شنبه, 24 اسفند 1392 ساعت 09:00

بررسی روایت ابن أبی شیبه و تهدید عمر به آتش زدن خانه فاطمه سلام الله علیها

طرح شبهه :
عبد الرحمن دمشقیه، نویسنده معاصر وهابی، در مقاله قصه حرق عمر رضى الله عنه لبیت فاطمه رضى الله عنها كه در سایت « فیصل نور » قرار داده است، در باره روایت إبن أبى شیبه مى‌نویسد:
على أن ابن أبی شیبه قد أورد روایه أخرى من طریق محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلمأنه حین بویع لأبی بكر....
قلت: وهذه روایه منقطعه لأن زید بن أسلم كان یرسل وأحادیثه عن عمر منقطعه كما صرح به الحافظ ابن حجر (تقریبالتهذیب رقم2117( كذلك الشیخ الألبانی (إزاله الدهش37 ومعجم أسامی الرواه الذین ترجم لهم الألبانی2/73 ).
ولئن احتججتم بهذه الروایه أبطلتم اعتقادكم بحصول التحریق إلى التهدید بالتحریق. وأبطلتم اعتقادكم بأن علیا لم یبایع لأنهذه الروایه تقول: فلم یرجعوا إلى فاطمه حتى بایعوا أبا بكر.
روایت ابن أبی شیبه منقطع است؛ چرا كه زید بن اسلم احادیث مرسل نقل مى‌كند و روایات او از عمر منقطع است؛ همان گونه كه ابن حجر و البانى نیز به این نكته تصریح و اشاره كرده‌اند.
اگر شما (شیعیان) به این روایت احتجاج كنید، اعتقاد خود را مبنى بر به آتش كشیده شدن خانه فاطمه باطل كرده‌اید. و همچنین این اعتقادتان كه علی با ابوبكر بیعت نكرده، نیز زیر سؤال مى‌رود.


نقد و بررسی :


اصل روایت :
ابن أبى شیبه در المصنف مى‌نویسد:
حدثنا محمد بن بِشْرٍ نا عُبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلَم عن أبیه أسلم أَنَّهُ حِینَ بُویعَ لأِبِی بَكْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) كَانَ عَلِی وَالزُّبَیرُ یدْخُلان عَلى فَاطِمَه بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فََیشَاوِرُونَهَا وَیرْتَجِعُونَ فی أَمرِهِمْ، فَلَمَّا بَلَغَ ذالِكَ عُمَرُ بنُ الْخَطَّابِ خَرَجَ حَتَّى دَخَلَ عَلى فَاطِمَه، فَقَالَ: یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مَا مِنَ الْخَلْقِ أَحَدٌ أَحَبُّ إِلَینا مِنْ أَبِیكِ، وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبُّ إِلَینَا بَعْدَ أَبِیكِ مِنْكِ، وَایمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِی إِنِ اجْتَمَعَ هؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ یحْرَقَ عَلیهِمُ الْبَیتُُ، قَالَ فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ جَاؤُوهَا فَقَالَتْ: تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِی وَقَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَیحْرِقَنَّ عَلَیكُمُ الْبَیتَ، وَایمُ اللَّهِ لَیمْضِینَّ مَا حَلَفَ عَلَیهِ فَانْصَرِفُوا رَاشِدِینَ، فِرُّوا رَأْیكُمْ وَلاَ تَرْجِعُوا إِلَی، فَانْصَرَفُوا عَنْهَا وَلَمْ یرْجِعُوا إِلَیهَا حَتَّى بَایعُوا لأَبِی بَكْرٍ.
هنگامى كه مردم با ابوبكر بیعت كردند، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره پرداخته بودند، این خبربه عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا! محبوب‌ترین فرد نزد ما پدر تو است و پس از او خودت!!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آن‌ها بسوزانند.
این جمله را گفت و بیرون رفت، هنگامى كه علی (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر به علی (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد! »
إبن أبی شیبه الكوفی، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص 432، ح37045، کتاب المغازی، باب ما جاء فی خلافه ابی بکر وسیرته فی الرده، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبه الرشد - الریاض، الطبعه: الأولى، 1409هـ.
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 267.
الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 259، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیه - بیروت، الطبعه: الأولى، 1419هـ - 1998م.


اثبات صحت سند روایت :
این روایت از نظر سندى هیچ مشكلى ندارد؛ اما این كه عبد الرحمن دمشقیه مى‌گوید: « وهذه روایه منقطعه لأن زید بن أسلم كان یرسل وأحادیثه عن عمر منقطعه» نوعى فریبكارى و تدلیس است؛ چرا كه خود وى در ابتدا، سند روایت را این گونه نقل مى‌كند:
محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم.
و سپس در ادامه ادعا مى‌كند كه زید بن أسلم نمى‌تواند از عمر روایت نقل كند؛ در حالى كه در سند روایت زید بن أسلم از پدرش و او از عمر روایت را نقل كرده، نه این كه زید بن أسلم از عمر نقل كرده باشد؛ بنابراین ادعاى انقطاع سند، سخنى است بى اساس.
افزون بر این برخى از بزرگان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه سند این روایت صحیح است و هیچ ایرادى ندارد.
دكتر حسن بن فرحان مالكی، استاد و محقق امور تربیتى در آموزش و پرورش ریاض در این باره مى‌نویسد:
ولكن حزب علی كان أقل عند بیعه عمر منه عند بیعه أبی بكر الصدیق نظراً لتفرقهم الأول عن علی بسبب مداهمه بیت فاطمه فی أول عهد أبی بكر، وإكراه بعض الصحابه الذین كانوا مع علی على بیعه أبی بكر، فكانت لهذه الخصومه والمداهمه،وهی ثابته بأسانید صحیحه وذكرى مؤلمه لا یحبون تكرارها.
اطرافیان علی (علیه السلام) در زمان بیعت با عمر، كمتر از زمان بیعت با ابوبكر بودند؛ چون در آغاز خلافت ابوبكر به خانه فاطمه (سلام الله علیها) هجوم برده شد و به همین جهت بعضى از صحابه از بیعت با ابوبكر اكراه داشتند. این مدعا با سندهاى صحیحى كه وجود دارد، ثابت شده است. »
و سپس در حاشیه آن مى‌نویسد:
كنت أظن المداهمه مكذوبه لا تصح، حتى وجدت لها أسانید قویه منها ما أخرجه ابن أبی شیبه فی المصنف. أقول: إذن هی ثابته بأسانید صحیحیه. بل هی ذكرى مؤلمه كما قرر هذا الاستاذ المالكی.
من در ابتدا فكر مى‌كردم قصه هجوم دروغ است و صحت ندارد؛ ولى پس از مراجعه سندهاى محكم براى آن پیدا كردم كه یكى از این سندها، سخن ابن أبی شیبه در كتابش المصنف است؛ پس این حادثه دلخراش با سندهاى صحیح ثابت مى‌شود. »
المالكی، حسن بن فرحان، قراءه فی کتب العقائد المذهبُ الحنبلی نَموذجاً، ص 52، باب: «وصیه أبی بكر لعمر بالخلافه وموقف المسلمین منها » ناشر: مركز الدراسات التاریخیه ـ عمان ـ المملكه الأردنیه الهاشمیه، الطبعه الأولى، 1421هـ ـ 2000م.
گرچه همین تصریح دكتر فرحان مالكى براى اثبات صحت سند روایت كفایت مى‌كند؛ ولى در عین حال سند روایت را بر اساس آراء عالمان رجال اهل سنت بررسى خواهیم كرد:


محمد بن بِشْر :
ابن حجر در باره او مى‌نویسد:
محمد بن بشر العبدی أبو عبد الله الكوفی ثقه حافظ من التاسعه مات سنه ثلاث ومائتین.
محمد بُشر، مورد اعتماد، حافظ و از طبقه نهم راویان است كه در سال 203هـ از دنیا رفته است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 469، رقم: 5756، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.


عبید الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب :
عبید الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب العمری المدنی أبو عثمان ثقه ثبت قدمه أحمد بن صالح على مالك فی نافع وقدمه بن معین فی القاسم عن عائشه على الزهری عن عروه عنها من الخامسه مات سنه بضع وأربعین.
عبید الله بن بن عمر... مورد اعتماد و استوار در اعتقاد است..
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 373، رقم: 4324، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.


زید بن أسلم القرشى العدوى :
زید بن أسلم العدوی مولى عمر أبو عبد الله وأبو أسامه المدنی ثقه عالم....
زید بن اسلم، مورد اعتماد و دانشمند بود.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 222، رقم: 2117، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.


أسلم القرشى العدوى، أبو خالد و یقال أبو زید، المدنى، مولى عمر بن الخطاب :
أسلم العدوی مولى عمر ثقه مخضرم مات سنه ثمانین وقیل بعد سنه ستین وهو بن أربع عشره ومائه سنه ع.
اسلم عدوی، مورد اعتماد است. وى در سال 80 هـ و برخى گفته‌اند كه در سال 60 و در سال 114 سالگى از دنیا رفته است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 104، رقم: 406، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.
حتى مى‌توان ادعا كرد كه او صحابى بوده است؛ چرا كه أسلم در زمان فتح یمن كافر بوده و به دست مسلمانان در فتح یمن توسط امیرمؤمنان علی علیه السلام اسیر شد و به غلامى مسلمانان درآمد و به عنوان غلام در دو سفر با رسول خدا (صلی الله علیه و آله)‌ همراه بوده است، و همانطور بنده بود تا این كه عمر او را در زمان خلافت ابوبكر در مكه خرید.
بخارى در تاریخ كبیر خود مى‌نویسد:
أسلم مولى عمر بن الخطاب القرشی العدوی المدنی أبو خالد كان من سبی الیمن... عن بن إسحاق بعث أبو بكر عمر بن الخطاب سنه إحدى عشره فأقام للناس الحج وابتاع فیها أسلم.
اسلم، غلام عمر از اسیران یمن بود. از ابن اسحاق نقل شده كه عمر او را در سال یازدهم هجرى در زمانى كه ابوبكر او را سرپرست حجاج قرار داده بود، خریدارى كرد.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، التاریخ الكبیر، ج 2، ص 23، رقم: 1565، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفكر.
و طبق روایات اهل سنت، امیرمؤمنان تمام غنائم یمن را همراه خویش در حجه الوداع نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورد. و نمى‌شود ادعا كرد كه او در حجه الوداع بوده است اما، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ندیده است!!! زیرا عالمان اهل سنت، یكى از مدارك صحابى بودن شخص را حضور در حجه الوداع مى‌دانند.
ابن حجر در الاصابه در باره او نقل مى‌كند كه وى دو سفر با رسول خدا صلى الله علیه وآله‌ داشته است:
أسلم مولى عمر روى بن منده من طریق عبد المنعم بن بشیر عن عبد الرحمن بن زید بن أسلم عن أبیه عن جده أنه سافر مع النبی صلى الله علیه وسلم سفرتین والمعروف أن عمر اشترى أسلم بعد وفاه النبی صلى الله علیه وسلم كذلك ذكره بن إسحاق وغیره.
اسلم، غلام عمر در دو سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را همراهى كرده است، مشهور آن است كه عمر او را در سال یازدهم و پس از وفات رسول خدا خریدارى كرده است. ابن اسحاق و دیگران این قول را ذكر كرده‌اند.
العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج 1، ص 63، رقم: 131، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعه: الأولى، 1412 - 1992.
حتى اگر این مطلب نیز صحت داشته باشد كه عمر او را پس از وفات رسول خدا در مكه خریدارى كرده باشد، دلیل نمى‌شود كه او پیش از خریدارى عمر به همراه مولاى پیشین خود با رسول خدا مسافرت نكرده و یا در مدینه نبوده باشد.
بنابراین وجه جمع این دو نظر این است كه اسلم به همراه مولاى پیشین خود با رسول خدا دو بار مسافرت كرده، پس از وفات رسول خدا به همراه مولاى خود براى انجام فرائض حج به مكه رفته و عمر او را در مكه خریدارى كرده است.
بر فرض كه او صحابى نباشد؛ اما به طور قطع تابعى هست و مرسلات تابعى نیز نزد اهل سنت حجت است.
ملا علی قارى در رد این سخن كه مرسل كسى كه در صحابى بودن وى اختلاف است، مورد قبول نیست مى‌نویسد:
قلت: مرسل التابعی حجه عند الجمهور، فكیف مرسل من اختلف فی صحه صحبته.
مرسل تابعی، نزد تمام دانشمندان حجت است؛ چه رسد به مرسل كسى كه در صحت صحابى بودن او اختلاف است.
ملا علی القاری، علی بن سلطان محمد، مرقاه المفاتیح شرح مشكاه المصابیح، ج 9، ص 434، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیه - لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، 1422هـ - 2001م .
در نتیجه سند این روایت صحیح است.
البته حجیت مرسل تابعى را انشاء الله در روایت بلاذرى به صورت مفصل بحث خواهیم كرد.


بررسی شبهات دلالی روایت :


شبهه اول (جایگاه فاطمه (سلام الله علیها) نزد خلیفه دوم :
در روایت آمده است که عمر پیش از هر گونه اقدامى شخصاً نزد فاطمه رفت و مقام و منزلت او را چنین بیان فرمود:
«اى فاطمه! به خدا قسم هیچ کسى نزد ما محبوبتر از پدر گرامى ات نیست، و به خدا قسم هیچ کس پس از پدر بزرگوارت نزد ما محبوبتر از شما نیست ».
عملکرد عمر و بیان منزلت دختر گرامى رسول اکرم (صلى الله علیه وسلم) نشانگر احترام و محبت او به اهل بیت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) مى‌‌باشد.


پاسخ :
1. این عبارات به ظاهر توسط ایادى بنى امیه به روایت افزوده شده تا عمل خلیفه را موجه جلوه دهند؛ ولى به هر حال نتوانسته‌اند موضوع هجوم به خانه وتهدید به آتش زدن خانه فاطمه را انكار كنند، و دموکراسى افسانه‌اى بیعت ابوبکر را به نمایش بگذارند!!
2. اگر بر فرض، عمر چنین عباراتى را گفته باشد؛ ولى بازهم تهدید جدى وى بیانگر بی‌توجهى به حضرت صدیقه طاهره است؛ زیرا این سخنان نشان مى‌دهد كه عمر از جایگاه و مقام و منزلت فاطمه در نزد خدا و رسولش آگاه بوده و در عین حال به خود اجازه مى‌دهد كه خانه آن بانوى گرامى را به آتش زدن تهدید نماید.


‌شبهه دوم (اهمیت بیعت و دوری از تفرقه) :
مسأله بیعت با خلیفه از چنان اهمیتى برخوردار بود که عمر ، با الفاظى سخت این مسأله را به فاطمه تفهیم نمود و فرمود: « به خدا قسم! هیچ چیزى مانع من نمى‌‌شود که در باره کسانى که نزد تو گرد آمده‌اند دستور دهم تا خانه را بر آنان بسوزانند ».
مسأله بیعت بخاطر اتحاد و همبستگى مسلمانان از اهمیت ویژه‌‌اى برخوردار بود، و باعنایت به تأکیدات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در باره اتحاد و همبستگى و اجتناب از تفرقه و بیعت با چند خلیفه، عمر مصلحت را در آن دید تا مخالفان بیعت با ابوبکر را تهدید نماید.


