یکشنبه, 10 شهریور 1398 ساعت 15:57

آیا در منابع اهل سنت روایاتی درباره گریه و عزاداری آمده است؟

پاسخ اجمالی
روایتی وجود دارد که مرده، به سبب گریه خانواده‌اش بر او دچار عذاب می‌گردد. طبق این حدیث و روایات شبیه آن، اعتقادی در وهابیت شکل گرفته که عزاداری و گریه برای مردگان را عمل حرام و شرک می‌دانند.
در این زمینه باید گفت که چنین برداشتی از روایان صحیح نبوده و چنین اعتقادی نیز هیچ هم‌خوانی با طبع انسانی ندارد؛ چگونه می‌توان مادری که در عزای فرزندش نشسته را از گریه و عزاداری محروم داشت. علاوه بر این، روایات بسیار زیادی از منابع اهل سنت وجود دارد که از پیامبر(ص) عزاداری و گریه بر مردگان نقل شده است، برای نمونه؛ گریه پیامبر اکرم(ص) بر شهادت عمویش حمزه، در فوت فرزندش ابراهیم، بر شهادت جعفر، بر سر قبر مادرش آمنه و ...
بر اساس چنین روایاتی است که بسیاری از اهل سنت – مانند شیعیان – چنین عزاداری‌هایی را مجاز می‌دانند.
پاسخ تفصیلی
موضوع عزاداری و گریه بر مردگان، از موضوعاتی است که طبع انسانی اقتضای آن‌را دارد و طبیعی است که انسان در مصیبت‌ها، اندوهگین و گریان بشود.
در دین اسلام هم در منابع شیعی روایات فراوانی وجود دارد که موضوع را برای ما کاملاً حل می‌کند و اصل این عزاداری را نه تنها منع نمی‌کند، بلکه آن‌را در بسیاری از مواقع تشویق هم می‌کند.[1]
در طرف مقابل، موضع برخی اهل سنت کاملاً متفاوت است و نیاز به بررسی دقیق دارد.
در این‌جا به بررسی عزاداری بر مردگان در اهل سنت و با توجه به روایات آنها می‌پردازیم:
حدیث مشهوری در میان اهل سنت وجود دارد که دست آویزی برای وهابی‌ها شده است: «إِنَّ المَیِّتَ لَیُعَذَّبُ بِبُکَاءِ أَهْلِهِ عَلَیْهِ»؛[2] مرده، به سبب گریه خانواده‌اش بر او دچار عذاب می‌گردد. این حدیث با کمی تفاوت در منابع دیگر نیز نقل شده است.[3]
اندیشمندان بزرگ شیعی مانند سید مرتضی، تحلیل‌هایی در مورد این حدیث – با فرض صحت آن – ارائه داشته‌اند که با برداشت وهابیت که ناظر به منع عزاداری است، متفاوت می‌باشد.[4]
چگونه وهابیت می‌توانند مادری که در عزای فرزندش نشسته را از گریه و عزاداری محروم دارند؟!
چگونه می‌توانند احساس و علقه انسانی را در درون انسان‌ها خاموش کرده و مهر حرمت بر آن نهند؟!
در همین راستا و در نفی اعتقاد وهابیت، روایات بسیاری در منابع اصیل و قابل استناد اهل سنت به نقل از پیامبر خدا(ص) و صحابه وجود دارد که در هریک از آنها، نوعی گریه و عزاداری به چشم می‌خورد:
1. جابر نقل می‌کند: «زمانی که پیامبر(ص) پیکر خونین حمزه را یافت، گریست و زمانی که از مثله کردن او آگاهی یافت با صدای بلند گریه سر داد».[5]
2. «زمانی که رسول خدا(ص) خبر شهادت جعفر و اطرافیانش را شنید، به دیدن فرزندان جعفر رفت، ... وقتی که وارد خانه شد آنها را صدا زد و در حالی‌که اشک از چشمان مبارکش جاری بود، آنها را می‌بویید.
أسماء احساس کرد که برای همسرش جعفر اتفاقی افتاده است؛ لذا سؤال کرد: پدر و مادرم فدایت شوند، آیا از جعفر و یارانش خبری شنیده‌ا‏ی؟ پیامبر(ص) فرمود: بلی، آنان به شهادت رسیده‌اند».[6]
3. «همانا پیامبر اسلام بر جنازه عثمان بن مظعون، بوسه می‌زد و اشک می‌ریخت».[7]
4. «پیامبر اسلام(ص) همراه اصحاب خود برای حجة الوداع عازم شدند و در راه به قبرهایی رسیدند، پیامبر قبرها را رد می‌کرد تا این‌که به قبری رسید؛ در کنار آن قبر نشست؛ پس از درنگی بلند شد در حالی‌که گریه می‌کرد و گفت: این قبر مادرم آمنه است».[8]
5. «محمد بن منکدر گوید: جابر را دیدم در حالی‌که بر قبر پیامبر(ص) می‌گریست...».[9]
6. «روزی عمر بن خطاب از مسجد پیامبر(ص) خارج شد؛ معاذ بن جبل را دید که در کنار قبر پیامبر گریه می‌کند...».[10]
7. «عثمان بن عفان، کنار قبری نشست و شروع به گریه کرد تا این‌که محاسنش از گریه خیس شد...».[11]
8. «[پس از مرگ خالد بن ولید] ‌به عمر بن خطاب گفته شد:
زنانی از بنی‌مغیره در خانه خالد بن ولید اجتماع کرده‌اند و گریه می‌کنند و نگرانیم که از این بابت آزاری به شما برسد. اگر ممکن است آنها را از این کار نهی کن!
عمر گفت: چه اشکالی دارد چند قطره اشک بریزند البته مادامی که به خود ضربه نزنند و به فریاد نینجامد».[12]
اینها، اندکی از روایات بسیار اهل سنت پیرامون گریه و عزادری بر مردگان است که بنا را بر اختصار نهادیم و بسیاری را ذکر نکردیم.
همچنین معتقدیم، مطالب این روایات صحیح بوده و مطابق عقل و طبع انسانی است، اما این‌که چگونه وهابی‌ها در مقابل این روایات و عقل و طبیعت بشری خود می‌ایستند، خود باید پاسخگو باشند.
 اسلام کوئست
منابع
[1]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: 7184؛ عزاداری امام حسین (ع) از نگاه روایات
[2]. نسائی، أحمد بن شعب، المجتبى من السنن(السنن الصغرى)، تحقق، أبو غدة، عبد الفتاح، ج 4، ص 17، حلب، مکتبة المطبوعات الإسلامیة، چاپ دوم،‌ 1406ق.
[3]. بخاری، محمد بن إسماعیل، صحیح بخاری، محقق، الناصر، محمد زهیر بن ناصر، ج 2، ص 79، بیروت، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق؛ قشیری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم،‌ محقق، عبد الباقی، محمد فؤاد، ج 2، ص 639، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.
[4]. علم الهدی، علی بن حسین، تنزیه الأنبیاء علیهم السلام، ص 125، قم، دار الشریف الرضی، چاپ اول، 1377ش.
[5]. طبرانی، سلمان بن أحمد، المعجم الکبیر،‌ محقق، السلف، حمد بن عبد المجید، ج 3، ص 142، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی‌تا.
[6]. بیهقی، أحمد بن حسن، السنن الکبرى، محقق، عبد القادر عطا، محمد، ج 9، ص 212، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 1424ق.
[7]. ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 3، ص 305، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفى الباب الحلب، چاپ دوم، 1395ق؛ بغوی شافعی، حسن بن مسعود، ‌شرح السنة، ج 5، ص 302، دمشق، بیروت، المکتب الإسلامی، چاپ دوم، 1403ق.
[8]. نمیری بصری، عمر بن شبة، تاریخ المدینة، محقق، شلتوت، فهیم محمد، ص 119،‌ جدة، 1399ق.
و نیز، ر.ک: شیبانی، أحمد بن محمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج 38، ص 146، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق؛ مکی فاکهی، محمد بن إسحاق،‌ أخبار مکة فی قدیم الدهر و حدیثه،‌ محقق، عبد الله دهیش، عبد الملک، ج 4، ص 33، بیروت، دار خضر، چاپ دوم،‌ 1414ق.
[9]. بیهقی، أحمد بن حسین، شعب الإیمان، محقق، عبد الحمید حامد، عبد العلی، اشراف، ندوی، مختار أحمد، ج 6، ص 53، ص 334، ریاض، هند،  مکتبة الرشد للنشر و التوزیع، الدار السلفیة، چاپ اول، 1423ق.
[10]. جنید بجلی رازی، تمام بن محمد، الفوائد، محقق، سلفی، حمدی عبد المجید، ج 1، ص 22، ریاض، مکتبة الرشد، چاپ اول، 1412ق؛ قضاعی مصری، محمد بن سلامة، مسند الشهاب، محقق، سلفی، حمدی عبد المجید، ج 2، ص 147، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ دوم، 1407ق.
[11]. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق، عبد الباقی، محمد فؤاد، ج 2، ص 1426، بیروت، دار إحیاء الکتب العربیة، بی‌تا.
[12]. حمیری یمانی صنعانی، عبد الرزاق بن همام، المصنف، محقق، أعظمی، حبیب الرحمن، ج 3، ص 558، هند، بیروت، المجلس العلمی، المکتب الإسلامی،‌ چاپ دوم، 1403ق؛ ضبی طهمانی،‌ حاکم محمد بن عبد الله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق، عبد القادر عطا، مصطفى، ج 3، ص 336، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق.