب يازدهم محرم را گويا اسراي اهل‌بيت ع در يک خيمه نيم‌سوخته سپري نمودند در اين رابطه در مقاتل چيزي از احوال اهل‌بيت ع نقل نشده ولي مي‌توان تصور کرد که چه شب سختي را بعد از يک روز پر سوز و از دست دادن عزيزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خيمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند.
عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور کوچ از کربلا به سوي کوفه را مي‌دهد و زنان و حرم امام حسين (علیه السلام) را بر شتران بي‌جهاز سوار کرده و اين ودايع نبوت را چون اسيران کفّار در سخت‌ترين مصائب و هُموم کوچ مي‌دهند.[۶] در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قيس بن قرّه گويد: هرگز فراموش نمي‌کنم لحظه‌اي را که زينب دختر فاطمه را بر کشته بر خاک افتاده برادرش حسين عبور دادند که از سوز دل مي‌ناليد... و امام سجاد ع مي فرمايد: ... من به شهدا نگريستم که روي خاک افتاده و کسي آنها را دفن نکرده، سينه‌ام تنگ شد و به اندازه‌اي بر من سخت گذشت که نزديک بود جانم بر آيد و عمه‌ام زينب وقتي از حالم با خبر شد مرا دلداري داد که بي‌تابي نکنم.[۷] (گويا اسراي کربلا را دوبار به قتلگاه مي‌آورند، يک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خيام و به درخواست خود اسرا و يک بار هم در روز يازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و اين کار عمر سعد شايد به خاطر اين بود که مي‌خواست اهل‌بيت ع با ديدن جنازه‌هاي عريان و زير آفتاب مانده شکنجه روحي به اسرا داده باشد.)
بعد از اينکه روز يازدهم محرم اسرا را از کربلا حرکت دادند به سوي کوفه به خاطر نزديکي اين دو به هم روز ۱٢ محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گويا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌هاي کوفه و بيرون شهر سپري کرده باشند در اثر تبليغات عبيدالله بن زياد عليه امام حسين × و خارجي معرفي کردن آن حضرت مردم کوفه از اين پيروزي خوشحال مي‌شوند و جهت ديدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه مي‌شوند و با ديدن اسرا شادي مي‌کنند.
ولي با خطابه‌هايي که امام سجاد ع و خانم زينب س و سايرين از اسرا ايراد مي‌کند و خودشان را به کوفيان و مردم مي‌شناسانند و به حق بودن قيام امام حسين ع اذعان مي‌کنند شادي کوفيان را به عزا تبديل مي‌کنند. در طول مدتي که در کوفه و در ميان مردم به عنوان اسير جنگي حرکت مي‌کردند سرها بالاي نيزه بود و اسرا در کجاوه‌هاي جا داده شده بودند و آنان که خيال مي‌کردند اسرا از خارجيان هستند و بر خليفه يزيد عاصي شده‌اند، جسارت و اهانت مي‌کردند، عده‌اي هم از نسب اسرا سؤال مي‌کردند با اين وضع وارد دارالاماره مي‌شوند و در مجلس عبيدالله بن زياد که حاکم کوفه و باعث اصلي شهادت امام حسين ع، اين ملعون جلوي چشم اسرا و مردم با چوب‌دستي به سر مبارک مي‌زد و خود را پيروز ميدان قلمداد مي‌کرد و کشته شدن امام حسين ع را خواست خدا قلمداد مي‌‌نمود.[۸] ولي با جواب‌هاي که از جانب خانم زينب ÷ و امام سجاد × مي‌شنيد بيشتر رسوا مي‌شد.
در خبرها آمده که ابن زياد بعد از آنکه يک روز (يا چند روز بنا به روايتي) سرها را در کوچه‌ها و محله‌هاي کوفه گردانيد، آنها را به شام نزد يزيد بن معاويه فرستاد[۹] و بعد از آن اسرا را به سرپرستي مخضّر بن تعلبه عائذي و شمر بن ذي‌الجوشن به شام روانه کرد. دستور داد که امام سجاد ع را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بي‌جهاز به سوي شام حرکت دادند. مدتي که اسرا از کوفه و شام در حرکت بودند را منابع ذکر نکردند چه وقايعي اتفاق افتاده و تنها به برخي بي‌ادبي‌هاي حاملين سرهاي مبارک از قبيل شراب اشاره دارند و در طول مسير از شهرهاي مختلف گذر مي‌کردند.