پاسخ :


تعارض اجبار به بیعت، با ادعای اجماع :
اولاً: اهل سنت از طرفى براى مشروعیت بیعت ابوبكر به اجماع صحابه استناد مى‌كنند و از طرف دیگر مى‌گویند حد اقل علی (علیه السلام) و عده‌اى كه در منزل او حضور داشتند از بیعت امتناع ورزیدند تا جایى كه عمر مجبور مى‌شود با توسل به تهدید و خشونت از آنان بیعت بگیرد.
حد اقل چیزى كه از این روایت استفاده مى‌شود امتناع علی علیه السلام از بیعت با ابوبكر است كه بدون حضور علی علیه السلام ویارانش اجماع امت محقق نشده است، به این سخن ابن حزم اندلسى توجه كنیم كه مى‌گوید:
وَلَعْنَه اللَّهِ على كل إجْمَاعٍ یخْرُجُ عنه عَلِی بن أبی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَه
لعنت خداوند بر هر اجماعى كه علی بن ابوطالب بیرون از آن باشدو صحابه‌اى كه در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.
إبن حزم الظاهری، علی بن أحمد بن سعید أبو محمد (متوفای456هـ)، المحلى، ج 9، ص 345، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیده - بیروت.
و بر اساس سخن پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله وسلم‌‌ كه فرمود:
علی مع الحق والحق مع علی.
علی همیشه همراه حق وحق همراه علی است. »
مجمع الزوائد، الهیثمی، ج7،‌ ص235 وتاریخ مدینه دمشق، ج42، ص449 و تاریخ بغداد، ج14، ص322و الإمامه والسیاسه، ج1،‌ ص98، و تفسیر الكبیر، فخر رازی، ج1،‌ ص205 و207 و المستدرك، نیشابوری، ج3، ص124 ح 4629و....
آنچه در سقیفه بنى ساعده اتفاق افتاد، حق نبود؛ بلكه به یقین باطل بر سرنوشت مردم حاكم شده بود.


اجبار به بیعت خلاف قرآن است :
ثانیاً: مگر بیعت با خلیفه از ایمان به خدا و پیامبر بالاتر است كه خداوند اكراه واجبار در آن را ممنوع كرده ودر آیه 256 سوره بقره مى‌فرماید:
لا إِكْراهَ فِی الدِّین‏.
و در آیه 3 سوره شعراء مى‌فرماید:
لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یكُونُوا مُؤْمِنین‏.
گویى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اینكه آن‌ها ایمان نمى‏آورند»
اما در عین حال به پیامبرش دستور نمى‌دهد كه با اكراه و اجبار كسى را به اسلام دعوت كند؛ بلكه مى‌فرماید:
قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِینُ. النور / 54.
بگو: «خدا را اطاعت كنید، و از پیامبرش فرمان برید! و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر مسئول اعمال خویش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت كنید، هدایت خواهید شد و بر پیامبر چیزى جز رساندن آشكار نیست!».
آیا یك مورد سراغ دارید كه پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله وسلم كسى را با تهدید و اجبار وادار به اسلام كرده باشد؟


