یکشنبه, 03 فروردين 1393 ساعت 11:00

احتراق بیت فاطمه سلام الله علیها حقیقت یا افسانه - ماجرای حمله به خانه از زبان زهرای اطهر سلام الله علیها - حامد صارم

حضرت زهرا (سلام الله علیه) می‌فرماید: پس پشت در خانه ما هیزم جمع کردند و آتش آوردند، من دو لنگه در را گرفتم و ...

 حضرت موسی (علیه السلام) از پیامبران اولوالعزم می‌باشد و او تنها کسی است که خداوند به صفت «کلیم الله» وصفش کرده است؛ همو بود که در زمین با خداوند تکلم کرد. وی با این رفعت مقام، همراه با خضر می‌شود (1‏) و از او درخواست یادگیری و تعلیم علم می‌کند.

اعمال جناب خضر، سراسر حکمت است و خداوند متعال این حکمت‌ها را در قرآن برای مخاطبانش بیان فرموده است. در سفری که موسی همراه خضر است، به شهری می رسند که از این دو بزرگوار پذیرایی نمی‌شود و مردم شهر از دادن نان و غذا به ایشان خودداری می کنند، اما خضر در شهر مذکور دیواری را که در حال ریختن بود، ترمیم می کند و نمی گذارد که دیوار فرو ریزد.

حکمت ساختن دیواری که در حال تخریب بود را قرآن از زبان خضر این گونه بیان می‌کند: «وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتیمَیْنِ فِی الْمَدینَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ یَسْتَخْرِجا کَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْری ذلِکَ تَأْویلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً»(2)؛

اما دیواری که در حال خراب شدن بود برای دو یتیمی بود که زیر آن گنجی بود و این دو یتیم پدر صالحی داشتند و خداوند اراده کرده بود که این گنج به این دو یتیم برسد...

این دو برگزیده خداوند که یکی از پیامبران اوالعزم است و دیگری معلم این پیامبر اولوالعزم، از جانب خداوند ماموریت دارند که دیواری را که متعلق به دو یتیم است، ترمیم کنند. این دو یتیم چه کسانی هستند که خداوند دو نفر از برترین مخلوقین آن زمان را برای ترمیم دیوار مِلکشان مامور می‌کند؟ آیا این دو یتیم ویژگی خاصی دارند؟

در توضیح حکمت این که چرا این دو برگزیده خداوند اقدام به ترمیم این دیوار کردند، قرآن بیان می‌کند: «وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً»؛ پدر این دو یتیم انسان صالحی بود، به حرمت پدر صالح این دو یتیم بود که دو پیامبر باید به ساختن این دیوار اقدام می‌کردند.

بسیار جالب توجه است که در روایت آمده است که بین این دو یتیم و پدری که صالح بود هفتاد پدر فاصله بوده است، یعنی این دو یتیم نسل هفتادم از آن شخص صالح بودند.(3) بعد از هفتاد نسل از پدری که خداوند فقط و فقط از او به صالح تعبیر می‌کند باید دو پیامبر برای این دو یتیم این دیوار را بنا کنند.

پدر صالح این دو یتیم نه دارای مقام نبوت بود و نه دارای مقام محمود و خداوند به پدر آن دو یتیم وعده نفرموده بود که «و لسوف یعطیک ربک فترضی»؛ و آن پدر صالح دارای مقامات خاص رسول خدا نبود و همان دو یتیم نیز مانند فرزند رسول خدا مصداق آیه تطهیر نبودند.

اما باید دو پیامبر دیواری که متعلق به این دو یتیم است را به اعتبار اینکه جد هفتادم ایشان شخص صالحی بوده است، در ماموریتی ویژه حفظ کنند. اگر حفظ حرمت پدر صالح در فرزندانش این است، آن گاه حرمت پیامبر اعظم اسلام که اشرف از تمام انبیا است در مورد تنها دختری که از او به جا مانده چیست؟

در این صورت حرمت دختر رسول خدا که محبت و مودت او اجر رسالت است چه خواهد بود؟ با توجه به این آیه که داستان این دیوار را نقل کرده است، امت اسلام و کسانی که خویشتن را مسلمان می‌دانستند چه احترامی باید نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله علیه) ریحانه پیامبر داشتند؟ آیا به اندازه آن دو یتیم حرمتی برای او حفظ کردند؟ اگر آن دو یتیم دیوار ملکشان به خاطر حفظ احترام پدرشان ترمیم شد، اما چرا خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیه) ...؟


و اما ساختن دیوار و سوختن در ....