نقل شده که اهل‌بيت ع را سه روز پشت دروازه‌هاي دمشق نگه داشتند تا شهر را آذين‌بندي کنند و آماده براي جشن و شادي نمايند. در بيشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسين ع را همراه کاروان اسرا وارد دشمق کردند.[۱۰] واقعه دلخراشي که براي اسرا اتفاق افتاد اين بود که علي‌رغم خواست آن بزرگواران مبني بر ورود به شهر از جاي خلوت و بطور جداگانه از سرهاي مبارک ولي شهر ملعون دستور داد سرها جلوي کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعيت انبوهي تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقيقت ماجرا بي‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادي و هلهله مي‌کردند و بر سرها اهانت مي‌نمودند. سفر شام براي اهل‌بيت امام حسين ع بسيار تلخ و مصيبت‌هاي دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سخت‌ترين مصيبت‌ها بوده است. وقتي از امام سجاد ع پرسيدند در سفر کربلا، سخت‌ترين مصيبت‌هاي شما کجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».[۱۱] در شام نيز اسراي آل محمّد | را در حالي که به ريسمان بسته شده بودند، به مجلس يزيد وارد کردند، وقتي بدان حال در پيش روي يزيد ايستادند، سر امام را در برابر يزيد مي‌گذارند و اين صحنه از سوزناک‌ترين صحنه‌هايي است که براي امام سجاد ع و حضرت زينب  س اتفاق مي‌افتد. چرا که يزيد ملعون بر سر امام توهين کرده و شماتت مي‌کند و با قرائت اشعاري خود را پيروز ميدان مي‌داند و به مردم اجازه حضور مي‌دهد و در آن مجلس به لب‌هاي مقدس امام جلوي چشم اسرا خيزران مي‌زند.[۱٢] گويا در اين مجلس است که يک مرد شامي به خود اجازه مي‌دهد و اين جسارت بزرگ را مي‌کند. دختر امام حسين ع به نام فاطمه را از يزيد به کنيزي مي‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و حضرت زينب س روبرو مي‌شود و بعد از گفتگوئي ميان حضرت زينب و يزيد حضرت زينب خطبه‌اي در مجلس يزيد ايراد مي‌کنند و شجاعانه به اعمال پليد يزيد اشاره مي‌کند و يزيد را در مجلس خود رسوا و خار مي‌کند.
اسرا در مدتي که در شام بودند بنابر روايتي در يک خرابه صورت زنداني نگهداري مي‌شدند[۱۳] و در اين مدت يزيد ملعون چندين مرتبه خواست که امام سجاد ع را شهيد کند که خانم زينب مانع مي‌شدند.
در مقاتل آمده که يزيد خطيبي خواست که در اجتماع مردم صحبت کند و از يزيد و معاويه ستاش کند و به امام علي و فرزندان آن حضرت جسارت کند و در رابطه با پيروزي ظاهري يزيد به اصطلاح سخنراني کند و خطيب ايراد سخن کرد و اوامر يزيد را اجرا نمود و به ذم امام حسين ع پرداخت در اين حين امام سجاد × فرمود: اي يزيد! به من اجازه بده بالاي اين چوب‌ها روم (منظور ميزي بود که خطيب شامي روي آن صحبت مي‌کرد) تا چند کلمه‌اي صحبت کنم که موجب خشنودي خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. يزيد نپذيرفت. ولي مردم اصرار کردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌اي خواند بعد از حمد و ثناي خدا خود را معرفي کردند، که اصل و نسبشان کيست به ماجراي کربلا و اسيري خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائي بر پا شد و همه عليه يزيد همهمه مي‌کردند يزيد از مؤذن خواست که اذان بگويد. ولي امام از اين اذان هم عليه يزيد استفاده کرده و يزيد را رسوا نمود.[۱۴]
از جمله وقايعي که براي اسراي اهل‌بيت ع در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخي منابع وفات دختر سه ساله امام حسين ع است . از کامل بهائي نقل شده اهل‌بيت ع شهادت پدران را از کودکان خردسال پنهان مي‌داشتند. و به آنها مي‌گفتند که پدر شما سفر کرده، تا اينکه شبي دختري از امام حسين ع به نام رقيه از خواب بلند مي‌شود و بهانه بابا را مي‌گيرد و ضجه و ناله مي‌کند و همه اهل خرابه با اين کودک همنوا مي‌شوند تا اينکه سر امام را در طشتي مي‌آورند خانم رقيه سر را به بالين گرفته و با آن سر درد دل مي‌کند. پدر بعد از تو محنت‌ها کشيدم بيابان‌ها و صحراها دويدم.