چرا خلیفه با دیگر متخلفان بیعت برخورد نكرد؟
ثالثاً: اگر موضوع امتناع از بیعت براى خلیفه آن قدر مهم و ارزشمند بود كه حاضر بود خانه فرزند پیامبر را به آتش بكشد؛ پس چرا با دیگر افرادى كه از بیعت تخلف كردند این معامله را نكرد؟ افراد بسیارى از صحابه از بیعت با ابوبكر خوددارى كردند.
بخارى به نقل از عمر بن خطاب مى‌نویسد:
حِینَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِیهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَه بَنِی سَاعِدَه وَخَالَفَ عَنَّا عَلِی وَالزُّبَیرُ وَمَنْ مَعَهُمَا
هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه وسلم از دنیا رفت، انصار با ما مخالفت كردند و همه آن‌ها در سقیفه بنى ساعده گردآمدند و همچنین علی، زبیر و افرادى كه با آن‌ها بودند، با ما مخالفت كردند.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 6، ص 2503، ح6442، كتاب الحدود، ب 31، باب رَجْمِ الْحُبْلَى مِنَ الزِّنَا إِذَا أَحْصَنَتْ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامه - بیروت، الطبعه: الثالثه، 1407 - 1987 .
ابوالفداء در تاریخ خود مى‌نویسد:
فبایع عمر أبا بكر رضی الله عنهما وانثال الناس علیه یبایعونه فی العشر الأوسط من ربیع الأول سنه إِحدى عشره خلا جماعه من بنی هاشم والزبیر وعتبه بن أبی لهب وخالد بن سعید ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسی وأبی ذر وعمار بن یاسر والبراء بن عازب وأبی بن كعب ومالوا مع علی بن أبی طالب.
وقال فی ذلك عتبه بن أبی لهب:
ما كنت أحسب أن الأمر منصرف... عن هاشم ثم منهم عن أبی حسن
عن أول الناس إِیماناً وسابقه... وأعلم الناس بالقرآن والسنن
وآخر الناس عهداً بالنبی من... جبریل عون له فی الغسل والكفن
من فیه ما فیهم لا یمترون به... ولیس فی القوم ما فیه من الحسن
وكذلك تخلف عن بیعه أبی بكر أبو سفیان من بنی أمیه ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إِلى علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمه رضی الله عنها، وقال: إِن أبوا علیك فقاتلهم. فأقبل عمر بشیء من نار على أن یضرم الدار، فلقیته فاطمه رضی الله عنها وقالت: إِلى أین یا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال: نعم....
عمر با ابوبكر بیعت كرد، مردم در ده روز میانى ماه ربیع الأول سال یازدهم هجرى براى بیعت هجوم آوردند؛ ولى گروهى از بنى هاشم، زبیر، عتبه پسر ابولهب، خالد بن سعید بن عاص، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر، عماریاسر، براء بن عازب و أبى بن كعب به طرف علی رفتند و به او گرایش یافتند.
عتبه بن ابولهب در این باره شعرى سرود و گفت:
گمان نمى‌كردم خلافت از بنو هاشم و از علی گرفته شود، كسى كه در ایمان اول و سابق بر همه بود، كسى كه آگاه‌ترین مردم به دانش قرآن و سنت بود و آخر كسى بود كه همراه پیامبر بود و او را ترك نكرد، كسى كه جبرئیل در غسل و كفن نمودن رسو لخدا او را یارى مى‌داد، كسى كه در میان مسلمانان او را همانندى نبود و همه خوبی‌ها را همراه داشت.
همچنین از بیعت با ابوبكر افرادى مانند ابوسفیان از قبیله امیه سرپیچى كردند، ابوبكر، عمر را فرستاد تا علی و همراهانش را از خانه فاطمه بیرون بیاورد و دستور داد كه اگر اطاعت نكردند، با آنان بجنگد، عمر با شعله‌اى از آتش به طرف خانه فاطمه آمد، فاطمه او را دید، فرمود: كجا آمده‌ای، آیا مى‌خواهى خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: آری...
أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای732هـ) المختصر فی أخبار البشر، 1، ص 107
و عاصمى مكى از عالمان مشهور قرن دوازدهم در باره متخلفین از بیعت با ابوبكر مى‌نویسد:
تخلف عن بیعه أبی بكر یومئذ سعد بن عباده وطائفه من الخزرج وعلی بن أبی طالب وابناه والزبیر والعباس عم رسول الله وبنوه من بنی هاشم وطلحه وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغیرهم وخالد بن سعید بن العاص.
سعد بن عباده و گروهى از خزرجیان، علی بن ابوطالب و دو فرزندش، زبیر، عباس عموى رسول خدا و فرزندان عباس از بنى هاشم، طلحه، سلمان فارسی، أبوذر، مقداد و غیر آن و همچنین خالد بن سعید بن عاص از بیعت با ابوبكر سرپیچى كردند.
العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 2، ص 332، : تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیه - بیروت - 1419هـ- 1998م.
و ابوجعفر طبرى از عالمان مشهور سنى در قرن هفتم هجرى مى‌نویسد:
وتخلف عن بیعه أبی بكر یومئذ سعد بن عباده فی طائفه من الخزرج وعلی بن أبی طالب وابناه والعباس عم رسول الله صلى الله علیه وسلم وبنوه فی بنی هاشم والزبیر وطلحه وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغیرهم من المهاجرین وخالد بن سعید بن العاص.
الطبری، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفای694هـ)، الریاض النضره فی مناقب العشره، ج 2، ص 214، : تحقیق: عیسى عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت، الطبعه: الأولى، 1996م.
یعقوبى در تاریخ خود مى‌نویسد:
وتخلف عن بیعه أبی بكر قوم من المهاجرین والأنصار ومالوا مع علی بن أبی طالب منهم العباس بن عبد المطلب والفضل بن العباس والزبیر بن العوام بن العاص وخالد بن سعید والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسی وأبو ذر الغفاری وعمار بن یاسر والبراء بن عازب وأبی بن كعب
الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای292هـ، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 124، : ناشر: دار صادر – بیروت.
و ابن أثیر جزرى در باره خالد و أبان بن سعید بن أبى العاص، دو تن از بزرگان صحابه، مى‌نویسد:
وتأخر خالد وأخوه أبان عن بیعه أبی بكر رضی الله عنه.
خالد و برادرش ابان، بیعت با ابوبكر را به تأخیر انداختند.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 2، ص 121، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.
و در جاى دیگر مى‌نویسد:
وكان أبان أحد من تخلّف عن بیعه أبی بكر....
ابان، یكى از افرادى بود كه با ابوبكر بیعت نكرد.
همان: ج 1، ص 60
ابن أثیر مى‌نویسد:
وتخلّف عن بیعته على وبنو هاشم والزیبر ابن العوام وخالد بن سعید بن العاص وسعد بن عباده الانصاری ثم ان الجمیع بایعوا بعد موت فاطمه بنت رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم الا سعد بن عباده فانه لم یبایع أحدا الى ان مات وكانت بیعتهم بعد سته أشهر على القول الصحیح وقیل غیر ذلك.
علی و بنى هاشم، زبیر، خالد بن سعید بن عاص و سعد بن عباده انصارى از بیعت با ابوبكر ‌سر باز زده و امتناع كردند،‌ سپس بعد از فوت فاطمه (سلام الله علیها) همگى بیعت كردند، مگر سعد بن عباده كه تا آخر عمرش با هیچ كس بیعت نكرد تا از دنیا رفت، و بیعت آن افراد بنابر قول صحیح، پس از گذشت شش ماه بود؛ اگر چه غیر از این هم گفته شده است.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 3، ص 339، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.


تخلف سعد بن عباده :
سعد بن عباده، صحابى مشهور رسول خدا و رئیس قبیله خزرج از كسانى است كه هرگز با ابوبكر بیعت نكرد؛‌ اما در تاریخ دیده نشده است كه طرفداران خلیفه به خانه او هجوم آورده باشند و به زور بخواهند از او بیعت بگیرند.
ابن عبد البر قرطبى در الإستیعاب مى‌نویسد:
وتخلف سعد بن عباده عن بیعه أبی بكر رضی الله عنه وخرج من المدینه ولم ینصرف إلیها إلى أن مات بحوران من أرض الشام لسنتین ونصف مضتا من خلافه عمر رضی الله عنه
سعد بن عباده از بیعت با ابوبكر امتناع كرده و كناره‌گیرى نمود و به همین جهت از شهر مدینه خارج شد و دیگر بازنگشت تا آن كه در مكانى به نام حوران در سر زمین شام، پس از گذشت دو سال و نیم از خلافت عمر، از دنیا رفت.
إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای463هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج 2، ص 599، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعه: الأولى، 1412هـ.
المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 10، ص 281، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: الأولى، 1400هـ – 1980م.
ابن حجر مى‌نویسد:
وقصته فی تخلفه عن بیعه أبی بكر مشهوره.
داستان تخلف سعد بن عباده از بیعت با ابوبكر، مشهور است. »
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج 3، ص 66، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعه: الأولى، 1412هـ – 1992م.
ابن قتیبه دینورى در الإمامه والسیاسه، طبرى و ابن أثیر در تاریخشان نویرى در نهایه‌ الأرب و حلبى در السیره الحلبیه مى‌نویسند:
ثم بُعث إلیه أن أقبل فبایع فقد بایع الناس وبایع قومك فقال: أما والله حتى أرمیكم بما فی كنانتی من نبل وأخضب سنان رمحی وأضربكم بسیفی ما ملكته یدی وأقاتلكم بأهل بیتی ومن أطاعنی من قومی فلا أفعل.
وأیم الله لو أن الجن اجتمعت لكم مع الانس ما بایعتكم حتى أعرض على ربى وأعلم ما حسابی.
فلما أتى أبو بكر بذلك قال له عمر لا تدعه حتى یبایع فقال له بشیر بن سعد إنه قد لج وأبى ولیس بمبایعكم حتى یقتل ولیس بمقتول حتى یقتل معه ولده وأهل بیته وطائفه من عشیرته فاتركوه فلیس تركه بضاركم إنما هو رجل واحد فتركوه وقبلوا مشوره بشیر بن سعد واستنصحوه لما بدا لهم منه فكان سعد لا یصلى بصلاتهم ولا یجمع معهم ویحج ولا یفیض معهم بإفاضتهم فلم یزل كذلك حتى هلك أبو بكر رحمه اللّه.
افرادى نزد سعد بن عباده فرستاده شد كه مردم همه بیعت كرده‌اند، تو هم بیعت كن،‌ گفت: به خدا سوگند اگر با نیزه‌ها شما را هدف قرار دهم و نیزه‌ام را با خون شما رنگین كنم و با شمشیر شما را از پاى درآورم و با قبیله‌ام و هر كسى كه مرا اطاعت كند با شما درگیر شوم،‌ دست در دست شما نخواهم گذاشت، به خدا سوگند اگر جن و انس در كنار شما قرار بگیرند، من با شما بیعت نخواهم كرد تا با خداى خودم دیدار كنم و حساب خویش را ببینم.
پس از آن كه این گزارش را براى ابوبكر آوردند، عمر گفت: او را رها نكن تا بیعت كند،‌ بشیر بن سعد گفت: او سر پیچى كرده و با شما بیعت نمى‌كند؛ مگر آن كه خود و فرزندان و طائفه‌اش را قربانى كند، او را رها كنید كه ضرر نمى‌كنید.
در نتیجه وى را رها كرده و مشورت و نصیحت بشیر بن سعید را پذیرفتند. سعد با آنان نماز نمى‌خواند و در نماز جمعه آنان شركت نمى‌كرد و در سفر حج با آنان همراه نمى‌شد تا آنكه ابوبكر از دنیا رفت.
الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای276هـ)، الإمامه والسیاسه، ج 1، ص 14، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیه - بیروت - 1418هـ - 1997م؛
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310هـ)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمیه – بیروت؛
الشیبانی، أبو الحسن علی بن أبی الكرم محمد بن محمد بن عبد الكریم (متوفای630هـ)، الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 194 تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیه - بیروت، الطبعه الثانیه، 1415هـ؛
النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج 19، ص 22 تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الكتب العلمیه - بیروت، الطبعه: الأولى، 1424هـ - 2004م؛
الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای1044هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج 3، ص 483، ناشر: دار المعرفه - بیروت – 1400.
حال پرسش ما این است كه چرا ابوبكر و دار و دسته‌اش با دیگر متخلفان از بیعت، همان رفتار با فاطمه زهرا سلام الله علیها را انجام نداند؟
چرا در میان تمام خانه‌هاى مدینه، فقط خانه دختر رسول خدا نا امن بود؟


شبهه سوم (عمر فقط تهدید كرد) :
عبد الرحمن دمشقیه در اشكال دلالى بر این روایت مى‌گوید:
ولئن احتججتم بهذه الروایه أبطلتم اعتقادكم بحصول التحریق إلى التهدید بالتحریق. وأبطلتم اعتقادكم بأن علیا لم یبایع لأنهذه الروایه تقول: فلم یرجعوا إلى فاطمه حتى بایعوا أبا بكر.
اگر به این روایت استدلال كنید، اعتقادتان را نسبت به آتش زدن باطل و فقط تهدید به آتش زدن را ثابت كرده‌اید و همچنین این عقیده شما كه علی بیعت نكرد، نیز باطل مى‌شود؛ چون این روایت مى‌گوید: به خانه بازنگشتند تا آن كه با ابوبكر بیعت كردند.