حضرت زهرا سلام الله علیها خود این تلخ ترین واقعه خلقت را بازگو می‌کند: «پس پشت در خانه ما هیزم جمع کردند و آتش آوردند تا خانه را آتش بزنند، من دو لنگه در را گرفتم و به مهاجمین گفتم: «شما را به خداوند و رسول الله قسم می‌دهم که دست از ما بردارید» اما در جواب ریحانه پیامبر، حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیه) «عمر تازیانه را از قتفذ گرفت و با تازیانه به بازوی من زد تازیانه به دور بازوی من پیچید تا اینکه جای تازیانه مانند بازوبندی بر بازوی من ماند و با لگد به در زد. در را به سمت من انداخت در حالی که من باردار بودم، پس در اثر آن ضربه با صورت بر روی زمین افتادم، آن چنان دست او به صورت من اصابت کرد که گوشواره من در حالی که آتش شعله می‌کشید از گوشم پاشید و پخش شد و درد زایمان من را فراگرفت و محسن سقط شد و بدون هیچ جرمی مقتول و شهید گشت.»

سپس حضرت زهرا سلام الله علیها می افزاید: «پس این امتی هستند که بر من نماز گزارند، در حالی که خداوند و رسولش از آنها بیزار هستند و من نیز از ایشان بیزار هستم.»(4) و امیر المومنین به این وصیت عمل کرد و دور از چشم غاصبانه خلافت، بدن حضرت زهرا را تشییع و تدفین کرد.


و اما هیزم ...

هیزمی که ابوبکر و عمر برای به آتش کشیدن خانه امیرالمومنین و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) پشت در قرار داده بودند، همسایگان تا 30 روز از آن استفاده می‌کردند.(5)


و اما کتمان ننگ ...

منابع عامه در این باره سکوتی مرگبار را پیش گرفته اند و حداکثر سانسوری را که توانسته اند، در این خصوص به کار برده‌اند، اما ما بررسی کتب عامه و چرایی کیفیت نقل‌های ایشان درباره احتراق بیت ریحانت النبی را مفصلاً به بحث خواهیم کشید.

تذکر این نکته مهم است که علما و بزرگان شیعه در مواجهه با مخالفین در مواقع مناظره و بحث و گفت و گو، به حداقل‌هایی که در کتب عامه آمده، بسنده می‌کردند که این طبیعت هر مناظره ای است؛ زیرا در مناظره همیشه طرفین دعوا از حداقل هایی که مورد اتفاق طرفین است، استفاده می‌کنند.

در کتب عامه با اهداف مغرضانه – در آینده بحث خواهد شد - فقط به نقل تهدید به احتراق بیت نبوت بسنده کرده اند و طبیعی است که علمای شیعه با همین مقدار از نقل کتب عامه به بحث و اثبات مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیه) و در نتیجه  حقانیت حضرت علی (علیه السلام) بپردازند، از این رو برخی گمان کرده اند که اعتقاد به احتراق بیت نبوت در حالی که ریحانه پیامبر در پشت در ایستاده است از منظر شیعه مورد تردید است.


و اما اندوه ما تا ابد ...

برخی از تالیفات نیز اساسا آتش زدن خانه ریحانه پیامبر مورد تردید قرار داده‌اند. دکتر اصغر قائدان در صفحه 86 کتابش به نام «تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابیطالب‌علیه‌السّلام » می نویسد: «مسئله آتش زدن در خانه فاطمه (سلام الله علیه) توسط عمر، تنها در یکی دو منبع از جمله اثبات الوصیه مسعودی (ص 115) ذکر شده است»!

