سه شنبه, 05 دی 1391 ساعت 10:14
خواندن 1262 دفعه

شروع گريه و عزا براي امامان شيعه، از آن زمان بود كه علماي شيعه به تدريج ،آن را به صورت يك عبادت و سنّت درآوردند؟

پاسخ کوتاه :

خیر عزاداری بر سیدالشهداء از بدعت  نمباشد بلکه از بهتدین عبادت هاست هر انسان مسلمانی که کمترین آشنایی با معارف دین و تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله)دارد به خوبی می داند که قدمت تاریخچه عزاداری برای سیدالشهداء(علیه السلام) حتی از قبل از زمان حضرت رسول بنیانگذاری شده وطبق روایات عزاداری برای سید الشهداء(علیه السلام) در کتاب کامل الزیارات از زمان حضرت آدم (علیه السلام) شروع گردیده است.
پاسخ تفصیلی :
هر انسان مسلمانی که کمترین آشنایی با معارف دین و تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله)دارد به خوبی می داند که عزاداری برای سیدالشهداء(علیه السلام) حتی از قبل از زمان حضرت رسول بنیانگذاری شده وطبق روایات عزاداری برای سید الشهداء(علیه السلام) از زمان حضرت آدم (علیه السلام) شروع گردیده است. ولی در اینجا بنابر منابع دینی و تاریخی اسلامی تاریخچه عزاداری را از زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بررسی می کنیم:
بدون ترديد يكى از مصيبت هاى جانسوز و فراموش نشدنى در تاريخ اسلام، حادثه جانگداز عاشورا و كربلاست; به طورى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بارها درباره اين حادثه سخن فرموده و ضمن پيشگويي هايى از چگونگى وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسين اشك ريخته اند.
پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به حوادث و جرياناتى كه امت اسلامى با آن روبرو بوده و يا پس از ايشان روبرو مى شده اند، از راه وحى و علم الهى آگاه بوده اند و اين حقيقت را در مناسبت هاى گوناگون ابراز داشته اند. در روايات وارد شده كه آن حضرت هرگاه على(عليه السلام) را مى ديد، به ايشان احترام گزارده و به طور مكرر مى فرمودند: «پدرم به قربان شهيد بى ياور!»، و از كيفيت صبر و تحمل وى در برابر حوادث ناگوار مى پرسيدند. در جايى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حالى كه با دست به سر و محاسن على(عليه السلام) اشاره مى نمايند مى فرمايند : «چگونه است صبر تو در آن زمان كه محاسنت با خون سرت رنگين گردد؟».
درباره امام حسين(عليه السلام) نيز چنين پيشگويي هايى از آن حضرت نقل شده است، هر گاه اندوه آن حضرت شدت مى يافت، حسين(عليه السلام) را در آغوش گرفته و او را به مسجد مى آورد. اشك از چشمان مباركشان جارى مى شد و تربت كربلا را به دست گرفته، كودك شيرخوار خود را به اصحاب نشان داده و مى فرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند كشت و اين خاك كربلاى اوست!»، سپس نحوه شهادت امام حسين(عليه السلام) را بيان داشته و مى فرمودند: «اندوه و بلا! واى از اندوه و بلا! كربلا سرزمين اندوه و بلا.».
اينها نكاتى است كه در روايتهاى فراوانى وجود دارد. در اين بخش به بعضى از آنها اشاره خواهد شد.
1. گريه پيامبر هنگام ولادت امام حسين(عليه السلام)
حافظ احمد بن حسين بيهقى به نقل از على بن حسين(عليه السلام) و آن حضرت از اسما بنت عميس روايت مى كند كه گفت: «من در ولادت حسن و حسين قابله جده ات فاطمه(عليها السلام) بودم. وقتى حسين(عليه السلام) به دنيا آمد، رسول خدا به سراغ من آمد و فرمود: اى اسما فرزندم را بياور. حسين را در پارچه سفيدى قنداق كرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ايشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گريستند! عرض كردم پدر و مادرم فدايت، چرا گريه مى كنيد؟ فرمود: بر اين پسرم! گفتم: او كه هم اكنون متولد شده است.فرمود: اى اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند كشت، خداوند شفاعتم را به ايشان نرساند! آنگاه فرمود: اى اسما اين مطلب را براى فاطمه مگو، چون تازه بچه دارشدهاست».(1)
در اسلام اين نخستين مجلسى بود كه در منزل رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى عزاى حسين شهيد منعقد شد و گوش دنيا تا آن روز نشنيده بود كه در روز ولادت، به جاى مجلس سرور و شادى، مجلس ماتم بپا كنند و در ساعت اول ولادت، به جاى تبريك، خبر از شهادت طفل تازه به دنيا آمده بدهند! تاريخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنين رخدادى به خود نديده است كه چون فرزندى به دنيا آمده باشد، به جاى هداياى مسرت بخش، خاك قتلگاه او را به پدر اهدا كنند!