پاسخ :
اولاً: فرمایش حضرت فاطمه سلام الله علیها در بخش پایانى حدیث نشان‌دهنده جدى بودن تهدید عمر بن خطاب است.
ثانیاً: با توجه به جدى بودن تهدید، حضرت فاطمه سلام الله علیها براى جلوگیرى از آتش زدن خانه و از بین رفتن فرزندان پیامبر به آنان گوشزد مى‌كند كه دیگر این جا نیایید.
ثالثاً: عبارت «فلم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لا بى ‌بکر» دروغ محض است كه توسط ایادى بنى امیه به حدیث افزوده شده است تا ثابت كنند كه تهدید عملى نشده است با این كه در صحیح بخارى و مسلم با صراحت آمده است كه حضرت علی علیه السلام تا شش ماه با ابوبكر بیعت نكرد.
بخارى مى‌نویسد:
فَوَجَدَتْ فَاطِمَه على أبی بَكْرٍ فی ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّیتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّه أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِی لَیلًا ولم یؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى علیها وكان لِعَلِی من الناس وَجْهٌ حَیاه فَاطِمَه فلما تُوُفِّیتْ اسْتَنْكَرَ عَلِی وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَه أبی بَكْرٍ وَمُبَایعَتَهُ ولم یكُنْ یبَایعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ فَأَرْسَلَ إلى أبی بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا یأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِیه لِمَحْضَرِ عُمَرَ.
فاطمه بر ابوبکر خشم گرفت و با او قهر نمود و با او سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت و پس از رسول خدا شش ماه زنده بود؛ هنگامى كه از دنیا رفت همسرش او را شبانه دفن کرد؛ و در باره دفن وى به ابوبکر اطلاع نداد و خود بر وى نماز خواند؛ و تا فاطمه زنده بود علی علیه السلام از آبروى خاصى برخوردار بود. و چون فاطمه از دنیا رفت، چهره هاى مردم را خوش برخورد نیافت و مصلحت را در بیعت با ابوبکر دید؛ زیرا تا آن زمان بیعت نکرده بود. ولذا شخصى را نزد ابوبکر فرستاد و پیغام داد که تو خودت نزد ما بیا و هیچ کس همراه تو نباشد؛ چون از حضور عمر بدش مى‌آمد!!!»
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح 3998، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامه - بیروت، الطبعه: الثالثه، 1407 – 1987.
النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1380، ح 1759، کتاب الجهاد والسیر، باب قول النبی لانورث، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.


نتایج این روایت :
ما اصلا فرض را بر این مى‌گیریم كه طبق این روایت نمى‌توان هجوم به خانه و آتش زدن آن را ثابت كرد؛ اما این روایت چیزهاى دیگرى را ثابت مى‌كند كه عواقب آن براى اهل سنت كمتر از هجوم به خانه وحى و... نیست و اصل مبناى مشروعیت خلافت ابوبكر را زیر سؤال مى‌برد.


الف: اثبات قصد عمر برای سوزاندن خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها:
این روایت در خوشبینانه‌ترین حالت، قصد عمر را براى سوزاندن خانه فاطمه زهرا اثبات مى‌کند و سخن حضرت زهرا علیها السلام «أیم الله لیمضین لما حلف علیه» تأكید بر تصمیم جدى عمر مى‌باشد؛ در حالى كه قصد بد نسبت به اهل مدینه، گناه نا بخشودنى است و رسول خدا قسم خورده است كه خداوند چنین كسى را در آتش ذوب خواهد كرد؛ همان طور كه نمك در آب، حل مى‌شود.
مسلم نیشابورى در صحیحش در باب « بَاب من أَرَادَ أَهْلَ الْمَدِینَه بِسُوءٍ أَذَابَهُ الله » شش روایت نقل كرده است كه اگر كسى قصد بدى نسبت به اهل مدینه داشته باشد، خداوند او را همانند نمك در آب، حل خواهد كرد:
عن أبی عبد اللَّهِ الْقَرَّاظِ أَنَّهُ قال أَشْهَدُ على أبی هُرَیرَه أَنَّهُ قال قال أبو الْقَاسِمِ (صلی الله علیه و آله) من أَرَادَ أَهْلَ هذه الْبَلْدَه بِسُوءٍ یعْنِی الْمَدِینَه أَذَابَهُ الله كما یذُوبُ الْمِلْحُ فی الْمَاءِ.
هر كس قصد بدى نسبت به مردم مدینه داشته باشد، خداوند او را (در آتش) ذوب مى‌كند؛ همان گونه كه نمك در آب حل مى‌شود.
النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 2، ص 1007، ح 1386 كتاب الحج، بَاب من أَرَادَ أَهْلَ الْمَدِینَه بِسُوءٍ أَذَابَهُ الله، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
آیا كسى حق دارد كه تنها یادگار رسول خدا و سیده زنان اهل بهشت را تهدید كند كه خانه‌ات را آتش خواهم زد؟


ب: نمایش دموکراسی وبیعت با تهدید وخشونت:
این روایت ثابت مى‌كند كه بیعت ابوبکر با توسل به تهدید و خشونت صورت گرفته و بحث دموكراسی، اجماع صحابه، اتفاق اهل حل و عقد (ریش سفیدان و بزرگان)،‌ بیعت مردم و... افسانه‌اى بیش نیست كه همین مطلب به تنهایى مشروعیت خلافت اهل سنت را زیر سؤال مى‌برد؛ چرا كه طبق مبناى اهل سنت، خلیفه با آراى مردم انتخاب مى‌شود؛ در حالى كه در این روایت عكس آن مشاهده مى‌شود.
پس ابوبكر نه از جانب خدا و رسولش انتخاب شده است و نه مردم او را به خلافت برگزیده‌اند (طبق این روایت)؛ بلكه با زور، خشونت و تهدید به خلافت رسیده است.
در این صورت چه تفاوتى است میان خلافت ابوبكر و دیگر سلاطین زورگو و مستبد كه با سر نیزه و شمشیر بر مردم مسلط مى‌شدند؟