بعد از مدتي ديدند که سر به يک طرف افتاد و کودک هم طرف ديگر او را حرکت دادند. ديدند که جان به جان آفرين تسليم کرده[۱۵] بعد از اينکه مردم شام بوسيله خطابه‌هاي حضرت زينب س و امام سجاد ع شناخت کامل از اسراي اهل‌بيت ع يافتند يزيد تحت فشار افکار عمومي و جهت جلوگيري از رسوائي بيشتر سه پيشنهاد از امام سجاد ع را خواست اينکه سر امام حسين را پس دهد، چيزهائي که غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت کشتن امام سجاد ع با يک فرد امين به مدينه روانه کند ولي يزيد سر امام را پس نداد و از کشتن امام منصرف شد و پيراهن کهنه امام حسين ع را با مقداري پول پس داد.[۱۶] و اجازه داد که اسراي اهل‌بيت ع در شام براي شهداي کربلا عزاداري کنند. بعد از اينکه مدتي اسرا در شام مقيم بودند يزيد از قتنه مردم بيمناک شده و از نعمان بن بشير، که قبلاً امير کوفه بود، خواست فردي پارسا و امين همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدينه نمايد. راوي مي‌گويد: هنگامي که اهل و عيال امام حسين ع از شام برگشتند و به عراق رسيدند از راهنماي کاروان خواستند که آنها را از راه کربلا عبور دهد و ايشان قبر امام حسين ع را زيارت کنند و چند روزي بعد از رسيدن به کربلا مشغول عزاداري و سوگواري براي امام و شهداي کربلا بودند.[۱۷] گويا خروج اسرا از شام به طرف مدينه در بيستم صفر ۶۱ بوده يعني مدت ٢۰ روز از ورود به شام تا خروج از آن طول کشيده، بعد از زيارت قبور شهداي کربلا راهي مدينه شدند و بالاخره زينبي که با برادران و اقوام خويش از مدينه خارج شده بود بدون برادر و خويشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصيبت‌هايي که در طول اين مدت ديده بود وارد مدينه شد.
بايد در پايان نيز خاطر نشان شد که در اين مختصر نمي‌شد همه وقايع اتفاق افتاده از کربلا تا شام و مدينه را توضيح داد و همچنين در اکثر منابع تاريخي به تاريخ دقيق خيلي از وقايع اشاره نشده بود و لذا به اين خاطر از پرسشگر از اينکه نتوانستيم تاريخ دقيق را يافته و ذکر کنيم عذرخواهي مي‌کنيم.
براي مطالعه بيشتر مي‌توان به منابع زير مراجعه کرد:
۱. کتاب الارشاد از شيخ مفيد.
٢. حياة الامام الحسين بن علي ع باقر شريف قرشي.
۳. ريا حسين الشريعة، ذبيح‌الله محلاتي.
۴. زندگاني ابا عبدالله الحسين، عمادزاده.


منابع و مراجع:
[۱] . ابي مخنف، اولين مقتل سالار شهيدان، ترجمه و متن کامل وقعة الطف، سيدعلي محمد موسوي جزايري، انتشارات بني‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰.
[٢] . سيد بن طاووس، اللهوف علي قتلي الطُّفوف، تحقيق و تقديم شيخ فارس تبريزيان، چاپ: اسوه نوبت دوم، ۱۳۵۷، ص۱۸۰.
[۳] . شيخ عباس، قمي، ترجمه نفس المهوم (در کربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم، ـ صلي الله عليه و آله ـ ۴۸۵، اولين مقتل سالار شهيدان، پيشين، ص۳۴۹.
[۴] . شيخ عباس، پيشين، همان، ص۴۸۶، و شيخ عباس پيشين، همان، ص ۳۵۱.
[۵] . شيخ عباس، پيشين، همان، ص۴۹٢، اولين مقتل، پيشين، ص۳۵۳.
[۶] . شيخ عباس قمي، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کسره‌اي، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ص ۴۹۰، ابي محنف، اولين مقتل سالار شهيدان، پيشين، ص ۳۵۱.
[۷] . شيخ عباس، پيشين، ص ۴۹٢ و حسين نفس مطمئنه، محمدعلي عالمي، انتشارات هاد، چاپ اول، ۱۳۷٢، ص ۳۰۶.
[۸] . ابن مخنف، اولين مقتل سالار شهيدان، ترجمه وقعة الطف، سيد علي محمد موسوي جزايري، انتشارات بني‌الزهرا، چاپ اول، ص ۳۶۱، و ترجمه نفس‌المهموم، پيشين، ص ۵۱۹.
[۹] . محمدعلي عالمي، حسين نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص ۳٢۹، خرداد ۱۳۷٢.
[۱۰] . جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص ٢۴۰، اسفند ۱۳۷۴.
[۱۱] . ابو مخنف، مقتل‌الحسين، ترجمه سيدعلي محمد موسوي جزايري، انتشارات بني‌الزهرا، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۳۸۵.
[۱٢] . ابومخنف، پيشين، ص ۳۸۷.
[۱۳] . شيخ عباس قمي، نفس‌المهوم، ترجمه آيت‌الله شيخ محمد باقر کسره‌اي، ص ۵۶۸، انتشارات صاحب‌الزمان جمکران، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص ۵۶۸.
[۱۴] . ابومخنف، اولين مقتل سالار شهيدان، ترجمه سيدعلي محمد موسوي جزايري. انتشارات بني‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۴۰۵.
[۱۵] . محمدعلي، عالمي، حسين نفس مطمئنه، انتشارات هادي، چاپ اول، ۱۳۷٢، ص ۳۵۰.
[۱۶] . ابومخنف، پيشين، ص ۴۰۸.
[۱۷] . ابومخنف، پيشين، ص ۴۱۱.
منبع : http://www.andisheqom.com