2. خوابى كه ام الفضل ديد
ام الفضل مى گويد: «به محضر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) وارد شدم و عرض كردم ديشب خواب بسيار ناراحت كننده اى ديدم. حضرت فرمودند: خوابت را نقل كن. عرض كردم: در خواب ديدم گويا قطعه اى از بدن مبارك شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمودند: رأيت خيراً تلد فاطمه غلاماً فيكون فى حجرك. فولدت فاطمه الحسين فكان فى حجرى كما قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) فدخلت يوماً الى رسول الله (صلى الله عليه وآله) فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاته فاذاً عينا رسول الله تهر قان من الدموع فقال يا نبى الله بأبى أنت و امى مالك قال: اتانى جبرئيل عليه الصلاة والسلام فاخبرنى ان أمتى ستقتل ابنى فقلت هذا؟ فقال نعم و أتانى تربة من تربته حمراء;(2)
خواب خوبى ديده اى، از فاطمه(عليها السلام)فرزندى به دنيا مى آيد و در دامن تو رشد مى كند. چندى بعد فاطمه حسين را به دنيا آورد; چنانچه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرموده بود. روزى بر آن حضرت وارد شدم، حسين را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشك شده و گريست. عرض كردم پدر و مادرم به قربانت، اى رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرييل نازل شد و خبر داد كه امتم فرزندم حسين را به قتل مى رسانند. گفتم اين فرزند را؟
 فرمودند: آرى. سپس خاك سرخى را به من دادند». و اين خاك همان خاكى بود كه ساليان بعد حسين بر روى آن به شهادت رسيد.
3. سوگوارى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در منزل ام المؤمنين ام سلمه
ام سلمه مى گويد: «حسن و حسين (عليهم السلام) در جلو پيامبر(صلى الله عليه وآله) در خانه من مشغول بازى بودند، جبرييل نازل شد و گفت: يا محمد! ان امتك تقتل ابنك هذا من بعدك فأومأ بيده الى الحسين فبكى رسول الله(صلى الله عليه وآله) و وضعه الى صدره ثم قال رسول الله(صلى الله عليه وآله) و ديعةٌ عندك هذه التربة و قال رسول الله(صلى الله عليه وآله) يا أم سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمى ان ابنى قد قتل;(3)
اى محمد! امت تو فرزندت حسين را شهيد خواهند كرد. آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) گريست، سپس حسين را در آغوش گرفته و به سينه چسبانيد و فرمود: اين تربت در نزد تو امانت باشد. خاك را بوييدند و فرمودند: اى ام سلمه! هر گاه اين تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان كه فرزندم حسين به شهادت رسيده است».
در اينجا مناسب است به اين نكته اشاره كنيم كه ام سلمه دختر عمه پيامبر(صلى الله عليه وآله)از همسران پاكدل و وفادار رسول اكرم است كه زفاف على و زهرا در حجره او رخ داد. آيه تطهير بر اصحاب كسا در منزل او نازل شد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) در همان ماجرا او را در مسير خير شمرد. ام سلمه علاقه شديدى به اهل بيت داشت و از خسارت عميق و جبران ناپذيرى كه در اثر شهادت آل الله گريبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگين بود. وقتى خبر شهادت سالار شهيدان را شنيد، با حالتى پريشان فرمود آيا به راستى چنين كردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پرسازد. سپس گريست تا اين كه بيهوش شد و بر زمين افتاد. دلبستگى شديد ام سلمه سبب شد كه برپايى مجلس عزاى آن حضرت رواج يابد.(4)
امام حسين(عليه السلام) او را مادر خويش مى ناميد و او نيز ايشان را فرزند خطاب مى كرد. امام باقر(عليه السلام) فرمود: «زمانى كه امام حسين عزم خروج به سوى عراق كرد،ام سلمه كسى نزد وى فرستاد و گفت: پسر عزيزم كجا مى خواهى بروى؟فرمود مادر! اراده خروج به سمت عراق دارم».(5)
ام سلمه حدود 7 سال همسر پيامبر و بيش از 50 سال با امامان معصوم از نزديك محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب مى آمده است. حضرت على(عليه السلام)كتاب جامعه را كه به وسيله املاى رسول خدا و دستخط امام على(عليه السلام) نوشته شده بود نزد او به وديعه گذاشت.