اما باید گفت به آتش کشیده شدن خانه حضرت زهرا سلام الله علیها از مسلمات و قطعیات و بلکه از ضروریات مذهب شیعه است: در «کتاب سلیم» می خوانیم: «... سپس عمر با [شعله ای از ] آتش برگشت و درب خانه [حضرت زهرا(سلام الله علیه)] را به آتش کشید و درب سوخت...» (7)

و همچنین آمده است: «... و عمر، [شعله] آتش طلب کرد و درب خانه [حضرت زهراعلیهاالسّلام ] را به آتش کشید؛ سپس آن را هُل داد و داخل [خانه] شد...»(8)

در کتاب «الهدایة الکبری» می خوانیم: «... و آن آتشی است که بر درب خانه من افروختید...»(9) و همچنین در همین کتاب نقل شده است: «پس نزد درب [خانه ما] هیزم جمع کردند و [شعله] آتش آوردند تا خانه را آتش زنند... پس من به صورت به زمین افتادم، در حالی که آتش زبانه می کشید...»(11) و در نقل سوم از همین کتاب می خوانیم: «... وَ إضْرامُهُمْ النارَ عَلی الْبابِ... وَ أخَذَتْ النارُ فِی خَشَبِ الْبابِ...»؛ ... و به آتش کشیدن آن درب توسّط آنها... و در [لا به لای] چوب درب [خانه حضرت زهراعلیهاالسّلام ] آتش زبانه می کشید...(12)

باید به این مهم توجه کرد که این قبیل استنادها، حاکی از اطمینان علمای شیعه به مضمون نقل و اعتماد آنان به محتوای آن خبر، می باشد؛ توجه به این نکته ضروری است که  ضعیف بودن یک راوی یا متهم بودن او به غلو، لزوماً بدین معنا نیست که هیچ یک از مطالب مندرج در کتاب وی قابل استناد نیست.

برای مثال: نجّاشی (متوفّای 450) درباره نَوفَلِی می‌نویسد: «ضعیف است، ولی برای اوست کتابی نیکو که فایده های زیادی دارد.» (13) یا درباره حسین بن عبیدالله السَعدی می‌نویسد: «او از کسانی است که مورد طعنه واقع شده و متهم به غلو است، اما او کتاب های صحیح الحدیث دارد.»(14)

 
و اما انصاف ...

بر هر منصفی پیداست که بین ساختن و بنا کردن دیوار و آتش زدنِ در بسیار بسیار تفاوت است؛ اولی حفظ حرمت پدر صالح است توسط خداوند و حق تعالی به وسیله اشخاصی که اجرا کنندگان اراده الهی هستند دیوار را ترمیم کرد، اما سوزاندن در خانه ای که بیت نبوت بود، شعله ور شدن آتش از مکانی که محل نزول وحی بود و آتش افروختن در جایی که محل آمد و شد ملائکه بود.

مقام بالای حضرت صدیقه طاهره که زکیه، نقیه، منصوره و زهراست را توان قیاس با مریم مطهر و پدر صالح آن دو یتیم نیست؛ این در حالی است که برای اصلاح دو یتیم، به امر خدا، دو برگزیده خدا مأمور می‌شوند، اما  در کمال بی احترامی،  اقدام به سوزاندن در خانه‌ حضرت زهرا سلام الله علیها می‌کنند.

باشد که دود آتش در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها تا قیامت صورت منافقان را سیاه کند تا مومن از منافق شناخته شود.