ج: مخالفت امیر مؤمنان و اصحاب ایشان با خلافت ابوبکر:
نتیجه سوم و از همه مهمتر این است كه فاطمه زهرا، امیر مؤمنان علیهما السلام و اصحاب و یاران او، با خلافت ابوبكر مخالف بوده و خلافت را حق امیر مؤمنان علیه السلام مى‌دانسته‌اند ولذا امیر مؤمنان با اصحاب در خانه فاطمه زهرا جمع مى‌شدند، تا راهکارى براى خلافت خویش پیدا کنند. و این یعنی، خروج امیر مؤمنان علیه السلام از اجماع بر خلافت ابوبكر.
حال بار دیگر سخن ابن حزم اندلسى را یاد آ‌ور مى‌شویم كه بر اجماعى كه امیر مؤمنان در آن حضور ندارد، لعنت فرستاده است:
وَلَعْنَه اللَّهِ على كل إجْمَاعٍ یخْرُجُ عنه عَلِی بن أبی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَه.
لعنت خداوند بر هر اجماعى كه علی بن ابوطالب بیرون از آن باشد و صحابه‌اى كه در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.
إبن حزم الظاهری، علی بن أحمد بن سعید أبو محمد (متوفای456هـ)، المحلى، ج 9، ص 345، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیده - بیروت.


لعنت خدا و ملائكه وتمام مردم بر كسی كه اهل مدینه را بترساند :
مطلب دیگرى كه این روایت ثابت مى‌كند، این است كه خلیفه دوم با این تهدید حد اقل مردم مدینه را ترسانده است كه در این صورت پاسخ اهل سنت از روایت « من أخاف أهل المدینه أخافه الله، وعلیه لعنه الله والملائكه والناس أجمعین» چه خواهد بود؟
ذهبى در تاریخ الإسلام مى‌نویسد:
قال یزید بن الهاد، عن أبی بكر بن المنكدر، عن عطاء بن یسار، عن السائب بن خلاد، أنه سمع رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: من أخاف أهل المدینه أخافه الله، وعلیه لعنه الله والملائكه والناس أجمعین. رواه مسلم بن أبی مریم، وعبد الله بن عبد الرحمن بن أبی صعصعه، عن عطاء عن السائب، وخالفهم موسى بن عقبه، عن عطاء فقال: عن عباده بن الصامت، والأول أصح.
سائب بن خلاد مى‌گوید: از رسول خدا شنیدم فرمود: هر كس مردم مدینه را بترساند خدا اورا بترساند، و بر چنین كسى باد لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، ص 26، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، 1407هـ - 1987م.


بررسی سند روایت :


یزید بن عبد الله:
او از راویان بخارى است، وابن حجر او را ثقه دانسته و از كسانى معرفى مى‌كند كه حدیث زیاد نقل كرده است.
یزید بن عبد الله بن أسامه بن الهاد اللیثی أبو عبد الله المدنی ثقه مكثر من الخامسه.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 602، رقم: 7737، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.


أبو بكر بن المنكدر:
او از راویان بخارى است. و ابن حجر او را ثقه مى‌نامد.
أبو بكر بن المنكدر بن عبد الله التیمی المدنی ثقه.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 624، رقم: 7989، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.


عطاء بن یسار:
از راویان بخارى است و ابن حجر او را ثقه و داراى فضل و اهل موعظه و عبادت معرفى كرده است.
عطاء بن یسار الهلالی أبو محمد المدنی مولى میمونه ثقه فاضل صاحب مواعظ وعباده.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب، ج 1، ص 392، رقم: 4605، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعه: الأولى، 1406هـ – 1986م.


سائب بن خلاد:
او صحابى است و صحابه از دیدگاه اهل سنت عدالتشان قطعى است.
محمد ناصر البانى در السلسه الصحیحه مى‌نویسد:
[ من أخاف أهل المدینه أخافه الله ]. ( وهذا إسناد حسن ) وروی عن جابر بن عبد الله به إلا أنه لم یقل: أخافه الله وزاد: فعلیه لعنه الله وغضبه لا یقبل منه صرفا ولا عدلا. وإسناده صحیح. وقد صح الحدیث عن جابر بلفظ: من أخاف أهل المدینه فقد أخاف ما بین جنبی. أخرجه أحمد.
این روایت كه اگر كسى مردم مدینه را بترساند خدا او را مى‌ترساند، سندش صحیح است، و از جابر نیز نقل شده است، فقط در نقل او جمله اخافه الله نیست، اگر چه جمله: پس بر او باد لعنت وخشم خدا، وجود دارد، و سندش نیز صحیح است.
وهمچنین با سند صحیح از جابر آمده است كه فرمود: هر كس مردم مدینه را بترساند قلب مرا ترسانده است.
البانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، السلسله الصحیحه (مختصره)، ج5، ص382، رقم 2304، ناشر: مكتبه المعارف – الریاض.


نتیجه :
این روایت از نظر سندى هیچ مشكلى ندارد، از نظر دلالى نیز حد اقل تهدید به آتش زدن، بیعت گرفتن اجبارى و... ثابت مى‌كند كه مساوى است با عدم مشروعیت خلافت أبوبكر.


منبع : مؤسسه  حضرت ولی عصر (عجلل الله تعالی فرجه  الشریف)