4. سوگوارى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در منزل ام المؤمنين زينب
حافظ ابويعلى از زينب دختر جحش روايت مى كند: «در يكى از روزهايى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در منزل من بود، امام حسين كه تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شد. او را گرفتم. فرمود: رهايش كن. او را رها كردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ايستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هر گاه به ركوع مى رفتند او را بر زمين مى نهادند. پس از نماز نشستند و گريستند. وقتى نماز تمام شد، عرض كردم: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله)! امروز موضوعى از شما مشاهده كردم كه تا كنون مثل آن را نديده بودم. فرمودند: جبرييل آمد و خبر داد كه امتم اين كودك را مى كشند. به جبرييل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرييل خاك سرخ رنگى برايم آورد».(6)
5 . گريه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در منزل عايشه
عايشه مى گويد: «روزى جبرييل بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نازل شد و به آن حضرت وحى نمود. حسين نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا مى رفت و بازى مى كرد. جبرييل گفت: يا محمد! ان امتك ستفتن بعدك و يقتل ابنك هذا من بعدك وَ مدّيده فأتاه بتربة بيضاء و قال فى هذه الارض يقتل ابنك اسمها الطف. فلما ذهب جبرئيل خرج رسول الله الى اصحابه و التربة فى يده و فيهم ابوبكر و عمر و على و حذيفه و عمار و ابوذر و هو يبكى فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال: أخبرنى جبرئيل ان ابنى الحسين يقتل بعدى بأرض الطف و جائنى بهذه التربة فأخبرنى ان فيها مضجعه;(7)
اى محمد! به زودى امت تو فتنه مى كنند و اين فرزند كوچك تو را پس از تو خواهند كشت. آنگاه جبرييل دست برد و خاك سفيد رنگى آورد و گفت: فرزندت در اين سرزمين كشته مى شود.نام آن طف است! پس از آنكه جبرييل از نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله)رفت، آن حضرت در حالى كه خاك را در دست داشت و گريه مى كرد بر گروهى از يارانش كه ابوبكر، عمر، على، حذيفه عمار و ابوذر در بين آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرييل به من خبر داده است كه فرزندم حسين پس از من در سرزمينى به نام طف كشته مى شود و اين خاك را به من نشان داده كه محل شهادت و قبر او در اين خاك خواهد بود». به همين مضمون روايات فراوانى از ام المؤمنين عايشه نيز نقل شده است.
6. گريه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در خانه امام على(عليه السلام)
ابوالحسن عبيدلى عقيقى در اخبارالمدينه به نقل از امام على(عليه السلام) مى گويد: «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى ديدار به منزل ما آمدند، غذاى خزيزه(8) آماده كرده بوديم، ام ايمن هم كاسه اى از شير و طبقى از خرما براى ما فرستاده بود. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از اين غذا ميل فرمودند ما نيز همراه ايشان تناول كرديم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود كشيدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانى اشكبار سه بار خود را به زمين انداختند.
نتوانستم سبب را جويا شوم، در اين ميان حسين ازپشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا گريستند، حسين گفت: پدر جان از شما حركتى ديدم كه نظير آن را تا كنون نديده بودم! رسول خدا فرمودند: فرزندم! از ديدار شما مسرتى يافتم كه تا كنون اين طور خوشحال نشده بودم،اماحبيبم جبرييل برمن نازل شد ومرا ازكشته شدن تو آگاه نمود وقتلگاه شما پراكنده خواهد بود. اين خبر مرا بسيار اندوهگين ساخت. ازخداوند متعال براى شما خواستار خير و خوبى شدم».(9)
7 . گريه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در هنگام روبرو شدن با بنى هاشم
حافظ ابوبكر ابن ابى شيبه از عبدالله مسعود روايت كرده است: «همراه جمعى از صحابه در محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بوديم، گروهى از بنى هاشم به سوى آن حضرت مى آمدند; چون چشم پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آنان افتاد، چشمان مباركشان غرق در اشك شد و رنگ رخسارشان دگرگون گرديد. ابن مسعود مى گويد: خدمت آن حضرت عرض كردم در چهره شما آثار ناراحتى مى بينم؟ فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خداوند متعال آخرت را براى ما، بر دنيا ترجيح داده است. اهل بيتم پس از ما بلاها خواهند ديد و از بلاد خويش طرد خواهند شد، تا آنكه قومى از ناحيه شرق با پرچم هاى سياه بيايند و حق را خواستار شوند; اما امت،حق را به ايشان ندهند. ناگزير به مبارزه شوند و خواسته هاى خود را بر آنها عرضه نمايند وليكن مورد پذيرش آنها واقع نشود،تا اينكه كار را به يكى از اهل بيت من واگذار كنند. اودنياراهم چنان كهپرازظلمشدهاستازعدلودادپرخواهدساخت. هر كس از شما اين زمان را درك نمايد بايد به آنها بپيوندد; هر چند خود را با سينه و شكم روى يخ بكشد».(10)