پی نوشت ها:
1. بحارالأنوار/ ج 13/ ص 286/ باب 10- قصه موسى علیه السلام حین لقی الخضر 
2. کهف 82
3. بحارالأنوار/ ج 13/ ص 288/ باب 10- قصه موسى علیه السلام حین لقی الخضر
4. فَجَمَعُوا الْحَطَبَ بِبَابِنَا وَ أَتَوْا بِالنَّارِ لِیُحْرِقُوا الْبَیْتَ فَأَخَذْتُ بِعِضَادَتَیِ الْبَابِ وَ قُلْتُ: نَاشَدْتُکُمُ اللَّهَ وَ بِأَبِی رَسُولِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) أَنْ تَکُفُّوا عَنَّا وَ تَنْصَرِفُوا فَأَخَذَ عُمَرُ السَّوْطَ مِنْ قُنْفُذٍ مَوْلَى أَبِی بَکْرٍ، فَضَرَبَ بِهِ عَضُدِی فَالْتَوَى السَّوْطُ عَلَى یَدِی حَتَّى صَارَ کَالدُّمْلُجِ، وَ رَکَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَرَدَّهُ عَلَیَّ وَ أَنَا حَامِلٌ فَسَقَطْتُ لِوَجْهِی وَ النَّارُ تَسَعَّرُ، وَ صَفَقَ وَجْهِی بِیَدِهِ حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ أُذُنِی وَ جَاءَنِی الْمَخَاضُ فَأَسْقَطْتُ مُحَسِّناً قَتِیلًا بِغَیْرِ جُرْمٍ فَهَذِهِ أُمَّةٌ تُصَلِّی عَلَیَّ، وَ قَدْ تَبَرَّأَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْهَا وَ تَبَرَّأْتُ مِنْهَا. الهدایة الکبرى/ ص  179/ الباب الثالث باب سیدة النساء(علیها السلام)
5. مثالب النواصب/ ابن شهر آشوب/ ص 420
6. ـ این کتاب که با تقریظ دکتر صادق آئینهوند و دکتر سیّد جعفر شهیدی به چاپ رسیده، علیرغم برخی تحلیلهای ارزندهای که ارائه نموده است؛ حاوی برخی شبههافکنیها نیز میباشد. به نقل از : و آتش زبانه می کشید تالیف علی لباف
7. ـ تألیف: سلیم بن قیس هلالی (متوفّای 76 یا 90).
8. به سند فوق، در کتابهای: «الإحتجاج» (تألیف: طبرسی ـ متوفّای قرن 6)و «راحة الأرواح» (تألیف: ابوسعید سبزواری ـ متوفّای قرن 8)و«کامل بهائی» (تألیف: عماد الدین طبری ـ متوفّای قرن 9)وـ «أنساب النواصب» (تألیف: خادم اِسترآبادی ـ متوفّای قرن 11)و «محرق القلوب» (تألیف: ملّا مهدی نراقی ـ متوفّای 1209)نیز استناد گردیده است. به نقل از : الهجوم، ص 229 .ضمن تاکید بر کثرت این نقل ها خاطر نشان می شود دقت در تاریخ و فات مولفان احتمال ساختگی بودن این نقل ها در زمان صفویه را منتفی می کند 
9. تألیف: حسین بن حمدان (متوفّای 334).
10.  به سند فوق، در کتابهای: «إرشاد القلوب» (تألیف: حسن بن محمّد دیلمی ـ متوفّای 771)و «حلیة الأبرار» (تألیف: سیّد هاشم بحرانی ـ متوفّای 1107) و«مدینة المعاجز» (تألیف: سیّد هاشم بحرانی)نیز استناد گردیده است. به نقل از : الهجوم، ص 255 .
11. بنابر نقل علّامه مجلسی (متوفّای 1111) در کتاب «بحار الأنوار»، به سند فوق در کتاب «إرشاد القلوب» (تألیف: حسن بن محمّد دیلمی ـ متوفّای 771) نیز استناد گردیده است.
12.  به سند فوق، در کتابهای: «کتاب الرجعه» (تألیف: محمّد مؤمن اِسترآبادی ـ متوفّای 1088)و«حلیة الأبرار» (تألیف: سیّد هاشم بحرانی)و«بحار الأنوار» (تألیف: علّامه مجلسی)و «نوائب الدهور» (تألیف: میرجهانی ـ متوفّای 1413)نیز استنادگردیده است. به نقل از :  الهجوم، ص 261 ـ 262 .
13.  رجال نجّاشی، ردیف 75
14. رجال نجّاشی، ردیف 86

 

منبع :  دانشجو