8 . گريه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسين(عليه السلام)
در روايت آمده است: امام حسين(عليه السلام) كودكى دو ساله بود. پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى سفرى آماده گرديدند، در همان گامهاى نخستين ناگهان توقف نموده و فرمودند: «انالله و انا اليه راجعون». اشك از چشمان مباركشان جارى گرديد. علت گريه را جويا شدند، فرمود: «هذا جبرئيل يخبرنى عن أرض بشط الفرات يقال لها كربلا يقتل فيها الحسين بن فاطمه(عليه السلام)»;
هم اكنون جبرييل مرا از سرزمينى آگاه نمود، كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است حسين فرزند فاطمه(عليها السلام) در آن سرزمين به شهادت مى رسد. از قاتل او جويا شدند؟ فرمود: «رجل يقال له يزيد وكأنى أنظر الى مصرعه و مدفنه»; مردى كه نامش يزيد است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم اكنون محل كشته شدن و دفن حسين را با چشم خود مى نگرم. آنگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با حالت غمگين و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پايان خطبه، دست راست را بر سر حسن و دست چپ را بر سر حسين گذاشت سپس دست مبارك را به سوى آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبيك و هذان أطائب عترتى و خيار و ذريتى و ... اللهم فبارك له فى قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم ولاتبارك فى قاتله و خاذله»;
بار الها! محمد بنده و پيامبر توست و اين دو، پاكان اهل بيت و برگزيدگان ذريه من و اصل و ريشه من هستند. اين دو را در ميان امتم به جانشينى خود مى گذارم. خدايا شهادت را براى حسين مبارك گردان و او را سرور شهيدان قرار ده. خدايا براى قاتل و خواركننده اش بركتى قرار مده!
زمانى كه سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اينجا رسيد صداى مردم حاضر در مسجد به گريه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبكون ولا تنصرونه؟»; آيا بر او گريه مى كنيد و او را يارى نمى كنيد؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتى در حالى كه رنگشان متغير و چهره شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمانى گريان فرمود:«ايها الناس انى خلفت فيكم الثقلين كتاب الله وعترتى اهل بيتى و مزاج مائى و ثمرى لن يفترقا حتى يردا على الحوض و انى لا أسئلكم فى ذلك الا ما أمرنى ربى أن أسئلكم المودة فى القربى فانظروا ان لاتلقونى غداً على الحوض و قد أبغضتم عترتى و ظلمتموهم»;(11) اى مردم دو گوهر گرانبها در ميان شما بر جاى مى گذارم; كتاب خدا و عترتم كه آميخته با آب حياتم و ثمره وجودم مى باشند. اين دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامى كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بيتم از شما چيزى جز دوستى آنان نمى خواهم و اين چيزى است كه پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشيد كه در روز قيامت در كنار كوثر شما را ملاقات نكنم در حالى كه با اهل بيتم دشمنى نموده و بر آنان ستم كرده باشيد.
9 . گريه امام على(عليه السلام) و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا
ابن عباس مى گويد: «همراه على(عليه السلام) در جنگ صفين از سرزمين نينوا گذشتيم به من فرمود: يا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما أعرفه يا اميرالمؤمنين فقال(عليه السلام): لو عرفته كمعرفتى لم تكن تجوزه حتى تبكى كبكائى قال: فبكى طويلا حتى اخضلت لحيته و سالت الدموع على صدره و بكينا معاً و هو يقول: أوه أوه مالى و لآل أبى سفيان مالى و لآل حرب، حزب الشيطان و اولياء الكفر صبراً ابا عبدالله ... ثم بكى بكاء طويلا و بكينا معه حتى سقط لوجهه و غش عليه طويلا ثم أفاقت ; اى ابن عباس آيا اين سرزمين را مى شناسى؟ عرض كردم خير، اى امير مومنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را مى شناختى از اينجا عبور نمى كردى مگر آن كه مانند من مى گريستى. آنگاه شروع به گريستن كرد تا اين كه اشك محاسن ايشان را فرا گرفت و بر سينه مباركشان جارى شد. ما نيز با آن حضرت گريستيم. على(عليه السلام) مى فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفيان و آل حرب، حزب شيطان و اولياى كفر، چه كار! در همين حال فرمود: اى عبدالله صبر و مقاومت
داشته باش و آنگاه بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم، به گونه اى كه آن حضرت با صورت به زمين فرود آمد و از هوش رفت وپس از مدتى به هوش آمد».
اصبغ بن نباته نيز مى گويد: «همراه على(عليه السلام) از سرزمين كربلا گذر كرديم. محل سوار شدن، پياده شدن و محل ريختن خونهاى شهدا را به من نشان داد و فرمود: در اين محل جوانانى از آل محمد(صلى الله عليه وآله) كشته مى شوند كه آسمان ها و زمين بر آنها گريه خواهند كرد».(12)
همچنين عبدالله بن نجى از پدرش نقل مى كند: «در كنار على (عليه السلام) عازم جنگ صفين بوديم ناگهان على (عليه السلام) فرياد زد: اصبر يا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت على رسول الله (صلى الله عليه وآله) ذات يوم و عيناه تفيضان قلت يا نبى الله أغضبك أحد؟ ما سال عينيك تفيضان؟ قال بل قام من عندى جبرئيل قبل فحدثنى ان الحسين يقتل بشط الفرات ...(13); اى ابا عبدالله در كنار شط فرات توقف نما. عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزى نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود، عرض كردم: يا رسول الله كسى شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه! بلكه جبرييل نزد من آمد و مرا از شهادت حسين در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آيا از خاك آنجا مى خواهى؟ گفتم: بلى! آنگاه مشتى از خاك آنجا را به من داد، از آن زمان ريزش اشك امانم نمى دهد».
نظير اين روايات را شعبى نيز نقل كرده است. در كتاب هاى روايى و تاريخى شيعه و سنى روايات فراوانى در اين مورد آمده است; حتى در مورد برخى از پيامبران اولوالعزم وارد شده است كه در هنگام عبور از سرزمين كربلا توقف كرده و از شهادت فرزند پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله) خبر مى دادند.

پی نوشت ها :
1ـ مقتل، حافظ ابوالمؤيد خوارزمى، ج 1، ص 88، فصل ششم در فضايل حسن و حسين(عليهما السلام) و ذخائر العقبى، حافظ محب الدين طبرى، ص 119 باب 9، فى ذكر الحسن و الحسين و ذكر ميلادهما.
2ـ مستدرك على الصحيحين، كتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 176; كنزالعمال، ج 12، ص 123، حديث 34300 و المنتظم، ج 5، ص 78 و ج 6، ص 386.
3ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدين هيثمى، ج 9، ص 189، باب مناقب الحسين بن على; ذخائر العقبى، ص 147 باب ذكر رؤيا أم سلمه و ابن عباس و مسند، احمد، ج 3، ص 265.
4ـ جامع الصحيح، حافظ ترمذى، ج 13، ص 193.
5ـ مدينة المعاجز، سيدهاشم بحرانى، ص 243، باب ثلاث فى معاجز الامام ابى عبدالله، رقم 45.
6ـ مجمع الزوايد، ابوبكر هيثمى، ج 9، ص 188، باب مناقب حسين بن على وكنزالعمال، ج 6، ص 223.
7ـ اعلام النبوة، ماوردى، ص 83; الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 192، فصل ثالث فى الاحاديث الواردة فى بعض اهل البيت كفاطمة و ولديها و مقتل، خوارزمى، ج 1، ص 159.
8ـ خزيره نام غذايى است كه در آن گوشت را به قطعات ريز تقسيم كرده و سپس آب زيادى روى آن مى ريزند و هر گاه كاملا پخته شد بر آن آرد مى پاشند.
9ـ مقتل، خوارزمى، ج 2، فصل چهاردهم، ص 167.
10ـ المصنف، ابن ابى شيبه، ج 2، ص 697، كتاب الفتن، شماره 74; صحيح، ابن ماجه، ج 2، ص 518 و مستدرك حاكم، ج 4، ص 464.
11ـ مقتل، ابن جوزى، ج 1، ص 164.
12ـ مقتل، خوارزمى، ص 162، باب ثامن; تذكرة الخواص، ابن جوزى، ص 225 و كتاب صفين، نصر بن مزاحم، ص 58.
13ـ مسند، امام حنبل، ج 1، ص 85، مسند على بن ابيطالب; سير اعلام النبلاء، ذهبى، ج 3، ص 288، تحت عنوان حسين الشهيد; المصنف، ابى شيبه، ج 8، ص 632، كتاب الفتن، ح 259. در الصواعق المحرقه، ص 193 نيز به اين مضمون روايتى نقل شده است.


برگرفته از سایت مذاهب اسلامی

کارشناس پاسخگو : سید محمدمهدی موسوی

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن